طرق ثبوت اجتهاد و اعلمیت سید کاظم حایری PDF چاپ پست الکترونیکی

 

 

طرق ثبوت اجتهاد و اعلمیت چند چیز است:

  1. علم وجدانی
  2. شیاع مفید للعلم
  3. بینه «شهادت عدلین»
  4. خبر واحد

که مورد سوم و چهارم مورد بحث قرار خواهد گرفت:

الف) حجیت بینه

ابتدا بحث از حجیت بینه در موضوعات است که ادله ای بر آن اقامه شده است:

 

دلیل1: اجماع

اشکال: محتمل المدرک است. جواب آقای صدر: این اجماع بسیار قویست اگر مدرک آن روایت مسعده است که چه بهتر و آن را تقویت کرده و مستمسک خوبی است و اگر هم مدرک آن این نیست که پس اجماعی است تعبدی و کاشف.

 

دلیل2: روایات

 

روایت1: روایت عبدالله بن سلیمان عن ابیعبدالله علیه السلام فی الجبن: «کل شیئ لک حلال حتی یجیئک شاهدان یشهدان ان فیه المیته» با الغای خصوصیت از مورد و لو به قرینه رسوخ حجیه بینه در ذهن عرف.

 

اشکال : روایت ضعیف السند است.

 

روایت2: که خود طایفه ایست؛ ما ورد فی ثبوت الطلاق بالبینه؛ که اکثرا تام السند هستند: و ایضا در این مورد هم با الغاء خصوصیت و لو به قرینه رسوخ حجیت بینه در اذهان عرف.

 

روایت3: ایضا طایفه ای هستند با الغاء خصوصیت از مورد و لو به قرینه رسوخ حجیه بینه در ذهن عرف.

 

اشکال : روایت ضعیف السند است.

 

روایت2: که خود طایفه ایست؛ ما ورد فی ثبوت الطلاق بالبینه؛ که اکثرا تام السند هستند: و ایضا در این مورد هم با الغاء خصوصیت و لو به قرینه رسوخ حجیت بینه در اذهان عرف.

 

روایت3: ایضا طایفه ای هستند؛ روایات ثبوت هلال بشهاده عدلین به ضمیمه همان الغاء خصوصیت

 

روایت 4: روایت مسعده بن صدقه: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ كُلُّ شَيْ‌ءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَهُ مِنْ قِبَلِ نَفْسِكَ وَ ذَلِكَ مِثْلُ الثَّوْبِ يَكُونُ عَلَيْكَ قَدِ اشْتَرَيْتَهُ وَ هُوَ سَرِقَةٌ أَوِ الْمَمْلُوكِ عِنْدَكَ وَ لَعَلَّهُ حُرٌّ قَدْ بَاعَ نَفْسَهُ أَوْ خُدِعَ فَبِيعَ أَوْ قُهِرَ أَوِ امْرَأَةٍ تَحْتَكَ وَ هِيَ أُخْتُكَ أَوْ رَضِيعَتُكَ وَ الْأَشْيَاءُ كُلُّهَا عَلَى هَذَا حَتَّى يَسْتَبِينَ لَكَ غَيْرُ ذَلِكَ أَوْ تَقُومَ بِهِ الْبَيِّنَةُ.

که سندا ضعیف است.

 

اما در مورد دلالت آن دو نکته: 1. الغای خصوصیت اوضح است چون خود روایت امثله متعدده آورده.

2. اصلا تصریح به عمومیت این حکم بر تمام اشیاء شده: و الاشیاء کلها علی هذا که الاشیاء جمع محلی بال است مضافا که تاکید با کلها شده است.

 

اشکال آقای صدر: حجیت بینه مختص به فضای حلیت و حرمت اشیاء است به قرینه «هذا» که به حلیت باز می گردد.

 

اشکال آقای خویی: برای بینه حقیقت شرعیه و متشرعیه ثابت نیست و در معنای لغوی استعمال شده پس نمی توان برای اثبات بینه اصطلاحی به آن تمسک جست.

 

جواب به آقای خویی: قدر متیقن حجیت بینه اصطلاحی است چون یا خبر واحد را میگیرد که پس به طریق اولی بینه را شامل است و یا اساسا بینه اصطلاحی را می گوید چون قطعا چیزی مثل اقامه 4 شاهد یا خبر متواتر یا چیز دیگری را اراده نکرده و اینها حمل بر فرد نادر و غیر متعارف کردن روایت است.

 

روایت5: طایفه ای از روایات: روایات حجیت بینه در باب قضا: انما اقضی بینکم بالبینات

 

وجه دلالت1: تعدی از مورد به سایر موارد بالاولویه یا مساواه: وقتی با وجود معارضه با ادله ترجیح قول منکر حجت است به طریق اولی در غیر آن حجت است.

 

مناقشه آقای خویی: باب قضا خصوصیت دارد و آن فصل خصومت است: شاهد اینکه یمین در باب قضا حجت است دون سایر ابواب.

 

جواب آقای صدر به آقای خویی: فصل خصومت با حجیت قول منکر می آمد دیگر احتیاجی به حجت کردن بینه در قبال آن نبود. یمین هم که حجت نیست بلکه در کنار قول منکر روی هم موضوع حکم قاضی را تشکیل می دهد. ثانیا: حجیت بینه در باب قضا مختص به صورت مرافعه نیست بلکه در حدود هم که مخاصمه ای نیست حجت است.

 

مناقشه آقای صدر در دلالت: باب قضا خصوصیت دارد و آن اهتمام شارع به کشف واقع است که شاید در چیزهای دیگر این اهتمام نباشد.

 

وجه دلالت2: بینه در معنای لغوی استعمال شده یعنی «حجت» و در عمل هم رسول خدا صلی الله علیه و آله بینات را بر بینه اصطلاحی تطبیق نموده اند پس حجیت بینه قبلا مفروغ عنه است که بر آن تطبیق شده و آن هم اختصاصی به قضا ندارد.

 

جواب آقای صدر: 1. روایت در مقام بیان حجیت بینه نیست تا اطلاق آن نسبت به سایر موارد هم اثبات شود.

2. شاید مراد حضرت از اینکه فرمودند با بینه قضاوت می کنم این بوده که ملاک قضاوت واقع نیست بلکه بینه و یمین است در این صورت دیگر حجیت بینه مفروغ عنه نیست.

لکن در مجموع حجیت بینه در موضوعات قریب است مضافا که رسوخ در ذهن عقلا دارد.

 

ب)حجیت خبر واحد در اثبات اعلمیت و فقاهت:

قبل از آن یک اشکال مشترک بین این مورد و مورد سابق: ان قلت: حجیت خبر واحد و بینه مشروط است به صدور عن حس ولی خبر از اجتهاد عن حدس است.

قلت: جواب واضح است. هر چیزی که شهود آن سخت باشد حدسی نیست بلکه برای اهل خبره اخبار از فقاهت و اعلمیت حسی یا قریب به حس است.

اما اثبات اجتهاد به خبر واحد از سه طریق قابل بحث است:

 

طریق اول: اثبات حجیت خبر واحد در موضوعات: که اخبار زیادی اقامه شده و دلالتا محل اشکال بوده الا دو خبر:

 

حدیث اول: روایت هشام بن سالم عن ابیعبدالله علیه السلام: که در ذیل آن آمده: الوکاله ثابته حتی یبلغه العزل عن الوکاله بثقه یبلغه او یشافه بالعزل عن الوکاله.

 

اشکال: در روایت خبر ثقه قائم مقام قطع موضوعی شده نه طریقی تا حجت باشد.

 

جواب آقای صدر: وقتی نائب مناب قطع موضوعی طریقی شده، عرفا از آن حجیت استفاده می شود.

 

اشکال به این جواب: اگر در این روایت در مقام جعل موضوع طریقی بود مطلقا این برداشت عرفی درست بود اما اینجا در مقام بیان این است که بگوید برای استقرار سوق مسلمین اگر از راهی به عزل وکیل رسیدید ترتیب اثر دهید مثل رسیدن از راه خبر واحد اینجا دیگر عرف حجیت و جعل طریقیت مطلقه نمی فهمد.

 

جواب از این اشکال: اینجا خبر واحد در مقابل استصحاب عدم عزل مقاومت کرده وآن را کنار می زند پس از این جهت هم علاوه بر جهت قبل حجیت خبر واحد در موضوعات ثابت می شود. شما وجه اول را ایراد کردید، این دومی باقی است. خبر واحدی که استصحاب را قطع کرد پس جایگزین قطع طریقی می شود، مورد هم که خصوصیتی ندارد.

 

جواب به این جواب: قاطعیت استصحاب در مقام هم شاید بخاطر قوام و استقرار سوق باشد.

 

اشکال 2 به اصل استدلال به روایت: بلکه صدر روایت اشعار به عدم حجیت خبر واحد در موضوعات دارد چون برای اثبات وکالت سائل می گوید 2 شاهد آورده و حضرت هم نمی فرمایند که یک شاهد کافی است.

 

حدیث ثانی: حدیث اسحاق بن عمار عن ابیعبدالله علیه السلام: وَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ 1 عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ كَانَتْ لَهُ عِنْدِي دَنَانِيرُ وَ كَانَ مَرِيضاً فَقَالَ لِي إِنْ حَدَثَ بِي حَدَثٌ فَأَعْطِ فُلَاناً عِشْرِينَ دِينَاراً وَ أَعْطِ أُخْتِي بَقِيَّةَ الدَّنَانِيرِ فَمَاتَ وَ لَمْ أَشْهَدْ مَوْتَهُ فَأَتَى رَجُلٌ مُسْلِمٌ صَادِقٌ فَقَالَ لِي إِنَّهُ أَمَرَنِي أَنْ أَقُولَ لَكَ انْظُرْ إِلَى الدَّنَانِيرِ الَّتِي أَمَرْتُكَ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى أُخْتِي فَتَصَدَّقْ مِنْهَا بِعَشَرَةِ دَنَانِيرَ اقْسِمْهَا فِي الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ تَعْلَمْ أُخْتُهُ أَنَّ عِنْدِي شَيْئاً فَقَالَ أَرَى أَنْ تَصَدَّقَ مِنْهَا بِعَشَرَةِ دَنَانِيرَ كَمَا قَالَ .

 

اشکال: سوال اجمال دارد و بنابر سرایت اجمال از سوال به جواب روایت مجمل میشود. اجمال بین دو احتمال:

 

احتمال1: سائل از حجیت خبر ثقه ای که خبر از وصیت آورده خبر داده.

 

احتمال2: چون برادر میت خبر نداشته و این سائل هم احتمال می داده بعدا برادر از او بر این وصیت بینه طلب کند در حالیکه او ندارد، پرسیده که آیا به وصیت عمل کند یا اینکه اول با برادر تصفیه حساب کند؟ که حضرت فرموده اند به وصیت عمل کن.

 

وجه دوم برای حجیت خبر واحد در موضوعات: طایفه روایات داله بر کفایت شاهد واحد مع الیمین از جانب مدعی در حق الناس یا حقوق مالیه یا دیون که گفته شده مدعی با اقامه شاهد واحد تبدیل به منکر می شود و بعد از او مطالبه یمین میگردد. وجه این انقلاب از مدعی به منکر چیزی نیست جز حجیت خبر واحد در موضوعات.

 

اشکال1: اختصاص به مورد دارد و در مورد حقوق الله تعالی نمی آید.

 

اشکال2:مقصود روایات انقلاب مدعی به منکر نیست بلکه اقامه یمین به جای شاهد ثانی است.

 

اشکال 3: روایاتی داریم دال بر عدم حجیت خبر ثقه در موضوعات که با اینها مقابله می کند. و سپس روایات را نقل میکنند.

 

وجه سوم: سیره عقلائیه

 

اشکال 1: اصل سیره محل اشکال است.

 

اشکال 2: احتمال ردع دارد.

 

طریق ثانی:رجوع به مخبر واحد بر فقاهت از باب رجوع به اهل خبره است و در آن هم که تعدد شرط نیست ومخبر هم که اهل خبره است و بر اینجا تطبیق میکند چرا که یا چون تشخیص اعلم و فقیه کاری بسیار سخت است عامه مردم نا توان از آن هستند ویا اینکه لازمه اینکه همه دنبال آن بروند اختلال جامعه است پس باید بعضی بروند و خبره شوند تا بدانها رجوع شود.

 

طریق ثالث: اگرچه کشف موضوع است ولی بالاخره به حکم شرعی می رسد. اجتهاد و اعلمیت ثابت شده و سپس احکام شرعیه می آیند و این مثل اثبات وثاقت یک راوی بوسیله خبر واحد است.

 

اشکال آقای صدر: چنین دلیلی به این توسعه در مورد حجیت خبر واحد نداریم تا شامل این مقام شود، بلکه در مانند خبر واحد بر وثاقت فقط حجیت موضوعی را ثابت می کند که بخواهد اداء خبری از جانب امام علیه السلام کند مثل: العمروی و ابنه ثقتان فما ادیا الیک عنی فعنی یودیان.

 

جواب: بلکه رویاتی هست که میشود اوسع را از آنها استظهار نمود: ...ما یمنعکم من الحارث بن المغیره النضری...  که از آن استظهار می شود هر چه را ثقه در امر دین نقل کند قابل اعتماد است.

 

فی الختام نشیر الی مسالتین:

  1. تعارض میان بینه و خبر واحد: لایبعد در این جا سقوط حجیت دلیل خبر واحد به دلیل تعارض لکن دلیل بینه همچنان پابرجاست.
  2. در موضع عدم امکان تحصیل بر مجتهد اعلم حکم به تخییر میشود.

قد یقال: با وجود احتمال اعلمیت در یکی دوران میان تعیین و تخییر می شود.

و لکن التحقیق: در فرض تساوی هر فتوایی فی نفسه حجت است و شک در وجود معارض و مسقط از حجیت است که با شک بر حجیت خود باقیست.

اما اگر علم اجمالی به اعلمیت احد الطرفین هست باید احوط القولین را در هر مسئله اخذ کرد.

 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج