بررسی تفصیلات در ارث نوه (جزء اول) PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بررسی تفصیلات در ارث نوه  (جزء اول)

 

مقدمه

مطابق آنچه از مجموع آیات و روایات به دست می آید و فقهای امامیه نیز به آن تصریح کرده اند ، همانگونه که طبقات ارث بر سه طبقه است، در هر طبقه نیز اصناف جداگانه ای از وارثین وجود دارد . که در هر یک از این اصناف  اقرب مانع ارث بریِ ابعد می شود .

علاوه بر این تقسیم بندی می توان وارث را به دو دسته یِ وارث اصلی و نیابی تقسیم کرد . وارث اصلی مستقیماً ارث می برد، اما وارث نیابی ارثِ من بتقرب به ، به او می رسد . فرض کنیم شخصی از دنیا رفته و فقط برادر یا خواهر دارد  ، به این برادر و خواهر وارث اصلی گفته می شود . اما اگر متوفی فقط برادر زاده یا خواهر زاده داشته باشد، این برادر زاده یا خواهر زاده وارث نیابی هستند . زیرا آنها از میت مستقیماٌ ارث نمی برند، بلکه به واسطه یِ پدر یا مادر خود که برادر یا خواهر میت هستند ، ارث می برند . میزان ارث برادر زاده یا خواهر زاده نیز به همان میزانی است که خواهر یا برادر متوفی ارث می بردند و هیچ ارتباطی به دختر یا پسر بودن خود وارث ندارد .

به این مثال توجه کنید : شخصی از دنیا رفته است . وارثین این شخص پسرِ خواهرش و دخترِ برادرش هستند . در این صورت سهم پسرِ خواهر از ارث یک سوم است و سهم دخترِ برادر دو سوم می باشد . زیرا دخترِ برادر سهم پدرش را که دو سوم است می برد و پسرِ خواهر سهم مادرش را که یک سوم است مالک می شود .

تقسم بندی بین وارث اصلی و نیابی در موارد دیگری غیر از برادر و خواهر و فرزندان آنها نیز وجود دارد . این تقسیم بندی در عموها ، عمه ها، دایی ها و خاله ها و فرزندان آنها نیز جاری است . به عنوان نمونه عمو که در طبقه سوم ارث است ، اگر از طبقات اول و دوم وارثی وجود نداشته باشد، از متوفی ارث می برد  و نائب پدر شده و ارث پدر به او می رسد و اگر متعدد باشند، همان سهم پدر به آنها می رسد و بین خود للذکر مثل حظ الانثیین تقسیم می شود . مثلا اگر میت فقط یک عمو و یک عمه داشته باشد ، عمو دو سوم مال و عمه یک سوم آن را به ارث می برند. حال اگر متوفی فقط یک دختر عمو و یک پسر عمه داشته باشد ، دختر عمو دو سوم مال و پسر عمه یک سوم آن را به ارث می برند .

فرزندان و فرزندان آنها نیز از تقسیم بندی به وارث اصلی و نیابی خارج نیستند .  اما با این حال در شرائط ارث بریِ فرزندانِ فرزند ، در میزان ارث آنها و در نحوه تقسیم ارث بین آنها و در بعضی جزئیات دیگر بین فقها اختلافاتی وجود دارد، که در این نوشته سعی بر آن است بعد از بیان نظریات مختلف و بررسی ادله یِ هر یک از صاحبِ نظران کلام صحیح را در این زمینه اثبات کنیم . و من الله التوفیق

 

اقوال

نظر سید مرتضی

اولین نظری که در بین انظار مختلف در ارث ولد الولد خود نمایی می کند، نظری است  که سید مرتضی به آن قائل است . ایشان در رسائل خود می فرمایند : «اگر مانند برخی از اصحاب بگوییم که ولد الولد ، ارثِ ولد را می برد، هفت اشکال عمده مطرح می شود که اصحاب نمی توانند از آن خلاصی یابند .»  در  ادامه ایشان اشکالات را مطرح کرده و در انتها نتیجه می گیرند :«ولد الولد اگر در طبقه اولاد صلبی میت ، دختر یا پسری حاضر نباشد، فرزندانِ بلاواسطه یِ میت فرض شده و مستقیماً للذکر مثل حظ الانثیینی ارث می برند .»[1]

ابن ادریس نیز در سرائر بعد از نقل تمام ادله سید مرتضی می فرماید :

«هذا آخر كلام السيّد المرتضى رضى اللّه عنه. و هو الذي يقوى في نفسي، و افتى به، و اعمل عليه، لان العدول الى ما سواه عدول الى غير دليل من كتاب، و لا سنة مقطوع بها، و لا إجماع منعقد.... »[2]

در انتها نیز ایشان این نظریه را از ابن ابی عقیل نقل می کنند و می فرمایند :

«و الى ما اختاره السيّد و اخترناه ذهب الحسن بن أبي عقيل العماني رحمه اللّه في كتابه كتاب المتمسك بحبل آل الرسول عليهم السّلام،»[3]

قول شیخ صدوق

نظر دوم متعلق به شیخ صدوق است . ایشان می فرمایند : «ولد الولد زمانی ارث می برد که علاوه بر اولادِ صلبیِ میت پدر یا مادر میت زنده نباشند. اما اگر پدر یا مادر میت هنگام مرگ میت حاضر باشند ، تمام ارث را می برند و به نوه ها ارثی نمی رسد .»

ایشان در مقنع می فرمایند :
«فإن ترك ابن ابن و أبوين، فللأُمّ الثّلث، و للأب الثّلثان، و سقط ابن الابن»[4]

در فقیه نیز بعد از بیان حکم ،به فضل بن شاذان هجوم برده و نظر ایشان را مطابق قیاس می دانند ومی فرمایند :

«أَرْبَعَةٌ لَا يَرِثُ مَعَهُمْ أَحَدٌ إِلَّا زَوْجٌ أَوْ زَوْجَةٌ الْأَبَوَانِ وَ الِابْنُ وَ الِابْنَةُ هَذَا هُوَ الْأَصْلُ لَنَا فِي الْمَوَارِيثِ فَإِذَا تَرَكَ الرَّجُلُ أَبَوَيْنِ وَ ابْنَ ابْنٍ وَ ابْنَ ابْنَةٍ فَالْمَالُ لِلْأَبَوَيْنِ لِلْأُمِّ الثُّلُثُ وَ لِلْأَبِ الثُّلُثَانِ لِأَنَّ وُلْدَ الْوَلَدِ إِنَّمَا يَقُومُونَ مَقَامَ الْوَلَدِ إِذَا لَمْ يَكُنْ هُنَاكَ وَلَدٌ وَ لَا وَارِثٌ غَيْرُهُ وَ الْوَارِثُ هُوَ الْأَبُ وَ الْأُمُّ‌ وَ قَالَ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ خِلَافَ قَوْلِنَا فِي هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ وَ أَخْطَأَ قَالَ إِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةٍ وَ ابْنَةَ ابْنٍ وَ أَبَوَيْنِ فَلِلْأَبَوَيْنِ السُّدُسَانِ وَ مَا بَقِيَ فَلِابْنَةِ الِابْنِ مِنْ ذَلِكَ الثُّلُثَانِ وَ لِابْنِ الِابْنَةِ مِنْ ذَلِكَ الثُّلُثُ تَقُومُ ابْنَةُ الِابْنِ مَقَامَ أَبِيهَا وَ ابْنُ الِابْنَةِ مَقَامَ أُمِّهِ وَ هَذَا مِمَّا زَلَّ بِهِ قَدَمُهُ عَنِ الطَّرِيقِ الْمُسْتَقِيمَةِ وَ هَذَا سَبِيلُ مَنْ يَقِيسُ»‌[5]

نظریه ابن جنید

نظر سوم  به مرحوم ابن جنید نسبت داده شده و از ظاهر کلام صدوق در فقیه نیز این حکم استفاده می شود. این تفصیل ناظر به این است که در عرضِ نوه ها اجداد نیز ارث می برند و یک ششم به آنها داده می شود .

شیخ صدوق در فقیه می فرمایند: « وَ قَالَ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ : اعْلَمْ أَنَّ الْجَدَّ بِمَنْزِلَةِ الْأَخِ أَبَداً يَرِثُ حَيْثُ يَرِثُ- وَ يَسْقُطُ حَيْثُ يَسْقُطُ وَ غَلِطَ الْفَضْلُ فِي ذَلِكَ لِأَنَّ الْجَدَّ يَرِثُ مَعَ وَلَدِ الْوَلَدِ وَ لَا يَرِثُ مَعَهُ الْأَخُ»[6]

علامه در مختلف نیز از ابن جنید اینگونه نقل می کند : « و قال ابن الجنيد: إذا حضر مع الجدّ الوالد أو ولد الولد، أخذ الجدّ السدس و كان الباقي للوالد أو لولد الولد.»[7] طبق این نقل ، ابن جنید نه تنها برای جد در کنار والد، ارث قائل است، بلکه می فرمایند : اگر جد با ولد الولد همراه باشد، به جد یک ششم داده می شود .

تفصیل ابن براج

تفصیل دیگر را ابن براج در المهذب بیان می کنند . ایشان بعد از این که ولد الولد را وارث سهم من یتقرب و پدر و مادرشان می داند، در نحوه تقسیم می فرماید : «فرزندانِ دختر به صورت مساوی از سهم مادر خود ارث می برند .» ایشان در مهذب می فرمایند :

«و ولد الولد يقوم مقام الولد  إذا لم يكن ولد الصلب، و كل واحد منهم يقوم مقام من يتقرب به فان خلف الميت ابن بنت، و بنت ابن، كان لابن البنت الثلث، و لبنت الابن الثلثان و ان خلف أولاد ابن، و أولاد بنت، ذكورا و إناثا، كان لأولاد الابن الثلثان، بينهم للذكر مثل حظ الأنثيين، و لأولاد البنت الثلث، الذكر و الأنثى فيه سواء»[8]

نظریه مشهور

پنجمین نظری که در ارث ولد الولد وجود دارد که تعداد قائلین آن به حد شهرت می رسد، این است :

«ولد الولد در میزان ارث، حجب از طبقات دیگر ، جمع با افراد طبقه اول و در نحوه تقسیمِ ارث قائم مقام پدر یا مادر خود می شوند . درنتیجه فرزندِ فرزند ارث پدر یا مادر خود را که پسر یا دختر میت هستند، می برد و در ارث بری با پدر و مادر میت نیز در یک طبقه قرار می گیرد و اجداد در کنار او ارث نمی برند، و چه فرزندانِ دختر و چه فرزندانِ پسر همگی سهم پدر یا مادر خود را للذکر مثل حظ الانثیین تقسیم می کنند .»

شیخ مفید در مقنعه می فرمایند :

«و كذلك الولد يقومون مقام آبائهم و إن نزلوا في الدرجة ما لم يكن معهم من يحجبهم بالعلو من الأولاد و تقسم فريضتهم كقسمة فرائض آبائهم على الاتفاق. و لا يحجب الأبوان أولاد الولد و إن هبطوا. و يحجب الولد و ولد الولد من علا من الآباء لأنهم جميعا يدخلون تحت اسم الولد على الإطلاق و بالاتفاق و لا يدخل الأجداد تحت اسم الأبوة في كل حال على الإطلاق.»[9]

شیخ طوسی نیز در استبصار می فرمایند :

«قالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فَأَمَّا مَا ذَكَرَهُ بَعْضُ أَصْحَابِنَا مِنْ أَنَّ وَلَدَ الْوَلَدِ لَا يَرِثُ مَعَ الْأَبَوَيْنِ وَ احْتِجَاجُهُ فِي ذَلِكَ بِخَبَرَيْ سعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ فِي قَوْلِهِ إِنَّ ابْنَ الِابْنِ يَقُومُ مَقَامَ الِابْنِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْمَيِّتِ وَلَدٌ وَ لَا وَارِثٌ غَيْرُهُ قَالَ وَ لَا وَارِثٌ غَيْرُهُ إِنَّمَا هُمَا الْوَالِدَانِ لَا غَيْرُ فَغَلَطٌ لِأَنَّ قَوْلَهُ ع وَ لَا وَارِثٌ غَيْرُهُ الْمُرَادُ بِذَلِكَ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْمَيِّتِ الِابْنُ الَّذِي يَتَقَرَّبُ ابْنُ الِابْنِ بِهِ أَوِ الْبِنْتُ الَّتِي تَتَقَرَّبُ بِنْتُ الْبِنْتِ بِهَا وَ لَا وَارِثَ لَهُ غَيْرُهُ مِنَ الْأَوْلَادِ لِلصُّلْبِ وَ الَّذِي يَكْشِفُ عَمَّا ذَكَرْنَاهُ»[10]

در ادامه نیز می فرمایند :

«فَهَذِهِ الْأَخْبَارُ غَيْرُ مَعْمُولٍ عَلَيْهَا بِإِجْمَاعِ الْفِرْقَةِ الْمُحِقَّةِ لِأَنَّا قَدْ بَيَّنَّا أَنَّ مَعَ الْبِنْتِ لِلصُّلْبِ لَا تَرِثُ بِنْتُ الْبِنْتِ وَ لَا ابْنُ الِابْنِ وَ إِنَّمَا يَقُومُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مَقَامَ مَنْ يَتَقَرَّبُ بِهِ إِذَا لَمْ يَكُنْ هُنَاكَ مَنْ هُوَ أَقْرَبُ وَ أَمَّا الْخَبَرَانِ الْأَخِيرَانِ وَ مَا تَضَمَّنَا مِنْ أَنَّ بِنْتَ الِابْنِ أَقْرَبُ مِنْ بِنْتِ الْبِنْتِ فَغَيْرُ صَحِيحٍ أَيْضاً لِأَنَّ دَرَجَتَهُمَا وَاحِدَةٌ وَ هُوَ أَنَّ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا يَتَقَرَّبُ بِمَنْ يَتَقَرَّبُ بِنَفْسِهِ فَقُرْبَاهُمَا وَاحِدَةٌ وَ الْوَجْهُ فِي هَذِهِ الْأَخْبَارِ أَنْ نَحْمِلَهَا عَلَى ضَرْبٍ مِنَ التَّقِيَّةِ لِأَنَّ فِي الْعَامَّةِ مَنْ يَذْهَبُ إِلَى ذَلِكَ‌«[11]

ایشان در خلاف نیز می فرمایند :

«مسألة 57: ولد الولد يقوم مقام الولد،و يأخذ كل واحد نصيب من يتقرب به. فولد البنت يقوم مقام البنت ذكرا كان أو أنثى. و ولد الابن يقوم مقام الابن ذكرا كان أو أنثى، فإذا اجتمعا أخذ كل واحد نصيب من يتقرب به.

مثال ذلك: بنت ابن و ابن بنت، لبنت الابن الثلثان، و لابن البنت الثلث. ثم الأقرب يمنع الأبعد، و الأعلى يمنع الأسفل، فعلى هذا لا يجتمع الأعلى مع من هو أنزل منه، ذكرا كان أو أنثى. و خالف جميع الفقهاء في ذلك، و قالوا: ولد الولد يقوم مقام الولد[12] .و معناه: لو كانوا ولد الصلب لورثوا ميراث ولد الصلب، فولد البنت لا يرث على مذهب الشافعي [13]. و قد مضى الخلاف فيه.و بنت الابن تأخذ النصف و ان كان معها أخوها كان للذكر مثل حظ‌ الأنثيين، و بنتا الابن لهما الثلثان، و بنت الابن مع بنت ابن الابن تجريان مجرى البنت للصلب مع بنت الابن، و قد مضى الخلاف. ثم على هذا التنزيل، للبنت العليا النصف، و للتي تليها تكملة الثلثين، و يسقط من هو أنزل منها، إلا أن يكون معها أخوها، فيكون الباقي بينهما للذكر مثل حظ الأنثيين. دليلنا: إجماع الفرقة و أخبارهم»[14]

طبرسی در الموتلف ،[15] ابن حمزه در وسیله ،[16] ابن سعید در الجامع ،[17]قمی سبزواری در جامع الخلاف ،[18]علامه در تحریر[19] و مختلف ،[20] عمیدی در کنز الفوائد ،[21] شهید ثانی در روضه[22] و مسالک ،[23]مولف التنقیح الرائع ،[24] فاضل مقداد در کنز العرفان ،[25] جمال الدین حلی در المقتصر[26]و مهذب البارع[27]،صیمری در غایه المرام ،[28]اردبیلی در مجمع الفائده ،[29]شیخ حر عاملی در وسائل ،[30] و بسیاری دیگر از فقها طرفدار این نظریه هستند .

در فصل بعد ابتدا ، ادله سید مرتضی را نقل و بررسی می کنیم و در ادامه روایاتی را که مثبت قول مشهور است ،ذکر کرده ،آنها را بررسی می کنیم و در انتها روایاتی را که می تواند برای سائر اقوال دلیل باشد را ذکره می کنیم  و در مورد آنها صحبت خواهیم کرد .

ادله ی  سید مرتضی

سید مرتضی در رسائل خود ، هفت اشکال به مشهور وارد می کنند و در انتها اثبات می کنند ،نوه ها فرزند بلاواسطه میت فرض می شوند و مانند فرزندِ میت ارث می برند و به نوه دختری یا پسری بودن آنها توجهی نمی شود . در این بخش ،هفت اشکال سید مرتضی به مشهور را به طور خلاصه نقل می کنیم و به آنها پاسخ خواهیم داد .

اشکال اول   به مشهور

سید مرتضی در اشکال اول می فرمایند : «من ذلك أنه يلزمهم أن يكون حال البنت أحسن من حال الابن، بل أحسن من حال جماعة كثيرة من البنين، كرجل خلف بنت ابن و عشرين ابنا من بنت معه، فعندهم أن لبنت الابن نصيب أبيها و هو الثلثان، و لبني البنت نصيب أمهم و هو الثلث، فالبنت الواحدة أوفر نصيبا من عشرين ابنا.»(اگر نوه نصیب پدر یا مادرش را ببرد در بسیاری موارد حال دختر از پسر بهتر خواهد بود و یک دختر پسر دو سوم مال را به ارث می برد و پسران دختر مجموعا یک سوم ارث می برند در حالیکه در تمام مسائل ارث مذکر بیش از مونث ارث می برد )[31]

اشکال دوم به مشهور

ایشان در اشکال دوم می فرمایند : «و منها: أن يكون نصيب البنت يساوي نصيب الابن، حتى لو كان مكانها ابن لورث ما ترثه هي بعينه، على وجه واحد و سبب واحد. و ذلك أن مذهبهم أن بنت الابن يأخذ المال كله بسبب واحد، لان لها عندهم نصيب أبيها، فلو كان مكان هذه البنت ابن لساواها في هذا الحكم، و أخذ ما كانت تأخذه البنت على الوجه‌ الذي تأخذه، و ليس في الشريعة ان الابن يساوي البنت في الميراث.»

ایشان می فرمایند : لازمه قول مشهور این است که در مقام واحد ابن و بنت نصیب مساوی ببرند ،پسرِ پسر کل مال را به سبب واحد ارث می برد و اگر به جای پسرِ پسر ،دخترِ پسر باشد او نیز به سبب واحد ارث می برد و این بر خلاف مسلمات ارث است. ایشان در ادامه در پاسخ به اشکال نقضی به خودشان- که اگر دختر به تنهایی نیز باشد، تمام مال را به ارث می برد و در همین فرض اگر پسری باشد او نیز تمام مال را به ارث می برد – می فرمایند : دختر واحد نصف مال را به فرض ارث می برد و بقیه مال را به رد ارث می برد و این دو سبب مختلف است در حالیکه اشکال بالا مرتبط با ارث به سبب واحد بود .[32] برای تایید این اشکال می توان این روایت را ذکر کرد :

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ قُلْتُ لِزُرَارَةَ إِنَّ بُكَيْراً حَدَّثَنِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ أَنَّ الْإِخْوَةَ لِلْأَبِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ يُزَادُونَ وَ يُنْقَصُونَ لِأَنَّهُنَّ لَا يَكُنَّ أَكْثَرَ نَصِيباً مِنَ‏ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ لَوْ كَانُوا مَكَانَهُنَ‏ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ يَقُولُ يَرِثُ جَمِيعَ مَالِهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَأَعْطَوْا مَنْ سَمَّى اللَّهُ لَهُ النِّصْفَ كَمَلًا وَ عَمَدُوا فَأَعْطَوُا الَّذِي سَمَّى اللَّهُ لَهُ الْمَالَ كُلَّهُ أَقَلَّ مِنَ النِّصْفِ وَ الْمَرْأَةُ لَا تَكُونُ أَبَداً أَكْثَرَ نَصِيباً مِنْ‏ رَجُلٍ لَوْ كَانَ مَكَانَهَا قَالَ فَقَالَ زُرَارَةُ وَ هَذَا قَائِمٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا لَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ.[33]

امام باقر ع در این قطعه از روایت«الْمَرْأَةُ لَا تَكُونُ أَبَداً أَكْثَرَ نَصِيباً مِنْ‏ رَجُلٍ لَوْ كَانَ مَكَانَهَا» مخصوصا به قرینه ابداً می فرمایند : زن اگر به جای مرد و در همان جایگاه قرار بگیرد هیچ گاه از مرد بیشتر ارث نمی برد .

اشکال سوم به مشهور

 

ایشان اشکال سومی را به مشهور وارد کرده، می فرمایند : «و منها: أن البنت في الشرع و بظاهر القرآن لها النصف إذا انفردت، و للبنتين الثلثان، و هم يعطون بنت الابن، و هي عندهم بنت المتوفّى و مستحقة لهذه التسمية الجمعية، و كذا يقولون في بنتي ابن، فان لهما جميع المال من غير رد عليهما، و هذا بخلاف الكتاب و الإجماع.»( با این حال که مشهور به خاطر آیه یوصیکم الله فی اولادکم به نوه ارث می دهند و این آیه را شامل نوه نیز می دانند و بر نوه ولد را صادق می دانند و مطابق قرآن و اجماع دختر واحد نصف ارث می برد و دختران متعدد دو سوم ارث می برند اما با این حال به دخترِ پسر تمام مال را به ارث می دهند .)[34]

اشکال چهارم به مشهور

سید مرتضی در اشکال چهارم به مشهور می فرمایند : «ثم يقال لهم: خبرونا عمن خلف أولاد ابن و أولاد بنت ذكورا و إناثا، كيف تقسمون الميراث بين هؤلاء الأولاد؟. فإن قالوا: للذكر مثل حظ الأنثيين. قلنا: فبأي حجة فعلتم ذلك؟ فلا وجه لهذه القسمة إلا قوله تعالى يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلادِكُمْ إلى آخر الآية المفرع في ذلك. فيقال لهم: قد سمى اللّه تعالى أولاد الأولاد أولادا، فأي فرق بين أن يكون الذكور و الإناث أولاد ابن واحد أو بنت واحدة، و بين أن يكون هؤلاء الذكور و الإناث أولاد بنت و ابن في تناول الاسم لهم. فإذا كان الاسم متناولا لهم في الحالين فيجب أن تكون القسمة في الحالين تنفق و لا تختلف، و يعطى أولاد البنات الذكور و الإناث و أولاد البنين الذكور و الإناث للذكر مثل حظ الأنثيين، فلا يخالف حكم الآية في أحد الموضعين، و تناول الآية لهما تناولا واحدا.»[35]

اشکال پنجم به مشهور

ایشان بعد از اشکالات و جواب ها به اشکال سوم، قرائنی را برای صدق ولد بر نوه ها بیان می کنند و می فرمایند :« و مما يدل على أن ولد البنين و البنات يقع عليهم اسم الولد قوله تعالى «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ »[36]و بالإجماع ان بظاهر هذه الآية حرمت بنات أولادنا، فلو لم تكن بنت البنت بنتا على الحقيقة لما دخلت تحت هذه الآية. و تحقيق ذلك: انه تعالى لما قال أَخَواتُكُمْ وَ عَمّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ ذكر في المحرمات بنات الأخ و بنات الأخت، لأنهن لم يدخلن تحت اسم الأخوات، و لما دخل بنات البنات تحت اسم البنات، لم يحتج أن يقول: و بنات بناتكم. و هذه حجة قوية فيما      قصدناه.»[37]

ایشان در ادامه قرائن دیگری را بر صدق ولد ، بنت و ابن بر نوه ها بیان می کنند و می فرمایند:

«و قوله تعالى وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ[38] و قوله تعالى وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ- الى قوله- أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ[39] لا خلاف في عموم الحكم لجميع أولاد الأولاد من ذكور و إناث، و لأن الإجماع واقع على تسمية الحسن و الحسين عليهما السلام بأنهما أبنا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله [40]و أنهما يفضلان بذلك و يمدحان، و لا فضيلة و لا مدح في وصف مجاز مستعار، فثبت أنه حقيقة. و قد روى أصحاب السير كلهم أن أمير المؤمنين عليه السلام لما أمر ابنه محمد بن الحنفية و كان صاحب رأيته يوم الجمل في ذلك اليوم،..... فحمل رضي اللّه عنه و أبلى جهده، فقال أمير المؤمنين عليه السلام: أنت ابني حقا، و هذان ابنا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله، يعنى الحسن و الحسين عليهما السلام. فأجرى عليهما هذه التسمية مادحا لهم و مفضلا، و المدح لا يكون‌ بالمجاز و الاستعارة. و لم تزل العرب في الجاهلية تنسب الولد الى جده، اما في موضع مدح أو ذم، و لا يتناكرون ذلك و لا يحتشمون منه. و قد كان يقال للصادق عليه السلام أبدا أنت ابن الصديق، لأن أمه بنت القاسم بن محمد بن أبي بكر. و لا خلاف أن عيسى عليه السلام من بني آدم و ولده، و انما ينتسب إليه بالأمومة دون الأبوة. فإن قيل: اسم الولد يجري على ولد البنات مجازا، و ليس كل شي‌ء استعمل في غيره يكون حقيقة له.قلنا: الظاهر من الاستعمال الحقيقة، و على من ادعى المجاز الدلالة و قد بينا في غير موضع أن الأصل الحقيقة، و المجاز طار داخل في الاستعمال محمول على الأصول، الا أن ينقل دلالة قاهرة.»[41]

مجموع این قرائن شش قرینه است:1. بنات الاخ و بنات الاخت، در آیه یِ محارم به اجماع و قرینه یِ سیاق شامل فرزندان آنها نیز می شود . 2. آیه یِ و حلائل ابنائکم نیز شامل عروس نوه می شود ،چه نوه یِ دختری و چه نوه یِ پسری .3. ابناء و ابناء بعولتهن نیز در آیه یِ استثنایِ نشان دادن زینت ، شامل نوه ها نیز می شود . 3. به اجماع ، امام حسن و امام حسین علیهما السلام ، ابنا رسول الله نامیده می شوند و به آن مدح می شدند و مدح با مجازیت سازگار نیست . 4. عرب در جاهلیت، ولد را به جد نسبت می داده است و با آن مدح و ذم می کرده است .5 . به امام صادق علیه السلام نیز ابن الصدیق گفته می شد. زیرا مادر ایشان بنت القاسم بن محمد بن أبي بكر بوده است . 6 . با این که حضرت عیسی ع از مادر به آدم می رسد، بدون شک می توان به او بنی آدم اطلاق شود . ایشان در انتها در پاسخ به این اشکال که استعمال اعم از حقیقت است، می فرمایند: ظاهر هراستعمالی حقیقت است و مدعی مجاز باید دلیل بیاورد .

خلاصه استدلال سید مرتضی

استدلال ایشان به طور خلاصه این است .

مقدمه اول : استعمال ولد در نوه استعمالی حقیقی است . مقدمه دوم : اولادکم در یوصیکم الله فی اولادکم نیز شامل نوه ها می شود.  در نتیجه ارث برای فرزندان و نوه ها به یک بیان و یک شیوه اثبات می شود و نوه ها نیز به همان صورتی که اگر فرزند بلاواسطه بودند ارث می بردند ارث می برند .

تکمله استدلال :

1. چون اجماع  و روایات متعدد داریم که الاقرب یمنع الابعد ، نوه ها در عرض فرزندان بلا واسطه ارث نمی برند و این اجماع  و روایات متعدد مقید اطلاق یوصیکم الله فی اولادکم است .

2. در مورد این که نوه ، سهمِ من یتقرب به یعنی پدر یا مادر خود را می برد ،اخبار غیر آحادی که به آنها بتوان اطمینان کرد وجود ندارد . پس در عموم آیه باقی هستند و نوه ها سهم پدر یا مادر خود را به ارث نمی برند ، بلکه مستقیما فرزند حساب می شوند .

3. روایاتی که در آنها اشاره دارد : «اَنَّ كُلَّ ذِي رَحِمٍ بِمَنْزِلَةِ الرَّحِمِ الَّذِي يَجُرُّ بِهِ» نیز مطلق هستند و به واسطه آیه تخصیص می خورند . به بیان بهتر : این روایات در ارتباط با وارثین نیابی و کسانی که در قرآن ارث بریِ آنها بیان نشده است، می باشد و اگر به بیان بالا ثابت شد نوه در آیه یوصیکم الله فی اولادکم اراده شده است،تخصصا از این ادله خارج است .

جواب به اشکال اول  و دوم  سید مرتضی

علامه بعد از نقل کلام سید مرتضی در جواب دو اشکال اول می فرمایند : «و التشنيعات التي ذكرها السيّد لازمة له في أولاد الإخوة و الأخوات و الأعمام و العمّات، و كما لا اعتبار به هنا فكذا هناك، و أيّ استبعاد في أن تأخذ بنت الابن ثلثي المال و ابن بنت الثلث؟ فإنّ المال لم ينتقل إليهم بالأصالة، بل بالتبعيّة لآبائهم، كأولاد الإخوة و غيرهم. و كذا التشنيع بالمساواة، فإنّه ليس في الشريعة أنّ الابن للصلب كالبنت، أمّا مع بعد الدرجة فإنّ الأمثلة فيه كثيرة، و كذا إنّما تأخذ النصف بنت الصلب، و أمّا بنت الابن فالجميع، لأنّها تأخذ نصيب أبيها.»[42]

جواب علامه به دو جواب نقضی و حلی رجوع می کند. ایشان در جواب نقضی می فرمایند : در فرزندان خواهر و برادر نیز در بسیاری از فروض دختر بیش از پسر ارث می برد . مثلاً اگر یک دخترِ برادر و یک پسرِ خواهر وارث باشند ، دخترِ برادر دو سوم مال و پسرِ خواهر یک سوم مال را به ارث می برد و اگر به جای این پسرِخواهر ،دخترِ خواهر بود، او نیز همان یک سومی را که پسر ارث می برد به سبب واحد ارث می برد و در این دو مثال و مانند آن اشکال بیشتر ارث بردن دختر و یا تساوی در ارث با پسر وجود دارد ،با این حال اجماعی است و مورد پذیرش خود سید مرتضی نیز می باشد . اما جواب حلی این است که، دختر در صورتی مساوی یا بیش تر از پسر ارث نمی برد ،که این ارث بردن بالاصاله باشد. اما اگر ارث بردن به خاطر نیابت باشد، چون در حقیقت وارث اصلی کسی است که پسر یا دختر به واسطه او با میت نسبت دارند، تساوی یا بیش تر ارث بردنِ پسر باید در وارث اصلی لحاظ شود. در بحث ما نیز دخترِ پسر چون سهم پسر میت را می برد ،از پسرِ دختر بیش تر ارث می برد. زیرا او سهم دختر را ارث می برد و سهم دختر یک سوم است و سهم پسر دو سوم از ارث است .

تذکر این نکته ضروری است که، مراد از وارث اصلی وارث ذو رحمی است که، در قرآن به ارث بردن او تصریح شده است .حال تفاوت نمی کند که، فرض خاصی برای آنها بیان شده باشد مثل پدر، مادر ،دختر، خواهر ابوینی یا ابی و کلاله امی ، یا این فرض خاصی برای آنها بیان نشده باشد، مثل پسر و برادر ابوینی یا ابی.

با این تفسیر ، نوه ها از طبقه اول ، اجداد و فرزندانِ برادر و خواهر از طبقه دوم و تمام وارثین طبقه سوم، وارث نیابی شمرده می شوند. پس در نتیجه در این موارد، بیش تر ارث بردن دختر از پسر اشکال ندارد .

جواب اصلی به سید مرتضی

مفروض سید مرتضی در تمام این اشکالات چند مقدمه است . 1. صدقِ ولد ،ابن وبنت بر نوه ها حقیقی است.  2. یوصیکم الله فی اولادکم نیز نوه ها را حقیقتا شامل است . 3. خبر متواتر یا مستفیضی بر نحوه ارث نوه ها بر خلاف آیه وجود ندارد . در نتیجه اگر صدق ولد بر نوه را به صورت حقیقی نفی کردیم . و یا به هر بیان دیگری، شمول اولاد در آیه بر نوه ها را منتفی بدانیم و یا روایت صحیحی بر نحوه ارث نوه ها بیان کردیم، کلام سید مرتضی باطل خواهد شد .

در مورد بیان روایات، چون در فصل بعد مفصل این روایات را بررسی خواهیم کرد ، در این فصل از بیان آنها صرف نظر کرده، به فصل بعد ارجاع می دهیم .

مهمترین اشکال به حقیقی بودن استعمال ولد در نوه ، اعم بودن استعمال از حقیقت و مجاز است . به خصوص که در این استعمالاتی که سید مرتضی ارائه کرده است، تأول و عنایت ملاحظه می شود . در آیاتی که ایشان برای مدعای خود استدلال کرده اند نیز، استعمالِِ ولد در ابن و بنت در نوه را با اجماع و الغاء خصوصیت نتیجه گرفته اند و استفاده معنایی از یک لفظ خاص به واسطه یِ این قرائن، دلیل بر حقیقت نیست ، بلکه اماره مجازیت است .

به نظر می رسد معنای حقیقی ولد فرزند بلاواسطه باشد زیرا ولد یعنی ما یولد من الانسان و نوه از انسان متولد نشده است بلکه جد در سلسه علل ایجاد اوست . در نتیجه ولد اگر قرینه ای بر خلاف نباشد ظهور در ولد بلاواسطه دارد . این بحث بحثی دامنه دار است ، اما به این خاطر که از غرض نوشته خارج است، به همین اجمال به آن اکتفا می شود .

روایات  مثبت قول مشهور

مجموع روایاتی که برای قول مشهور می توان بیان کرد، پنج روایت است. هر چند شاید برخی از این روایات به هم بازگشت کنند، اما ما برای کامل بودن بحث ، تمام این روایات را ذکر می کنیم .

روایت اول« سعد بن ابی خلف»

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ بَنَاتُ الِابْنَةِ يَقُمْنَ مَقَامَ الْبِنْتِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْمَيِّتِ بَنَاتٌ وَ لَا وَارِثٌ غَيْرُهُنَّ[43] وَ بَنَاتُ الِابْنِ يَقُمْنَ مَقَامَ الِابْنِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْمَيِّتِ بَنَاتٌ أَوْلَادٌ وَ لَا وَارِثٌ غَيْرُهُنَّ‌ [44] ( امام کاظم علیه السلام می فرمایند : دخترانِ دختر اگر میت دختر نداشته باشد و وارث دیگری غیر از آنها نباشد ، در جایگاه دختر قرار می گیرند. و دخترانِ پسر اگر برای میت فرزندانِ دختر نباشد و وارث دیگری نیز غیر از آنها نباشد ، در جایگاه پسر قرار می گیرند .)

سند روایت

عده من اصحابنا

در سند این روایت، شیخ کلینی از عده من اصحابنا از سهل بن زیاد روایت می کند .  کلینی در کتاب شریف کافی در موارد زیادی از عده من اصحابنا نقل می کند ،که مروی عنه بعد از عده، در برخی از موارد احمد بن محمد بن عیسی است . در پاره ای از موارد احمد بن محمد بن خالد برقی است و در موارد دیگری نیز بعد از عده سهل بن زیاد واقع شده است . هر چند در نگاه اولیه برای کسی که با روش شیخ کلینی آشنا نیست، این اسناد دچار اشکالاتی مثل ارسال باشد. زیرا این عده در سندی که کلینی نقل می کند، روشن نیست و شاید افراد ضعیفی باشند و به خاطر همین احتمال این نوع اسناد در حکم ضعیف قرار بگیرند. اما در تمام مواردی که در کافی عده من اصحابنا آورده شده و از این سه نفر نقل کرده اند، مراد از افراد عده روشن است . زیرا علامه در خلاصه الاقوال، از شیخ کلینی تفسیر عده را نقل می کند . البته روشن است ، هر چند عین کلام شیخ کلینی به دست ما نرسیده است ،اما همین شهادت علامه در اثبات مطلب کافی است. زیرا شهادت علامه از نوع شهادت عادل در موردی کاملا حسی است و اشکالات شهادت حدسی به هیچ وجه در آن راه ندارد،، حتی اگر به اصل توثیقات و تضعیفات ائمه رجال به خاطر احتمال حدسی بودن اشکال وارد شود .

اما مراد از این عده چه کسانی هستند ؟ علامه در خلاصه الاقوال می فرمایند :

قال الشيخ الصدوق محمد بن يعقوب الكليني في كتابه الكافي في أخبار كثيرة عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عيسى قال و المراد بقولي عدة من أصحابنا‌ محمد بن يحيى و علي بن موسى الكمنداني و داود بن كورة و أحمد بن إدريس و علي بن إبراهيم بن هاشم و قال كلما ذكرته في كتابي المشار إليه عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي فهم علي بن إبراهيم و علي بن محمد بن عبد الله بن أذينة و أحمد بن عبد الله بن أمية و علي بن الحسن قال و كلما ذكرته في كتابي المشار إليه عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد فهم علي بن محمد بن علان و محمد بن أبي عبد الله و محمد بن الحسن و محمد بن عقيل الكليني.[45]

پس مراد از عده که راوی از سهل بن زیاد هستند ،چهار نفر هستند: علی بن محمد بن علان، محمد بن ابی عبد الله  ، محمد بن الحسن و محمد بن عقیل . در سندی در کافی نیز، راوی از سهل بن زیاد، محمد بن ابی عبد الله و غیره است [46]،که موید حضور محمد بن ابی عبد الله در عده یِ راوی از سهل بن زیاد است .

در بین این چهار نفر، علی بن محمد بن علان و محمد بن عقیل، مجهول هستند. اما محمد بن ابی عبد الله و محمد بن الحسن، توثیق صریح دارند .

نجاشی در ترجمه محمد بن ابی عبد الله می فرمایند : « محمد بن جعفر بن محمد بن عون الأسدي أبو الحسين الكوفي  ساكن الري. يقال له محمد بن أبي عبد الله كان ثقة صحيح الحديث إلا أنه روى عن الضعفاء. و كان يقول بالجبر و التشبيه و كان أبوه وجها »[47] در ترجمه محمد بن الحسن نیز می فرمایند: « محمد بن الحسن بن فروخ الصفار مولى عيسى بن موسى بن طلحة بن عبيد الله بن السائب بن مالك بن عامر الأشعري أبو جعفر الأعرج كان وجها في أصحابنا القميين ثقة عظيم القدر راجحا قليل السقط في الرواية.»[48]

سهل بن زیاد

سهل بن زیاد در شیخ طوسی در فهرست توثیق می کنند .ایشان می فرمایند : «سهل بن زياد الآدمي  يكنى أبا سعيد ثقة رازي.»[49]هر چند نجاشی در رجال [50]و شیخ در فهرست[51] او را تضعیف می کنند ، اما به خاطر اینکه طریق دیگری که درسند وجود دارد، بدون اختلاف صحیح است. فقط اشاره وار  بیان می شود: که چون ظاهراً تضعیف سهل به خاطر مسائل اعتقادی مثل غلو است ،تضعیفی حدسی است که قابل پذیرش نیست و توثیق شیخ در رجال بر تضعیف مقدم است و اکثار اجلا از سهل بن زیاد نیز دلیل محکمی بر وثاقت اوست .

محمد بن یحیی العطار، احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی، حسن بن محبوب و سعد بن ابی خلف همگی توثیق صریح دارند و نیازمند بررسی نمی باشند . در نتیجه هر دو طریق در سند صحیحه است و روایت قابل اعتماد است .

روایت دوم «اسحاق بن عمار »

حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُكَيْنٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ابْنُ الِابْنِ يَقُومُ مَقَامَ أَبِيهِ‌[52](امام صادق علیه السلام می فرمایند : پسرِ پسر در جایگاه پدرش قرار می گیرد .)

سند روایت

این روایت به خاطر حمید بن زیاد و حسن بن محمد بن سماعه که واقفیِ ثقه هستند ،موثقه شمرده می شود . محمد بن سکین و اسحاق بن عمار نیز امامی ثقه هستند .

روایت سوم «عبد الرحمن بن الحجاج »

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ بَنَاتُ الِابْنَةِ يَرِثْنَ إِذَا لَمْ تَكُنْ بَنَاتٌ كُنَّ مَكَانَ الْبَنَاتِ‌[53]( امام صادق علیه السلام می فرمایند : دخترانِ دختر اگر دختری نباشد ارث می برند. آنان در جایگاه دختر قرار می گیرند .)

سند روایت

این روایت بدون اختلاف صحیحه است. زیرا محمد بن یحیی العطار، احمد بن محمد بن عیسی ،حسن بن محبوب و عبد الرحمن بن الحجاج همگی توثیق صریح دارند.

روایت چهارم «روایت دیگر عبد الرحمن بن الحجاج »

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ بَنَاتُ الِابْنَةِ يَقُمْنَ مَقَامَ الِابْنَةِ إِذَا لَمْ تَكُنْ لِلْمَيِّتِ بَنَاتٌ وَ لَا وَارِثٌ غَيْرُهُنَّ وَ بَنَاتُ الِابْنِ يَقُمْنَ مَقَامَ الِابْنِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْمَيِّتِ وَلَدٌ وَ لَا وَارِثٌ غَيْرُهُنَّ‌[54]( امام صادق علیه السلام فرمودند : دخترانِ دختر اگر میت دختر نداشته باشد و وارث دیگری غیر از آنها نباشد ، در جایگاه دختر قرار می گیرند. و دخترانِ پسر اگر برای میت فرزندی نباشد و وارث دیگری نیز غیر از آنها نباشد ، در جایگاه پسر قرار می گیرند .)

سند روایت

در این سند، فضل بن شاذان، صفوان بن یحیی و عبد الرحمن بن الحجاج ،توثیق صریح دارند و محمد بن اسماعیل البندقی النیسابوری، هر چند توثیق صریح ندارد. اما چون کلینی در کافی بسیار از او نقل روایت می کند و یکی از مشایخ عمده او حساب می شود، به اکثار محمد بن یعقوب کلینی، توثیق می شود. محمد بن اسماعیل در 575 سند از اسناد کافی واقع شده است، که مرتبه ای بیش از اکثار را ثابت می کند و دیگر نباید در ثقه بودن او تردید کرد، که مثلاً احتمال داد، که کلینی وثاقت شخصی برایش روشن نباشد، اما با این حال این تعداد روایت را از او نقل کند . در نتیجه این روایت نیز صحیحه شمرده می شود .

روایت پنجم «روایت دیگری از ابن ابی نجران »

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ خُزَيْمَةَ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‌ قَالَ ابْنُ الِابْنِ إِذَا لَمْ يَكُنْ مِنْ صُلْبِ الرَّجُلِ أَحَدٌ قَامَ مَقَامَ الِابْنِ قَالَ وَ ابْنَةُ الْبِنْتِ إِذَا لَمْ يَكُنْ مِنْ صُلْبِ الرَّجُلِ أَحَدٌ قَامَتْ مَقَامَ الْبِنْتِ‌[55] ( پسرِ پسر اگر از صلب مرد کسی نباشد در جایگاه ابن قرار می گیرد و دخترِ دختر اگر از صلب میت کسی نباشد در جایگاه دختر قرار می گیرد .)

سند روایت

محمد بن الحسن الصفار، صفوان بن یحیی و عبد الرحمن بن الحجاج، همگی توثیق صریح دارند .

اما ابراهیم بن هاشم

ابراهیم بن هاشم نیز هر چند توثیق نشده است اما اولاً : در مورد او گفته شده است : «اول من نشر احادیث الکوفیین بقم » و نشر حدیث در قم با آن همه سخت گیری که در قمیین وجود داشته است ،نشانگر اعتماد قمیین به ابراهیم بن هاشم است.

ثانیاً : ابراهیم بن هاشم در بسیاری از روایات به عنوان راوی وجود دارد، به حدی که در 4832 از روایات کافی ابراهیم بن هاشم در سلسه اسناد آنها وجود دارد . و چنین شخصیتی با این همه روایات ، بدون آنکه تضعیفی در موردش وجود داشته باشد، مطمئناً ثقه است . در مورد ابراهیم بن هاشم ، توثیقات دیگری را نیز می توان بیان کرد، که به خاطر اینکه از هدف پژوهش خارج است، از بیان آنها صرف نظر می کنیم .

در نتیجه تنها شخصی که در سند نیازمند بررسی است ،خزیمه بن یقطین است .

خزیمه بن یقطین

خزیمه بن یقطین در کتب رجال هیچ توثیق ،تضعیف و مدحی ندارد. اما با این حال قابل توثیق است. زیرا صفوان بن یحیی از او نقل روایت می کند و صفوان از کسانی است به شهادت شیخ در عده[56] فقط از ثقه روایت می کند و هم چنین مرسلات او نیز فقط از ثقه است . صفوان بن یحیی ،علاوه بر این سند در چند سند دیگر که همگی از روایات مفتی بها است، از خزیمه نقل دارد .

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ خُزَيْمَةَ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَال‏ أَصْلُ الْفَرَائِضِ مِنْ سِتَّةِ أَسْهُمٍ لَا تَزِيدُ عَلَى ذَلِكَ وَ لَا تَعُولُ عَلَيْهَا ثُمَّ الْمَالُ بَعْدَ ذَلِكَ لِأَهْلِ السِّهَامِ الَّذِينَ ذُكِرُوا فِي الْكِتَابِ [57]

عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ خُزَيْمَةَ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْأُمُّ لَا تُنْقَصُ مِنَ الثُّلُثِ أَبَداً إِلَّا مَعَ الْوَلَدِ وَ الْإِخْوَةِ إِذَا كَانَ الْأَبُ حَيّاً [58]

عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ خُزَيْمَةَ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ يَرِثُ مِنَ الْأَجْدَادِ أَبُو الْأَبِ وَ أَبُو الْأُمِّ وَ مِنَ الْجَدَّاتِ أُمُّ الْأَبِ وَ أُمُّ الْأُمِّ [59]

این نکته نیز قابل توجه است که تمام روایاتی را که خزیمه دارد، صفوان نقل می کند و این روایات نیز روایاتی مفتی بها و در امور الزامیه است، که نشانگر اعتماد صفوان به اوست . در نتیجه این روایت نیز صحیحه است .

مدلول این روایات

نکته مشترک در تمام این روایات، قائم مقام شدن نوه به جای فرزند است . به این معنا که نوه ، در تمام احکام ارث، اگر فرزند صلبی وجود نداشته باشد، جایگزین پدر یا مادر خود می شوند . زیرا تعبیر مشترک در این روایات یقمن است و قیام اطلاق دارد ، هم در میزان ارث ، هم در جمع با وارثین طبقه اول مثل پدر و مادر میت ،هم در اینکه جد با آنها ارث نمی برد و هم در نحوه تقسیم ارث  که فرزندان دختر نیز للذکر مثل حظ الانثیین سهم مادر خود را تقسیم می کنند .

تنها نکته مهم در این روایات، نحوه تحلیل عبارت «لا وارث غیرهن» است، که شیخ صدوق از آن استفاده کرده است ، که اگر میت پدر یا مادر و نوه دارد، به نوه ها ارث نمی رسد. بلکه تمام ارث به این پدر یا مادر می رسد. اما چون این تعبیر را در ذیل دلیل شیخ صدوق بیان و بررسی خواهیم کرد ، در این فصل از بیان آن صرف نظر می کنیم.

روایت ششم « ابو ایوب الخراز »

روایت بعدی، روایت ابو ایوب الخراز است، که در کافی و تهذیب با اسناد مختلف نقل شده است و در تهذیب نیز صدری دارد، که در کافی وجود ندارد .

روایت در کافی

حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع‏ أَنَّ كُلَّ ذِي رَحِمٍ بِمَنْزِلَةِ الرَّحِمِ الَّذِي يَجُرُّ بِهِ‏ إِلَّا أَنْ يَكُونَ وَارِثٌ أَقْرَبَ إِلَى الْمَيِّتِ مِنْهُ فَيَحْجُبَهُ.[60](در کتاب علی ع این است: هر صاحب رحمی به منزله رحمی است، که اتصالش به میت به آن واسطه کشیده می شود . مگر اینکه وارثی از او نزدیک تر به میت باشد که مانع ارث شود .)

سند این روایت به سه طریق باز می گردد .

حمید بن زیاد عن الحسن بن محمد بن سماعه عن ابن محبوب عن ابی ایوب الخراز

این طریق به خاطر حمید بن زیاد و حسن بن محمد بن سماعه که واقفی ثقه هستند، موثقه می باشد . سایر رجال این طریق نیز امامی ثقه می باشند .

عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن ابن محبوب عن ابی ایوب الخراز

این طریق صحیحه است و تمام روات آن امامی ثقه هستند .

محمد بن یحیی العطار عن احمد بن محمد بن عیسی عن ابن محبوب عن ابی ایوب الخراز

این طریق نیز چون همه روات آن امامی ثقه هستند، صحیحه است .

روایت در تهذیب

الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ قَالَ حَدَّثَهُمُ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِيٍ‏ع- أَنَّ الْعَمَّةَ بِمَنْزِلَةِ الْأَبِ وَ الْخَالَةَ بِمَنْزِلَةِ الْأُمِّ وَ بِنْتَ الْأَخِ بِمَنْزِلَةِ الْأَخِ وَ كُلَّ ذِي رَحِمٍ بِمَنْزِلَةِ الرَّحِمِ الَّذِي يَجُرُّ بِهِ‏ إِلَّا أَنْ يَكُونَ وَارِثٌ أَقْرَبَ إِلَى الْمَيِّتِ مِنْهُ فَيَحْجُبَه‏[61]( در کتاب علی ع این است: عمه به منزله پدر است . و خاله به منزله مادر است . و دختر برادر به منزله برادر است . و هر صاحب رحمی به منزله رحمی است، که اتصالش به میت به آن واسطه کشیده می شود . مگر اینکه وارثی از او نزدیک تر به میت باشد که مانع ارث شود .)

این روایت موثقه است. زیرا هم الحسن بن محمد بن سماعه واقفی ثقه است و هم حمید بن زیاد که در طریق مشیخه تهذیب به حسن بن محمد بن سماعه وجود دارد، واقفی ثقه است .[62]

مدلول روایت

در این روایت بیان شده است : که هر ذو رحمی که نوع ارث بریِ او در قرآن بیان نشده است ، ارث من یجر به و من یتقرب به را می برد و چون این روایت عام است، نوه ها را نیز شامل است . زیرا نوه ها در قرآن در مورد ارث از آنها صحبتی نشده است ، پس داخل در عموم روایت هستند و سهم من یتقرب به را که پدر یا مادر خود باشند ، به ارث می برند .

با توجه به ادامه دار بودن بحث و چون بررسی سایر تفصیلات فرصت بیشتری را می طلبد، در همین جا این بخش از پژوهش را به پایان می رسانیم به امید این که خداوند توفیق دهد که سایر نظریات را مورد بررسی قرار دهیم . و من الله التوفیق و الحمد لله رب العالمین .

 

 

 

 

 

 

 

 


[1] رسائل الشریف مرتضی ج 3 ص 257 – 268

[2] السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج‌3، ص: 240‌

[3] همان

[4] المقنع (للشيخ الصدوق)؛ ص: 490

[5] من لا يحضره الفقيه؛ ج‌4، ص: 269

[6] من لا يحضره الفقيه؛ ج‌4، ص: 286

[7] مختلف الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج‌9، ص: 120

[8] المهذب (لابن البراج)، ج‌2، ص: 133‌

[9] المقنعة (للشيخ المفيد)؛ ص: 688

[10] الاستبصار فيما اختلف من الأخبار؛ ج‌4، ص: 167

[11] همان 168

[12] مختصر المزني: 138، و المجموع 16: 80، و كفاية الأخيار 2: 13، و الوجيز 1: 261، و السراج الوهاج: 324، و مغني المحتاج 3: 14، و فتح الباري 12: 16، و المبسوط 29: 141، و تبيين الحقائق 6: 234، و بداية المجتهد 2: 339، و المغني لابن قدامة 7: 8، و الشرح الكبير 7: 48، و البحر الزخار 6: 351.

[13] مختصر المزني: 138، و السراج الوهاج: 320، و مغني المحتاج 3: 5.

[14] الخلاف، ج‌4، ص: 51‌

[15] المؤتلف من المختلف بين أئمة السلف؛ ج‌2، ص: 22   ولد الولد يقوم مقام الولد‌ مسألة- 56-: ولد الولد يقوم مقام الولد، و يأخذ كل واحد نصيب من يتقرب به، فولد البنت يقوم مقام البنت، ذكرا كان أو  أنثى. و ولد الابن‌ يقوم مقام الابن، ذكرا كان أو أنثى، فإذا اجتمعا أخذ كل واحد منهما  نصيب من يتقرب به. مثال ذلك: بنت ابن و ابن بنت: لبنت الابن الثلثان، و لابن البنت الثلث، ثمَّ الأقرب يمنع الأبعد، و الأعلى يمنع الأسفل، فعلى هذا لا يجتمع الأعلى مع من هو أنزل منه، ذكرا كان أو أنثى، و خالف جميع الفقهاء في ذلك، فقالوا: ولد الولد يقوم مقام الولد، و معناه لو كانوا ولد الصلب لورثوا ميراث ولد الصلب، فولد البنت لا يرث على مذهب ، و قد مضى الخلاف فيه. و بنت الابن يأخذ النصف، فان كان معها أخوها، فللذكر مثل حظ الأنثيين و بنتا الابن لهما الثلثان و بنت الابن مع بنت ابن الابن يجريان مجرى البنت للصلب مع بنت الابن، و قد مضى الخلاف فيه، ثمَّ على هذا الترتيب للبنت العليا النصف و للتي تليها تكملة الثلاثين، و يسقط من هو أنزل منها الا أن يكون معها أخوها فيكون الباقي بينهما للذكر مثل حظ الأنثيين.

[16] الوسيلة إلى نيل الفضيلة؛ ص: 387 و إن كان مكان الولد للصلب ولد الولد قام مقامه و قاسم من قاسمه و منع من منعه و أخذ نصيب من يتقرب به ذكرا كان أو أنثى فابن البنت يأخذ نصيب البنت و بنت الابن تأخذ نصيب الابن و بنو البنت يأخذون نصيب بنت و بنت ابن تأخذ نصيب ابن و إن كان له عدة أولاد و لكل ولد عدة أولاد و لم يبق أولاده و بقي أولاد أولاده كان لولد كل ولد نصيب من يتقرب به و يقتسمون لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ

[17] الجامع للشرائع؛ ص: 511 و ولد الولد يقوم مقام الولد مع الأبوين، ولد ابن، أو بنت، و يأخذ نصيب من تقرب به فقط.  فلابن الابن و بنت الابن ما كان لأبيهما، و لابن البنت و بنت البنت ما كان لامهما.

[18] جامع الخلاف و الوفاق؛ ص: 404 فصل في ولد الولد يقومون مقام آبائهم‌ و قد بيّنا فيما تقدم أن ولد الولد و إن نزلوا، يقومون مقام آبائهم و أمّهاتهم في مشاركة من يشاركونه، و حجب من يحجبونه و يأخذ [كل منهم] ميراث من يتقرّب به، كابن بنت و بنت ابن، فان لابن البنت الثّلث، و لبنت الابن الثلثان .

[19] تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية (ط - الحديثة)؛ ج‌5، ص: 16 اختلف علماؤنا في كيفيّة القسمة بينهم، فالمشهور أنّ كلّ واحد منهم يأخذ نصيب من يتقرّب به، فلابن البنت الثلث مع بنت الابن، و لبنت الابن الباقي. و لو خلّف ابن بنت لا غير، فله النصف نصيب أمّه و الباقي يردّ عليه، و لو شاركه الأبوان نزّل معهما منزلة أمّه في النصيب و الردّ. و لو خلّف بنت ابن لا غير فلها المال، و لو شاركها الأبوان فلهما السّدسان و للبنت الباقي. و لو اجتمع أولاد الابن و أولاد البنت، فلأولاد الابن الثلثان بينهم، للذّكر مثل حظّ الأنثيين، و لأولاد البنت الثلث كذلك، و قيل بالتساوي  و هو ضعيف. و لو خلّف أولاد بنت مع الأبوين، فللأولاد النصف للذّكر مثل حظّ الأنثيين، و للأبوين السدسان، و الباقي يردّ على الأبوين و أولاد البنت أخماسا. و لو خلّف أولاد بنتين فللأبوين السدسان و للأولاد الثلثان، و يأخذ كلّ أولاد بنت نصيب أمّهم للذّكر ضعف الأنثى على الأشهر، و ذهب السيّد المرتضى إلى أنّ أولاد الأولاد كآبائهم في القسمة، فلبنت الابن ثلث المال، و لابن البنت الثلثان لاطلاق الابن على ابن البنت، و البنت على بنت الابن‌ حقيقة و الأوّل هو الأقوى عندي، و هو اختيار الفضل رحمه اللّه. «2» لكنّه أفتى في بنت ابن و ابن ابن بأنّ للذكر مثل حظّ الأنثيين، فإن قصد مع اتّحاد أبويهما فجيّد و لا مناقضة فيه، كما ألزم به، و إلّا توجّهت عليه المناقضة.

[20] مختلف الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج‌9، ص: 27 مسألة 1: قال الشيخان: إنّ أولاد الأولاد يقومون مقام آبائهم، و تقسم فرائضهم كقسمة فرائض آبائهم على الاتّفاق . ثمَّ فصّل الشيخ في (النهاية) فقال: فإن خلّف الميّت ابن بنت و بنت ابن، كان لبنت الابن الثلثان، و لابن البنت الثلث. فإن خلّف أولاد ابن و أولاد بنت ذكورا و إناثا، كان لأولاد الابن الثلثان بينهم للذكر مثل حظّ الأنثيين، و لأولاد البنت الثلث، الذكر و الأنثى فيه سواء عند بعض أصحابنا. قال: و عندي أنّ المال بينهم للذكر مثل حظّ الأنثيين. فإن خلّف بنت ابن و لم يخلّف غيرها، كان لها المال كلّه، و كذلك إن خلّف أكثر منها، كان المال كلّه لهنّ. فإن خلّف بنت بنت، كان لها النصف تسمية أمّها، و الباقي ردّ عليها بآية اولي الأرحام. فإن خلّف بنتي بنت، كان لهما النصف أيضا بالتسمية التي تناولت أمّهما، و الباقي ردّ عليهما. فإن خلّف بنتي بنتين، كان لهما الثلثان نصيب أمّهما، و الباقي ردّ عليهما. و على هذا تجري مواريث ولد الولد قلّوا أم كثروا، فإنّ كلّ واحد منهم يأخذ نصيب من يتقرّب به ، و نحوه قال في (الخلاف) و (المبسوط) و به قال الصدوق في (المقنع)  و كتاب (من لا يحضره الفقيه)  و ابن أبي عقيل  و أبو الصلاح و ابن البرّاج و ابن حمزة ، إلّا أنّ ابن البرّاج قال: إنّ أولاد البنات يقتسمون بالسوية للذكر مثل حظّ الأنثى . مع أنّه قسّم بين أولاد الأخت من الأبوين للذكر مثل حظّ الأنثيين، و كذا جعل لأولاد الأخت من قبل الأب للذكر ضعف الأنثى «8». و قال ابن إدريس: بعض أصحابنا يذهب إلى أنّ ابن البنت يعطى نصيب البنت، و بنت الابن تعطى نصيب الابن. و ذهب آخرون من أصحابنا إلى خلاف ذلك، و قالوا: ابن البنت ولد ذكر حقيقة، فنعطيه نصيب الولد الذكر دون نصيب أمّه، و بنت الابن بنت حقيقة، نعطيها نصيب البنت دون نصيب الابن الذي هو أبوها. قال: و اختاره السيّد المرتضى، و استدلّ على صحّته بما لا يمكن المنصف دفعه من الأدلّة القاهرة اللائحة و البراهين الواضحة. الی ان قال  مختلف الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج‌9، ص: 36 و المعتمد: المذهب المشهور.

[21] كنز الفوائد في حل مشكلات القواعد؛ ج‌3، ص: 366 قوله رحمه اللّه: «و يقاسم الأبوين كأبيه، و شرط ابن بابويه في توريثه عدم الأبوين». أقول: المشهور انّ ولد الولد يقوم مقام الولد و يقاسم الأبوين كما يقاسمهما الولد، ذهب الى ذلك الشيخان ، و ابن أبي عقيل ، و سلّار ، و ابن حمزة ، و الفضل بن شاذان من قدماء علمائنا. .....

[22] الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية (المحشى - كلانتر)؛ ج‌8، ص: 102

[23] مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج‌13، ص: 122

[24] التنقيح الرائع لمختصر الشرائع؛ ج‌4، ص: 161

[25] كنز العرفان في فقه القرآن؛ ج‌2، ص: 328

[26] المقتصر من شرح المختصر؛ ص: 362

[27] المهذب البارع في شرح المختصر النافع؛ ج‌4، ص: 374

[28] غاية المرام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌4، ص: 178

[29] مجمع الفائدة و البرهان في شرح إرشاد الأذهان، ج‌11، ص: 367

[30] وسائل الشيعة، ج‌26، ص: 110

[31] رسائل الشريف المرتضى؛ ج‌3، ص: 257

[32] رسائل الشريف المرتضى؛ ج‌3، ص: 257

[33] الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏7 ؛ ص104

[34] رسائل الشريف المرتضى؛ ج‌3، ص: 258

[35] رسائل الشريف المرتضى؛ ج‌3، ص: 261

 

[36] النساء : 23   حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللاَّتي‏ أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ وَ رَبائِبُكُمُ اللاَّتي‏ في‏ حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللاَّتي‏ دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً

[37] رسائل الشريف المرتضى؛ ج‌3، ص: 264

[38] النساء : 23

[39] النور : 31   وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَميعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

[40] تفسير العياشي ؛ ج‏2 ؛ ص235  عن جابر قال‏ سألت أبا جعفر ع عن قول الله: «رب‏ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَ‏» قال: هذه كلمة صحفها الكتاب، إنما كان استغفاره لأبيه‏ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ‏ و إنما قال: «رب اغفر لي و لولدي» يعني إسماعيل و إسحاق، و الحسن و الحسين و الله‏ ابنا رسول‏ الله‏ ص‏

[41] رسائل الشريف المرتضى؛ ج‌3، ص: 264

[42] مختلف الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج‌9، ص: 36

[43] البته در چگونگی ترجمه و تفسیر این فقره اختلافاتی است که در بحث های آینده به آن اشاره می شود .

[44] الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌7، ص: 88

[45] رجال العلامة - خلاصة الأقوال؛ ص: 271

[46] مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ غَيْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَاد  الكافي ج : 1  ص :  159

[47] رجال‏النجاشي ص :  373

[48] همان  ص :  354

[49] رجال‏الطوسي ص :  387

[50] سهل بن زياد أبو سعيد الآدمي الرازي  كان ضعيفا في الحديث غير معتمد فيه. و كان أحمد بن محمد بن عيسى يشهد عليه بالغلو و الكذب و أخرجه من قم إلى الري و كان يسكنها

رجال‏النجاشي ص :  185

[51] فهرست‏الطوسي ص :  228 339 - سهل بن زياد الآدمي الرازي يكنى أبا سعيد ضعيف. له كتاب.

[52] الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌7، ص: 88

[53] الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌7، ص: 88

[54] تهذيب الأحكام؛ ج‌9، ص: 317

[55] تهذيب الأحكام؛ ج‌9، ص: 317

[56] العدة في أصول الفقه ؛ ج‏1 ؛ ص154  و لأجل ذلك سوت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير و صفوان بن يحيى  و أحمد بن محمد بن أبي نصر و غيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون‏ و لا يرسلون إلا عمن‏ يوثق به و بين ما أسنده غيرهم، و لذلك عملوا بمراسيلهم إذا انفردوا عن رواية غيرهم.

[57] الكافي ج : 7  ص :  81

[58] تهذيب‏الأحكام ج : 9  ص :  282

[59] تهذيب‏الأحكام ج : 9  ص :  313

[60] الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏7 ؛ ص77

[61] تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏9 ؛ ص325

[62] تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ المشيخة ؛ ص75  و ما ذكرته في هذا الكتاب عن الحسن‏ بن‏ محمد بن‏ سماعة  فقد اخبرني به احمد بن عبدون عن ابى طالب الانباري عن حميد بن زياد عن الحسن ابن محمد بن سماعة، و اخبرني أيضا الشيخ ابو عبد اللّه و الحسين بن عبيد اللّه و احمد ابن عبدون كلهم عن ابي عبد اللّه الحسين بن سفيان البزوفرى  عن حميد ابن زياد عن الحسن‏ بن‏ محمد بن‏ سماعة.

 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج