جواز جمع بین نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشا برای فرد غیـر معذور محمدحسین مخبـریان PDF چاپ پست الکترونیکی


بسم الله الرحمن الرحیم

 

جمع آوری اقوال قدما

جواز جمع بین نمازهای ظهر و عصر
و  مغرب و عشا برای فرد غیـر معذور

 

 

 

محمدحسین مخبـریان

90229_9495-25_JaF_00

 

مدرسه فقهی امام محمد باقر(علیه السلام)

14/1/95 تا  6/3/95



چکیده مطلب

در این نوشتار با استخراج نظرات قدمای فقهای شیعه به بررسی نظرات ایشان دربارة جواز جمع بین نمازهای ظهر و عصر و بین نمازهای مغرب و عشا پرداخته می‌شود و در انتها مشخص می‌شود که اختلاف قابل توجهی در نظرات فقهای سابق در این زمینه وجود داشته است؛ ولی به تدریج جواز جمع به فتوای مشهور تبدیل شده است؛ همچنین مشخص می‌شود که قول به عدم جواز جمع بین نماز مغرب و عشا قوی‌تر از ظهر و عصر بوده است. بنابراین سه نظر در این مسأله وجود داشته است: جواز جمع مطلق، عدم جواز مطلق و جواز جمع نماز ظهر با عصر و عدم جواز جمع نماز مغرب با عشا.

قول مخالف اصلی در مسأله، فتوای علمای اهل سنت است.

واژگان کلیدی

جمع بین نمازها، نماز ظهر، نماز عصر، نماز مغرب، نماز عشا، جمع تقدیمی، جمع تأخیری، اوقات نمازها.

مقدمه

نمازهای پنج‌‌گانه ستون اساسی دین اسلام و مهم‌ترین عبادت در این دین هستند. هر یک از این نمازها باید در وقت خاص خودش خوانده شود، از این رو، علی القاعده باید نمازها را در پنج وقت به جا آورد. با این حال رجوع به رفتار مسلمین و خصوصاً شیعیان نشان می‌دهد که ایشان این نمازها در سه وقت به جا می‌آورند و به عبارت دقیق‌تر بین نماز ظهر و عصر و بین نماز مغرب و عشا جمع می‌کنند یعنی آنها را با هم به جا می‌آورند. این دوگانگی منشأ بروز سؤال از مشروعیت چنین رفتاری و از صحت نمازهای جمع خوانده شده می‌شود. قطعاً پاسخ نهایی به این سؤال، در گرو بررسی ادله این مسأله است که روایات رکن رکین آن هستند. اما نشان دادن این که این رفتار، رفتار نوظهوری نیست و ریشه در تاریخ دارد، علاوه بر آن که برای استنباط فتوای شرعی مهم است، در اقناع ذهن مخاطب پرسشگر نیز بسیار مؤثر است. تحقیق پیش رو، در صدد است این مسأله را در میان فتوای فقهای سده‌های نخست بررسی نماید و به واکاوی نظرات ایشان در خصوص این مسأله بپردازد.

برای به دست آوردن تصویری صحیح از نظرات قدما لازم است ابتدا نظرات ایشان را از کتبشان استخراج نماییم و سپس با دسته بندی آنها، فتوای مشهور را به دست آوریم.

جمع تقدیمی و تأخیری

اجمالاً هر یک از این دو جفت نماز را به دو گونه می‌توان با هم جمع کرد: نماز دوم را در وقت نماز اول خواند یا نماز اول را در وقت نماز دوم خواند. جمع اول را جمع تقدیمی و جمع دوم را جمع تأخیری می‌نامند. اما برخی فقها تصریح کرده‌اند که اگر نماز اول در انتهای وقتش و نماز دوم در ابتدای وقتش خوانده شود، جمع صورت نگرفته است و در برخی از نوشته‌ها از چنین کاری به جمع صوری تعبیر شده است.

کیفیت به دست آوردن نظرات فقها

در چندین باب می‌توان اماراتی بر نظر نویسنده در بارة جواز جمع بین نمازها به دست آورد:

باب جمع بین الصلاتین

در برخی کتب باب با عنوان «جمع بین الصلاتین» یا مشابه آن وجود دارد که صریح‌ترین اظهار نظر نویسنده است. اما در بسیاری از کتب چنین بابی وجود ندارد؛ لذا لازم است از سایر نظرات فقهی نویسنده، نظرش را دربارة جمع بین نمازها پیدا کرد.

باب اوقات الصلاة

لازمة جواز جمع خواندن بین دو نماز، اگر به نیت ادا باشد، اتساع وقت نمازهاست، بنابراین در واقع مسألة جواز جمع خواندن، از متفرعات بحث اوقات نمازهاست؛ لذا راه عمومی –که در اکثریت قریب به اتفاق کتاب‌ها طی شده است- مبتنی بر مقدمات زیر است:

  1. مراجعه به فتاوای فقها در باب اوقات نماز، وقت آنها را مشخص می‌کند.
  2. اگر بین وقت نماز ظهر و عصر و بین وقت نماز مغرب و عشا، حد مشترکی وجود داشته باشد، نشان‌دهندة آن است که نویسنده قائل بوده است در این وقت می‌توان نمازها را با هم جمع کرد، زیرا لازمة جواز جمع خواندن بین دو نماز، اگر به نیت ادا باشد، اتساع وقت نمازهاست.

البته گاهی نتیجة مقدمات فوق جواز جمع وسیع است (مثلاً کسی که وقت نماز ظهر را از زوال تا 4 رکعت مانده به غروب خورشید می‌داند و وقت نماز عصر را از پس از نماز ظهر تا غروب خورشید می‌داند، حداکثر جمع را برای نماز ظهر و عصر قائل شده است.) و گاهی نتیجه، جواز جمع محدود است. (مثلاً کسی که وقت نماز ظهر را از زوال تا رسیدن سایة شاخص به اندازة‌ دو قدم می‌داند و وقت نماز عصر را از پس از نماز ظهر تا قبل از غروب خورشید، قائل است که تنها از پس از نماز ظهر تا رسیدن سایة شاخص به اندازه دو قدم می‌توان دو نماز را با هم جمع خواند.)

شاهد بر ملازمه بین اوقات نمازها با جواز یا عدم جواز جمع عبارت سید مرتضی است که در توضیح عبارت جد مادری‌اش، ناصر کبیر «و للمسافر أن يجمع بين الظهر و العصر ما بين زوال الشمس الى غروبها، و بين العشاءين ما بين غروب الشمس الى طلوع الفجر» گفته است: «قد بينا مذهبنا في أوقات هذه الصلوات و دللنا عليه، و لا معنى لتكراره، و الإجازة للمسافر أن يجمع بين الظهر و العصر ما بين زوال الشمس الى غروبها كأنه ينقض القول بأن وقت الظهر متميز من وقت العصر، و تحديد كل واحد منهما بحد لا يدخل فيه الآخر، لانه ليس للمسافر أن يصلي الصلاة في غير وقتها، كما أن ليس للحاضر ذلك.»[1]

در «الفقه علی المذاهب الخمسة» نیز گفته شده است: «قال الإمامية: تختص الظهر من عقب الزوال بمقدار أدائها و تختص العصر من آخر النهار بمقدار أدائها أيضا، و ما بين الأول و الأخير مشترك بين الصلاتين، و من هنا قالوا: يجوز الجمع بين الصلاتين في الوقت المشترك.»[2]

علاوه بر دو روش فوق، گاهی مدلول التزامی برخی فتاوا یا عناوین ابواب، جواز یا عدم جواز جمع بین نمازهاست. این فتاوا غالباً در سایر ابواب فقهی بیان شده‌اند.

تذکر 1: در برخی از عبارات فقهی برای وقت شروع نماز ظهر و عصر دو وقت مختلف بیان شده است - این اختلاف ریشه در روایات دارد- مثلاً‌ گفته شده است که وقت نماز ظهر از زوال شروع می‌شود برای کسی که نمی‌خواهد نافله بخواند، اما اگر بخواهد نافله بخواند، وقت نماز ظهرش از پس از نوافلش شروع می‌شود (چه نافله‌هایش را سریع بخواند و چه آنها را طول دهد.) این تعبیر در اصل مسأله تأثیری ندارد؛ زیرا معنای این تعبیر این است که از زوال وقت نماز ظهر داخل شده است، حال اگر کسی بخواهد نافله بخواند،‌ آن را پیش از نماز واجب باید بخواند زیرا وقتش قبل از فریضه است.

تذکر 2: برخی فقها برای نماز مختار و معذور یا حتی مضطر اوقات مختلفی بیان کرده‌اند که با توجه به این که موضوع این نوشته،‌ جواز جمع بین نمازها برای مختار است، اوقات دیگران مورد توجه قرار نگرفته است.

باب اذان و اقامه

یکی از عوارض جمع بین نمازها، حذف اذان از نماز دوم است، به این مناسبت در برخی کتب، جمع بین نمازها در باب اذان و اقامه آمده است. مثلاً «وَ رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سِنَانٍ عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص جَمَعَ بَيْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ بِأَذَانٍ وَ إِقَامَتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ فِي الْحَضَرِ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ بِأَذَانٍ وَاحِدٍ وَ إِقَامَتَيْنِ.»[3]

مسألة کیفیت نماز مستحاضه کثیره

یکی از مواضعی که می‌توان نظر فقیه را دربارة جواز جمع بین نمازها به دست آورد، باب استحاضه است. بسیاری از فقها در باب استحاضه عبارتی دارند که دال بر عدم جواز جمع بین نمازهای ظهر و عصر یا مغرب و عشاست. مثلاً در فقه الرضا آمده است «و إن ثقب الدم الكرسف و سال صلت صلاة الليل و الغداة بغسل و الظهر و العصر بغسل و تؤخر الظهر قليلا و تعجل العصر و تصلي المغرب و العشاء الآخرة بغسل واحد و تؤخر المغرب قليلا و تعجل العشاء الآخرة»[4] مستحاضة کثیره باید برای نمازهایش غسل نماید. ظاهراً برای تسهیل گفته شده است که زن می‌تواند با یک غسل دو نماز بخواند. نویسنده گفته است در این موارد لازم است که زن، نماز ظهر را عقب بیندازد و نماز عصر را جلو بیندازد و همینطور نماز مغرب و عشا. اگر جمع بین نمازها در نظر نویسنده صحیح باشد، لزومی ندارد که نمازها را جلو و عقب نماید؛ بلکه در تمام وقت جواز جمع، زن می‌توانست غسل نماید و نمازهایش را بخواند.

اما ابن ادریس در این مسأله عبارت خاصی دارند: «و تجمع بين الظهر و العصر بغسل واحد، و كذلك بين العشاء الاولى و الآخرة، و الجمع منها بين هاتين الفريضتين، بأن تؤخّر الفريضة المتقدّمة إلى آخر وقتها، و تصلّي الفريضة الأخيرة في أوّل وقتها يجمع بينهما في الحال، و ذلك على الاستحباب دون الفرض و الإيجاب.»[5] اگر این عبارت را ایشان به عنوان نظر خود بیان کرده‌ باشند، مشکلی نیست ولی اگر «و ذلك على الاستحباب دون الفرض و الإيجاب» را به عنوان تفسیر عبارت رایج در فقه آورده باشد[6]، نشان می‌دهد که از امثال این عبارت نمی‌تواند استفادة عدم جواز جمع نمود. احتمال اول قوی‌تر است.

مسألة نماز حائض

در برخی کتب مسأله‌ای مطرح شده است که زنی که خون می‌بیند یا طاهر می‌شود، چه نمازی را لازم است قضا نماید؟ از این مسائل هم می‌توان زمان نمازها و جواز یا عدم جواز جمع خواندن را استنتاج کرد. مثلاً در الکافی چنین روایتی نقل شده است: «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ يُونُسَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الْأَوَّلَ ع قُلْتُ الْمَرْأَةُ تَرَى الطُّهْرَ قَبْلَ غُرُوبِ الشَّمْسِ كَيْفَ تَصْنَعُ بِالصَّلَاةِ قَالَ إِذَا رَأَتِ الطُّهْرَ بَعْدَ مَا يَمْضِي مِنْ زَوَالِ الشَّمْسِ أَرْبَعَةُ أَقْدَامٍ فَلَا تُصَلِّي إِلَّا الْعَصْرَ لِأَنَّ وَقْتَ الظُّهْرِ دَخَلَ عَلَيْهَا وَ هِيَ فِي الدَّمِ وَ خَرَجَ عَنْهَا الْوَقْتُ وَ هِيَ فِي الدَّمِ فَلَمْ يَجِبْ عَلَيْهَا أَنْ تُصَلِّيَ الظُّهْرَ وَ مَا طَرَحَ اللَّهُ عَنْهَا مِنَ الصَّلَاةِ وَ هِيَ فِي الدَّمِ أَكْثَرُ...»[7] اگر نویسنده‌ای تنها چنین عبارتی را نقل کرده باشد، می‌توان گفت قائل به عدم جواز جمع است؛ زیرا جواز جمع به معنای اتساع در وقت نمازهاست و اگر زنی در وقت نمازی، امکان خواندن نماز را داشته باشد (چه اول وقت طاهر باشد و چه آخر وقت) و آن را نخواند، قضای آن بر او واجب است؛ حال که در عبارت آمده است که پس از گذشت چهار قدم از زوال خورشید، دیگر نماز ظهر بر زنی که طاهر شود، واجب نیست یعنی وقت نماز ظهر گذشته است و از این رو، پس از چهار قدم نمی‌توان نماز ظهر و عصر را جمع خواند.

مسألة نسیان نماز

در کتب فقهی با تبعیت از کتب حدیثی، این مسأله مطرح شده است که اگر کسی فراموش کرد نمازی بخواند، چه باید بکند. در بسیاری از این کتب عباراتی ذکر شده است که ممکن است در نظر اول کسی بخواهد آنها را دال بر اشتراک وقت نمازهای ظهر و عصر یا مغرب و عشا بپندارد و از آنها جواز جمع را نتیجه بگیرد. مثلاً در  کافی چنین روایتی نقل شده است: «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ نَسِيَ الظُّهْرَ حَتَّى دَخَلَ وَقْتُ الْعَصْرِ قَالَ يَبْدَأُ بِالظُّهْرِ وَ كَذَلِكَ الصَّلَوَاتُ تَبْدَأُ بِالَّتِي نَسِيتَ إِلَّا أَنْ تَخَافَ أَنْ يَخْرُجَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَتَبْدَأُ بِالَّتِي أَنْتَ فِي وَقْتِهَا ثُمَّ تُصَلِّي الَّتِي نَسِيتَ.»[8] در این روایت گفته شده است که اگر نماز ظهر خوانده نشد تا این که وقت نماز عصر داخل شد، فرد باید ابتدا نماز ظهر را بخواند، پس نماز ظهر را در وقت نماز عصر هم می‌توان خواند و این یعنی جواز جمع تأخیری.

اما این گمان صحیح نیست زیرا در روایت ادا یا قضا بودن نماز ظهر بیان نشده است و چه بسا مراد این باشد که نماز ظهر قضا خوانده شود و علت این که گفته شده است باید نماز ظهر را ابتدا بخواند این است که برخی از قدما به تبع ظواهر برخی روایات قائل بوده‌اند که اگر انسان نماز قضایی برگردنش است، لازم است –اگر وقت نماز حاضر تنگ نیست- ابتدا نماز قضا را به جا آورد. مثلاً: «و يجب قضاء الفائتة وقت الذكر ما لم يتضيق وقت حاضرة بترتيب السابقة على اللاحقة كالظهر على العصر و العصر على المغرب و المغرب على العشاء سواء كان ذلك ليوم حاضرا أو صلوات يوم فائت.»[9] بنابراین چنین عباراتی نمی‌تواند دال بر جواز جمع بین نمازها باشد.

جمع بندی نظرات هر فقیه

با توجه به این مطالب، در این نوشته ترتیب زیر برای انتساب نظر به فقها مورد عمل قرار گرفته است:

  1. اگر فتوای صریح بر جواز یا عدم جواز جمع بین نمازها در کتاب یافت شود، نظر فقیه را مدلول همان فتوا قرار می‌دهیم زیرا این فتوا صریح‌ترین متن در بیان نظر نویسنده است. البته توجه داریم که این نظر ممکن است مطلق یا مجمل باشد و با سایر امارت تقیید یا تبیین شود.
  2. اگر فتوای صریحی یافت نشد، در گام دوم، با توجه به اوقات نمازها (که در واقع ریشة مسألة مورد نظر ماست)، حکم جواز یا عدم جواز را استخراج می‌کنیم و این نتیجه را نظر نویسنده در نظر می‌گیریم؛ زیرا این باب و احکام آن، نزدیک‌ترین باب به مسألة جواز یا عدم جواز جمع هستند و التفات نویسنده به ملزومات نزدیک به بحث، بیشتر از سایر ابواب است.
  3. به فرض عدم دستیابی به نظر نویسنده در اوقات نمازها، سعی می‌کنیم از سایر احکام، حکم جواز یا عدم آن را استنباط نماییم و در صورتی که نتیجه از ظاهر کلام دور نباشد (مثلاً اشاره‌ای به نمازها در آن مسأله شده باشد)، آن را نظر نویسنده قرار می‌دهیم.

گاهی تضاد آشکاری بین نظرات نویسنده وجود دارد که لازم است بیان شود. گاهی نیز تضادی نیست بلکه مثلاً -همانطور که گفته شد- به طور مطلق گفته است می‌توان نماز ظهر و عصر را جمع خواند؛ اما با توجه به اوقاتی که برای نمازهای ظهر و عصر بیان کرده است، مشخص می‌شود که تنها می‌توان نماز ظهر و عصر را تا پیش از رسیدن سایه به اندازة دو قدم با هم جمع خواند. از این رو ذیل هر کتاب مجموعه‌ای از آرا که دال بر جواز یا عدم جواز باشد، بررسی می‌شود تا نظر نویسنده به خوبی روشن شود.

تفاوت جمع خواندن ظهر و عصر با جمع خواندن مغرب و عشا

وقت نماز ظهر و عصر وقت نسبتاً وسیعی است (حتی اگر وقت آنها به اندازه امتداد یک ذراع باشد)، وقت نماز عشا هم، چنین است اما طبق برخی نظرات، وقت مغرب بسیار کوتاه است از از بین رفتن سرخی مشرق تا از بین رفتن شفق (سرخی مغرب) و این وقت وقت بسیار کوتاهی است که چه بسا بیش از اذان، اقامه، نماز مغرب و نافله‌هایش نمی‌توان نمازی خواند. حتی ممکن است صرف نماز مغرب کل این وقت را پر نماید. در این صورت امکان این که نماز عشا را در این وقت خواند،‌ وجود ندارد. شاهد این ادعا هم این است که در باب اذان و اقامه گفته شده است که فاصله انداختن بین اذان و اقامه نماز مغرب با نماز مستحبی و مشابهات آن، جایز نیست بلکه فاصله باید بسیار کوتاه باشد در حد نفس: «وَ يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ بَيْنَ الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ جَلْسَةٌ إِلَّا الْمَغْرِبَ فَإِنَّهُ يُجْزِي أَنْ يَكُونَ بَيْنَ الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ نَفَسٌ»[10]

شیخ مفید هم مشابه چنین استثنایی را بیان کرده‌اند: «و إن كان المؤذن يؤذن لصلاة جماعة فليجعل بين أذانه و إقامته في الظهر و العصر لصلاة الظهر ركعتين من نوافله و كذلك في العصر ليمتد بهما الزمان فيتمكن المصلون معه أن يتأهبوا للصلاة و يلحقوا الاجتماع و لا يصل بين أذان المغرب و إقامتها شيئا على ما قدمناه»[11]

برخی بزرگان مانند شیخ کلینی و شیخ طوسی هم تذکر داده‌اند که عملاً چه بسا نتوان نماز عشا را در وقت نماز مغرب خواند. شیخ کلینی در «باب وقت المغرب و العشاء الآخرة» پس از آن که روایتی دربارة مضیق بودن نماز مغرب نقل کرده‌اند، روایت دیگری – که دال بر توسعة وقت نماز مغرب است- نقل کرده‌اند و فرموده‌اند: «الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ ع عَنْ وَقْتِ الْمَغْرِبِ فَقَالَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ ع أَتَى النَّبِيَّ ص لِكُلِّ صَلَاةٍ بِوَقْتَيْنِ غَيْرَ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ فَإِنَّ وَقْتَهَا وَاحِدٌ وَ وَقْتَهَا وُجُوبُهَا.

وَ رُوِيَ أَيْضاً أَنَّ لَهَا وَقْتَيْنِ آخِرُ وَقْتِهَا سُقُوطُ الشَّفَقِ.

وَ لَيْسَ هَذَا مِمَّا يُخَالِفُ الْحَدِيثَ الْأَوَّلَ إِنَّ لَهَا وَقْتاً وَاحِداً لِأَنَّ الشَّفَقَ هُوَ الْحُمْرَةُ وَ لَيْسَ بَيْنَ غَيْبُوبَةِ الشَّمْسِ وَ بَيْنَ غَيْبُوبَةِ الشَّفَقِ إِلَّا شَيْ‌ءٌ يَسِيرٌ وَ ذَلِكَ أَنَّ عَلَامَةَ غَيْبُوبَةِ الشَّمْسِ بُلُوغُ الْحُمْرَةِ الْقِبْلَةَ وَ لَيْسَ بَيْنَ بُلُوغِ الْحُمْرَةِ الْقِبْلَةَ وَ بَيْنَ غَيْبُوبَتِهَا إِلَّا قَدْرُ مَا يُصَلِّي الْإِنْسَانُ صَلَاةَ الْمَغْرِبِ وَ نَوَافِلَهَا إِذَا صَلَّاهَا عَلَى تُؤَدَةٍ وَ سُكُونٍ وَ قَدْ تَفَقَّدْتُ ذَلِكَ غَيْرَ مَرَّةٍ وَ لِذَلِكَ صَارَ وَقْتُ الْمَغْرِبِ ضَيِّقاً.»[12]

شیخ طوسی هم در تهذیب پس از بیان روایاتی که نشان دهندة اتساع وقت نماز مغرب است و سپس نقل روایاتی که نشان‌دهندة ضیق بودن وقت نماز مغرب است، گفته است: «قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ: لَا تَنَافِيَ بَيْنَ هَذَيْنِ الْخَبَرَيْنِ وَ بَيْنَ مَا قَدَّمْنَاهُ مِنَ الْأَخْبَارِ مِنْ أَنَّ لِلْمَغْرِبِ وَقْتَيْنِ وَ أَوَّلَهُ سُقُوطُ الشَّمْسِ وَ آخِرَهُ ذَهَابُ الشَّفَقِ أَوِ اشْتِبَاكُ النُّجُومِ لِأَنَّ الْإِنْسَانَ إِذَا صَلَّى فِي وَقْتِ ذَهَابِ الْحُمْرَةِ مِنْ نَاحِيَةِ الْمَشْرِقِ وَ تَأَنَّى فِي صَلَاتِهِ فَإِنَّهُ لَا يَفْرُغُ مِنْ صَلَاةٍ فَرِيضَةٍ وَ نَافِلَةٍ إِلَّا وَ يَكُونُ قَدْ غَابَ الشَّفَقُ وَ ظَهَرَتِ النُّجُومُ‌»[13]

البته روایاتی هم وجود دارد که نشان می‌دهد که خواندن نماز عشا، قبل از سقوط شفق ممکن است: «... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ ص بِالنَّاسِ ... وَ صَلَّى بِهِمُ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ قَبْلَ سُقُوطِ الشَّفَقِ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ فِي جَمَاعَةٍ ...»[14]

اجماعی بودن مسأله در فروع خاص

از امام شرف الدین در کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة نقل شده است که جواز بلکه ترجیح جمع بین دو نماز در شرایط زیر بین مذاهب پنج‌گانه اجماعی است:

  1. جمع تقدیمی ظهر و عصر در عرفه.
  2. جمع تأخیری مغرب و عشا در مزدلفه.[15]

همچنین بسیاری از فقها تصریح کرده‌اند که که وقت نماز معذور (مانند مسافر، مستحاضه، مسلول و ...) نسبت به غیر معذور وسعت دارد و او می‌تواند نمازهایش را جمع بخواند. اما موضوع نوشتة پیش‌رو جواز جمع بین نمازها برای انسانی است که عذری از عذرهای فوق را ندارد.

همچنین جواز جمع تقدیمی نماز عصر در روز جمعه در بسیاری از کتب ذکر شده است[16] که با توجه به این که دلیل خاص دارد، حکمش قابل تسری به روز‌های دیگر نیست همچنان که هر چند برخی فقها با تمسک به جواز جمع تقدیمی نماز عصر در عرفه، آن را دلیل توسع وقت نماز عصر قرار داده‌اند،[17] اما این جمع هم دلیل خاص دارد و قابل تسری نیست.

پیشینة موضوع

دربارة جمع بین نمازها چندین مقاله نوشته شده است:

  • «جمع میان دو نماز از دیدگاه کتاب و سنت» نوشتة جعفر سبحانی تبریزی در مجلة فقه اهل بیت.
  • «الجمع بین الصلاتین» نوشتة السید عبدالحسین شرف‌الدین الموسوی در مجلة العرفان.
  • «الجمع بین الصلاتین» نوشتة السید عبدالحسین شرف‌الدین الموسوی در مجلة رسالة الاسلام.
  • هدی الرسول: من هدی السنة: الجمع بین الصلاتین» نوشتة السید سابق در مجلة منبر الاسلام.
  • «حکم الجمع بین الصلاتین علی ضوء المذاهب الفقهیة» نوشتة السید حسن الحسینی آل‌المجدد در مجلة تراثنا.
  • «الجمع بین الصلاتین» نوشتة عبدالمجید أحمد حلیقة در مجله اجوبة المسائل الدینیة.

اما همة این مقالات ناظر به ادله هستند و سعی کرده‌اند با توجه به روایات عامه یا خاصه اصل جواز را بررسی کنند و بررسی نظرات فقهای پیشین شیعه، مد نظر نویسندگان نبوده است.

نظرات قدمای اصحاب

فقه الرضا

در فقه الرضا علیه السلام باب یا مسأله‌ای که مستقلاً صراحت در جمع بین نمازها داشته باشد، نیامده است.

وقت نماز ظهر و عصر

در این کتاب وقت نماز ظهر از زوال تا وقتی است که سایه به اندازة دو قدم (یا یک ذراع)‌ برسد.[18]

وقت نماز عصر:

برای مریض و معتل و مسافر (مقصّر) از پس از دو قدم اول تا دو قدم بعدی.[19]

برای کسی که می‌خواهد نافله بخواند: پس از نماز ظهر و نافله عصر.

برای غیر از دو حالت فوق: پس از نماز ظهر.

ایشان برای کسی که بیمار یا مسافر است، وسعت وقت قائلند.[20] معنای این سخن این است که وقت دیگران ضیق‌تر است؛ لذا حداکثر وقت عصر برای ایشان باید تا رسیدن سایة شاخص به اندازة چهار قدم باشد. البته این سخن برای کسی است که قصد دارد نافله بخواند وگرنه کسی که نافله نمی‌خواند باید بلافاصله پس از نماز ظهر نماز عصرش را بخواند.

البته باید توجه داشت که ظاهر عبارت ایشان این است که شروع وقت نماز عصر برای معتل یا مسافر از آغاز قدم سوم تا انتهای قدم چهارم است[21] ولی این، تضییق وقت نماز عصر برای معتل و مسافر است و با وسعت داشتن وقت نماز برای آنها منافات دارد. لذا بعید نیست مراد ایشان این باشد که به معتل و مسافر به خاطر نماز ظهر دو قدم و به خاطر نماز عصر دو قدم وقت داده شده است چنان که عبارت «فصار قدمان للظهر و قدمان للعصر»[22] هم با این برداشت سازگار است. همینطور تصریح نویسنده در «باب الصلوات المفروضه» نیز همین است.[23]

علیرغم همة سخنان فوق متن کتاب خالی از تشویش نیست زیرا نویسنده پس از بیان مطالب فوق، در تفسیر قدم و قدمین گفته است: «و تفسير القدمين و الأربعة أقدام أنهما بعد زوال الشمس في أي زمان كان، شتاء أو صيفا، طال الظل أم قصر؛ فالوقت واحد أبدا و الزوال يكون في نصف النهار، سواء قصر النهار أم طال؛ فإذا زالت الشمس فقد دخل وقت الصلاة و له مهلة في التنفل و القضاء و النوم و الشغل إلى أن يبلغ ظل قامته قدمين بعد الزوال فإذا بلغ ظل قامته قدمين بعد الزوال فقد وجب عليه أن يصلي الظهر في استقبال القدم الثالث و كذلك يصلي العصر إذا صلى في آخر الوقت في استقبال القدم الخامس فإذا صلى بعد ذلك فقد ضيع الصلاة و هو قاض للصلاة بعد الوقت»[24] پس از زوال مکلف مهلت دارد برای نافله، خواندن قضای نمازهایش، خوابیدن و مشغولیت‌های دیگرش تا وقتی که سایه به اندازة دو قدم برسد و واجب است که نماز ظهر را تا پیش از رسیدن سایه به سه قدم بخواند و همینطور لازم است نماز عصر را تا پیش از رسیدن سایه به پنج قدم بخواند. مرجع ضمیر در «له مهلة» کسی است که می‌تواند نمازش را تا دو قدم عقب بیندازد که همة مکلفین هستند[25] لذا ادامة مطلب هم دربارة همین فرد است (همة مکلفین) پس همة افراد می‌توانند نمازشان را تا رسیدن سایه به چهار قدم به تأخیر اندازند در حالی که قبلاً گفته بود این خاص معتل و مریض و مقصر است!

با این تنافی شاید نتوان وقت دقیق نماز ظهر و عصر را از کلام نویسنده استخراج نمود ولی نویسنده در ادامه بحثی کلی را مطرح کرده‌اند که در اوقات نماز مؤثر است. گفته است دو عامل سبب توسعة وقت نمازها شده است: نافله‌ها و علة المعلول (عذرهایی که برای معذورین رخ می‌دهد)[26] و چون خداوند می‌خواسته که تکلیف بر همه یکسان باشد، مطابق با اضعف قوم تکلیف را جعل کرده است؛ لذا برای دیگران هم وقت نمازها را طولانی کرده است.[27]

اگر این کبرای کلی را بپذیریم، دیگر برای نماز عصر نمی‌توان قائل به تعدد وقت برای معذور و مسافر و غیر آنها شد بلکه لازم است وقت همه را از دو قدم تا چهار قدم بدانیم (یا از پس از نماز ظهر تا چهار قدم).

با توجه به مجموع مطالب فوق می‌توان به این عبارت نویسنده تکیه کرد و آن را نظر نویسنده در جواز جمع بین نماز ظهر و عصر دانست: «و إنما يمتد وقت الفريضة بالنوافل فلو لا النوافل و علة المعلول لم يكن أوقات الصلاة ممدودة على قدر أوقاتها فلذلك تؤخر الظهر إن أحببت و تعجل العصر إذا لم يكن هناك نوافل و لا علة تمنعك أن تصليهما في أول وقتهما و تجمع بينهما في السفر إذ لا نافلة تمنعك من الجمع»[28] البته این جواز جمع، گسترده نیست؛ بلکه با توجه به اوقاتی که برای نماز تعیین کرده است و ابهاماتی که در متن وجود دارد، باید گفت قدر متیقن از کلام ایشان این است که نماز ظهر و عصر را می‌توان از زوال تا قبل از رسیدن سایه به اندازة دو قدم، جمع خواند.

در هر حال این نظر ایشان با آنچه در «باب الصلوات المفروضة» بیان کرده‌اند، اندکی تفاوت دارد: «و اعلم أن أول وقت الظهر زوال الشمس كما ذكرناه في باب المواقيت إلى أن يبلغ الظل قدمين و أول الوقت للعصر الفراغ من صلاة الظهر ثم إلى أن يبلغ الظل أربعة أقدام و قد رخص للعليل و المسافر فيهما إلى أن يبلغ ستة أقدام و للمضطر إلى مغيب الشمس»[29] تفاوت در این است که:

  1. در اینجا تصریح کرده‌اند که وقت نماز عصر به طور عمومی تا رسیدن سایة‌ شاخص به اندازة چهار قدم است در حالی که سابقاً این مقدار برای معذورین بیان شده بود
  2. وقت علیل و مسافر در اینجا تا شش قدم تعیین شده است در حالی که سابقاً چهار قدم تعیین شده بود.
  3. برای مضطر اینجا وقت خاصی تعیین شده است که سابقاً اصلاً بیان نشده بود.

علیرغم این اختلافات با توجه به این که «باب مواقیت الصلاة» باب اختصاصی این بحث بوده است، مطالب آن باب را به عنوان نظر نویسنده در نظر می‌گیریم، هر چند توجه به این نکته نیز مهم است که تغییر رخ داده در انتهای وقت نماز عصر، با توجه به ثابت ماندن وقت نماز ظهر، تأثیری در مقدار وقتی که می‌توان نماز را جمع خواند، ندارد.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را سقوط قرص (با علامت سیاه شدن افق مشرق) و انتهای آن را غروب شفق (از بین رفتن سرخی مغرب) دانسته است و وقت عشا را از غروب شفق تا نیمة شب دانسته است.[30]

لازمة این اوقات عدم جواز جمع بین نماز مغرب و عشاست و در متن (بر خلاف نماز ظهر و عصر) عبارتی نیامده است که بتوان جواز جمع را از آن دریافت. (غیر از یکی از احتمالات جملة پایانی بحث که در ادامه مورد بحث قرار می‌گیرد.)

با این حال در «باب الصلوات المفروضة» عبارتی دارند که با «باب مواقیت الصلوة» متفاوت است: «و وقت المغرب سقوط القرص إلى مغيب الشفق و وقت عشاء الآخرة الفراغ من المغرب ثم إلى ربع الليل و قد رخص للعليل و المسافر فيهما إلى انتصاف الليل و للمضطر إلى قبل طلوع الفجر»[31] این دو عبارت در وقت مغرب مشترک هستند؛ اما در مورد نماز عشا با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند:

  1. آغاز وقت نماز عشا، در این باب فراغ از نماز مغرب و در آن باب، سقوط شفق دانسته شده است.
  2. پایان وقت نماز عشا، در این باب ربع لیل و در آن باب، نصف لیل تعیین شده است.
  3. در آن باب زمانی برای علیل،‌ مسافر تعیین نشده است اما در اینجا حد زمان این افراد نصف لیل تعیین شده است.
  4. در این باب وقتی برای مضطر تعیین شده است به خلاف باب مواقیت الصلاة.

لازمة زمان بیان شده در این باب، این است که نماز مغرب و عشا را تا قبل از زمان پنهان شدن سرخی شفق جمع خواند، اما با توجه به این که باب مواقیت الصلاة، خاص مسألة وقت نمازهاست،‌ همان عدم جواز جمع بین نمازهاست.

بررسی عبارت انتهایی باب مواقیت الصلاه

نویسنده در خلال متن عباراتی از روایات را با عنوان «جاء» آورده است: «و قد جاءت أحاديث مختلفة في الأوقات و لكل حديث معنى و تفسير فجاء أن ...»[32] این عبارات نظرات نویسنده نیست اما نویسنده هر کدام از آنها را دارای معنای خاصی می‌داند که با نظرش مخالف نیستند؛ لذا دال بر نظر نویسنده نیستند[33] اما در انتهای باب مواقیت الصلاة عبارتی دارند که ممکن است بیان‌گر نظر نویسنده باشد: «و جاء إن آخر وقت المغرب إلى ربع الليل للمقيم المعلول و المسافر كما جاز أن يصلي العتمة في أول وقت المغرب الممدود كذلك جاز أن يصلي العصر في أول الوقت الممدود للظهر.‌»[34] بحث در این است که ترکیب این عبارت و معنای آن چیست؟ سه احتمال وجود دارد:

  1. «کما جاز ...» جملة‌ مستأنفه است. جملة‌ قبلی ناظر به ورود روایتی دال بر وسعت وقت مغرب برای معذورین تا ربع شب است و این جمله، دال بر وجود ملازمه بین جواز جمع تقدیمی نماز عشا و نماز عصر است. در این صورت این جمله، دلالت بر جواز جمع تقدیمی نماز عشا دارد. این احتمال با نظر نویسنده در جواز جمع تقدیمی نماز عصر سازگار است. مشکل این احتمال این است که سیاق عبارت «و» می‌طلبد یعنی متعارف این است که چنین عبارتی به صورت «و جاء إن آخر وقت المغرب إلى ربع الليل للمقيم المعلول و المسافر و كما جاز أن يصلي العتمة في أول وقت المغرب...» باشد. علاوه بر این که فاعل «یصلی» در عبارت ذکر نشده است.
  2. «کما جاز...» ادامة روایت است یعنی در آن روایت دو مطلب بیان شده است: یکی اتساع وقت نماز مغرب برای معذور و دیگری ملازمه بین جواز جمع تقدیمی نماز عشا و نماز عصر. در این صورت با توجه به این که «جاء» به معنای نقل روایت است و نه برگزیدن نظر، نمی‌توان گفت نظر نویسنده این است که چنین ملازمه‌ای وجود دارد. علاوه بر این که مشکل عدم وجود «و» در این احتمال نیز وجود دارد. فاعل «یصلی» در این احتمال نیز وجود ندارد و نمی‌توان آن را به «المقیم المعلول و المسافر» برگرداند زیرا در این صورت باید «یصلیا» در عبارت ذکر می‌شد.
  3. جمله اول در «للمقیم المعلول» به پایان می‌رسد و جملة‌ دوم «و المسافر كما جاز أن يصلي...» است یعنی وقت نماز مغرب برای مقیم معلول اتساع دارد و مسافر همانطور که می‌تواند نماز عصر را زودتر بخواند، می‌تواند نماز عشا را هم زود بخواند. در این صورت ممکن است که «و المسافر...» ادامة روایت باشد یا نظر نویسنده باشد. اگر نظر نویسنده باشد، با توجه به کبرای کلی که در قسمت قبل بیان شد، می‌توان گفت این حکم برای مقیم غیر معلول هم هست. این احتمال علاوه بر این اجمال، دارای این مبعد است که معمولاً حکم «المقیم المعلول» و «المسافر» در خصوص گستردگی وقت نماز یکی است.

در مجموع مراد نویسنده از عبارت انتهایی مشخص نیست و نمی‌توان با آن حکم به جواز یا عدم جواز جمع نمود، لذا نتیجة نهایی همان است که در قسمت قبل بیان شد.

البته عبارت باب استحاضه دال بر عدم جواز جمع است[35] که با توجه به وجود مسألة دال بر اوقات نماز، تأثیری در استنباط ما از نظر نویسنده ندارد.

الكافي

نویسنده بابی با عنوان «باب الجمع بين الصلاتين‏»[36] دارد. از نام باب نمی‌توان نظر نویسنده را به دست آورد اما با توجه به این که در این باب روایتی که دال بر عدم جواز جمع باشد، یافت نمی‌شود علاوه بر این که روایت اول این باب به صراحت دال بر جواز جمع است،[37] می‌‌توان گفت نظر نویسنده جواز جمع است.

وقت نماز ظهر و عصر

در «باب وقت الظهر و العصر» 8 روایت نقل شده است که در مجموع وقت نمازها را چنین بیان کرده‌اند:

نماز ظهر:       * از زوال و خواندن نمازهای هشت رکعتی نافله تا رسیدن سایه به اندازة قامت (روایت 1)

* از زوال تا زمان پنهان شدن خورشید (ذیل نقل دوم روایت 5)

نماز عصر:                 * از قامت تا قامتین (روایت 1)

* از پس از نافله‌های عصر که پس از نماز ظهر خوانده شده است (روایت 3 و 8)

* از پس از نماز نماز ظهر (روایت 5)

* تا زمان پنهان شدن خورشید (ذیل نقل دوم روایت 5)

با توجه به نکاتی که در مقدمه توضیح دادیم[38]، این روایات را می‌توان این‌گونه دسته بندی کرد:

نماز ظهر:       * از زوال تا رسیدن سایه به اندازة قامت (روایت 1)

* از زوال تا زمان پنهان شدن خورشید (ذیل نقل دوم روایت 5)

نماز عصر:                 * از قامت تا قامتین (روایت 1)

* از پس از نماز ظهر (روایت 3 و 5 و 8) تا زمان پنهان شدن خورشید (ذیل نقل دوم روایت 5)

در این صورت می‌توان گفت روایت اول باب با سایر روایات مختلف است. حال اگر این نظر را بپذیریم که روایات اول هر باب به نظر نویسنده اصح است، باید گفت که به نظر مرحوم کلینی در «باب وقت الظهر و العصر» جمع بین نماز ظهر و عصر منتفی است اما اگر روایاتی که تعداد بیشتری دارند را مد نظر قرار دهیم، باید گفت وقت نماز ظهر از زوال تا زمان پنهان شدن خورشید و وقت نماز عصر از پس از نماز ظهر تا زمان پنهان شدن خورشید است که در این صورت جواز جمع حداکثری ثابت می‌شود. با توجه به این که احتمال اول با نتیجة «باب جمع بین الصلاتین» تعارض تباینی دارد، احتمال دوم را قبول می‌کنیم که نه تنها کاملاً با آن باب سازگار است، حدود جواز جمع را هم معلوم می‌کند اما در کافی در «بَابُ الْمَرْأَةِ تَحِيضُ بَعْدَ دُخُولِ وَقْتِ الصَّلَاةِ قَبْلَ أَنْ تُصَلِّيَهَا أَوْ تَطْهُرُ قَبْلَ دُخُولِ وَقْتِهَا فَتَتَوَانَى فِي الْغُسْلِ‌» روایتی نقل شده است که زمان جمع خواندن را محدودتر می‌کند. روایت اول این باب[39]، دلالت بر اتمام وقت ظهر در چهار قدم دارد و این که اگر زن پس از این مدت، طاهر شود، نماز ظهر بر او واجب نیست. روایت دوم نیز می‌تواند بیانگر همین حکم باشد ولی اجمال در وقت عصر در آن وجود دارد. سایر روایات این باب، حکم کلی را بیان کرده‌اند و با این روایت تنافی‌ای ندارند.

لذا لازم است گفته شود وقت جمع بین نماز ظهر و عصر در کافی، از زوال تا رسیدن سایه به اندازة چهار قدم است.

وقت نماز مغرب و عشا

در «باب وقت المغرب و العشاء الآخرة» 16 روایت نقل شده است. برخی از این روایات به بیان کیفیت تیره شدن افق، علائم سقوط قرص، مراد از شفق و مضیق یا موسع بودن وقت نماز مغرب پرداخته‌اند و بقیه در مجموع وقت نمازها را چنین بیان کرده‌اند:

نماز مغرب:     * از از بین رفتن سرخی مشرق (روایت 1و 2) یا رد شدن سرخی از بالای سر (روایت 4)

* از پنهان شدن قرص (روایت 5 و 6 و7 و 12 و 16) تا از بین رفتن سرخی مغرب و نفی ربع لیل (روایت 16)

نماز عشا:                  * از از بین رفتن شفق (روایت 6 و 11) تا ثلث لیل (روایت 6)

* از پس از نماز مغرب (روایت 12 و 16)

بنابراین در ابتدای وقت هر یک از این دو نماز، دو دسته روایت وجود دارد و در مورد انتهای هر کدام، تنها یک روایت وجود دارد. زمان ابتدای وقت نماز مغرب، تأثیری در بحث جواز جمع ندارد مگر این که با توجه به نکته‌ای که در بحث‌های مقدماتی ارائه شد[40] آغاز وقت از پنهان شدن قرص، امکان جمع خواندن تقدیمی نماز عشا را بیشتر می‌کند؛ اما همانطور که قبلاً هم بیان شد، جمع خواندن حتی در وقت ضیق‌تر هم ممکن است، لذا از این جهت ثمری بر بحث مترتب نیست لکن تقدیم زمان شروع نماز مغرب، مجموع زمان جواز جمع خواندن را گسترده‌تر می‌کند. اما متن الکافی، نشان نمی‌دهد که کدام یک مراد نویسنده بوده است؛ زیرا از یک طرف روایات صدر باب، دال بر از بین رفتن سرخی مشرق است و با روایات 8 و 9 –که دال بر ضیق بودن وقت نماز مغرب است- هم تأیید می‌شود[41] (لذا احتمال این که نظر نویسنده این نظر باشد، بیشتر است) و از طرف دیگر روایات دال بر پنهان شدن خورشید، بیشتر است.

اما دربارة زمان شروع نماز عشا، با توجه به این که پایان زمان نماز مغرب،‌ از بین رفتن شفق (از بین رفتن سرخی مغرب) دانسته شده است، اگر روایات دستة اول را دربارة زمان شروع نماز عشا نظر نویسنده بدانیم، با روایاتی که در «باب جمع بین الصلاتین» ذکر شده است، منافی خواهد بود؛ لذا می‌توان گفت که نظر نویسنده روایات دستة دوم است.

در هر حال این مشکل برای هر دو نماز مغرب و عشا وجود دارد که وقت پایانی این نمازها در روایت‌هایی بیان شده است که در دستة مرجوح قرار گرفته‌اند.[42]

با توجه به اجمالی که در کاشفیت عبارات از نظر نویسنده دارد می‌توان گفت، اصل جمع بین نماز مغرب و عشا مورد تأِیید نویسنده است ولی قدر متیقن از زمانی که می‌توان گفت نویسنده جمع را در آن جایز می‌دانسته است، از از بین رفتن سرخی مشرق تا از بین رفتن سرخی مغرب است با این شرط که اول نماز مغرب خوانده شود.

مجموعة فتاوى ابن أبي‌عقيل

در این کتاب فتوایی بر جواز جمع پیدا نشد.

وقت نماز ظهر و عصر

ابن ابی‌عقیل وقت نماز ظهر را برای غیرمعذور از زوال تا رسیدن سایة شاخص به یک ذراع می‌داند[43] و وقت نماز عصر را تا رسیدن سایه به دو ذراع می‌داند.[44] در کتاب به زمان شروع وقت نماز عصر اشاره‌ای نشده است؛ اما با توجه به روایتی که دلیل وقت نماز ظهر قرار داده شده است، می‌توان گفت که اول وقت عصر، رسیدن سایه به قامت (ذراع) است.[45] با توجه به اوقات نمازها، ابن ابی‌عقیل قائل به جواز جمع بین نماز ظهر و عصر نیست.

وقت نماز مغرب و عشا

ابن ابی‌عقیل وقت نماز مغرب را از سقوط قرص تا از بین رفتن شفق می‌داند[46] و وقت نماز عشا را از از بین رفتن شفق (سرخی مغرب)[47] تا ربع لیل می‌داند؛[48] بنابراین جواز جمع بین مغرب و عشا را هم قبول ندارد.

عبارات نماز مستحاضه هم با عدم جواز مخالف نیست.

دعائم الإسلام

در دعائم باب یا مسأله‌ای برای جمع بین نمازها منعقد نشده است بلکه مفهوم عبارت ایشان، عدم جواز جمع است: «و كذلك روينا عن جعفر بن محمد ص أنه رخص في الجمع بين الصلاتين الظهر و العصر و المغرب و العشاء في السفر و في مساجد الجماعة في الحضر إذا كان عذر من مطر أو برد أو ريح أو ظلمة يجمع بين الصلاتين بأذان واحد و إقامتين يؤذن و يقيم و يصلي الأولى فإذا سلم قام فأقام و صلى الثانية و يستحب من ذلك أن تصلى الأولى في آخر وقتها و الثانية في أول وقتها و إن صلاهما جميعا في وقت الأولى منهما أجزأه ذلك و هذا في صلاة العشاءين فأما الظهر و العصر فقد ذكرنا أنه إذا زالت الشمس دخل وقت الصلاتين و من فاتته صلاة قضاها حين يذكرها‌»[49] در این عبارت، جواز جمع بین نمازهای مغرب و عشا، تنها خاص مسافرین و عذرهای ویژه است اما ظاهراً جمع بین نماز ظهر و عصر جایز است.

وقت نماز ظهر و عصر

وقت نماز ظهر از زوال[50] و وقت عصر از پس از نماز ظهر[51] تا زرد شدن خورشید[52] بیان شده است. در عبارت وقت پایانی برای نماز ظهر ارائه نشده است. این مسأله ممکن است این شبهه را ایجاد نماید که به نظر نویسنده، نماز ظهر را تنها باید همان موقع زوال به جا آورد اما این نظر قابل قبول نیست زیرا خود نویسنده در ادامه گفته است: «فهذا جماع معرفة وقت صلاة الظهر و صلاة العصر و في الوقتين فسحة»[53]

البته نویسنده سیرة آن زمان را هم نقل کرده است و آن را متصل به زمان ائمه دانسته است: «و الذي عليه العمل فيما شاهد الناس و يؤذن للأئمة ص أن يؤذن للعصر في أول الساعة التاسعة و ذلك بعد الزوال بساعتين كاملتين و هو يشبه ما رويناه من صلاة أبي جعفر محمد بن علي ص[54] و من قول جعفر بن محمد ع لأن من تمهل في صلاة الظهر فريضتها و سنتها و نافلتها و قضى ذلك على ما يجب كان أقل ما يلبث فيه ساعتين من النهار‌»[55]

در هر حال زمان انتهای نماز ظهر در کلام نویسنده، مشخص نیست و لذا هرچند جواز جمع بین نماز ظهر و عصر فی‌الجمله مشخص است اما محدودة آن ابهام دارد.[56]

وقت نماز مغرب و عشا

زمان نماز مغرب از پنهان شدن خورشید[57] و زمان نماز عشا از از بین رفتن شفق تا نیمه شب بیان شده است.[58] علاوه بر این که ظاهر عبارت جمع بین نمازها، عدم جواز جمع است،[59] زیرا نویسنده بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا تفصیل داده است و گفته است در نماز مغرب و عشا، در فرض سفر یا عذر، مستحب است نماز مغرب در انتهای وقتش و نماز عشا در اول وقتش خوانده شود ولی نماز ظهر و عصر، چنین استحبابی ندارد و با زوال وقت هر دو نماز داخل می‌شود.

بنابراین ظاهراً نویسنده قائل به عدم جواز جمع بین نماز مغرب و عشاست.

مجموعة فتاوى ابن جنيد

در این کتاب مسأله‌ای در خصوص جمع بین نمازها مطرح نشده است.

وقت نماز ظهر و عصر

ابن جنید وقت نماز ظهر را از زوال تا چهار رکعت مانده به غروب خورشید می‌داند و وقت نماز عصر را از پس از مقدار 4 رکعت پس از زوال تا غروب خورشید[60] بنابراین نویسنده قائل به جواز جمع بین نماز ظهر و عصر است.

وقت نماز مغرب و عشا

ابن جنید وقت نماز مغرب را از غروب خورشید[61] می‌داند تا 4 رکعت مانده به نیمه شب و وقت نماز عشا را از پس از مقدار 3 رکعت پس از غروب تا نیمه شب.[62] بنابراین نویسنده قائل به جواز جمع بین نماز مغرب و عشاست.

عبارت نماز مستحاضه

ابن جنید دربارة نماز مستحاضة کثیره گفته است: «قال ابن الجنيد: المستحاضة التي يثقب دمها الكرسف تغتسل لكلّ صلاتين، آخر وقت الاولى، و أوّل وقت الثانية منهما و تصلّيهما»[63] این عبارت دال بر عدم جواز جمع است زیرا اگر اوقات نماز را آن گونه در باب مقدمات نماز گفته است، در نظر بگیریم، آخر وقت نماز ظهر، 4 رکعت مانده به غروب است و اول وقت نماز عصر 4 رکعت پس از زوال و همینطور است نماز مغرب و عشا. اما با توجه به صراحت مسائل اوقات نماز، نظر نویسنده را جواز جمع در نظر می‌گیریم.

المقنع

در المقنع نه تنها مسألة جواز جمع بین نمازها مطرح نشده است، بلکه بابی برای تعیین اوقات نمازها هم منعقد نشده است.

عبارت باب اذان و اقامه

نویسنده در این باب گفته است: «و إذا زالت الشمس فقد دخل وقت الصلاتين إلا أن الظهر قبل العصر»[64] این عبارت نشان می‌دهد که حداقل می‌توان نماز عصر را به صورت تقدیمی به همراه ظهر خواند.

عبارت نماز مستحاضة کثیره

در خصوص مستحاضة کثیره آمده است: «و إن غلب الدم الكرسف و سال صلت صلاة الليل و صلاة الغداة بغسل، و الظهر و العصر بغسل، تؤخر الظهر قليلا و تعجل العصر، و تصلي المغرب و العشاء الآخرة بغسل واحد، تؤخر المغرب قليلا، و تعجل العشاء الآخرة»[65] ظاهر این عبارت – همانطور که در بخش کیفیت به دست آوردن نظرات فقها گفته شد- عدم جواز جمع است.

عبارت نماز حائض

نویسنده دربارة حائض گفته است: «و إذا طهرت المرأة عند العصر فليس عليها أن تصلي الظهر، إنما تصلي الصلاة التي تطهر عندها»[66] این عبارت هم -همانطور که در بخش کیفیت به دست آوردن نظرات فقها گفته شد - نشان می‌دهد که نویسنده قائل به عدم جواز جمع بین نماز ظهر و عصر است.

در مجموع با این عبارات نمی‌توان نظر نویسنده را فهمید.

الهداية في الأصول و الفروع

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده هرچند در ابتدای «باب وقت الظهر و العصر» روایاتی نقل کرده است که دال بر اشتراک وقت دو نماز است[67]، اما در نهایت وقت نماز ظهر را از زوال تا رسیدن شاخص به دو قدم و وقت عصر را از پس از دو قدم تا پنهان شدن خورشید دانسته است.[68] بر این اساس، جمع بین نماز ظهر و عصر جایز نیست.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را از پنهان شدن خورشید تا از بین رفتن شفق و وقت نماز عشا را از از بین رفتن شفق تا ثلث لیل دانسته است.[69] بر این اساس، جمع بین نماز مغرب و عشا جایز نیست.

عبارت نماز مستحاضة کثیره

عبارت نویسنده در این مسأله بسیار شبیه به عبارتش در المقنع است[70] و با همان بیان دال بر عدم جواز جمع بین نمازهای ظهر و عصر است.

من لا يحضره الفقيه

مراجعه به مقدمة کتاب نشان می‌دهد که هر چند کتاب روایی است، اما نویسنده کتاب را برای عمل مکلفین نوشته است؛ بنابراین اگر بتوان روایات را جمع‌بندی کرد، می‌توان نظر و فتوای نویسنده را به دست آورد.

نویسنده مسأله یا بابی را به جمع بین نمازها اختصاص نداده است، اما ظاهر عنوان «بَابُ عِلَّةِ وُجُوبِ خَمْسِ صَلَوَاتٍ فِي خَمْسِ مَوَاقِيتَ‌» این است که نمازها در پنج وقت واجب شده‌اند و لذا باید در پنج وقت هم خوانده شوند، خصوصاً‌ با توجه به روایاتی که در این باب ذکر شده‌اند مگر آن که گفته شود مراد نویسنده از انعقاد چنین بابی، اعلام نظر خود در بارة اوقات نمازها نبوده است بلکه در صدد بیان روایاتی بوده است که بیانگر جعل اولیة نمازها هستند و آن روایات، این جعل را در پنج وقت نشان می‌دهند و این منافی ترخیصی که بعدها به مکلفین داده شده است، نیست.

وقت نماز ظهر و عصر

در «باب مواقیت الصلوة» 9 روایت دربارة نماز ظهر و عصر نقل شده است که خلاصه مفاد آنها چنین است:

نماز ظهر:       * از زوال (همة روایات[71])

* تا زمان پنهان شدن خورشید (روایت 2)

* تا رسیدن سایة شاخص به دو قدم (روایت 4) و تا ذراع (روایت 8)

نماز عصر:                 * از زوال (روایت 1 و 3) یا از پس از نماز ظهر (روایت 2)[72]

* از پس از رسیدن سایة شاخص به دو قدم (روایت 4) و پس از ذراع (روایت 8)

* تا زمان پنهان شدن خورشید (روایت 2)

* تا رسیدن سایه به چهار قدم (روایت 4 و8)

* تا وقتی خورشید «بیضاء نقیه» باشد (روایت 9)

با توجه به کثرت مفاد روایات نمی‌توان به روشنی نظری را به نویسندة کتاب نسبت داد و در غیر از وقت آغاز نماز ظهر، در هر سه زمان دیگر اختلاف در روایات وجود دارد.

وقت نماز مغرب و عشا

10 روایت در این باب دربارة وقت نماز مغرب و عشا نقل شده‌اند که خلاصه مفاد آنها چنین است:

نماز مغرب:     * از پنهان شدن خورشید ( روایت 3 و 10 و 17)

* از رویت ستاره‌ها (روایت 11)

* تا غیبوبة شفق (روایت 11)

* روایت 15 دال بر عدم جواز تأخیر نماز مغرب تا اشتباک نجوم است.

نماز عشا:                  * از پنهان شدن خورشید (روایت 3 ) یا از پس از نماز مغرب (روایت 17)[73]

* از از بین رفتن سرخی[74] (روایت 11)

* تا نصف شب (روایت 11 و 13 و 17 و 18)

* تا ثلث شب (روایت 12)

با توجه به این روایات می‌توان گفت نویسنده وقت نماز مغرب را از پنهان شدن خورشید می‌دانسته است تا غیبوبة شفق. خصوصاً که رؤیت ستاره‌ها، امری نسبی است که بر حسب نور آنها، زمانش مختلف خواهد بود و قابیلت حمل بر زمان پنهان شدن قرص را دارد. همچنین مفهوم عبارت «وَ وَقْتُ الْمَغْرِبِ لِمَنْ كَانَ فِي طَلَبِ الْمَنْزِلِ فِي سَفَرٍ إِلَى رُبُعِ اللَّيْلِ وَ الْمُفِيضِ مِنْ عَرَفَاتٍ إِلَى جَمْعٍ كَذَلِكَ»[75] این است که برای غیر این افراد، انتهای وقت مضیق‌تر از ربع لیل است که مؤید استظهار فوق است.

اما دربارة انتهای وقت عشا، تردیدی وجود ندارد زیرا نویسنده پس از نقل روایت ثلث لیل، گفته است: «وَ كَأَنَّ الثُّلُثَ هُوَ الْأَوْسَطُ وَ النِّصْفَ هُوَ آخِرُ الْوَقْتِ‌»[76] لذا این روایت مورد قبول نویسنده نیست و انتهای وقت عشا به نظر نویسنده، نیمة شب است مشکل در زمان ابتدایی نماز عشاست که با توجه به تعدد روایات نمی‌توان نظر صریحی را به نویسنده نسبت داد.

بنابراین نمی‌توان گفت نظر نویسنده دربارة جمع بین نماز مغرب و عشا چیست اما اگر از شواهد دیگر اصل جواز جمع ثابت شد، تنها تا پیش از از بین رفتن شفق می‌توان دو نماز را با هم خواند. (جواز جمع تقدیمی نماز عشا)

عبارت باب اذان و اقامه

در این باب روایتی نقل شده است که دال بر جواز جمع بین نماز ظهر و عصر است: «وَ رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سِنَانٍ عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص جَمَعَ بَيْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ بِأَذَانٍ وَ إِقَامَتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ فِي الْحَضَرِ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ بِأَذَانٍ وَاحِدٍ وَ إِقَامَتَيْنِ»[77] نویسنده این روایت را قبول داشته است و ذیل آن هیچ توضیحی نداده است.

جمع بین نماز ظهر و عصر در این روایت می‌تواند مطلق باشد و می‌تواند ناظر به ظهر و عصر روز عرفه باشد؛ ولی نماز مغرب و عشا قید «فِي الْحَضَرِ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ» دارد؛ لذا دال بر جواز جمع است اما محدوده و کیفیت آن را روایات اوقات الصلوة مشخص می‌کنند که تا پیش از از بین رفتن شفق می‌توان نماز مغرب و عشا را با هم خواند. شاهد این تفصیل عبارت نویسنده قبل از نقل این روایت است: «وَ جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص بَيْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ بِعَرَفَةَ بِأَذَانٍ وَاحِدٍ وَ إِقَامَتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ بِجَمْعٍ بِأَذَانٍ وَاحِدٍ وَ إِقَامَتَيْنِ‌»[78]

عبارت باب نماز مسافر

نویسنده در این باب گفته است: «وَ لَا بَأْسَ بِالْجَمْعِ بَيْنَ الصَّلَاتَيْنِ فِي السَّفَرِ وَ الْحَضَرِ مِنْ عِلَّةٍ وَ غَيْرِ عِلَّةٍ وَ لَا بَأْسَ بِتَأْخِيرِ الْمَغْرِبِ فِي السَّفَرِ حَتَّى يَغِيبَ الشَّفَقُ وَ لَا بَأْسَ بِتَأْخِيرِ الْمَغْرِبِ لِلْمُسَافِرِ إِذَا كَانَ فِي طَلَبِ الْمَنْزِلِ إِلَى رُبُعِ اللَّيْلِ»[79] این عبارت صریح در اصل جواز جمع بین نمازهاست لکن در همین عبارت برای نماز مسافر قیدهایی ذکر شده است که به طریق اولی قید حاضر هم هستند؛ بنابراین نماز مغرب را تا بیش از ربع لیل نمی‌توان به تأخیر انداخت. اما قیدی برای نماز ظهر و عصر بیان نشده است که می‌تواند شاهدی باشد بر این که عبارت باب اذان و اقامه هم خاص روز عرفه نیست بلکه مطلق است. با این حال، با توجه به این که زمان نماز ظهر و عصر به روشنی مشخص نیست،‌ کیفیت جمع بین این دو نماز مبهم است.

عبارت «باب ما ینقض الوضوء»

در کتاب دربارة نماز کسی که بول از او قطره قطره خارج می‌شود، روایتی نقل شده است: «وَ رَوَى حَرِيزٌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ- إِذَا كَانَ الرَّجُلُ يَقْطُرُ مِنْهُ الْبَوْلُ وَ الدَّمُ إِذَا كَانَ حِينَ الصَّلَاةِ اتَّخَذَ كِيساً وَ جَعَلَ فِيهِ قُطْناً ثُمَّ عَلَّقَهُ عَلَيْهِ وَ أَدْخَلَ ذَكَرَهُ فِيهِ ثُمَّ صَلَّى يَجْمَعُ بَيْنَ الصَّلَاتَيْنِ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ يُؤَخِّرُ الظُّهْرَ وَ يُعَجِّلُ الْعَصْرَ بِأَذَانٍ وَ إِقَامَتَيْنِ وَ يُؤَخِّرُ الْمَغْرِبَ وَ يُعَجِّلُ الْعِشَاءَ بِأَذَانٍ وَ إِقَامَتَيْنِ وَ يَفْعَلُ ذَلِكَ فِي الصُّبْحِ»[80] این روایت با عبارت «يُؤَخِّرُ الظُّهْرَ وَ يُعَجِّلُ الْعَصْرَ» و «يُؤَخِّرُ الْمَغْرِبَ وَ يُعَجِّلُ الْعِشَاءَ» به همان تقریب عبارات ذکر شده در غسل مستحاضة کثیره دال بر عدم جواز جمع است.

عبارت نماز مستحاضة کثیره

نویسنده پس از نقل روایات می‌نویسد: «وَ إِنْ غَلَبَ الدَّمُ الْكُرْسُفَ وَ سَالَ صَلَّتْ صَلَاةَ اللَّيْلِ وَ صَلَاةَ الْغَدَاةِ بِغُسْلٍ وَ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ بِغُسْلٍ تُؤَخِّرُ الظُّهْرَ قَلِيلًا وَ تُعَجِّلُ الْعَصْرَ وَ تُصَلِّي الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ بِغُسْلٍ وَاحِدٍ 5 تُؤَخِّرُ الْمَغْرِبَ قَلِيلًا وَ تُعَجِّلُ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ»[81]. این عبارت هم دال بر عدم جواز جمع است.

عبارت نماز حائض

در کتاب آمده است: «وَ الْمَرْأَةُ الَّتِي تَطْهُرُ مِنْ حَيْضِهَا عِنْدَ الْعَصْرِ فَلَيْسَ عَلَيْهَا أَنْ تُصَلِّيَ عِنْدَ الظُّهْرِ إِنَّمَا تُصَلِّي الصَّلَاةَ الَّتِي تَطْهُرُ عِنْدَهَا»[82] این بیان هم دال بر عدم جواز جمع تأخیری نماز ظهر با عصر است.

جمع بندی

با توجه به متونی که دال بر جواز جمع هستند، اصل آن ثابت می‌شود اما کیفیت آن مبهم است.

الجعفريات – الأشعثيات

در این کتاب مسأله یا بابی دربارة جمع بین نمازها منعقد نشده است، همچنین دربارة‌ اوقات نمازها نیز مطلبی ارائه نشده است اما در میان روایات ابواب دیگر، اشاراتی به اوقات نمازها شده است.

عبارت باب ما يجب على الحائض من القضاء‌

از جمله در «باب ما يجب على الحائض من القضاء‌» آمده است: «أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ عَلِيّاً ع قَالَ إِذَا دَخَلَتِ الْمَرْأَةُ فِي وَقْتِ الصَّلَاةِ فَحَاضَتْ قَضَتْ تِلْكَ الصَّلَاةَ وَ إِذَا رَأَتِ الطُّهْرَ فِي وَقْتِ الصَّلَاةِ قَضَتْهَا وَ إِذَا رَأَتِ الْمَرْأَةُ الطُّهْرَ وَ الشَّمْسُ لَمْ تَغِبْ فَهِيَ مُرْتَفِعَةٌ فَعَلَيْهَا قَضَاءُ صَلَاةِ الْعَصْرِ وَ إِذَا رَأَتِ الطُّهْرَ بَيْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ فَعَلَيْهَا قَضَاءُ الظُّهْرِ وَ تُصَلِّي الْعَصْرَ وَ إِذَا رَأَتِ الطُّهْرَ قَبْلَ أَنْ يَغِيبَ الشَّفَقُ فَعَلَيْهَا قَضَاءُ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ وَ إِذَا رَأَتِ الطُّهْرَ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ إِلَى نِصْفِ اللَّيْلِ فَعَلَيْهَا قَضَاءُ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ وَ إِذَا رَأَتِ الطُّهْرَ بَعْدَ انْشِقَاقِ الْفَجْرِ فَعَلَيْهَا قَضَاءُ صَلَاةِ الْغَدَاةِ إِنْ هِيَ أَخَّرَتِ الْغُسْلَ‌»[83] طبق این روایات:

  • اگر در زمانی که خورشید مرتفع است، طاهر شود [و نمازی نخواند] بر او قضای نماز عصر واجب است و بنابر مفهوم تحدید[84]، نماز ظهر بر او واجب نیست.
  • اگر بین ظهر و عصر، طاهر شود [و نمازی نخواند]، نماز ظهر را باید قضا نماید و عصر را در وقتش می‌خواند.
  • اگر قبل از از بین رفتن شفق طاهر شود [و نمازی نخواند]، باید نماز مغرب را قضا نماید و طبعاً نماز عشا را در وقتش می‌خواند.
  • اگر در دل شب تا نیمه شب، طاهر شود [و نمازی نخواند]، باید نماز عشا را قضا نماید و بنابر مفهوم تحدید، نماز مغرب بر او واجب نیست.

اگر قضا- وجوداً و عدماً- تابع تکلیف به ادا باشد، قضایای دوم و چهارم ملازماتی دارند:

  • در زمان ارتفاع خورشید، نماز ظهر بر گردن حائض نبوده است که حالا قضا ندارد، پس وقت نماز ظهر در زمان ارتفاع خورشید پایان یافته است.
  • در دل شب تا نیمه شب، نماز مغرب بر گردن حائض نبوده است که قضا ندارد، پس وقت نماز مغرب از دل شب پایان یافته است.

بنابر این استظهار، بنا بر نظر نویسنده، جمع تأخیری نمازها جایز نیست (فی الجمله[85])

عبارت باب صلاه الصبیان

در این باب روایت شده است: «أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ يَأْمُرُ الصِّبْيَانَ أَنْ يُصَلُّوا الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ جَمِيعاً وَ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ جَمِيعاً فَيُقَالُ لَهُمْ يُصَلُّونَ الصَّلَاةَ لِغَيْرِ [فِي غَيْرِ] وَقْتِهَا فَيَقُولُ هُوَ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يَنَامُوا عَنْهَا‌»[86] راوی در برابر امام سجاد علیه السلام که بچه‌ها را امر به جمع خواندن نماز می‌کرده‌اند، این سؤال را مطرح کرده است که آیا در غیر وقت نماز بخوانند؟ حضرت پاسخ داده‌اند چنین نمازی بهتر این است که بچه‌ها بخوابند و اصلاً نماز نخوانند.

حضرت نفرمودند که این نماز خواندن در وقت است و اشکالی ندارد، بلکه گفتند از لحاظ تربیتی همین نماز بدون شرط صحت بهتر از هیچ است. اگر حضرت جمع خواندن بین نمازها را جایز می‌دانستند، اصل استدلال و استعجاب راوی را پاسخ می‌دادند لذا معلوم می‌شود جمع خواندن نماز برای مکلف معذور جایز نیست.

المقنعة

نویسنده در این کتاب مسأله یا بابی را به جمع بین نمازها اختصاص نداده است.

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده وقت نماز ظهر را از زوال دانسته است تا زمانی که سایة شاخص به اندازة دو هفتمش برسد[87] و وقت نماز عصر را از پس از نماز ظهر دانسته است تا زرد شدن خورشید نزدیک غروب.[88] بر این اساس مکلف می‌تواند از زوال تا رسیدن سایة شاخص به اندازة دو هفتم آن، نماز ظهر و عصر را با هم بخواند.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را از پنهان شدن قرص[89] دانسته است تا زمان پنهان شدن شفق (از بین رفتن سرخی مغرب)[90] و وقت نماز عشا را از زمان پنهان شدن شفق دانسته است تا ثلث لیل.[91] بر این اساس نمی‌توان بین نماز مغرب و عشا جمع خواند.

ظاهر عبارت «و المسافر إذا جد به السير عند المغرب فهو في سعة في تأخيرها إلى ربع الليل و لا بأس أن يصلي عشاء الآخرة قبل مغيب الشفق عند الضرورات‌»[92] هم این است که این سعه برای غیر از افراد مذکور نیست.

عبارت «باب العمل فی لیله الجمعه و یومها»

نویسنده در این باب عبارتی دارند که ظاهراً دال بر جواز جمع بین نمازهای ظهر و عصر است: «و الفرق بين الصلاتين في سائر الأيام مع الاختيار و عدم العوارض أفضل و به ثبتت السنة إلا في يوم الجمعة فإن الجمع بينهما أفضل و هو السنة و كذلك جمع الظهر و العصر بعرفات جمع المغرب و العشاء الآخرة بالمشعر الحرام سنة لا يجوز تعديها.»[93] با توجه به این که فصل دربارة نماز جمعه منعقد شده است، ظاهراً مراد از «الصلاتین» نماز ظهر و عصر است و این که گفته است در سایر ایام (غیر از جمعه) فرق بین نمازها افضل است، نشان می‌دهد که تفرق بین نمازها، ثواب بیشتری دارد وگرنه جمع بین نمازها جایز است.

عبارت مسألة نماز مستحاضة کثیره

ظاهر عبارت نویسنده در این مسأله عدم جواز جمع بین نماز ظهر و عصر و بین مغرب و عشاست: «و إن كان الدم كثيرا فرشح على الخرق و سال منها وجب عليها أن تؤخر صلاة الظهر عن أول وقتها ثم تنزع الخرق و القطن و تستبرئ بالماء و تستأنف قطنا نظيفا و خرقا طاهرة تتشدد بها و تتوضأ وضوء الصلاة ثم تغتسل و تصلي بغسلها و وضوئها صلاتي الظهر و العصر معا على الاجتماع و تفعل مثل ذلك للمغرب و العشاء الآخرة و تؤخر المغرب عن أول وقتها ليكون فراغها منها عند مغيب الشفق و تقدم العشاء الآخرة في أول وقتها»[94]

دربارة نماز مغرب و عشا عبارت واضح است که جمع خواندنی در کار نیست. اما دربارة نماز ظهر و عصر، اگر نویسنده نگفته بود «وجب عليها أن تؤخر صلاة الظهر عن أول وقتها» عبارت دال برجواز جمع بود اما با وجود این عبارت، جمع معنایی ندارد زیرا اگر کسی قائل باشد که مکلف می‌تواند نماز عصر را پس از زوال و نماز ظهر بخواند، لزومی ندارد که به مستحاضة کثیره –که مقتضی تسهیل دارد- گفته شود وقت نماز ظهرت تنگ‌تر است؛ اما با توجه به عبارات سابق از این ظهور دست بر‌می‌داریم.

الانتصار في انفرادات الإمامية

نویسنده در این کتاب مسأله یا بابی را به جمع بین نمازها یا حتی به اوقات نمازها اختصاص نداده است، مسأله‌ای که مدلول التزامی آن هم جمع بین نمازها باشد، یافت نشد.

المسائل الناصريات

در این کتاب مسأله‌ای بر جواز یا عدم جواز جمع بین نمازها یافت نشد. هرچند در لابلای استدلات عباراتی دارند که ناظر به جواز جمع است: «و أيضا ما روى من أن النبي صلى الله عليه و آله و سلم صلى الظهر في الوقت الذي صلى فيه العصر بالأمس. و هذا يقتضي أن الوقت لهما جميعا و من ادعى أن هذا الخبر منسوخ و أنه كان قبل استقرار المواقيت، فقد ادعى ما لا برهان عليه. و أيضا ما رواه ابن عباس عنه عليه السلام «من أنه جمع بين الصلاتين في الحضر لا‌ لعذر» و هذا يدل على اشتراك الوقت و ليس لأحد أن يحمل هذا الخبر على أنه صلى الظهر في آخر وقتها و صلاة العصر في أول وقتها، لأن هذا ليس يجمع بين الصلاتين، و انما هو فعل كل صلاة في وقتها، و ذكر العذر في الخبر يبطل هذا التأويل، لأن فعل الصلاة في وقتها المخصوص بها لا يحوج الى عذر.»[95] اما ظاهراً مراد نویسنده از «الصلاتین» شامل مغرب و عشا نمی‌شود زیرا هم در این عبارت، تنها به ظهر و عصر اشاره کرده است و هم مقتضای اوقاتی که برای نماز مغرب و عشا بیان کرده است، عدم جواز جمع بین آنهاست.

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده وقت نماز ظهر را از زوال دانسته است تا 4 رکعت مانده به غروب خورشید و وقت نماز عصر را از 4 رکعت پس از زوال دانسته است تا غروب خورشید.[96] بر این اساس جمع حداکثری بین نماز ظهر و عصر جایز است.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را از زمان پنهان شدن خورشید دانسته است تا زمان پنهان شدن شفق (سرخی)[97] و وقت نماز عشا را از 3 رکعت پس از غروب خورشید دانسته است.[98] بر این اساس نویسنده قائل به جواز جمع بین نمازهای مغرب و عشا نبوده است.

الكافي في الفقه

نویسنده باب یا مسأله‌ای را به جمع بین نمازها اختصاص نداده است.

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده برای نمازها دو وقت تعیین کرده است یکی برای مکلف مختار[99] و دیگری برای مکلف مضطر؛ اما در انتها گفته است: «و تأخير المختار الصلاة عن وقته الى وقت المضطر تفريط معفو عن تفريطه مؤد غير قاضٍ»[100] بر این اساس ما وقت را برای همه همان وقت مضطر در نظر گرفته‌ایم.

نویسنده وقت نماز ظهر را از زوال می‌داند تا وقتی که سایة شاخص به اندازة مثلش برسد[101] و وقت نماز عصر را از 4 رکعت پس از زوال می‌داند تا غروب.[102] بر این اساس از زوال تا رسیدن سایة شاخص به اندازة‌ مثلش، می‌توان نماز ظهر و عصر را با هم خواند.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را برای مکلف مختار از غروب خورشید می‌داند تا ربع لیل[103] و وقت نماز عشا را از 3 رکعت پس از غروب خورشید می‌داند تا نصف لیل.[104] بر این اساس از غروب خورشید تا یک چهارم شب می‌توان نماز مغرب و عشا را باهم خواند.

المراسم العلوية و الأحكام النبوية

نویسنده باب یا مسأله‌ای را به جمع بین نمازها اختصاص نداده است.

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده وقت نماز ظهر را از زوال دانسته است و وقت نماز عصر را از پس از نماز ظهر دانسته است اما برای انتهای آنها وقتی تعیین نکرده است اما گفته است که مکلف برای عذر می‌تواند نمازهایش را تا پنهان شدن خورشید به تأخیر اندازد.[105] ظاهر این عبارت این است که بدون عذر نمی‌توان نماز را از اول وقتش به تأخیر انداخت. بنابراین وقت نماز ظهر و عصر بسیار ضیق است و تنها در اول وقت می‌تواند این دو نماز را جمع خواند؛ البته با توجه به شذوذ این نظر، ممکن است که مراد نویسنده از عذر، عذر شرعی مثل مطر و ... نباشد بلکه مرادش اعم از حاجت، استراحت و ... باشد که در این صورت جواز جمع بین نمازهای ظهر و عصر از زوال تا مغرب ثابت می‌شود. بنابر این احتمال، می‌توان نماز ظهر و عصر را از زوال تا غروب با هم به جا آورد.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را از غروب خورشید دانسته است تا پنهان شدن سرخی شفق[106] و وقت نماز عشا را از پنهان شدن سرخی شفق دانسته است تا نیمة شب[107].[108] ظاهر عبارات بعدی هم نشان می‌دهد که چنین اوقاتی برای غیر معذور گسترشی ندارد و اگر گسترشی باشد، تنها مسافر برای نماز مغرب تا یک‌چهارم شب فرصت دارد و تنها معذور می‌تواند نماز عشایش را پیش از از بین رفتن سرخی شفق بخواند.[109] بر این اساس جمع بین نمازهای مغرب و عشا، جایز نیست.

تهذيب الأحكام

نویسنده باب یا مسأله‌ای را به جمع بین نمازها اختصاص نداده است.

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده در این کتاب، دلایل متن کتاب «المقنعه» را از روایات بیان کرده است و در لابلای احادیث توضیحاتی داده است. توضیحاتی که نویسنده داده است، بیانگر نظر و برداشت نویسنده از روایات است؛ از این رو از آنچه که در کتب روایی قبلی (الکافی و من لایحضره الفقیه) انجام شد[110]، بی‌نیاز هستیم.

بر این اساس، مراجعه به نظرات نویسنده، نشان می‌دهد که هرچند مضامین روایات ذکر شده مختلف است، اما نویسنده نظری مخالف نظر شیخ مفید در مقنعه ندارد[111] و ادله را بر اساس همان نظرات بیان کرده است،[112] لذا به نظر نویسنده، وقت نماز ظهر از زوال است تا رسیدن سایة شاخص به اندازة دو هفتم آن و وقت نماز عصر از بلافاصله پس از نماز ظهر است تا زرد شدن رنگ خورشید. بنابر این از زوال تا رسیدن سایة خورشید به اندازة دو هفتم شاخص، می‌توان نماز ظهر و عصر را با هم به جا آورد.

البته نویسنده در باب الحیض والاستحاضة و النفاس، پس از بیان روایاتی دربارة قضا کردن نماز توسط حائض گفته است: «قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ: لَا تَنَافِيَ بَيْنَ هَذِهِ الْأَخْبَارِ لِأَنَّ الَّذِي أُعَوِّلُ عَلَيْهِ فِي الْجَمْعِ بَيْنَهَا أَنَّ الْمَرْأَةَ إِذَا طَهُرَتْ بَعْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ إِلَى أَنْ يَمْضِيَ مِنْهُ أَرْبَعَةُ أَقْدَامٍ فَإِنَّهُ يَجِبُ عَلَيْهَا قَضَاءُ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ مَعاً وَ إِذَا طَهُرَتْ بَعْدَ أَنْ يَمْضِيَ أَرْبَعَةُ أَقْدَامٍ فَإِنَّهُ يَجِبُ عَلَيْهَا قَضَاءُ الْعَصْرِ لَا غَيْرُ وَ يُسْتَحَبُّ لَهَا قَضَاءُ الظُّهْرِ إِذَا كَانَ طُهْرُهَا إِلَى مَغِيبِ الشَّمْسِ وَ عَلَى هَذَا الْوَجْهِ لَا تَنَافِيَ بَيْنَ الْأَخْبَارِ.»[113] ظاهر این عبارت این است که نویسنده وقت نماز ظهر را تا چهار قدم می‌داند که این مقدار مخالف مقدار مطرح شده در باب «اوقات الصلاة» است.

وقت نماز مغرب و عشا

بر اساس مقدمات ذکر شده، نویسنده وقت نماز مغرب را از پنهان شدن خورشید[114] به صورت فوری می‌داند[115] و وقت نماز عشا را از پنهان شدن سرخی مغرب تا یک سوم شب. [116] بر این اساس جمع بین نماز مغرب و عشا، جایز نیست.

روایت غسل مستحاضه

نویسنده در بیان غسل‌های واجب روایت زیر را آورده است: «وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْمُسْتَحَاضَةُ تَنْظُرُ أَيَّامَهَا فَلَا تُصَلِّي فِيهَا وَ لَا يَقْرَبُهَا بَعْلُهَا فَإِذَا جَازَتْ أَيَّامَهَا وَ رَأَتِ الدَّمَ يَثْقُبُ الْكُرْسُفَ اغْتَسَلَتْ لِلظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ تُؤَخِّرُ هَذِهِ وَ تُعَجِّلُ هَذِهِ وَ لِلْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ غُسْلًا تُؤَخِّرُ هَذِهِ وَ تُعَجِّلُ هَذِهِ وَ تَغْتَسِلُ لِلصُّبْحِ وَ تَحْتَشِي وَ تَسْتَثْفِرُ وَ لَا تَحْنِي وَ تَضُمُّ فَخِذَيْهَا فِي الْمَسْجِدِ وَ سَائِرُ جَسَدِهَا خَارِجٌ وَ لَا يَأْتِيهَا بَعْلُهَا أَيَّامَ قُرْئِهَا وَ إِنْ كَانَ الدَّمُ لَا يَثْقُبُ الْكُرْسُفَ تَوَضَّأَتْ وَ دَخَلَتِ الْمَسْجِدَ وَ صَلَّتْ كُلَّ صَلَاةٍ بِوُضُوءٍ وَ هَذِهِ يَأْتِيهَا بَعْلُهَا إِلَّا فِي أَيَّامِ حَيْضِهَا.»[117] این روایت باتوجه به این که نویسنده هیچ توضیحی ذیل آن نداده است، دال بر عدم جواز جمع بین نماز ظهر و عصر و بین نماز مغرب و عشاست مگر آن که گفته شود که نویسنده در مقام تأیید همة مفاد روایت نبوده است بلکه تنها این روایت را از آن جهت نقل کرده است که بیانگر وجوب غسل توسط مستحاضه کثیره است و ممکن است تؤخر و تعجل اول را حمل بر استحباب و تؤخر و تعجل دوم را حمل بر وجوب نماید. اما با توجه به عبارت مقنعه که نویسنده آن را در باب مربوط ذکر کرده است و دال بر وجوب تأخیر نماز ظهر است و با توجه به این که نویسنده در همان باب هم با آن مخالفتی نکرده است و تنها روایات مستمسک آن را آورده است، این حمل خلاف ظاهر است چنان که قبلاً در اصل کتاب مقنعه هم به این نکته پرداخته شد. لذا باید گفت ظاهر این روایات، عدم جواز جمع است.

روایت کیفیت نماز مسلول

نویسنده در این باب روایت حریز را نقل کرده است: «وَ رَوَى حَرِيزٌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: إِذَا كَانَ الرَّجُلُ يَقْطُرُ مِنْهُ الْبَوْلُ وَ الدَّمُ إِذَا كَانَ فِي الصَّلَاةِ اتَّخَذَ كِيساً وَ جَعَلَ فِيهِ قُطْناً ثُمَّ عَلَّقَهُ عَلَيْهِ وَ أَدْخَلَ ذَكَرَهُ فِيهِ ثُمَّ صَلَّى يَجْمَعُ بَيْنَ الصَّلَاتَيْنِ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ يُؤَخِّرُ الظُّهْرَ وَ يُعَجِّلُ الْعَصْرَ بِأَذَانٍ وَ إِقَامَتَيْنِ وَ يُؤَخِّرُ الْمَغْرِبَ وَ يُعَجِّلُ الْعِشَاءَ بِأَذَانٍ وَ إِقَامَتَيْنِ وَ يَفْعَلُ ذَلِكَ فِي الصُّبْحِ.» و ذیل آن هیچ مطلبی بیان نکرده است. این روایت همانطور که قبلاً در بخش «عبارت باب ما ینقض الوضوء» در کتاب من لایحضره الفقیه هم بیان شد، دال بر عدم جواز جمع بین نمازهاست.

الخلاف

نویسنده در این کتاب در مسألة 351 به جمع بین نمازها پرداخته است: «يجوز الجمع بين الصلاتين، بين الظهر و العصر، و بين المغرب و العشاء الآخرة، في السفر و الحضر و على كل حال. و لا فرق بين أن يجمع بينهما في وقت الأولة منهما أو في وقت الثانية، لأن الوقت مشترك بعد الزوال و بعد المغرب على ما بيناه.‌»[118]

همچنین در مسألة 353 مجدداً تصریح کرده است که: «يجوز الجمع بين الصلاتين في الحضر أيضا.»[119] و در مسألة 354: «يجوز الجمع بين الصلاتين على ما قلناه، سواء كان في مسجد الجماعات أو في البيت.»[120]

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده وقت نماز ظهر را از زوال دانسته است تا سایة هر چیزی به اندازة خودش شود[121] و وقت عصر را از 4 رکعت پس از زوال دانسته است تا وقتی که سایة هر چیز دوبرابر خودش شود.[122] بنابراین نماز ظهر و عصر را از زوال تا رسیدن سایة هر چیز به اندازة خودش می‌توان با هم خواند و با نظر، اطلاق مسائل جواز جمع بین نمازها، مقید می‌شود.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را از پنهان شدن خورشید دانسته است تا از بین رفتن سرخی شفق[123] و اول وقت عشا را از رفتن سرخی شفق[124] دانسته است تا یک سوم شب.[125] بر این اساس جمع بین نماز مغرب و عشا جایز نیست و با توجه به این که این حکم با جواز جمع بین نماز مغرب و عشا، تنافی دارد، یافتن نظر نویسنده مشکل به نظر می‌رسد مگر این که با توجه به صراحت و تکرار حکم به جواز جمع، گفته شود جمع بین نماز مغرب و عشا به نظر نویسنده جایز است اما کیفیت و حدود آن برای ما نا مشخص است.

المبسوط في فقه الإمامية

نویسنده در باب نماز مسافر به جمع بین نمازها پرداخته است و مطلقاً حکم به جواز جمع کرده است: «يجوز الجمع بين الصلوتين الظهر و العصر و المغرب و العشاء الآخرة في السفر و الحضر عند المطر و غير المطر و الجمع بينهما في أول وقت الظهر فإن جمع بينهما في وقت العصر كان جائزا، و إنما يكون جمعا إذا جمع بين الفرضين فأما إذا صلى بينهما نافلة فلا جمع»[126] جمع تقدیمی نماز عصر، با اوقاتی که نویسنده در باب اوقات نمازها بیان کرده است، سازگار است اما این عبارت دال بر جواز جمع تأخیری نماز ظهر هم هست که با وقت‌های تعیین شده از سوی نویسنده تنافی دارد علاوه بر این که جمع بین نماز مغرب و عشا مطلقا با آنچه در اوقات نماز گفته است، متنافی است. به نظر می‌رسد می‌توان اطلاق این حکم را با توجه به اوقات تعیین شده برای نمازها، بر صور دیگر عذر (غیر از سفر و باران) مثل بیماری و گرفتاری‌های دینی و دنیوی حمل کرد[127] و به این ترتیب تنافی موجود را از بین برد.

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده ابتدا مکلفین را به سه دسته تقسیم کرده است مختار، معذور و مضطر؛ سپس منظور خود از هر یک را بیان کرده است: «لكل صلاة وقتان: أول و آخر. فأول الوقت وقت من لا عذر له و لا ضرورة تمنعه و الوقت الآخر وقت من له عذر أو به ضرورة. و الأعذار أربعة أقسام: السفر و المطر و المرض و أشغال تضربه تركها في باب الدين و الدنيا.و الضرورات خمسة: الكافر إذا أسلم، و الصبي إذا بلغ، و الحائض إذا طهرت و المجنون إذا أفاق، و كذلك المغمى عليه.»[128] بر این اساس وقتی برای مختار و وقتی برای معذور و مضطر تعیین کرده است که آنچه برای ما مهم است، وقت مختار است.

نویسنده وقت نماز ظهر را از زوال دانسته است تا وقتی که سایة شاخص به اندازة خودش شود و وقت نماز عصر را از 4 رکعت پس از زوال دانسته است تا وقتی که سایة‌ شاخص به اندازة دو برابر خودش شود.[129] بر این اساس مکلف می‌تواند نماز ظهر و عصرش را تا قبل از رسیدن سایة شاخص به اندازة خودش با هم بخواند.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را از پنهان شدن خورشید دانسته است تا زمان از بین رفتن سرخی شفق[130] و زمان نماز عشا را از رفتن سرخی شفق دانسته است تا یک سوم شب.[131] بر این اساس جمع بین نمازهای مغرب و عشا صحیح نیست.

عبارت نماز مستحاضة کثیره

نویسنده دربارة کیفیت غسل‌ها و نمازهای مستحاضة کثیره گفته است: «و الثالثة: أن يرشح الدم على الكرسف و يسيل فعليها ثلاثة أغسال في اليوم و الليلة غسل لصلاة الظهر و العصر تجمع بينهما، و غسل للمغرب و العشاء الآخرة تؤخر المغرب و تقدم العشاء الآخرة»[132] ظاهر این عبارت با آنچه از اوقات نمازها استظهار شد، مطابق است زیرا در بارة نماز ظهر و عصر گفته است که بین آنها جمع می‌کند ولی دربارة نماز مغرب و عشا گفته است که اولی را عقب و دومی را جلو می‌اندازد که همانطور که قبلاً هم گفته شده است، این عبارت دال بر عدم جواز جمع است.

النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى

نویسنده در این کتاب مسأله یا بابی را به جمع بین نمازها اختصاص نداده است.

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده در ابتدای «باب اوقات الصلاة» قاعده‌ای کلی بیان کرده است و گفته است هرچند برای هر نمازی دو وقت مشخص شده است (برای مختار و معذور) اما اگر مختار نمازش را تأخیر اندازد، گناهی نکرده است و تنها ثواب عظیمی را از دست داده است: «اعلم أن لكلّ صلاة من الصّلوات المفروضة وقتين: أوّلا و آخرا.فالوقت الأول وقت من لا عذر له. و الثّاني وقت لمن له عذر من المرض أو السّفر أو غير ذلك. و لا يجوز لمن ليس له عذر أن يؤخّر الصّلاة من أوّل وقتها إلى آخره مع الاختيار. فإن أخّرها كان مخطئا مهملا لفضيلة عظيمة و إن لم يستحقّ به العقاب، لأنّ اللّه تبارك و تعالى قد عفا له عن ذلك. و صاحب العذر يجوز له تأخير الصّلاة إلى آخر الوقت على كل حال.»[133]

بر این اساس وقتی که برای نماز ظهر تعیین می‌شود از زوال است تا زرد شدن رنگ خورشید[134] و وقت نماز عصر از پس از فراغ از نماز ظهر است تا پایان روز.[135] بنا بر این مکلف می‌تواند نماز ظهر و عصرش را از زوال تا زمان زرد شدن رنگ خورشید با هم به جا آورد.

وقت نماز مغرب و عشا

با توجه به همان قاعدة کلی، وقت نماز مغرب از پنهان شدن خورشید است (با علامت از بین رفتن سرخی مشرق) ‌تا از بین رفتن شفق[136] و وقت نماز عشا از سقوط شفق است تا یک سوم شب.[137] بر این اساس جمع بین نمازهای مغرب و عشا صحیح نیست.

عبارت مسألة قضای نماز حائض

مقتضای کلام نویسنده در این مسأله، جواز جمع بین نماز مغرب و عشا از پنهان شدن خورشید تا پیش از یک سوم شب است زیرا در این مسأله گفته است که اگر زن در این فاصله طاهر شود، لازم است نمازهای مغرب و عشایش را قضا نماید: «و يستحبّ لها قضاؤها إذا طهرت قبل مغيب الشّمس. و كذلك إن طهرت بعد مغيب الشمس الى نصف الليل، لزمها قضاء صلاة المغرب و العشاء الآخرة.و يستحبّ لها قضاء هاتين الصّلاتين، إذا طهرت قبل الفجر.»[138]

عبارت غسل و نماز مستحاضه کثیره

دربارة ‌مستحاضة کثیره گفته است «و إن كثر الدّم حتى سال على القطنة، وجب عليها في اليوم و اللّيلة ثلاثة أغسال مع تغيير القطنة و الخرقة عند كل غسل منها: أحدها لصلاة الظهر و العصر، تؤخّر الظّهر عن أول وقته و تصلّي في آخر الوقت و تصلّي العصر في أول وقته، و غسل للمغرب و العشاء الآخرة. تؤخر المغرب إلى آخر الوقت و تصلّي العشاء الآخرة في أوّل وقتها، تجمع بينهما في الحال.»[139] و این عبارت –همچنان که بارها گفته شد- دال بر عدم جواز جمع بین نمازهای ظهر و عصر و بین مغرب و عشاست.

با توجه به تعارض بین مسألة قضای نماز حائض ومسألة غسل و نماز مستحاضه کثیره و نزدیک بودن باب اوقات نمازها به مسألة جمع بین نمازها، نتیجة به دست آمده از اوقات را نظر نویسنده در نظر می‌گیریم.

الوسيلة إلى نيل الفضيلة

نویسنده در این کتاب مسأله یا بابی را به جمع بین نمازها اختصاص نداده است.

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده در ابتدای بیان اوقات نمازها، قاعده‌ای کلی بیان کرده است که شبیه کلام شیخ طوسی در نهایه است: «لكل صلاة فريضة وقت يفضل عنها و له أول و آخر فالأول وقت من لا عذر له و الآخر وقت من له عذر و إيقاع الصلاة في وقتها أداء سواء كان في أول الوقت أو في آخره إلا أن أول الوقت له فضل و بعد خروج الوقت يكون قضاء... و أما الأعذار التي يجوز لها تأخير الصلاة إلى آخر الوقت فأربعة السفر و المطر و المرض و شغل تركه يضر به في دينه أو دنياه.»[140] بنابراین وقت نماز ادا به نظر ایشان از مجموع وقت اول و آخر است.

سپس نویسنده وقت نماز ظهر را از زوال دانسته است تا وقتی که به اندازة 8 رکعت[141] به غروب آفتاب مانده باشد[142] و وقت نماز عصر را از 4 رکعت پس از نماز ظهر دانسته است تا 4 رکعت مانده به غروب آفتاب.[143] بر این اساس (با توجه به کبرای ذکر شده) می‌توان نماز ظهر و عصر را از زوال تا غروب خورشید با هم خواند.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را از غروب خورشید (با علامت از بین رفتن سرخی مشرق) دانسته است تا یک چهارم شب[144] و وقت نماز عشا را از فراغ از نماز مغرب تا نصف شب دانسته است[145]. بر این اساس نماز مغرب و عشا را از از بین رفتن سرخی مشرق تا یک چهارم شب می‌توان با هم خواند.

عبارت نماز مستحاضه کثیره

ظاهر عبارت نماز مستحاضة کثیره جواز جمع بین نماز ظهر و عصر و بین نماز مغرب و عشاست که با توجه به اوقات نماز مغرب و عشا، اطلاقش مقید می‌شود: «و الثالث أن تراه راشحا سائلا و عليها ثلاثة أغسال في اليوم و الليلة غسل للمغرب و العشاء الآخرة و غسل لصلاة الليل و الغداة إن اعتادت صلاة الليل و إلا لصلاة الغداة و غسل للظهر و العصر و تجمع بين كل صلاتين.»[146]

غنية النزوع إلى علمي الأصول و الفروع

نویسنده در این کتاب مسأله یا بابی را به جمع بین نمازها اختصاص نداده است اما در بحث اوقات نمازها استدلالی آورده است که نشان می‌دهد که جمع بین نمازها را قبول دارد: «و جواز صلاة العصر بعرفة عقيب الظهر بالاتفاق، دليل على أن ذلك هو أول وقتها، و يحتج على المخالف بما رواه ابن عباس أنه صلى الله عليه و آله و سلم جمع بين الصلاتين في الحضر لا لعذر، لأنه يدل على اشتراك الوقت.»[147]

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده زمان نماز ظهر را از زوال می‌داند تا وقتی که به اندازة خواندن نماز عصر به غروب خورشید زمان مانده باشد و زمان نماز عصر را از پس از گذشت مقدار زمان ادای نماز ظهر از زوال می‌داند تا غروب خورشید.[148] بر این اساس نماز ظهر و عصر را از زوال تا غروب خورشید می‌توان با هم خواند.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را از غروب خورشید می‌داند تا به اندازة 4 رکعت مانده به نیمه شب و وقت نماز عشا را از 3 رکعت پس از غروب می‌داند تا نیمه شب.[149] بر این اساس از غروب خورشید تا نیمه شب می‌تواند نماز مغرب و عشا را با هم خواند.

السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى

نویسنده در این کتاب مسأله یا بابی را به جمع بین نمازها اختصاص نداده است اما در باب نماز مسافر، گفته است: «و لا بأس أن يجمع الإنسان بين الظهر و العصر، و بين المغرب و العشاء الآخرة، في حال السفر، و كذلك لا بأس أن يجمع بينهما في الحضر، إلا أنّه إذا جمع بينهما، لا يجعل بينهما شيئا من النوافل.»[150] این عبارت صریح در جواز جمع بین نمازهاست و سایر عبارات کتاب نیز این اطلاق را محدود نکرده‌اند.

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده زمان نماز ظهر را از زوال می‌داند تا وقتی که به اندازة خواندن نماز عصر به غروب خورشید زمان مانده باشد و زمان نماز عصر را از پس از گذشت مقدار زمان ادای نماز ظهر از زوال می‌داند تا غروب خورشید.[151] بر این اساس نماز ظهر و عصر را از زوال تا غروب خورشید می‌توان با هم خواند.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را از غروب خورشید (با علامت از بین رفتن سرخی مشرق) می‌داند تا به اندازة 4 رکعت مانده به نیمه شب و وقت نماز عشا را از 3 رکعت پس از غروب می‌داند تا نیمه شب.[152] بر این اساس از غروب خورشید تا نیمه شب می‌تواند نماز مغرب و عشا را با هم خواند.

عبارت غسل و نماز مستحاضة کثیره

نویسنده دراین باره گفته‌اند: «و تجمع بين الظهر و العصر بغسل واحد، و كذلك بين العشاء الاولى و الآخرة، و الجمع منها بين هاتين الفريضتين، بأن تؤخّر الفريضة المتقدّمة إلى آخر وقتها، و تصلّي الفريضة الأخيرة في أوّل وقتها يجمع بينهما في الحال، و ذلك على الاستحباب دون الفرض و الإيجاب.»[153] و تصریح آخر عبارت به این که جلو و عقب کردن نمازها مستحب است، با جواز جمعی که نتیجة اوقات نمازها بود، سازگار است.

شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام

نویسنده در این کتاب مسأله یا بابی را به جمع بین نمازها اختصاص نداده است

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده زمان نماز ظهر را از زوال می‌داند تا وقتی که به اندازة خواندن نماز عصر به غروب خورشید زمان مانده باشد و زمان نماز عصر را از پس از گذشت مقدار زمان ادای نماز ظهر از زوال می‌داند تا غروب خورشید.[154] بر این اساس نماز ظهر و عصر را از زوال تا غروب خورشید می‌توان با هم خواند.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را از غروب خورشید می‌داند تا به اندازة 4 رکعت مانده به نیمه شب و وقت نماز عشا را از 3 رکعت پس از غروب می‌داند تا نیمه شب.[155] بر این اساس از غروب خورشید تا نیمه شب می‌تواند نماز مغرب و عشا را با هم خواند.

عبارت غسل و نماز مستحاضة کثیره

نویسنده دراین باره گفته‌اند: «و في الثالث يلزمها مع ذلك غسلان غسل للظهر و العصر تجمع بينهما و غسل للمغرب و العشاء تجمع بينهما.»[156] ظاهر این عبارت با جواز جمعی که نتیجة اوقات نمازها بود، سازگار است.

المعتبر في شرح المختصر

نویسنده در این کتاب جمع بین نمازها را جایز دانسته است: «يجوز الجمع بين الظهر و العصر و المغرب و العشاء سفرا و حضرا في وقت الاولى و الثانية»[157] و این اطلاق با توجه به اوقات نمازها و ... تقیید نشده است.

وقت نماز ظهر و عصر

نویسنده وقت نماز ظهر را از زوال می‌داند[158] تا زمانی که برای خواندن چهار رکعت پیش از غروب باقی مانده باشد[159] و وقت عصر را از فراغ از نماز ظهر[160] می‌داند تا غروب خورشید[161]. بر این اساس از زوال تا غروب می‌توان نماز ظهر و عصر را با هم خواند.

وقت نماز مغرب و عشا

نویسنده وقت نماز مغرب را از غروب خورشید (با علامت از بین رفتن سرخی مشرق[162]) می‌داند تا 4 رکعت مانده به نیمة‌ شب[163] و وقت نماز عشا را از 3 رکعت پس از غروب خورشید می‌داند[164] تا نیمة شب.[165] بر این اساس نماز مغرب و عشا را از زمان رفتن سرخی مشرق تا نیمه شب می‌توان با هم خواند.

نظرات اهل سنت

در میان کتب معرفی شده، تنها در دو کتاب الخلاف و الفقه علی المذاهب الاربعة، مطالبی دربارة نظرات مذاهب اهل سنت پیرامون جمع بین نمازها یافت شد که به صورت جمع بندی‌شده در ادامه می‌آید.

شافعی

به نظر شافعی در دو مورد می‌توان بین نمازها جمع کرد: مسافر شرعی می‌تواند نمازش را جمع بخواند (چه تقدیمی و چه تأخیری) و به سبب باران (فقط جمع تقدیمی) [166]

اما جمع تقدیمی 6 شرط دارد: تقدیم نمازی که وقت اصالتاً برای آن است، نیت جمع در نماز اول، رعایت موالات بین دو نماز، دوام سفر(عذر) تا شروع نماز دوم، بقای وقت نماز اول تا شروع نماز دوم و ظن به صحت نماز اول.[167]

برای جمع تأخیری در سفر هم دو شرط وجود دارد: نیت تأخیر در وقت اول وبقای سفر تا رسیدن وقت نماز دوم.[168]

با همة این شروط هم عدم جمع را راجح می‌دانند مگر در عرفه و مزدلفه که سنت و مستحب است.[169] علاوه بر این اگر جمع بین نمازها سبب کمال نماز شود (مثل خواندن به جماعت) هم جمع مستحب است.[170]

همچنین معتقدند گاهی جمع واجب می‌شود مثل جایی که وقت برای نماز اول تنگ شود که جمع تأخیری واجب می‌شود.[171]

مقیم هم اگر بخواهد به دلیل باران نمازش را جمع بخواند، وجود 7 شرط لازم است: بارش باران موقع تکبیر هر دو نماز، رعایت ترتیب بین نمازها، رعایت موالات بین نمازها، نیت جمع، جماعت بودن نماز، نیت جماعت کردن امام و مشقت ایجاد شدن در اثر دوری فاصلة مصلی.[172] این حکم تنها برای باران است و سایر اسباب مثل تاریکی، باد، ترس، گل و بیماری مجوز جمع برای مقیم نمی‌شود.[173]

ما حصل این قول این است که مکلف مختار نمی‌تواند نمازش را جمع بخواند.

حنابله

حنابله قائلند که جمع تقدیمی در عرفه و تأخیری در مزدلفه مستحب است و جمع بین نمازها برای معذور مباح است ولی ترکش بهتر است. عذر مورد نظر حنابله یکی از این موارد است: سفر شرعی، بیماری، شیر دادن فرزند یا استحاضه یا سلس بول، تعذر از طهارت برای هر نماز، عجز از شناخت وقت نماز و خوف بر نفس و مال و آبرو یا زندگی.[174]

البته برای جواز جمع بین نماز مغرب و عشا این عذرها هم کافی است: برف، سرما، یخ‌بندان، گل، باد سرد شدید، بارانی که لباس را خیس کند و انسان را به زحمت اندازد.[175]

اما در کیفیت جمع گفته‌اند که افضل این جمعی است که برای مکلف آسان‌تر باشد و اگر فرقی نمی‌کرد، جمع تأخیری افضل است.[176]

اما برای جمع تقدیمی شرایطی وجود دارد: رعایت ترتیب بین نمازها، نیت جمع در تکبیر نماز اول، موالات، وجود عذر مبیح در ابتدای هر دو نماز و هنگام سلام نماز اول و نیز استمرار عذر تا فراغ از نماز دوم. برای جمع تأخیری هم شرایطی را ذکر کرده‌اند: رعایت ترتیب بین نمازها، نیت جمع در نماز اول و بقای عذر از زمان نیت تا اول وقت نماز دوم.[177]

ما حصل این قول این است که مکلف مختار نمی‌تواند نمازش را جمع بخواند.

مالکیه

مالکی‌ها اسباب جواز جمع را این موارد می‌دانند: سفر: (مرادشان از سفر سفر عرفی است (ولو شرعی نباشد) ولی حرام و مکروه نباید باشد. در این موارد برای جمع تقدیمی دو شرط وجود دارد: در اول وقت نماز اول در حال استراحت باشد و قصد داشته باشد در زمان نماز دوم در حال طی مسیر باشد.)، بیماری، باران و گل همراه با تاریکی در آخر ماه (که چنین جمعی خاص مسجد است)، بودن حاجی در عرفه یا مزدلفه.[178]

ما حصل این قول این است که مکلف مختار نمی‌تواند نمازش را جمع بخواند.

حنفیه

حنفیه جمع بین نمازها را تنها در عرفه و مزدلفه جایز می‌داند.[179] ما حصل این قول این است که مکلف مختار نمی‌تواند نمازش را جمع بخواند.

جمع‌بندی و دسته‌بندی نظرات

با توجه به آنچه ذیل هر کتاب گفته شد، می‌توان مجموع نظرات فقها را در نمودار صفحة بعد خلاصه کرد.همانطور که در این نمودار دیده می‌شود غیر از فقهای اهل سنت که قائل به عدم جواز جمع بین نمازها برای مختار هستند، این نظرات در کتب فقهای شیعه وجود دارد[180]:

  1. جواز جمع مطلق (هم ظهر با عصر و هم مغرب با عشا): الكافي، مجموعه فتاوای ابن جنيد، الكافي في الفقه، الخلاف، الوسيلة إلى نيل الفضيلة، غنية النزوع إلى علمي الأصول و الفروع، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام و المعتبر في شرح المختصر.
  2. عدم جواز مطلق (نه ظهر با عصر و نه مغرب با عشا): مجموعه فتاوای ابن أبي‌عقيل، الهداية في الأصول و الفروع و  الجعفريات.
  3. جواز جمع نماز ظهر با عصر و عدم جواز جمع نماز مغرب با عشا: فقه الرضا، دعائم الإسلام، المقنعة، المسائل الناصريات، المراسم العلوية و الأحكام النبوية، تهذيب الأحكام، المبسوط في فقه الإمامية و النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى.

البته این جمع‌بندی نسبت به اصل جمع بین نمازهاست ولی بین حدود نظرات در هر گروه هم چه بسا اختلافاتی وجود داشته باشد که برای یافتن تفصیل آنها باید به فتاوای نویسنده، خصوصاً در باب اوقات نمازها مراجعه کرد.

 

 

کتاب نامه

  1. ‏ابن ابى‌عقيل، حسن بن على. مجموعة فتاوى ابن أبي‌عقيل‌. ویراسته‌ی على‌پناه اشتهاردى‌. 1 جلد. قم، بدون تاریخ.
  2. ‏ابن ادریس حلی، محمد بن منصور. السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى‌. 3 جلد. قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‌، 1410.
  3. ‏ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمّد بن على. المقنع. ویراسته‌ی گروه پژوهش مؤسسه امام هادى عليه السلام‌. 1 جلد. قم: مؤسسه امام هادى عليه السلام‌، 1415.
  4. ‏ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی. الهداية في الأصول و الفروع (هداية المتعلمين‌). ویراسته‌ی گروه پژوهش مؤسسه امام هادى عليه السلام‌. 1 جلد. قم: مؤسسه امام هادى عليه السلام‌، 1418.
  5. ‏———. من لا يحضره الفقيه‌. 4 جلد. قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‌، 1413.
  6. ‏ابن جنيد اسکافی، محمد بن احمد. مجموعة فتاوى ابن جنيد‌. ویراسته‌ی علی‌پناه اشتهاردی. 1 جلد. قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‌، 1416.
  7. ‏ابن حمزه طوسی، محمد بن على. الوسيلة إلى نيل الفضيلة‌. ویراسته‌ی محمد حسون. 1 جلد. قم: انتشارات كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1408.
  8. ‏ابن زهره حلبی، حمزة بن على. غنية النزوع إلى علمي الأصول و الفروع‌. 1 جلد. قم: مؤسسه امام صادق عليه السلام‌، 1417.
  9. ‏اشعث‌ کوفی، محمد بن محمد. الجعفريات (الأشعثيات‌). 1 جلد. تهران: مكتبة نينوى الحديثة‌، بدون تاریخ.

10.  ‏المنسوب الی علی بن موسی الرضا علیه السلام. الفقه. ویراسته‌ی مؤسسه آل‌البيت عليهم السلام در قم‌. 1 جلد. مشهد: مؤسسه آل البيت عليهم السلام‌، 1406.

11.  ‏جزیری، عبدالرحمن، سید محمد غروی و یاسر مازح. الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت وفقاً لمذهب أهل البيت عليهم السلام‌. 5 جلد. بیروت: دار الثقلين‌، 1419.

12.  ‏حلبی، ابو الصلاح، تقى‌الدين بن نجم‌الدين‌ و رضا استادی. الكافي في الفقه‌. اصفهان: كتابخانه عمومى امام امير المؤمنين عليه السلام‌، 1403.

13.  ‏سلار دیلمی، حمزة بن عبد العزيز‌. المراسم العلوية و الأحكام النبوية في الفقه الإمامي‌. ویراسته‌ی محمود بستانی. 1 جلد. قم: منشورات الحرمين‌، 1404.

14.  ‏شریف مرتضی، علی بن حسین. المسائل الناصريات‌. ویراسته‌ی مركز پژوهش و تحقيقات علمى‌. 1 جلد. تهران: رابطة الثقافة و العلاقات الإسلامية‌، 1417.

15.  ‏شیخ طوسی، محمد بن حسن. الخلاف. ویراسته‌ی علی خراسانی، سیدجواد شهرستانی، مهدی طه نجف، و مجتبی عراقی. 6 جلد. قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‌، 1407.

16.  ‏———. المبسوط في فقه الإمامية‌. ویراسته‌ی سید محمدتقی کشفی. 8 جلد. تهران: المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية‌، 1387.

17.  ‏———. النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى‌. 1 جلد. بیروت: دار الكتاب العربي‌، 1400.

18.  ‏———. تهذيب الأحكام‌. 10 جلد. تهران: دار الكتب الإسلامية‌، 1407.

19.  ‏شیخ مفید، محمّد بن محمد بن نعمان. المقنعة. 1 جلد. قم: كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد رحمة الله عليه‌، 1413.

20.  ‏کلینی، محمد بن يعقوب‌. الكافي. ویراسته‌ی علی اکبر غفاری. 8 جلد. تهران: دار الكتب الإسلامية‌، 1407.

21.  ‏محقق حلی، جعفر بن حسن. المعتبر في شرح المختصر‌. ویراسته‌ی محمدعلی حیدری، سید مهدی شمس الدین، سید ابو محمد مرتضوی، و سید علی موسوی. 2 جلد. قم: مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام‌، 1407.

22.  ‏———. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام‌. ویراسته‌ی عبد الحسين محمد على بقال. 4 جلد. قم: مؤسسه اسماعيليان‌، 1408.

23.  ‏مغربی، نعمان بن محمد. دعائم الاسلام. 2 جلد. قم: مؤسسه آل البيت عليهم السلام‌، 1385.

24.  ‏مغنیه، محمدجواد. الفقه على المذاهب الخمسة‌. 2 جلد. بیروت: دار التيار الجديد- دار الجواد‌، 1421.

 

 

 


[1] ‏علی بن حسین شریف مرتضی، المسائل الناصريات‌، ویراسته‌ی مركز پژوهش و تحقيقات علمى‌ (تهران: رابطة الثقافة و العلاقات الإسلامية‌، 1417)، 201.

[2] ‏محمدجواد مغنیه، الفقه على المذاهب الخمسة‌ (بیروت: دار التيار الجديد- دار الجواد‌، 1421)، ج 1، 79.

[3] ‏محمد بن علی ابن بابویه (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه‌ (قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‌، 1413)، ج 1، 287.

[4] ‏المنسوب الی علی بن موسی الرضا علیه السلام، الفقه، ویراسته‌ی مؤسسه آل‌البيت عليهم السلام در قم‌ (مشهد: مؤسسه آل البيت عليهم السلام‌، 1406)، 193.

[5] ‏محمد بن منصور ابن ادریس حلی، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى‌ (قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‌، 1410)، ج 1، 153.

[6] با توجه به این که این عبارت، کثیراً ما در کتب فقها تکرار شده است.

[7] ‏محمد بن يعقوب‌ کلینی، الكافي، ویراسته‌ی علی اکبر غفاری (تهران: دار الكتب الإسلامية‌، 1407)، ج 3، 292.

[8] ‏همان.

[9] ‏جعفر بن حسن‌ محقق حلی، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام‌، ویراسته‌ی عبد الحسين محمد على بقال (قم: مؤسسه اسماعيليان‌، 1408)، ج 1، 111.

[10] ‏ابن بابویه (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه‌، ج 1، 291. یعنی با توجه به ضیق بودن وقت نماز مغرب، حتی به اندازة‌ یک نشستن هم لازم نیست بین اذان و اقامه‌اش فاصله انداخته شود.

[11] ‏محمّد بن محمد بن نعمان شیخ مفید، المقنعة (قم: كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد رحمة الله عليه‌، 1413)، 102.

[12] ‏کلینی، الكافي، ج 3، 280.

[13] ‏محمد بن حسن شیخ طوسی، تهذيب الأحكام‌ (تهران: دار الكتب الإسلامية‌، 1407)، ج 2، 260.

[14] کلینی، الكافي، ج 3، 286.

[15] «ذكر الإمام شرف الدين أنه لا خلاف بين أهل القبلة من أهل المذاهب الإسلامية كلها في جواز الجمع بعرفة وقت الظهر بين الفريضتين الظهر و العصرو هذا في اصطلاحهم جمع تقديم، كما لا خلاف بينهم في جواز الجمع في المزدلفة وقت العشاء بين الفريضتين المغرب و العشاء و هذا في الاصطلاح جمع تأخير بل لا خلاف في استحباب هذين الجمعين و إنهما من السنن النبوية. و إنما اختلفوا في جواز الجمع بين الصلاتين فيما عدا هذين.»: ‏عبدالرحمن جزیری، سید محمد غروی و یاسر مازح، الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت وفقاً لمذهب أهل البيت عليهم السلام‌ (بیروت: دار الثقلين‌، 1419)، ج 1، 620.

[16] از جمله در «و يستحب في الصلاة خمسة أشياء‌: أن يقرأ في الأولى سورة الجمعة و في الثانية سورة المنافقين و أن يقنت قنوتين أحدهما في الأولى قبل الركوع و الثاني في الثانية بعده و أن يجمع بينهما و بين العصر بأذان واحد و إقامتين‌.»: ‏محمد بن على ابن حمزه طوسی، الوسيلة إلى نيل الفضيلة‌، ویراسته‌ی محمد حسون (قم: انتشارات كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1408)، 104.

[17] «و جواز صلاة العصر بعرفة عقيب الظهر بالاتفاق، دليل على أن ذلك هو أول وقتها»: ‏حمزة بن على ابن زهره حلبی، غنية النزوع إلى علمي الأصول و الفروع‌ (قم: مؤسسه امام صادق عليه السلام‌، 1417)، 70.

[18] «و قال العالم علیه السلام أول وقت الظهر زوال الشمس و آخره أن يبلغ الظل ذراعا أو قدمين من زوال الشمس في كل زمان‌»: ‏المنسوب الی علی بن موسی الرضا علیه السلام، الفقه، 72.

اما ظاهر ادامة عبارت این است که اگر کسی بخواهد نافلة ظهر بخواند، از پس از نافله وقت نماز ظهرش شروع می‌شود: «فإن لم يكن معتلا من مرض أو من غيره و لا تقصير و لا يريد أن يطيل التنفل فإذا زالت الشمس فقد دخل وقت الصلاتين و ليس يمنعه منهما إلا السبحة بينهما و الثمان ركعات قبل الفريضة و الثمان بعدها نافلة» (‏همان.) مفهوم جملة «لیس یمنعه منهما الا السبحة و الثمان رکعات قبل الفریضة و الثمان بعدها نافلة» این است که 8 رکعت نافلة قبل از نماز ظهر از نماز ظهر منع می‌کند؛ پس هنوز وقت نماز ظهر برای چنین کسی نرسیده است. البته چنین بحثی ثمره‌ای ندارد.

[19] یعنی از وقتی که سایة شاخص به اندازة‌ دو قدم رسید تا وقتی که سایة‌ شاخص به اندازة چهار قدم رسید.

[20] «و إنما جعل آخر الوقت للمعلول فصار آخر الوقت رخصة للضعيف بحال علته في نفسه و ماله»: ‏المنسوب الی علی بن موسی الرضا علیه السلام، الفقه، 75. البته این مسأله در ادامه، بررسی خواهد شد.

[21] «و وقت العصر بعد القدمين الأولين إلى قدمين آخرين أو ذراعين لمن كان مريضا أو معتلا أو مقصرا»: ‏همان، 72.

[22] ‏همان.

[23] «و اعلم أن أول وقت الظهر زوال الشمس كما ذكرناه في باب المواقيت إلى أن يبلغ الظل قدمين و أول الوقت للعصر الفراغ من صلاة الظهر ثم إلى أن يبلغ الظل أربعة أقدام...»: ‏همان، 103. البته این عبارت تتمه‌ای دارد که در ادامه مورد بحث قرار می‌گیرد.

[24] ‏همان، 73.

[25] چنان که نویسنده در ابتدای بحث اوقات نمازها گفت: «و قال العالم علیه السلام أول وقت الظهر زوال الشمس و آخره أن يبلغ الظل ذراعا أو قدمين من زوال الشمس في كل زمان‌»: ‏همان، 72. و این نظر عام و شامل همة مکلفین می‌شد.

[26] «و إنما يمتد وقت الفريضة بالنوافل فلو لا النوافل و علة المعلول لم يكن أوقات الصلاة ممدودة على قدر أوقاتها فلذلك تؤخر الظهر إن أحببت و تعجل العصر إذا لم يكن هناك نوافل و لا علة تمنعك أن تصليهما في أول وقتهما و تجمع بينهما في السفر إذ لا نافلة تمنعك من الجمع.»: ‏همان، 74.

[27] «و جاء إن لكل صلاة وقتين أول و آخر كما ذكرناه في أول الباب و أول الوقت أفضلها و إنما جعل آخر الوقت للمعلول فصار آخر الوقت رخصة للضعيف بحال علته في نفسه و ماله و هي رحمة للقوي الفارغ لعلة الضعيف و المعلول و ذلك أن الله فرض الفرائض على أضعف القوم قوة ليستوي فيها الضعيف و القوي كما قال الله تبارك و تعالى (فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ) و قال (فَاتَّقُوا اللهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ) فاستوى الضعيف الذي لا يقدر على أكثر من شاة و القوي الذي يقدر على أكثر من شاة إلى أكثر القدرة في الفرائض و ذلك لئلا تختلف الفرائض فلا يقام على حد و قد فرض الله تبارك و تعالى على الضعيف ما فرض على القوي و لا يفرق عند ذلك بين القوي و الضعيف فلما لم يجز أن يفرض على الضعيف المعلول فرض القوي الذي هو غير معلول لم يجز أن يفرض على القوي غير فرض الضعيف فيكون الفرض محمولا ثبت الفرض عند ذلك على أضعف القوم ليستوي فيها القوي و الضعيف رحمة من الله للضعيف لعلته في نفسه و رحمة منه للقوي لعلة الضعيف و يستتم الفرض المعروف المستقيم عند القوي و الضعيف»: ‏همان، 75.

«فإن قال لم صار وقت الظهر و العصر أربعة أقدام و لم يكن الوقت أكثر من الأربعة و لا أقل من القدمين و هل كان يجوز أن يصير أوقاتها أوسع من هذين الوقتين أو أضيق؟ قيل له لا يجوز أن يكون الوقت أكثر مما قدر لأنه إنما صير الوقت على مقادير قوة أهل الضعف و احتمالهم لمكان أداء الفرائض و لو كانت قوتهم أكثر مما قدر لهم من الوقت لقدر لهم وقت أضيق و لو كانت قوتهم أضعف من هذا لخفف عنهم من الوقت و صير أكثر و لكن لما قدرت قوى الخلق على ما قدرت لهم من الوقت الممدود بما يقدر الفريقين قدر لأداء الفرائض و النافلة وقت ليكون الضعيف معذورا في تأخير الصلاة إلى آخر الوقت لعلة ضعفه و كذلك القوي معذورا بتأخير الصلاة إلى آخر الوقت لأهل الضعف لعلة المعلول مؤديا للفرض و إن كان مضيعا للفرض بتركه للصلاة في أول الوقت و قد قيل أول الوقت رضوان الله و آخر الوقت عفو الله و قيل فرض الصلوات الخمس التي هي مفروضة على أضعف الخلق قوة ليستوي بين الضعيف و القوي كما استوى في الهدي شاة و كذلك جميع الفرائض المفروضة على جميع الخلق إنما فرضها الله على أضعف الخلق قوة مع ما خص أهل القوة على أداء الفرائض في أفضل الأوقات و أكمل الفرض كما قال الله عز و جل وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ»: ‏همان، 76.

[28] ‏المنسوب الی علی بن موسی الرضا علیه السلام، الفقه، 74.

[29] ‏همان، 103.

[30] «و أول وقت المغرب سقوط القرص و علامة سقوطه أن يسود أفق المشرق و آخر وقتها‌ غروب الشفق و هو أول وقت العتمة و سقوط الشفق ذهاب الحمرة و آخر وقت العتمة نصف الليل و هو زوال الليل»: ‏همان، 73.

[31] ‏همان، 103.

[32] ‏همان، 74.

[33] از جمله نویسنده گفته است: «و جاء إن رسول الله ص جمع بين الظهر و العصر ثم المغرب و العتمة من غير سفر و لا مرض»: ‏همان، 75.

[34] ‏همان، 77.

[35] ‏همان، 193.

[36] ‏کلینی، الكافي، ج 3، 286.

[37] ‏همان.

[38] ر.ک. به نکاتی در باب مسائل مطرح شده در باب اوقات نماز.

[39] «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ يُونُسَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الْأَوَّلَ ع قُلْتُ الْمَرْأَةُ تَرَى الطُّهْرَ قَبْلَ غُرُوبِ الشَّمْسِ كَيْفَ تَصْنَعُ بِالصَّلَاةِ قَالَ إِذَا رَأَتِ الطُّهْرَ بَعْدَ مَا يَمْضِي مِنْ زَوَالِ الشَّمْسِ أَرْبَعَةُ أَقْدَامٍ فَلَا تُصَلِّي إِلَّا الْعَصْرَ لِأَنَّ وَقْتَ الظُّهْرِ دَخَلَ عَلَيْهَا وَ هِيَ فِي الدَّمِ وَ خَرَجَ عَنْهَا الْوَقْتُ وَ هِيَ فِي الدَّمِ فَلَمْ يَجِبْ عَلَيْهَا أَنْ تُصَلِّيَ الظُّهْرَ وَ مَا طَرَحَ اللَّهُ عَنْهَا مِنَ الصَّلَاةِ وَ هِيَ فِي الدَّمِ أَكْثَرُ...»: ‏کلینی، الكافي، ج 3، 102.

[40] در بخش تفاوت جمع خواندن ظهر و عصر با جمع خواندن مغرب و عشا.

[41] بین پنهان شدن خورشید تا از بین رفتن سرخی‌ مشرق، حدود 20 دقیقه فاصله است.

[42] مگر این که قائل به جواز تبعیض حجیت در روایات باشیم.

[43] «و قال ابن أبى عقيل: أوّل وقت الظهر زوال الشمس الى أن ينقضي الظلّ ذراعا واحدا أو قدمين من ظلّ قامته بعد الزوال، فإذا جاوزا ذلك فقد دخل الوقت الآخر، مع انّه حكم انّ الوقت الآخر لذوي الأعذار، فإن أخر المختار الصلاة من غير عذر الى آخر الوقت فقد ضيّع صلاته و بطل عمله و كان عند آل محمد عليهم السلام إذا صلّاها في آخر وقتها، قاضيا لا مؤدّيا للفرض في وقته.»: ‏حسن بن على ابن ابى‌عقيل، مجموعة فتاوى ابن أبي‌عقيل‌، ویراسته‌ی على‌پناه اشتهاردى‌ (قم، بدون تاریخ)، 23.

[44] «قال ابن أبى عقيل: الى أن ينتهي الظلّ ذراعين بعد زوال الشمس، فإذا جاوز ذلك فقد دخل في الوقت الآخر.»: ‏همان، 24.

[45] «و احتجّ ابن أبى عقيل ... و بما رواه محمد بن حكيم، قال: سمعت العبد الصالح عليه السلام يقول: انّ أوّل وقت الظهر زوال الشمس و آخر وقتها قامة من الزوال و أوّل وقت العصر قامة و آخر وقتها قامتان، قلت في الشتاء و الصيف سواء؟ قال: نعم»: ‏همان.

[46] «قال ابن أبى عقيل: انّ أول وقت المغرب سقوط القرص و علامته أن يسودّ أفق السماء من المشرق و ذلك إقبال الليل و تقوية الظلمة في الجوّ و اشتباك النجوم فإن جاوز ذلك بأقل قليل حتّى تغيب الشفق دخل في الوقت الأخير.»: ‏همان، 25.

[47] «قال الشيخان: أول وقتها غيبوبة الشفق و هو الحمرة المغربيّة، و هو اختيار ابن أبى عقيل»: ‏همان.

[48] «قال ابن أبى‌عقيل: أوّل وقت العشاء الآخرة مغيب الشفق، و الشفق الحمرة لا البياض، فان جاوز ذلك حتّى دخل ربع الليل فقد دخل في الوقت الأخير، و قد روى الى نصف الليل.»: ‏همان.

[49] ‏نعمان بن محمد مغربی، دعائم الاسلام (قم: مؤسسه آل البيت عليهم السلام‌، 1385)، ج 1، 140.

[50] «وَ رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ قَالَ أَوَّلُ وَقْتِ الظُّهْرِ زَوَالُ الشَّمْسِ‌»: ‏همان، ج 1، 137.

[51] «وَ رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ قَالَ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاتَيْنِ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ وَ لَيْسَ يَمْنَعُ مِنْ صَلَاةِ الْعَصْرِ بَعْدَ صَلَاةِ الظُّهْرِ إِلَّا قَضَاءُ النَّافِلَةِ السُّبْحَةُ الَّتِي أَتَتْ بَعْدَ الظُّهْرِ وَ قَبْلَ الْعَصْرِ فَإِنْ شَاءَ طَوَّلَ إِلَى أَنْ يَمْضِيَ قَدَمَانِ وَ إِنْ شَاءَ قَصَّرَ‌»: ‏همان.

[52] «وَ رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ قَالَ آخِرُ وَقْتِ الْعَصْرِ أَنْ تَصْفَرَّ الشَّمْسُ. وَ جَاءَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ صَلُّوا الْعَصْرَ وَ الشَّمْسُ بَيْضَاءُ نَقِيَّةٌ‌»: ‏همان، ج 1، 138.

[53] ‏همان.

[54] مراد روایت نماز امام محمد باقر علیه السلام در مشربه ام ابراهیم است: «وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ص أَنَّهُ خَرَجَ وَ مَعَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَى مَشْرَبَةِ أُمِّ إِبْرَاهِيمَ فَصَعِدَ الْمَشْرَبَةَ ثُمَّ نَزَلَ فَقَالَ لِلرَّجُلِ أَ زَالَتِ الشَّمْسُ قَالَ لَهُ أَنْتَ أَعْلَمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَنَظَرَ فَقَالَ قَدْ زَالَتْ وَ أَذَّنْ وَ قَامَ إِلَى نَخْلَة وَ صَلَّى صَلَاةَ الزَّوَالِ وَ هِيَ صَلَاةُ السُّنَّةِ قَبْلَ الظُّهْرِ ثُمَّ أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ تَحَوَّلَ إِلَى نَخْلَةٍ أُخْرَى فَأَقَامَ الرَّجُلُ عَنْ يَمِينِهِ وَ صَلَّى الظُّهْرَ أَرْبَعاً ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلَى نَخْلَةٍ أُخْرَى فَصَلَّى صَلَاةَ السُّنَّةِ بَعْدَ الظُّهْرِ ثُمَّ أَذَّنَ وَ صَلَّى أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ ثُمَّ أَقَامَ الصَّلَاةَ فَصَلَّى الْعَصْرَ كَذَلِكَ وَ لَمْ تَكُنْ بَيْنَهُمَا إِلَّا السُّبْحَةُ‌»: ‏همان، ج 1، 137.

[55] ‏همان، ج 1، 138.

[56] چه بسا از زوال تا رسیدن شاخص به قدمین، جمع جایز باشد.

[57] «وَ رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص وَ عَنْ آبَائِهِ أَنَّ أَوَّلَ وَقْتِ الْمَغْرِبِ غِيَابُ الشَّمْسِ‌»: ‏مغربی، دعائم الاسلام، ج 1، 138.

[58] «وَ رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ أَوَّلُ وَقْتِ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ غِيَابُ الشَّفَقِ‌و الشفق الحمرة التي تكون في أفق المغرب بعد غروب الشمس و آخر وقتها أن ينتصف الليل‌»: ‏همان، ج 1، 139.

[59] «و كذلك روينا عن جعفر بن محمد ص أنه رخص في الجمع بين الصلاتين الظهر و العصر و المغرب و العشاء في السفر و في مساجد الجماعة في الحضر إذا كان عذر من مطر أو برد أو ريح أو ظلمة يجمع بين الصلاتين بأذان واحد و إقامتين يؤذن و يقيم و يصلي الأولى فإذا سلم قام فأقام و صلى الثانية و يستحب من ذلك أن تصلى الأولى في آخر وقتها و الثانية في أول وقتها و إن صلاهما جميعا في وقت الأولى منهما أجزأه ذلك و هذا في صلاة العشاءين فأما الظهر و العصر فقد ذكرنا أنه إذا زالت الشمس دخل وقت الصلاتين و من فاتته صلاة قضاها حين يذكرها‌»: ‏همان، ج 1، 140.

[60] «قال السيّد المرتضى: إذا زالت الشمس دخل وقت الظهر، فإذا مضى مقدار صلاة أربع ركعات اشتركت الصلاتان الظهر و العصر في الوقت الى ان يبقى الى مغيب الشمس مقدار أربع ركعات فيخرج وقت الظهر و يبقى العصر، و بالغروب ينقضي وقت العصر، و هو اختيار ابن الجنيد»: ‏محمد بن احمد ابن جنيد اسکافی، مجموعة فتاوى ابن جنيد‌، ویراسته‌ی علی‌پناه اشتهاردی (قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‌، 1416)، 46.

[61] و در غروب خورشید، از بین رفتن سرخی مشرق را معتبر نمی‌داند: «غروب الشمس وقوع اليقين بغيبوبة قرصها عن البصر من غير حائل بينهما و لم يعتبر الحمرة.»: ‏همان، 48.

[62] «قال السيّد المرتضى في الجمل: إذا غربت الشمس دخل وقت صلاة المغرب، فاذا مضى مقدار أداء ثلاث ركعات دخل وقت العشاء الآخرة و اشتركت الصلاتان في الوقت الى أن يبقى الى انتصاف الليل مقدار أداء أربع ركعات فيخرج وقت المغرب و يخلص ذلك المقدار للعشاء الآخرة. و اختاره ابن الجنيد»: ‏همان، 47.

[63] ‏همان، 34.

[64] ‏محمّد بن على ابن بابویه (شیخ صدوق)، المقنع، ویراسته‌ی گروه پژوهش مؤسسه امام هادى عليه السلام‌ (قم: مؤسسه امام هادى عليه السلام‌، 1415)، 91.

[65] ‏همان، 48.

[66] ‏همان، 50.

[67] «قال الصادق عليه السلام: إذا زالت الشمس فقد دخل وقت الصلاتين، إلا أن بين‌ يديهما سبحة، فإن شئت طولت و إن شئت قصرت»: ‏محمد بن علی ابن بابویه (شیخ صدوق)، الهداية في الأصول و الفروع (هداية المتعلمين‌)، ویراسته‌ی گروه پژوهش مؤسسه امام هادى عليه السلام‌ (قم: مؤسسه امام هادى عليه السلام‌، 1418)، 127.

[68] «فأول وقت الظهر من زوال الشمس إلى أن يمضي قدمان، و وقت العصر من حين يمضي قدمان من زوال الشمس إلى أن تغيب الشمس»: ‏همان، 129.

[69] «قال الصادق عليه السلام: إذا غابت الشمس فقد (حل الإفطار، و) وجبت‌ الصلاة و وقت المغرب أضيق الأوقات، و هو (من حين غيبوبة الشمس إلى) غيبوبة الشفق و وقت العشاء من غيبوبة الشفق إلى ثلث الليل»: ‏همان.

[70] «و إن ثقب الدم الكرسف و سال، صلت صلاة الليل و صلاة الغداة بغسل، و الظهر و العصر بغسل، تؤخر الظهر قليلا و تعجل العصر، و تصلي المغرب و العشاء الآخرة بغسل واحد، تؤخر المغرب قليلا و تعجل العشاء الآخرة»: ‏همان، 99.

[71] با توجه به نکته‌ای که در مقدمه گفته شد که روایاتی که وقت نماز ظهر را پس از نوافل می‌دانند هم در واقع وقت نماز ظهر را از زوال می‌دانند.

[72] علت این که این دو دسته روایت را یک دسته حساب کردیم این بود که با توجه به این که قطعاً نماز عصر، پیش از نماز ظهر صحیح نیست، حتی روایاتی که گفته‌اند با زوال، وقت عصر داخل می‌شود، مرادشان پس از نماز ظهر است.

[73] علت این که این دو دسته روایت را یک دسته حساب کردیم این بود که با توجه به این که قطعاً نماز عشا، پیش از نماز مغرب صحیح نیست، حتی روایاتی که گفته‌اند با پنهان شدن خورشید، وقت عشا داخل می‌شود، مرادشان پس از نماز مغرب بوده است.

[74] مراد از ذهاب حمره، چه سرخی مشرق باشد و چه مغرب، وقتی غیر از پنهان شدن خورشید خواهد بود.

[75] ‏ابن بابویه (شیخ صدوق)، من لا يحضره الفقيه‌، ج 1، 219.

[76] ‏همان.

[77] ‏همان، ج 1، 287.

[78] ‏همان، ج 1، 286.

[79] ‏همان، ج 1، 447.

[80] ‏همان، ج 1، 64.

[81] ‏همان، ج 1، 90.

[82] ‏همان، ج 1، 93.

[83] ‏محمد بن محمد اشعث‌ کوفی، الجعفريات (الأشعثيات‌) (تهران: مكتبة نينوى الحديثة‌، بدون تاریخ)، 24.

[84] بنابر این که نویسنده این روایت را در مقام تحدید تکلیف حائض آورده باشد.

[85] زیرا حدود «فَهِيَ مُرْتَفِعَةٌ» و «جَوْفِ اللَّيْلِ» مشخص نیست. پس شاید در زمان‌های خاصی جایز باشد مثل جواز جمع تقدیمی نماز عشا قبل از سقوط شفق.

[86] ‏اشعث‌ کوفی، الجعفريات (الأشعثيات‌)، 51.

[87] «و وقت الظهر من بعد زوال الشمس إلى أن يرجع الفي‌ء سبعي الشخص.»: ‏شیخ مفید، المقنعة، 92.

[88] «و وقت العصر من بعد الفراغ من الظهر إذا صليت في أول أوقاتها و هو بعد زوال الشمس بلا فصل و هو ممتد إلى أن يتغير لون الشمس باصفرارها للغروب.»: ‏همان، 93.

[89] البته علامت پنهان شدن قرص را از بین رفتن سرخی مشرق دانسته است.

[90] «و أول وقت المغرب مغيب الشمس و علامة مغيبها عدم الحمرة من المشرق المقابل للمغرب في السماء ... و آخره أول وقت عشاء الآخرة.»: ‏شیخ مفید، المقنعة، 93. و «و إذا سقط القرص فليؤذن للمغرب و يقيم بعد الأذان من غير فصل أكثر من خطوة أو نفس ثم يفتتح الصلاة»: ‏همان، 116. و «فإذا غاب الشفق فليؤذن لعشاء الآخرة ثم يقيم و يستفتح الصلاة»: ‏همان، 118.

[91] «و أول وقت العشاء الآخرة مغيب الشفق و هو الحمرة في المغرب و آخره مضي الثلث الأول من الليل.»:‏شیخ مفید، المقنعة، 93.

[92] ‏همان، 95.

[93] ‏همان، 165.

[94] ‏همان، 56.

[95] ‏شریف مرتضی، المسائل الناصريات‌، 191.

[96] «و تحقيق هذا الموضع: أنه إذا زالت الشمس دخل وقت الظهر بمقدار ما يؤدى أربع ركعات، فإذا خرج هذا المقدار من الوقت اشترك الوقتان.و معنى ذلك أنه يصح أن يؤدى في هذا الوقت المشترك الظهر و العصر بطوله، على أن الظهر متقدمة للعصر، ثم لا يزال في وقت منهما الى أن يبقى الى غروب الشمس مقدار أداء أربع ركعات، فيخرج وقت الظهر، و يخلص هذا المقدار للعصر، كما خلص الوقت الأول للظهر»: ‏همان، 189.

[97] «عندنا أن أول وقت المغرب مغيب الشمس، و آخر وقتها مغيب الشفق الذي هو الحمرة، و روي ربع الليل، و حكى بعض أصحابنا: أن وقتها يمتد الى نصف الليل»: ‏همان، 193.

[98] «فعل العشاء الآخرة قبل غيبوبة الشفق الذي هو الحمرة عندنا جائز، بل يجوز عندنا أن يصلي العشاء الآخرة، عقيب المغرب بلا فصل»: ‏همان، 196.

[99] البته برای مختار، وقت افضل هم بیان کرده است.

[100] ‏ابو الصلاح، تقى‌الدين بن نجم‌الدين‌ حلبی و رضا استادی، الكافي في الفقه‌ (اصفهان: كتابخانه عمومى امام امير المؤمنين عليه السلام‌، 1403)، 138.

[101] «أول الصلوات صلاة الظهر، و أول وقتها زوال الشمس، و علامة زوالها رجوع الظل، و آخر وقت المختار الأفضل أن يبلغ الظل سبعي القائم، و آخر وقت الاجزاء أن يبلغ الظل أربعة أسباعه، و آخر وقت المضطر أن يصير مثله.»: ‏همان، 137.

[102] «و أول وقت العصر أن يمضي. من الزوال مقدار صلاة الظهر، و آخر وقت المختار الأفضل إلى آخر أربعة أسباع الظل، و آخر وقت الاجزاء له أن يصير الظل مثل القائم، و آخر وقت المضطر أن يبقى من غروب الشمس مقدار صلاة العصر.»: ‏همان.

[103] «و أول وقت المغرب غروب الشمس- و هو أفضل- و علامة غروبها اسوداد المشرق بذهاب الحمرة، و آخر وقت الاجزاء ذهاب الحمرة من المغرب، و آخر وقت المضطر ربع الليل.»: ‏همان.

[104] «و أول وقت عشاء الآخرة أن يمضي من غروب الشمس مقدار صلاة المغرب، و تأخيرها الى أن تغيب الحمرة من المغرب أفضل، و آخر وقت الاجزاء ربع الليل، و آخر وقت المضطر نصف الليل.»: ‏همان.

[105] «فإذا زالت الشمس: فقد دخل وقت الظهر و وقت العصر: عند الفراغ من الظهر... .و أنت في فسحة من تأخير صلاة الظهر و العصر لعذر إلى أن يبقى إلى مغيب الشمس مقدار أداء ثمان ركعات خفاف، فان تصرم مقدار أداء أربع ركعات خلص الوقت للعصر خاصة.»: ‏حمزة بن عبد العزيز‌ سلار دیلمی، المراسم العلوية و الأحكام النبوية في الفقه الإمامي‌، ویراسته‌ی محمود بستانی (قم: منشورات الحرمين‌، 1404)، 62.

[106] به گونه‌ای که نماز مغرب پیش از بین رفتن سرخی شفق به اتمام رسیده باشد.

[107] به گونه‌ای که نماز عشا پیش از نیمه شب به اتمام رسیده باشد.

[108] «و وقت المغرب: عند غروب الشمس، و وقت العشاء الآخرة: إذا غاب الشفق الأحمر... فأما المغرب: فيمتد وقته إلى أن يبقى لغياب الشفق الأحمر مقدار أداء ثلاث ركعات.و أما العشاء الآخرة: فيمتد وقتها إلى أن يبقى لانتصاف الليل مقدار أداء أربع ركعات: و قيل إلى ثلث الليل.»: ‏سلار دیلمی، المراسم العلوية و الأحكام النبوية في الفقه الإمامي‌، 62.

[109] «و قد روي جواز تأخير المغرب للمسافر إذا جد به السير إلى ربع الليل. و لا يجوز تقديم من الصلوات على وقتها إلا عشاء الآخرة، فروي أنه يجوز للمعذور تقديمها على غيبوبة الشفق الأحمر.»: ‏همان.

[110] دسته‌بندی روایات و استخراج نظر نویسنده از مجموع آنها.

[111] البته به نظر می‌رسد آنچه شیخ طوسی از شیخ مفید نقل کرده است، مخالف چیزی است که ما از متن المقنعه می‌فهمیم. مثلاً شیخ مفید انتهای وقت نماز عصر را برای غیر مضطرین زرد شدن خورشید دانسته است: «و وقت العصر من بعد الفراغ من الظهر إذا صليت في أول أوقاتها و هو بعد زوال الشمس بلا فصل و هو ممتد إلى أن يتغير لون الشمس باصفرارها للغروب و للمضطر و الناسي إلى مغيبها بسقوط القرص عما تبلغه أبصارنا من السماء.»: ‏شیخ مفید، المقنعة، 93. اما شیخ طوسی زرد شدن خورشید را وقت مضطر برای نماز ظهر و عصر دانسته است: «وَ وَقْتُ الْعَصْرِ وَ وَقْتُ الظُّهْرِ عَلَى ثَلَاثَةِ أَضْرُبٍ مَنْ لَمْ يُصَلِّ شَيْئاً مِنَ النَّوَافِلِ فَوَقْتُهُ حِينَ تَزُولُ الشَّمْسُ بِلَا تَأْخِيرٍ وَ مَنْ صَلَّى النَّافِلَةَ فَوَقْتُهَا حِينَ صَارَتْ عَلَى قَدَمَيْنِ أَوْ سُبُعَيْنِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ وَ وَقْتُ الْمُضْطَرِّ يَمْتَدُّ إِلَى اصْفِرَارِ الشَّمْسِ.»: ‏شیخ طوسی، تهذيب الأحكام‌، ج 2، 18. البته این مسأله با توجه به مشخص بودن زمان انتهای نماز ظهر، تغییری در زمان جواز جمع بین نمازهای ظهر و عصر ایجاد نمی‌کند.

[112] ‏شیخ طوسی، تهذيب الأحكام‌، ج 2، 18.

[113] ‏همان، ج 1، 391.

[114] «فَأَمَّا الَّذِي يَدُلُّ عَلَى اعْتِبَارِ مَغِيبِ الشَّمْسِ مَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ...»: ‏همان، ج 2، 28.

[115] «وَ الَّذِي يَكْشِفُ عَمَّا ذَكَرْنَاهُ وَ أَنَّهُ لَا يَجُوزُ تَأْخِيرُ الْمَغْرِبِ عَنْ غَيْبُوبَةِ الشَّمْسِ إِلَّا عَنْ عُذْرٍ مَا ثَبَتَ أَنَّهُ مَأْمُورٌ فِي هَذَا الْوَقْتِ بِالصَّلَاةِ وَ الْأَمْرُ عِنْدَنَا عَلَى الْفَوْرِ فَيَجِبُ أَنْ تَكُونَ الصَّلَاةُ عَلَيْهِ وَاجِبَةً فِي هَذِهِ الْحَالِ»: ‏همان، ج 2، 32.

[116] «فَأَمَّا وَقْتُ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ فَهُوَ سُقُوطُ الْحُمْرَةِ مِنَ الْمَغْرِبِ حَسَبَ مَا ذَكَرَهُ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي الْكِتَابِ وَ آخِرُهُ ثُلُثُ اللَّيْلِ وَ فِي بَعْضِ الرِّوَايَاتِ إِلَى نِصْفِ اللَّيْلِ وَ يَكُونُ ذَلِكَ لِصَاحِبِ الْأَعْذَارِ وَ الْحَوَائِجِ الضَّرُورِيَّةِ...»‏همان، ج 2، 33.

[117] ‏همان، ج 1، 106. نظیر این روایت بخشی از روایت طولانی ششم «بابُ الْحَيْضِ وَ الِاسْتِحَاضَةِ وَ النِّفَاسِ‌» است: ‏همان، ج 1، 383.

[118] ‏محمد بن حسن شیخ طوسی، الخلاف، ویراسته‌ی علی خراسانی و دیگران (قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‌، 1407)، ج 1، 588.

[119] ‏همان، ج 1، 591.

[120] ‏همان.

[121] «إذا زالت الشمس فقد دخل وقت الظهر، و يختص بها مقدار ما يصلى فيه أربع ركعات، ثم بعد ذلك مشترك بينه و بين العصر الى أن يصير ظل كل شي‌ء مثله، فاذا صار كذلك خرج وقت الظهر و بقي وقت العصر»: ‏همان، ج 1، 257.

[122] «أول وقت العصر إذا مضى من الزوال مقدار ما يصلى الظهر أربع ركعات، و آخره إذا صار ظل كل شي‌ء مثليه»: ‏همان، ج 1، 259.

[123] «أول وقت المغرب، إذا غابت الشمس، و آخره إذا غاب الشفق و هو الحمرة»: ‏همان، ج 1، 261.

[124] «الأظهر من مذهب أصحابنا، و من رواياتهم ان أول وقت العشاء الآخرة إذا غاب الشفق الذي هو الحمرة»: ‏همان، ج 1، 262.

[125] «الأظهر من مذاهب أصحابنا و من روايتهم ان آخر‌ وقت العشاء الآخرة إذا ذهب ثلث الليل»: ‏همان، ج 1، 264.

[126] ‏محمد بن حسن شیخ طوسی، المبسوط في فقه الإمامية‌، ویراسته‌ی سید محمدتقی کشفی (تهران: المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية‌، 1387)، ج 1، 140.

[127] همانطور که در ادامه می‌آید نویسنده سفر، باران، بیماری و گرفتاری‌های دینی و دنیوی را عذرهایی شمرده است که سبب گسترش زمان‌های نمازها می‌شود.

[128] ‏شیخ طوسی، المبسوط في فقه الإمامية‌، ج 1، 72.

[129] «فإذا زالت الشمس فقد دخل وقت فريضة الظهر و يختص به مقدار ما يصلى فيه أربع ركعات. ثم يشترك الوقت بعده بينه و بين العصر إلى أن يصير ظل كل شي‌ء مثله و روي حتى يصير الظل أربعة أقدام، و هو أربعة أسباع الشخص المنتصب. ثم يختص بعد ذلك بوقت العصر إلى أن يصير ظل كل شي‌ء مثليه فإذا صار كذلك فقد فات وقت العصر هذا وقت الاختيار»: ‏همان.

[130] «و وقت المغرب غيبوبة الشمس و آخره غيبوبة الشفق و هو الحمرة من ناحية المغرب و علامة غيبوبة الشمس هو أنه إذا رأى الآفاق و السماء مصحية و لا حائل بينه و بينها و رآها قد غابت عن العين علم غروبها، و في أصحابنا من يراعى زوال الحمرة من ناحية المشرق و هو الأحوط.»: ‏همان، ج 1، 74.

[131] «و غيبوبة الشفق هو أول وقت العشاء الآخرة، و آخره ثلث الليل هذا وقت الاختيار»: ‏همان، ج 1، 75.

[132] ‏همان، ج 1، 67.

[133] ‏محمد بن حسن شیخ طوسی، النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى‌ (بیروت: دار الكتاب العربي‌، 1400)، 58.

[134] هرچند نویسنده وقت نماز ظهر برای مکلف مختار را تا رسیدن سایه به چهار قدم تعیین کرده است: «و اعلم أنّ وقت صلاة الظّهر إذا زالت الشّمس. ... و هذا الوقت الذي ذكرناه وقت من لا عذر له. فإن كان له عذر، فوقته إذا زالت الشّمس. ثمَّ هو في فسحة الى اصفرارها. و آخر وقت الظهر لمن لا عذر له، إذا صارت الشّمس إلى أربعة أقدام.»: ‏همان.

[135] «و وقت العصر عند الفراغ من صلاة الظّهر في يوم الجمعة، و في غيره من الأيّام... هذا إذا لم يكن له عذر. فإذا كان له عذر، فهو في فسحة من هذا الوقت إلى آخر النّهار أيّ وقت شاء صلّى العصر. و لا يكون ذلك مع الاختيار.»:‏همان، 59.

[136] «و أوّل وقت صلاة المغرب عند غيبوبة الشّمس. و علامته سقوط القرص. و علامة سقوطه عدم الحمرة من جانب المشرق.و آخر وقته سقوط الشّفق، و هو الحمرة من ناحية المغرب. و لا يجوز تأخيره من أوّل الوقت إلى آخره إلّا لعذر. و قد رخّص للمسافر تأخير المغرب إلى ربع الليل.»: ‏همان.

[137] نویسنده در قاعدة کلی تنها بحث تأخیر نماز را بیان کرده است بنابراین با این که در عبارت نماز عشا، جواز تقدیم نماز عشا بر سقوط شفق به خاطر عذر را بیان کرده است، اما این گسترش را در زمان عشا لحاظ نکردیم. «و أوّل وقت العشاء الآخرة سقوط الشّفق، و آخره إلى ثلث الليل. و لا يجوز تأخيره إلى آخر الوقت إلّا لعذر حسب ما قدّمناه. و قد رويت رواية: أنّ آخر وقت العشاء الآخرة ممتد إلى نصف الليل. و الأحوط ما قدّمناه. و يجوز تقديم العشاء الآخرة قبل سقوط الشّفق في السّفر و عند الأعذار، و لا يجوز ذلك مع الاختيار.»: ‏همان.

[138] ‏همان، 27.

[139] ‏همان، 28.

[140] ‏ابن حمزه طوسی، الوسيلة إلى نيل الفضيلة‌، 81.

[141] ظاهراً این تعبیر، همان تعبیر معروف کسانی است که می‌گویند وقت نماز ظهر از زوال است تا 4 رکعت مانده به غروب؛ نویسنده به آخرین زمان شروع نماز ظهر در آخر وقت توجه کرده است و سایرین به زمان پایان نماز ظهر توجه کرده‌اند. همین نکته دربارة انتهای وقت نماز عصر هم وجود دارد.

[142] «فأما أول وقت الظهر فزوال الشمس و آخره للمختار أن يصير ظل كل شي‌ء مثله سوى ظل الزوال و لصاحب العذر أن يبقى إلى غروب الشمس مقدار ما يصلي فيه ثماني ركعات و روي أن وقت المختار أيضا ممتد مثل وقت صاحب العذر»: ‏ابن حمزه طوسی، الوسيلة إلى نيل الفضيلة‌، 82.

[143] «و أول وقت العصر عند ما مضى من الزوال مقدار ما يصلي فيه فرض الظهر ثم هو وقت الصلاتين إلا أن الظهر مقدم على العصر إلى أن يمضي وقت الظهر للمختار ثم خلص الوقت للعصر إلى أن يصير ظل كل شي‌ء مثليه و لصاحب العذر إلى أن يبقى من النهار مقدار ما يصلي فيه العصر.»: ‏همان.

[144] «و وقت المغرب غروب الشمس و علامته زوال الحمرة من ناحية المشرق إلى غروب الشفق للمختار و إلى ربع الليل لصاحب العذر.»: ‏همان، 83.

[145] «أول وقت العشاء الآخرة بعد الفراغ من فريضة المغرب و روي بعد غيبوبة الشفق و آخره ثلث الليل للمختار و نصفه لصاحب العذر.»: ‏همان.

[146] ‏همان، 61.

[147] ‏ابن زهره حلبی، غنية النزوع إلى علمي الأصول و الفروع‌، 70.

[148] «أما أوقات فرائض اليوم و الليلة، فلكل واحد منها أول و آخر، فأول وقت الظهر إذا زالت الشمس، فإذا مضى من زوالها مقدار أداء الظهر، دخل وقت العصر، و اشترك وقتاهما إلى أن يبقى من غروب الشمس مقدار أداء العصر، فيخرج وقت الظهر، و يختص هذا المقدار للعصر.»: ‏همان، 69.

[149] «فإذا غربت الشمس، خرج وقت العصر و دخل وقت المغرب، فإذا مضى مقدار أداء ثلاث ركعات، دخل وقت عشاء الآخرة، و اشتركت الصلاتان في الوقت إلى أن يبقى من انتصاف الليل مقدار أداء صلاة العشاء الآخرة، فيخرج وقت المغرب، و يختص «1» ذلك المقدار للعشاء الآخرة، و يخرج وقتها بمضيه.»: ‏همان.

[150] ‏ابن ادریس حلی، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى‌، ج 1، 344.

[151] «إذا زالت الشمس دخل وقت الظهر، فإذا مضى مقدار أداء صلاة أربع ركعات، اشتركت الصلاتان الظهر و العصر، في الوقت إلى أن يبقى إلى مغيب الشمس مقدار أداء أربع ركعات، فيخرج وقت الظهر، و يبقى وقت العصر، و بالغروب ينقضي وقت العصر.»: ‏همان، ج 1، 195.

[152] «فإذا غربت الشمس و يعرف غروبها بذهاب الحمرة من ناحية المشرق، فإذا ذهبت دخل وقت صلاة المغرب، و إذا مضى مقدار أداء ثلاث ركعات، دخل وقت العشاء الآخرة، و اشتركت الصلاتان في الوقت، إلى أن يبقى إلى انتصاف الليل مقدار أداء أربع ركعات، فيخرج وقت المغرب، و يخلص ذلك المقدار للعشاء الآخرة.»: ‏همان.

[153] ‏همان، ج 1، 153.

[154] «فما بين زوال الشمس إلى غروبها وقت للظهر و العصر و يختص الظهر من أوله بمقدار أدائها و كذلك العصر من آخره و ما بينهما من الوقت مشترك»: ‏محقق حلی، شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام‌، ج 1، 50.

[155] « إذا غربت الشمس دخل وقت المغرب و يختص من أوله بمقدار ثلاث ركعات ثم يشاركها العشاء حتى ينتصف الليل و يختص العشاء الآخرة من آخر الوقت بمقدار أربع ركعات »: ‏همان.

[156] ‏ابن ادریس حلی، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى‌، ج 1، 153.

[157] ‏جعفر بن حسن محقق حلی، المعتبر في شرح المختصر‌، ویراسته‌ی محمدعلی حیدری و دیگران (قم: مؤسسه سيد الشهداء عليه السلام‌، 1407)، ج 2، 484.

[158] «و أول وقت الظهر زوال الشمس و هو إجماع العلماء»: ‏همان، ج 1، 27.

[159] «و آخر وقت الظهر إذا صار ظل كل شي‌ء مثله‌، ثمَّ يمتد وقت الاجزاء حتى يبقى للغروب قدر أربع ركعات فيختص الوقت للعصر.»: ‏همان، ج 2، 30.

[160] «و أول وقت العصر عند الفراغ من فرض الظهر‌و هو إجماع علمائنا»: ‏همان، ج 2، 35.

[161] «آخر وقت العصر للفضيلة حتى يصير الفي‌ء قامتين و الاجزاء ما لم تغرب الشمس.»: ‏همان، ج 2، 37.

[162] «و يعرف الغروب بذهاب الحمرة المشرقية‌»: ‏همان، ج 2، 52.

[163] «أول وقت المغرب عن غروب الشمس، و هو إجماع العلماء، و آخره للفضيلة إلى ذهاب الشفق، و الاجزاء الى أن يبقى لانتصاف الليل قدر العشاء»: ‏همان، ج 2، 40.

[164] «أول وقت العشاء إذا مضى من الغروب قدر صلاة المغرب‌، لكن الأفضل تأخيرها حتى يسقط الشفق المغربي، و تكره قبل ذلك الا مع العذر.»: ‏همان، ج 2، 42.

[165] «آخر وقت العشاء للفضيلة إلى ثلث الليل، و للإجزاء إلى انتصاف الليل»: ‏همان، ج 2، 43.

[166] و أما الشافعية و المالكية و الحنبلية فأجازوه في السفر على خلاف بينهم فيما عداه من الأعذار كالمطر و الطين و المرض و الخوف و على تنازع في شروط السفر المبيح له.» ‏جزیری، غروی و مازح، الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت وفقاً لمذهب أهل البيت عليهم السلام‌، ج 1، 621.

[167] «الشافعية قالوا: يجوز الجمع بين الصلاتين المذكورتين جمع تقديم أو تأخير للمسافر مسافة القصر المتقدمة بشروط السفر، و يجوز جمعها جمع تقديم فقط بسبب نزول المطر، و يشترط في جمع التقديم ستة شروط: الأول: الترتيب بأن يبدأ بصاحبة الوقت، فلو كان في وقت الظهر و أراد أن يصلي معه العصر في وقته يلزمه أن يبدأ بالظهر، فلو عكس صحت صلاة الظهر، و هي صاحبة الوقت، ... الثاني: نية الجمع في الأولى بأن ينوي بقلبه فعل العصر بعد الفراغ من صلاة الظهر، و يشترط في النية أن تكون في الصلاة الأولى ... الثالث: الموالاة بين الصلاتين، بحيث لا يطول الفصل بينهما بما يسع ركعتين بأخف ما يمكن فلا يصلي بينهما النافلة الراتبة،...، الرابع: دوام السفر إلى أن يشرع في الصلاة الثانية بتكبيرة الإحرام،. الخامس: بقاء وقت الصلاة الأولى يقينا إلى عقد الصلاة الثانية، السادس: ظن صحة الصلاة الأولى، فلو كانت الصلاة الأولى جمعة في مكان تعددت فيه لغير حاجة و شك في السبق و المعية لا يصح جمع العصر معها جمع تقديم.» ‏همان، ج 1، 625.؛ «و قال الشافعي: كل من جاز له القصر جاز له الجمع بين الصلاتين، و هو بالخيار بين أن يصلي الظهر و العصر في وقت الظهر، أو يصليهما في وقت العصر، و كذلك في المغرب و العشاء الآخرة، و يمتزج الوقتان معا فيصيران وقتا لهما، فأي وقت أحب جمع بينهما من حين تزول الشمس الى خروج وقت العصر، و هكذا يجمع بين المغرب و العشاء الآخرة أي وقت شاء من حين تغيب الشمس الى خروج وقت العشاء.هذا هو الجائز، و الأفضل ان سافر قبل الزوال أن يؤخر الظهر الى وقت العصر يجمع بينهما في وقت العصر، و ان زالت الشمس و هو في المنزل جمع بينها و بين العصر في وقت الظهر، و به قال مالك، و أحمد، و إسحاق»: ‏شیخ طوسی، الخلاف، ج 1، 589.؛ «و قال الشافعي في الموضع الذي أجاز فيه الجمع في المساجد: يجوز قولا واحدا، و في البيت على قولين: قال في الإملاء: يجوز، و قال في الجديد: لا يجوز. و هكذا القولان إذا كان الطريق الى المسجد تحت ساباط لا يناله المطر إذا خرج الى المسجد فهو على قولين أيضا»: ‏همان، ج 1، 591.

[168] «و يشترط لجمع الصلاة جمع تأخير في السفر شرطان: الأول نية التأخير في وقت الأولى ما دام الباقي منه يسع الصلاة تامة أو مقصورة، فإن لم ينو التأخير أو نواه و الباقي من الوقت لا يسعها فقد عصى، و كانت قضاء إن لم يدرك منها ركعة في الوقت، و إلّا كانت أداء مع الحرمة، الثاني: دوام السفر إلى تمام الصلاتين، فلو أقام قبل ذلك صارت الصلاة للتي نوى تأخيرها قضاء، أما الترتيب و الموالاة بين الصلاتين في جمع التأخير فهو مسنون، و ليس بشرط»: ‏جزیری، غروی و مازح، الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت وفقاً لمذهب أهل البيت عليهم السلام‌، ج 1، 626.

[169] «هذا، و الأولى ترك الجمع لأنه مختلف في جوازه في المذاهب، لكن يسن الجمع إذا كان الحاج مسافرا و كان بعرفة أو مزدلفة، فالأفضل للأول جمع العصر مع الظهر تقديما، و للثاني جمع المغرب مع العشاء تأخيرا، لاتفاق المذاهب على جواز الجمع فيهما.» ‏همان.

[170] «كما يندب إذا ترتب على الجمع كمال الصلاة، كأن يصليها جماعة عند الجمع بدل صلاتها منفردا عند عدمه»‏همان.

[171] «اعلم أن الجمع قد يكون أيضا واجبا و مندوبا، فيجب إذا ضاق وقت الأولى عن الطهارة و الصلاة أن يجمع تأخيرا‏همان.

[172] «و يجوز للمقيم أن يجمع ما يجمع في السفر و لو عصرا مع الجمعة تقديما في وقت الأولى بسبب المطر، و لو كان المطر قليلا بحيث يبل أعلى الثوب: أو أسفل النعل، و مثل المطر الثلج و البرد الذائبان، و لكن لا يجمع المقيم هذا الجمع إلّا بشروط: الأول: أن يكون المطر و نحوه موجودا عند تكبيرة الإحرام فيهما، و عند السلام من الصلاة الأولى حتى تتصل بأول الثانية، و لا يضر انقطاع المطر في أثناء الأولى أو الثانية أو بعدهما، الثاني: الترتيب بين الصلاتين، الثالث: الموالاة بينهما، الرابع: نية الجمع كما تقدم في «جمع السفر»، الخامس: أن يصلي الثانية جماعة، و لو عند إحرامها: و لا يشترط وجود الجماعة إلى آخر الصلاة الثانية على الراجح، و لو انفرد قبل تمام ركعتها الأولى، السادس: أن ينوي الإمام الإمامة و الجماعة، و السابع: أن يكون الجمع في مصلى بعيد عرفا بحيث يأتونه بمشقة في طريقهم إليه، و يستثني من ذلك الإمام الراتب، فله أن يجمع بالمأمومين بهذا السبب و إن لم يتأذ بالمطر، فإذا تخلف شرط من ذلك، فلا يجوز الجمع للمقيم»‏همان.

[173] «و ليس من الأسباب التي تبيح للمقيم هذا الجمع الظلمة الشديدة و الريح و الخوف و الوحل و المرض على المشهور، و رجح جواز الجمع تقديما و تأخيرا للمرض.»: ‏همان.؛ «و قال الشافعي: يجمع بينهما في المطر فحسب، و به قال مالك الا أنه قال: يجمع بين المغرب و العشاء و لا يجمع بين الظهر و العصر، و أجاز ذلك الشافعي»: ‏شیخ طوسی، الخلاف، ج 1، 591.

[174] «الحنابلة قالوا: الجمع المذكور بين الظهر و العصر، أو المغرب و العشاء تقديما أو تأخيرا مباح و تركه أفضل، و إنما يسن الجمع بين الظهر و العصر تقديما بعرفة، و بين المغرب و العشاء تأخيرا بالمزدلفة، و يشترط في إباحة الجمع أن يكون المصلي مسافرا سفرا تقصر فيه الصلاة، أو يكون مريضا تلحقه مشقة بترك الجمع، أو تكون امرأة مرضعة أو مستحاضة، فإنه يجوز لها الجمع دفعا لمشقة الطهارة عند كل صلاة، و مثل المستحاضة المعذور كمن به سلس بول، و كذا يباح الجمع المذكور للعاجز عن الطهارة بالماء أو التيمم لكل صلاة، و للعاجز عن معرفة الوقت كالأعمى و الساكن تحت الأرض و كذا يباح الجمع لمن خاف على نفسه أو ماله أو عرضه، و لمن يخاف ضررا يلحقه بتركه في معيشته، و في ذلك سعة للعمال الذين يستحيل عليهم ترك أعمالهم. و هذه الأمور كلها تبيح الجمع بين الظهر و العصر، أو المغرب و العشاء تقديما و تأخيرا،»: ‏جزیری، غروی و مازح، الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت وفقاً لمذهب أهل البيت عليهم السلام‌، ج 1، 627.؛ و أما الشافعية و المالكية و الحنبلية فأجازوه في السفر على خلاف بينهم فيما عداه من الأعذار كالمطر و الطين و المرض و الخوف و على تنازع في شروط السفر المبيح له.» ‏همان، ج 1، 621.

[175] «و يباح الجمع بين المغرب و العشاء خاصة بسبب الثلج و البرد و الجليد و الوحل و الريح الشديدة الباردة و المطر الذي يبلّ الثوب، و يترتب عليه حصول مشقة، لا فرق في ذلك بين أن يصلي بداره أو بالمسجد، و لو كان طريقه مسقوفا»: ‏جزیری، غروی و مازح، الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت وفقاً لمذهب أهل البيت عليهم السلام‌، ج 1، 627.

[176] «و الأفضل أن يختار في الجمع ما هو أهون عليه من التقديم أو التأخير، فإن استوى الأمران عنده فجمع التأخير أفضل»: ‏همان.

[177] «و يشترط لصحة الجمع تقديما و تأخيرا أن يراعي الترتيب بين الصلوات، و لا يسقط هنا بالنسيان، كما يسقط في قضاء الفوائت الآتي بعد، و يشترط لصحة جمع التقديم فقط أربعة شروط: الأول: أن ينوي الجمع عند تكبيرة الإحرام في الصلاة الأولى، الثاني: أن لا يفصل بين الصلاتين إلّا بقدر الإقامة و الوضوء الخفيف، فلو صلّى بينهما نافلة راتبة لم يصح الجمع، الثالث: وجود العذر المبيح للجمع عند افتتاحهما، و عند سلام الأولى، الرابع: أن يستمر العذر إلى فراغ الثانية، و يشترط لجمع التأخير فقط شرطان: الأول: نية الجمع في وقت الصلاة الأولى، إلّا إذا ضاق وقتها عن فعلها، فلا يجوز أن يجمعها مع الثانية حينئذ، الثاني: بقاء العذر المبيح للجمع من حين نية الجمع وقت الصلاة الأولى إلى دخول وقت الثانية»: ‏همان.

[178] «المالكية- قالوا: أسباب الجمع هي: السفر، و المرض، و المطر، و الطين مع الظلمة في آخر الشهر، و وجود الحاج بعرفة أو مزدلفة: الأول: السفر، و المراد به مطلق السفر، سواء كان مسافة قصر أو لا، و يشترط أن يكون غير محرم و لا مكروه، فيجوز لمن يسافر سفرا مباحا أن يجمع بين الظهر و العصر جمع تقديم، بشرطين. أحدهما: أن تزول عليه الشمس حال نزوله بالمكان الذي ينزل فيه المسافر للاستراحة: ثانيهما: أن ينوي الارتحال قبل دخول وقت العصر و النزول للاستراحة مرة أخرى بعد غروب الشمس... الثاني:المرض، فمن كان مريضا يشق عليه القيام لكل صلاة أو الوضوء كذلك، كالمبطون يجوز له الجمع بين الظهر و العصر و بين المغرب و العشاء جمعا صوريا... الثالث، و الرابع: المطر و الطين مع الظلمة إذا وجد مطر غزير يحمل أواسط الناس على تغطية رءوسهم أو وحل كبير، و هو ما يحمل أواسط الناس على خلع الحذاء مع الظلمة، جاز جمع العشاء مع المغرب جمع تقديم محافظة على صلاة العشاء في جماعة من غير مشقة، فيذهب إلى المسجد عند وقت المغرب، و يصليهما دفعة واحدة، و هذا الجمع جائز بمعنى خلاف الأولى، و هو خاص بالمسجد، فلا يجوز بالمنازل، ... الخامس: الوجود بعرفة، فيسن للحاج أن يجمع بين الظهر و العصر جمع تقديم بعرفة، سواء كان من أهلها، أو من أهل غيرها من أماكن النسك، كمنى و مزدلفة، أو كان من أهل الآفاق، و يقصر من لم يكن من أهل عرفة للسنة، و إن لم تكن المسافة مسافة قصر، السادس: الوجود بمزدلفة، فيسن للحاج بعد أن يدفع من عرفة أن يؤخر المغرب حتى يصل إلى المزدلفة فيصليها مع العشاء مجموعة جمع تأخير، و إنما يسن الجمع لمن وقف مع الإمام بعرفة و إلّا صلّى كل صلاة في وقتها، و يسن قصر العشاء لغير أهل المزدلفة، لأن القاعدة أن الجمع سنة لكل حاج، و القصر خاص بغير أهل المكان الذي فيه، و هو عرفة و مزدلفة.»: ‏همان، ج 1، 624.؛ «و أما الشافعية و المالكية و الحنبلية فأجازوه في السفر على خلاف بينهم فيما عداه من الأعذار كالمطر و الطين و المرض و الخوف و على تنازع في شروط السفر المبيح له.» ‏همان، ج 1، 621.؛‌ «و قال الشافعي: كل من جاز له القصر جاز له الجمع بين الصلاتين، و هو بالخيار بين أن يصلي الظهر و العصر في وقت الظهر، أو يصليهما في وقت العصر، و كذلك في المغرب و العشاء الآخرة، و يمتزج الوقتان معا فيصيران وقتا لهما، فأي وقت أحب جمع بينهما من حين تزول الشمس الى خروج وقت العصر، و هكذا يجمع بين المغرب و العشاء الآخرة أي وقت شاء من حين تغيب الشمس الى خروج وقت العشاء.هذا هو الجائز، و الأفضل ان سافر قبل الزوال أن يؤخر الظهر الى وقت العصر يجمع بينهما في وقت العصر، و ان زالت الشمس و هو في المنزل جمع بينها و بين العصر في وقت الظهر، و به قال مالك، و أحمد، و إسحاق»: ‏شیخ طوسی، الخلاف، ج 1، 589.

[179] «أما الحنفية فمنعوا الجمع، فيما عدا جمعي عرفة و المزدلفة بقول مطلق، مع توفر الصحاح الصريحة بجواز الجمع و لا سيما في السفر، و لكنهم تأولوها على صراحتها، فحملوها على الجمع الصوري.»: ‏جزیری، غروی و مازح، الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت وفقاً لمذهب أهل البيت عليهم السلام‌، ج 1، 621.؛‌ «الحنفية قالوا: لا يجوز الجمع بين صلاتين في وقت واحد لا في السفر و لا في الحضر بأي عذر من الأعذار إلّا في حالتين: الأولى: يجوز جمع الظهر و العصر في وقت الظهر جمع تقديم بشروط أربعة: الأول: أن يكون ذلك يوم عرفة، الثاني: أن يكون محرما بالحج، الثالث: أن يصلي خلف إمام المسلمين أو من ينوب عنه، الرابع: أن تبقى صلاة الظهر صحيحة، فإن ظهر فسادها وجبت إعادتها، و لا يجوز له في هذه الحالة أن يجمع معها العصر، بل يجب أن يصلي العصر إذا دخل وقته، الثانية: يجوز جمع المغرب و العشاء في وقت العشاء جمع تأخير، بشرطين: الأول: أن يكون ذلك بالمزدلفة، الثاني: أن يكون محرما بالحج، و كل صلاتين جمعتا لا يؤذن لهما إلّا أذان واحد، و إن كان لكل منهما إقامة خاصة، قال عبد اللّه بن مسعود:و الذي لا إله غيره ما صلّى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله صلاة قط إلّا لوقتها، إلّا صلاتين:جمع بين الظهر و العصر بعرفة، و بين المغرب و العشاء بجمع- أي بالمزدلفة- رواه الشيخان.»: ‏همان، ج 1، 626.؛ «و قال أبو حنيفة لا يجوز الجمع بينهما بحال لأجل السفر، لكن يجب الجمع بينهما بحق النسك، فكل من أحرم بالحج قبل الزوال من يوم عرفة، فاذا زالت الشمس جمع بين الظهر و العصر في وقت الظهر، و لا يجوز أن يجمع بينهما في وقت العصر، و جمع بين المغرب و العشاء بمزدلفة في وقت العشاء، فان صلى المغرب في وقتها المعتاد أعاد، سواء كان الحاج مقيما من أهل مكة أو مسافرا من غيرها من تلك النواحي، فلا جمع الا بحق النسك»: ‏شیخ طوسی، الخلاف، ج 1، 589.

[180] البته فقهایی که نظر صریح ایشان معلوم شده است.

 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج