حكم بى‌حس‌كردن اعضاء هنگام اجراى كيفرهاى جسمانى PDF چاپ پست الکترونیکی

 

مقدمه

آيا هنگام اجرای کیفرهای جسمانی اعم از حد يا قصاص، بى‌حس‌كردن بدن محكوم جايز است؟ از آنجا كه اين مسأله، هم در باب «حدود و تعزيرات» و هم در باب «قصاص» مطرح است و ماهيت و ملاك‌هاى اين دو باب با هم متفاوت است، ضرورى است كه اين بحث را در دو بخش طرح كنيم.

بخش اول: حد يا تعزير‌

طریق تحقیق این مسأله: ادلة حدود و تعزیرات

بايد ادلۀ حدود و تعزيرات را بررسى كرد كه: «درد ناك بودن كيفر» شرطى لازم بوده و بخشى از كيفر است يا چنين نيست؟ اگر از اين ادله به دست نياوريم كه «دردناك‌بودن» شرط است، مقتضاى اصل، جواز بى‌حس‌كردن شخص محكوم است. بلكه در صورت درخواست محكوم، کیفر بدون بى‌حس‌كردن او حرام است.

آنچه از ادلۀ حدود و تعزيرات به دست مى‌آيد، اين است كه دردناك‌بودن كيفر به مقدار متعارف آن، شرطى لازم بوده و جزو اصل كيفر قرار داده شده‌است.

استدلال به آيات حدود‌

تقريب اول: ظهور آیات

بيشتر آياتی كه متعرض بيان حدود شده‌اند، دلالت دارند كه‌ دردناك‌بودن كيفر، شرط كيفرهاى مقرر بوده و جزو مفهوم آنهاست:

در آيات مربوط به حد زنا و فحشاء، تعبير «عذاب» آمده و این که نباید بر آنها ترحم کنید: «الزانیة و الزانی ... و لاتأخذکم بهما رأفةٌ فی دین الله ... و لیَشهَد عذابَهما طائفةٌ.»[1].

در آيۀ مربوط به لعان آمده است: «وَ يَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ...»[2].

در مورد حدّ كنيزان آمده‌است: «فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ.»[3].

دربارة حد سرقت فرموده: «نَکالاً من الله». (نکال هم به همان معنای «عذاب» است.)

از كيفرهاي حد محارب، مانند كشتن و به صليب كشيدن و بريدن دست و پا، و این که همه به صيغۀ «تفعيل» آمده كه دلالت بر تشديد فعل دارد، شديدكردن كيفر فهمیده می‌شود.

نتیجه: عذاب و آزاردادن، جزء حد است

پس منظور از تشريع حدّ، عذاب‌دادن و آزردن مرتكب است تا بدين وسيله او و بلكه ديگران را از ارتكاب جرم باز دارد. به همين جهت در بعضى از حدود، واجب است كه مجازات در حضور گروهى از مؤمنان صورت گيرد و ايشان شاهد اجراى حد باشند.

تقریب دوم: فهم عرفی از مناط کیفردادن

بلكه مى‌توان گفت: فهم عرفى و ارتكاز عقلايى در باب كيفرهايى مثل زدن و قطع عضو، همان دردناك بودن و آزار جسمانى است تا مجرمانْ تأديب شده و دیگران نیز متنبّه شوند. بر اين اساس، حتى اگر در آيات شريفه، تعبير «عذاب» و «ايذاء» هم نيامده‌بود، نيز ما به مقتضاى همين قرينۀ نوعى و فهم ارتكازى، از آنها استفاده مى‌كرديم كه در مقام كيفردهى، دردناك‌بودن شرط است.

استدلال به روايات‌

در بسيارى از رواياتى كه به بيان كيفيت بعضى از حدود و تعزيرات پرداخته‌اند، تعبيرهايى هست كه دلالت بر اشتراط درد و عذاب در كيفرهاى جسمانى دارد:

در روايت مرسلة صفوان آمده که اگر مرجوم قبل از این که سنگی به او بخورد گریخت، «رُدّ حتى يصيبه ألم العذاب»[4].

در باب پانزدهم از ابواب حد قذف، روايات پرشمارى دلالت بر آن دارند كه در حد زنا، ضربه‌ها شديدتر از حد شرابخوارى، و در حد شرابخوارى شديدتر از حد قذف، و در حد قذف، شديدتر از تعزير بايد باشد. واضح است كه منظور از شدت ضربه چيزى نيست جز شديدتر كردن درد و آزار.

در روايت صحيح محمدبن مسلم دربارة کسی که بر شرب خمر مداومت داشته، آمده‌است: «فإنّي كنت منهكه عقوبة: او را به سختى كيفر خواهم داد.»[5].

در روايت على‌بن جعفر دربارة حد «راکب البهیمه» فرمودند: «يعاقب عقوبة موجعة: به طور دردناكى كيفر‌می‌شود.»[6].

استشهاد به آراء فقها‌

فقها در باب حد شرابخوارى مى‌گويند كه در حال «مستى» حد بر شرابخوار جارى نمى‌شود، بلكه بايد مهلت دهند تا هشيار شده سپس حد زده شود.[7] صاحب جواهر ادعای اجماع کرده مى‌گويد: «اختلافى در اين مسأله نيست كه حد بر مست جارى نمى‌شود تا زمانى كه هشيار گردد. تا اينكه فايدۀ حد كه همان بازداشتن از ارتكاب دوبارۀ جرم است، حاصل شود.»[8]. به طريق اولى، اقامۀ حد در حالت بی‌حسی درست نیست. فهم فقها، شاهدى است براى ما بر صحت استظهار يادشده.

اشکال: حتی با بی‌حس‌کردن هم عذاب محقق می‌شود

ممکن است اشکال شود که حتی در صورت بی‌حسی هم پس از اجرای حکم، جای زخم باعث عذاب است، خصوصاً در قطع عضو؛ خود عضونداشتن یک عذاب است که تا آخر عمر به همراه آن شخص خواهدبود. لذا از «عذاب» و «ایذاء» برداشت نمی‌شود که نباید بی‌حس کرد.

پاسخ

پاسخ این است که اولاً ظاهر ادله این است که خود کیفر باید عذاب باشد. ثانیاً مقتضاى اطلاق ادلۀ حدود آن است كه بدون بى‌حس‌كردنِ محكوم هم جايز است، به ويژه با درنظر گرفتن اين نكته كه در همان زمان‌هاى گذشته نيز تخفيف درد به وسيلۀ برخى داروهاى گياهى ممكن بوده‌است.

نتیجه: تفصیل

اگر دردناک‌بودن جزء کیفر باشد

درحدودى مثل تازيانه و رجم و بعضى از قتل‌ها كه شدت كيفر در آنها لحاظ شده مثل سوزاندن يا از بلندى افكندن، بى‌حس‌كردن محكوم جايز نيست.

در مورد قطع عضو نيز اگر اين برداشت از آيه درست باشد كه كلمۀ «نكال» در آيه، ظهور در دردناك بودن كيفر دارد، همين حكم صادق است.

اگر دردناک‌بودن جزء کیفر نباشد

در سایر موارد، نهايت چيزى كه با اطلاق ادلۀ حدود ثابت مى‌شود، آن است كه حاكم در مقام اجراى حد قتل يا قطع عضو، مخير است. درنتيجه نه محكوم حق دارد بى‌حس‌كردن خود را مطالبه كند و نه بر حاكم واجب است اين كار را انجام دهد. در عين حال، دليلى بر وجوب منع محكوم از بى‌حس‌كردن خودش وجود ندارد؛ زيرا دردناك بودن كيفر، لزوماً جزء كيفر نيست.

در مورد «گرفتن جان محكوم» و نيز در مورد «حد قطع عضو اگر استظهار مذكور را نپذيريم»، اجراى حد بدون بى‌حس‌كردن محكوم جايز است. اما منع محكوم از بى‌حس كردن خود، واجب نيست. واللّه العالم.

خلاصه

اگر دردناک‌بودن جزء کیفر باشد مثل تازیانه یا برخی قتل‌ها مثل از بلندی پرت‌کردن، بی‌حس‌کردن جایز نیست.

اگر دردناک‌بودن جزء کیفر نباشد، حاکم مخیر است بین منع از بی‌حس‌کردن محکوم یا اذن در آن.

گرفتن جان محکوم، و قطع عضو، اگر دردناک‌بودن جزئش باشد، داخل در دستة اول است. و الا، دوم.

بخش دوم: قصاص‌

استدلال بر جواز منع از بی‌حس‌کردن

اولاً قصاص حقى است براى مجنیٌ‌عليه بر جانى. ثانیاً در قصاص، همگونى و برابرى (مماثله و مساوات) در كميّت و كيفيت ميان جنايت و كيفر آن لحاظ شده‌است. مجنیٌ‌عليه يا ولىّ او حق دارد هنگام اجراى قصاص، جانى را از انجام عمل بى‌حسى باز دارد، اگر جنايت او هم بدون بى‌حس‌كردن بوده‌است.

دو اشکال بر این استدلال

دبر اين استدلال دو اشكال شده‌است:

اشكال اول: دلیلی نداریم بر مماثلت در دردکشیدن

آنچه دليل بر آن اقامه شده، فقط شرط مماثله در عضو مورد قصاص و نيز در قيمت و ديۀ آن است، اما دليلى بر شرطيت مماثله بيش از اين اندازه وجود ندارد. آية «فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ.» نیز ناظر به احكام جنگ با كفار است نه به احكام قصاص و جناياتى كه ميان افراد صورت مى‌گيرد.

اشكال دوم: دلیل داریم بر عدم مماثلت در دردکشیدن

دليل داريم كه در باب قصاص، مماثله و همگونى در مقدار درد و رنج شرط نشده‌است؛ پاره‌اى از روايات دلالت بر آن دارند كه قصاص قاتل، فقط «كشتن او» است نه «با شكنجه کشتن او»، حتى اگر جانی چنين كرده‌باشد. اگر چه اين روايات دربارۀ قصاص نفس وارد شده‌اند، اما مى‌توان آنها را به موارد قصاص اعضا و قصاص زخمها نيز تعميم داد؛ زيرا از نظر فقهى و عرفى، احتمال فرق ميان «قصاص نفس» و «قصاص اعضا» وجود ندارد.

پاسخ از این دو اشكال

اولاً دردکشیدن عرفاً از لوازم قصاص است

اولاً اصل درد و رنج حاصل از زخم يا قطع يا قتل، نزد مردم امر بسيار مهمى است و از لوازم اين جنايات به شمار مى‌رود، بنابراين، اهمال آن و خارج دانستن آن از حق قصاص، ممكن نيست. پس با توجه به مناسبات عقلاییِ حکم و موضوع، از جهت درد و رنج، باید کیفر با اصل جنایت همگون باشد.

ثانیاً از ادله هم استفاده می‌شود

و ثانیاً از برخی ادله نیز همین معنا استظهارمی‌شود؛ مثلاً آیة «وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها» و یا «وَ إِنْ عاقَبْتُمْ، فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ.» دلالت دارند بر این معنا که اگر كسى بخوهد كار بد را با كار بد پاسخ گويد، واجب است كار او همسان با كار طرف مقابل باشد نه بيشتر از آن. بنابراين، دلالت بر آن دارد كه اندازۀ مماثله نيز از حقوق مجنیٌ‌عليه است. و بدون شك، احساس درد و عذاب به واسطۀ بى‌حسى، داخل در مقدار مماثله است.

از مجموع آيات و رواياتى كه در باب قصاص آمده مانند: «النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ» استفاده مى‌شود که در قصاص، مماثله حتی در اصل احساس درد و عذاب ناشى از زخم و قطع، از جهات مهم عقلايى به شمار مى‌رود.

روايات نيز همين معنا را تأكيد مى‌كنند؛ در تفسير منسوب به امام عسكرى (ع) ذیل آیة «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ» آمده‌است: «یعني المساواة و ان يسلك بالقاتل في‌طريق المقتول المسلك الذي سلكه به من قتله: مقصود، مساوات در قصاص است و اينكه قاتل به همان شيوه‌اى كه او مقتول را كشته است، كشته شود.».

چكيده و نتيجۀ بحث

از مجموع مباحثى كه در اين مسأله گذشت، مى‌توان به دست آورد كه در باب قصاص، مماثله در اصل دردناك بودن و احساس درد كردن به مقدارى كه عادتاً مقتضاى جنايت است، از حقوق مجنیٌ‌عليه يا ولىّ او مى‌باشد. بنابراين او حق دارد كه خواستار دردناك بودن كيفر باشد و جانى نمى‌تواند از آن امتناع ورزد.

 


[1]- نور:2

[2]- نور:8

[3]- نساء:25

[4]- عَنْهُ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ الْمَرْجُومُ يَفِرُّ مِنَ الْحَفِيرَةِ يُطْلَبُ قَالَ لَا وَ لَا يُعْرَضُ لَهُ إِنْ كَانَ أَصَابَهُ حَجَرٌ وَاحِدٌ لَمْ يُطْلَبْ فَإِنْ هَرَبَ قَبْلَ أَنْ تُصِيبَهُ الْحِجَارَةُ رُدَّ حَتَّى يُصِيبَهُ أَلَمُ الْعَذَابِ.

[5]- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الشَّارِبِ فَقَالَ أَيُّمَا رَجُلٍ كَانَتْ مِنْهُ زَلَّةٌ فَإِنِّي مُعَزِّرُهُ وَ أَمَّا الَّذِي يُدْمِنُ فَإِنِّي كُنْتُ مُنْهِكَهُ عُقُوبَةً لِأَنَّهُ يَسْتَحِلُّ الْحُرُمَاتِ كُلَّهَا وَ لَوْ تُرِكَ النَّاسُ فِي ذَلِكَ لَفَسَدُوا‌.

[6]- و عنه عن ابن علوان عن جعفر عن أبيه عن علي ع أنه سئل عن راكب البهيمة فقال لا رجم عليه و لا حد و لكن يعاقب عقوبة موجعة‌.

[7]- مانند شيخ طوسى در نهايه، سلاّر در مراسم، قاضى ابن برّاج در مهذب، محقق در شرايع، علامه حلّى در قواعد.

[8]- عبارت شرائع این است که: «لايقام عليه الحد حتى يفيق»؛ صاحب جواهر قبل از این عبارت می‌نویسد: «لا خلاف فی أنه»، آنگاه بعد از این عبارت هم می‌نویسد: «لتحصل فائدة الحد التی هی الانزجار عنه ثانیا».

 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج