التشريح في التعليم الطّبي PDF چاپ پست الکترونیکی

به نام خدا

ملخّص: محمد استوار ميمندي                                                                          کد استاندارد:84080

التشريح في التعليم الطّبي

نگارنده:آيت الله محمد مؤمن                                   مجله  فقه اهل البيت(ع)، عربي،ج1 ، ص106-78

يکي از مسايل مهم جامعه پزشکي در اين عصر مساله تشريح بدن مي­باشد آنچه در­اين مقاله به آن پرداخته ميشود حکم فقهي اين بحث مي­باشد.

سابقه تحقيق: اگرچه مساله تشريح طبي به منظوراستفاده هاي آزمايشگاهي و آموزشي  امر جديدي است که  در گذشته با آن مواجه نبوده ايم لکن در کلمات متقدمين مباحثي پيرامون ضرب و شتم بدن ميت و قطع اعضاء او طرح شده است علمايي مانند سيد مرتضي،شيخ طوسي، سيد بن زهره، محقق حلي، شهيد ثاني و صاحب جواهر فتوا به حرمت قطع راس ميت داده و در صورت انجام اين کار فاعلش را مستحق عقوبت دانسته و او را ملزم به پرداخت 100 دينار دانسته اند.

مدعاي نگارنده: تشريح بدن ميت صرف نظر از عناوين ديگر حرام است.

بررسي ادله:تشريح جسد ميت مي تواند بر سه عنوان منطبق شود که شايد بتوان حکم حرمت را از جهت يکي از اين عناوين ثابت نمود؛

دليل مورد قبول نگارنده:

عنوان اول: هتک حرمت ميت

مقدمه اول: تشريح مخالف احترام ميت است.

مقدمه دوم: رعايت حرمت ميت واجب است همانگونه که حرمت زنده واجب است.

ادله لزوم حرمت ميت:

صحيحه عبدالله بن سنان و خبر عبدالله بن مسکان عن ابي عبداللهu: «في رجل قطع راس الميت،قال:عليه الديه؛لان حرمته ميتاّ کحرمته و هو حي».[1]

تقريب استدلال:امامu در اين روايت حکم ديه را به اين معلل فرموده که: همانگونه که انسان حي حرمت دارد ميت نيز حرمت دارد واما واژه حرمت اگرچه در لغت در معناي حرمت تکليفي نيز استعمال مي شود لکن آنچه که مناسب با مقام است معناي احترام است نه حرمت تکليفي چون ديه عوض جنايت است و حضرتu براي اين حکم تعليل فرموده به اين فرموده اند،در حاليکه حرمت تکليفي حق الله است نه حق ميت.

حال از آنجا که ضرب و جرح و قطع اعضاء بدن انسان حي جايز نيست و هتک حرمت او محسوب مي شود بعد از وفاتش نيز اين احترام به قوت خودش باقي است.

نکته: دليل احترام انسان حي؛

روايات متعددي در ابواب مختلف فقهي مانند باب قصاص و ديات وجود دارد که مي­توان از آنها احترام انسان حي را استفاده نمود که به عنوان نمونه به يکي از آنها اشاره مي­شود؛                                                         معتبره اسحاق بن عمار عن ابي عبداللهu قال:«قضي اميرالمؤمنينu في ما کان من جراحات الجسد ان فيها القصاص او يقبل المجروح دية الجراحة فيعطاها».[2]

تقريب استدلال: حکم اميرالمؤمنينu به اينکه مجروح اختيار دارد قصاص کند يا ديه بگيرد دليلي است بر اينکه حقي از او ضايع شده و اين حق چيزي نيست جز حرمت و احترام او.

نتيجه: با توجه به عنوان هتک حرمت ميت مي توان گفت تشريح بدن ميت مصداق هتک حرمت است و از آنجا که هتک حرمت ميت مانند هتک حرمت زنده حرام است پس تشريح بدن ميت حرام است.

دو دليل غيرمورد قبول نگارنده:

عنوان دوم: تمثيل (مثله کردن)

مقدمه اول: تشريح مصداق مثله کردن است چون در آن بدن را قطعه قطعه مي کنند.

مقدمه دوم: مثله کردن بدن ميت به حکم  روايات حرام است.

ادله حرمت مثله؛

روايات متعددي در اين زمينه وجود دارد مانند صحيحه جميل بن دراج عن ابي عبداللهu قال:« ان النبيr کان اذا بعث اميرا علي سرية امره بتقوي الله ... ثم يقول: ...قاتلوا من کفر بالله، ولا تغدروا ولا تغلوا ولا تمثلوا ولا تقتلوا وليدا...».[3]

روايات ديگري نيز در نهي ازتمثيل(حتي تمثيل کفار حربي) وارد شده که دلالت بر حرمت مثله کردن مي کند پس تشريح نيز حرام است.

اشکال:مقدمه اول صحيح نيست يعني تشريح از مصاديق تمثيل نيست چون تمثيل يعني قطعه قطعه کردن جسد به صورت فجيع به منظور عبرت گرفتن ديگران، مراجعه به کتب لغوي نيز شاهد همين مدعاست در مصباح المنير آمده:« مثلت بالقتيل مثلا- من بابي قتل و ضرب- اذا جدعته و ظهر آثار فعلک عليه تنکيلا، و التشديد مبالغة، والاسم المثلة وزان غرفة، والمثلة بفتح الميم و ضم الثاء العقوبة».[4]

نتيجه: با توجه به اشکال مذکور مي توان گفت:« پاره کردن و قطع اعضاء هرگاه به خاطر اغراض عقلاييه باشد مصداق تمثيل نمي باشد ومانحن فيه نيز از همين قبيل است».

عنوان سوم: استلزام تاخير دفن

مقدمه اول: تشريح جسد ميت، عادتا سبب تاخير در دفن ميت مي شود.

مقدمه دوم: تاخير دفن ميت به مدت طولاني جايز نيست.

در نتيجه تشريح جايز نيست.

ادله عدم جواز تاخير دفن ميت:

اصل وجوب دفن ميت از ضروريات است و رواياتي هم دال بر آن وجود دارد واما دليل بر فوريت آن را نيز مي­توان از رواياتي به دست آورد که در آن تشويق به تعجيل در دفن ميت شده است مانند خبر سکوني از امام صادقu:« قال رسول اللهr: اذا مات الميت اول النهار فلايقيل الا في قبره»[5] و روايات ديگري که ظهور در حرمت تاخيردفن ميت دارند.

اشکال:

1-   برخي از اين روايات از نظر سند ضعيفند چون برخي مرسله اند و برخي نيز مشتمل بر مجاهيل و ضعاف هستند.

2-   اين روايات ظهور در استحباب تعجيل در دفن دارند و دلالت بر وجوب فوريت ندارند به قرينه روايتي که صدوقt در من لايحضره الفقيه نقل کرده:« قال رسول اللهr :کرامة الميت تعجيله»[6] و مسلم است که تکريم مؤمن واجب نيست آنچه که لازم است اهانت نکردن به مؤمن است، و چون در اين روايت رسول خداr تعجيل دفن را کرامت دانست پس نتيجه ميگيريم که تعجيل بما هو تعجيل  حرام نمي شود.

نتيجه: عمده دليل ما در اثبات حرمت تشريح بدن ميت همان عنوان اول يعني لزوم احترام ميت است پس همانگونه که بدن انسان زنده احترام دارد جسد مرده نيز محترم است.

فروع:

فرع اول:

مباحثي که تاکنون مطرح شد حکم اولي تشريح ميت بود حال اگر عنوان ديگري نيز بر اين عمل صدق کند که سبب تزاحم در حکم شود مانند اينکه نجات جان انسان زنده­اي متوقف بر تشريح جسد ميت شود که در اينصورت عنوان احترام، موجب حرمت تشريح و عنوان نجات جان انسان، موجب جواز، بلکه وجوب تشريح مي گردد در اينصورت به مقتضاي باب تزاحم حکم به جواز تشريح ميکنيم چون مصلحت نجات جان انسان مهمتراز مساله احترام است، البته رواياتي نيز داريم که دلالت بر اين مطلب مي کنند:

صحيحه علي بن يقطين قال:«سالت اباالحسن موسيu عن المراة تموت و ولدها في بطنها يتحرک قال: يشق عن الولد».[7]

پس اگر کشف مرضي که موجب مرگ مي شود متوقف بر تشريح جسد ميت باشد (چون جان ديگران را مي­تواند نجات دهد) اين تشريح جايز مي­باشد.

فرع دوم:

اگر شخصي وصيت کند که پس از مرگ جنازه اش را در اختيار مراکز علمي و آزمايشگاهي قرار دهند تا بدن و اعضايش را قطعه قطعه کنند اين وصيت نافذ و تشريح بدنش جايز است چون همانگونه که شارع اجازه داده در زمان حيات، انسان هر کاري به غير از خودکشي با بدن خودش انجام دهد(البته مشروط به اينکه مصلحتي برآن مترتب باشد) در زمان پس از مرگ هم مي تواند اينگونه امکاني فراهم بياورد به خصوص که روايت امام باقرu نيز مي فرمايد:«الوصية حق وقد اوصي رسول اللهr،   فينبغي للمسلم ان يوصي».[8]

حديث لا ضرر هم در اينجا جاري نيست چون مورد لاضرر در آنجاست که در تحمل ضرر، غرض عقلايي وجود نداشته باشد.

اشکال: تقطيع جسد ميت اهانت و اذلال به ميت مي باشد و اذلال به نفس همانگونه که در زمان حيات جايز نيست در زمان پس از مرگ نيز جايز نمي باشد.

جواب: تقطيع جسد ميت وقتي غرض عقلايي داشته باشد و مورد وصيت هم باشد اذلال نمي باشد پس اشکال مرتفع مي شود.

فرع سوم:

آنچه تاکنون گفتيم در مورد تشريح بدن مسلمان بود و اما غيرمسلمين اگرچه برخي مانند امام در تحرير[9] و محقق خويي در منهاج الصالحين[10] فتواي به جواز تشريح جسد کفار با همه اقسامشان داده اند لکن به مقتضاي برخي روايات مي توانيم بگوييم اهل ذمه از کفار نيز مانند مسلمانان هم در زمان حيات احترام دارند و هم در زمان ممات پس تشريح و تقطيع بدن آنها جايز نيست.

ادله دال بر احترام اهل ذمه دو دسته مي باشد؛ الف):ادله اي که دلالت دارد بر اينکه ماداميکه کفار جزيه مي دهند قتال با آنها و تعرض به آنها جايز نيست[11]، ب):رواياتي که دلالت دارد بر حرمت قتل و جنايت براهل ذمه و ثبوت ديه بلکه قصاص در صورت جنايت بر آنها مانند موثقه سماعه که در حرمت قتل ذمي و ثبوت ديه در صورت قتل او صراحت دارد[12] و مانند صحيحه ابن مسکان[13]، صحيحه محمد بن قيس[14]،صحيحه بريد العجلي[15] و موثقه اسماعيل بن الفضل[16] که در برخي حتي مقدار ديه ذمي به 800 درهم نيز معين شده است.

پس از اين دو دسته روايات نتيجه مي گيريم که ذمي هم مانند مسلمان احترام دارد اگرچه احترامش از مسلمان کمتر است پس ميت اهل ذمه هم حرمت دارد و تشريح او جايز نيست.

اشکال: اخباري که دلالت بر احترام ميت دارد اگرچه مطلق است لکن انصراف دارد به ميت مسلمان چون مسلمانان بيشتر در معرض ابتلاء مردم بوده اند.

جواب: ما هيچ شاهدي بر اين انصراف نداريم ودر معرض ابتلاء بودن هم منشاء انصراف نمي باشد مخصوصا در مواردي که موضوع سؤال نادر است مانند اينجا، علاوه بر اينکه تعليل امامu به اينکه«لان حرمته ميتا کحرمته و هو حي» عام است و باعث تعميم موضوع مي شود، آري، منشا اين حرمت، احترام ذاتي اهل ذمه نمي باشد بلکه احترام ذمه اسلام مي باشد به خلاف مسلمان که ذاتا احترام دارد.

فرع چهارم:

گاهي ممکن است قبرستان مسلمين قديمي باشد و برخي قبور خراب شوند در اين صورت جايز نيست استخوان­هايي که بيرون آمده مورد استفاده­هاي تعليمي قرار بگيرد به دليل عموم «لان حرمته ميتا کحرمته و هو حي» و مادامي­که اعضاء انساني به هيات خودشان باقي هستند عنوان بدن انسان بر آن صدق مي کند و تعرض به آن تعرض به صاحبش محسوب مي شود علاوه بر اينکه اطلاق ادله وجوب دفن اعضاء و استخوان­هاي ميت اين مورد را هم شامل مي شود، البته برخي از فقها فتواي به جواز داده­اند که ممکن است دليل آن انصراف باشد.

فرع پنجم:

بعيد نيست که بگوييم جنيني که مرده به دنيا آمده نسبت به تشريح و تقطيع اعضاء مانند ديگر اموات است که تشريح آنان جايز نيست بلکه نگهداري آنها در شيشه هاي الکلي نيز جايز نيست چون جنين انسان نيز مانند خود انسان داراي احترام است پس نمي توان عمل منافات با حرمت او انجام داد علاوه بر اينکه رواياتي در وجوب دفن جنين وارد شده است مانند موثقه سماعه عن ابي عبداللهu قال:«سالته عن السقط اذا استوت خلقته يجب عليه الغسل و اللحد و الکفن؟ قال: نعم،کل ذلک يجب عليه اذا استوي»[17].

فرع ششم:

در مواردي که کشف جرمي متوقف بر تشريح وشکافتن بدن مي باشد مانند مقتولي که معلوم نيست با کدام يک از دو سلاح موجود کشته شده حکم تشريح چه مي باشد؟      مساله دو حالت دارد؛يک وقت يقين داريم که اگر جنازه تشريح شود حقيقت معلوم مي شود و يک وقت احتمال کشف حقيقت مي­دهيم، و اما در حالت اول چون کشف واقع موجب رسيدن اولياء دم به حقشان يعني قصاص مي شود در نتيجه از باب تزاحم و تقديم اهم حکم به جواز تشريح مي­کنيم واما در حالت دوم به مجرد احتمال نمي­توانيم مرتکب عمل حرام شويم و حکم به عدم جواز تشريح مي­کنيم.

فرع هفتم:

شکافتن شکم زن حامله اي که مرده به منظور تعيين جنسيت جنيني که در شکمش مرده است تا ديه او مشخص شود جايز نيست به دليل روايتي که در اين مورد داريم و ديه جنين کامل را دو سوم ديه مرد معين فرموده؛ عن اميرالمؤمنينu:«...و ان قتلت امراة وهي حبلي متمّ فلم يسقط ولدها و لم يعلم ءذکر هو او انثي ولم يعلم بعدها مات ام قبلها فديته نصفين نصف دية الانثي و دية المراة الکاملة...»[18]، پس چون در اين روايت ديه جنين مشخص شده و به صورت مطلق هم آمده مواردي که اولياء دم مقدار حقشان را بدون کم و زياد طلب مي کنند را نيز شامل مي شود پس ديگر نيازي به تشريح بدن مادر نيست.

فرع هشتم:

ادله داله بر حرمت نگاه دلالت مي کند بر حرمت تشريح عورتين ويا حرمت تشريح زن توسط مرد و حرمت تشريح مرد توسط زن، حتي با وصيت هم اين حرمت برداشته نمي شود چون وصيت نمي تواند حکم الله را تغيير دهد، الا در موارد اضطرار که موارد خاصي مي باشد.

فرع نهم:

هر چيزي که به واسطه وصيت و اذن، اقدام بر آن جايز بشود با اذن ولي امر مسلمين نيز اقدام بر آن جايز مي شود چون ولي امر به سبب ولايتي که بر آحاد جامعه اسلامي دارد در مواردي که مصلحتي براي جامعه تشخيص دهد مي تواند در آن مورد اعمال ولايت نموده و اذن او براي مولي عليهم نافذ است، در اينجا نيز ولي امر مي­بيند پيشرفت علمي واعتلا و عزت مسلمين متوقف بر تشريح طبي و آزمايشگاهي است پس اذن مي دهد و اذن او نافذ است اگرچه مولي عليهم راضي نباشند.

فرع دهم:

در صورت اقدام بر تشريح جسد ميت با هدف تعليم پزشکي آيا ديه يا ارش واجب      مي­شودياخير؟                اگر تشريح حرام باشد شکي نيست که مشمول ادله ايجاب ديه مي شود و اما اگر تشريح حرام نباشد وجايز باشد سه صورت دارد:

1-   مبناي جواز، وصيت ميت باشد در اينصورت اگر وصيت فقط به مجرد تشريح و انتفاع علمي تعلق گرفته باشد مي توانيم بگوييم که ديه و ارش ثابت است و اگر وصيت به تشريح مجاني تعلق گرفته يعني در وصيت تصريح کرده که پولي بابت تشريح گرفته نشود در اينصورت ديه و ارش ساقط مي شود و ورثه هم حق مطالبه ندارند چون به واسطه وصيت اصلا ديه­اي وجود ندارد که به ارث برسد.

2- مبناي جواز، اضطرار نجات جان ديگران باشد در اينصورت مسلما ديه ثابت است چون اضطرار غاية الامر منع تکليفي را برمي­دارد اما حکم تعلق ديه را برنمي­دارد.

3- مبناي جواز، اذن ولي امر مسلمين باشد در اينصورت اگر مصلحت جامعه فقط تشريح و تقطيع اعضاء باشد همين کار فقط جايز مي­شود ولي ديه ساقط نمي­شود و اگر مصلحت جامعه تشريح مجاني باشد اذن ولي باعث سقوط ديه مي گردد.

والحمد لله رب العالمين

 


[1]- الوساۀل19: 249-238، الباب24 من ابواب ديات الاعضاء

[2] - الوساۀل19: 132، الباب 48 من ابواب ديات الاعضاء، ح1

[3] -الوساۀل11: 43، الباب 15 من ابواب جهاد العدو، ح3

[4] - المصباح المنير2: 260

[5] - الوساۀل2: 676، الباب47 من ابواب صلاة الجنازة، ح5

[6] - الوساۀل2، 676، ح7

[7] - الوساۀل2: 674، الباب46، ح6

[8] - الوساۀل13: 351، الباب 1 من احکام الوصايا، ح1

[9] - تحرير الوسيلة2: 561

[10]- منهاج الصالحين1: 426، م36-37

[11]- سوره توبه:29_ الوساۀل11: 44-49

[12]- الوساۀل19: 163، الباب14 من ابواب ديات النفس، ح1

[13]- مصدر سابق

[14]- مصدر سابق: 80

[15]-  الوساۀل19: 160، باب13 من ابواب ديات النفس

[16]- مصدر سابق:116

[17]- الوساۀل2: 695ف باب12 من ابواب غسل الميت، ح1

[18]- الوساۀل19: 237، باب19 من ابواب ديات الاعضاء، ح1

 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج