فعالیت های پژوهشی بازدیدها و نشست های علمی
بازدیدها و نشست های علمی
نهمین گزارش علمی - بررسی فقهی لزوم رعایت هنجارهای جامعه اسلامی PDF چاپ پست الکترونیکی

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

از باب مقدمه باید عرض کنم که عنوانی به صورت هنجار داریم. آیا بحث هنجار در جامعه نزد فقهاء حائز اهمیت بود یا خیر؟ آیا نکاتی که در بحث مسایل مهم جامعه بوده است برای فقه حایز اهمیت بوده است یا خیر؟

شیوه ی بحث ما این است که ما یک عنوان ظاهرا جدید داریم و یک فقه که مشتمل بر مجموعه ی مباحث سنتی است. می خواهیم ببینیم این عنوان جدید در مباحث سنتی مطرح شده است یا خیر؟ اول باید موضوع را تعریف کنیم و بعد ببینیم در دامنه ی فقه سابقه داشته است یا خیر؟

 

در مرحله ی بعد وقتی سابقه ی فقهی را بررسی کردیم، منابع فقهی را بررسی می کنیم و در نهایت می بینیم که آیا شیوه ای که تا اینجا پیش آورده ایم ثمره ای دارد یا خیر؟

به نظر می رسد شیوه ای که می توان فقه را به روز کرد، این است که موضوع را بشناسیم و سابقه ی فقهی را خارج کنیم و منابع را بررسی و در نتیجه ثمره را بررسی کنیم.

یک بحثی که دغدغه است و این خلأ  به نظر می رسد، مسئله ی فراموش شدن کتاب الجهاد است. آخرین مباحثی که در کتاب الجهاد به صورت فقه سنتی وجود دارد، جواهر است. بعد از ایشان عملا مبحث کتاب الجهاد کمرنگ شده است. در جهاد عملا وارد نشده اند. مرحوم سید و شیخ انصاری و غیره هیچ کدام مستقلا کتاب الجهاد ندارند. ما در ابتداء با وجود این خلأ، موضوع را تعریف می کنیم.

تعریف هنجار

هنجار قواعد آمره ای است که بر جامعه حاکم بوده و افراد، تحت هیچ شرایطی نمی توانند با آن مخالفت کنند و حتی بر خلاف آن توافق کنند؛ توافق با خود و یا با دیگران {که مراد اهل کتاب و کفار هستند.}

ما اگر بخواهیم با کفار در یک مسئله توافق کنیم، شکل های توافق مختلف است که عبارتند از: امان، صلح و ذمه. عقد ذمه عقدی است که رفتارها در آن بروز و ظهور دارد. پس اگر بخواهیم دنبال این قضیه در دامنه ی فقه بگردیم، باید در بحث عقد ذمه بگردیم. عقد امان موقت است و طولانی نیست و نمی توان از آن بحث رفتار را مطرح کرد.

حال اگر بخواهیم قرار دادها را در بحث ذمه بحث کنیم، بحث شرایط ذمه مطرح می شود. شرایط ذمه دو دسته اند که در ضمن مراجعه به دامنه ی فقهی بحث این را خواهیم دید.

 

بخشی از شرایط ذمه منع از عمل است؛ یعنی فرد ذمی نباید فلان اعمال را در جامعه انجام دهد. بخش دیگری از شرایط ذمه منع از اظهار عمل است؛ یعنی فلان عمل را نباید اظهار کنند. ما با بخش دوم کار داریم. تعبیرات فقهی نیز در این مورد بسیار وارد شده اند.

«أن لا يتظاهروا بالمناكير، كشرب الخمر و الزنى و أكل لحم الخنزير و نكاح المحرمات و لو تظاهروا بذلك نقض العهد »[1].

 

نزد فقهاء نیز شمارش این مناکیر متفاوت است. تغییر عنوان را در برخی کتب مشاهده می کنیم: «أن لا يتظاهروا بالمنكرات عندنا‌ كشرب الخمر و الزنا و أكل لحم الخنزير و نكاح المحرمات.»

این دو نکته که تفاوت شمارش فقهاء و شرطیت عدم تظاهر به این کارها، توجه انسان را جلب می کند. نکته ی دیگری که توجه را جلب می کند، این است که در صورتی این کار از  طرف آن ها اشکال دارد که در عقد ذمه شرط نشده باشد. در عقد ذمه ای که بین امام مسلمین و اهل ذمه شرط نشده باشد؛ یعنی حتی اگر شرط نشده باشد، آیا باز هم ممنوع است؟ در این زمینه دو قول مطرح می شود؛ برخی می گویند: ممنوع است و از عقد ذمه خارج است و برخی می گویند: ممنوع نیست و از عقد ذمه خارج نیست. اگر حاکم اسلامی برخی شرایط را در عقد نیاورد، باز هم توافق می شود بر خلاف آن ولی باز هم برخی فقهاء می گویند: آن ها نباید این اعمال را انجام دهند.

 

تا اینجا تعریف کردیم و دامنه ی فقهی را بحث کردیم. حال باید ببینیم مصادر فقهاء چه بوده است. در مجموع در این بحث دو روایت داریم.

  1. «عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَبِلَ الْجِزْيَةَ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ عَلَى أَنْ لَا يَأْكُلُوا الرِّبَا وَ لَا يَأْكُلُوا لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ لَا يَنْكِحُوا الْأَخَوَاتِ وَ لَا بَنَاتِ الْأَخِ وَ لَا بَنَاتِ الْأُخْتِ فَمَنْ فَعَلَ مِنْهُمْ بَرِئَتْ ذِمَّةُ اللَّهِ وَ ذِمَّةُ رَسُولِهِ وَ قَالَ لَيْسَتِ الْيَوْمَ لَهُمْ ذِمَّةٌ‌».

این روایت دو نکته را می رساند: 1.عدم عمل مد نظر است؛ یعنی روایت حضرت اطلاق دارد که مطلقا نباید این کار انجام شود اظهارا یا خفیا. 2. در روایت حضرت بحث اشتراط مطرح شده است. حضرت بر این شرط عقد ذمه را می بسته است .

  1. «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَجْلِدُ الْحُرَّ وَ الْعَبْدَ وَ الْيَهُودِيَّ وَ النَّصْرَانِيَّ فِي الْخَمْرِ وَ النَّبِيذِ ثَمَانِينَ فَقُلْتُ مَا بَالُ الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ فَقَالَ إِذَا أَظْهَرُوا ذَلِكَ فِي مِصْرٍ مِنَ الْأَمْصَارِ لِأَنَّهُمْ لَيْسَ لَهُمْ أَنْ يُظْهِرُوا شُرْبَهَا.»

 

در این روایت نیز شرطیت اظهار مطرح شده است، بر خلاف روایت قبلی که شرط اطلاق داشت، این روایت شرط عدم اظهار کرده است. نکته ی دیگر این که روایت نسبت به اشتراط اطلاق دارد. روایت دیگری نیز در این زمنیه وارد شده است: لیس لهما ان یظهروا شربه یکون ذلک فی بیوتهم. حضرت تصریح می کند که باید در خانه هایشان شراب بخوردند و حق ندارند علنی این کار را انجام دهند.

با این نگاه ما می بینیم که شرایط هنجار وجود دارد. در نظام اسلامی اصلا نکاح با محارم معنا ندارد.

ثمره بحث

ثمره این بحث که آیا هنجار در جامعه ی اسلامی ثمره نیز دارد یا خیر؟ دو ثمره می شود مطرح کرد:

1. تبیین عقلایی احکام. در مقام دفاع در مباحث می توان از این مسئله استفاده کرد؛ مثلا اگر در بحث حجاب خواستیم دفاع کنیم، هنجار می شود یا نمی شود؟ شرایط هنجار را دارد یا ندارد؟ باید بحث شود.

2. ما دیدیم که فقهاء شرایط را متفاوت شمرده اند. نکته ای که با آن می رسیم این است که اگر ما برسیم به این که جامعه به هنجارش اهمیت می دهد ما با آن مثال های مذکور احراز کبری می کنیم و در حقوق روز نیز همین است. ما احراز کبری می کنیم که هنجار حامعه ی اسلامی حائز اهمیت است و لذا هر کجا قبح عمل در حدی باشد که بتوان هنجار بودن را از منابع روایی احراز کرد، منطبق بر این کبری می شود.

 

نکته ی پایانی اینکه گاهی هنجار جامعه تغییر می کند؛ یعنی یک روزی یک هنجار نظم عمومی جامعه را به هم می ریخت و حال به هم نمی ریزد؛ مثل خرید و فروش خمر که قبلا هنجار بوده است و الان در برخی مناطق این گونه نیست. ما می گوییم احکام ثابت،  مصالح ثابت، و هنجار های ثابت. وقتی اسلام می گوید: فلان کار هنجار است، اگر دیدیم که در جامعه از هنجار بودن افتاده است، باید جامعه خودش را وفق با اسلام دهد و معلوم می شود که جامعه با دین فاصله گرفته است. وقتی شارع یک امری را هنجار دید نباید هیچ گاه سبک شود. وقتی سبک شد، معلوم است که جامعه کم کاری کرده است و باید خودش را وفق دهد نه اینکه دین با جامعه کوتاه بیاید.

این مساله حتی در جوامع غیر اسلامی و غربی نیز موجود است. آنها نیز اگر برخی مسایل را برای خود هنجار دانستند، دیگر اجازه نمی دهند که این هنجار در جامعه طبیعی شود.

 

 

 


[1]. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌1، ص 302.

 
سی و دومین نشست علمی با موضوع بررسی معیار تحقق طلوع فجر PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه بیان شده توسط مجری جلسه

یکی از مسایل مهم و پر چالش اخیر که برخی از فتاوی را نیز متأثر از خود قرار داده است، مسأله ی مفهوم شناسی و موضوع شناسی فجر صادق است. بر عللی این بحث در چند سال اخیر بیشتر مورد بحث قرار گرفته است. برخی فقهاء احتیاط هایی از پنج دقیقه تا بیست دقیقه بیان کرده اند. اما اینکه سبب علمی این قضیه چه بوده است را در این مجال بررسی خواهیم کرد.

در سال 93 در جلسه ی مشابهی با این موضوع، توسط استاد موحد نژاد، مسئول دفتر مقام معظم رهبری دام ظله العالی در ستاد استهلال برگزار گردید. مسأله ی فجر صادق و مشاهداتی که بود، مورد بحث قرار گرفت.

در این جلسه از استاد دانشگاه و حوزه جناب دکتر سمیعی استفاده می کنیم. در جلسه ی سابق مطالبی بیان شد و با تصاویری مطلب تا حدودی روشن شد و توضیح دادند که طبق تحقیقات، سه پدیده مشاهده شده است:

  1. حاله ی نوری است که در دامنه ی افق شکل می گیرد.
  2. مشخص شدن خط افق نورانی در دامنه ی مشرق

3 . تبدیل آن خط به یک نوار سفید رنگ و از جایی که عنوان مطرح شده در کتاب و سنت همین خیط ابیض است، پیرو همین مشاهدات استفتاءاتی که شده است، موجب شده است که مراجع بزرگ احتیاط هایی را راجع به شروع وقت نماز صبح بدهند. برآیند جلسات آنها این بود که طبق زاویه ی 17 از افق را برای اذان صبح برای کسانی که می خواهند روزه بگیرند اعلام کنند. این قابل احتیاط است ولی برای نماز دقائقی را احتیاط کنند و بعد شروع در نماز کنند.

 

بیانات استاد سمیعی با موضوع معیار تحقق فجر صادق

عنوان بحثی که امشب خدمت شما هستیم، معیار تحقق فجر صادق است؛ یعنی آیا زمان اذان صبح درست اعلام می شود یا خیر؟ اذان صبح وقتی شکل می گیرد که خورشید زیر افق قرار گرفته است و به واسطه ی انعکاس نور از خورشید، ما در لایه های بالایی جو، روشنی مبهمی را در آسمان می بینیم. این که خورشید زیر افق باشد و ما روشنی اش را ببینیم، یک نمونه ی محسوسی هم دارد و آن هنگام غروب آفتاب است که هواپیمایی را ببینیم که هنوز نور آفتاب در آن وجود دارد یا اینکه نوک قله ی دماوند، هنوز نور دارد. این نشان می دهد که اگر ناظری از زمین ارتفاع داشته باشد، می تواند خورشید را زودتر ببیند. حال اگر این ناظر کیلومتر ها بالاتر رود، همین پدیده ی سپیده دم اتفاق می افتد؛ یعنی آن ها نور خورشید را منعکس می کنند.

حال مقصود از این درجه، چند درجه است؟ یعنی آنچه که در حال حاضر توسط صدا و سیما محاسبه می شود، چه تاریخچه ای داشته است و آیا جایز است بر اساس آن نماز خواند؟

در ابتدا از این جا شروع می کنیم که همانطور که می دانید از سال 67 بود که بنده با گروهی از دوستان طلبه با ورود کامپیوتر در قم، یکی از کارهای مهمی که به همراه دکتر طالب پور و آقای سید علی شبیری و آقای سلطانپور سعی می کردیم وقت بگذاریم این بود که منابع اسلامی را روی کامپیوتر بدهیم. ادامه پیدا کرد و مرکز تحقیقات کامپیوتری نور شد. آن وقت برنامه ریزی می کردیم و همان وقت دغدغه ی اوقات صلات به ذهن آمد. این مطلب بسیار هم مبتلا به بود. برنامه نویسی هم یک کاری است که خیلی اغوا کننده است؛ یعنی من گاهی 28 ساعت از پشت کامپیوتر تکان نمی خوردم. این یک آفتی برای نماز اول وقت بود؛ زیرا آن وقت تا وقت اذان می رسید، می گفتیم که این یک خط برنامه را درست کنم و بعد آن نماز خواهم خواند و یک دفعه تا غروب می رفتیم. لذا انگیزه شد که برنامه ای درست کنیم که خودش اذان را بگوید و برنامه کامپیوتر را قطع کند تا نماز را بخوانیم. گفتن این کلام راحت بود ولی محاسبه ی اوقات شرعی سخت بود؛ زیرا اگر مستحضر باشید، فرمول های نجومی از پیچیده ترین فرمول های ریاضی است و پیدا کردن و کار کردن با آن ها بسیار دشوار است. ما در ابتداء گفتیم که این محاسبات را از موسسه ژئوفیزیک بگیریم و خودمان مستقیم اقدام نکنیم. متوجه شدیم که امکان آن وجود ندارد؛ زیرا خیلی از متقضاضیان ما ساکن خارج از ایران بودند و دغدغه داشتند و بسیاری از مکان ها با مکان دیگر تغییر می کند. مجبور شدیم که به دنبال این برنامه برویم. این اولین باری است که سالنامه ی اسلامی با اذان به نام ابوثمامه ارائه شد که آقای آقامیری هم حضور داشتند.

درگیری اصلی ما این بود که چگونه محاسبه کنیم؟ تشخیص ظهر خیلی مشکل نیست؛ زیرا تعریف مشخصی دارد. همین طور وقت طلوع و غروب آفتاب هم تعریف مشخصی دارد. البته به تعبیر ثانیه نمی توان آن را نوشت؛ زیرا مشاهده  خورشید به دلیل شکست نور با زمان واقعی تفاوت دارد. به همین دلیل معمولا غروب و طلوع را با ثانیه نمی شود مشخص کرد ولی اذان ظهر را با ثانیه نیزمی توان محاسبه کرد و شکست هم تاثیر ندارد؛ زیرا خورشید عمود است. لکن تاکید نمی کنیم؛ زیرا هر مکان از یک شهر با مکان دیگر همان شهر در حد ثانیه تفاوت دارد.

 

اذان مغرب هم قابل رؤیت بوده و پیچیدگی خاصی ندارد؛ زیرا در تعریف مغرب بیان شده است که حمره ی مشرقیه از قمه الرأس تا مشرق حمره وجود نداشته باشد. البته تعریف خود حمره واضح مشخص نیست؛ زیرا خود حمره یک طیف رنگ است و چند دقیقه اختلاف دارد اما در عین حال در دسترس است.

سخت ترین قسمت، اذان صبح است که به چند دلیل حائز اهمیت است:

تعریف فجر صادق، اسلامی بوده و بین المللی نیست. به همین جهت ربطی به تعریفی که آن ها بیان کرده اند، ندارد. سپیده دمی که آن ها می گویند: یکی سپیده دم نجومی است، دیگری سپیده دم دریایی است و یکی هم شهری است. هیچ دغدغه ی این را ندارند که فجر صادق یا کاذب چیست؟

حال بحث این بود که این فجر را چگونه به دست بیاوریم؟ اسم این نرم افزار را ابوثمامه گذاشتیم که از یاران سید الشهدا علیه السلام بودند که وقت نماز را یادآوری کرد. در آن زمانی که این کار را شروع کردیم یعنی سال 71، استاد دانشگاه تهران آقای ملک پور، محاسبه را در موسسه ژئوفیزیک انجام می دادند. نزد ایشان رفتم و گفتم که می خواهم این کار را انجام دهم. سوال کردم که شما خودتان فجر را دیده اید؟ گفت: نه. گفتم: پس چگونه محاسبه می کنید؟ گفتند: ما نزد آیت الله مرعشی قدس سره رفتیم و ایشان دو هیئت را فرستادند و گفتند: اذان صبح چه ساعتی است و ما هم ساعت آن را تعیین کردیم و تعمیم دادیم. خود آیت الله مرعشی قدس سره نیز فتوا داده بودند و بیان کردند که همین تحقیقات آقای دکتر ملک پور صحیح است. دکتر ملک پور اذان را بر اساس 19.4 درجه محاسبه می کرد. من می خواستم که به این اطمینان برسم که این وقتی که ایشان محاسبه می کنند، درست است. البته همان را در آن برنامه گذاشتیم ولی در کنارش مطالعاتی داشتیم که آیا  این درست است یا نیست؟

از وقتی که نور برق در شهر آمده است، همیشه فضا روشن است و سپیده دم قابل تشخیص نیست و حداقل باید سی کیلومتر از شهر دور شد و غیر از این نکته افق خوبی هم داشته باشد. لذا از اطراف قم شروع کردیم. از جاده ی سراجه می رفتیم و ده کیلومتر داخل کویر می رفتیم. آنجا از همه جا بهتر بود و شروع کردیم با جمعی از دوستان این افق را رویت کنیم. ما به نتیجه ای عجیب رسیدیم که محاسبه ی دکتر ملک پور اشتباه است؛ زیرا آنوقت اصلا فجری اتفاق نمی افتاد. اول سعی می کردیم خودمان را توجیه کنیم. متوجه شدیم نمی شود و درست در نمی آید. نتیجه ی ما این شد که زاویه ی صحیح فجر چیز دیگری است. اولین شخصی که ما رفتیم نزد ایشان آیت الله آذری قمی بود که به صرف اذان نماز صبح را در حرم مطهر شروع می کردند. ما رفتیم و به ایشان گفتیم: ما تحقیق کردیم و نمازی که می خوانید، قبل از اذان است. ایشان فکری کرد و بزرگوارانه گفت: اجازه دهید من خودم تحقیقی کنم. ایشان رفت در روستاها و رصد کرد و گفت: حق با فلانی است. اتفاق جالبی افتاد. ایشان وقت نماز صبح، در مقابل کسانی که به ایشان اقتدا می کردند، گفتند: مردم از زمان مرحوم آیت الله حائری، هر کسی نماز صبح را با اذان خوانده است، همه را قضاء کند. ایشان از کسانی بود که بعدا نیز آمد و رفتیم و در بخش جاده ی سراجه مشاهده ی طلوع فجر را انجام دادیم. باید یک ساعت قبل از فجر کاذب آنجا باشید که آن سیاهی مطلق را ببینید. این هم با یک بار نمی شود، باید مأنوس با آن صحنه شویم. شخص دیگری که توفیق داشتم، خدمت ایشان رسیدم، مرحوم سید مهدی روحانی و همچینن آیت الله شبیری زنجانی دام ظله العالی بود که ایشان نیز آمدند و رؤیت کردند و مشخص شد که محاسبه ی آقای ملک پور اشتباه بوده است و شانزده درجه درست بوده است و همه ی بزرگواران نیز تایید کرده و امضاء نیز کردند. متن تایید سید مهدی روحانی و امضای ایشان و همچنین امضای آیت الله شبیری زنجانی موجود است. فرمودند: برنامه ی لواء ابوثمامه مورد اطمینان است.

 

آن موقع وقتی که رسانه ها اعلام می کردند، بیست دقیقه اختلاف داشت. کسی احتیاط نمی کرد. این اتفاق که افتاد، گفتیم: وظیفه است که به اطلاع مردم برسانیم. 80 نامه مختلف به شخصیت های مهم فرستادیم. بعد از این جریان اتفاقی افتاد که در سال 73 آیت الله استادی که ماه رمضان بود در رادیو اعلام کردند و گفتند: برخی مشاهداتی انجام دادند و گفتند: وقت اذان صبح دقیق محاسبه نمی شده است. ایشان دو تا وقت بیان کردند؛ یکی 17 و هفت دهم وقتی بوده است که برای امساک گفتند و نماز هم شش دقیقه احتیاطا بعد از اذان بخوانید. همان سال صدا و سیما شکل گرفتند ولی بعد کم کم فراموش شد. این وقتی که اعلام شد، جمع بندی بود بین تشخیصی که ما داده بودیم و بین تشخیصی که دیگران داده بودند. من به شدت مخالف بودم که دو وقت داشته باشیم و نظرم این بود که اذان صبح یا احراز می شود یا نمی شود. اگر احراز نمی شود، می توان امساک نکرد. اگر وقت داخل شده است، باید امساک کرد و اگر می خواهید احتیاط کنید، باید با دومی اذان بگویید؛ زیرا شک در تبیّن است و استصحاب عدم تبین جاری می شود. اذان را آن موقع بگویید، لکن به مردم بگویید که چند دقیقه احتیاطا زود تر امساک کنید.

الان محاسبه بر اساس 17وهفت درجه انجام می شود، اما اینکه چگونه محاسبه می شود، بعد از ورود به بحث فقهی، وارد آن نیز می شویم. فتاوی نیز باید بر اساس درجه باشد و فتوایی که با درجه نباشد، دقیق نیست و مردم را متحیر می کند. شنیدم آیت الله شهیدی در درس درجه اعلام کردند و 15 درجه را گفتند.

در برنامه ی باد صبا اگر برنامه را بر روی موسسه لواء تنظیم کنید، بر اساس 16 درجه اذان می گوید. لذا 9 دقیقه از اذانی که می گویند، دیرتر است. علت این اختلاف چیست؟ خیلی متنوع است. برخی کشورها تا بیست درجه گفته اند و برخی هم تا دوازده درجه. ولی از لحاظ فتوایی همه یکی است و مراجع هم در جایی که سید تعریف فجر صادق را بیان کرده است، حاشیه ندارند ولی اینکه با چند درجه تطبیق می کند، اختلافی است.

فقهاء باید خودشان برای مشاهده فجر بروند و به فیلم ها نیز نباید توجه کرد؛ زیرا حساسیت عدسی این ها با چشم خیلی فرق می کند. باید فقهاء خودشان بروند و فیلم نشان از واقعیت نیست. همه ی مساله بر می گردد به معنای آیه ی شریفه که «كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ »[1]

در مورد اینکه معنای این آیه چیست، بنده یک مقاله نوشته ام. خیط اسود و ابیض. در آن جا بحث کرده ام و اگر کسی این آیه را خوب متوجه شود، خیلی مشکلی که در تشخیص دقیق این زاویه داریم، بر طرف می شود. حتما سعی شود، این مقاله خوانده شود. این که مفهوم نخ سفید و سیاه در این آیه چیست، بسیار مهم و کاربردی است و موضوع اصلی این پژوهش است. نتیجه ی این مقاله این است که زاویه حدود 16 درجه زیر افق می باشد. در این مقاله 151 تفسیر شیعه و سنی را در مورد این آیه بررسی کرده ایم.

معنای نخ سیاه و سفید معنای حقیقی نمی تواند باشد. یک روایتی وجود دارد که علی بن حاتم خدمت حضرت آمد و گفت: یک نخ سیاه و سفید می گیرم و هر وقت تمیّز پیدا شد، نماز می خوانم . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خندیدند و فرمودند: منظور فجر است. پس معنای استعاری است. اما آیا تشبیه یا استعاره است، بین مفسرین بحث است. ارکان تشبیه چیست؟ ما یک مشبه داریم و یک مشبه به و یک ادات تشبیه و یک وجه شبه. اینکه مشبه و مشبه به چیست، اقوال مختلفی است. برخی گفته اند: مشبه فجرصادق است که به نخ سفید تشبیه شده است و فجر کاذب نیز تشبیه به نخ سیاه است. این تبیین درست نیست؛ زیرا اینها که کنار هم قرار نمی گیرند بلکه استمرار دارند. وقتی که فجر صادق محقق شود، دیگر فجر کاذب نیست. لذا تبیّن بین چیزی که نیست از چیزی که وجود دارد، خیلی جالب به نظر نمی رسد.

 

برخی دیگر نوشته اند: نخ سفید در حقیقت کشیدگی اول سپیده دم است و نخ سیاه هم هم همان سیاهی شب است. سوال می شود که سپیده دم اصلا شبیه نخ نیست، بلکه یک حالت بیضی بزرگی دارد که نمی شود آن را به نخ تشبیه کرد. شب را نیز نمی شود به نخ تشبیه کرد. نخ یک چیز ریز و نازک است.

علامه طباطبایی می فرمایند: لبه ی سیاهی و لبه ی سفیدی را خداوند به نخ تشبیه کرده است. این نیز درست نیست؛ زیرا سیاهی در شب محو است و اصلا چیزی نمی بینید که حالت لبه داشته باشد؛ مثل یک دایره ی سفید بین دایره ی سیاه نیست که لبه اش مشخص شده باشد. سیاهی خود خط افق نیز مراد نیست؛ زیرا معمولا سپیده دم از خط افق فاصله دارد و بالاتر است. مماس هم نیستند. علاوه بر اینکه نخ هم نیست.

بنابراین مفاد این آیه چیست؟ دکتر موحّد نژآد می گویند: ما نمی توانیم آیه را متوجه بشویم و دقیق مقصود را نمی فهمیم؛ در حالی که اصحاب به این آیه عمل کرده اند و اینگونه نیست که خداوند به نحوی صحبت کند که ما نفهمیم. این آیه جزو آیات متشابه نیست. مساله ی مهم این وجه شبه است. همه در وجه شبه مانده اند.

این که به نظر ما می رسد این است که:

اوّلاً: این تشبیه فجر به خیط، تشبیه قرآنی نیست که قرآن ابداع کرده باشد بلکه در زمان جاهلی نیز بوده است. لذا ارتکازی در اعراب بوده است که متوجه بودند که مقصود چیست؟

ثانیاً: این پارچه که شما روبرویتان می بینید، نخ سفید و سیاه در آن مخلوط است و رنگی که می بیند رنگ مبهم و خاکستری است. نخ سفید و سیاه در این پارچه اگر جدا شود، این تبیّن بین سفید و سیاه ایجاد می شود. لذا معنای آیه این چنین است که یک استعاره ی مکنیه ای است که مخصوص قرآن هم نبوده است. آن سپیده دمی که می گوییم، فجر کاذب خصوصیتش ابهامش است و وقتی می توانیم بگوییم صبح است که به زیبایی متمایز از سیاهی شب است. این ابهام فجر کاذب را خدا تشبیه کرده است. می فرماید: همانطور که نخ های سیاه و سفید از یک پارچه ی خاکستری از هم جدا می شوند، فجر صادق نیز آن گونه جدا می شوند. با قرائن زیادی از عرب هم آورده ایم که سفیدی و سیاهی را به نخ تشبیه کرده بودند. روایتی نیز داریم که در آن قبطیه ی بیضاء تعبیر شده است. معنای آن پارچه ی سفیدی است که از مصر می آوردند و مظهر سفیدی بوده است. سفیدی خیلی زیاد را می خواستند تشبیه کنند، به قبطیه تشبیه می کردند. حضرت نیز اینگونه در این روایت تشبیه کرده اند؛ یعنی آن نور خاکستری رنگ، اگر تبدیل به پارچه ی سفید شود، وقت اذان صبح است؛ یعنی تبین کامل در افق شکل گیرد و این تبین در فتاوی و روایات دیده می شود.

بر اساس این معنا و روایاتی که در این باب وجود دارد، گمان من این است که 16 درجه شروع فجر صادق است، ولی من خودم 15 درجه نماز می خوانم؛ زیرا تشبیهی که آقای شهیدی دامت برکاته داده اند، تشبیهی به جا است. اطمینانی که بخواهد برای ما حاصل شود، 17 درجه برای آن خیلی زود است. این ها همه باید کنار افق باشیم تا حس شود.

 

برخی حالات خاص تاثیر گذار در وقت اذان

1. لیالی مقمره که از شب دوازدهم شروع می شود تا شب بیست و هفتم ادامه دارد. لکن چون هلال ماه کم نور است، معمولا از شب بیست و دوم به بعد را جزو لیالی مقمره نمی گیرند پ. تمایز در لیالی مقمره دشوار تر است. لذا در روایت است که تأخیر بیندازید در این شب ها حتی احمرّ. فتوای امام و آیت الله شبیری این است که باید در لیالی مقمره 14 درجه بخوانید؛ زیرا در لیالی مقمره در 14 درجه متمایز می شود. حالا اینکه چند دقیقه تفاوت دارند، در فصول مختلف تفاوت دارد.

2. فجر صادق در اروپای شمالی در تابستان

ما گفتیم: خورشید اگر زیر افق قرار گیرد، نورش دیده می شود. حال در لندن و برخی شهرهای دیگر اروپایی که عرض های جغرافیایی  بالا هستند، در اوایل تابستان خورشید اصلا آنقدر زیر افق نمی رود تا هوا تاریک تاریک شود؛ لذا فجر شرعی اصلا محقق نمی شود؛ زیرا علامت فجر این بود که تاریکی باشد و سپس تبیّن اتفاق افتد. در مورد مواردی مثل اروپای شمالی فتواها فرق می کند. اخیرا دیدم فتوایی که آیت الله سیستانی داده بودند که از نیمه شبی که مقابل ظهر است {چون در خود نیمه شب نیز دو مبنا است. یک نیمه شب از اذان مغرب تا اذان صبح و دیگری از غروب آفتاب تا طلوع آفتاب} طبق این نیمه شب شرعی اگر یک مقدار از آن گذشت باید وقت اذان صبح بگیرند.

  1. 3. رؤیت از فجر صادق در جنوب سیبری

ما برای طلوع فجر رفتیم. خیلی سخت بود که به این ها بگویم که می خواهم ساعت دو شب به خیابان بروم. آنجا اصلا شکل تکوّن فجر خیلی متفاوت بود با آنی که ما در افق های معمولی می دیدیم. من در شهریور به آنجا رفتم و در حقیقت مثل یک نقطه بود و کم کم این نقطه پر رنگ تر می شد و کلا فرق می کرد با تعاریفی که با ذهن ما متعارف بود. برخی مراجع گفتند: آنجا نیز مثل متعارف حساب کنند؛ یا مثلا دریای خزر که اگر کنارش برویم یک قدری زودتر فجر روشن می شود؛ زیرا آب نور آن را منعکس و دو برابر می کند. کنار دریای خزر حدود 5 دقیقه زودتر است یعنی همان 17 درجه تقریبا.

 

پرسش و پاسخ :

نکته: فجر کاذب

فجر کاذب در حقیقت انعکاسات متفرق نور خورشید است و به لایه ای که خوب نور خورشید را منعکس می کنند، نرسیده است. فجر کاذب تابع هیچ قانونی نیست و اصلا قابل تشخیص دقیق نیست؛ «کذنب السرحان» در روایات آمده است، یک ستون نور بالا می رود. برخی جاها اصلا یک نور مبهم دیده می شود؛ مثلا در تابستان در همین جاده ی سراجه حدود 45 دقیقه قبل از اذان اینگونه است. لکن این که شکل خاصی داشته باشد، نه اینگونه نیست.

نکته ی مهم اینکه برخی چیزها تاثیر گذارند و برخی چیز ها تاثیر گذار نیستند. غبار خیلی تأثیر دارد ولی خود دما و سردی و گرمی تاثیر چندانی ندارد.

نرم افزار صبا برای ایران دقیق است، لکن برای کشور های دیگر خیلی دقیق نیست.

 

 

 

 


. [1] سوره بقره، آیه 187

 
سی و دومین نشست علمی با موضوع بررسی معیار تحقق طلوع فجر PDF چاپ پست الکترونیکی

 

خیط ابیض و اسود و زمان تحقّق فجر صادق در قرآن کریم

شاید مایۀ تعجب باشد که وقت اذان صبح که با نزول آ یۀ ١٨٧ سور ۀ بقره در مدینۀ منوّره مشخص شد، هنوز پس از سپري شدن چهارده قرن ، محل مناقشه ، منازعه و اختلاف است. در این آیه شروع زمان امساك در روزه که همان آغاز وقت نماز صبح وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْ طُ الأَبْیَضُ » : است، به این صورت تعیین شده است. یعني و بخورید و بیاشامید تا نخ سفید از نخ سیاه سپید ه ،« مِن الْخَیْطِ الأ سْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ

دم براي شما کاملاً مشخص شود

 

اگرچه میان اهل سنت و شیعیان و دیگر فرق اسلامي در مفهوم فجر صادق اختلافي گزارش نشده ولي وقتي نوبت به تعیین مصداق ميرسد، هم در میان شیعیان و هم در میان ا هل سنت وقت اذان صبح به صورت هاي مختلف و گاهي با اختلاف زیا د ي تعیین ميشود

 

فقهاي فریقین بر این مسئله اتفاق نظر دارند که فجر صادق همان فجر «منتشر» و «معترض» در افق است که پس از فجر کاذب ظهور مي کند ولي اینکه این صفات چه موقعي در آسمان افق شرعي تحقّق پیدا ميکند، محل اختلاف است.

 

امروزه میزان این ارتفاعِ منفي در تقویم جامعۀ اسلامي آمریکاي شمالي، ١٥ درجه، در تقویم رسمي پاکستان، ١٨ درجه، در تقویم ام القراي عربستان، ١٩ درجه و در تقویم مصر 19/5 درجه در نظر گرفته مي شود. البته این تنها بخشي از اختلاف موجود است و دامنۀ اختلاف ها در پایگاه های اینترنتي به حدود ٩ درجه ، یعني از ١١ تا 20 درجه زیر افق می رسد

 

نخستین کسي که بخشي از مشاهدات خود را در این زمینه منتشر ساخت، عباسعلي ادیب ( ١٢٧٦  ١٣٧١ ) بود

 

آقای دکتر سمیعی در سال هاي ١٣٧٢  ١٣٧٦ ، مجموعه مشاهداتي در گسترۀ عرض جغرافیایي مدینۀ منوره تا شهر «پاولودار» در شمال قزاقستان داشته که نتایج محاسباتي آن در لوح فشردۀ ابوثمامه و لوح فشردۀ نجوم اسلامي و همچنین کتاب قبله و اوقات شرعي شهره اي ایران منتشر شده است.

 

در پي تحقیقات و مشاهدات نجومي که دکتر سمیعی در سال هاي ١٣٧٢ و ١٣٧٣ انجام داد به این نتیجه رسید که میزان صحیح ارتفاع منفي خورشید در هنگام اذان صبح، حدود ١٦ درجه است . این در حالي بود که در آن زمان، ارتفاع منفي در استخراج رسمي کشور ١٩ درجه در نظر گرفته مي شد. پس از انعکاس مطلب به نهادهاي رسمي، تحقیق هایی به عمل آمد و گروه هایي براي رؤیت فجر اعزام شدند و در بهمن ماه ١٣٧٣ نحوۀ محاسبۀ رسمي اذان صبح کشور حدود 7/١ درجه اصلاح شد و به 7/17 اصطلاح شد. در پي اعمال این تغییر، از آن پس، وقت اذان صبح بین ١٠ دقیقه (در اول فروردین ) و ١٥ دقیقه (در اول تیر) دیرتر اعلام شد.

 

دکتر سمیعی معتقد است اختلافي که وجود داشت و هنوز وجود دارد، اصولاً در مباحث و محاسبات نجومي نیست بلکه در تشخیص مفهوم فجر صادق است، یعني زماني که شروع امساك دانسته مي شود به عقیدۀ دکتر سمیعی هنوز جزء مراحل فجر کاذب است و زماني که فجر صادق در آسمان قابل تشخیص است از ارتفاع منفي ١٦ درجۀ خورشید زیر افق آغاز مي شود.

 

در نزدیکي صبح و هنگامي که فجر   کاذب در آسمان دمیده، سپیدۀ صبح به پارچهاي تشبیه شده است که در آن نخهاي سفید و ازرق سیاه درهم تنیده اند و نور مبهمي ایجاد ميشود. سپس در قالب استعارۀ مکنیّه، در آیه این طور مقرّر شده است «بخورید و بیاشامید تا زماني که نخ سفید از نخ سیاه سپیده کاملاً مشخص شود.»

طبق مشاهدات مکرّر نویسنده، زماني که نور سپیده تا حدي افزایش پیدا کند که درخشش و سپی دي آن، آن را به صورت کامل از سیاهي شب متمایز کند، زمانی است که ارتفاع منفي خورشید حداقل به ١٦ درجه زیر افق رسیده باشد. پیش از آن ، اگرچه روشني مبهم موجود در آسمان در نزدیکي افق حالت هاي مختلفي به خود مي گیرد و ممکن است نور آن کمي زیادتر شود ولي تا وقتي که تبیّن به این معني ، اتفاق نیفتاده باشد، تمام آن وارد فجر کاذب خواهد بود.

 

اینکه تبیّن به این معنا، فقط از ارتفاع منفي ١٦ درجه به بعد قابل تشخیص است ، مورد اذعان طرفداران ارتفاع منفي 7/17 نیز است. موحدنژاد پس از دقت در ١٠٠ عکس که از افق شرقي مکاني در نزدیکي شهر بم گرفته شده و سپس به صورت یک فیلم در آمده است به این نتیجه مي رسد که نخستین نور در افق شرقي در ارتفاع منفي ١٧ درجه و ٥٣ دقیقه قابل رؤیت است، در حالي که تنها در ارتفاع منفي ١٦ درجه و ٩ دقیقه ، نوار سفید رنگي بر لبه افق شرعی قابل مشاهده است.

 
هشتمین گزارش علمی با موضوع غبن حادث در عقد اجاره PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوعی که در اطلاعیه گزارش نوشته شده است، غبن حادث در قرار داد اجاره است. شاید از لحاظ فقهی مقداری ابهام داشته باشد، لکن از لحاظ حقوقی موضوعی است که کار شده است. مراد از حادث این است که بعد از قرار داد عقد این غبن ایجاد می شود.

امری که به جهت آن در طول این تحقیق رنج بردم، گسترده بودن این موضوع بود. دو فرض عمده داشت یکی اشتراط تعدیل مال الاجاره و دیگری عدم اشتراط تعدیل مال الاجاره بود.  همه مطالب 480 صفحه بود که بسیاری از مطالب را حذف کردم تا 250 صفحه شد. لذا پیشنهاد بنده این است که هر چه موضوع جزیی تر باشد، در تطبیقات، دست انسان باز خواهد بود و می تواند وارد حواشی شود.

 

در دو فرض مذکور در موضوع اشتراط تحلیل مال الاجاره در دل عقد شرط می شود که اگر شرایطی پیش بیاید این مال الاجاره تعدیل شود، مثل اینکه مواردی که می گویند که به مبلغ معین تعدیل می شود که این فرض، مفروض است که اشکالی ندارد. صورت دوم این است که به نرخ کاهش ارزش پول تعدیل می کنند. این فرض مجهول است و فقهاء علم را در حین عقد شرط می دانند. لذا این نوع قرار داد باطل است. صورت سوم این است که به صورت دو اجرت در برابر دو منفعت قرار می گیرد؛ مثلا می گوید که اگر این خانه فعلا مسکونی است ولی اگر شرایط تجاری مهیا شد، ماهی یک ملیون و پانصد هزار تومان می شود. جامع منفعت قابل فرض است که منفعت سکنی و تجاری باشد، ولی جامع بین دو اجرت یک میلیون و یک میلیون و پانصد هزار تومان ممکن نیست، لذا این عقد نیز باطل است. فرض اصلی بحث ما عدم اشتراط تعدیل مال الاجاره است؛ یعنی شرطی نشده است، لکن به خاطر طولانی بودن مدت اجاره، یکی از افراد مغبون می شود. مسایل حقوقی زیادی هم دارد.

روز تاج گذاری هانری هفتم، اماکنی که مشرف بود به آن مکان، خانه ها با قیمت زیادی اجاره داده می شد، هانری مریض شد و مشکل اجاره پیش آمد. مستاجرها می گفتند: ما برای مراسم تاجگذاری اجاره کرده ایم و موجر ها نیز می گفتند: ما دیگر اجاره داده ایم. انگلستان که خود نتوانست کاری کند، از حقوقدانان فرانسه کمک گرفت و آنها نیز اختلاف داشتند که اصل لزوم اجاره پا بر جا است یا خیر. در خود فرانسه نیز یک مورد مثل همین مورد پیش آمد. خلاصه این درگیری وجود دارد که حقوقدانان مبتلا هستند. البته در کشور ما چون اصل لزوم را قبول داریم به راحتی غبن را نمی پذیریم.

 

یک مثال دیگر اینکه بین شاهرود و میامه، جاده یک طرفه است. بین آن مکانی است برای مغازه هایی که اجاره می دهند. وزارت راه تشخیص داد که یک طرف راه مسدود شود و آن به حاشیه ی جاده مرکز افتاد. لذا 50 درصد آن مغاره ها ضرر کردند و این محل اختلاف شد. با اینکه این اجاره ها طولانی مدت است و گفتند: ما مغبون شده ایم و این غبنی است که بعد از انعقاد اجاره، حادث شده است. بنابراین این یک مسئله ی مبتلا به است.

حقوقدانان یک رویه ی تعدیل قضایی را فی الجمله پذیرفته اند؛ برخی از باب لاضرر حل کرده اند و برخی از باب ظلم گفته اند. از میان مراجع آیت الله نوری همدانی دام ظله از باب لاضرر حل کرده اند.

بحث بعدی این است که خود خیار غبن این جا موضوع دارد یا خیر؟ موضوع بعدی خیار عیب حادث است؟ آیا فقهاء خیار عیب حادث را پذیرفته اند یا خیر؟ حضرت امام قدس سره قبول دارند که منفعت از بین نمی رود ولی ناقص می شود. موضوع سوم هم مسئله ی کاهش ارزش مال الاجاره بود. گاهی به خاطر منفعت تغییری نکرده است ولکن ارزش پول پایین آمده است. ده سال پیش سرقفلی مغازه ای در بازار امام رضا علیه افضل التحیه و الثناء را صد هزار تومان داده اند، ولی الان این مبلغ این پولی نیست. این نیز ضمان کاهش ارزش مال الاجاره می شود. این سه بحث باید به صورت جدی بررسی شود.

 

یک ادعای اجماع مطرح شده است که غبن حادث تأثیر ندارد، ولی بررسی کردیم و دیدیم که این فقط در عقد بیع است و بعد از عقد بیع حاصل شود، تأثیری ندارد، ولی در اجاره ثابت نشد بلکه برخی فقهاء خلاف آن را پذیرفته اند.

عمده دلیل خیار غبن این است که یک شرط ضمنی است که در معامله نزد عرف است ولو اینکه طرفین نیز توجهی نداشته باشند؛ مثل نقد بلد و مکان قرار داد و تحویل، سلامت مبیع و ... که ولو توجه هم نداشته باشند، باید رعایت شود. از جمله آنها هم تساوی عوضین است که فی الجمله در حین قرار داد باید محفوظ باشد.

ما یک فتوایی از علامه و صاحب جواهر رحمهم الله دیدیم. مرحوم شیخ طوسی می گوید: اگر کسی اجیر شود که چاهی حفر کند، اگر به سنگی رسید که کندن آن خیلی مشقت دارد و با شرایطی که در ذهن این آقا بود، سازگار نیست، شیخ می فرماید: حق فسخ ندارد، ولی صاحب جواهر وعلامه قائل به امکان حق فسخ اجاره هستند. از فقهای معاصر هم سه فتوا یکی از آقای منتظری و یکی آقای مکارم و آقای نوری همدانی که اگر غبن حادث باشد، اینها خیار غبن را پذیرفته اند.

بنابراین اجماع در اجاره موجود نیست. این بیشتر بر می گردد به اینکه در عرف ببینیم که این چنین شرط ضمنی است یا خیر؟ نسبت به مکان های مختلف تفاوت دارد؛ مثلا در یکی از کشور ها اجاره ها را محدود به ده روز می کردند، به دلیل اینکه بسیار احتمال نوسان بالا بوده است. در ذهن طرفین یک تساوی عوضین است که تا پایان مدت اجاره محفوظ است. البته این فی الجمله است.

 

بحث دیگر این است که آیا شرط ضمنی هم مانند شروط مصرح است کماقال به الصاحب عروه یا خیر؟ موضوع دیگر اینکه قرار داد اجاره تملیک منفعت من حین العقد است، لکن این مسلم است که قبض منفعت صورت نگرفته است؛ زیرا منفعت معدوم است و استیلاء بر عین برای قبض منفعت کفایت نمی کند. حالا بنده ای که موجر هستم، ضامن منفعت هستم همانطور که ضامن عین هستم؛ لذا تلف المنفعت هم من مال موجر است؛ مثلا شرایط این بود که در فلان جا باشند، ولی الان آن منفعت فراهم نیست، لذا این خیار کاربرد دارد.

از جهت خیار عیب نیز همین که قبض منافع حاصل نشده است و موجر هم ضامن منفعت است. لذا باید عیب را برطرف کند و حالا که باید برطرف کند، پس این مستاجر خیار دارد. البته مرحوم آقای خویی این را در غبن نمی پذیرند و این سؤالی است که از ایشان داریم که چه فرقی می کند؟

مرحوم مقدس اردبیلی هم که تلف منفعت را اینگونه معنا می کنند: نقصی ایجاد شود که رغبتی که قبل از نقص بود، بعد از نقص وجود نداشته باشد. یک نقصی ایجاد شده است و عین موضوعیتی ندارد. این دو راه کار بود که برای این مساله مطرح می شود. البته قطعا بین مقدار غبن سابق و لاحق تفاوت است. برخی در سابق ثلث را می پذیرند، ولی در غبن حادث باید حداقل نصف مقدار برسد.

 

بنده یک کار میدانی هم داشتم که رفتیم از تعدادی از بازاری ها سوال را داشتیم که اگر این شرایط ایجاد شود، اقدام می کنید یا خیر؟ بیشترشان گفتند: خیر اقدام نمی کنیم.

بحث سوم ما این بود که کاهش ارزش پول را بررسی کنیم. ما اگر ضمان را در کاهش ارزش پول پذیرفتیم، دیگر نوبت به بحث خیار غبن نمی رسد، ولی اگر آن را قبول نداشتیم، بعد از آن با این ادله ی خیار غبن روبرو هستیم که آیا شامل عیب های حادث نیز می شود یا خیر؟

این در موضوع پایان نامه بود .

 

تجربه

تجربه ای که داشتم این بود که در پایان نامه سطح سه می شود با پنجشنبه جمعه و تعطیلات انسان جمع کند، چون دنبال نوآوری هم نیستند، ولی در پایان نامه ی سطح چهار واقعا یک فراغ ذهنی می خواهد که انسان ذهنش را در مسیر خاصی قرار دهد. چهار ماهی کامل نشستم و با پایان نامه زندگی می کردم. در هر صورت این پایان نامه در سال 94 نوشته شد و در سال 95 هم دفاع کردیم. اساتید داور هم استاد علیدوست و استاد قایینی بودند.

 

سوالات:

نظر مراجع کنونی غالبا این است که اصل لزوم است و اجاره می ماند و خیلی ها خیار را قبول ندارد. برخی نیز همانند آیت الله مکارم دام ظله ، بین شرایط عادی یا شرایط غیر عادی و پیش بینی نشده تفصیل داده اند. البته برخی خیار را نپذیرفته اند؛ مثل ایشان و فقط از باب قاعده ی عدل و انصاف قضیه را حل کرده اند .

موضوعاتی که مرتبط با این موضوع است و نیاز به کار دارد عبارتند از: ماهیت اجاره در مسئله ی قبض و حقیقت قبض و اختلافاتی که در این زمینه است که آیا صرف استیلاء کافی است یا خیر؟ کیفیت قبض منافع در قرارداد اجاره، قابلیت بحث دارد.

خلاصه اینکه تا امکان دارد موضوع را مختصر تر و محدود تر پیدا کنند تا دستشان باز تر باشد و تطبیفات آن را بررسی کنند.

 

 

 
نشست علمی با موضوع بررسی فقهی معاملات سهام در بورس PDF چاپ پست الکترونیکی


بیانات جناب آقای میثم حامدی:

وقتی بحث در مورد بورس می شود، واکنش اولیه مردم عقب گردی است که نسبت به  چیستی بورس در سطح جامعه می بینیم. همه فکر می کنند که یک مکانی مثل بازار است که یک سری آدم قمار باز در آن جا جمع می شوند و کار خاصی انجام نمی دهند. امروزه متاسفانه سواد مالی  در جامعه خیلی بالا نیست. ما برای بیان چیستی بورس باید بگوییم که تمام بازار های مالی را یهود ایجاد کرده است و حداقل بورس و بانک از آن ها به بقیه جاها سرایت کرده است. ما سبقه ی بورس را به سال 1560 میلادی بر می گردانیم. بورس جایی بوده است مثل بازار که در آن افرادی  به نام لُوردها یعنی افراد متشخص وجود داشته اند؛ افرادی که به آن ها متشخص می گفتند و در یک جا حضور، پیدا می کردند و سعی می کردند که سهم شرکت ها را بین خودشان معامله کنند. در این قضیه خبرها مختلف، خیلی اثر گذار در قیمت بورس ها بوده است؛ مثلا در جنگ واترلو خیلی خبرها در بورس تأثیر داشته است. در انگلیس نیز بوده است که علاوه بر لورد ها مردم هم جمع می شدند و معامله می کردند. در جنگ واترلو تاریخ می گوید: اخبار آن قدر اثر گذار بود که وقتی انگلیس فرانسه را شکست می دهد، خبرهای دروغی را می رساندند که مثلا فرانسه شکست خورد یا پیروز شد و روی قیمت سهم ها اثر می گذاشتند. سبقه اش خیلی قدیمی است و بالا و پایین ها ی زیادی نیز داشته است. عواملی هم بوده است که ایجاد بحران های مالی نیز با بورس شده است؛ مثلا در سال 2007 که در ایالات متحده اتفاقاتی افتاد که به بحران های جهانی معروف شده، بورس تاثیر گذار بوده است.


ما هم از سال 1353 بورس در کشور داریم، ولی بورس متشکل درستی که اقداماتی انجام دهد که به اقتصاد کشور هم ربط داشته باشد، از سال 84 بود که با تصویب قانون راه افتاد. بعد انقلاب ابتدا می خواستند، بورس را جمع کنند، ولی نشد و اوراق قرضی جمع شد، ولی در سال 84 قانون ابزارهای مالی نوین تصویب شد که نوآوری های متعددی را در بازار سرمایه شکل داد. فرض کنید که یک سری آدم وجود دارند که این ها با ذهن های متفاوت و خلاقیت های متعدد ابزار های مختلفی را می خواهند شکل دهند که از این ابزارها هم شرکت ها منافعی را کسب می کنند و هم انسان ها کسب منفعت می کنند. یک سدی باید ایجاد می شد که بگوییم که جامعه ی ما اسلامی است و ابزارها و نهادها نیز باید منطبق با شریعت باشند؛ لذا کمیته ی فقهی تشکیل شد و تمام ابزارها و نهادها به کمیته ی فقهی ارجاع داده شد و خیلی از آن ابزارها آمد در کمیته فقهی و رد شد. خیلی بعضا فشار می آورند که چرا این ابزارها راه نمی افتد. کار گروه بازرس اسلامی نیز در سال 94 در قم راه اندازی شد که کمک کار کمیته ی فقهی تهران باشد. یک مرکز مطالعات اسلامی نیز برای ارتباطات بیشتر با حوزه ایجاد شد. این خیلی با اهمیت است؛ زیرا بدون توجه حوزه به بازار سرمایه نمی توان گفت که ابزار های پیشرفته خواهیم داشت و پاسخگوی سوالات شرعی نیز نمی توانیم باشیم. لذا باید فکری کرد و یک تعاملی بین بازار سرمایه و حوزه به وجود بیاید. کسانی که متخصص اقتصاد و فقه هستند کنار هم جمع شوند و موضوعات را با هم به تشریک بگذارند. این اتفاق در بازار سرمایه اتفاق بسیار میمونی است.

بسیاری از سوالات مربوط به خود سهم و مرتبط با ماهیت آن است و اگر بتوانیم که همین تعداد عزیزان را نسبت به سهم آشنا کنیم، خیلی پیش خواهیم رفت. اگر حوزه را آشنا به سهم و بازار کنیم، خیلی از کارها جلو می افتد. ما می توانیم سطح سواد مالی عموم را بالا ببریم و این بسیار مفید است.


بحران سال 2007 تا 2009 کشور ها دنبال این بودند که مقصر بحران را پیدا کنند و یکی از دلایل را کمبود سواد مالی یافتند. الان ما در میان مردم که هیچ، درمیان متخصصین نیز سواد مالی بالایی نداریم و باید آن را بالا ببریم و موضوع  موضوع مهمی است. اگر یک روزی تعداد زیاد تری از مردم حضور پیدا کنند، سوالات بیشتری نیز ایجاد خواهند شد. ما اکنون یک میلیون کد فعال در بازار سرمایه داریم و ممکن است که روزی این به بیش از بیست میلیون برسد و رجوع به مراجع بسیار بیشتر خواهد بود. الان رجوعی که می شود ممکن است با این دید باشد که آقایان باید تحقیق بیشتری کنند تا بتوانند بهتر جواب دهند، ولی اگر این همه گیر شود و در حوزه رشته ای به این نام ایجاد شود، مردم ما دیگر پشتوانه ی خوبی نیز خواهند داشت. این یک بازی برد برد است که هم مردم منتفع می شوند و هم حوزه. لذا هر جا می رویم اذعان می کنیم که از طرف بازار سرمایه همیشه آمادگی این را داریم که با حوزه همکاری کنیم و کار ارتباطی نیز می کنیم.


بیانات استاد مجید رضایی

یکی از مهم ترین مسایل فقهی در زمان حاضر بورس است. موضوع شناسی بسیار مسئله ی مهمی است. تعبیر آیت الله العظمی صافی دام ظله این بود که نود درصد مشکلات و مسایلی که در فقه بدان برخورد می کنیم، به خاطر موضوع شناسی قضیه است؛ زیرا فقهاء مجاهدت هایی کردند و توانستند متون اصلی روایات را در طول تاریخ به ما برسانند. فقهاء در طول این دوران ها زحمت این را کشیدند که سند و مفاد احادیث را مورد بررسی قرار دهند و تعارضات را مطرح کنند و همزمان مسایل دوران خودشان را نیز جوابگو بودند. اکنون با آن همه منابع فراوان علمی که با زحمات زیادی به ما رسیده است، ولی برخورد مسایل جدید آن قدر زیاد شده است و به خصوص اینکه انقلاب اسلامی این ظرفیت را بالا برده است و تقاضا نیز از حوزه های علمیه دو صدچندان شده است. هر مساله ای که پیش می آید، از ما توقع دارند و نظر اسلام را می خواهند. چه از نظر حکم شرعی آن و حلیت و حرمت آن و یا شیوه های دینی که از نظر اجرایی می توان استفاده کرد و ما را پیش ببرد؛ یعنی فقط حکم را نمی خواهند، بلکه مدیریت کار را نیز می خواهند و این کار را سخت تر می کند. گاه از بین شیوه های حلال باید کار آمد ترین را پیدا کرد. انبوه سوالات که ما مبتلا به آن شده ایم و حدود بیش از یک قرن است که با دنیای جدیدی که خارج از مرزهای اسلامی شکل گرفت و برای سلطه ی بر دنیا راه های مختلفی را طی کردند. در گوشه گوشه ی دنیا یا نیروهای نظامی دارند و یا اینکه به عنوان تمدن غربی مناطق دیگر را مشغول کرده اند. ما باید در نسل فعلی بیش از پیش فداکاری کنیم و بتوانیم کار چند نسل عقب مانده را نیز انجام دهیم؛ زیرا قرار بر این شد که ما جوابگو باشیم. ما با انقلاب کردنمان خود را در معرضی انداختیم که خوب کاری هم کردیم که انداختیم و باید جوابگو باشیم. این نسل در ایران باید جواب دهد. کسانی که به دین علاقه مند هستند و دوست دارند که حاکمیت اسلام شکل بگیرد و موضوعات مختلفی باید دیده شود و یا پذیرفته شود و یا اصلاح شود. کار خیلی زیاد است. به عنوان مثال در مورد قوانینی که در کشور است، بعد از انقلاب مواجه شدیم با انبوهی از قوانینی که تقریبا در اوایل قرن چهاردهم که قانون نویسی شگل گرفت. قانون بیمه و پول و بانک و سهام وغیره اینها بعد از انقلاب اولین مساله این بود که شورای نگهبان باید این قوانین را بپذیرد و یا رد کند. انبوهی از قوانین مدنی و مادی و تجاری مانده است. برخی از قوانین دادگاه ها اصلاح شد ولی انبوهی از قوانین مدنی مانده است. شورای نگهبان جواب کامل آن ها را نداده است. می گویند: سوال کنید تا ما جواب دهیم. در حالی که بر اساس همین قوانین بسیاری از کار های کشور انجام می شود و اصلا وقت نشده است که یک بار تمام قوانین از اول تا آخر که قبل از انقلاب نوشته شده است، مورد بررسی قرار گیرد و جاهایی از آن رد شود یا اصلاح شود.


اولین کار که نیاز است که همه ی ما، آن هایی که واقعا در جریان کار هستند، نباید تنها بمانند و نمی توانند و این مسئولیت به عهده ی همه ی ما است. لازمه اش این است که درس ها خوب خوانده شود و به سطر سطر مکاسب و اصول در آن جا نیاز است. گاهی از یک خط از عبارت شیخ، یک قانون را استفاده می کنند. بنیه ی ما همین است و نمی توانیم این ها را رها کنیم. اکنون آنچه را که داریم،  باید در فهم مسایل جدید و حل آن ها به خوبی از آن استفاده کنیم. بنابراین بار و مسئولیت فراوانی به دوش همه است و در همه ی عرصه ها نیاز است. مسایل هنری و اقتصادی و فرهنگی و... در هر بعد چند صد مساله می خواهیم. سوال که باز می شود، می بینیم که عرصه های خودش را پیدا می کند. دست هایی که به سمت حوزه دراز شده است، فراوان است. گاهی وقت ها ما در مسایل سیاسی حساس می شویم، ولی بیش از آن باید در مسایل علمی حساس شویم. این مسایل سیاسی همه پشت بند می خواهد. پشتوانه ی علمی نباشد، فقط افراد جابه جا می شوند. از ما می پرسند که چه دید علمی دارید و چگونه حل خواهید کرد؟ مریضی به نام اقتصاد کشور افتاده است که همه می گوییم که مریض است و کسی نیست که این مریضی را درمان کند. قاعدتا شما سروران که درس می خوانید، آرام آرام باید سمت و سویی برای خودتان پیدا کنید که برخی از مسایل را حل کنید.


ماهیت سهام

مدتی پیش در سازمان بورس مسأله ای مطرح شد که آیا سهام را می توان اجاره داد؟ مشکل آن چیست؟ بحث دیگر اینکه وقف آن جائز است؟ سهام را می شود قرض داد؟ هر کسی یک نظری می داد. برخی گفتند: سهام هم ارزش مالی دارد و با خانه در مالیت یکی است و می شود اجاره داد و وقف کرد و عاریه داد. کم کم این مساله شد که آیا سهام همین بود که ما می گفتیم، یا چیزی دیگری است. بعدا بحث شد که رابطه ی سهام با شرکت چیست؟ اصلا شرکت یک چیز فرضی است و یا یک چیز واقعی است؟ شرکت یک چیز ذهنی است یا نرم افزاری است و یا خارجی است؟ بعد گفتیم که شرکت شخص حقیقی است و یا حقوقی است؟ آیا شخص حقوقی مورد پذیرش است؟ شرکت در کجا شکل گرفته است؟ آیا شرکت حقوقی همانند همان شرکت مدنی است؟ مسأله ی شخص حقوقی دارای اقوال متعددی است. دربین فقهاء نظرات مختلفی مطرح شده است، برخی می پذیرند و برخی خیر. آنگونه که آیت الله سید کاظم حائری مطرح کرده اند، در فقه العقود بحث شخص حقوقی بودن را مطرح کرده اند و شخص حقوقی از نظر ایشان می شود از جهاتی تایید کرد ولی خودش را نمی توان پذیرفت و زیر سوال است. شرکت ها اموال زیادی می توانند داشته باشند. یکی از چیز هایی که بحث می شود، این است که شرکت می تواند یک دارایی هم داشته باشد به نام سهام؛ یعنی به خاطر اعتباری که پیدا کرده است، می گوید: من می خواهم سهم منتشر کنم و هرکس سهیم من شود، سودش برای او نیز به حسب سهمی که دارد، خواهد بود. از یک چیز دیگر نیز می تواند استفاده کند و آن اینکه این سهم بالا و پایین می رود و امری با ارزش است و منافعی به خود دارد. یک منفعت اینکه اگر سود برد به او می دهند، دیگر اینکه شخص می تواند در مجمع عمومی شرکت کند. دیگر اینکه اگر شرکت بخواهد سهم خود را گسترش دهد، افرادی که سهامدار بوده اند، مقدم هستند.


حال ماهیت سهام چیست؟ این که این قدر منفعت دارد، خودش چیست و رابطه اش با شرکت چیست؟ اقوال متعددی مطرح شده است. چندین جلسه بحث کردیم و دیدیم که هر کسی در ذهنش یک امری است؛ یعنی بین خود حقوقدان ها هم اختلاف است؛ به عنوان مثال پول که همه ی ما داریم با آن زندگی می کنیم، اگر بگوییم چیست؟ هیچ کس نمی تواند آن را تعریف کنند. با اینکه عمومی ترین شیء است که در زندگی ما وجود دارد، ولی نمی شود تعریف کرد. گاهی یک چیزی شکل می گیرد و کاربرد دارد و آثاری دارد، ولی وقتی در دنیای حقوق و فقه مطرح می شود، نظرات اختلافی می شود. الان در مورد سهام برخی گویند: دِین و طلب است. برخی می گویند: حق است و احکام خود را دارد. برخی می گویند: عین است و برخی نیز می گویند: مثل حواله رسید است. همین چهار قول که خودشان مختلف می شوند، اقسامی دارند. در ایران خود حقوقدان ها هر کدام به صورتی بحث می کنند. بعد می گوییم که چرا اینگونه اختلاف شده است، می بینیم بستگی دارد مرتبه اول، چه ادبیاتی از بیرون، ترجمه شده است و در دسترس این ها قرار گرفته است؛ مثلا ادبیاتی که در آلمان شکل گرفت است با ادبیاتی که در انگلیس یک قرن قبل شکل گرفته است، مختلف بوده است. لذا اکنون در جاهای مختلف در ماهیت سهم اختلاف نظر وجود دارد. ما این چند قول را ذکر کردیم و به دفاتر فرستادیم، هنوز منتظر جواب هستیم. تلقی اکثر افراد همان سهم مشاع است؛ یعنی سهمی از آن شرکت را دراختیار داریم، منتهی  مشکل این جا است که قانون این را نمی گوید. قانون به صورت سهم مشاع آن را مطرح نکرده است. قانون شرکت را شخصی حقوقی حساب کرده است که همه ی این اموال مال آن شخص است. اگر بگوییم که شخص حقوقی را سهامداران مالک هستند، می گوییم: این شخص حقوقی نمی تواند مملوک باشد؛ لذا هر کدام را که باز می کنیم، یک مساله ی  جدید مطرح می شود.


هر فکری می تواند یک بنیاد جدیدی را در این زمینه تشکیل دهد. اگر هر چیزی را به عنوان مبنا پذیرفتیم باید تا آخر قوانین نیز برود. به نظر من هیچ اشکال ندارد که بگوییم با توجه به فقه امامیه و قرآن، دیدگاه ما این است و ما شاید این طور دوست داریم سهام را در کشور خود تعریف کنیم و این هیچ مشکلی ندارد. اوراقی که تنظیم می شود به صورت متعدد در بازاز بورس مطرح شده است و برخی را گفته اند: اگر این معنا باشد رد می کنیم و برخی را نیز بازسازی کرده اند و اصلاح کرده اند و می گویند: باید مفاهمه نیز با مردم شکل گیرد؛ یعنی مردم نیز همین تصور را باید از آن داشته باشند و بعد باید مورد تایید مراجع نیز بشود. یا باید این کار را انجام دهیم {که برای فهم آن باید نظام های حقوقی آن طرفی ها را هم بدانیم} یا اینکه کلا کنار بگذاریم که نمی شود و یا اینکه اصلاح کنیم و بپذیریم. اگر هم بخواهیم رد کنیم، حتما جایگزین می خواهد و این کار علمی بزرگ نیز گردن ما حوزویان قرار دارد و امکان فرار نیست. مسئولیت سنگین است. بی شک تلاش های عزیزان می تواند همه را به یک نقطه ی بهتری برساند.

خلاصه اینکه ما هنوز خود ماهیت سهام را نمی دانیم. بخشی از آن به تفاوت فقهی ما با حقوق غربی بر می گردد. آنها اصلا مالکیت را به این معنایی که ما می دانیم، نمی دانند و همه چیز را به عنوان حقوق فرض می کنند. آن ها می گویند: مجموعه ی حقوقی که نسبت به یک شی وجود دارد، مالکیت خواهد شد. اختلاف مبنایی اساسی ما با آن ها، شاید در این نوع نگاه، تفاوت ها را ایجاد کرده است. بنابراین در مورد سهام حقوقدان ها جواب واحدی به ما نداده اند و اختلاف شده است. آیا حق است و یا عین؟ اگر حق است، چه نوع حقی است؟ حق دینی است و یا عینی است؟ اگر عین است چه نوع عین است؟ هر کدام از این ها یک نوع آثاری دارد. اگر من بدانم که دین است، سوال می شود که مگر می شود دین را قرض داد؟ اجاره ی دین یعنی چی؟ می شود دین را اجاره داد؟ اگر این حل شود، یک بخش مهمی از مشکلات دولت در واگذاری ها حل می شود. لزومی ندارد که این نظام را ما حتماً بپذیریم، لکن باید جایگزین تعیین کنیم. سوال می شود که اصلا چه نیازی داریم که این نظام بازار بورس را بپذیریم؟


باید بگویم: یکی از علل گسترش اقتصاد در دنیا، همین بحث بورس و شرکت است. وقتی می خواهیم سرمایه گذاری بزرگ انجام دهیم، یک نفر و یا دو نفر که  نمی توانند. انجام کارهای حجیم، بدون بانک و بورس امکان نداشت؛ نمی شد این پول ها را جمع کرد، لذا باید راه حلی پیدا می کردند که مردم را ترغیب کنند که پول ها را جمع کنند تا پول ها به عنوان یک سرمایه گذاری بسیار بزرگ جمع شود. مردم انتظار سود داشتند، راه های مختلفی بود که یکی بانک است. اگر پول من و شما نرود، آنجا بانک به کسی نمی تواند وام دهد. این یک شیوه ی علمی تجربه شده است. ریاضیات متناسب با خودش نیز شکل گرفته است؛ یعنی قانون اعداد بزرگ آمده است برای اینکه همین را درست کند. این کارهای اقتصادی امنیت می خواسته است، لذا بیمه ها به میدان آمدند؛ لذا همه را بیمه می کنند تا اگر خسارتی به احدی وارد شود، به او بدهند. این یک کار هنرمندانه ی علمی است. بیمه یک کار کاملا علمی و سنگین است. این بیمه و بانک باعث شده است که پول ها جمع شوند و نیاز های دیگر کشور را حل کنند. بورس نیز همچنین است. هم توزیع درآمد می کرده است و همچنین کارهای بزرگی که قصد انجام داشته است، به انجام رسانده است. با این پول ها شرکت درست می شوند و فایده اش این است که افرادی که پول را در آن شرکت ها گذاشته اند، سهم دارند و سود آن را نیز سهیم می شوند. مدیر عامل تعیین می کنند و در سود شریک می شوند. انسانی که ده هزار تومان داشته است، نمی توانسته کاری انجام دهد، ولی با این کار در یک شرکت بزرگ سهیم می شود. این کارها پاتک نظام سرمایه داری به نظام مارکسیستی بود. در آمد های شرکت ها را بین عموم مردم پخش کردند لذا خیلی از مردم نیز راضی شدند. شهر ها و متروها را با همین سیستم می سازند. ما هم اگر بخواهیم باید این کارها را انجام دهیم، ولی از طریق شرعی. نباید از دولت خیلی انتظار داشت. اقتصاد نفتی که اقتصاد بیمار است و به دردی نمی خورد. اگر بیمه ی تامین اجتماعی راه بیفتد که با پول خودش به خودش کمک می شود و آخر عمری دیگر نیازمند نخواهد بود. این یک کار بزرگ است. با این کارها توزیع ثروت کرده اند و پروژه های بزرگ را نیز انجام داده اند و جدای از دولت نیز این کارها را کرده است. اصلا یک سازمان تشکیل داده اند. سازمان های بورس در دنیا کار تجارتی انجام می دهند و نظارت می کنند و نماینده ی ملت هستند.


خلاصه اینکه در مورد سهام این اقوال مختلف است و ما باید در درس های خارج بحث کنیم و این مسایل را حل کنیم. سازمان بورس سمت ما دست دراز می کند و می گوید: به من جواب دهید. کار ما این است که به این سوالات جواب دهیم. پایه ی ما همین درس ها است و جواب ها را نیز بر اساس همین پایه باید بسازیم. امیدوارم در بین شما چند مقاله در این باره بنویسید و به ما بدهید. این موضوعات باید فکر شوند و کمکی به سازمان کنید.


سوال: آیا نگاه شورای فقهی بورس و بانک تصحیح گرا نیست که صرفا دنبال توجیه این عملیات باشد؟

جواب: کسی در آن جا بنای دین فروشی ندارد. لذا خیلی از چیز هایی که مطرح می شود، رد می شود، ولی از طرف دیگر وقتی چیزی می آید که در چارچوب فقه می گنجد، مثل بحث وقف پول که خدمت مراجع نیز فرستادیم و خیلی ها تأیید کردند. پیداست که از نظر شرعی منع شرعی ندارد. بنای بر این است که اگر در فقه سهولتی شکل گرفته باشد، از آن استفاده شود. به عنوان مثال، معامله ی دین به دین. می دانیم که این معامله رد شده است، ولی این که این معامله چیست؟ دین قبل از عقد است یا دین بالعقد است؟ این ها جای بحث دارد. دو نظریه وجود دارد. برخی مراجع می گویند: قبل از معامله دین باشد نه اینکه با معامله دین صورت بگیرد اما در عین حال چون برخی احتیاط داده اند و فتوا به عدم جواز داده اند، متوقف شده ایم و عملیاتی نکردیم. برخی مسائل را از باب صلح دین به دین وارد شدیم و اکثر مراجع نیز پذیرفتند. نه اینکه توجیه و دین فروشی کنیم، ولی وقتی ببینیم راهی شرعی وجود دارد و فقه دست ما را در فلان زمینه بازگذاشته باشد، چه اشکالی دارد که ملتزم شویم و به مردم هم بگوییم که مردم این راه باز است و شما هم باید بر همین اساس معامله کنید. تمام دستور العمل ها نیز آن جا ذکر می شود. باید مردم بدانند که چه می کنند.


سوال: نظر به اختلاف نظرات فقهاء آیا ممکن است که شورا یک قانون مصوب ارائه دهد؟

جواب: این مشکل فقط در این جا نیست و مشکل مهمی است و آن اینکه در کشور ما در زمان امام قدس سره، ایشان یک نظر داشت و شورای نگهبان هم یک نظر. گاه چیزی که در کشور قانون می شد، نظر شورای نگهبان بود، نه نظر امام بود و نه نظر فقهاء. بانک مرکزی هم انجام داد. یک مساله مهم مورد بحث است که اساسا کدام رأی باید بماند.

شهید صدر می گوید: اتفاقیات در بین فقهاء پنج درصد است. کدام رأی را باید پذیرفت و چه باید کرد؟ در این زمینه بی معیار هستیم. فتوای رهبری را معیار قرار دهیم؟ یا فتوای اعلم مراجع را قرار دهیم یا شورای نگهبان؟ ما سوالات را برای همه ی مراجع می فرستیم تا حدی که امکان وفاق باشد، سعی می شود. اما در بسیاری از موارد عملی نمی شود. لذا در مرحله ی اجراء نیز باز سعی می کنند که نظر مخالفین را نیز جلب شود، ولی اگر نشد، دیگر نشده است. آنجا مبنا انتخاب نمی کنند؛ چون شاید با مرجع مردم متفاوت باشد، ولی سعی بر توافق است. خیلی اوقات جواب ها نمی آید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 بعدی > پایان >>

JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS