جهاد ابتدائی ایت الله مومن PDF چاپ پست الکترونیکی

 

 

در مقاله پیش رو نگارنده به بررسی جواز جهاد ابتدایی بدون اذن امام حاضر پرداخته است اعم از اینکه حکومت اسلامت اسلامی به ولایت فقیه جامع الشرایط محقق شده باشد و یا اینکه مسلمانان عادل به تشکیل یک حکومت اسلامی مبادرت کرده باشند. بدین منظور ابتدا به بررسی اجماع ادعا شده در مساله پرداخته است و بعد از اثبات مدرکی بودن آن ، اصل اجماع را مخدوش کرده و به بررسی روایات می پردازد. نتیجه بررسی روایات از دیدگاه نگارنده جواز انجام جهاد ابتدایی در زمان غیبت است.

بررسی نظر علماء

ديدگاه‌هاى قائلان به جواز جهاد ابتدايى در عصر غيبت‌

1. كلام شيخ مفيد ظهور در عدم شرط اذن امام (ع) دارد:

«...اين كار(اجرای حدود) بركسى كه از طرف حاكم جور به عنوان جانشين يا فرمانروا برعده اى منصوب شده باشد، واجب معيّن است، و او بايد حدود شرعى و احكام الهى را اجرا كند؛ امر به معروف و نهى از منكر كند و با كفار و اهل فسق و فجور بجنگد. اگر او از برادران مؤمن كمك خواست، بايد او را در اين هدف يارى كنند[1]

2.شيخ ابوالصلاح تقى بن نجم حلبى: «جهاد با كافران و محاربان فاسق به خاطر كفر و فسق آنها و نيز براى جلوگيرى از ادامۀ آن با اعمال فشار و اجبار، واجب است؛ به شرط اين كه پيشوايى به اين وظيفه دعوت كند كه از حالش معلوم باشد يا گمان رود كه اقدام او براى جهاد با آنها به حكم خداى متعال است».[2]

3. سلار بن عبدالعزيز- استاد ابوالصلاح حلبى- : «جهاد، برعهدۀ حاكم يا كسى است كه حاكم او را گماشته باشد يا به دستور حاكم باشد.»[3]

از آنجا که ایشان در مورد حاکم حق ،معصوم بودن را شرط نکرده است(بر خلاف علامه حلی در تذکره) معلوم می شود که مراد ایشان از حاکم اعم از امام معصوم است .این نکته نیز لازم به تذکر است که قطعا حاکم ستمگر از کلام ایشان خارج است و نیازی به بیان نداشته است.

پس اين سه شخصيت بزرگ علمى‌از فقهاى پيشين شيعه، اتفاق نظر دارند براين كه مقام عصمت دردعوت كننده به جهاد ابتدايى شرط نيست

 

ديدگاه‌هاى قائلان به عدم جواز جهاد ابتدايى در عصر غيبت‌

مشهور ميان علماى پيشين و علماى متأخر، عدم جواز جهاد ابتدايى بدون امر امام معصوم (ع) و بدون اجازۀ اوست و بستگى به امر امام دارد.

1. شيخ طوسى: «با فراهم شدن چند شرط، جهاد واجب مى‌شود: امام عادلى ظهور داشته باشد كه بدون فرمان او براى مسلمان‌ها جهاد جايز نيست يا نمايندۀ او براى سرپرستى امور مسلمان‌ها، حضور داشته باشد و سپس آنها را به جهاد دعوت كند»[4].

از آنجا که در فرهنگ شیعه  فقط از امام معصوم به ظاهر و غایت تعبیر میشود معلوم میشود که مراد ایشان از این تعبیر همان امام معصوم است.لکن ممکن است کسی بگوید که شیخ طوسی جهاد را با وجود نماینده امام نیز جایز دانسته است و آن را منحصر در نائب خاص نکرده  است. ديدۀ انصاف، نشان مى‌دهد استفادۀ نصب عام از عبارت مرحوم شيخ طوسى خيلى نامناسب و بعيد نيست[5].

2. قاضى ابن برّاج:« اين كه گفتيم دستور جهاد ابتدايى بايد از طرف امام عادل يا منصوب ايشان باشد، براى اين است كه اگر امام يا منصوب او نباشند شركت درجهاد جايز نيست»[6].

ظاهر عبارت ابن برّاج همانند عبارت مرحوم شيخ طوسى در نهايه است که در آن احتمال دارد «منصوب امام» به معناى عام گرفته شود.

3. محمدبن على بن حمزۀ طوسى:»... جهاد بدون وجود امام و همچنين همراه با رهبران ستمگر، جايز نيست»[7]. ‌

4. محمد بن ادريس حلّى: «جهاد با چند شرط واجب مى‌شود: امام عادل و دادگرى كه بدون امر او و وجود او جهاد جايز نيست، درميان مردم ظاهر و آشكار باشد يا كسى كه امام او را به سرپرستى امور مسلمان‌ها درخصوص جهاد تعيين كند حاضر باشد و او مسلمان‌ها را به جهاد فرا خواند»[8].

5. محقق حلّى در شرايع: «جهاد واجب كفايى است به شرط اين كه امام يا كسى كه امام او را براى جهاد نصب كند وجود داشته باشد ....»

6. علامۀ حلّى: «جهاد دو نوع است: يكى اين كه براى دعوت به سوى اسلام باشد؛ اين نوع جهاد، از نظر همۀ علماى ما بدون اذن امام عادل يا اذن كسى كه امام او را براى اين كار نصب كرده باشد، جايز نيست ... احمد مى‌گويد: جهاد با وجود هرامام نيكوكار يا تبهكار واجب مى‌شود»[9].

با توجه به اینکه ایشان عصمت را جزء شرایط امام ذکر کرده است معلوم میشود که ماذون از طرف امام در خصوص امر جهاد نیز فقط در زمان حضور قابل تحقق است.

دركتاب منتهى و تحریر و وقواعد و ارشاد نیز همین مدعا را بیان میکنند[10].

7.فخر المحققين درايضاح ادعاى اجماع‌كرده براين كه جهاد بدون اذن امام معصوم (ع) جايز نيست[11].

8.شهيد ثانى در روضه و درمسالك :« فقيه درزمان غيبت امام اگر چه براى مصالح عمومى‌منصوب است، اما نمى‌تواند به جهاد به معناى اول اقدام كند

9. در رياض مى‌نويسد:«مخالفى نيافتيم كه نايب عام مثل فقيه درزمان غيبت امام نمى‌تواند دست به جهاد بزند.»

عدم اجماع در مسأله‌

با بررسی که انجام دادیم معلوم شد آنچه شهرت يافته كه شرط اذن امام مورد اجماع فقهاى ما است،پذيرفتنى نيست؛ بلكه درمسأله دو قول است.اگر شما در مطالبى كه ما از شيخ مفيد درمقنعه و از ابو الصلاح حلبى دركافى و از سلار درمراسم نقل كرديم، دقت كنيد و در تعليقه‌اى كه برعبارت شيخ طوسى درنهايه و برعبارت قاضى ابن براج در مهذّب داشتيم دقت كنيد، مى‌بينيد كه ادعاى اتّفاق كلمۀ اصحاب برعدم جواز جهاد ابتدايى درزمان غيبت محكم نيست، تا چه رسد به ادعاى اجماع؛ بلكه براساس تحقيق، مسأله اختلافى است و ناچار دراين خصوص بايد از مفاد ادلّه بحث كنيم و پيرو دليل باشيم.

مرحوم صاحب جواهر نیز در جواهر، ج 21، ص 11. ابتدا ادعای اجماع در مساله کرده است سپس در آن تامل کرده است.

آیات

بى ترديد عمومات جهاد اختصاص به حكومت امام معصوم (ع) ندارد؛ مانند آيات زير:

وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا ... وَ قاتِلُوهُمْ حَتّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ ...[12]؛ ‌

قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ مٰا قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ وَ قاتِلُوهُمْ حَتّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّهِ؛[13]

تا زمانى كه اهداف مذكور دراين آيات تحقق پيدا نكند، دستور اين آيات به قوّت خود باقى خواهد بود.

نهايت اقتضاى انصراف به حكم عقلا در مواردى مثل جهاد اين است كه اقدام به جهاد نبايد بى برنامه و بدون رهبرى باشد؛ اما وقتى مسلمانان، يك دولت اسلامى‌را بنيان‌گذارى كرده و داراى رهبرى باشند، شكى نيست اين آيات آنها را در برمى‌گيرد و به موجب عموم اين آيات، جهاد برآنها واجب مى‌شود.

روایات

روایات نافی جواز جهاد ابتدایی

1.خبر بشیر دهان از امام صادق علیه السلام: قلت له: إنّي رأيت في المنام أنّي قلت لك: إنّ القتال مع غير الامام المفترض‌ طاعته حرام مثل الميتة والدم ولحم الخنزير، فقلت لي: نعم هو كذلك. فقال ابوعبداللّه (ع): هو كذلك هو كذلك[14].

دلالت اين روايت برحرمت جهاد همراه با امامى‌كه واجب الاطاعه نيست، روشن است و مراد از امام واجب الاطاعه، امام معصوم (ع) است به گواهى اخبار زيادى كه درميان آنها اخبار معتبر وجود دارد.مثال: ضريس كناسى درروايت صحيح مى‌گويد:

سمعت أباجعفر (ع) يقول... أترون أنّ اللّه تبارك و تعالى افترض طاعة أوليائه على عباده ثمّ يخفي عنهم أخبار السموات والارض ويقطع عنهم موادّ العلم فيما يرد عليهم ممّا فيه قوام دينهم ...[15]

پس جهاد دركنار غير امام معصوم حرام است و عموميت اين خبر همۀ زمان‌ها و همۀ غير معصومان را در بر مى‌گيرد.

انصاف اين است كه دلالت خبر بشير برحرمت جهاد دركنار غير معصوم كاملا رسا و تمام و بى اشكال است. اطلاق اين خبر آن صورتى را نيز در برمى‌گيرد كه جهاد زير پرچم دولت اسلامى در زمان غيبت باشد.

اما سند اين خبر ضعيف است؛ زيرا بشير دهّان درهردو سند توثيق نشده است؛ ازاين گذشته سند اوّل مرسل است.

به فرض كه مشهور به مضمون اين خبر فتوا داده باشند، ليكن معلوم نيست استناد آنان به اين خبر باشد شايد مستند آنان اخبار ديگرى باشد كه درادامه، آن اخبار را مى‌آوريم.

2. صحيحۀ عبدالله بن مغيره:حدثنى أبي عن أهل بيته عن آبائه (ع) أنّه قال لبعضهم [له بعضهم‌خ ئل]: إنّ في بلادنا موضع رباط يقال له: «قزوين»، و عدوّا يقال له: «الديلم»، فهل من جهاد أو هل من رباط؟ فقال: عليكم بهذا البيت فحجّوه، فاعاد عليه الحديث، فقال: عليكم بهذا البيت فحجّوه، أما يرضى أحدكم أن يكون في بيته ينفق على عياله من طوله ينتظر امرنا، فان أدركه كان كمن شهد رسول اللّه (ص) بدرا، وان مات منتظرآ لامرنا كان كمن كان مع قائمنا (ع) هكذا في فسطاطه- و جمع بين السبّابتين و لاأقول هكذا- و جمع بين السبّابة والوسطى فان هذه أطول من هذه؛ فقال أبوالحسن (ع): صدق[16].

كلام امام (ع) كه: «عليكم بهذا البيت فحجّوه» دلالت دارد براين كه جهاد دردولت ستمگر حرام است و وقتى كلام بعدى امام (ع) را كه:

«أما يرضى أحدكم ...» دركنار همان جواب بگذاريم، معنايش اين مى‌شود كه حكم حرمت جهاد تا ظهور حضرت قائم (ع) به قوت خود باقى است و اطلاق اين حكم دربرگيرندۀ آن صورتى نيز هست كه دولت برحق اسلامى‌درزمان غيبت به رهبرى يك فقيه عادل يا به رهبرى مؤمنان برازنده و صالح بنيان‌گذارى شود.

نتيجه: روايت صحيح عبداللّه بن مغيره را اگر چه ممكن است به زمان حاكمان جور و رهبران ستمگر اختصاص دهيم، اما اين عمل با اطلاق اين روايت سازگار نيست و اختصاص آن به زمان خاص، نيازمند دليلى است كه براين تقييد دلالت كند و گرنه اطلاق روايت مى‌رساند كه جهاد پيش از آشكار شدن فرمان و حكومت امامان معصوم (ع) حتى درزمان دولت برحق در عصر غيبت، حرام است.

3. عن ابی عبدالله علیه السلام:الجهاد أفضل الاشياء بعد الفرائض في وقت الجهاد، ولاجهاد الا مع الامام[17].

نفى تحقق حقيقت جهاد كه همراه با غير امام صورت بگيرد اگر چه به تنهايى ملازمت با حرمت جهاد با غير امام (ع) را ندارد و شايد هم درآن زمان جايز بلكه مطلوب بوده است، اما ادعاى اين كه روايت عرفا ظهور در نفى جواز جهاد با غير امام دارد، بعيد نيست. چنان كه لفظ «امام» ظاهرا انصراف به امام معصوم دارد؛ خواه اين لفظ مطلق آورده شود- مثل اين جا- و خواه مقيد به وصف عدالت باشد.

گواه اين مدّعا اخبار زياد در شأن امامان و امامت است؛ مثل اين روايت:

إنّ الامام هو المنتجب المرتضى، والهادي المنتجى، والقائم المرتجى، اصطفاه اللّه بذلك، واصطنعه على عينه في الذرّ حين ذرأه[18]

از اين حديث به دست مى‌آيد كه جهاد و جنگيدن همراه با غير امام (ع) جايز نيست و اطلاق اين روايت در برگيرندۀ همۀ زمان‌هاست ليكن حديث، ضعيف است؛ زيرا سند آن به عبدالله بن عبدالرحمان اصمّ مى‌رسد كه به ضعف و دروغ گويى او تصريح شده است، و او از جدّش روايت كرده كه از او دركتب رجال ذكرى به ميان نيامده است؛ مگر اين كه كفايت كنيم به اين كه اين روايت دركامل الزيارات آمده است و سندهاى كامل الزيارات را صحيح بدانيم.

4. روایت امام علی علیه السلام: ياكميل! لاغزو الا مع امام عادل، ولانفل الا من (مع‌خ بحار) امام فاضل،ياكميل! لو [أرأيت لو- خ بحار] لم يظهر نبيّ و كان في الارض مؤمن تقيّ لكان [أكان‌خ بحار] في دعائه إلى اللّه مخطئا أو مصيبا؟ بل [بلى- بحار] واللّه مخطئا، حتى ينصبه اللّه عزّوجلّ لذلك ويؤهله له [ياكميل! الدين للّه، فلا تغترّنّ باقوال الامّة المخدوعة الّتى قد ضلّت بعد ما اهتدت، وانكرت و جحدت بعد ما قبلت- بحار] ياكميل! الدين للّه، فلا يقبل اللّه من أحد القيام به الا رسولا أو نبيّا أو وصيّا، ياكميل! هي نبوّة و رسالة وإمامة، وليس بعد ذلك الا موالين متبعين أو عامهين مبتدعين، إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ[19]

ليكن اين روايت نيز بنابر نقل تحف العقول مرسل است و شايد آنچه تحف العقول نقل كرده مختصرتر از نقل بشارة المصطفى باشد. بنابر اين سند نقل بشارة المصطفى ضعيف است؛ زيرا افرادى درآن وجود دارد كه دركتاب‌هاى رجالى ما از آنها يادى نشده است و ناشناخته‌اند.

5. روايت حفص بن غياث از امام صادق علیه السلام:سأل رجل أبي صلوات اللّه عليه عن حروب أمير المؤمنين (ع)، و كان السائل من محبّينا، فقال له أبو جعفر (ع): بعث اللّه محمّدا (ص) بخمسة اسياف: ثلاثة منها شاهرة، فلاتغمد حَتّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها، و لن تضع الحرب أوزارها حتّى تطلع الشمس من مغربها، فإذا طلعت الشمس من مغربها آمن الناس كلّهم في ذلك اليوم، فيومئذ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً، وسيف منها مكفوف (ملفوف- خ ل)، وسيف منها مغمود، سلّه إلى غيرنا و حكمه إلينا.

فامّا السيوف الثلاثة الشاهرة، فسيف على مشركي العرب قال اللّه عزّوجلّ: «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ ...».

والسيف الثاني عل أهل الذمة قال اللّه تعالى: «وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً» نزلت هذه الآية في أهل الذمّة ثمّ نسخها قوله عزّوجلّ: «قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ» ...

والسيف الثالث سيف على مشركي العجم ... قال اللّه عزّ و جلّ في أوّل السورة التي يذكر فيها «الَّذِينَ كَفَرُوا» فقصّ قصّتهم ثم قال: «فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ ...» ...

واما السيف المكفوف فسيف على أهل البغي و التأويل قال اللّه عزّوجلّ: «وَ إِنْ‌

طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا ...»، فلمّا نزلت هذه الآية قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: إنّ منكم من يقاتل بعدي على التأويل كما قاتلت على التنزيل، فسئل النبيّ صلّى اللّه عليه و آله من هو؟ فقال: خاصف النعل، يعني أمير المؤمنين عليه السلام ...

و أما السيف المغمود فالسيف الذي يقوم به القصاص ... فسلّه إلى اولياء المقتول و حكمه إلينا ....[20]

استدلال به اين حديث، چنين است كه حضرت شمشيرهاى اسلام را پنج نوع كرده است كه خداى متعال پيامبرش را با آن شمشيرها مبعوث كرده است. سه نوع از آن‌‌ شمشيرها براى جهاد يا دفاع از شرّ كافران و مشركان است و يكى براى جهاد با گردنكشان و ستمگران و پنجمى‌شمشيرقصاص است كه بيرون كشيدن آن شمشير از غلاف، حقّ صاحبان خون و اولياى مقتول است و حكم به جواز قصاص، به امامان معصوم (ع) مربوط مى‌شود.

ظاهر اين كه خداى متعال پيامبر را با اين شمشيرهاى پنجگانه مبعوث كرده اين است كه اختيار همۀ اين شمشيرها- چه از جهت حكم و چه از نظر به كاربردن- به آن حضرت موكول شده است. فرمودۀ حضرت در مورد شمشير پنجم كه: «سلّه إلى غيرنا وحكمه إلينا» نسبت به شمشيرهاى چهارگانۀ ديگر، آن ظهور را تأكيد مى‌كند و شمشيرپنجم را كه از بقيّه استثنا كرده، تنها درمورد به كار بردن آن شمشير و كشيدن آن است.

خلاصه، ظاهر اين كلام- كه نزديك به صراحت است- اين است كه اختيار كشيدن اين شمشيرهاى چهارگانه و استفاده از آنها با پيامبر خدا و امامان معصوم (ع) است. پس كشيدن هركدام از آنها و به كاربردن آن شمشيرها بدون اذن آن بزرگواران جايز نيست و اين عبارت ديگر از عدم جواز جهاد به جز با اذن و اجازۀ معصومان (ع) است.

اگر چه خبر حفص دلالت مى‌كند براين كه به كار بردن شمشيرهاى چهارگانه به امامان معصوم واگذار شده است، اما اين خبر ظهورى ندارد دراين كه اين واگذارى به شخص آنان يا به جهت عصمت آنها يا به‌خاطر نصب از طرف خدا بوده است، تا براى غير آنها به كار گيرى اين شمشيرها جايز نباشد؛ بلكه به احتمال قوى مسؤوليت استفاده ازاين شمشيرها به اين جهت به امامان معصوم واگذار شده است كه آنها رهبر حكومت و پيشواى برحق دولت اسلامى‌هستند و به فرض كه دليل معتبر برثبوت اين رهبرى براى فقيه عادل وجود داشته باشد نتيجه اين مى‌شود كه با اذن فقيه نيز مى‌توان اين شمشيرها را به كار گرفت.

از همین توضیحات روشن میشود که استدلال به خبر کمیل بن زیاد  و خبر عبد الله اصم صحیح نیست چرا که با وجود انصراف امام در آنها به امام معصوم باز هم چه بسا که علت دخیل بودن اذن ایشان در مشروعیت جهاد مسئولیت رهبری جامعه بوده باشد نه عصمت و علم لدنی ایشان. در نتیجه اگر ادله ولایت فقیه تمام باشد اذن فقیه جامع الشرایط نیز میتواند مشروعیت دهنده به جهاد ابتدایی باشد.

6. عبدالملك بن عمرو مى‌گويد: قال لي ابوعبداللّه (ع): يا عبدالملك ما لي لا أراك تخرج إلى هذه المواضع التى يخرج إليها أهل بلادك؟ قال: قلت: و أين؟ فقال: جدّة و عبّادان و المصيصة و قزوين، فقلت: انتظارا لامركم و الاقتداء بكم، فقال: إي‌و اللّه لوكان خيرا ما سبقونا إليه، قال: قلت له: فانّ الزيديّة يقولون: ليس بيننا و بين جعفر خلاف إلاأنّه لا يرى الجهاد، فقال: أنا لا اراه؟! بلى و اللّه إنّي لاراه، و لكن‌ أكره أن ادع علمي إلى جهلهم[21].

دلالت اين خبر چنين است كه اگر چه احتمال دارد مراد از محل‌ها در كلام امام (ع) جايگاه آمادگى و بسيج بوده است- همان گونه كه صحيحۀ عبدالله بن مغيرۀ سابق شايد برآن گواهى داشته باشد اما نقل گفتۀ گروه زيديه درحق آن حضرت درپايان اين حديث، دلالت مى‌كند براين كه اين شهرها درزمان صدور حديث، محل جهاد با دشمنان بوده است و اين كه راوى مى‌گويد: «منتظر فرمان شما و پيرو شما هستم» و تأييد امام (ع) كه: «اگر رفتن به آن جاها خوب بود برما پيشى نمى‌گرفتند» دلالت دارد براين كه پيش از ظهور حكومت امامان در جهاد خير و مصلحتى نيست و اين كه به طور مطلق خير بودن جهاد نفى شده- با اين كه جهاد از بهترين واجبات است- اين عرفا دليل برنفى مشروع بودن جهاد است تا وقتى حكومت ائمه آشكار شود واز آنها پيروى شود.

اين خبر هم همان اشكال خبر پيشين را دارد. تقريرى كه از كلام امام (ع) استفاده مى‌شود اطلاقى نسبت به دولتى كه از طرف امامان امضا شده حتى اگر رهبرى آن به دست فقها يا مؤمنان صالح باشد، ندارد.

پيش‌تر تمام بودن دلالت خبر بشير و صحيحۀ ابن مغيره و كامل بودن سند صحيحه را نيز بيان كرديم و مقتضاى قاعده اين است كه عموماتى كه جهاد ابتدايى را تجويز مى‌كند با روايات ياد شده تخصيص خورده و روايات مطلق با اين روايات مقيد شود.

روایات دال بر جواز

1. وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَقِيَ عَبَّادٌ الْبَصْرِيّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع فِي طَرِيقِ مَكَّةَ- فَقَالَ لَهُ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ تَرَكْتَ الْجِهَادَ وَ صُعُوبَتَهُ- وَ أَقْبَلْتَ عَلَى الْحَجِّ وَ لِينِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ- بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ الْآيَةَ- فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ص أَتِمَّ الْآيَةَ- فَقَالَ التّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْآيَةَ- فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع إِذَا رَأَيْنَا هَؤُلَاءِ الَّذِينَ هَذِهِ صِفَتُهُمْ- فَالْجِهَادُ مَعَهُمْ أَفْضَلُ مِنَ الْحَجِّ[22].

دلالت اين روايت بر جواز جهاد ابتدايى به اين بيان است: اگر چه آيۀ دوم دلالت نمى‌كند براين كه دارا بودن اين اوصاف در آيه، ملاك جواز اقدام به جهاد است، اما اين كه امام (ع) پس از تلاوت اين آيه فرمود: «وقتى چنين افرادى را با اين صفت‌ها پيدا كنيم، جهاد همراه با آنها برتر از حج است»، اين كلام دلالت آشكار براين ملاك دارد و مى‌رساند كه جهاد كردن همراه جهادگرانى با اين صفات، بهتر از حج است و ظاهر كلام اين است كه برترى جهاد نسبت به حج، فقط به اين بستگى دارد كه گردانندگان جهاد، داراى همۀ اوصافى باشند كه درآيه آمده است.

البته ممکن است کسی در اطلاق داشتن روایت اشکال کند و آن را در مقام بیان تمام خصوصیات جهاد نداند که در نتیجه عدم ذکر شرط اذن امام اخلالی به کلام معصوم وارد نخواهد کرد لکن این اشکال صحیح نیست چرا که در این صورت دیگر جا نداشت به عباد بصری به شکل اثباتی جواب دهند و بیان کنند در صورت وجود چنین افرادی جهاد افضل از حج است بلکه می بایست به شکل سلبی پاسخ میدادند؛ یعنی میفرمودند در زمانی که چنین افرادی وجود ندارند جهاد افضل از حج نیست . ظاهر بیان حضرت بیان علیت وجود این افراد برای افضل شدن جهاد است.

وقتى اين موثقه كه درمقام بيان سرّ و علت است دركنارروايتى همانند صحيحۀ عبدالله بن مغيره- كه از جهاد تا هنگام ظهور حكومت امامان (ع) نهى مى‌كند- گذاشته شود، هيچ ترديدى نمى‌ماند.از این روایت معلوم میشود این  كه ظهور حكومت امامان (ع) در برخی روایات پايان نهى قرارداده شده به این جهت بوده است كه حكومت ايشان دولت كسانى است كه به برترين صورت داراى صفاتى هستند كه درآيۀ مباركه آمده است و بدين جهت نبوده كه براى شخص امامان يا براى مقام عصمت ايشان دخالتى درحكم ياد شده وجود داشته باشد.

2. خبر ابو بصير در علل الشرايع و خصال از امام صادق (ع) از پدرانش (ع): قال أمير المؤمنين (ع): لايخرج المسلم في الجهاد مع من لايؤمن على الحكم ولاينفذ في الفي‌ء أمر اللّه عزّوجلّ، فان [فانّه إن- ئل] مات في ذلك [المكان‌ئل] كان معينا لعدوّنا في حبس حقوقنا [حقّنا- ئل] والاشاطة بدمائنا و‌ ميتته ميتة جاهلية[23].

مفاد اين حديث، نهى از بيرون شدن براى جهاد همراه با كسى است كه احكام شرعى را رعايت نمى‌كند و مفهوم آن اين است: بيرون شدن براى جهاد همراه كسى كه احكام خدا رادرتمام مراحل آن اجرا كند، جايز است.

ممکن است که در مفهوم داشتن این روایت خدشه شود به این بیان که اين كه امام (ع) نهى از جهاد را معلّق برنداشتن اطمينان برحكم و عدم اجراى دستور خدا كرده، منظور بيان رمز اين نهى بوده است. پس منافات ندارد كه سرّ و علت‌هاى ديگرى نيز وجود داشته باشد كه سبب عدم جواز جهاد درموارد ديگر هم باشد. دراين صورت، شايد يكى از آن علت‌ها اين باشد كه دولت به دست امام معصوم و منصوب از طرف خدا، نيست.

3. خبر محمدبن عبدالله سمندرى:قلت لابي عبداللّه (ع): إنّي أكون بالباب يعني باب الابواب، فينادون السلاح، فأخرج معهم قال: فقال لي: أرأيتك إن خرجت فأسرت رجلا فاعطيته الامان وجعلت له من العقد ما جعله رسول اللّه (ص) للمشركين أكان يفون لك به؟ قال: قلت: لا واللّه، جعلت فداك، ما كانوا يفون لي به قال: فلا تخرج، قال: ثم قال لي: أما إنّ هناك السيف[24].

دلالت اين خبر نيز همانند خبر ابوبصير بستگى دارد به اين كه حضرت در سؤال خود- كه از پايبندى آنها به احكام شرعى جهاد پرسيده- ارادۀ مفهوم كرده باشد و همان اشكالى كه درمورد خبر ابوبصير داشتيم- يعنى عدم پذيرش وجود مفهوم- در اين جا هم پيش مى‌آيد و شايد سرّ سؤال اين بوده كه حضرت خواسته به بعضى از علت‌هاى حرمت جهاد اشاره كند و گرنه علت‌هاى ديگرى هم اين جا وجود دارد.

4. خبر ابوعمرو زهرى يا زبيدى: قلت له: أخبرني عن الدعاء إلى اللّه والجهاد في سبيله أهو لقوم لايحلّ إلا لهم و لايقوم به إلا من كان منهم؟ أم هو مباح لكلّ من وحّد اللّه عزّوجلّ و آمن برسوله (ص)، و من كان كذا فله أن يدعو إلى اللّه عزّوجلّ و إلى طاعته، و أن يجاهد في سبيل اللّه، فقال: ذلك لقوم لايحلّ إلا لهم ولا يقوم لك به [بذلك- كا- يب- في] إلا من كان منهم، فقلت: من أولئك؟ فقال: من قام بشرائط اللّه عزّوجلّ في القتال و الجهاد على المجاهدين فهو المأذون له في الدعاء إلى اللّه عزّوجلّ، و من لم يكن قائما بشرائط اللّه عزّوجلّ فى الجهاد على المجاهدين فليس بمأذون له فى الجهاد و الدعاء إلى اللّه، حتى يحكم في نفسه بما أخذ اللّه عليه من شرائط الجهاد.[25]

با در نظر گرفتن كل حديث، آشكارا استفاده مى‌شود كه اين شرايط، همان شرايط مذكور در سورۀ توبه است: الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ ....

چكيدۀ آن شرايط، داشتن تقوا و دورى همه جانبه از نافرمانى خداست. پس كسى كه پرهيزكار واقعى باشد مى‌تواند به سوى خدا دعوت كند و به جهاد بخواند؛ اگر چه اين فرد فقيه عادل يا مؤمن صالح باشد.

امّا انصاف اين است كه اين حديث درمقام بيان اوصاف مجاهدان به معناى اعم است؛ يعنى كسانى كه درجنگ حاضر مى‌شوند و درجهاد عليه كفار شركت مى‌كنند. پس اين حديث دلالت مى‌كند بر اين كه هر سرباز مبارز با دشمنان اسلام، بايد اين شرايط را داشته باشد؛ اما آن كه مردم را به سوى جهاد دعوت مى‌كند بايد ببينيم آيا او هم مثل يكى از سربازان است يا اين كه درمورد او شرايط ديگرى وجود دارد؟ حديث درمقام بيان اين مطلب نيست.

امام در بخشى از حديث مى‌فرمايد:

ولسنا نقول لمن أراد الجهاد و هو على خلاف ما وصفنا من شرائط اللّه عزّوجلّ على المؤمنين و المجاهدين: لاتجاهدوا، ولكن نقول قد علّمنا كم ما شرط اللّه عزّوجلّ على أهل الجهاد الّذين بايعهم و اشترى منهم أنفسهم و أموالهم بالجنان، فليصلح امرؤ ما علم من نفسه من تقصير عن ذلك و ليعرضها على شرائط اللّه فان رأى انّة قد وفى بها و تكاملت فيه فانه ممن أذن اللّه عزوجلّ له في الجهاد[26].

اين حديث تقريبا صراحت دارد در اين كه هرمجاهد راه اسلام، بايد آن شرايط راداشته باشد و دراين فقره روشن ساخته است كه داشتن اين صفات براى هر مجاهدى‌ضرورى است و بايد پس از اصلاح خود، اقدام به جهاد كند. پس حديث درصدد بيان چيز ديگرى است. از اين گذشته اشكال ديگر اين حديث، ضعف سند آن است.

5. طلحةبن زيد- كه از عامه است و كتابش قابل اعتماد مى‌باشد- در روايت معتبرى مى‌گويد: سألته عن رجل دخل أرض الحرب بأمان، فغزا القوم الّذين دخل عليهم قوم‌آخرون، قال: على المسلم أن يمنع نفسه و يقاتل على حكم اللّه‌ و حكم‌رسوله، و أمّا أن يقاتل الكفّار على حكم الجور و سنّتهم فلايحلّ له ذلك[27].

چگونگى استدلال: مراد از اين كه بايد جنگ طبق حكم خدا و دستور پيامبر باشد- به قرينۀ فقرۀ ذيل حديث، اين است كه برنامۀ جنگ بايد الهام گرفته از سنت پيامبر و احكام نورانى اسلام باشد. موضوع جواز جهاد كلا اين است كه بايد از ضوابط اسلام پيروى كند و طبق احكام دين جريان يابد. پس اين كه فقيه مى‌تواند اقدام به جهاد كند، از مصاديق آشكار اين اطلاق است.

اشكال: همان گونه كه جنگيدن بر طبق ضوابط شرعى و رعايت احكام جهاد ممكن نيست، همين طور لازم است فرمانده جهاد نيز صفات لازم را بايد داشته باشد تا فرمان جهاد از كسى كه واجد شرايط است صادر شود. پس حديث دلالت مى‌كند بر اين كه همۀ شرايط جهاد بايد رعايت شود حتى شرايطى كه لازم است درفرماندۀ جهاد وجود داشته باشد. پس اين حديث اطلاقى ندارد تا بتوان با آن براى جواز جهاد ابتدايى استدلال كرد.

دقت درمطالب پيشين نشان مى‌دهد كه اين احتمال درست نيست و مراد از حكم خدا و حكم پيامبر- و لو به قرينۀ ذيل- احكامى است كه بايد در كيفيت جهاد رعايت شوند و اين معنا اگر چه عموميت دارد و همۀ احكام مربوط به جهاد را در بر مى‌گيرد و از اين رو با احتمال لزوم اذن امام معصوم نمى‌شود با اين روايت بر جواز جهاد ابتدايى با اذن غير معصوم استدلال كرد؛ امّا درست با عين همين وجه پس از احتمال اين كه اذن امام معصوم شرط نيست نمى‌توان برجواز جهاد ابتدايى استدلال كرد.

نظر نهایی نگارنده: موثقۀ سماعه كاملا دلالت دارد براين كه هر فقيه مسؤول دولت اسلامى بلكه هرمؤمن صالح- در صورت نبود چنين فقيهى- مى‌تواند به جهاد ابتدايى اقدام كند و به ملاحظۀ اين كه اين موثقه به منزلۀ شرح اطلاقات منع از جهاد ابتدايى است پس دلالتش كافى و اقناع كننده مى‌باشد.اجماع مطر ح شده نیز اولا ثابت نبودن و ثانیا به فرض ثابت بودن مدرکی است و اعتباری ندارد.بنابراين ظاهرا اقدام به جهاد ابتدايى براى دولت اسلامى‌كه درزمان غيبت امام معصوم (ع) به طور مشروع و برحق تشكيل شده باشد، جايز است و اين همان قولى است كه مرحوم شيخ مفيد اختيار كرده است.

 

 


[1] مقنعه، ص 810

[2] كافى، ابوالصلاح حلبى، ص 246- 247

[3] الجوامع الفقهيه، ص 661

[4] النهاية و نكتها، ج 2، ص 5

[5] نقد:با نظر به کلام ابن ادریس و ابن براج و محقق حلی لااقل شک می کنیم که شاید مراد از نماینده در کلام شیخ خصوص نماینده در امر جهاد باشد که در زمان حضور محقق میشود .

[6] مهذّب، ج 1، ص 293 و 296-/ 297

[7] وسيله، ص 199

[8] سرائر، ج 2، ص 3-/ 4

[9] تذكره، ج 1، ص 406.

[10] قواعد، ج 1، ص 101

[11] ايضاح الفوائد، ج 1، ص 398-/ 399.

[12] بقره، آيات 190-/ 193.

[13] انفال، آيات 38-/ 39.

[14] این خبر دركافى به دو سند و در تهذيب با سند دوم كافى روايت شده است. وسائل، باب 12 از ابواب جهاد با دشمن، حديث 1؛ كافى، ج 5، ص 23 و 27؛ تهذيب، ج 6، ص 134، ح 2.

[15] كافى، ج 1، ص 261

[16] كافى، ج 5، ص 22، ح 2؛ وسائل، باب 12 از ابواب جهاد با دشمن، ح 5. دركافى با سند صحيح از بزنطى از محمد بن عبدالله مثل اين روايت را آورده است

[17] وسائل، باب 42 از ابواب وجوب حج، ح 17

[18] اصول كافى، ج 1، ص 200

[19] تحف العقول، ص 175؛ بحار، ج 77، ص 274. این روایت درتحف العقول و بحار از بشارة المصطفى از امير مؤمنان (ع) نقل شده كه حضرت در سفارش طولانى به كميل بن زياد فرموده اند

[20] وسائل، باب 5 از ابواب جهاد عدّو، ح 2؛ كافى، باب وجوه جهاد، ح 2، ص 10- 12

[21] وسائل، باب 12، از ابواب جهاد عدوّ، ح 2؛ كافى، ج 5، ص 19.

[22] وسائل الشيعة؛ ج‌15، ص: 46. در وسائل الشيعه آمده است:

اين خبر را طبرسى در احتجاج به صورت مرسل نقل كرده است و علىّ بن ابراهيم در تفسيرش مثل اين روايت را از پدرش و او از استادانش و آنها از امام عليّ بن حسين (ع) نقل كرده‌اند. ‌ وسائل الشيعه اين حديث را به نقل از صدوق دركتاب من لايحضره الفقيه به صورت مرسل، آورده است.

[23] وسائل، باب 12، از ابواب جهاد عدّو، ح 8؛ خصال، احاديث چهارصدگانه، ص 625.

[24] وسائل، باب 12، از ابواب جهاد عدّو، ح 7؛ تهذيب، ج 6، ص 135.

[25] وسائل، باب 9، از ابواب جهاد عدّو، ح 1، ج 11، ص 23 و 28؛ كافى، ج 5، ص 13 و 19.

[26] وسائل، باب 9، از ابواب جهاد عدّو، ح 1، ج 11، ص 23 و 28؛ كافى، ج 5، ص 13 و 19.

[27] وسائل، باب 6، از ابواب جهاد، ح 3؛ تهذيب، ج 6، ص 135- 136.

 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج