بلوغ دختران PDF چاپ پست الکترونیکی

به نام خداوند بخشنده مهربان

ملخص:مهدی روشنائی                           کد استاندارد:84086

موضوع: بلوغ دختران

نگارنده:جعفرسبحانی- مترجم:علی اکبر کلانتری

منبع:مجله کاوشی نو در فقه اسلامی-تابستان1379شماره24-ازصفحه8تا57

فقه شیعه براین فتوا استقرار یافته که حد بلوغ دختر،نه سال است؛به طوری که اگرفقیهی بااین فتوا درکتابی مخالفت کرده،درکتابی دیگرازمخالفت خود بازگشته است وچه بسا می توان میان برخی دیدگاهها نیزجمع کرد.شهرت فتوایی بربلوغ دختردرنه سالگی،به حدی است که نیازی به نقل سخنان موافقان این فتوانیست. آنچه لازم است اشاره به فقیه مخالف یا کسی است که از سخنش بوی مخالفت به مشام می رسد:

1)مرحوم شیخ طوسی درکتاب صوم مبسوط فرموده:(وأما البلوغ فهو شرط فی وجوب العبادات الشرعية و حده الاحتلام فی الرجال والحیض فی النساء أو الإنبات أو الإشعار أویکمل له عشرة سنة والمرأة تبلغ عشر سنین.) ولی درکتاب حجر مبسوط که بعد از کتاب صوم است،فرموده:(وأما السن فحده فی الذکورخمس عشرة سنة وفی الإناث تسع سنین وروی عشرسنین.)که می توان آن رابازگشت ازفتوایش دانست یامی توان گفت:منظورکامل شدن نه سال است که با ورود به ده سالگی دانسته می شود.

2)ابن حمزه درکتاب خمس فرموده:(وبلوغ المرأة بأحدشیئين الحیض وتمام عشرسنین)ولی ایشان درکتاب  نکاح که پس ازکتاب خمس است،ازاین سخن برگشته و فرموده است:(وبلوغ المرأة یعرف بالحیض أوبلوغهاتسع سنین فصاعدا).

3)ابن سعید فرموده است:(وبلوغ المرأة والرجل الإحتلام وتختص المرأة بالحیض وبلوغ عشر سنین.)

پس فتوای مشهوربلوغ دختردرنه سالگی است وفقیهی که آن را درده سالگی بداند،یافت نمی شود جزاین سه فقیه که شیخ وابن حمزه ازآن برگشته اندوعبارت ابن سعیدرا هم می توان حمل برکامل شدن نه سال کرد.البته دیدگاههای دیگری نیزدرمسأله وجوددارد:بلوغ دختردرسیزده سالگی،بلوغ دختربا عادت شدن،تفاوت بلوغ دراحکام مختلف.حال به بررسی ادله این دیدگاهها می پردازیم:

دیدگاه اول:بلوغ دختردرنه سالگی:دسته هایی ازروایات بادلالتهای گوناگون بربلوغ دختردرنه سالگی دلالت دارند:

1)حدبلوغ دختر،نه سال است.

2)حدبلوغ،آن زمانی است که اجرای حدود برمؤمنان واجب می شودوآن نه سال است.

3)هرگاه دختربه نه سال برسد،اموری به اومتوجه می شودکه متوجه شخص بالغ می گردد؛مثل:نوشته شدن کارهای نیک وبد،برپایی حدود وجایزبودن خرید وفروش و...

4)تا سن دختربه نه سال نرسد،نمی توان بااو نزدیکی کرد.

5)اگرنزدیکی کردن پیش ازنه سالگی سبب واردآمدن عیب به دختر شود،همسریاحاکم ضامن آن عیب هستند.

6)نزدیکی با دخترپیش ازنه سالگی،سبب حرام ابدی شدنش می گردد.

7)زن طلاق داده شده قبل ازنه سالگی،می تواند درهرحال ازدواج کند.

8)اگردختردرنه سالگی ازدواج کند،فریب خورده(مخدوعه)یادختربچه نیست.

9)اگرکسی،کنیزخردسالی خرید؛تا وقتی بالغ نشده،استبراازاوساقط است وبلوغش درنه سالگی است.

10)اگرزن پیش ازنه سالگی به ازدواج کسی درآمده باشد؛پس ازنه سالگی حق خیاردارد.

این ده دسته روایت برعددنه تأکیددارند وآن را موضوع بسیاری از احکام می گیرند به تواترمعنوی بر دخالت آن دراحکام دلالت دارند ورویگردانی ازاین اخباربه اینکه حدبلوغ سیزده سالگی یافقط عادت شدن است،یعنی رها کردن چیزی که درمقام تحدیدبه تواتراجمالی ازاهل بیت(علیهم السلام)رسیده است.به بیان دیگر:فقهابه پیروی ازنص براین نکته اتفاق دارندکه کارعمدی کودکان به منزله کارخطایی آنان است(عمدالصبیان خطأ) ودراین روایات کاروقصد دخترنه ساله دارای اعتباراست.پس دختردرنه سالگی ازکودکی بیرون می آیدوبالغ می شود.البته شایدبرخی ازاحکامی که درضمن روایات یادشده،آمده است؛قابل مناقشه باشد ولی باعث سقوط دلالت آنهابرآنچه گفتیم نمی شود.

دیدگاه دوم:بلوغ دختردرسیزده سالگی:درمیان فقهای پیشین وپسین به کسی که براین قول تکیه کرده باشد جزظاهرعبارت محقق کاشانی برنمی خوریم.اماادله آن عبارتنداز:

1)موثقه عمارساباطی ازامام صادق(علیه السلام):(سألته عن الغلام متی تجب علیه الصلوة؟قال:إذاأتی علیه ثلاث عشرة سنة فإن احتلم قبل ذلک فقدوجبت علیه الصلوة وجری علیه القلم والجاریة مثل ذلک؛إن أتی لهاثلاث عشرةسنةأوحاضت قبل ذلک فقدوجبت علیهاوجری علیهاالقلم.)

سندودلالت این روایت معتبراست؛ولی براستدلال به آن سه اشکال وارداست:

الف)دلیل اخص ازمدعاست؛زیرا مدعا مطلق است ولی درروایت بلوغ درسیزده سالگی متوقف برحیض نشدن قبل ازآن است.

ب)اصحاب ازمقیس علیه روایت(پسر)رویگردان شده اندچه رسد به مقیس(دختر).

ج)فقهابه روایاتی که فقط ازعمارساباطی نقل شده است باوجودثقه بودنش،عمل نمی کنند؛همانطورکه شیخ در تهذیب فرموده است.همچنین روایات اوخالی ازاضطراب نیست ومتهم به این است که عربی راخوب نمی دانسته است.

2)صحیحه عبدالله بن سنان:(إذا بلغ أشده ثلاث عشرة ودخل فی الأربع عشرة وجب علیه ماوجب علیه ماوجب علی المحتلمین؛احتلم أولم یحتلم وکتبت علیه السیئات وکتبت له الحسنات  وجازله کل شیئ إلا أن یکون ضعیفاً أوسفیهاً.) وجه دلالتش این است که روایت درصددتفسیراین آیه کریمه(حتی إذابلغ أشده)است واختصاص به پسرندارد.پس رسیدن به مرحله استحکام(بلوغ أشد)مشترک بین پسرودختراست که درروایت به سیزده سالگی تفسیرشده است.

استدلال به آن دواشکال دارد:

الف)آیه فقط براین دلالت داردکه استحکام بدنی حدبلوغ پسرودختراست؛ولی دلالت نداردکه این مرحله در یک سن مشترک درپسرودختراتفاق می افتد؛مخصوصاکه احتمال می دهیم زمان پیدایش استحکام بدنی دردخترزودترازپسر است وتجربه های علمی نیز نشان می دهدموجودی که بنیه ضعیف تری دارد،رشدی سریع ترازموجوددارای بنیه قوی دارد؛مثل گل که سریع ترازدرخت رشدمی کندومی دانیم که بنیه پسرقوی ترازدختراست.

ب)عبدالله بن سنان ظاهرااین روایت رابه صورت هاوسندهای گوناگون نقل کرده است که صورت های دیگرش عبارتنداز:

اول:(سأله أِّبی وأناحاضرعن قول الله عزوجل(حتی إذابلغ أشده)؟قال:الإحتلام...)

دوم:(قال:إذابلغ الغلام ثلاث عشرة سنة)

صورت اول به قرینه لفظ(الإحتلام)که به خاطرکثرت استعمال انصراف به پسردارد،ظاهردرپسراست وصورت دوم نیزبه قرینه لفظ(الغلام)صریح درپسراست.حال چگونه به روایتی بااین اضطراب می توان استدلال کرد؟

3) خبرأبی حمزه ثمالی:(عن أبی جعفر(علیه السلام)قال:قلت له:فی کم تجری الأحکام علی الصبیان؟قال:فی ثلاث عشرة وأربع عشرة.قلت:فإنه لم یحتلم فیها؟قال:وإن کان لم یحتلم؛فإن الأحکام تجری علیه.)

وجه استدلال به آن لفظ(الصبیان)است که بردختروپسراطلاق می شود.

ولی اشکال این سخن این است که عبارت(لم یحتلم)درادامه روایت،به خاطرکثرت استعمال درپسر،قرینه  می شود براین که منظورازصبی درروایت پسراست نه دختروپسر.

پس دلیلی معتبربراین دیدگاه جزموثقه عمارنیست که آن نیزمورداعراض اصحاب هم ازجهت مقیس علیه(پسر)وهم ازجهت مقیس(دختر)است.

ترجیح بین ادله این دودیدگاه:چون جمع دلالی مقبول بین آنهاوجودندارد،نوبت به ترجیح می رسد.به چندوجه ترجیح باادله دیدگاه اول است:

1)گرچه ادله دیدگاه اول که بالغ بربیست وپنج روایت اعم ازصحیح وموثق وحسن وضعیف هستند،خبر واحدندوتواترلفظی ندارندولی تواترمعنوی بربلوغ دختردرنه سالگی آن هم به دلالت لفظی دارند؛ولی موثقه عماریک خبرواحداست که دلالتش نیزبه استنباط است نه لفظی.

2)شهرت عملی باروایات دیدگاه اول است وباتوجه به مقبوله عمربن حنظله بایدطبق روایتی که مشهوربین اصحاب است حکم نمودوچون امام فرموده است(المجمع علیه لاریب فیه)پس روایت شاذ،باطل است وبین الغی شمرده می شودنه مشکوک که بایدعلمش به خداورسول ارجاع شود؛زیرا درمقابل لاریب فیه(یقینی)باطل قرارمی گیردنه مشکوک.

3)سیره اصحاب این بوده است که ایشان مطالبی راکه به طورشفاهی ازامام می شنیدندرهامی کردندوبه آنچه مورداتفاق اصحاب ائمه(علیهم السلام)بود،عمل می کردند؛زیرادرآنچه ازامام می شنیدند،احتمال تقیه راه داشت. برخلاف آنچه مورداتفاق اصحاب بود؛زیراآنان برفتوای امام آگاه بودند.حال این سیره درترجیح ادله دیدگاه اول برموثقه عمارجاری می شود.

دیدگاه سوم:بلوغ بادیدن خون حیض:ادله آن چندروایت است:

1)صحیحه عبدالله بن سنان:(عن أبی عبدالله(علیه السلام) :وإذابلغت الجاریة تسع سنین فکذلک وذلک أنهاتحیض لتسع سنین.)اشکال این دلیل این است که باتوجه به این که غالبادختردرنه سالگی عادت نمی شود،برخلاف مدعای این دیدگاه یعنی عادت شدن فعلی،باید روایت راحمل برشأنیت واقتضای عادت شدن کرد.

2)خبر ابی بصیر:(عن أبی عبدالله(علیه السلام) أنه قال:علی الصبی إذااحتلم وعلی الجاریة إذاحاضت الصیام والخمارإلاان تکون مملوکة فإنه لیس علیهاخمارإلاأن تحب أن تختمروعلیهاالصیام.)استدلال به این روایت سه اشکال دارد:

الف)سنداین روایت به خاطر(ابن ابی حمزه بطائنی)و(قاسم بن محمدواقفی)ضعیف است.

ب)دراین روایت پوشش برروزه عطف شده است درحالی که نمی توان پذیرفت پوشش تاوقت عادت شدن بردختر واجب نیست.

ج)هرچندصدراین روایت بافتوای مشهوردرموردپسرقابل جمع است؛زیرااحتلام قبل ازپانزده سالگی نادرنیست ولی ذیلش بافتوای مشهورقابل جمع نیست؛زیراعادت شدن قبل ازنه سالگی بسیارنادراست.پس درباره ذیل روایت،به فتواوروایت مشهورعمل می کنیم نه به این روایت.

3)موثقه اسحاق بن عمار:(سألت أباالحسن(علیه السلام)عن إبن عشرسنین یحج؟قال:علیه حجةالإسلام إذااحتلم وکذلک الجاریة علیهاالحج إذاطمست.)وبه همین مضمون معتبره شهاب عن ابی عبدالله(علیه السلام).

اشکال براین دوروایت این که امام درصددنفی حکم وجوب حج برپسران ده ساله است که درذهن مخاطب بوده وبرنشانه دیگربلوغ یعنی احتلام درپسروحیض دردختراشاره فرموده است؛نه این که اگرپسرمحتلم ودخترحیض نشودحج براوواجب نیست.

4)معتبره سکونی ازامام صادق(علیه السلام)(قال:أتی علی(علیه السلام) بجاریة لم تحض قدسرقت؛فضربهااسواطاًولم یقطعها)

اشکالش این است که دلالت ندارد براین که  نبریدن دست اوبه خاطربالغ نبودنش بوده است.

5)روایاتی که بروجوب پوشش زن مطلقایادرنمازبادیدن حیض دلالت دارندکه بعضی صحیح وبعضی ضعیفند وبرسایراحکامی که بربالغ حمل شده است،اشاره ای ندارندکه اگرازاعراض مشهورچشم پوشی کنیم بایدبر مؤکدبودن وجوب پوشش بادیدن حیض حمل شوند.علاوه برتردیدی که درآنهابه سبب اتحادمضمونی باروایاتی که ازطرق غیرشیعه ازپیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)روایت شده(لایقبل صلوة الحائض إلابخمار)وجوددارد.

دیدگاه چهارم:گوناگونی بلوغ به خاطرگوناگونی تکلیف:این قول رافیض کاشانی درمفاتیح الشرائع اختیارکرده است.مهمترین اشکالش این است که باآنچه به گونه تواتراجمالی ازائمه اهل بیت(علیهم السلام)به مارسیده ونیزبااجماع فقهامخالف است.

(وآخردعواناأن الحمدلله رب العالمین)

 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج