طهارت اهل کتاب PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

موضوع پژوهش

بحث نجاسات یکی از پر ابتلاءترین بحث‌های فقهی است و در عین حال تعداد آن‌ها مورد اختلاف است. برخی ده مورد برخی یازده مورد و برخی هم دوازده مورد را برای آن ذکر کرده‌اند. البته ممکن است اقوال دیگری هم در این مسئله مطرح باشد که قصد ما در این نوشته پژوهش در آن‌ها نیست بلکه موضوع بحث ما یکی از موارد آن یعنی «کافر» می باشد. کافر اقسامی دارد که نجاست برخی از آن‌ها اتفاقی است مانند کسی که منکر خداوند متعال باشد. اما نجاست کافر کتابی مورد اختلاف واقع شده و برخی از اعلام متاخرین در آن تامل نموده‌اند.

ما در این پژوهش به دنبال مقایسه قول به طهارت و قول به نجاست و تحقیق در ادله آن‌ها هستیم که مفصلا در ادامه به آن پرداخته خواهد شد.

اهمیت بحث

بخش عمده‌ای از احکام فقهی ما مربوط به بحث نجاست و طهارت است و هم چنین آثار متعددی بر آن‌ها مترتب است. به عنوان مثال شرط صحت صلاه که مهمترین فعل عبادی مسلمین است و چندین بار در شبانه، روز تکرار می‌شود مشروط به طهارت لباس و بدن نماز گزار است. هم چنین در حلیت اکل و شرب شرط است که آن چه به عنوان خوراک و نوشیدنی مصرف می‌شود نجس نباشد. با توجه به این کثرت ابتلا و اهمیت مواردی که مشروط به طهارت و عدم نجاست است، اهمیت بحث نجاسات هم روشن می‌شود.

در خصوص موضوع بحث هم که نجاست کافر کتابی است این مطلب صادق است. هر چند که برای عده‌ای از مسلمین ابتلاء به آن بسیار اندک است و حتی برای عده‌ای به طور مستقیم اصلا محل ابتلاء نیست اما همه مسلمین با واسطه به جهت نقل و انتقال کالاهای غربی که عموما اهالی آن‌ها از اهل کتابند با این موضوع در ارتباط هستند. هم چنین کسانی هم که به طور مستقیم مبتلا به اهل کتابند کم نیستند.

جهت دیگری که در خصوص نجاست اهل کتاب مطرح است این است که از طرفی کثرت جمیعت اهل کتاب در دنیای امروز و از طرفی هم پیچیدگی در تعاملات دنیای امروز شرایطی را ایجاد کرده که دقت و تامل در حکم به نجاست اهل کتاب می‌تواند خیلی مورد توجه و ثمر بخش باشد.

فوائد  بحث

فائده این بحث با توجه به نکته‌ای که در اهمیت بحث نجاست اهل کتاب به آن اشاره کردیم روشن می‌شود. شرایط برای کسانی که از قول به طهارت پیروی می‌کنند بسیار آسان خواهد بود و با محذورات کسانی که تابع قول به نجاست هستند روبرو نخواهند شد.

اقوال در مسئله

علاوه بر قول به نجاست که قول مشهور امامیه است و صاحب جواهر در باره آن نقل اجماع می‌کند، عده‌ای از متاخرین قائل به طهارت شده و عده‌ای هم توقف کرده و حکم به احتیاط وجوبی نموده‌اند.

خلاصه مطالب

یکی از اعیان نجسه کافر است. یکی از اقسام کافر، اهل کتاب هستند که عده‌ای به دلیل کتاب و سنت و اجماع قائل به نجاست آن‌ها شده‌اند. در مقابل عده‌ای با رد ادله قائلین به نجاست قائل به طهارت شده و برخی هم به جهت عدم مخالفت با مشهور در این مسئله متوقف شده‌اند.

واژگان کلیدی

نجاست، کافر، اهل کتاب، اعیان نجسه.

ادله قائلین به نجاست

اجماع

صاحب جواهر از تهذیب، انتصار، غنیه، سرائر، منتهی، تذکره بر نجاست اهل کتاب نقل اجماع می‌کند.

هم چنین کسی قائل به فصل بین اقسام مشرکین نشده است و بلا اشکال هم چنان که بعدا اشاره خواهد شد اهل کتاب به حکم کتاب شریف از مشرکین هستند.

کتاب

با توجه به آیات 30 و 31 سوره توبه و آیات دیگری، اهل کتاب مشرکند و از طرفی هم در آیه شریفه «انما المشرکون نجس فلایقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا[1]» حکم به نجاست مشرکین شده است بنا بر این اهل کتاب هم نجس خواهند بود.

اشکال شده که معلوم نیست «نجس» در آیه شریفه به معنای نجاست اصطلاحی باشد بلکه ممکن است معنای لغوی آن که آلودگی و پلیدی مراد باشد.

جواب این است که با توجه به قرائن موجود مانند ترتب عدم دخول در مسجد الحرام در این‌جا معنای اصطلاحی مراد است. زیرا صرف آلودگی نمی‌تواند مانع دخول باشد.

علاوه بر این که مترفین و متمدنین از اهل کتاب از این آلودگی پیراسته‌اند، اخبار از چنین آلودگیی شان خداوند متعال نیست.

قول به این که «نجس» در این آیه به معنای «خبث باطنی» است صحیح نمی‌باشد زیرا چنین معنایی برای کسی که به فقه امامیه آشنا باشد ضروری الفساد است به علاوه این معنا برای «نجس» معنایی نامعهود می‌باشد[2].

اشکال مرحوم آقای خویی به استدلال بر آیه

اما در مرحوم آقای خویی استدلال به این آیه شریفه را نمی‌پذیرد و آن را رد می‌کند. ایشان می‌فرماید «نجس» در آیه شریفه به معنای لغوی آن است نه معنای اصطلاحی زیرا در ادامه آیه خداوند متعال می‌فرماید «فلایقربوا المسجد الحرام» و نجاست اصطلاحی مانع از دخول در مسجد الحرام نیست بله اگر دخول نجاست موجب هتک شود از باب هتک حرام خواهد بود نه این که خود نجاست موضوعیت داشته باشد.

علاوه بر این شرک مراتب متعددی دارد که کسی غیر از معصومین علیهم السلام خالی از آن نیست و اگر قرار باشد «نجس» در آیه شریفه به معنای اصطلاحی باشد باید مومن ریا کار هم نجس باشد پس مراد از مشرک هم نمی‌تواند تمام مراتب آن باشد و نمی‌توان ثابت کرد که مشرک در آیه شامل اهل کتاب هم می‌شود.

هم چنین ظاهر آیات وارده در احکام کفر و شرک این است که سایر احکام مشرکین متفاوت از اهل کتاب است به عنوان مثال سکونت مشرکین در بلاد مسلمین جایز نیست به خلاف اهل کتاب که با پذیرفتن شرایط ذمه می‌توانند در بلاد مسلمین زندگی کنند.

با توجه به این نکات استدلال به آیه شریفه برای اثبات نجاست اهل کتاب تمام نخواهد بود[3].

روایات

برای نجاست اهل کتاب به روایات هم استدلال شده است که در ادامه به برخی از آن‌ها که مرحوم آقای خویی متعرض آن‌ها شده و آن‌ها را مورد نقد و بررسی قرار داده اشاره می‌کنیم.

روایت اول: محمد بن یعقوب علی بن ابراهیم عن ابیه عن عبد الله بن مغیره عن سعيد الأعرج «سألت أبا عبد اللّه (عليه السلام) عن سؤر اليهودي و النصراني، فقال: لا[4]»

این روایت سندا و دلالتا اشکالی ندارد. سوال از تصرفاتی مانند اکل و شرب است که در روایت دیگری به آن تصریح شده است و حضرت هم از آن نهی فرموده است که دال بر نجاست آن هاست.

روایت دوم: محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن العلاء بن رزین عن محمّد بن مسلم قال: «سألت أبا جعفر (عليه السلام) عن آنية‌ أهل الذمّة و المجوس، فقال: لا تأكلوا في آنيتهم و لا من طعامهم الذي يطبخون، و لا في آنيتهم التي يشربون فيها الخمر[5]»

سند این روایت تام است.

اما از جهت دلالت آن بر نجاست به جهت مقید کردن نهی به طعام پختنی و ظرف شراب تمام نیست بلکه ممکن است دلالت آن بر طهارت آن‌ها اظهر باشد. زیرا اگر خود آن‌ها نجس بودند لازم نبود تمام ظروف آن‌ها حتی ظرف آبشان هم باید نجس می‌بود. پس ممکن است وجه اجتناب نجاست خمر و در طعام وجود گوشت یا چربی خوک باشد که اهل کتاب از آن‌ها اجتناب نمی کنند. یا این که ظروف آن‌ها اگر آلوده به نجاست شود آن را تطهیر نمی کنند.

روایت سوم: محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن علی بن الحکم عن عبد الله بن یحیی الکاهلی قال: «سألت أبا عبد اللّه (عليه السلام) عن قوم مسلمين يأكلون و حضرهم رجل مجوسي أ يدعونه إلى طعامهم؟ فقال: أما أنا فلا أؤاكل المجوسي، و أكره أن أحرّم عليكم شيئاً تصنعون في بلادكم[6]».

عدم دلالت این روایت بر مدعی واضح است زیرا حضرت به جهت جایگاهی که داشته‌اند نمی‌خواستند با شخص مجوس هم سفره شوند و این دلالتی بر نجاست آن‌ها ندارد.

روایت چهارم: ابو علی الاشعری عن محمد بن عبد الجبار عن صفوان عن العلاء بن رزین عن محمّد بن مسلم، عن أبي جعفر (عليه السلام) «في رجل صافح رجلًا مجوسياً، فقال: يغسل يده و لا يتوضأ[7]»

استدلال به این روایت به این نحو است که جهت امر حضرت به شستن دست، نجاست شخص مجوسی است اما این استدلال تمام نیست. زیرا در این روایت باید یکی از این دو حمل را مرتکب شویم یا باید مصافحه را مقید به رطوبت کنیم چون انتقال نجاست تنها در فرض رطوبت ممکن است یا این که مصافحه مطلق باشد چه با رطوبت چه بدون رطوبت بلکه امر به غسل را حمل به استحباب کنیم که بعضی به این امر قائل شده‌اند و تنها در صورت اول مدعا ثابت می‌شود اما ارتکاب آن هیچ اولویتی نسبت به حمل امر بر استحباب ندارد بلکه به دو قرینه حمل بر استحباب اولی است.

قرینه اول این روایت است: القلانسي قال «قلت لأبي عبد اللّه (عليه السلام): ألقى الذمي فيصافحني، قال: امسحها بالتراب و بالحائط، قلت: فالناصب؟ قال: اغسلها[8]» در این روایت حضرت بین ناصب و ذمی فرق گذاشته و در ناصبی شستن را لازم دانسته‌اند به خلاف ذمی و به این قرینه حمل صحیحه محمد بن مسلم بر استحباب اولی است.

قرینه دوم این که غالبا دست ها در حال مصافحه خشک است بنابراین حمل روایت بر مورد رطوبت حمل بر فرد نارد است.

بنابراین از این روایت مدعا ثابت نمی‌شود.

روایت پنجم: محمد بن یعقوب عن حمید بن زیاد عن الحسن بن محمد عن وهیب بن حفص عن أبی بصير عن أحدهما (عليهما السلام) «في مصافحة المسلم اليهودي و النصراني، قال: من وراء الثوب، فان صافحك بيده فاغسل يدك[9]»

دلالت این روایت هم تمام نیست زیرا اگر اهل کتاب نجس بودند و مصافحه همراه با رطوبت بود حکم به این که مصافحه از زیر لباس باشد هم معنا نداشت اگر هم فرض بر عدم رطوبت است که اصلا نجاست منتقل نمی‌شود که ممنوع باشد پس معلوم می‌شود جهت حکم تنزه از اهل کتاب و امر استحبابی به اجتناب است.

روایت ششم: محمد بن یعقوب عن عده من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد عن یعقوب بن یزید عن علي بن جعفر عن أخيه أبي الحسن موسى (عليه السلام) قال: «سألته عن مؤاكلة المجوسي في قصعة واحدة، و أرقد معه على فراش واحد، و أصافحه، قال: لا[10]»

روایت هفتم: محمد بن یعقوب عن عده من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد عن اسماعیل بن مهران عن محمد بن زیاد عن هارون بن خارجة قال «قلت لأبي عبد اللّه (عليه السلام): إني أُخالط المجوس فآكل من طعامهم؟ فقال: لا[11]»

هیچ یک از این دو روایت هم دال بر نجاست اهل کتاب نیست زیرا مقید به رطوبت نشده است.

روایت هشتم: باسناده عن علي بن جعفر عن أخيه (عليه السلام) «عن النصراني يغتسل مع المسلم في الحمام؟ قال: إذا علم أنه نصراني اغتسل بغير ماء الحمام، إلّا أن يغتسل وحده على الحوض فيغسله ثم يغتسل[12]»

سند و دلالت این روایت تمام است زیرا هر چند احتمال دارد بدن نصرانی به چیزی مانند بول یا منی نجس باشد اما این امر اختصاص به نصرانی ندارد و در مسلم هم هست بنابراین  وجه امر به غسل، نجاست بدن نصرانی خواهد بود.

روایت نهم: این روایت ذیل روایت سابق ذکر شده است که «سألته عن اليهودي و النصراني يدخل يده في الماء أ يتوضأ منه للصلاة؟ قال: لا إلّا أن يضطر إليه[13]»

شیخ طوسی اضطرار در این روایت را حمل بر تقیه کرده است یعنی در حالت تقیه وضو از ظرفی که اهل کتاب به آن دست زده اشکال ندارد. مفهوم آن این است که در حالت عادی جایز نیست و تنها جهت عدم جواز نجاست اهل کتاب است.

اما حمل اضطرار بر تقیه خلاف ظاهر است بلکه مراد از اضطرار عدم تمکن از آب دیگر است که در این صورت وضو با آن صحیح است و نتیجه آن عدم نجاست اهل کتاب است و الا در صورت اضطرار هم نباید وضو با آن آب صحیح می‌بود کما این که در مورد آبی که با سایر نجاست نجس شده است وضو در حالت اضطرار جایز نیست بلکه وظیفه تیمم است. بنابراین مراد استحباب اجتناب از آبی است که اهل کتاب به آن دست زده‌اند.

روایت دهم: محمد بن احمد بن یحیی عن العمرکی عن علی بن جعفر عن اخیه موسی بن جعفر علیه السلام قال: «سألته عن فراش اليهودي و النصراني ينام عليه؟ قال: لا بأس، و لا يصلِّى في ثيابهما، و قال: لا يأكل المسلم مع المجوسي في قصعة واحدة، و لا يقعده على فراشه و لا مسجده و لا يصافحه، قال: و سألته عن رجل اشترى ثوباً من السوق للبس لا يدري لمن كان هل تصلح الصلاة فيه؟ قال: إن اشتراه من مسلم فليصل فيه، و إن اشتراه من نصراني فلا يصلِّي فيه حتى يغسله[14]»

استدلال به این روایت هم تمام نیست زیرا در آن، فرض ملاقات همراه با رطوبت نشده است و در ضمن نماز در لباس اهل کتاب هم صحیح است بنابراین نهی در این روایت نهی تنزیهی خواهد بود.

در پایان توجه به این نکته لازم است که برخی مانند صاحب جواهر معترف به وجود ادله طهارت هستند

ادله قائلین به طهارت

کتاب

برخی در اثبات طهارت اهل کتاب به آیه شریفه «و طعام الذین اتوالکتاب حل لکم و طعامکم حل لهم» استدلال کرده‌اند.

البته مرحوم آقای خویی در تنقیح العروه به این آیه استدلال نفرموده است.

اشکال صاحب جواهر بر استدلال به آیه

صاحب جواهر در رد استدلال به این آیه می‌فرماید بنا بر نص معتبر مراد از طعام در این آیه عدس و حبوبات و امثال ذلک است نه طعام پخته شده مرطوب. لذا حلیت طعام اهل کتاب در آیه شریفه نمی‌تواند دلیل بر طهارت آن‌ها باشد زیرا حلیت در صورتی کاشف از طهارت است که طعام پخته شده اهل کتاب حلال شمرده شود که امکان انتقال نجاست هست ولی در عین حال حکم به حلیت شده است در این صورت حکم به حلیت می‌‌تواند کاشف از طهارت باشد.

علاوه بر این عده‌ای از اهل لغت هم طعام در میان اهل حجاز به معنای خصوص گندم استعمال می‌شود. هر چند که خود ایشان این قرینه را نمی‌پذیرد.

احتمال دیگری هم که ایشان بیان می‌فرماید این است که مراد از طعام «من و سلوی»ی باشد که در زمان حضرت موسی برای آن‌ها نازل شد.

روایات

مرحوم آقای خویی دلالت برخی از روایات بر نجاست اهل کتاب را سندا و دلالتا می‌پذیرد اما ادله طهارت را به وجهی که در انتهاء بیان خواهد شود مقدم می‌داند. ایشان در استدلال بر طهارت اهل کتاب به روایات زیر تمسک نموده است.

روایت اول: محمد بن یعقوب عن ابی علی الاشعری عن محمد بن عبد الجبار عن صفوان عن عيص بن القاسم قال: «سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن مؤاكلة اليهود و النصراني و المجوسي، فقال: إذا كان من طعامك و توضأ فلا بأس[15]».

سند این روایت صحیح است.

از جهت دلالت هم حضرت می‌فرماید که اگر کافر دستش را بشوید هم خوراک شدن با او مانعی ندارد پس معلوم می‌شود که اهل کتاب نجاست ذاتی ندارند و الا در حکم به جواز، شستن چه دخلی می‌توانست داشته باشد و علت این که مقید به شستن شده است با وجود عدم نجاست آن‌ها این است که کفار با نجاساتی مانند خوک و محصولات آن و یا خمر سر و کار دارند و هیچ باکی از آن‌ها ندارند لذا برای برطرف شدن این نجاسات عرضیه این قید لحاظ شده است. این که حضرت در مورد طعام هم فرمودند که هم خوراک شدن با اهل کتاب در خوراک مسلمان اشکالی ندارد به این جهت است که ممکن است در طعام آن‌ها نجاساتی مانند خوک باشد.

روایت دوم: و باسناده عن الحسین بن سعید عن القاسم بن محمد عن معاویه بن وهب عن عبد الرحمن بن حمزه عن زكريا بن إبراهيم قال: «دخلت على أبي عبد اللّه عليه السلام فقلت: إني رجل من أهل الكتاب و إني أسلمت و بقي أهلي كلهم على النصرانية و أنا معهم في بيت واحد لم أفارقهم بعد فآكل من طعامهم؟ فقال لي: يأكلون الخنزير؟ فقلت: لا، و لكنهم يشربون الخمر، فقال لي: كل معهم و اشرب[16]»

از این روایت به روشنی استفاده می‌شود که مانع از هم سفره شدن با اهل کتاب نجاست خوراکی است که مصرف می‌کنند و اگر این جهت منتفی باشد اشکالی در آن نیست پس ثابت می‌شود که خود آن‌ها نجاست ذاتی ندارند و الا باید غذا خوردن با آن‌ها مطلقا ممنوع باشد.

اما این جهت که چرا با وجود شرب خمر حضرت او را از آشامیدن نهی نفرمود، شاید به جهت این باشد که راوی مبتلا به ظرف شرب خمر نبوده است[17] یا این که این روایت هم مانند سایر ادله‌ای که دلالت بر طهارت خمر می‌کنند باید طرح یا تاویل شود.

روایت سوم: عن ابی علی الاشعری عن محمد بن عبد الجبار عن صفوان بن یحیی عن إسماعيل بن جابر قال «قلت لأبي عبد اللّه عليه السلام: ما تقول في طعام أهل الكتاب؟ فقال: لا تأكله ثم سكت هنيئة ثم قال: لا تأكله ثم سكت‌ هنيئة ثم قال: لا تأكله، و لا تتركه تقول إنّه حرام و لكن تتركه تتنزه عنه، إن في آنيتهم الخمر، و لحم الخنزير[18]»

سند این روایت صحیح است.

دلالت این روایت هم بر طهارت اهل کتاب روشن است.

روایت چهارم: احمد بن محمد عن إبراهيم بن أبي محمود قال «قلت للرضا (عليه السلام): الخياط أو القصّار يكون يهودياً أو نصرانياً و أنت تعلم أنه يبول و لا يتوضأ ما تقول في عمله؟ قال: لا بأس[19]»

این روایت هم صحیحه است.

در این روایت راوی از حضرت سوال می‌کند که می‌شود لباس را به خیاط یا شوینده اهل کتاب داد. حضرت می‌فرماید مشکلی ندارد پس معلوم می‌شود اهل کتاب طاهرند و الا حکم به عدم اشکال صحیح نبود.

نسبت به این روایت اشکال عدم تقید به رطوبت پیش نمی‌آید تا گفته شود که در این روایت فرض ملاقات با رطوبت نشده تا انتقال نجاست مانع جواز شود زیرا هر چند این نکته نسبت به امر خیاطت جا دارد اما شستن لباس حتما با رطوبت خواهد بود پس اگر اهل کتاب نجس باشند چون موضوع در جایی است که بدن آن‌ها با رطوبت با لباس ملاقات می‌کند باید حضرت از آن منع می‌فرمودند.

روایت پنجم: و عنه عن احمد بن محمد عن ابراهیم بن ابی محمود قال «قلت للرضا (عليه السلام): الجارية النصرانية تخدمك و أنت تعلم أنها نصرانية لا تتوضأ و لا تغتسل من جنابة، قال: لا بأس، تغسل يديها[20]»

این روایت هم صحیحه است.

یک احتمال که مرحوم آقای خویی در این روایت مطرح می‌کند این است که مورد سوال راوی قضیه خارجیه است. توضیح این که حضرت کنیزی نصرانی داشته که راوی از حکم آن سوال می‌کند حضرت در جواب می‌فرماید اشکالی ندارد چون دست‌هایش را می‌شوید. با این بیان استفاده طهارت اهل کتاب روشن است زیرا طبق این بیان نجاستی که اهل کتاب به آن مبتلا است عرضی و قابل برطرف شدن است.

اما با توجه به این راوی از بزرگان است خیلی بعید است که از حکم فعل امام علیه السلام سوال نماید در حالی که فعل امام علیه السلام مانند قولش حجت است و جای سوال ندارد.

اظهر این است که سوال از قضیه حقیقیه است یعنی بر فرض این که انسان کنیزی از اهل کتاب داشته باشد حکمش چیست؟ و جواب حضرت هم این است که مانعی ندارد چون دستش را می‌شوید. طبق این احتمال هم مطلوب ثابت می‌شود زیرا تنها مانع، نجاست عرضیه است که با شستن برطرف می‌شود و نجاست ذاتی در کار نیست و الا حکم به منع می‌شد.

روایت ششم: «سألته عن اليهودي و النصراني يدخل يده في الماء أ يتوضأ منه للصلاة؟ قال: لا إلّا أن يضطر إليه[21]».

این روایت در سابق به عنوان یکی از ادله نجاست اهل کتاب مطرح شد که این طور استدلال شده بود که مراد از اضطرار در روایت تقیه است یعنی از روی تقیه می‌توان با آبی که اهل کتاب به آن دست زده‌اند وضو گرفت اما در شرایط عادی نمی‌توان و این نیست مگر به خاطر این که آن‌ها نجس العین می‌باشند.

اما در جواب گفته شد که حمل اضطرار بر صورت تقیه خلاف ظاهر روایت است ظاهر این است که در شرایطی که تمکن از آب دیگری نیست می‌توان با چنین آبی وضو گرفت و این با طهارت اهل کتاب سازگار است زیرا وظیفه در جایی که آب دیگری نیست و آب موجود هم به جهت ملاقات با بدن اهل کتاب نجس شده است تیمم است و با آب نجس به هیچ عنوان نمی‌‌توان وضو گرفت.

هم چنین از برخی از این اخبار و اخبار دیگری که در  این‌جا به آن‌ها اشاره نشده ظاهر می‌شود که ارتکاز متشرعه در عصر معصومین طهارت اهل کتاب بوده و سوال از این بوده که با توجه به ابتلاء آن‌ها به نجاسات عرضیه آیا هم خوراک شدن و معاشرت با آن‌ها چه حکمی دارد مانند صحیحه ابراهیم بن ابی محمود که در آن آمده بود «و أنت تعلم أنها نصرانية لا تتوضأ و لا تغتسل من جنابة»، «و أنت تعلم أنه يبول و لا يتوضأ» در حالی که اگر طهارت آن‌ها نزد متشرعه معلوم نبود این گونه سوال کردن وجهی نداشت زیرا با وجود نجاست ذاتی آن‌ها جایی برای دخل این امور عرضیه در حکم وجود ندارد.

جمع بین روایات

با توجه به این که خود مرحوم آقای خویی دلالت برخی از روایات متعبره بر نجاست را پذیرفته بود و از طرفی هم  اخبار طهارت هم دلالت و سندشان تمام است می‌فرماید مقتضای جمع عرفی بین این دو دسته روایت این است که اخبار دسته اول، حمل بر استحباب اجتناب یا کراهت ابتلا شود و مطابق دسته دوم حکم به طهارت اهل کتاب شود زیرا دسته دوم نص در طهارت است در حالی که دسته اول ظاهر در لزوم اجتناب هستند و به نص این اخبار از ظهور آن‌ها رفع ید می‌کنیم. اما اگر اخذ به ظاهر دسته اول نماییم لازمه‌اش طرح دسته دوم است و این خلاف مقتضای قاعده در جمع بین روایات است هر چند که معظم فقهاء مرتکب چنین امری شده و روایات طهارت را طرح نموده‌اند و برای آن به دو وجه استناد نموده‌اند:

1-   اخبار طهارت مخالف با ظاهر کتاب است. خداوند متعال می‌فرماید: «انما المشرکون نجس».

جواب از این وجه هم چنان که گذشت این است که آیه دال بر نجاست مشرکین نیست زیرا نجس در آیه شریفه به معنای اصطلاحی آن نیست.

2-   اخبار طهارت موافق با نظر عامه است و قاعده منصوصه در تعارض بین روایات اخذ به مخالف عامه می‌باشد و روایات طهارت حمل بر تقیه می‌شود.

جواب این وجه هم روشن است زیرا این قاعده در جایی است که تعارض مستقر باشد در حالی که بین نهی از همراهی اهل کتاب و کراهت همراهی و حکم به طهارت آن‌ها تعارضی نیست زیرا نهی به قرینه مواردی که حکم به طهارت شده است حمل بر نهی تنزیهی می‌شود. بله اگر در جایی تصریح به نجاست می‌شد تعارض رخ می‌داد و مقتضای قاعده اخذ به اخبار نجاست بود.

از طرفی هم حمل اخبار طهارت بر تقیه بسیار بعید به نظر می‌رسد. توضیح این که تقیه یا در مقام بیان حکم است یا در مقام توصیه به شیعیان است که در مقام عمل، با آن‌ها به جهت تقیه معامله طهارت نمایند.

اگر اخبار تقیه در مقام بیان حکم صادر شده است با توجه به کثرت آن‌ها بسیار بعید به نظر می‌رسد که در تمام موارد صدور آن‌ها زمینه تقیه بوده و کسانی حاضر بوده‌اند که می‌بایست از آن‌ها تقیه نمود.

اگر تقیه در مقام عمل باشد این نیز بسیار بعید است زیرا اگر واقعا آن‌ها نجس هستند باید ائمه علیهم السلام تذکر می‌دادند که اهل کتاب نجس‌ بوده و باید بعد از خروج از مقام تقیه اقدام به تطهیر خود نمایند.

تنها نکته‌ای که در این‌جا حکم به طهارت را مشکل می‌سازد این است که معظم اصحاب از متقدمین و متاخرین قائل به نجاست اهل کتاب بوده‌اند. لذا مرحوم آقای خویی در مقام فتوا به جهت قول مشهور فقهاء به نجاست متوقف شده و حکم به احتیاط وجوبی نموده‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام

التنقیح فی شرح العروه الوثقی

وسائل الشیعه

تهذیب الاحکام

 

 

 

 


[1] - توبه 28

[2] - جواهر الکلام ج6 ص41

[3] - التنقیح فی شرح العروه الوثقی کتاب الطهاره ج2 ص43

[4] - وسائل الشیعه ج3 ص421

[5] - وسائل الشیعه ج3 ص419

[6] - وسائل الشیعه ج3 ص419

[7] - وسائل الشیعه ج3 ص420

[8] - وسائل الشیعه ج3 ص420

[9] - وسائل الشیعه ج3 ص420

[10] - وسائل الشیعه ج3 ص420

[11] - وسائل الشیعه ج3 ص421

[12] - وسائل الشیعه ج3 ص421

[13] - وسائل الشیعه ج3 ص421

[14] - وسائل الشیعه ج3 ص422

[15] - وسائل الشیعه ج3 ص497

[16] - وسائل الشیعه ج24 ص211

[17] - مرحوم کلینی در کافی این روایت را به این صورت نقل  فرموده است: محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن علی بن الحکم عن معاویه بن وهب عن زکریا بن ابراهیم قال: کنت نصرانیا فاسلمت فقلت لابی عبد الله علیه السلام ان اهل بیتی علی دین النصرانیه فاکون معهم فی بیت واحد و آکل من آنیتهم فقال لی علیه السلام أ یاکلون لحم الخنزیر؟ قلت: لا. قال: لا باس. در این روایت اصلا بحث از شرب خمر نشده است.

[18] - وسائل الشیعه ج24 ص211

[19] - تهذیب الاحکام ج6 ص385

[20] - وسائل الشیعه ج3 ص422

[21] - وسائل الشیعه ج3 ص421

 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج