نجاست اهـل کتاب PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بیان موضوع

در این مقاله به جمع آوری اقوال قدماء از فقها در مورد نجاست و عدم نجاست انسان هایی که اهل کتاب نامیده می شوند، پرداخته می شود که دارای اثرات بسیاری است.

 

اهمیت بحث

این بحث به جهت این که نتیجه اش اثر بسیار زیادی در رفتار انسان و تعاملش با اهل کتاب دارد بسیار حائز اهمیت است، خصوصا در زمان حاضر که این تعاملات به میزان قابل توجهی افزایش یافته است.

 

فوائد بحث

فوائدی که برای مبحث مورد نظر می توان بر شمرد از این قبیل است:

ü      چگونگی تعامل با اهل کتاب در رفت و آمد های روز مرّه

ü      نجاست و عدم نجاست وسائلی که به دست آن ها تهیه شده است

ü      نجاست و عدم نجاست غذایی که نیم خورده آن هاست

 

اجمالی از اقوال در مسئله

در مسئله مذکور عده ای قائل به نجاست عین و عده ای قائل به نجاست حکمی می باشند و از برخی هیچ نظری در این رابطه ظاهر نگشته است.

 

جایگاه بحث نزد اهل سنّت

اهل سنت نیز در مورد این مسئله بحث کرده اند و اکثرا قائل به نجاست اهل کتاب می باشند و عده ای از ایشان نیز صرفا حکم به کراهت استفاده از نیم خورده اهل کتاب کرده اند. لکن شیخ طوسی در کتاب تهذیب الاحکام مدعی اجماع تمام مسلمین بر نجاست مشرکین و از جمله اهل کتاب شده است.

 

چکیده مطالب

در میان قدما از فقهای شیعه اکثرا قائل به نجاست اهل کتاب شده اند، البته بعضی از ایشان قائل به نجاست عین و برخی دیگر قائل به جریان حکم نجاست در مورد آن ها شده اند. در میان قدما افرادی نیز یافت شد که در این رابطه نظری از خود اظهار نداشتند. بسیاری از فقهای مزبور در مورد نجاست اهل کتاب ادعای اجماع شیعه را نیز نموده اند لکن این اجماع مدرکی است و مستند آن آیه شریفه « إنّما المُشرِکون نَجَس »[1] می باشد. تقریبا می توان گفت که تنها دلیل قائلین به نجاست اهل کتاب همین آیه شریفه است.

 

کلید واژه ها

اهل کتاب، نجس، کافر، مشرک

 

تعریف اصطلاحات و کلمات خاص

 

اهل کتاب

مراد از اهل کتاب در درجه اول یهودیان و مسیحیان می باشند. اما مجوسیان -طبق آن چه در روایات آمده و نظر فقها هم بر همان مترتب شده است- حکم اهل کتاب را دارند اگر چه به تصریح برخی از فقها ایشان اهل کتاب محسوب نمی شوند.[2] ولی صابئیان در هیچ یک از کتب فقهی چیزی در مورد اهل کتاب بودن و یا نبودنشان یافت نشد الا در کتاب جناب ابن جنید.[3]

از حدیثی در کتاب شریف کافی چنین استفاده می شود که هر مسلکی که پیامبر و کتاب آسمانی داشته ولو این که الآن دارای آن ها نباشد، اهل کتاب محسوب می شود. در آن حدیث بیان می شود که مجوس چنین بودند.[4]

 

بیان اقوال قدماء در مسئله به ترتیب زمان

الفقه - فقه الرضا؛ منسوب به امام رضا، على بن موسى عليهما السلام؛ 203 ه‍ ق

در این کتاب مطلبی پیرامون موضوع مورد بحث یافت نشد.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ كلينى، ابو جعفر، محمد بن يعقوب؛ 329 ه‍ ق

«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ....أَنْزَلَ اللَّهُ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ وَ كَانَ أَشَدَّ بَيَاضاً مِنَ اللَّبَنِ وَ أَضْوَأَ مِنَ الشَّمْسِ وَ إِنَّمَا اسْوَدَّ لِأَنَّ الْمُشْرِكِينَ تَمَسَّحُوا بِهِ فَمِنْ نَجَسِ الْمُشْرِكِينَ اسْوَدَّ الْحَجَرُ....[5]

«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنْ رَجُلٍ مَجُوسِيٍّ أَوْ مُشْرِكٍ مِنْ غَيْرِ أَهْلِ الْكِتَابِ...[6]»

از مجموع دو عبارتی که از این کتاب نقل کردیم فهمیده می شود که:

  1. ایشان قائل به نجاست مشرکین است.
  2. ظاهر عبارت ایشان نجاست عین است.
  3. اهل کتاب را جزو مشرکین می دانند.( با توجه به عبارت دوم)
  4. دلیلی بر این حکم اقامه نمی کنند.
  5. مدعی اجماع در مسئله نیست.

مجموعة فتاوى ابن أبي عقيل؛ عمانى، حسن بن على بن ابى عقيل حذّاء؛ زنده در 329 ه‍ ق

در این کتاب مطلبی پیرامون موضوع مورد بحث یافت نشد.

دعائم الإسلام؛ مغربى، ابو حنيفه، نعمان بن محمد تميمى؛ 363 ه‍ ق

ذكر طهارات الأبدان و الثياب و الأرضين و البسط‌

...‌وَ سُئِلَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ص عَنْ ثِيَابِ الْمُشْرِكِينَ يُصَلَّى فِيهَا قَالَ لَا‌...َ رَخَّصُوا ص فِي نَجْوِ كُلِّ مَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ وَ بَوْلِهِ وَ اسْتَثْنَى بَعْضُهُمْ مِنْ ذَلِكَ الْحَجَلَ وَ الدَّجَاجَ. وَ قَالُوا ص فِي كُلِّ مَا يُغْسَلُ مِنْهُ الثَّوْبُ يُغْسَلُ مِنْهُ الْجَسَدُ إِذَا أَصَابَهُ. وَ رَخَّصُوا ص فِي طِينِ الْمَطَرِ مَا لَمْ تَغْلِبْ عَلَيْهِ النَّجَاسَةُ وَ تُغَيِّرُهُ كَمَا ذَكَرْنَا فِي الْمَاءِ فَإِذَا صَارَ إِلَى ذَلِكَ صَارَ إِلَى حُكْمِ النَّجَاسَةِ. وَ قَالُوا ص فِي الْمُتَطَهِّرِ إِذَا مَشَى عَلَى أَرْضٍ نَجِسَةٍ ثُمَّ مَشَى عَلَى أَرْضٍ طَاهِرَةٍ طَهَّرَتْ قَدَمَيْهِ. وَ قَالُوا ص فِي الْأَرْضِ تُصِيبُهَا النَّجَاسَةُ لَا يُصَلَّى عَلَيْهَا إِلَّا أَنْ تُجَفِّفَهَا الشَّمْسُ وَ تَذْهَبَ بِرِيحِهَا فَإِنَّهَا إِذَا صَارَتْ كَذَلِكَ وَ لَمْ تُوجَدْ فِيهَا عَيْنُ النَّجَاسَةِ وَ لَا رِيحُهَا طَهُرَتْ. وَ نَهَوْا ص عَنِ الصَّلَاةِ فِي الْمَقْبَرَةِ وَ بَيْتِ الْحُشِّ وَ بَيْتِ الْحَمَّامِ. وَ رَخَّصُوا ص فِي الصَّلَاةِ فِي مَرَابِضِ الْغَنَمِ وَ قَالُوا فِي أَعْطَانِ الْإِبِلِ لَا يُصَلَّى فِيهَا إِلَّا مِنْ ضَرُورَةٍ فَإِنَّهَا تُكْنَسُ وَ تُرَشُّ وَ يُصَلَّى فِيهَا وَ كَذَلِكَ قَالُوا فِي الصَّلَاةِ فِي الْبِيَعِ وَ الْكَنَائِسِ وَ بُيُوتِ الْمُشْرِكِينَ. وَ رَخَّصُوا ع فِي الصَّلَاةِ فِي الثِّيَابِ الَّتِي يَعْمَلُهَا الْمُشْرِكُونَ مَا لَمْ يَلْبَسُوهَا أَوْ تَظْهَرْ فِيهَا نَجَاسَةٌ‌.[7]

فَإِنْ تَزَوَّجَ مُسْلِمَةً وَ عِنْدَهُ مُشْرِكَةٌ فَقَدْ جَاءَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ فِي الرَّجُلِ يَتَزَوَّجُ الْحُرَّةَ الْمُسْلِمَةَ وَ عِنْدَهُ امْرَأَةٌ نَصْرَانِيَّةٌ أَوْ يَهُودِيَّةٌ...[8]

از مجموع دو عبارتی که از این کتاب نقل کردیم فهمیده می شود که:

  1. ظاهرا ایشان قائل به نجاست مشرکین است.
  2. نمی توان قول به نجاست عین را با این عبارات به ایشان نسبت داد.
  3. اهل کتاب را جزو مشرکین می دانند.( با توجه به عبارت دومی که از ایشان نقل نمودیم)
  4. دلیل ایشان روایتی از امام صادق ع است.
  5. مدعی اجماع نیست.

مجموعة فتاوى ابن جنيد؛ اسكافى، ابن جنيد، محمد بن احمد كاتب بغدادى؛ قرن 4 ه‍ ق

در این کتاب مطلبی پیرامون موضوع مورد بحث یافت نشد.

المقنع (للشيخ الصدوق)؛ قمّى، صدوق، محمّد بن على بن بابويه؛ 381 ه‍ ق

در این کتاب مطلبی پیرامون موضوع مورد بحث یافت نشد.

الهداية في الأصول و الفروع؛ قمّى، صدوق، محمّد بن على بن بابويه؛ 381 ه‍ ق

«لا يجوز الوضوء بسؤر اليهودي، و النصراني، و ولد الزنا، و المشرك، و كل من خالف الإسلام.[9]»

نتیجه تفحص در مورد نظر ایشان:

  1. ظاهرا ایشان قائل به نجاست اهل کتاب است؛ زیرا اهل کتاب را در کنار افراد دیگری که قائل به نجاستشان است[10]، آورده و وضوء با آبی که نیم خورده آن ها است را جایز ندانسته است.
  2. نمی توان قول به نجاست عین را به ایشان نسبت داد، بلکه شاید قائل به جریان حکم نجاست در مورد اهل کتاب باشد.
  3. دلیل ایشان روایتی از امام صادق ع است.
  4. ادعای اجماع ننمود.

 

من لا يحضره الفقيه؛ قمّى، صدوق، محمّد بن على بن بابويه؛ 381 ه‍ ق

«قَالَ الصَّادِقُ ع إِنِّي لَا أَمْتَنِعُ مِنْ طَعَامٍ طَعِمَ مِنْهُ السِّنَّوْرُ وَ لَا مِنْ شَرَابٍ شَرِبَ مِنْهُ‌وَ لَا يَجُوزُ الْوُضُوءُ بِسُؤْرِ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ وَ وَلَدِ الزِّنَا وَ الْمُشْرِكِ وَ كُلِّ مَنْ خَالَفَ الْإِسْلَامَ- وَ أَشَدُّ مِنْ ذَلِكَ سُؤْرُ النَّاصِبِ.[11]»

«فَإِنِ اجْتَمَعَ مُسْلِمٌ مَعَ ذِمِّيٍّ فِي الْحَمَّامِ اغْتَسَلَ الْمُسْلِمُ مِنَ الْحَوْضِ قَبْلَ الذِّمِّيّ وَ لَا يَجُوزُ التَّطْهِيرُ  بِغُسَالَةِ الْحَمَّامِ لِأَنَّهُ يَجْتَمِعُ فِيهِ غُسَالَةُ الْيَهُودِيِّ وَ الْمَجُوسِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ وَ الْمُبْغِضِ لآِلِ مُحَمَّدٍ ع وَ هُوَ أَشَرُّهُمْ‌.[12]»

مستفاد از این عبارات این است که:

  1. ظاهرا ایشان قائل به نجاست اهل کتاب است؛ زیرا اهل کتاب را در کنار افراد دیگری که قائل به نجاستشان است، آورده و وضوء با آبی که نیم خورده آن ها است را جایز ندانسته و غساله حمام اهل کتاب را نیز مطهِّر ندانسده است.
  2. نمی توان قول به نجاست عین را به ایشان نسبت داد، بلکه شاید قائل به جریان حکم نجاست در مورد اهل کتاب باشد.
  3. دلیل ایشان روایتی از امام صادق ع است.
  4. ادعای اجماع ننمود.

 

الجعفريات - الأشعثيات؛ كوفى، محمد بن محمد اشعث؛ قرن 4 ه‍ ق

در این کتاب مطلبی پیرامون موضوع مورد بحث یافت نشد.

المقنعة (للشيخ المفيد)؛ بغدادى، مفيد، محمّد بن محمد بن نعمان عكبرى؛ 413 ه‍ ق

«لا يجوز الطهارة بأسئار الكفار من المشركين و اليهود و النصارى و المجوس و الصابئين.[13]»

مستفاد از این عبارت از این قرار است:

  1. ظاهرا ایشان قائل به نجاست اهل کتاب است؛ شاهدش این است که حکمی که در این جا بر اهل کتاب بار می کند همانند حکم شیء نجس است.
  2. نمی توان قول به نجاست عین را به ایشان نسبت داد. شاید ایشان صرفا جریان حکم نجس را در مورد اهل کتاب قائل است.
  3. دلیلی برای نجاست ذکر نمی کند.
  4. ادعای اجماع نکرده است.

 

الانتصار في انفرادات الإمامية؛ شريف مرتضى، على بن حسين موسوى؛ 436 ه‍ ق

«و مما انفردت به الإمامية: القول بنجاسة سؤر اليهودي و النصراني و كل كافر، و خالف جميع الفقهاء في ذلك.و حكى الطحاوي عن مالك في سؤر النصراني و المشرك أنه لا يتوضأ به، و وجدت المحصلين من أصحاب مالك يقولون: إن ذلك على سبيل الكراهية لا التحريم لأجل استحلالهم الخمر و الخنزير و ليس بمقطوع على نجاسته، فكأن الإمامية منفردة بهذا المذهب ‌و يدل على صحة ذلك: مضافا إلى إجماع الشيعة عليه، قوله جل ثناؤه «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ».فإذا قيل: لعل المراد نجاسة الحكم لا نجاسة العين.قلنا: نحمله على الأمرين، لأنه لا مانع من ذلك. و بعد، فإن حقيقة هذه اللفظة تقتضي نجاسة العين في الشريعة، و إنما تحمل على الحكم تشبيها و مجازا، و الحقيقة أولى باللفظ من المجاز.[14]»

«وَ عَنْ عَلِيٍّ ص أَنَّهُ قَالَ لَتَمْنَعُنَّ مَسَاجِدَكُمْ يَهُودَكُمْ وَ نَصَارَاكُمْ وَ صِبْيَانَكُمْ وَ مَجَانِينَكُمْ أَوْ لَيَمْسَخَنَّكُمُ اللَّهُ قِرَدَةً وَ خَنَازِيرَ رُكَّعاً وَ سُجَّداً‌وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ و النجس بإجماع لا يجب إدخاله المسجد و قد منع الجنب المسلم منه و المسلم ليس بنجس و إن كان جنبا‌.[15]»

از مجموع عبارات فوق استفاده می شود که:

  1. ایشان قائل به نجاست اهل کتاب است.
  2. ایشان آن ها را عین نجاست می داند.
  3. دلیل ایشان أ. آیه شریفه « انما المشرکون نَجَس »[16] ، ب. اجماع شیعه
  4. مدعی اجماع شیعه شده است.
  5. اجماع مدرکی است.

المسائل الناصريات؛ شريف مرتضى، على بن حسين موسوى؛ 436 ه‍ ق

«المسألة العاشرة [سؤر المشرك نجس] «سؤر المشرك نجس»: عندنا: أن سؤر كل كافر- بأي ضرب من الكفر كان كافرا- نجس لا يجوز الوضوء به.و أجاز الوضوء بذلك أبو حنيفة و أصحابه.و حكى الطحاوي عن مالك في سؤر النصراني و المشرك أنه لا يتوضأ به. دليلنا على صحة ما ذهبنا إليه بعد إجماع الفرقة المحقة قوله تعالى إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ، و في هذا تصريح بنجاسة أسآرهم.[17]»

مستفاد از این عبارت این است که:

  1. ایشان ظاهرا قائل به نجاست اهل کتاب است؛ زیرا چیزی که حکم نجس ندارد سؤر آن نیز نجس نخواهد بود.
  2. ظاهرا ایشان فقط حکم نجس را بر اهل کتاب جاری می داند و آن را نجس العین نمی داند.
  3. دلیل ایشان: آیه شریفه سوره توبه و اجماع شیعه است.
  4. ایشان مدعی اجماع شیعه بر این مسئله است.
  5. اجماع مدرکی است.

الكافي في الفقه؛ حلبى، ابو الصلاح، تقى الدين بن نجم الدين؛ 447 ه‍ ق

«و الثاني أن يماس الماء و غيره حيوان نجس كالكلب و الخنزير و الثعلب و الأرنب و الكافر.[18]»

«الشرط السابع: طهارة الجسم‌عدا مخرج النجو شرط في صحة الصلاة، و لا يزول ما عليه من نجاسة إلا بالماء، الا ما رخص فيه من مسح اليد بالتراب بعد‌ ‌مصافحة الكافر، و زوال ما يتعلق بباطن القدمين من النجاسات بالمشي عليهما حتى تذهب عنهما.[19]»

«بفعل كافر كاليهود و النصراني[20]»

«كتابيون و هم اليهود و النصارى و المجوس[21]»

مستفاد از عبارات مزبور این است که:

  1. کافر نجس است.
  2. کافر صرفا حکم نجاست را ندارد بلکه مثل سگ، عین نجاست است.
  3. اهل کتاب در زمره کفار قرار می گیرند.( به شهادت عبارت آخر و یکی قبل از آن)
  4. دلیل این حکم بیان نشد.
  5. ادعای اجماع صورت نگرفت.

المراسم العلوية و الأحكام النبوية؛ ديلمى، سلاّر، حمزة بن عبد العزيز؛ 448 يا 463 ه‍ ق

«إزالة النجاسة على أربعة أضرب:أحدها: بالمسح على الأرض و التراب- و هو ما يكون بالنعل و الخف.و الآخر: بالشمس، و هو البول، إذا وقع على الأرض و البواري و الحصر.و الآخر: يرش الماء على ما مسه: كمس الخنزير و الكلب و الفارة و الوزغة و جسد الكافر- إذا كان كل من ذلك يابسا.»[22]

از این عبارت این گونه استفاده می شود که:

  1. کافر نجس است، پس اهل کتاب هم که همه فقها آن را در زمره کفار قرار می دهند نجس است.
  2. ظاهرا عین نجاست است.
  3. دلیلی بر این حکم اقامه نشد.
  4. ادعای اجماع نشد.

تهذيب الأحكام؛ طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن؛ 460 ه‍ ق

«قَالَ الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ لَا يَجُوزُ الطَّهَارَةُ بِأَسْآرِ الْكُفَّارِ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسِ وَ الصَّابِئِينَ. یَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ» فَحَكَمَ عَلَيْهِمْ بِالنَّجَاسَةِ بِظَاهِرِ اللَّفْظِ وَ هَذَا يَقْتَضِي نَجَاسَةَ أَسْآرِهِمْ بِمُلَاقَاتِهِمْ لِلْمَاءِ وَ أَيْضاً أَجْمَعَ الْمُسْلِمُونَ عَلَى نَجَاسَةِ الْمُشْرِكِينَ وَ الْكُفَّارِ إِطْلَاقاً وَ ذَلِكَ أَيْضاً يُوجِبُ نَجَاسَةَ أَسْآرِهِمْ وَ يَدُلُّ أَيْضاً عَلَيْهِ.[23]»

«قَالَ الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ إِذَا صَافَحَ الْكَافِرُ الْمُسْلِمَ وَ يَدُهُ رَطْبَةٌ بِالْعَرَقِ أَوْ غَيْرِهِ غَسَلَهَا مِنْ مَسِّهِ بِالْمَاءِ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ فِيهَا رُطُوبَةٌ مَسَحَهَا بِبَعْضِ الْحِيطَانِ أَوِ التُّرَابِ.يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ» فَحَكَمَ عَلَيْهِمْ بِالنَّجَاسَةِ بِظَاهِرِ اللَّفْظِ فَيَجِبُ أَنْ يَكُونَ مَا يُمَاسُّونَهُ نَجِساً إِلَّا مَا تُبِيحُهُ الشَّرِيعَةُ وَ يَدُلُّ عَلَيْهِ أَيْضاً.[24]»

مستفاد از عبارات بالا این است که:

  1. اهل کتاب نجس اند.
  2. عین نجاست اند.
  3. دلیل: أ. آیه شریفه سوره توبه، ب. اجماع مسلمین
  4. مدعی اجماع مسلمین در مسئله است.
  5. اجماع مدرکی است.

نکته: در عبارت اوّل، شیخ طوسی عبارتی را از استادشان شیخ مفید نقل می کند لکن دلیلی که اقامه می کند از جانب خودشان است( کما این که در مقدمه کتاب به این مطلب اشاره می کند). لذا ما به ذکر عبارت تهذیب اکتفا کردیم.

الخلاف؛ طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن؛ 460 ه‍ ق

«لا يجوز استعمال أواني المشركين من أهل الذمة، و غيرهم.و قال الشافعي: لا بأس باستعمالها ما لم يعلم فيها نجاسة و به قال أبو حنيفة و مالك و قال أحمد بن حنبل، و إسحاق : لا يجوز استعمالها. دليلنا: قوله تعالى «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ»، فحكم عليهم بالنجاسة فيجب أن يكون كلما باشروه نجسا. و عليه إجماع الفرقة، و طريقة الاحتياط تقتضي تنجيسها.و روى محمد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن آنية أهل الذمة و المجوس فقال: لا تأكلوا في آنيتهم، و لا من طعامهم الذي يطبخونه، و لا في آنيتهم التي يشربون فيها الخمر[25]»

«لا يجوز للمشركين دخول المسجد الحرام،... دليلنا: قوله تعالى «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا» فحكم عليهم بالنجاسة. و إذا ثبتت نجاستهم فلا يجوز أن يدخلوا شيئا من المساجد، لأنه لا خلاف في أن المساجد يجب أن تجنب النجاسات.[26]»

«[عدم جواز تغسيل المشرك]... دليلنا: إجماع الفرقة، و أيضا قوله تعالى «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ» فحكم عليهم بالنجاسة في حال الحياة و الموت يزيدهم نجاسة، فغسلهم لا فائدة فيه، لأنه لا يطهر به.[27]»

مستفاد از این عبارات این است که:

  1. مشرکین نجس اند.(که از جمله آن ها به اقرار فقها، اهل کتاب می باشند)
  2. عین نجاست اند.
  3. دلیل: أ. آیه شریفه سوره توبه، ب. روایتی از امام باقر ع ، ج.اجماع شیعه
  4. ادعای اجماع شیعه نموده است.
  5. اجماع مدرکی است.

المبسوط في فقه الإمامية؛ طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن؛ 460 ه‍ ق

لا يجوز للمشركين دخول شي‌ء من المساجد لا بإذن و لا بغير إذن، و لا يحل المسلم أن يأذن له في ذلك لأن المشرك نجس و المساجد تنزه من النجاسات.[28]»

فلا يدخلن مشرك الحرم بحال لقوله تعالى «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا».و أما مسجد الحجاز فليس لهم دخوله إلا على ما سنبينه فيما بعد.فأما سائر المساجد فإن أرادوا دخولها للأكل و النوم و ما أشبه ذلك منعوا منه، و إن أرادوا دخولها لسماع قرآن و علم و حديث منعوا منها لأنهم أنجاس و النجاسة تمنع المساجد.[29]»

«إذا عمل كافر لمسلم ثوبا فلا يصلى فيه إلا بعد غسله، و كذلك إذا أصبغه له لأن الكافر نجس و سواء كان كافر أصل أو كافر ردة أو كافر ملة.[30]»

«أما حرائر الكتابيات فلم يجز له أن يتزوج بهن لأن نكاحهن محرم على غيره عندنا لقوله تعالى «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتّى يُؤْمِنَّ» و قوله «وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ» و لم يفصل.[31]»

حاصل عبارات فوق این است که:

  1. ایشان همه مشرکان و از جمله اهل کتاب را( به شهادت آخرین عبارت)، نجس می داند.
  2. آن ها را عین نجاست می داند.
  3. دلیلی اقامه نفرمود.
  4. ادعای اجماع نکرد.

النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى؛ طوسى، ابو جعفر، محمد بن حسن؛ 460 ه‍ ق

«لا يجوز استعمال أسئار‌ من خالف الإسلام من سائر أصناف الكفّار. و كذلك أسئار الناصب لعداوة آل محمّد عليهم السّلام. و لا بأس بسؤر كلّ ما يؤكل لحمه من سائر الحيوان. و لا بأس باستعمال سؤر البغال و الحمير و الدواب و الهرّ و غير ذلك إلّا الكلب خاصّة و الخنزير. و كذلك لا بأس بأسئار الطّيور كلّها إلّا ما أكل الجيف أو كان في منقاره أثر دم.و ماء الحمّام سبيله كسبيل الماء الجاري إذا كانت له مادّة من المجرى. فإن لم يكن له مادّة فهو على طهارته ما لم تعلم فيه نجاسة. فإن علمت فيه نجاسة أو أدخل يده فيه يهوديّ أو نصراني أو مشرك أو ناصب و من ضارعهم من أصناف الكفّار، فلا يجوز استعماله على حال.[32]»

آن چه از عبارت فوق استفاده می شود این است که:

  1. اهل کتاب نجس اند.
  2. ممکن است عین نجاست نباشند ولی حکم نجس را دارند.
  3. دلیلی اقامه نشد.
  4. ادعای اجماع نشد.

الوسيلة إلى نيل الفضيلة؛ طوسى، محمد بن على بن حمزه؛ زنده در 566 ه‍ ق

«أحد أوصافه و إذا لم يبلغ كرا نجس بوقوع كل نجاسة فيه و بمباشرة كل نجس العين مثل الكلب و الخنزير و سائر المسوخ و كل نجس الحكم مثل الكافر و الناصب...[33]»

«فصل في بيان أحكام النجاسات و وجوب إزالتها عن الثياب و البدن‌النجاسة ضربان دم و غير دم ... غير الدم ضربان إما يجب إزالة قليله و كثيره أو يستحب فما يجب إزالة قليله و كثيره أربعة أضراب أحدها يجب غسل ما مسه إن كانا رطبين أو كان أحدهما رطبا. و الثاني يجب رش الموضع الذي مسه يابسا بالماء إن كان ثوبا. و الثالث يجب مسحه بالتراب إن مسه البدن يابسين. و الرابع يجب غسل ما أصابه بالماء على كل حال. فالأول و الثاني و الثالث تسعة أشياء الكلب و الخنزير و الثعلب و الأرنب و الفأرة و الوزغة و جسد الذمي و الكافر و الناصب فإنه يجب غسل الموضع الذي مسه رطبا بالماء ثوبا كان أو بدنا و رشه بالماء إن مس الثوب يابسين و مسحه بالتراب إن مس البدن يابسين. و الرابع أحد و عشرون شيئا بول الآدمي و غائطه و المني من جميع الحيوانات و بول ما لا يؤكل لحمه من جميع الحيوانات و روثه و ذرقه و ذرق الدجاج و الخمر و كل شراب مسكر و الفقاع و لعاب الكافر و الناصب[34]»

حاصل فرمایش ایشان این است که:

  1. کافر ( و از جمله اهل کتاب که به اقرار فقها جزو کفار محسوب می شوند) نجس است.
  2. حکم نجس را دارد و عین نجاست نیست.
  3. دلیلی اقامه ننمود.
  4. ادعای اجماع نیز نکرد.

غنية النزوع إلى علمي الأصول و الفروع؛ حلبى، ابن زهره، حمزة بن على حسينى؛ 585 ه‍ ق

«و الثعلب و الأرنب نجسان، بدليل الإجماع المذكور.و الكافر نجس بدليله أيضا، و بقوله تعالى (إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ)، و هذا نص. و كل من قال بذلك في المشرك، قال به فيمن عداه من الكفار، و التفرقة بين الأمرين خلاف الإجماع. و قول المخالف: المراد بذلك نجاسة الحكم، غير معتمد، لأن إطلاق لفظ النجاسة في الشريعة يقتضي بظاهره نجاسة العين حقيقة، و حمله على الحكم مجاز، و اللفظ بالحقيقة أولى من المجاز، و لأنا نحمل اللفظ على الأمرين جميعا، لأنه لا تنافي بينهما.و قولهم: لو كان نجس العين لما طهر بتجدد معنى هو الإسلام و انتفاء معنى هو الكفر، باطل، لأن الخمر نجسة العين، و تطهر بتجدد معنى هو الحموضة، و انتفاء معنى هو الشدة، و لا يعارض ما ذكرناه قوله تعالى (وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ)  لأن لفظ الطعام إذا أطلق، انصرف إلى الحنطة.[35]»

«من لا كتاب له من الكفار لا يكف عن قتاله إلا بالرجوع إلى الحق، و كذا حكم من أظهر الإسلام من البغاة و المحاربين، و من له كتاب- و هم اليهود و النصارى و المجوس- يكف عن قتالهم إذا بذلوا الجزية و دخلوا تحت شروطها»[36]

مستفاد از عبارات فوق این است که:

  1. کافر نجس است.
  2. عین نجاست است.
  3. اهل کتاب هم جزو کفار محسوب می شوند.( به شهادت عبارت دوم)
  4. دلیل: أ. آیه شریفه سوره توبه، ب. اجماع شیعه
  5. ادعای اجماع نموده است.
  6. اجماع مدرکی است.

السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى؛ حلّى، ابن ادريس، محمد بن منصور بن احمد؛ 598 ه‍ ق

«و لهذا أمثلة كثيرة عقلا و سمعا، فمن ذلك المشرك نجس العين عندنا، و يخرجه الإيمان عن النجاسة إلى الطهارة.[37]»

«لا يجوز للمشرك دخول شي‌ء من المساجد، لا بالإذن، و لا بغير‌ الإذن و لا يحل لمسلم أن يأذن له في ذلك، لأنّ المشرك نجس، و المساجد تنزه عن النجاسات.[38]»

«فإن كانت لكافر بأي أنواع الكفر كان، فلا يجوز للمسلم حضورها. و إن دعي إليها، لأنّ‌ ‌ذبائحهم محرمة، و طعامهم الذي يباشرونه بأيديهم نجس، لا يجوز أكله لقوله تعالى إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ.[39]»

مستفاد از این عبارات این است که:

  1. کافر ( و از جمله اهل کتاب) نجس است.
  2. نجس العین است.
  3. دلیل: آیه شریفه سوره توبه.
  4. ادعای اجماع نکرده است.

شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام؛ حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر بن حسن؛ 676 ه‍ ق

«لا ينجس من الميتات إلا ما له نفس سائلة و كل ما ينجس بالموت فما قطع من جسده نجس حيا كان أو ميتا و ما كان منه لا تحله الحياة كالعظم و الشعر فهو طاهر إلا أن تكون عينه نجسة كالكلب و الخنزير و الكافر على الأظهر.[40]»

مستفاد از این عبارت این است که:

  1. کافر( و از جمله اهل کتاب) نجس است.
  2. نجس العین است.
  3. دلیلی ذکر نکرده است.
  4. ادعای اجماع نکرده است.

المعتبر في شرح المختصر؛ حلّى، محقق، نجم الدين، جعفر بن حسن؛ 676 ه‍ ق

«ما رواه الجمهور، من قول النبي صلى اللّه عليه و آله «في الحمر يوم خيبر، انه رجس» فهو ضعيف، قال البخاري: رواه ابن أبي حبيبة، و هو منكر الحديث، و إبراهيم ابن يحيى، و هو كذاب، و أما نجاسة ما استثنيناه من الكلب، و الخنزير، و الكافر فلأنها نجاسة الأعيان فينجس القليل بمباشرتها...أما الكفار فقسمان: يهود و نصارى، و من عداهما...و أما اليهود و النصارى «فالشيخ» قطع في كتبه بنجاستهم، و كذا «علم الهدى» و الاتباع و «ابنا بابويه» و «للمفيد» قولان: أحدهما: النجاسة، ذكره في أكثر كتبه و الأخر الكراهية ذكره في الرسالة الغرية.لنا ما رواه الجمهور، عن أبي ثعلبة الخشني قال: «قلت: يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله انا بأرض قوم أهل كتاب نأكل في آنيتهم، فقال: لا تأكلوا فيها الا أن لا تجدوا غيرها، فاغسلوه ثمَّ كلوا فيها» لا يقال: يحمل على ما إذا لاقوها بالنجاسة لأن الغالب عليهم مباشرة النجاسات، لأنا نقول: اللفظ مطلق فيحمل على المباشرة كيف كان.و من طريق الخاصة ما رواه سعيد الأعرج، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: «سألته عن سؤر اليهودي، و النصراني، أ يتوضأ منه؟ قال: لا» و ما رواه أبو بصير، عن أبي جعفر عليه السّلام «في مصافحة المسلم لليهودي، و النصراني، فقال: من وراء الثياب، فان صافحك بيده فاغسلها» يعني «يدك» و عن محمد بن مسلم، عن أحدهما عليهما السّلام‌ ‌قال: «سألته عن رجل صافح مجوسيا، قال يغسل يده و لا يتوضأ».و ما رواه علي بن جعفر، عن أخيه موسى بن جعفر عليهما السّلام في شراء الثوب، قال: «ان اشتراه من مسلم فليصل فيه، و ان اشتراه من نصراني فلا يصل فيه حتى يغسله» و عنه، عن أخيه موسى عليه السّلام قال: سألته عن اليهودي، و النصراني، يدخل يده في الماء أ يتوضأ منه؟ فقال: لا، الا أن يضطر اليه». لا يقال: هذا الاستثناء يدل على عدم النجاسة، لأنه لو حكم بنجاسته لما أجاز الوضوء مع الاضطرار، لأنا نقول: لعل المراد بالوضوء التحسين لا رفع الحدث، و يلزم من المنع منه للتحسين المنع من رفع الحدث، و هو أولى.[41]»

«لنا ان الكافر نجس فلا يطهره الغسل.[42]»

آنچه از عبارات فوق استفاده می شود این است که:

  1. اهل کتاب نجس اند.
  2. نجاست عین دارند.
  3. دلیل: أ. آیه شریفه سوره توبه، ب. روایات متعدد.
  4. ادهای اجماع ننمود و مدعی وجود مخالف در مسئله شد. به کتاب مذکور به عنوان مخالف یافت نشد.

 

جمع بندی

می توان گفت که قریب به اتفاق فقهای قدما قائل به نجاست اهل کتاب می باشند. حال یا به نحو نجاست عین و یا نجاست حکمی. مراد از اهل کتاب، یهودیان و مسیحیان می باشند و مجوسیان از نظر حکم همانند دو فرقه مذکورند. صابئیان نیز طبق قول برخی از فقها چنین اند. دلیل اصلی این حکم آیه شریفه « انما المشرکون نجس»[43] بوده است.

نکته: برخی از کلماتی که از کتب مذکور نقل شد به جهت بیان کافر و مشرک بودن اهل کتاب بوده است، نه در جهت بیان نظر صاحبان این کتب در رابطه با نجاست کفار.

 

 


[1] . توبه،28

[2] . شواهدی که نشان از اهل کتاب بودن و یا نبودن مجوسیان دارد:

عَنْ رَجُلٍ مَجُوسِيٍّ أَوْ مُشْرِكٍ مِنْ غَيْرِ أَهْلِ الْكِتَابِ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌5، ص: 436/                           قَالَ الْمَجُوسُ أَهْلُ كِتَابٍ إِلَّا أَنَّهُ انْدَرَسَ أَمْرُهُمْ وَ ذَكَرَ قِصَّتَهُمْ وَ قَالَ تُؤْخَذُ الْجِزْيَةُ مِنْهُمْ‌. دعائم الإسلام، ج‌1، ص: 380/ قال ابن الجنيد: لا أعلم خلافا إنّ من أعطى الجزية من كفّار أهل الكتاب- من غير العرب قبل ان يقدر عليه- و هو ممتنع بنفسه أو بغيره في دار الحرب و سأل أن يقرّ على دينه على أخذ الجزية، الجائز أخذها منه على أن أحكام المسلمين جارية عليه انه واجب أخذ ذلك منه، و إقراره على ما كان يدين به قبل الأمر من اللّه عزّ و جلّ بقتال المشركين، سواء كانوا يهودا أو نصارى أو مجوسا أو صابئين فيجوز أخذ الجزية من الصابئة. الى آخره. مجموعة فتاوى ابن جنيد، ص: 164/                   الْمَجُوسُ تُؤْخَذُ مِنْهُمُ الْجِزْيَةُ لِأَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ سُنُّوا بِهِمْ سُنَّةَ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ كَانَ لَهُمْ نَبِيٌّ اسْمُهُ دَامَسْبُ 2 فَقَتَلُوهُ وَ كِتَابٌ يُقَالُ لَهُ جَامَاسْبُ. من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص: 53/                           كتابيون و هم اليهود و النصارى و المجوس. الكافي في الفقه، ص: 245            /

 

. إِنْ كَانُوا مَجُوساً لَيْسُوا بِأَهْلِ الْكِتَابِ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌5، ص: 25/              سَأَلْتُهُ عَنْ مُظَائَرَةِ الْمَجُوسِيِّ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ أَهْلُ الْكِتَابِ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌6، ص: 42/        وَ اللَّذَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ فَمِنَ الْمَجُوسِ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص سَنَّ فِي الْمَجُوسِ سُنَّةَ أَهْلِ الْكِتَابِ فِي الْجِزْيَةِ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌7، ص: 4/       إِنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ وَ الْمَجُوسَ يَرِثُونَ وَ يُورَثُونَ مِيرَاثَ الْإِسْلَامِ مِنْ وَجْهِ الْقَرَابَةِ الَّتِي تَجُوزُ فِي الْإِسْلَامِ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌7، ص: 145/          تقبل الجزية ممن له كتاب، و هم اليهود و النصارى‌ و المشهور انّ المجوس حكمهم حكمهم و ان لم يكونوا أهل كتاب، بل لهم شبهة كتاب، و ذلك انّ المجوس من كان لهم كتاب فرفع عنهم هذا هو المشهور ذهب اليه الشيخان و أبو الصلاح، و ابن الجنيد، و ابن البرّاج، و سلّار، و ابن إدريس. مجموعة فتاوى ابن أبي عقيل، ص: 110 و 111/         قال ابن أبى عقيل: الحكم في المشركين حكمان، فمن كان منهم من أهل الكتاب و هم اليهود و النصارى، فإنّهم يقاتلون حتّى يعطوا الجزية أو يسلموا، فإن أعطوا الجزية قبلت منهم، و من كان من المشركين من غير أهل الكتاب قوتلوا حتّى يسلموا فإن أعطوا الجزية لم يقبل منهم، و لم «1» يذكر المجوس بالنصوصيّة و الظاهر من كلامه هذا انّ حكمهم مخالف لحكم أهل الكتاب.              مجموعة فتاوى ابن أبي عقيل، ص: 111/           فأهل الشرك عند آل الرسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم صنفان، صنف أهل الكتاب، و صنف مجوس و عبدة أوثان و أصنام و نيران. مجموعة فتاوى ابن أبي عقيل، ص: 122/

[3] . قال ابن الجنيد: لا أعلم خلافا إنّ من أعطى الجزية من كفّار أهل الكتاب- من غير العرب قبل ان يقدر عليه- و هو ممتنع بنفسه أو بغيره في دار الحرب و سأل أن يقرّ على دينه على أخذ الجزية، الجائز أخذها منه على أن أحكام المسلمين جارية عليه انه واجب أخذ ذلك منه، و إقراره على ما كان يدين به قبل الأمر من اللّه عزّ و جلّ بقتال المشركين، سواء كانوا يهودا أو نصارى أو مجوسا أو صابئين فيجوز أخذ الجزية من الصابئة. الى آخره. مجموعة فتاوى ابن جنيد، ص: 164.

[4] . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي يَحْيَى الْوَاسِطِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمَجُوسِ أَ كَانَ لَهُمْ نَبِيٌّ فَقَالَ نَعَمْ أَ مَا بَلَغَكَ كِتَابُ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى أَهْلِ مَكَّةَ أَنْ أَسْلِمُوا وَ إِلَّا نَابَذْتُكُمْ بِحَرْبٍ فَكَتَبُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص اَنْ خُذْ مِنَّا الْجِزْيَةَ وَ دَعْنَا عَلَى عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ فَكَتَبَ إِلَيْهِمُ النَّبِيُّ ص أَنِّي لَسْتُ آخُذُ الْجِزْيَةَ إِلَّا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ فَكَتَبُوا إِلَيْهِ يُرِيدُونَ بِذَلِكَ تَكْذِيبَهُ زَعَمْتَ أَنَّكَ لَا تَأْخُذُ الْجِزْيَةَ إِلَّا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ ثُمَّ أَخَذْتَ الْجِزْيَةَ مِنْ مَجُوسِ هَجَرَ فَكَتَبَ إِلَيْهِمُ النَّبِيُّ ص أَنَّ الْمَجُوسَ كَانَ لَهُمْ نَبِيٌّ فَقَتَلُوهُ وَ كِتَابٌ أَحْرَقُوهُ أَتَاهُمْ نَبِيُّهُمْ بِكِتَابِهِمْ فِي اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ جِلْدِ ثَوْرٍ. الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌3، ص: 567،568./

[5] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌4، ص: 190 و 191/               لا يجوز مظائرة [1] المجوسيّ، فأمّا أهل الكتاب- اليهود و النّصارى- فلا بأس. المقنع (للشيخ الصدوق)، ص: 332/

[6] . الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌5، ص: 436

[7] . دعائم الاسلام، ج1، ص 117 و 118.

[8] . دعائم الإسلام، ج‌2، ص: 250

[9] . الهداية في الأصول و الفروع، ص: 68

[10] . ظاهرا ایشان همانند سید مرتضی قائل به کافر و نجس بودن ولد الزنا است.

[11] . من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص: 9

[12] . من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص: 12

[13] . المقنعة (للشيخ المفيد)، ص: 65

[14] . الانتصار في انفرادات الإمامية، ص: 88 و 89.

[15] . دعائم الإسلام، ج‌1، ص: 149

[16] . توبه، 28

[17] . المسائل الناصريات، ص: 84

[18] . الكافي في الفقه، ص: 131

[19] . الكافي في الفقه، ص: 139، 140

[20] . الكافي في الفقه، ص: 277

[21] . الكافي في الفقه؛ -- ؛ 245؛ بحث في التوبة و حقيقتها

[22] . المراسم العلوية و الأحكام النبوية، ص: 56

[23] . تهذيب الأحكام، ج‌1، ص: 223

[24] . تهذيب الأحكام، ج‌1، ص: 262

[25] . الخلاف، ج‌1، ص: 70

[26] . الخلاف، ج‌1، ص: 518

[27] . الخلاف، ج‌1، ص: 700

[28] . المبسوط في فقه الإمامية، ج‌1، ص: 95

[29] . المبسوط في فقه الإمامية، ج‌2، ص: 47

[30] . المبسوط في فقه الإمامية، ج‌1، ص: 84

[31] . المبسوط في فقه الإمامية، ج‌4، ص: 15

[32] . النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، ص: 4 و 5

[33] . الوسيلة إلى نيل الفضيلة، ص: 73

[34] . -الوسيلة إلى نيل الفضيلة، ص: 76، 77 ،78

[35] . غنية النزوع إلى علمي الأصول و الفروع، ص: 44

[36] . غنية النزوع إلى علمي الأصول و الفروع، ص: 202

[37] . السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج‌1، ص: 65

[38] . السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج‌1، ص: 189 و 190

[39] . السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج‌2، ص: 603 و 604

[40] . شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌1، ص: 44

[41] . المعتبر في شرح المختصر، ج‌1، ص: 95، 96، 97

[42] . المعتبر في شرح المختصر، ج‌1، ص: 328

[43] . توبه، 28

 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج