ولایت الهی و اسلامی PDF چاپ پست الکترونیکی

 

 

مقدمه اول:

احکام اسلام را می­توان به سه دسته­ی احکام معین کننده وظایف آحاد (عبادات، معاملات به معنای اعم)، حدود و تعزیرات و احکام حکومتی( ایجاد نهادهای حاکمیتی، قوای سه گانه و...) تقسیم نمود

مراد از ولایت، واگذاری اجرای این احکام به یک شخص یا جمع است که ولی أمر نام دارد. لذا ولایت چند لازمه خواهد داشت:

  1. 1. ایجاد زمینه یادگیری این احکام توسط مردم و مراقبت بر اجرای ایشان
  2. 2. اجرای حدود، تعزیرات و اداره جامعه

مقدمه دوم:

ولایت همان امامت امت اسلامیست  زیرا قابل تصور نیست که خدا اشخاصی را برای ابلاغ احکام لازم الاتباع ، نزد مردم بفرستد ولی در عین حال هیچ مسئولیتی در قبال ولایت مردم بر عهده هیچ یک از این فرستادگان نباشد. البته چه بسا یک پیامبر امام نباشد چون امامت مقامیست فوق رسالت. مجموعه ای از روایات[1] این مدعا را اثبات میکنند. به عنوان نمونه امام رضا (علیه السلام) در روايت عبدالعزيز بن مسلم، بر این مطلب تصريح كرده‌اند:

خداوند، امامت را بعد از نبوّت و خلّت- دوستى- را در مرتبۀ سوم به ابراهيم خليل عطا كرد. امامت، فضيلتى بود كه خداوند ابراهيم را به آن شرافت بخشيد و در قرآن به آن اشاره كرد: «من تو را براى مردم امام قرار دادم»[2].

مقدمه سوم:

بنا بر ادله قطعی عقلی و شرعی، امر و نهى و جعل وظايف بر بندگان، حقّ مطلق خداوند متعال است‌.

دلیل عقلی:  تلازم ولایت، با مالکیت خدا

خدا واجب الوجود و غنی بالذات بوده و در مقابل، تمام واقعیات عالم در اصل وجود و بقاء، به او وابسته و معلول ذات باریتعالی هستند.

از دیدگاه عقل معنی این عین الربط بودن، این است که جميع اشياء و اشخاص، كه انسان هم جزو آن‌ها است، به معناى واقعى (ونه اعتباری)، ملك خداوند متعال( و تبعا تحت اختیار او) هستند پس حقّ ولايت هم فقط مختص اوست كه مالك حقيقى عالم و همۀ اشياى آن می­باشد.

بر اين اساس خداوند حقّ جعل وظايف و هر آنچه را كه اراده كند، نسبت به تمامى افراد صاحب عقل و شعور خواهد داشت، وقهراً مى‌تواند حقّ ولايت و حكومت را بر تمامى يا بعضى از افراد، به هر شخصى كه بخواهد اعطا كند.

ادله شرعی

قرآن کریم نیز همین مفاد را به دو وجه بیان کرده است:

وجه اول:  تلازم ولایت، با مالکیت خدا

عین همان بیان عقلی است یعنی آنچه از این دسته آيات به دست مى‌آيد اين است كه همۀ اشيا و اشخاص ملك حقيقى خداوند هستند نه غير خدا (زيرا اجتماع دو ملكيت برشى‌ء واحد جايز نيست)و لازمۀ اين مالكيّت انحصارى آن است كه پروردگار حقّ وضع و جعل هر گونه وظيفه‌اى را كه اراده كند، بر مخلوقات خود خواهد داشت

بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ * ذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَكِيلٌ [3]

در آیه اول اشاره به خالقیت( که لازمه آن مالکیت است) دارد . سپس در آيۀ دوم با كلمۀ «فَاعبدوه» امر به عبادتش را فرع بر خالقيّت خود نسبت به تمام اشيا قرارداده است. به عبارت دیگر، گويا خداوند معبوديّت خود را فرع مالكيّتش بر انسانها و همۀ اشيا قرار داده است. در پایان نیز با بیان وکیل بودن خویش، به انحصار حق تدبیر امور بندگان و تربيت و تكفّل مصلحت آنها در بقايشان اشاره می­نماید.

وجه دوم:  اختصاص حق حکمرانی به خدا

در قرآن كريم آيات متعددى آمده كه حقّ جعل وظيفه بر مردم را منحصر به خداوند دانسته است؛ مانند:

ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلّا لِلّهِ أَمَرَ أَلّا تَعْبُدُوا إِلّا إِيّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ [4]

در اين آيه با جمله «إِنِ الْحُكْمُ إِلّا لِلّهِ» تصريح شده كه حقّ جعل حكم، منحصر در خداوند متعال است و هيچ كس غير از خداوند چنين حقى ندارد. نکته مهم آن که همۀ قوانين و وظايف و اوامر جعل شده براى بندگان، از مصاديق حكم هستند.

اشکال: اختصاص حکم به باب قضاوت و نه حکومت

حکم به معنی رای نهایی قاضی و مختص باب تخاصم و قضاوت بوده (و یا حداقل احتمال اختصاص به این معنی میرود) و گفتار اهل لغت مانند راغب اصفهانی[5] واستعمالات در قرآن نیز موید همین مطلب است[6] لذا عمومیت واژه حکم نسبت به اوامر مجعول شارع (که زیربنای استدلال بود) صحیح نمی­باشد.

 

پاسخ: گستردگی معنی حکم از خصوص رأی در باب قضاوت

نهايت چيزى كه از سخن اهل لغت و آياتى كه به آنها اشاره شد به دست مى‌آيد آن است كه حكم، به عنوان رأيى متين در موردى كه قطع یا گمان اختلاف وجود دارد كاربرد دارد و روشن است كه وظايف و قوانين، محل اختلاف و تشتّت آراء هستند. همچنین قراردادن شخصى در جايگاه ولى امر مردم و نصب او به عنوان مسئول اداره امر كشور، امرى نيست كه مورد قبول همۀ افراد باشد، پس از مصاديق حكمى است كه آيۀ شريفه، حقّ جعل و وضع آن را به دست خداوند متعال داده است.

خلاصه مطلب در مقدمه سوم این است که به دليل عقلى قطعى و نقلى معتبر، روشن شد كه حقّ جعل هر گونه حكم و وظيفه‌اى و از جمله حقّ جعل ولايت امر و حكومت يك نفر بر مردم، منحصر به خداوند متعال است و براى هيچ كس چنين حقى وجود ندارد، مگر اين كه از طرف خداوند حقّ نصب به او تفويض شده باشد.

 

ولايت پيامبر و ائمه

به وسیله کتاب، سنت و ضرورت مذهب می­توان برای ولایت پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام بر امت اسلامی و نصب ایشان از سوی خدا استدلال نمود.

استدلال به آیات

آیه اول:

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ [7].

استدلال به آيه هنگامى تمام مى‌شود كه دو مسئله ثابت شود:

  1. 1. مراد از ولايت مذكور در آيه، ولايت بر ادارۀ امور امت و حكومت اسلامى باشد.
  2. 2. مراد از «الّذين آمنوا؛ يعنى كسانى كه ايمان آورده‌اند»، خصوص ائمه معصومين (ع) باشد.

در مورد مقدمه اوّل بايد گفت كه در خصوص واژه ولايت و خصوص لفظ ولىّ معانى مختلفى ذكر شده است؛ نظیر برای کاری قیام کردن[8] قیّم بودن[9]، نصرت  و یاری[10] و... اما به طور خلاصه می­توان گفت از كلمات علماى لغت فهميده مى‌شود كه ولايت به معناى قيام به امر شخص يا شى‌ء است كه همان تولّى امور و تصدّى آن مى‌باشد و در آیات زیادی نیز به همین معنی آمده است[11]. ولکن تنها اشکال این است که مراد آیه نیز همین معنی از ولایت باشد. برای پاسخ به این اشکال و همچنین اثبات مقدمه دوم لازم است به بررسی چند مورد از روایات تفسیری این آیه بپردازیم.

  1. 1. صحيحة زرارة و الفضيل بن يسار و بكير بن أعين و محمد بن مسلم و بريدبن معاوية و زياد بن منذر أبى الجارود عن أبي جعفر (ع) إذ قال: أمر اللّه عزّ وجلّ رَسُوله بولاية عليّ و أنزل عليه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ» و فرض ولاية أُولى الأَمر، فلم يدروا ماهي؟ فأمر‌ اللّه محمداً (ص) أن يفسّر لهم الولاية كما فسّرلهم الصلاة و الزكاة والصوم والحج. فلمّا أتاه ذلك من اللّه ضاق بذلك صدر رسول اللّه (ص) و تخوّف أن يرتدّوا عن دينهم و أن يكذّبوه، فضاق صدره و راجع ربّه عزّ وجلّ، فأوحى اللّه عزّ وجلّ إليه «يآأيّهُا الرسول بلّغ ما أُنزل إليك من ربّك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس» فصدع بأمر اللّه تعالى ذكره فقام بولاية عليّ (ع) يوم غدير خمّ فنادى: الصلاة جامعةً وأمر الناس أن يبلّغ الشاهد الغائب- قال عمر بن أُذينه: قالوا جميعاً غير أبي الجارود- و قال ابو جعفر (ع): و كانت الفريضة تنزل بعد الفريضة الأُخرى و كانت الولاية آخر الفرائض، فأنزل اللّه عزّ وجلّ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي» قال ابو جعفر (ع): يقول اللّه عزّ وجلّ لاأنزل عليكم بعد هذه فريضة قد اكملت لكم الفرائض» [12]

روایت شریفه دلالت دارد بر اینکه مراد از ولایت در آیه 55 سوره مائده،  ولایت اعلام شده در روز غدیر یا همان تكفّل اداره حكومت اسلامى می­باشد.(خصوصا به قرینه فراز پایانی روایت)

همچنین علاوه بر اینکه دلالت روایت بر ولایت شخص امیرالمومنین بی­نیاز از توضیح بوده (و حتی برخی روایات خصوص ایشان را مصداق آیه دانسته اند[13])، عبارت « و فرض ولاية أُولى الأَمر» كه بعد آیه ذکر شده، شاهدى است بر اين كه مراد از «الذين آمنوا» همۀمعصومين (ع) هستند.

  1. 2. مرسلة العياشي عن المفضّل عن أبي جعفر (ع) في قوله تعالى: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا»، قال: هم الإئمّة[14].

این روایت نیز آیه شریفه را بر ائمه علیهم السلام ( البته بدون اشاره به معنی ولایت) تطبیق می­دهد.

اين دو روايت، فقط نمونه­ای از اخبارى[15] بود كه در تفسير آيۀ ولايت وارد شده و بيان مى‌كند كه مراد از اين سخن خداوند،حکومت جامعه و اولیاء نیز تنها ائمه معصومين (ع) مى‌باشد، همانطور كه تعدادى از آنها داراى سند معتبر است بلكه اين روايات از حدّ استفاضه فراتر است و هيچ شكى در تماميت دلالت آيه شريفه به كمك اخبار معتبر، بر مطلوب ما باقى نمانده و از مسئله امضاء آنچه مردم اختيار كرده‌اند، اثرى يافت نمى‌شود.

آیه دوم:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا[16]

مورد استدلال، ابتداى آيۀ مباركه است كه خداوند متعال، مؤمنين را به اطاعت از خود و رسول و صاحبان امر فرمان مى‌دهد وواضح است كه وجوب تبعيّت از اوامر رسول و أُولى الأَمر، دليل بر ثبوت ولايت به معناى حقّ تكفّل امور امت اسلامى براى ايشان مى‌باشد و اين معنى مساوى با نصب ايشان از جانب خداوند متعال براى تكفّل امور امت مسلمان است.

مراد از اولی الامر در آیه شریفه واضح نیست زیرا چه بسا ادعا شود که آیه انصراف به اولياى امور كشور اسلامى(ونه خصوص ائمه) دارد. و یا اینکه گفته شود مراد آیه، اطاعت از ائمه است در جایی که مصالح تمام جامعه را مد نظر قرار داده باشند و شامل اوامر شخصى مربوط به مصلحت أُولى الأَمر يا مصلحت برخى از مؤمنين نيست. پس ناگزیر از مراجعه به روایات هستیم که برای نمونه به روايت صحيح ابو بصير در كتاب تفسير برهان به نقل از شيخ صدوق اکتفا میکنیم.

عن أبي جعفر (ع) في قول اللّه عزّ وجلّ: (أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) قال: الأئمة من ولد علي و فاطمة صلوات اللّه عليهما إلى أن تقوم الساعة[17]

روايات فراوان ديگرى در منابع روايى ديده مى‌شود كه در آنها «أولي الأمر» در آيه شريفه بر ائمّه معصومين (ع) تطبيق داده شده[18] لذا دلالت آيه شريفه بر اين كه حقّ اداره امر امت و كشور اسلامى از طرف خداوند متعال براى ائمه معصومين اعطاء شده است، بسيار واضح و آشكار مى‌باشد.

آيۀ سوم:

النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً[19]

مؤمنين اگرچه در تمامى امور متعلق به خودشان ولايت دارند، اما اين ولايت با همۀ گستردگى، به گونه اولويت براى رسول خدا (ص) ثابت است و اين ولايت وسيع اگر براى نبى، يا هركس ديگرى ثابت باشد بدون شك او متكفّل امور مؤمنين- و هر آنچه متعلق به ايشان است- مى‌باشد. پس‌ دلالت آيه شريفه بر ثبوت منصب و جايگاه ولايت به معناى تكفّل امور مؤمنين و مسلمين و كشور اسلامى براى شخص پيامبر (ص) واضح است و همانطور كه روشن است اين ولايت از طرف خداوند متعال به ايشان اعطا شده است و شبهۀ هيچ گونه دخالتى از طرف مردم و امضاى آنچه مردم بر آن بنا گذاشته‌اند، وجود ندارد.

اشکال: اختصاص ولایت  به امور مالی ونه حکومت

ظاهر جمله سوم[20] در آیه آن است كه اولويت ذكر شده در اين جمله مربوط به امور مالى و مسئله ارث مى‌باشد و نه بحث تصدّی اداره جامعه لذا قابلیت استدلال برای بحث ما را نخواهد داشت. مضاف بر اینکه چندین روایت، فقره سوم را به همین معنی ارث اولوالارحام تفسیر کرده اند.

 

پاسخ: تأویل روایات به حکومت

روايات فراوانى[21] كه در مورد آيۀ شريفه وارد شده- غير از يكى از آنها- حكم كرده‌اند كه آنچه از اين جمله اراده شده است، ولايت امر ائمه معصومين (ع) از فرزندان حسين (ع) است. و اين كه آيه به امامت و حكومت بر مؤمنين از باب تأويل، معنا شود، هيچ منافاتى با ظهور لفظی آیه در بحث ارث ندارد. از جمله اخباری که ولایت در آیه را بر حکومت تطبیق داده­اند نقل مرحوم کلینی است که با سند صحيح از حسين بن ثويربن ابى فاخته روايت مى‌كند که دلالت آن بر مطلوب، كامل است:

عن أبي عبدالله (ع)، قال: لا تعود الإمامة في أخوين بعدالحسن و الحسين (ع) أبداً، إنّما جرت من علي بن الحسين كما قال اللّه تبارك و تعالى: (وأُولوا الأرحامِ بعضهم أَولى ببعض في كتاب اللّه) فلا تكون بعد عليّ بن الحسين إلّا في الأعقاب و أعقاب الأعقاب[22].

آنچه از مجموعه روايات به دست مى‌آيد آن است كه مراد از جمله سوم در آيه، مسئله امارت و ولايت ائمه معصومين (ع) و اولويت ايشان نسبت به مؤمنين از خودشان است، همان گونه كه براى رسول خدا (ص) نيز ثابت مى‌باشد.

نتیجه گیری

خلاصه مطلب اینکه با توجه به مقدمات ذکر شده و بررسی این سه آیه و روایات تفسیرکننده آنها، به وضوح در­می­یابیم که ولایت ائمه علیهم السلام منصبی است که از جانب خدای متعال بدیشان تفویض گردیده و به معنی تصدی امور جامعه و حکمرانی بر مردم می­باشد

 

 


[1] ر.ک الكافي، باب طبقات الأنبياء و الرسل و الائمة، ج 1، ص 175، ح 1

[2] إكافى، باب نادر جامع في فضل الإمام و صفاته، ج 1، ص 199، ح 1.

[3] انعام 101و 102

[4] یوسف 40

[5] و الحُكْم بالشي‌ء: أن تقضي بأنّه كذا، أو ليس بكذا، سواء ألزمت ذلك غيره أو لم تلزمه/ مفردات ألفاظ القرآن؛ ص: 248؛ حكم ؛ ص : 248

[6] وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللّهِ / شوری 10

[7] ولى امر و سرپرست شما، تنها خدا و رسول و آن مؤمنانى هستند كه نماز به پا داشته و در حال ركوع به فقير زكات مى‌دهند. مائده 55

[8] النهاية في غريب الحديث و الأثر؛ ج‌5، ص: 227؛

[9] المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي؛ ج‌2، ص: 672؛ ولي ؛ ج‌2، ص : 672

[10] راغب اصفهانی،  مفردات ألفاظ القرآن؛ ص: 885

[11] اعراف، آيۀ 196- 198 و يوسف، آيۀ 101.

[12] كافى، باب ما نصّ اللّه عزّ وجلّ و رسوله على الائمه، ج 1، ص 289، ح 4.

[13] ر.ک كافى، باب فيه نثف و نتف من التنزيل في الولاية، ج 1، ص 427، ح 77

[14] تفسير العياشى، ج 1، ص 328، ح 142 و 137؛ تفسير البرهان، ج 1، ص 482 و 483، ح 18 و 13

[15] مثلا: تفسير البرهان، ج 1، ص 480، ح 7؛  مجمع البيان، ج 2، ص 210 و 211؛  تفسيرالبرهان، ج 1، ص 481 و 482، ح 10 و 12.

[16] نساء، آيۀ 59.

[17] تفسير البرهان، ج 1، ص 385 و 386، ح 25 و 10

[18] مثلا در  الكافي، باب دعائم الاسلام، ج 2، ص 21- 19 ح 6 و 9. که به اسامی یکایک ائمه تصریح شده است.

[19] احزاب، آيۀ 6.

[20] وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً

[21] برای نمونه الكافي، باب ما نصّ اللّٰه عزّ وجلّ و رسوله على الائمة، ج 1، ص 288، ح 2؛ تفسير البرهان، ج 3، ص 291، ح1. علل الشرايع، باب العلة من أجلها صارت الإمامة في ولد الحسين (ع)، ص 206، ح 4

[22] الكافي، باب ثبات الإمامة في الأعقاب، ج 1، ص 285، ح 1؛ تفسير البرهان، ج 3، ص 292.

 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج