حکم بیدار کردن دیگران برای نماز PDF چاپ پست الکترونیکی

 

حکم بیدار کردن دیگران برای نماز

 

مقدمه

یکی از مسائلی که در بحث وجوب نماز مطرح می‌شود- خصوصا نماز صبح- بررسی این است که اگر مکلف تمام وقت نماز را در خواب باشد، بر دیگران واجب است او را بیدار کنند یا بیدار کردن وی حکم دیگری دارد.

قبل از بررسی این حکم باید چند نکته مورد توجه واقع شود:

نکته اول این است که آیا شخصی که در تمام وقت خواب است مکلف شمرده می‌شود یا تکلیفی ندارد؛ زیرا اگر مکلف نباشد، وجوب بیدار کردن او سالبه به انتفاء موضوع خواهد بود.

نکته دوم این است که آیا بر مکلف واجب است برای نماز بیدار شود و به عبارت دیگر بیدار شدن برای نماز جزء مقدمات مفوته نماز است؟

 

بررسی نکته اول: مکلف بودن شخص نائم

اجماع وجود دارد بر اینکه خواب عقل را زایل نمی‌کند و فقط حواس ظاهری را از کار می‌اندازد و این طبیعی و است و زود از بین می‌رود و در حدی نیست که مکلف را از قابلیت تکلیف خارج کند؛ به همین دلیل اگر خواب در خلال عبادتی که طهارت با حدث صغری در آن شرط نیست- مثل روزه و اعتکاف و احرام و سعی و وقوف در عرفات یا منا و غیر اینها- عارض شود، موجب بطلان آن نمی‌گردد؛ بر خلاف هر یک از جنون و مستی که عقل را از بین می‌برد و مکلف را از اهلیت تکلیف خارج می‌کند و عبادات را هم باطل می‌کند و علی الاصح بی‌هوشی هم در حکم جنون و مستی است؛ چون عقل را زایل می‌کند و مکلف اختیاری در برطرف کردن آن ندارد؛ هر چند بعضی از فقها بیهوشی را در حکم خواب می‌دانند.

 

اشکال: قبیح و مرفوع بودن تکلیف نائم

شخص خواب مکلف نیست؛ زیرا غافل است و تکلیف کردن غافل به اجماع علمای اصول قبیح است. علاوه بر اینکه پیامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله) فرموده است:

رفع القلم عن ثلاثة الی ان قال: و النائم حتی یستقیظ.

جواب: خواب مانع امتثال است نه تکلیف

درست است که اگر مانعی از تکلیف مثل تکلیف بما لا یطاق وجود داشته باشد، تکلیف کردن محال و قبیح است که تکلیف کردن شخص خواب یا غافل از این قبیل است؛ ولی این نکته شامل بحث ما نمی‌شود؛ زیرا دلیل اصولیان برای این مطلب عبارت است از اینکه انجام دادن فعل معین جهت امتثال امر اقتضای علم به توجه امر به شخص را دارد و در اینجا شخصی که می‌خوابد علم به توجه تکلیف دارد و فقط مانع از امتثال تکلیف داخل نشدن وقت نماز است و هیچ فقیهی آن را مانع از تکلیف نمی‌داند. علاوه بر اینکه در صورت خواب با بقاء عقل در اینجا مانع از تکلیف نیست.

بنابراین دلیلی وجود ندارد بر اینکه خواب مانع از تکلیف باشد؛ زیرا مقتضی که عبارت است از بلوغ و كمال عقل و اسلام و مثل آن موجود و مانع مفقود است.[1]

 

بررسی نکته دوم: بیدار شدن برای نماز مقدمات مفوته

برای پاسخ دادن به این سؤال باید درباره مقدمات مفوته‏ بحث کنیم. بهترین بیان برای این مطلب کلماتی است که در مقاله‌ای اصولی توسط یکی از اعاظم آورده شده است که خلاصه آن را ذکر می‌کنیم:

مراد از مقدمات مفوته، مقدمات وجود امر واجب است به گونه‌ای كه اگر مكلف مقدمات وجودي را قبل از حدوث زمان واجب يا قبل از موجود شدن‏ ساير شرايط وجوب ترك كند، سبب مى‏شود آن واجب در وقت و زمان خودش يا در وقت حصول شرايط اتيان نگردد؛ چون ترك مقدمات موجب سلب قدرت از مكلف و عجز وى از اتيان مأمور به مى‏شود. وجوب اين مقدمات بين علمای فقه و اصول مسلّم است که نحوه وجوب اين مقدمات بنا بر مبنای مرحوم آقاى آخوند و جمعى ديگر از بزرگان (رحمهم الله) این است كه عقل بر لزوم اتيان تمام مقدمات وجودي حكم مى‏كند، به نحوى كه اگر مکلف اين مقدمات را پيش از زمان واجب يا قبل از حصول شرايط وجوب نياورد، قادر نخواهد بود در زمان واجب‏ يا پس از حصول شرايط امر واجب را اتيان كند و به مأمور به عمل نمايد؛ واجب فوت مى‏شود و انجام ندادن مقدمات به دست او سبب فوت واجب شده است.

در اينجا بايد يادآوری کنيم كه در باب تكاليف فرموده‏اند قدرت از جمله شرايطى است كه در صحت تكليف معتبر است؛ يعنى اگر شخص قدرت نداشته باشد، تكليف غلط است؛ زيرا حقيقت امر بعث به یکی از دو طرف مقدور است و چنانچه قدرتى در كار نباشد، بعثى هم در كار نخواهد بود. ضمنا بايد دانست كه قدرت بر دو قسم است: يكی قدرت عقلي و ديگرى قدرت شرعي است. بيان فرق بين قدرت عقلي و قدرت شرعي، تعريف آن نيز مشخص می‌شود.

قدرت عقلي، ثبوتا و در مقام نفس الامر و واقع، دخيل در ملاك نيست؛ يعنى در واقع و در نفس الامر و در مقام ثبوت دخالتى ندارد. علاوه بر اين، در مقام اثبات و در متعلق تكاليف هم ذكر نمى‏شود و در لسان دليل نمى‏آيد: شارع هنگامى كه مى‏خواهد جعل و تشريع كند در لسان خود نمى‏گويد كه اگر قدرت داشتى اين كار را بكن. بنابراين، قدرت عقلى نه در لسان دليل و مقام اثبات ذكر مى‏شود و نه در مقام ثبوت در ملاك و مصلحت دخالت دارد. البته بدون اين قدرت تكليف نمى‏شود، اما در ملاك و مصلحت یعنی مقام ثبوت دخالت ندارد و در لسان دليل و مقام اثبات هم اخذ نمى‏شود. برخلاف قدرت شرعي كه هم در مقام ثبوت و مقام نفس الامر و واقع دخالت دارد- به گونه‌ای كه اگر اين قدرت نباشد، ملاك و مصلحت ‏ نيست- و هم در لسان دليل و در مقام اثبات‏ ذكر مى‏شود. شارع مقدس وقتى مى‏خواهد جعل و تشريع حكم شرعى و يا جعل قانون كند، در لسان دليل ذكر مى‏كند که اگر قدرت داشتی و مثلا در باب حج فرموده است: «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» حج بر همه واجب است، اگر مستطيع باشند و قدرت داشته باشند. در این آیه شریفه استطاعت همان قدرت اخذ شده در باب حج که براى وجوب اتيان مناسك حج لازم است و در لسان دليل هم ذكر شده است. در مقام ثبوت نيز اگر غیر مستطيع  برای انجام اعمال حج به مكه برود حج  واجب خود را بجا نياورده است؛ چون آنچه را انجام داده بدون ملاك و مصلحت بجا آورده است. پس استطاعت، هم در مقام اثبات و  لسان دليل و هم در مقام ثبوت یعنی مصلحت و غرض مولا دخالت دارد.

حال مى‏گوييم اگر قدرتى كه در تكليف معتبر است، عقلى باشد، عقل حكم به عجز نمى‏كند. اگر مکلف فردا واجب را اتيان نكرد و گفت چون مقدماتش بر من واجب نبود آن را اتيان نكردم يا قدرتى را كه داشتم حفظ نكردم، اينجا نمى‏توان گفت: مسأله قدرت عقلى مطرح است. زيرا عقل در صورتى مى‏گويد مکلف عاجز است و نمى‏تواند به امرى قيام كند كه به ‏طور مطلق قدرت نداشته باشد؛ يعنى چه پيش از زمان واجب و چه حين زمان واجب و چه پس از زمان واجب، در تمامى حالات، بايد مکلف قدرت نداشته باشد تا بتوان گفت وى قدرت عقلى ندارد «به قول مطلق». اما اگر من براى مثال اكنون آب داشته باشم و بدانم در يك ساعت ديگر وضو بر من واجب است، چنانچه‏ آب را بريزم يا بخورم و آن را براى وضو نگه ندارم، نخواهند گفت كه من قدرت ندارم، زيرا من مى‏توانستم قدرت را نگه دارم. اينجا حكم عقل آن است كه «احفظ قدرتك» قدرتت را حفظ كن. يا من مى‏دانم چند ساعت ديگر آب در اختيار من قرار نمى‏گيرد، اما الآن مى‏توانم اين آب را تحصيل كنم. اينجا حكم عقل «حصل القدرة» (برو و تحصيل قدرت و آب كن) است. بنابراين، چون قدرت، قدرت عقلى است، در اين باب عقل به عجز حكم نمى‏كند؛ مگر در صورتى كه شخص به‏طور مطلق عاجز باشد- چه قبل زمان الواجب و چه حين زمان الواجب. لكن اگر تحصيل قدرت نكرد يا حفظ قدرت نكرد، در باب قدرت عقلى، عقل او را معذور نمى‏داند؛ بلكه وى را عبد عاصى مى‏خواند و مطيع نمى‏شمارد. اكنون سؤال اين است كه وقتى عقل كسى را معذور نمى‏داند و مى‏گويد «تو قدرت دارى»، ملاك اين حكم چيست. در اينجا به يك قاعده كلامى تمسك كرده‏اند كه «الامتناع بالاختيار لا ينافى الاختيار عقابا لا خطابا»؛ زیرا «خطابا» معقول نيست؛ چون وقتى قدرت نيست و عجز هست، خطاب معقول نمى‏باشد؛ زيرا حقيقت امر بعث به احد طرفى المقدور است و وقتى قدرت نداشته باشيم، نمى‏تواند بعث بشود، نمى‏تواند امر گردد. پس خطاب نيست، اما عقاب مى‏شود؛ چون من به اختيار مقدمات را نياورده‏ام و به اختيار خودم واجب از من فوت گرديده است: «الامتناع بالاختيار لا ينافى الاختيار عقابا لا خطابا».

بنابراین اگر گفتيم قدرتى كه در اتيان واجب شرط است قدرت عقلى باشد، عقل مكلف را معذور نمى‏داند، جز در جايى كه وى مطلقا قادر نباشد- چه قبل و چه حين زمان واجب. اما اگر گفتيم قدرت معتبر در متعلق تكليف قدرت شرعية است، بايد ببينيم كه اين قدرت تا چه اندازه در لسان دليل سعه و ضيق دارد، آنگاه به همان مقدار سعه و ضيق در پى آن برويم.

اگر در لسان دليل قدرت ذكر شد، اين قدرت شرعية است. اما اگر مطلق قدرت بود، بدون آنكه تخصيص بزند، به زمانى دون زمانى يا بدون وجود قيدى‏ و فقد قيدى و خلاصه آنكه در لسان دليل مطلق قدرت معتبر بود، به‏طور مطلق اين حالت مثل قدرت عقلى و عين آن مى‏شود و همان‏طور كه در باب قدرت عقلى چنانچه قبل از زمان واجب حفظ قدرت نكرده باشم يا تحصيل قدرت نكرده باشم، عقل مرا معذور نمى‏دارد. اين‏چنين قدرت شرعية، با اين سعه نيز، مثل قدرت عقلى مى‏شود. اما اگر قدرت محصور باشد به زمان واجب، در اينجا هيچ دليلى بر وجوب مقدمات وجوديه قبل از زمان واجب نداريم، چون دخالت در ملاك دارد و اگر آن را قبلا بياوريم؛ بدون ملاك، امرى را اتيان كرده‏ايم.

در اينجا به مناسبت به بعضى از فروع فقهيه اشاره مى‏كنيم كه بزرگان فرموده‏اند اتيان آنها واجب است و بايد ايجاد شود، درحالى‏كه زمان واجب نيامده است. مثلا در باب وضو فقها گفته‏اند: اگر من يقين دارم تا چند ساعت ديگر تحصيل آب برايم مشكل مى‏شود و امكان ندارد، چنانچه اكنون آب دارم، واجب است كه آن آب را براى وضو نگه دارم و اگر آب ندارم، لازم است كه هم اكنون كه تحصيل آب ممكن است براى تحصيل آن بروم. اگر اين‏طور باشد مى‏فهميم كه قدرت معتبر در باب وضو مطلق القدرة است و اين قدرت هم قدرت شرعية است. البته بين علما جاى كلام است كه آيا وضو هم واجب مشروط است يا نه. از باب «التفصيل قاطع للشركة» بايد گفت: همان‏طور كه در تيمم آمده است كه اگر آب نباشد تيمم بر مکلف واجب است و تفصيل داده شده است، پس نمى‏توان قائل به شركت شد. يعنى لازمه اين امر آن است كه اگر آب بود، وضو بر مکلف واجب است. بنابراين، وضو هم واجب مشروط مى‏شود به وجود و تمكن آب و مشروط به قدرت شرعية است- همان‏طور كه‏ تيمم واجب مشروط است. اما از فتواى اصحاب به اين معنى پى مى‏بريم كه مطلق القدرة معتبر است، نه اينكه قدرت خاص معتبر باشد. همچنين زن مستحاضه قبل از آنكه فجر داخل شود بايستى غسل كند، تا هنگام فجر وى متطهرا وارد شود. با اينكه هنوز وجوب نيامده است، ملاك غسل چيست؟ در اينجا هم مى‏فرمايند ملاك قدرت عقلى است؛ يعنى لازم است كه مقدمات وجوب را موجود نمايد و كارى كند كه وقتى فجر وارد مى‏شود متطهرا باشد و البته اين تمكن حاصل نمى‏شود، مگر آنكه مکلف قبل از فجر غسل را انجام داده باشد.[2]

بحث ما هم از دیگر مثال‌های مقدمات مفوته است؛ زیرا کسی که مدتی از شب را بیدار مانده است و اگر بخوابد علم به فوت نماز پیدا می‌کند، خوابیدن او موجب فوت ذی‌المقدمه می‌شود؛ بنابراین خوابیدن او از مقدمات مفوته است که باید آن را ترک کند.

 

حکم اولی بیدار کردن نائم برای نماز

ادله‌ای که دلالت بر حکم بیدار کردن نائم برای نماز دارند- بدون آن که عنوان دیگری بر آن عارض شود- در روایات و سیره خلاصه می‌شود؛ بنابراین باید به بررسی آن دو بپردازیم.

 

دلیل اول: روایات

به نظر می‌رسد روایاتی را که دلالت بر حکم بیدار کردن شخصی که در وقت نماز به صورت مستوعب خوابیده دارند، باید در دو دسته قرار داد:

دسته اول روایاتی است که متعلق موضوع در آنها نائمی است که اهل شخص بیدار کننده شمرده می‌شود.

دسته دوم روایاتی است که متعلق موضوع در آنها مکلفی است که اهل بیدار کنندبه نیست.

در اینجا دلالت روایات دو دسته را بر حکم بیدار کردن نائم برای نماز بررسی می‌کنیم:

دسته اول: روایاتی که متعلق موضوع در آنها اهل شخص بیدارکننده باشد

اگر شخصی که خوابیده است، اهل بیدار کننده باشد، حکم بیدار کردن او در روایات حداقل استحباب است که روایاتی بر آن دلالت دارد:

 

روایت اول

. 9268- 10- «6» الْفَضْلُ بْنُ الْحَسَنِ الطَّبْرِسِيُّ فِي مَجْمَعِ الْبَيَانِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: إِذَا أَيْقَظَ الرَّجُلُ أَهْلَهُ مِنَ اللَّيْلِ وَ تَوَضَّئَا وَ صَلَّيَا كُتِبَا مِنَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِرَاتِ.[3]

این روایت دلالت بر وجوب بیدار کردن اهل برای نماز ندارد؛ زیرا در آن امر به بیدار کردن نشده است؛ بلکه با توجه به تعلیلی که در آن ذکر شده، دلالت بر استحباب آن دارد.

 

روایت دوم

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي حَبِيبٍ نَاجِيَةَ أَنَّهُ قَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ لِي رَحًى أَطْحَنُ فِيهَا السِّمْسِمَ فَأَقُومُ فَأُصَلِّي وَ أَعْلَمُ أَنَّ الْغُلَامَ‌ نَائِمٌ فَأَضْرِبُ الْحَائِطَ لِأُوقِظَهُ- فَقَالَ نَعَمْ أَنْتَ فِي طَاعَةِ رَبِّكَ تَطْلُبُ رِزْقَكَ لَا بَأْسَ.[4]

امام (علیه السلام) در این روایت عمل راوی را که تصور می‌کرده جایز نیست، تقریر فرموده است که دلالت بر جواز بیدار کردن اهل دارد؛ بلکه این روایت دلالت بر استحباب آن دارد؛ زیرا حضرت فرموده است تو با این کار اطاعت از فرمان الهی می‌کنی که امتثال آن مستحب است و نیز ذیل کلام شریف حضرت اشاره به آیه شریفه:

öãBù&ur y7n=÷dr& Ío4qn=¢Á9$$Î/ ÷ŽÉ9sÜô¹$#ur $pköŽn=tæ ( Ÿw y7è=t«ó¡nS $]%ø—Í‘ ( ß`øtªU y7è%ã—ötR [5]

دارد که در آن امر به امر کردن خانواده به نماز شده است و حداقل دلالت امر به فعل استحباب آن است. از روایت مذکور وجوب برداشت نمی‌شود؛ چون با توهم عدم جواز از سوی راوی باید امام (علیه السلام) تصریح به وجوب می‌کرد که در روایت دیده نمی‌شود.

 

دسته دوم: روایاتی که متعلق موضوع در آنها اهل شخص بیدارکننده نباشد

با توجه به اینکه موضوع در بحث ما بیدار کردن دیگری برای نماز است، شخصی که خوابیده است اگر اهل بیدارکننده نباشد، روایاتی دلالت بر حکم بیدار کردن وی دارد:

 

روایت اول

و عنه[6] عن جعفر بن محمد عن أبيه أن عليا (علیه السلام) خرج يوقظ الناس لصلاة الصبح... الخ.

ظاهر این روایت این است که سیره امیر المؤمنین (علیه السلام) این بوده است که مردم را برای نماز صبح بیدار می‌فرموده است و چون عمل ائمه (علیهم‌السلام) لسان ندارد دلالت بر وجوب یا استحباب دارد و حکم آن متعین در وجوب نیست تا حکم به وجوب آن شود.

 

روایت دوم

9267- 9- «3» عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ يَكُونُ فِي صَلَاتِهِ وَ إِلَى جَانِبِهِ رَجُلٌ رَاقِدٌ فَيُرِيدُ أَنْ يُوقِظَهُ فَيُسَبِّحُ وَ يَرْفَعُ صَوْتَهُ لَا يُرِيدُ إِلَّا لِيَسْتَيْقِظَ الرَّجُلُ هَلْ يَقْطَعُ ذَلِكَ صَلَاتَهُ وَ مَا عَلَيْهِ؟ قَالَ لَا يَقْطَعُ ذَلِكَ صَلَاتَهُ وَ لَا شَيْ‌ءَ عَلَيْهِ وَ‌ رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ وَ زَادَ وَ لَا بَأْسَ بِهِ.

این روایت نیز دلالت بر جواز بیدار کردن دیگری برای نماز دارد؛ زیرا اگر منهی عنه باشد موجب بطلان نماز می‌شود؛ در حالی که امام (علیه السلام) این کار را موجب بطلان نماز نمی‌داند؛ بنابراین دلالت بر جواز به معنای اعم که شامل استحباب یا اباحه به معنای اخص دارد.

 

روایت سوم

5170- 1- «5» مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَقَدَ فَغَلَبَتْهُ عَيْنَاهُ فَلَمْ يَسْتَيْقِظْ حَتَّى آذَاهُ حَرُّ الشَّمْسِ ثُمَّ اسْتَيْقَظَ فَعَادَ نَادِيَهُ سَاعَةً وَ رَكَعَ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ صَلَّى الصُّبْحَ وَ قَالَ يَا بِلَالُ مَا لَكَ فَقَالَ بِلَالٌ أَرْقَدَنِيَ الَّذِي أَرْقَدَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ وَ كَرِهَ الْمُقَامَ وَ قَالَ نِمْتُمْ بِوَادِي الشَّيْطَانِ.[7]

تقریب استدلال به این روایت این است که پیامبر  (صلّی الله علیه و آله) به بلال خطاب می‌کند که چرا او را بیدار نکرده است که دلالت بر استحباب آن دارد؛ زیرا در صورتی که مستحب هم نباشد مؤاخذه بلال مناسب نبوده است. از این روایت وجوب برداشت نمی‌شود؛ زیرا در این‌صورت حضرت ترک واجب را به بلال تذکر می‌داد و مناسب بود حکم وجوب را بیان فرماید.

 

روایت چهارم

5175- 6- «2» وَ رَوَى الشَّهِيدُ فِي الذِّكْرَى بِسَنَدِهِ الصَّحِيحِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا دَخَلَ وَقْتُ صَلَاةٍ مَكْتُوبَةٍ فَلَا صَلَاةَ نَافِلَةً حَتَّى يُبْدَأَ بِالْمَكْتُوبَةِ قَالَ فَقَدِمْتُ الْكُوفَةَ فَأَخْبَرْتُ الْحَكَمَ بْنَ عُتَيْبَةَ وَ أَصْحَابَهُ فَقَبِلُوا ذَلِكَ مِنِّي فَلَمَّا كَانَ فِي الْقَابِلِ لَقِيتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَحَدَّثَنِي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص عَرَّسَ فِي بَعْضِ أَسْفَارِهِ وَ قَالَ مَنْ يَكْلَؤُنَا فَقَالَ بِلَالٌ أَنَا. فَنَامَ بِلَالٌ وَ نَامُوا حَتَّى طَلَعَتِ الشَّمْسُ فَقَالَ يَا بِلَالُ مَا أَرْقَدَكَ فَقَالَ يَا‌ رَسُولَ اللَّهِ أَخَذَ بِنَفْسِي الَّذِي أَخَذَ بِأَنْفَاسِكُمْ الخ.[8]

تقریب استدلال به این روایت همانند روایت قبل است و ممکن است این دو روایت یک واقعه را حکایت می‌کنند یا اینکه یک روایت باشند.

 

دلیل دوم: سیره

ممکن است برای بیدار کردن نائم جهت نماز ادعای سیره شود که روایت اول بحث اخیر نیز بر آن دلالت دارد؛ زیرا بیدار کردن امیر المؤمنین (علیه السلام) سیره است و روایت سوم و چهارم نیز کاشف از آن است.

به نظر می‌رسد این دلیل خالی از قوت نیست و دلالت بر استحباب یا حداقل جواز آن دارد نه وجوب؛ زیرا سیره دلیل لبی است که به قدر متیقن آن اخذ می‌شود که استحباب است؛ علاوه بر اینکه روایات هم دلالتی بر وجوب ندارند و در صورت تصور وجوب از سیره آن را معنا می‌کنند.

شرایط استحباب یا جواز بیدار کردن دیگران برای نماز

در کلمات فقها سه شرط برای این مطلب ذکر شده است: رضایت نائم، اذیت نشدن نائم، عدم ضرر به نائم.

به نظر می‌رسد عدم رضایت با عنوان اذیت متحد باشد به صورتی که بیدار کردن او در صورت عدم رضایت اذیت او محسوب شود؛ زیرا در صورتی که شخصی راضی به بیدار شدن برای نماز باشد، در صورتی که دیگری او را بیدار کند اذیت نمی‌شود.

در اینجا مناسب است به چند مورد از کلمات فقهای بزرگ معاصر اشاره کنیم:

- آيا شخص بيدار وظيفه دارد كه شخص خواب را براى نماز بيدار كند؟- اگر اذيت نمى‌شود بيدار كردن او اشكال ندارد.[9]

- اگر فرزند مكلّف انسان خواب باشد، آيا بيدار كردن او براى نماز صبح واجب است؟- اگر علم به رضايت او دارد، او را بيدار كند ... در غير اين صورت جايز نيست.[10]

- آيا جائز است كه آدمى عيال و فرزند خود را قبل از تكليف يا بعد از آن براى نماز بيدار كند يا نه؟‌- ظاهرا علاوه بر جواز، ممدوح است مگر آن كه از غير جهت نماز، موجب اذيّت يا موجب ضرر باشد، مثل اينكه مريض باشند.[11]

البته بعضی از فقها نیز رضایت را شرط ندانسته‌اند و ناراحت شدن نائم را در حکم بی‌اثر می‌دانند. شاید دلیل آن اطلاق روایات استحباب بیدار کردن برای نماز باشد. کلام یکی از فقهای بزرگ معاصر به شرح ذیل است:

- اگر كسى را براى نماز بيدار كنيم ناراحت مى‌شود، آيا بيدار كردن او جايز است؟- بيدار كردن جايز است، و ناراحتى او اثرى ندارد و الله العالم.[12]

 

حکم ثانوی بیدار کردن نائم برای نماز

با توجه به اینکه حکم اولی بیدار کردن برای نماز استحباب است، ممکن است تحت عنوان ثانوی حکم دیگری بر آن مترتب شود که به بعضی از آن عناوین می‌پردازیم:

 

تربیت فرزند و تمرین دادن او برای عبادت

این عنوان فقط درباره بیدار کردن اهل و عیال که بر فرزند صدق می‌کند قابل تطبیق است به این بیان که اگر بیدار کردن فرزند برای نماز تحت عنوان تربیت و تمرین دادن او برای نماز باشد، قبل از بلوغ مستحب و بعد از آن واجب می‌شود؛ بنابراین بیدار کردن برای نماز هم یکی از مصداق‌های امر به نماز است و بعد از مکلف شدن فرزند بر والدین واجب است این کار را انجام دهند.

دلیل این حکم طائفه‌ای از روایات است که والدین را امر می‌کند فرزند خود را قبل از رسیدن به بلوغ امر به عبادت کنند تا هنگام بلوغ به نماز یا روزه و مثل آن عادت کرده باشد. در  وسائل و مستدرک وسائل بابی را به آن اختصاص داده است که عنوان آن بَابُ اسْتِحْبَابِ أَمْرِ الصِّبْيَانِ بِالصَّلَاةِ لِسِتِّ سِنِينَ أَوْ سَبْعٍ وَ وُجُوبِ إِلْزَامِهِمْ بِهَا عِنْدَ الْبُلُوغِ‌  است و در کتب حدیثی دیگر نیز آمده است که به عنوان نمونه روایتی از آن را ذکر می‌کنیم:

4401- 5- «7» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَبِيهِ قَالَ: إِنَّا نَأْمُرُ صِبْيَانَنَا بِالصَّلَاةِ إِذَا كَانُوا بَنِي خَمْسِ سِنِينَ- فَمُرُوا صِبْيَانَكُمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا كَانُوا بَنِي سَبْعِ سِنِينَ الْحَدِيثَ.[13]

فقها نیز وجوب این مسأله را پذیرفته‌اند که نمونه‌ای از فتاوی معاصرین را ذکر می‌کنیم:

- و‌ ‌امّا پدر و جدّ كه شرعا موظّف به تربيت اولاد و تمرين آنها بر عبادات مى‌باشند، لازم است آنها را بيدار نمايند.[14]

 

امر به معروف و نهی از منکر

یکی از ضروریات فقه وجوب امر به معروف و نهی از منکر است و در صورتی که بیدار کردن اهل یا حتی بیدار کردن دیگران تحت این عنوان قرار گیرد، واجب می‌شود.

نکته قابل توجه این است که بیدار کردن برای نماز در کلمات فقهای بزرگوار گاهی به عنوان امر به معروف و نهی از منکر و گاهی به عنوان جلوگیری از سبک شمردن و بی‌توجهی به نماز ذکر شده است که ظاهراً عنوان دوم از مصادیق عنوان اول است و عنوان ثانوی جدا از آن به حساب نمی‌آید و منکر بودن عنوان دوم هم از موارد ضروری فقه است و نیازی به ذکر دلیل ندارد. نمونه کلمات فقهای معاصر در ذیل می‌آید:

- اگر بدانيد كه خوابيده به قصد آن كه نماز نخواند، بيدار كردن از باب نهى از منكر با وجود شرائط آن، لازم است.[15]

- اگر بيدار نكردن افراد، سبك شمردن و بى‌اعتنايى به نماز تلقى شود، بايد آنها را بيدار كرد.[16]

 

 


[1] مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، ج‌2، ص43‌-45.

[2] علم اصول، صص81-73؛ مقالات اصولی، صص54-60.

[3] همان، ص: 257-256.

[4] وسائل الشيعة؛ ج‌7، ص255؛ این روایت اینچنین هم نقل شده است: 9266- 8- «5» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْوَلِيدِ قَالَ: كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَسَأَلَهُ نَاجِيَةُ أَبُو حَبِيبٍ فَقَالَ لَهُ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ إِنَّ لِي رَحًى أَطْحَنُ فِيهَا- فَرُبَّمَا قُمْتُ فِي سَاعَةٍ مِنَ اللَّيْلِ- فَأَعْرِفُ مِنَ الرَّحَى أَنَّ الْغُلَامَ قَدْ نَامَ فَأَضْرِبُ الْحَائِطَ لِأُوقِظَهُ فَقَالَ نَعَمْ أَنْتَ فِي طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ تَطْلُبُ رِزْقَهُ وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ كَمَا مَرَّ..

[5] طه/132.

[6] ضمیر به ابوالبختری برمی‌گردد.

[7] همان؛ ج‌4، ص283.

[8] همان، ص286-285؛ ادامه حدیث اینگونه است: فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قُومُوا فَتَحَوَّلُوا عَنْ مَكَانِكُمُ الَّذِي أَصَابَكُمْ فِيهِ الْغَفْلَةُ وَ قَالَ يَا بِلَالُ أَذِّنْ فَأَذَّنَ فَصَلَّى رَسُولُ اللَّهِ ص رَكْعَتَيِ الْفَجْرِ وَ أَمَرَ أَصْحَابَهُ فَصَلَّوْا رَكْعَتَيِ الْفَجْرِ ثُمَّ قَامَ فَصَلَّى بِهِمُ الصُّبْحَ ثُمَّ قَالَ مَنْ نَسِيَ شَيْئاً مِنَ الصَّلَاةِ فَلْيُصَلِّهَا إِذَا ذَكَرَهَا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ أَقِمِ الصَّلٰاةَ لِذِكْرِي قَالَ زُرَارَةُ فَحَمَلْتُ الْحَدِيثَ إِلَى الْحَكَمِ وَ أَصْحَابِهِ فَقَالَ نَقَضْتَ حَدِيثَكَ الْأَوَّلَ- فَقَدِمْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا قَالَ الْقَوْمُ فَقَالَ يَا زُرَارَةُ أَ لَا أَخْبَرْتَهُمْ أَنَّهُ قَدْ فَاتَ الْوَقْتَانِ جَمِيعاً وَ أَنَّ ذَلِكَ كَانَ قَضَاءً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص.

[9] جامع الأحكام (صافى)؛ ج‌2، ص89.

[10] استفتاءات جديد (مكارم)؛ ج‌2، ص146.

[11] مجمع المسائل (للگلبايگاني)، ج‌1، ص527.

[12] استفتاءات جديد (تبريزى)؛ ج‌1، ص86.

[13] وسائل الشيعة؛ ج‌4، ص19.

[14] مجمع المسائل (للگلبايگاني)، ج‌1، ص527.

[15] همان.

[16] جامع المسائل (فارسى - فاضل)، ج‌2، ص129.‌

 

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج