ذکری-کتاب شناسی
کتاب‌های ابوجعفر بَرقي (ذکری 56) PDF چاپ پست الکترونیکی

کتاب‌شناسی: کتاب‌های ابوجعفر بَرقي[1]

احمد بن محمد بن خالد، محدّث، مورّخ و مؤلف، امامي قرن سوم است. او نامدارترين دانشمند خاندان برقي می‌باشد. جدّ اين خاندان در كوفه بوده و سپس به قم مهاجرت كرده است. تاريخ دقيق ولادت احمد برقي معلوم نيست ولي با توجّه به ندرت يا قلّتِ رواياتِ بي‌واسطة او از ابن ابي‌عُمَير (متوفي 217) و بزنطي (متوفي 221) و كثرتِ رواياتش از ابن فضّال و ابن محبوب (هر دو متوفي 224) مي‌توان ولادت وي را پس از 200 دانست. ظاهراً روايات او از حَمّاد بن عيسي و صَفوان بن يحيي، كه در برخي احاديث بدون واسطه‌اند، با واسطه‌اي مانند پدرش بوده است.

علماي رجال، برقي را از اصحاب امام جواد و امام هادي عليهما السّلام دانسته‌اند[2] ولي روايت او از اين دو امام در اسناد موجود به چشم نمي‌خورد، تنها در روايتي آمده است كه وي به عسكر (= سامرّا) سفر كرده و در آنجا پيكي از جانب «رجل» نزدش آمده است. قرائن نشان مي‌دهد كه مراد از «رجل» امام هادي عليه السّلام است

اساتید برقی

برقي نزد دانشمندان بسياري درس آموخت و از آنان روايت كرد. جز دانشمندان پيشين، وي از راويان كوفي چون اسماعيل بن مِهران، حسن بن علي وَشّاء، عبدالرحمان بن حَمّاد، عثمان بن عيسي، علي بن اَسباط، عَمرو بن عثمان و محمد بن عبدالحميد عَطّار بسيار روايت كرده كه نشان مي‌دهد عمدة تحصيلات وي در كوفه بوده است. روايت فراوان برقي از محدّثان بغدادي، مانند داود بن قاسم بغدادي و محمد بن عيسي عُبَيدي و يعقوب بن يزيد، مي‌رساند كه وي احتمالاً همزمان با سفر سامرّا به بغداد نيز سفر كرده است. بعلاوه، در مشايخ او افرادي از اماكن مختلف مانند قم، ري، همدان، اصفهان، كاشان، قزوين، واسط، نهاوند، رامِشك، بصره، ديلم، جرجان، جبل، جاموران و حرّان به چشم مي‌خورد كه معلوم نيست برقي در چه شهري با آنها ديدار كرده است. او از نزديك به دويست نفر نقل حديث و كتاب‌هاي بيش از صد نفر را روايت كرده كه برخي چون حسين بن سعيد خود ده‌ها كتاب داشته‌اند.[3]

نظرات علما درباره برقی

علماي رجال، برقي را به وثاقت و اعتماد ستوده‌اند.[4] با اين همه، در ميان مشايخ معروفِ او راويان تضعيف شده‌اي چون احمد بن محمد سيّاري، بكر بن صالح، حسين بن علي بن ابي‌عثمان، محمد بن حسن بن شَمّون و محمد بن علي كوفي ابوسمينه ديده مي‌شوند. روايت وي از ضعفا و اعتمادش بر احاديث مرسل موجب شد كه علماي معاصرش در قم بر وي خرده گيرند. احمد بن محمد بن عيسي، رئيس قميان، به علت نامعلومي وي را از قم تبعيد كرد، ولي پس از مدتي او را به قم بازگرداند و از وي پوزش خواست و حتي در تشييع جنازة برقي پابرهنه و بدون عمامه حاضر شد تا رفتار پيشين را جبران كند. به هر حال، در وثاقت و مقام علمي برقي نمي‌توان ترديد كرد. وي علاوه بر حديث، در تاريخ و جغرافيا و ادب و شعر خبره بوده است. مسعودي در مقدّمة مروج الذهب او را از مؤلّفان كتب تاريخي دانسته و مؤلّف تاريخ قم نكات جغرافيايي مربوط به شهر قم و وجه تسمية آن را از او نقل كرده است.

آثار برقی

برقي كتاب‌هاي بسياري نگاشت كه مهم‌ترين آنها، محاسن، مرجع دانشمندان بوده است.

محاسن

فهرستِ عناوين مباحث محاسن با تفاوت‌هايي، در رجال نجاشي و الفهرست شيخ طوسي و به نقل از آنها در معالم العلماء و معجم الادباء آمده است. از اجزاي محاسن تنها يازده باب (=كتاب) باقي مانده كه رساله‌هايي است مشتمل بر احاديثي با مضامين كلامي، اعتقادي، اخلاقي، اجتماعي و مطالب ديگر. با توجّه به فقدان بيشتر اجزاي كتاب، نمي‌توان دقيقاً از محتواي آن آگاه شد، ولي با توجه به نام و محتواي اجزاي باقيماندة محاسن و گرايش غالبِ آن روزگار قم، مي‌توان گفت كه بيشتر آنها كتب حديثي در موضوعاتِ گوناگون بوده است. وجود عناوين رجال‌شناسي چون «طبقات الرجال» و عناوين تاريخي مانند «اخبار الامم» ، «تاريخ»، «انساب» و «مغازي النّبي» در اين مجموعه و تنوّع موجود در اساميِ ديگر باب‌هاي آن از جمله: «الشّعر و الشّعرا»، «النّحو»، «النّجوم» ، «البُلدان و المساحه» ، «الازاهير» (شكوفه‌ها)، «افانين» (هنرها)، «الحِيَل» ، «الطِيَره» و جز اينها، شكل دايرة المعارف گونة آن را نمايان مي‌سازد.

تعداد كتاب‌هاي محاسن را شيخ طوسي در الفهرست، 98 و نجاشي نود ذكر كرده‌اند كه با حذف عناوين مشترك، بر روي هم حدود 120 كتاب است. ابن نديم تعداد آن را هفتاد و چند كتاب، و به نقلي هشتاد كتاب، ذكر كرده و سپس نام 42 كتاب را كه نزد ابن هَمام بوده آورده است. مشابهتِ ترتيب اين نام‌ها با ترتيب موجود در رجال نجاشي ممكن است از ترتيب اصلي اين مجموعه ناشي شده باشد. البته نام اين آثار در كتاب ابن نديم به اشتباه در ذيل ترجمة محمد بن خالد برقي آمده است.

با وجود تصريح شيخ طوسي و نجاشي به اينكه تأليفات برقي منحصر به محاسن نبوده است، نمي‌توان آثار برقي را، جز كتاب‌هاي محاسن، به يقين شناسايي كرد. بعلاوه، بدرستي معلوم نيست كه آيا هيچ‌يك از كتاب‌هاي نام برده شده در فهرستِ محاسن كتاب مستقلي نيز بوده است يا خير.

رجال برقی

جز اجزائي از محاسن، كتابي به نام رجال برقي نيز در دست است كه برخي آن را به محمد بن خالد و بيشتر به احمد بن محمد بن خالد نسبت داده‌اند و به نام او نيز چاپ شده است. هر چند در اجزاي محاسن نام‌هايي چون «الرّجال» ، «الطّبقات» و «طبقات الرّجال» ديده مي‌شود، قرائني چند نشان مي‌دهد كه اين كتاب بعدها تأليف شده و نوشتة علي بن احمد بن عبدالله از نوادگان برقي يا، به احتمال بيشتر، نوشتة پدر وي احمد بن عبدالله، نوة برقي، است كه به سبب تشابه اسمي وي با نام جدش به برقي نسبت داده شده است. اگر تعبير ابن نديم دربارة رجال برقي (فيه ذكرُمَنْ رَوي عن اميرالمؤمنين عليه السّلام) درست باشد، ممكن است اين باب از رجال موجود از برقي باشد و نوة او آن را تكميل كرده باشد، همچنان‌كه علاّ مه حلّي فقط در باب اصحاب اميرالمؤمنين عليه السّلام از رجال برقي نقل مي‌كند.

شاگردان و راویان از برقی

احمد برقي در آثار حديثي جايگاه ويژه‌اي دارد. در كتاب كافي و ساير كتب اربعه و كتب صدوق و ديگر محدثان احاديث او بسيار است. كليني به توسط «عدّة من اصحابنا» از وي روايت مي‌كند كه عبارت‌اند از: علي بن ابراهيم، علي بن محمدبن عبدالله (نوة دختري او)، احمدبن عبدالله (نوة پسري او)، و علي بن حسن.

از ديگر شاگردان وي عبدالله بن جعفر حِمَيري، سعد بن عبدالله، محمد بن يحيي عطّار، محمد بن حسن صفّار، علي بن حسين سعدآبادي را مي‌توان نام برد. شيخ طوسي در الفهرست حدود هشتاد شرح حال مؤلفان شيعه از برقي را به واسطة محمد بن جعفر بن بُطّه نقل كرده است. نجاشي، برخي از شاگردان وي را در زمينه‌هاي غير ديني نام برده و مي‌نويسد كه اسماعيل بن عبدالله نزد او رسوم كتابت آموخته است. ابن غضائري وفات برقي را در 274 و علي بن محمد ماجيلويه نواده و شاگردش وفات او را در 280 ذكر كرده كه درست‌تر است.

دیگر بزرگان خاندان برقی

جز پدر و برادران و برادرزادة برقي كه از راويان حديث بوده‌اند، يكي ديگر از دانشمندان اين خاندان احمد بن عبدالله بن احمد بن ابي عبدالله برقي، نوة پسري برقي است كه فرزندش علي (استادِ صدوق) و كليني از او روايت مي‌كنند. حسن بن حمزة علوي طبري نيز از او روايت كرده است وي را به اشتباه نوة دختريِ برقي معرّفي كرده است.

غضائري به نقل از حسن بن حمزة علوي، مطلبي رجالي از برقي نقل كرده كه آشناييِ وي را با علم رجال مي‌رساند. ياقوت ذيل عنوان احمد بن عبدالله، به نقل از «تاريخ اصفهان» حمزة اصفهاني، وي را از رستاق برق‌رود و از راويان لغت و شعر در قم شمرده و از توطّن برادرزادة وي ابوعبدالله برقي در اصفهان سخن گفته است؛ ولي در معجم البلدان ابوعبدالله برقي را خواهرزادة احمد بن عبدالله برقي دانسته است. معلوم نيست كه اين دو نفر كيستند، تنها مي‌توان گفت كه از خويشاوندان احمد برقي بوده‌اند؛ هرچند محتمل است كه احمد بن عبدالله تصحيف احمد بن ابي‌عبدالله بوده و مراد همان برقي معروف باشد.

يكي ديگر از علماي خاندان برقي علي بن احمد بن عبدالله بن احمد بن ابي‌عبدالله برقي است. وي استادِ صدوق بوده و به واسطة پدرش و علي بن محمد ماجيلويه از احمد بن ابي‌عبدالله برقي نقل حديث مي‌كند.

------------------------

[1]. مقاله‌ای از استاد سید محمد جواد شبیری در دانشنامه جهان اسلام، انتخاب از آقای حمید رضا خراسانی، دانش‌آموخته دوره خارج فقه و اصول مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

[2]. رجال طوسی، ص 398.

[3]. براي فهرست مشايخ برقي رجوع كنيد به خوئي، ج 2، ص 31ـ32، 226ـ227، 266ـ267.

[4]. رجال نجاشي، ش 182؛ الفهرست طوسي، ص 44، ص 200.

 
جواهر الفقه (ذکری 55) PDF چاپ پست الکترونیکی

کتاب شناسی: جواهر الفقه[1]

این کتاب دوره فشرده استدلالی در قالب پرسش و پاسخ، به نوشته قاضی ابن براج طرابلسی(481ق) است. علت نام گذاری، محور قرار گرفتن مسائل نیکو همراه با پاسخ های برگزیده و موجز در آن است.

این کتاب دارای 38 باب و 839 مساله است. نام و ترتیب ابواب برگرفته از المبسوط است هرچند در چینش ابواب تفاوت هایی دارند.

از نظر تعداد مسائل و حجم مطالب ابواب، فرائض با 62 و اقرار با 60 مساله در رتبه اول و دوم و بیع، طهارت و حج در رتبه های بعدی قرار دارند.

اکثر مسائل مطرح در این کتاب از مشکلات فقهی است. مصنف در باب پایانی 21 معمای فقهی از ابواب مختلف را همراه با پاسخ آنها مطرح کرده است که عمدتا از رساله العویص شیخ مفید با تغییر اندکی در عبارات است.

ارائه مطالب و عویصات فقهی به شیوه پرسش و پاسخ در قرون چهارم و پنجم رایج بوده است، کتابهایی مانند العویص شیخ مفید و کنز الفوائد کراجکی.

برخی جواهر را نخستین کتاب فقهی با رویکرد پرسش و پاسخ معرفی کرده اند.

این کتاب با نگاه به مشترکات فقه امامیه و اهل سنت در اثبات احکام نوشته شده و بیشتر روایات مورد استناد در آن نبوی است که در منابع هر دو فرقه و یا تنها منابع اهل سنت وجود دارد ولی فتاوا، مطابق با نظر امامیه صادر شده است و ذکر ادله و اقوال اهل سنت صرفا برای بهره گیری از مشترکات بین دو مذهب است.

مؤلف در حد امکان مسائل را با ادله مقبول فریقین ارائه و یا حداقل سازگاری ادله اهل سنت را که در ظاهر با قول و ادله امامیه متعارض می نموده، گوشزد کرده است و جایی که امکان نداشته، به صراحت یا کنایه به نقل و نقد آن ها پرداخته است.

مشی ابن براج به تبع اساتیدش و به دلیل استدلال به اجماع، ظواهر آیات، عقل، اصل برائت و ملازمه نهی با فساد، اصولی است. از سوی دیگر احتمال می رود گستردگی این طیف از ادله در جواهر معلول عدم اعتقاد ایشان به حجیت خبر واحد نیز باشد. مؤلف امر را ظاهر در وجوب و نهی را ظاهر در حرمت می داند و به عموم عام تمسک می کند که مقصودش-به تبع مسامحه فقها در تعبیر از مطلق اصولی به عام لغوی- اطلاق مطلق هم هست.

ادله مورد استناد در جواهرالفقه:

کتاب:

در جواهر الفقه یک بار به نص کتاب و 26 بار به ظواهر آن مثل اوامر، نوهی، اطلاق حکمی، اطلاق مقامی، عمومات و مفاهیم تمسک شده است.

ایشان در حدود ده مورد ادله ای همچون اجماع، اخبار، اصل و دیگر ادله را به آیات ضمیمه کرده است از این رو می توان گفت سعی ایشان این بوده که قرآن را مستقلاً مدرک قرار ندهد مگر جایی که مدرک منحصر به آن باشد.

سنت:

به نظر برخی ابن براج منکر حجیت خبر است. در جواهر و المهذب عباراتی این مطلب را تایید می کند. ولی گاه تنها مستند ی که ابن براج برای فتوای خود استناد کرده، روایات است.

در جواهر روایاتی وجود دارد که در منابع پیش دیده نمی شود مانند روایاتی از امام حسن و امام جواد(علیهما السلام). از این رو می توان جواهر را از قدیمی ترین منابع برخی روایات دانست.

اجماع:

مؤلف به حجیت اجماع تصریح و نزدیک به 50 بار به آن تمسک می کند. وی قائل به حجیت اجماع دخولی است. از این رو مخالف معلوم النسب را مضر نمی داند.

عقل:

از مصادیق استدلال به عقل در کتب قدما، استدلال به استصحاب است. تمسک به استصحاب در جواهر به صورت تمسک به برائت و اشتغال دیده می شود. این دو دلیل نزد قدما به تبع استصحاب از ادله عقلی به شمار می آید.

تاثیر پذیری:

بدون تردید ابن براج به شدت متاثر از بزرگان پیش از خود به ویژه شیخ طوسی بوده است. تشابه فتاوای ابن براج با برخی فتاوای متفرد و شاذ شیخ طوسی می تواند یکی از قرائن دال بر این حقیقت باشد. ابن ادریس بارها در سرائر به این مطلب اشاره کرده است. در سایر منابع فقهی هم ابن براج از اتباع ثلاثه (شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی) شمرده شده است.

در عین حال ابن براج تابع محض شیخ طوسی و سایر گذشتگان نبوده است. او گاهی در گفت و گوهای شفاهی که به رشته تحریر در آورده، آرای شیخ طوسی را نقد کرده است. همچنین گاهی نظرات شیخ صدوق، سید مرتضی و حلبی را نقد کرده است.

وی در اولین و مفصل ترین مساله جواهر شیخ را به چالش می کشد و با این کار ضمن به تصویر کشیدن توان استنباطی خود، موضع غیر منفعلانه اش در قبال شیخ را به مخاطب گوشزد می کند.

در مواردی دیگر هم با نظر شیخ مخالفت می کند از جمله در این موارد: تتمیم قلیل متنجس به طاهر قلیل تا کر، تبعض در طلاق، نذر روزه روز معین مصادف با عید، عدم امکان طهارت مصلوب، وقت ادای زکات فطره، حرام شدن اولاد زن شیرده بر پدر طفل شیر خوار و ....

در قبال سید مرتضی نیز گاهی او را رد کرده و گاهی از قولش برای تایید خود بهره برده است. در مواردی نیز که هر یک از سید و شیخ دارای رأی مستقل هستند، پس از رد نظر هر یک، قائل به رأی سوم می شود، مانند اکتفا به غسل جنابتی که در بین آن حدث اصغر رخ داده برای نماز واجب ندانستن قضا برای روزه نذر معین مصادف با عید.

تأثیر گذاری:

جواهر از ابتدا در مجامع علمی مطرح و با قرائت و گرفتن اجازه نقل، سعی در حفظ آن بوده است. فرزند قطب راوندی - نصیرالدین - آن را بر پدر قرائت و اجازه نقلش را از وی گرفته است.

ابن ادریس حلی و محقق ثانی از برخی فتاوای جواهر استقبال کرده و فقیهی مانند محقق حلی آن را مورد تحلیل قرار داده است. برخی مسائل جواهر به علت خصوصیتی که داشته، توجه فقها را به خود جلب کرده اند: مانند عدم عمومیت حجیت بینه در تمامی موضوعات، عدم اثبات نجاست به غیر علم، عدم امکان قصد قربت از کافر.

------------------------

[1] . برگرفته از دانش نامه آثار فقهی شیعه؛ انتخاب و تنظیم از آقای حمید رضا خراسانی دانش آموخته دوره خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام

 
ویژگی‌های کتاب الذریعة (بخش دوم) (ذکری 52) PDF چاپ پست الکترونیکی

کتاب‌شناسی: ویژگی‌های کتاب الذریعة (بخش دوم)[1]

از مهم‌ترين ويژگي‌های الذريعة، كه بويژه در مباحث غير لفظی (مانند مباحث نَسخ، اخبار، افعال، اجماع و قياس) بيشتر بروز دارد، آن است كه در اين اثر آرا و استدلال‌های اصولی سيد مرتضی بر مبانی عقلانی و كلامی خاصی استوار است كه در مقدمات استنتاج‌ها و تحليل‌هايش از آنها استفاده كرده است. او كه خود متكلمی برجسته به‌شمار می‌رود، در مقدمه كتاب توضيح داده كه هرچند مباحث اصول فقه مبتنی بر مبادی كلامی و اصول اعتقادی است، در منابع اصول فقه نبايد به مباحث اصول دين پرداخت. علم‌الهدی به‌اجمال، پاره‌ای از مؤلفان كتب اصولی معاصر خود را كه به اين تفكيك ملتزم نبوده‌اند، نكوهيده است. ظاهراً اشاره او به كتاب «العُمَد» قاضی عبدالجبار است كه حتی شاگردش ابوالحسين بصری هم بر خلط ميان مباحث اصولی و غيراصولی در اين كتاب خرده گرفته است. بر اين اساس، به‌رغم اينكه سيد مرتضی در ابواب گوناگون الذريعة بر مبانی عقيدتی خود پای فشرده و از گزاره‌های كلامی بسيار بهره برده، به بحث تفصيلی درباره اصول اعتقادی اماميان يا مذاهب ديگر نپرداخته و از ورود جدّی به اين مباحث پرهيز كرده است. او در موارد نياز، تفصيل مباحث را به آثار كلامی‌اش مانند «الذخيرة»، «الشافی فی الإمامة»، «المُلَخّص» و «تنزيه الانبياء» ارجاع داده است.سيد مرتضی در اين كتاب جز آثار خود، تنها سه كتاب ديگر را نام برده است: »الاصول فی النحو» ابوبكر ابن‌سرّاج ‌(متوفی 316)، «العُمَد» و «المُغنی» هر دو از قاضی عبدالجبار.

الذریعة منبع علم خلاف

الذريعة افزون بر اينكه از نخستين منابع اصولی اماميان است، از مهم‌ترين مآخذ علم خلاف در حوزه اصول فقه نيز به‌شمار می‌رود. زيرا سيد مرتضی در آن علاوه بر آرای اماميان، ديدگاه‌های بسياری از فقها و متكلمان غير امامی را هم طرح و نقد كرده است. او اغلب با عناوينی عام (ازجمله متكلمان، فقها، اصحاب شافعی، اصحاب ابوحنيفه، اهل ظاهر و اهل رأی) به آرای مذاهب و مكاتب گوناگون اشاره كرده و كمتر از اشخاص نام برده است. با اين همه، از ميان متكلمان مشهور معتزله، آرای ابراهيم نَظّام (متوفی 231)، ابوعلی جُبّائی (متوفی 303) و فرزندش ابوهاشم جُبّائی (متوفی 321) در موارد متعدد مطرح و نقد شده و نام ساير متكلمان مشهور در مواردی اندك آمده است، از جمله ابوالقاسم كعبی بلخی، مُوَيس بن عِمران و ابوعبدالله حسين بن علی بصری معروف به جُعَل.

از آرای امامان مذاهب اربعه، در برخی موارد ديدگاه‌های شافعی و ابوحنيفه و در مواردی اندك آرای مالك و احمد بن حنبل ذكر شده است. آرای بعضی از فقيهان متقدم مانند حسن بصری (متوفی 110) و اسحاق بن راهويه (متوفی 238)، شماری از حنفيانِ عراق از جمله عيسی بن ابان و عبيدالله ابوالحسن كرخی و كسانی ديگر چون جاحظ و داوود بن علی ظاهری را نيز می‌توان در الذريعة يافت. جالب توجه آنكه نام هيچ‌يك از فقها و متكلمان امامی به تصريح در اين كتاب نيامده و آرای آنان با تعابيری چون «الامامية» و «علمائنا» مطرح شده است.

تاثیر الذریعة بر علم اصول

تأليف الذريعة نقطه عطفی در تاريخ فقه و اصول امامی به شمار می‌رود. از يك سو، تدوين اين اثر آن هم به دستِ دانشمندی جامع الاطراف و متنفذ چون سيد مرتضی، به خودی خود گامی مهم در شكل‌گيری و هويت‌يافتن اصول فقه اماميان بود. از اين رو، الذريعة چه در ميان فقهای امامی و چه از جانب فقيهان مذاهب مختلف اهل سنّت بسيار اقبال يافت.

به گزارش پاره‌ای منابع، اين كتاب تا زمان تأليف معارج الاصول محقق حلّی (متوفی 676) در حوزه‌های علمی شيعه كتاب درسی بود. از سوی ديگر، نگارش الذريعة خود سرآغاز حركتی اساسی در مسير رشد و بالندگی اصول فقه امامی و بازتعريف شيوه‌های اجتهاد و ابزارهای استنباط شد كه در آثار فقهای بعد بويژه در العُدّة شيخ طوسی تجلی يافت و درنتيجه، فقه تفريعی در قالب اثری جامع چون المبسوط طوسی سامان يافت.

كتاب العُدَّة شيخ طوسی نخستين اثر مهم اصولی است كه از جنبه‌های گوناگونی از الذريعة الگو گرفته است. ابواب اصلی و حتی فرعی اين دو اثر بسيار شبيه است. عبارات اين دو اثر نيز در برخی مباحث، مشابه است و گاه فصلی كامل از الذريعة كمابيش در العدّة نقل شده است. از تعبير شيخ طوسی در مقدمه العدّة[2] برمی‌آيد كه او با آنكه از شاگردان خاص سيد مرتضی بوده، احتمالاً هنگام تأليف العدّة از الذريعة آگاه نبوده است. بر اين اساس گفته‌اند، تأليف العدّة پيش از الذريعة آغاز شده بوده يا آنكه سيد مرتضی پيشتر الذريعة را نگاشته بوده است، بدون اينكه تأليف آن را به كسی اطلاع داده باشد. شيخ طوسی در العدّة 24 جا از سيد مرتضی نام برده است، اما بر پايه نسخه‌های معتبر، تنها در مقدمه كتاب و چند مورد نخست پس از نام استادش دعای «ادام الله علوّه» را ذكر كرده است كه دلالت ظنّی بر آن دارد كه اين بخش از كتاب در زمان حيات سيد مرتضی تأليف شده است. در ساير موارد، پس از نام سيد مرتضی دعای «قدّس الله روحَه» يا «رَحِمَه الله» آمده است.

نكته ديگر آنكه شيخ طوسی در چند جای العدة به نقل از سيد مرتضی يا ذكر مطلب از «ابطال القياس» او تصريح كرده و با اينكه نامی از الذريعة نبرده، بيشتر اين نقل قول‌ها با آن منطبق است. با اين همه، طوسی در الفهرست[3]، الذريعة را در شمار آثار سيد مرتضی ذكر كرده كه حاكی از آگاهی او از اين كتاب در هنگام تأليف الفهرست است. بنابراين می‌توان دو احتمال را مطرح كرد:

نخست آنكه شيخ طوسی پيش از تأليف الذريعة، كه به گمان قوی در اواخر حيات علم الهدی نوشته شده است، نگارش العدّة را آغاز كرده، اما تأليف آن به طول انجاميده و بخش اعظم كتاب را پس از تأليف الذريعة نگاشته است. يكی از شواهد اين احتمال، افزون بر تعابير طوسی درباره علم الهدی، ارجاع طوسی در اواخر به كتاب ديگر خود تلخيص الشافی است كه آن را در 432 به پايان رسانده است بر اين اساس، طوسی جز بخشی از ابتدای العدّة، در تأليف بقيه آن از الذريعة بهره برده است.

احتمال ديگر، آنكه او پيش از دستيابی به الذريعة يا حتی تأليف آن، با اقتباس از يادداشت‌های دروس و امالی سيد مرتضی و رساله‌های علمی او مانند «ابطال القياس» (كه بعدها الذريعة با تلفيق و تكميل آنها شكل گرفته) به تأليف العدّة مبادرت كرده است.

يكی ديگر از آثار كهن امامی كه از كتاب سيد مرتضی تأثير پذيرفته، «غُنية النزوع» ابوالمكارم ابن‌زهره (متوفی 585) است كه مؤلف در تأليف بخش اصول آن از الذريعة و العدّة الهام گرفته است.

دیدگاه‌های سید مرتضی در الذریعة

آرای اصولی سيد مرتضی در الذريعة و ديگر آثارش همواره مورد توجه و گفتگوی فقهای امامی بويژه مؤلفان منابع اصولی بوده است و آنها شماری از آرای خاص او را پذيرفته يا نقد كرده‌اند.

ازجمله ديدگاه‌های مهم ایشان، جواز كاربرد لفظ در بيش از يك معنا، دلالت كاربرد لفظ در يك معنا بر حقيقی بودن اين معنا، اشتراك صيغه امر ميان وجوب و استحباب، انتفای مفهوم شرط و مفهوم غايت، مجمل بودن آيه سرقت به سبب ابهام در معنای واژه «يَد»، حجيت اجماع درصورت علم به وجود معصوم در ميان اجماع‌كنندگان يا اصطلاحاً «اجماع دخولی» و نفی حجيت خبر واحد است.

شماری از اصوليان انتساب برخی اقوال را به سيد مرتضی با استناد به ديدگاه او در الذريعة و ديگر آثارش نپذيرفته‌اند.

تاثیر الذریعة بر عامه

اصوليان اهل سنّت هم به آرای سيد مرتضی در الذريعة توجه داشته‌اند. بدرالدين زركشی (متوفی 794) در مقدمه «البحر المحيط»، الذريعة را يكی از منابع كتاب خود شمرده و به علاوه، در موارد متعدد ديدگاه‌های اصولی علم‌الهدی را مطرح كرده است.

فخررازی (متوفی 606) در المحصول و علی بن عبدالكافی سُبكی (متوفی 756) در الابهاج از ديگر فقيهان شافعی‌اند كه ديدگاه‌های سيد مرتضی را نقل و نقد كرده‌اند.

از ديگر اصوليان غير امامی كه به آرای سيد مرتضی توجه داشته‌اند، می‌توان به اينها اشاره كرد: علی بن سليمان مرداوی حنبلی (متوفی 885) در التحبير شرح التحریر، ابن امير الحاج حنفی (متوفی 879) در التقرير، امير پادشاه حسينی حنفی (متوفی 987) در تيسير التحرير و محمد بن علی شوكانی (متوفی 1250) در ارشاد الفحول.

شرح‌ها و نسخه‌های الذریعة

شروح متعددی بر الذريعة نگاشته شده است، ازجمله:

«المستقصی» اثر قطب الدين راوندی (متوفی 573)؛

«النكت البديعة فی تحريرالذريعة» اثر علامه حلّی؛

شرح عماد الدين طبری آملی صاحب «بشارة المصطفی» (زنده در 553)؛

شرح كمال الدين مرتضی بن منتهی مرعشی؛

و شرح ابن ابی الحديد معتزلی (متوفی 655 يا 656) با عنوان «كتاب الاعتبار».

همچنين علی بن زيد بيهقی، مشهور به ابن فندق (متوفی 565)، الذريعة را خلاصه كرده و عبدالوهاب بن محمد احسائی بر آن حاشيه نوشته است.

نسخه‌های متعددی از الذريعة در برخی كتابخانه‌های عراق و ايران وجود دارد.

اين كتاب با مقدمه و تصحيح ابوالقاسم گرجی همراه با فهرست‌های متعدد (در تهران 1346ـ1348ش) در دو قسمت چاپ شده است.

------------------------

[1]. برگرفته از دانشنامه جهان اسلام، انتخاب و تنظیم از آقای حمیدرضا خراسانی، دانش‌پژوه دروۀ خارج فقه و اصول.

[2]. العدة، ج 1، ص 4.

[3]. الفهرست، ص 165.

 
الذَّريعَة الى اصول‌الشّريعة(بخش اول) (ذکری 51) PDF چاپ پست الکترونیکی

کتاب‌شناسی:الذَّريعَة الى اصول‌الشّريعة(بخش اول)[1]

از نخستين آثار جامع در اصول فقه امامى، «الذَّريعَة الى اصول الشّريعة» تأليف سيد مرتضى علم‌الهدى، فقيه و متكلم نامور امامى قرن چهارم و پنجم است.

شريف مرتضى مشهور به سيد مرتضى و علم‌الهدى (355ـ436) از شاگردان برجسته شيخ مفيد (متوفى 413) و از شاخص‌ترين فقيهان مكتب بغداد (مكتب متكلمان) است. از ويژگي‌هاى مهم اين مكتب فقهى، كوشش براى گذار از اكتفا و اتكاى صِرفِ فقها به نصوص قرآنى و حديثى و «فقه منصوص» در مقام افتا بود كه پيشتر بر پايبندى بدان تأكيد مى‌شد. لازمه اين امر، استخراج و تدوين اصول و ضوابطى عام مطابق با مبانى مذهب اماميه بود تا فقها بر پايه آن افزون بر فهم نصوص، بتوانند در مسائل جديد و بى‌سابقه به استنباط فقهى (اجتهاد) بپردازند.

هرچند، فقهاى امامى، پيشتر به اجراى برخى قواعد اصولى اهتمام و التزام داشتند و حتى آثارى چند درباره برخى مباحث اصولى (از جمله مباحث الفاظ و تعارض احاديث) در عصر امامان عليهم السلام نگاشته شده بود، سال‌ها پس از آغاز عصر غيبت بود كه نياز به تنظيم ضوابطى منسجم و تدوين آثارى جامع درباره اصول استنباط، در فقه امامى عميقاً احساس شد. شيخ مفيد و پس از او سيدمرتضى و شيخ طوسى نخستين فقيهانى بودند كه با جهد علمىِ مستمر و تأليف آثارى جامع چون التذكرة، الذريعة و العُدّة به اين نياز پاسخ دادند و كوشش آنها به تكوين و توسعه اصول فقه و «فقه تفريعى» انجاميد.

چون امروزه هيچ‌يك از آثار مهم اصولى شيخ مفيد و فقهاى پيش از او (جز تلخيصى فشرده از التذكرة) در اختيار نيست، مى‌توان الذريعة را نخستين اثر مبسوط و جامع اصولىِ اماميان دانست كه در دسترس ما قرار دارد.

الذريعة تنها اثر اصولى سيد مرتضى نيست. به گزارش فهرست‌نگاران، او رساله‌ها و آثار اصولى مهم ديگرى هم داشته كه فقط برخى از آنها در دسترس است؛ از جمله: مسائلُ الخلاف فى اصول الفقه، مسائلُ منفردات فى اصول الفقه و رساله‌هاى ابطال ُالقياس، حجيةُالاجماع و عدم حجيةِ خبرالواحد.

هدف از تألیف این کتاب

علم‌الهدى در مقدمه الذريعة از كتاب مسائل الخلاف و برخى ديگر از آثارش نام برده و غرض خود را از تأليف الذريعة، نگارش اثرى متوسط در اصول فقه، به‌دور از اطناب ملال‌آور و ايجاز مخلّ، با اهتمام بيشتر به مسائل مورد اختلاف ذكر كرده و تصريح كرده است كه بسيارى از مباحث مهم اصولى مانند اجماع، اخبار، قياس و اجتهاد را پيشتر در ديگر آثارش از جمله الشافى، الذخيرة، مسائل الخلاف، مسائل الموصليات الاولى و نيز حواشى متعددش بر كتاب العُمَد قاضى عبدالجبار معتزلى (متوفى 412 يا 415) به تفصيل مطرح كرده است، اما تأليف كتابى را كه هم راهنماى طالبان حق باشد و هم برطرف‌كننده شبهات مخالفان، سودمند و ضرورى مى‌داند.

تاریخ تالیف کتاب

تاريخ دقيق تأليف الذريعة مشخص نيست؛ اما اینکه سيد مرتضى از برخى آثار خود در مقدمه و متن کتاب نام برده و نيز اينكه نام الذريعة در ديگر آثار موجود او ذكر نشده است را مى‌توان شواهدى بر آن دانست كه اين اثر را در يك يا دو دهه پايانى حياتش تأليف كرده است. شاهد ديگر اينكه شيخ طوسى در مقدمه العدّة تأليف آثار جامع اصولى به دست فقهاى پيشين به‌ويژه سيد مرتضى را نفى مى‌كند كه نشان مى‌دهد در آغاز تأليف العدة، هنوز الذريعة تأليف نشده يا تأليف آن پايان نيافته بود.

چینش کتاب

ابواب اصلى الذريعة كه عناوين و نحوه چينش آنها ساختار موضوعى كتاب را نشان مى‌دهند، بدين ترتيب است:

  • الخطاب و اقسامه و احكامه،
  • الامر و احكامه و اقسامه،
  • النهى،
  • العموم و الخصوص،
  • انواع التخصيص،
  • المجمل و البيان،
  • النَسخ و ما يتعلق به،
  • الاخبار،
  • الافعال،
  • الاجماع،
  • القياس و ما يَتْبَعه و يلحَق به،
  • الاجتهاد و ما يتعلق به،
  • الحظر و الاباحة،
  • و النافى و المستصحب للحال.

شباهت زياد ساختار كتاب و باب‌بندىِ آن به برخى از آثار معاصر آن، مانند كتاب المعتمد ابوالحسين بصرى (متوفى 436)، نشان مى‌دهد كه تبويب منابع اصولى به اين صورت در آن دوره رايج بوده است و اين احتمال را تقويت مى‌كند كه علم‌الهدى در تنظيم ابواب اصلى كتاب از برخى منابع پيشين اهل سنّت (احتمالا العُمَد قاضى عبدالجبار) الهام گرفته است.

سيدمرتضى ذيل هر باب اصلى كتاب، ابوابى جزئى با عنوانى خاص(مانند: فصلٌ فى صيغة الامر) تنظيم كرده و در چهارچوب آن به مباحث اصولى پرداخته است. او به آوردن مباحث هر موضوع در ذيل باب مربوط به آن ملتزم بوده و ازاين‌رو گاهى پرداختن به يك موضوع را در ابواب پيشين يا پسين به خواننده تذكر داده است.

توجه به آرای مخالفین

سيد مرتضى در موضوعات محل اختلاف با اشاره به اختلاف اصوليان درباره آن، ابتدا به‌طور فشرده ديدگاه‌هاى گوناگون را مطرح كرده و سپس نظر مقبول خود (غالباً آخرين ديدگاهِ ذكر شده) را آشكار ساخته است. سپس ادلّه ديدگاه خود را به تفصيل ذكر كرده و پس از نقل تفصيلىِ آرا و دلايل مخالفان، يكايك ادله را نقد و تحليل كرده است. گاهى افزون بر اقامه يك يا چند دليل يا شاهد بر رأى خود، ادلّه ديگرى را (با عنوان «دليلٌ آخَر») به دليل يا دلايل اصلى ضميمه كرده است.

علم‌الهدى به آرا و دلايل مخالفان بسيار توجه دارد. او در پاره‌اى موارد، ادله و شواهد متعددى را به نفع آنان نقل و سپس رد كرده است. مثلاً او براى ديدگاه دلالت امر بر وجوب، سيزده دليل عقلى، پنج دليل قرآنى و چهار دليل حديثى ذكر كرده و به تفصيل بدان‌ها پاسخ داده است. در چند مورد، سيدمرتضى هفت دليل يا بيشتر براى ديدگاه مخالف نقل و سپس آنها را نقد كرده است. او گاهى در ضمن نقض ادله، اشكالاتى را به شكل پرسش و پاسخ (با تعبير: فَاِن قيل، قُلنا يا: فَاِن قالوا، قُلنا) مطرح كرده كه در پاره‌اى موارد پرسش‌ها و پاسخ‌هاى متوالى، بحث را به شكل مناظره درآورده است. در مباحث غيراختلافى يا موضوعاتى‌كه درباره آنها نظر مخالف مطرح نشده، سيد مرتضى پس از توضيح ديدگاه درست از منظر خود، به اقامه دلايل و شواهد پرداخته‌است.

ادله به کار رفته در کتاب

از جمله ادله‌اى كه علم‌الهدى در جاى‌جاى الذريعة، چه در تأييد ديدگاه خود چه در نقد مخالفان، از آنها بهره برده، ادله برآمده از قرآن و سنّت (از جمله احاديث) است. استناد و اهتمام او به نقل آيات قرآن در اين كتاب چشمگير و شامل بيش از 150 آيه (غالباً بخشى از آيه) است. گاهى تطبيق يك موضوع اصولى بر يك آيه به تفصيل گراييده است، مانند بحث مبسوط درباره آيات مربوط به گاو بنى‌اسرائيل.

چون كتاب الذريعة آراى غير اماميان را هم دربردارد و به گونه‌ی تطبيقى و به روش نقد و ارزيابى به آراى فقها و متكلمان اهل سنّت هم پرداخته، غالب احاديث منقول در اين كتاب از آنِ اهل سنّت است. سيد مرتضى با توجه به تبحر و مهارتش در ادبيات و ديگر دانش‌هاى رايج در آن عصر، در اين كتاب بويژه در مباحث الفاظ بسيار به استناد و استدلال ادبى و لغوى و برداشت‌هاى عرفى روى آورده است؛ اما استشهاد به اشعار در اين اثر زياد نيست. استنادات و استشهادات بسيار او به فروع فقهى نيز كتاب را از شكل اثرى صرفاً علمى و انتزاعى خارج ساخته و بر سودمندىِ آن افزوده است. مثلاً او در مبحث دلالت امر بر فور يا تراخى، به موضوع وجوب فورى يا غيرفورىِ حج بر مستطيع، كه در مذاهب مختلف مورد گفتگوست، پرداخته است.

------------------------

[1]. برگفته از دانشنامه جهان اسلام، انتخاب و تنظیم از آقای حمید رضا خراسانی، دانش‌پژوه دروۀ خارج فقه و اصول.

 
فرهنگ فقه (ذکری 49) PDF چاپ پست الکترونیکی

کتاب‌شناسی: فرهنگ فقه[1]

مقدمه

مؤسسه‌ی دايرة المعارف فقه اسلامى در کنار هدف اصلى خود که تدوين دايرة المعارف فقه اسلامى بر مذهب شيعه است، به منظور دست‌يابى مخاطبان فارسى‌زبان به ميراث غنى فقه شيعه، اقدام به تدوين «فرهنگ فقه» به زبان فارسى کرده است. فرهنگ فقه به عنوان منبعى معتبر و مشتمل بر اطلاعات فشرده‌ی فقهى، بيش از شش هزار عنوان فقهى را در بر دارد که با نظم الفبايى تنظيم گرديده است. تلاش شده اين فرهنگ در عين اتقان علمى از نثرى ساده و روان برخوردار باشد تا علاوه بر بهره‌بردارى اهل فن، براى ديگر دانش‌پژوهان نيز قابل استفاده باشد. فرهنگ‌هاى تخصصى، منابعى‌اند که در آن‌ها، واژگان و اصطلاحات يک رشته‌ی خاص از معارف و علوم به همراه معانى آن‌ها و توضيحات لازم جمع شده است.

تفاوت عمده‌ی فرهنگ و دايرة المعارف در اين است که هدف در فرهنگ‌نويسى، ارائه‌ی اطلاعات پايه و اساسى به طور اختصار است، امّا در دائرة المعارف نويسى، ارائه‌ی اطلاعات گسترده‌تر، عميق‌تر و دسته‌بندى‌شده‌تر است.

آشنایی با فرهنگ فقه

فرهنگ فقه، فرهنگى تخصصى است که در آن، عناوين فقهى به همراه معنا و توضيحات لازم و مستند گرد آمده است. عناوين فقهى، واژگانى‌اند که در فقه کاربرد دارند، خواه از اصطلاحات فقهى (واژگانى که در فقه معنايى خاص يافته‌اند) باشند يا نباشند. از اين رو، عناوين فقهى، اعم از اصطلاحات فقهى‌اند. عناوين فقهى‌اى که به عنوان مدخل‌هاى فرهنگ فقه قرار گرفته‌اند، يا از قبيل موضوع و متعلق احکام شرعى هستند (مانند نماز، زکات، احرام) يا از قبيل قيد و وصف موضوعات فقهى مى‌باشند (مانند واژه‌ی «سائمه» در ترکيب غنم سائمه و واژه‌ی «مضاف» در ترکيب آب مضاف) يا از قبيل احکام شرعى هستند (مانند وجوب و حرمت و استحباب) يا عناوين قواعد فقهى مى‌باشند (مانند قاعده‌ی يد، قاعده‌ی اتلاف) يا از قبيل اسامى مکان‌ها و زمان‌هايى است که به نحوى مرتبط با حکم يا موضوع فقهى مى‌باشند (مانند: عرفات، حرم، اضحى، ايام تشريق) يا از قبيل ديگر اصطلاحاتى هستند که در علم فقه و علوم وابسته به آن متداول است مانند (خبر، اجماع، شهرت،اصول عمليه، برائت، نص، ظاهر و....)

در برابر هر مدخل ابتدا شناسه‌اى آمده است. شناسه، تعريفى کوتاه با عبارتى غالباً بدون فعل است که در برابر هر يک از عناوين و مدخل‌ها مى‌آيد. در شناسه تنها، معناى کاربردى در فقه بيان مى‌شود که ممکن است اصطلاحى يا لغوى باشد. اگر مدخلى بيش از يک معناى کاربردى در فقه داشته باشد، جملگى در شناسه ذکر مى‌گردند. براى مثال، مدخل «استحلال» داراى سه معنا است که بدين صورت ذکر مى‌شوند:

استحلال: حلال شمردن / حلال کردن / حلاليّت طلبيدن.

سپس توضيحات لازم در ذيل مدخل و شناسه به عنوان بدنه‌ی مقاله مى‌آيد، در هر مقاله به چند محور پرداخته مى‌شود:

تکميل کننده‌ی شناسه: اگر مدخلى به توضيحى بيش از شناسه نياز داشته باشد و يا تفاوت‌هايى با واژگان و اصطلاحات نزديک به آن داشته باشد، در نخستين بند مقاله بيان خواهد شد. همچنين اگر مدخلى به معناى خاص فقهى (اصطلاح فقهى) در آيه يا روايتى آمده باشد، در اين بند به آن آيه يا روايت اشاره مى‌شود.

موطن مدخل: موطن، جايگاه بحث از مدخل در فقه است که بيان آن، دورنمايى کلّى از نوع مباحث مربوط به مدخل را در فقه نشان مى‌دهد. اگر شناسه‌ی مدخلى توضيحات تکميل کننده داشته باشد، بيان موطن در ادامه‌ی همان بند و گرنه در بندى مستقل مى‌آيد. همچنين اگر مدخلى در چند باب فقهى آمده باشد، همگى به ترتيبى که در ذيل مى‌آيد بيان خواهد شد و اگر مباحث مدخلى داراى جايگاه اصلى و فرعى باشد، بدان اشاره خواهد شد.

عناوين فرعى: اگر در تنظيم مباحث مدخلى، به عنوان‌بندى نياز باشد، عناوين، بدون ذکر شماره در سر سطر مى‌آيد و با تغيير قلم از متن متمايز مى‌گردد. اگر عناوين فرعى داراى عناوين فرعى‌ترى باشند، عناوين فرعى‌تر با شماره مشخص مى‌گردند.

احکام: چون غرض در فرهنگ ذکر تمام احکام نيست، مهم‌ترين و کُلى‌ترين احکام ذکر مى‌شود و از ذکر فروع جزئى (جز به مقدار نياز) و نيز ادلّه‌ی احکام (جز در موارد خاص) پرهيز مى‌شود. در احکام اختلافى تنها، به بيان اختلافى بودن و در صورت مشهور بودن يکى از اقوال، به بيان نظر مشهور بسنده مى‌شود. البته در صورتى که قول غير مشهور، از بيان قول مشهور دانسته نشود، قول غير مشهور نيز ذکر مى‌گردد.

ارجاعات: گاه در شناسه و بيشتر در بدنه‌ی مقاله، لازم است خواننده به مدخلى ديگر ارجاع داده شود تا اطّلاعاتِ بيشتر يا تکميلى را در آن جا جستجو کند. اين کار بر اساس ضوابطى که در شيوه نامه‌ی فرهنگ فقه آمده است، انجام مى‌شود. ارجاع، درون کمانک پس از فلش و به مدخل اصلى خواهد بود مانند (نام مدخل). در مدخل‌هاى ارجاعى، پس از عنوان، ارجاع به مدخل‌هاى اصلى صورت مى‌گيرد.

مطالبى که در فرهنگ فقه مى‌آيد از منابعى معتبر گردآورى و براى اتقان و اعتبار فرهنگ و نيز تسهيل پژوهش گسترده‌تر و ژرف‌تر براى خواننده‌ی گرامى در پايان هر مقاله به نام کتاب، جلد و صفحه اشاره شده است.

تاریخچه فرهنگ نویسی

تدوين کتاب‌هايى درباره‌ی واژگان و اصطلاحات فقهى، چندان در گذشته متداول نبوده است. در اين ميان گاه به نام برخى از کتاب‌ها بر مى‌خوريم که نشان مى‌دهد در باره‌ی اصطلاحات فقهى تدوين شده است. براى مثال در زمره‌ی کتاب‌هاى محقق حلّى، کتابى با نام «المصطلحات الفقهية» که ظاهراً هنوز به چاپ نرسيده است، وجود دارد.

در سال‌هاى اخير، کتاب‌هايى در باره‌ی اصطلاحات و عناوين فقهى با نظم الفبايى نگارش يافته است که مشابهت‌ها و تفاوت‌هايى با فرهنگ فقه دارند. يکى از اين کتاب‌ها که مشابهت بيشترى با فرهنگ فقه دارد، «مصطلحات الفقه» نوشته‌ی آية الله على مشکينى است. در اين کتاب، بيش از ششصد عنوان گرد آمده است؛ ولى اصطلاحات فقهى به طور کامل جستجو نشده است. از اين رو، جامع اصطلاحات و عناوين فقهى نيست؛ علاوه بر آن که کتاب ياد شده به عربى نگاشته شده و براى کسانى که با اين زبان آشنايى ندارند، قابل استفاده نيست. همچنين، مطالب اين کتاب مستند نشده است تا براى فقه‌پژوهانى که خواهان اطلاعات گسترده‌تر و مراجعه به منابع فقهى‌اند، سودمند افتد.

کتاب ديگر، «الموسوعة الفقهية المُيَسَّرة» نوشته‌ی محمدعلى انصارى است که به دائرة المعارف نزديک‌تر است تا به فرهنگ؛ زيرا به لحاظ مطالبى که در ذيل عناوين و مدخل‌ها آورده است، از فرهنگ گسترده‌تر مى‌باشد؛ علاوه بر آن که به زبان عربى نيز نگاشته شده است.

اثر ديگر، «معجم فقه الجواهر» است که در مؤسّسه‌ی دائرة المعارف فقه اسلامى به عنوان مقدمه‌ی تدوين دايرة المعارف فقه، سامان يافته و در شش جلد دو بار به چاپ رسيده است. در اين اثر، اصطلاحات فقهى کتاب ارزشمند جواهر الکلام، استخراج و به صورت الفبايى تنظيم شده است. در ذيل هر عنوان نيز خلاصه‌ی مسائل و آراى فقهى صاحب جواهر و اقوالى که وى از ديگر فقيهان نقل کرده، بيان شده است.

فرهنگ فقه با پيش‌رو داشتن اين مجموعه‌ی ارزشمند که نخستين گام‌هاى عرضه‌ی فقه شيعه در قالب‌هاى جديد است، سعى بليغ داشته که از محاسن فراوان آن‌ها به شايستگى سود جويد و از کاستى‌هاى محدودشان بکاهد.

منابع

از آن جا که جواهر الکلام گسترده‌ترين و جامع‌ترين متن استدلالى و تفريعى فقه شيعى است و عمده‌ی اقوال و استدلال‌هاى فقيهان را در خود دارد و نيز در حوزه‌هاى علمى شيعه از جايگاهى بس ارجمند برخوردار است، در فرهنگ فقه، به عنوان منبع اصلى مورد استفاده قرار گرفته است، امّا بى گمان، تدوين فرهنگى در باره‌ی فقه شيعه بدون بهره گيرى از ديگر منابع معتبر فقهى که هر يک نمايانگر تلاش بى‌وقفه‌ی فقيهان شيعه و تحوّل فقه شيعى در مراحل مختلف است و نيز بدون استفاده از کتاب‌هايى که پس از جواهرالکلام نگارش يافته‌اند، کارى سنجيده و علمى نخواهد بود. از اين رو، براى غنا و جامعيت فرهنگ فقه، از ديگر منابع معتبر نيز استفاده شده است که در اين جا به برخى از مهم‌ترين آن‌ها اشاره مى‌کنيم:

المبسوط، الخلاف، شرايع الاسلام، تحرير الاحکام، تذکرة الفقهاء، منتهى المطلب، جامع المقاصد، الروضة البهيّة، مسالک‌الافهام، مجمع الفائدة و البرهان، مدارک الاحکام، الحدائق الناضرة، مفتاح الکرامة، العروة الوثقى، و شروح معروف آن مانند مستمسک، التنقيح و مهذّب الاحکام، منهاج الصالحين، تحريرالوسيلة و توضيح المسائل مراجع تقليد.

ويژگى‌هاى فرهنگ فقه

نخستين فرهنگ فقه شيعى و نخستين تجربه‌ی فقه‌پژوهان شيعه در زمينه‌ی فرهنگ نويسى.

  • نگارش به زبان فارسى.
  • برخوردارى از جامعيت و گستردگى عناوين فقهى، به گونه‌اى که تقريباً مشتمل بر تمامى عناوين فقهى موجود در متون فقهى است به علاوه‌ی عناوين جديد که مورد ابتلاى عموم مکلّفين فارسى زبان است؛ اگر چه در متون فقهى گذشته نيامده باشد.
  • مستند بودن مطالب ارائه شده که امکان پژوهش بيشتر و عميق‌تر را براى خواننده پژوهشگر فراهم مى‌کند.
  • روان و ساده بودن مطالب در عين علمى و متقن بودن آن‌ها.
  • در بر داشتن مهم‌ترين اطلاعات فقهى مربوط به هر مدخل در عين رعايت اختصار.

------------------------

[1]. برگرفته از دانشنامه جهان اسلام. انتخاب و تنظیم از آقای حمیدرضا خراسانی، دانش‌پژوه دوره خارج فقه و اصول.

 
آثار فقهی آخوند خراسانی (ذکری 47) PDF چاپ پست الکترونیکی

کتاب‌شناسی: آثار فقهی آخوند خراسانی[1]

مقدمه

مجموعه حاضر جز ميراث فقهى آخوند خراسانى، صاحب كفايه، است كه هر سه عنوان كنونى، پس از پژوهش و تحقيق توسط سيد صالح مدرسى، به چاپ رسيده است. از آخوند خراسانى، با عنوان «محقق كبير، فقيه اصولى» ياد مى‏شود. اثر سترگ و بسيار گرانقدر وى، كفاية الاصول، هنوز پس از گذشت نزديك به يك سده از زمان نگارش، در حوزه‏ هاى علميه تدريس مى‏شود؛ اما شايد چهره فقهى وى فقط با حاشيه بر مکاسب شيخ انصارى مورد توجه و شناخت بوده است. شهرت فوق العاده كفاية الاصول، بُعد فقهى وى را تحت تأثير قرار داده، حتى فعاليت‏هاى انقلابى وى در جريان مشروط، آشناتر از آثار فقهى ايشان است كه اكنون درصدد معرفى آنيم.

اللمعات النيّرة فى شرح تكملة التبصرة

اين اثر تأليف استدلالى ممتازى بر شرح تكملة التبصره آخوند است اما آخوند خراسانى نتوانست آن را به پايان برساند، زيرا در اثناى كار ضايعه قلبى، دست وى را از دنيا كوتاه كرد. اين اثر از باب طهارت تا مقدارى از مكان مصلّى (نمازگزار) است. تاريخ ختم باب طهارت، دوم شوال 1329 (پنج ماه قبل از درگذشت ایشان) است.

اين اثر پيشتر از درگذشت محقق خراسانى ضمن رساله ‏هاى فقهى وى، در بغداد، سال 1331 ق با عنوان «شذرات» به چاپ رسيده، اما بايد دانست محقق، خود اين نام را بر اثرش ننهاده است.

در اين اثر، محقق خراسانى گاه هم‌رأى علامه حلى در «تبصره» بوده، برخى اوقات، نظريات علامه را نقد و ردّ كرده است. گفته مى‏شود محقق خراسانی، در ابتدا اين اثر را از آغاز باب طهارت تا پايان ديات نوشته (مانند تبصره حلّى) اما بعد كه به شرح آن و آوردن دليل و برهان دست زده، چنان كه گفتيم، جز تا مقدارى از باب صلاة نتوانسته اثر را تكميل كند.

علت ديگری كه مانع از تكميل این اثر شده است این است که اين اثر آخرين نوشته‏ ى آخوند و همزمان با گرفتاری‌های جريانات مشروط بوده است.

ويژگي‌هاى اثر

همان‌گونه كه گفته شد، محقق خراسانى در نگارش (تحرير) جديد كتاب، به ذكر استدلال و دلايل اقوال و احكام پرداخته، به شهرت، اتفاق نظر و اجماع فقيهان عنايت ويژه داشته، هر چند هر قولى از درجه‏ ى اعتبار متفاوتى برخوردار است.

ويژگى دوم، این است که در موارد زیادی شواهد بسيارى بر مدّعا آورده شده، اما به سبب خوف از مخالفت با اجماع، حكم به احتياط داده شده است، چنان كه در مسأله‌ى آب قليلى كه به نجاست برخورده شاهديم.

علاوه بر آن در بحث رعايت ترتيب شست و شوى سمت راست و چپ بدن به هنگام غسل، كه گرچه اذعان دارد به خاطر شهرت و اجماع است؛ اما جانب احتياط را نگه داشته، با گفته مشهور مخالفت نمى‏ ورزد.

همچنين وقتى نشانه‏ اى براى تعيين قبله نباشد، نماز خواندن را به يك جهت، كافى و اقوى دانسته اما توصيه به احتياط مى‏ كند، مبادا با روايت و شهرت مخالفت شود.

ويژگى سوم، اعتقاد به جبران ضعف سند و دلالت، با وجود شهرت در بین فقها می باشد.

با اين حال، بايد گفت اعتنا و عنايت ويژه و بسيار وى به فرمايش فقيهان، باعث شده مخالفتى نداشته يا رأى شاذ و كميابى نگفته باشد، مثلاً وى معتقد به نجاست ذاتى اهل كتاب نيست، همچنین باور دارد دليلى عقلى يا شرعى بر بطلان نماز با لباس غصبى وجود ندارد.

ويژگى چهارم، سعى براى حل تضارب و اختلاف احاديث، مثلاً در تعيين آب كر است.

برخی اشتباهات در این چاپ عبارتند از خلط ميان روايات، خطاى در نقل، اشتباه در استناد روايت، تصرف در نقل و تلخيص روايت. اين گونه مواد توسط مصححّ محترم تذكر داده شده است. شاید علت این اشتباهات اعتماد محقق خراسانى به محفوظات، اعتماد به نقل ديگران و كمبود يا نبود فرصت مراجعه به منابع باشد.

شيوه تحقيق

تحقيق و پژوهش اثر به صورت انفرادى انجام شده، نسخه چاپى پيشين با نسخه خطى، مورد مراجعه بوده است. مقابله و تصحيح و تقطيع و تخريج مصادر توسط سيد صالح مدرسى انجام شده، اختلاف نسخه خطى و چاپى لحاظ شده است.

الرسائل الفقهية

اين اثر كه با شماره دو مجموعه تراث فقهى خراسانى عرضه شده، در بردارنده ‏ى چندين رساله‏ ى فقهى در موضوعات متفاوت است، همچون: كتاب وقف (از صفحه 5 تا 115)، كتاب رضاع (117 تا 152)، كتاب دماء (153 تا 328)، كتاب فراق و طلاق (329 تا 345)، عدالت (347 تا 355) و رهن (357 تا 363). اين عنوان قبلاً همراه «اللمعات النيّره» در يك جلد، با نام «شذرات» يا «قطرات» چاپ شده بود.

سه كتاب اخير (فرق و عدالت و رَهنْ) ناتمام مانده، مؤلف موفق نگرديده تمامى مسائل مربوطه را مطرح كند.

ويژگي‌هاى اثر

ايجاز و اکتفا به قدر لازم در تحقيق مسائل و نقد آنها، از ويژگى اين اثر بوده، پس از تعيين و تعريف هر موضوع و احكام، دلايل عرفى و فقهى، و نيز شواهد لغوى و گفته‏ هاى فقيهان آمده است.

مصحح برخى اقوال زائد يا لغزش‌ها (مانند خلط روايات و عدم دقت در نقل) را متذكر شده، سبب اين گونه اشتباهات را كثرت اشتغالات تدريس، رسيدگى به امور اجتماعى و سياسى، نيز اعتماد بسيار به نقل ديگران و تكيه بر حافظه مى‏ داند.

از ديگر ويژگى‏هاى فتاوا و اقوال اين اثر، همخوانى اغلب آراى محقق خراسانى با گفته‏ هاى فقهاست. كمتر فتواى نادرى يافت مى‏ شود.

تكملة التبصرة

آخرين و سومين عنوان منتشرشده تكملة التبصرة است. اين اثر چاپ 1328 قمرى در تهران بوده، به آراى علامه حلى توجه شده است. آراى موفق، ابقا شده، نظريات مخالف با خود را، محقق خراسانى، الغا كرده است. اين اثر گسترده ‏تر از كتاب علامه حلى بوده، يك دوره مسائل فقه اسلامى است. در اين كتاب به استدلال و حجت بر نمى‏ خوريم، فقط از فتاواى محقق خراسانى آگاه مى‏ شويم.

------------------------

[1]. برگرفته از مجله فقه اهل بیت علیهم السلام؛ انتخاب و تنظیم از آقای حمید رضا خراسانی دانش‌پژوه دورۀ خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

 
الدرّة النجفيّة (ذکری 43) PDF چاپ پست الکترونیکی

الدرّة النجفيّة[1]

این کتاب يكى از منظومه‏ هايی است كه از سيّد بحرالعلوم[2] به جاى مانده است. این منظومه شامل بیش از 2000 بیت پيرامون فقه در باب هاى «طهارت» و «صلاة» تا پايان نماز طواف است. نامهاى ديگر این کتاب «الدرّة البهيّة»، «الدّرّة المنظومة»، «الدّرّة الغالية فى المسائل العالية» است و به «منظومة بحرالعلوم» نيز شهرت دارد. وى در سال 1205 هفت سال قبل از وفاتش شروع به سرودن اين منظومه نمود. این کتاب تا چند دهه قبل، از جمله كتاب‌هاى مشهور در حوزه‏ هاى علميّه به شمار مى‏ رفت و حتى ابيات آن را حفظ مى‏ كردند.

از آنجا كه وى در اواخر عمرش شروع به سرودن منظومه كرده بود، بعيد نيست كه مى‏ خواست آن را تكميل كند و همه ابواب فقه را به نظم درآورد، امّا عمر ایشان كفاف نكرد و حتى نتوانست كتاب «صلاة» را به اتمام برساند. كسانى پس از سيّد، منظومه‏ هايى در تكميل منظومه او سروده‌اند.[3]

سيّد ابيات سروده شده خود را به اشخاص مختلف مى‏ داد تا نظر خود را پيرامون آنها بيان دارند و اشكالات احتمالى را بر طرف سازند. از جمله آن اشخاص، يكى سيّد صدرالدين (ت: 1193) است كه از شاگردان سيّد بوده و احتمالاً در آن زمان هنوز به سنّ بلوغ نرسيده بود. با توجّه به اينكه سيّد، منظومه را در اواخر عمر خود سرود يعنى زمانى كه مرجع كلّ بود و فقها و علماى بزرگى در محضر او جهت بهره بردن حاضر مى‏ شدند، حتى شاعران نامى آن زمان هفته‏ اى يك روز در محضر سيّد حاضر شده، اشعار خود را براى اصلاح بر وى عرضه مى‏ داشتند، با اين حال نظرخواهى او از ديگران حتى از شاگردان كم سنّ و سال خود براى اصلاح اشعارش، بيانگر صفاى نفس و تواضع فراوان سيّد است.

وزن ابيات درّه نجفيّه، بحر رَجَز (مستفعلن، مستفعلن، مستفعلن) است. بيشتر منظومه‏ هاى علمى در قالب اين وزن سروده شده‏ اند، زيرا اشعار در اين بحر به آسانى به ذهن سپرده شده وآسان‏تر مى‏ توان مطالب را در قالب اين وزن در آورد؛ چون جوازات شاعرى در آن فراوان است. غالب ابيات منظومه سيّد، سهل و ممتنع است. ظاهر آنها به گونه‏ اى است كه خواننده تصوّر مى‏ كند آوردن نظير آن سهل و آسان است، امّا در مقام عمل معلوم مى‏ شود بسيار دشوار است. محتواى بلند منظومه سيّد سبب شد علماى بزرگى چون صاحب جواهر در تأليفاتشان به آن استشهاد كنند.

محتواى کتاب

سيّد بحر العلوم تنها به بحث در دو باب از ابواب فقه پرداخته است. يكى طهارت و ديگرى صلاة تا پايان نماز طواف.

در باب «طهارت» مباحث زير به نظم در آورده شده است:

آبها، طريق پاك شدن آب، آب مضاف، حكم آب مشتبه، اغراض وضو، اسباب وضو، احكام تخلّى، واجبات وضو، شرايط وضو، مستحبّات وضو، وضوى جبيره، احكام خلل در وضو، كيفيّت غسل و احكام آن، مستحبات غسل، جنابت و احكام آن، حيض، نفاس، استحاضه، احكام مسّ ميّت، تيمّم، چيزهايى كه تيمّم بر آنها صحيح است، كيفيّت تيمّم، احكام تيمّم، نجاسات، حكم متنجّس، چگونگى تطهير با آب، كيفيّت تطهير با غير آب، آنچه گمان مى‏ رود پاك كننده است، مسح، ترشّح، زائل كردن چرك و آلودگى از بدن، احكام ظروف، احكام اموات، تشييع جنازه، غسل ميّت، مستحبّات غسل ميّت، حنوط، تكفين، نماز ميّت، احكام دفن، تعزيه بر ميّت و...

كتاب طهارت اين گونه آغاز شده است:

الماء ما سُمِّى ماءً مطلقاً فضلاً على الناسِ طَهوراً خُلِقا

وإنّما ينجس لو تَغَيّرا مِن نجسٍ حَلَّ به فغيّرا

فى لونِهِ أَثَّر أو فى الريحِ أو طعْمِه حسّاً على الصحيحِ

أو كان دونَ الكرِّ راكداً وقد لاقاه شى‏ءٌ نجسٌ وإن وَرَد

وما عَلا فكان فوقَ الوارد فَهْو على الطُهْر بقولٍ واحد

در باب «صلاة» مباحث زير به نظم كشيده شده:

نماز يوميّه، وقت، قبله، مكان نمازگزار، محل سجده، نماز در مشاهد مشرّفه، لباس نمازگزار، اذان و اقامه، تكبيرة الاحرام، قيام، ركوع، سجده، سجده شكر، سجده‏ هاى قرآن، قرائت، تشهّد، سلام، ترتيب، موالات، مستحبّات نماز، مكروهات و موانع قبول، مبطلات نماز، كارهايى كه در حين نماز جايز است، نماز جمعه، نماز عيدين، نماز آيات و نماز طواف.

كتاب «صلاة» اين‌گونه آغاز مى‏شود:

إنَّ الصلاةَ هى أفضلُ القُرَب وأكملُ الطاعاتِ طُرّاً وأَحَبّ

عمودُ هذا الدينِ والعنوانُ لسايرِ الأعمالِ والميزانُ

إن قُبلتْ فغيرُها بها قُبِل وإن تُرَدُّ رُدَّ كلُّ ما عُمِل

فى العقلِ بانَ فَضلُها والنَّقلِ مِن الكتابِ ووصايا الرسلِ

وفي النصوصِ عن أئمّةِ الهُدى فى فضلِها ما ليس يُحصى عددا

اگر چه منظومه سيّد، فقه استدلالى نيست، امّا گاه به اقوال و دليل آنها اشاره مى‏ كند. مثلاً در بحث جواز يا عدم جواز اقامه نماز جمعه در عصر غيبت، سه قول را همراه با دليلشان ذكر مى‏ كند:

• حرمت، به دليل فقدان شرط اقامه نماز جمعه در عصر غيبت.

• جواز، به دليل وجود نصّ جواز اقامه.

• وجوب عينى، زيرا آنچه در مورد نماز جمعه وارد شده، مطلق است.

سپس ناظم، قول دوّم را قبول مى‏ كند، زيرا اطلاق ادلّه‏ اى كه وجوب عينى نماز جمعه از آنها استفاده مى‏ شود، با اجماع مقيّد شده است؛ چرا كه اجماع اقامه شده بر وجوب عينى نماز جمعه در زمان حضور معصوم علیه السلام . روايات نيز بر اين مطلب دلالت دارد و عقل هم مؤيّد آن است:

وحكمُها فى غيبةِ الإمامِ أَبْهَمَ معناهُ على الأفهامِ

فقيل بالمنعِ لِفَقْدِ الشرطِ وقيل بالإذنِ لنصٍّ يُعطى

وثالثٌ عَيَّنها واعتمدا إطلاقَ ما فى فضلِها قد وَرَدا

وقُيّد الاطلاقُ بالإجماعِ على اشتراطِ السيّدِ المطاعِ

وفى الروايات له شواهدُ والعقلُ للنقلِ هنا معاضِد

وأَوْسطُ الأقوالِ فيه الأوسط والاجتهادُ فى الإمامِ أحوط

ویژگی کتاب

از جمله ويژگي‌هاى منظومه سيّد، اين است كه در لابه‏ لاى احكام فقهى، به مناسبت به بيان مطالب اخلاقى نيز پرداخته است مثلاً در بحثى تحت عنوان «جنائز» چنين مى‏ نگارد:

لا تَنْسَ ذِكْرَ هادِمِ اللَّذّاتِ إن لم تَجِئْهُ فَهوْ جاءٍ آتِ

مُتْ قبل موتِ فهو الحيوة ما أَهْوَنَ الموتَ على مَن ماتُوا

«نابود كننده لذات (مرگ) را فراموش نكن اگر تو سراغ آن نروى، مرگ سراغت خواهد آمد

قبل از مردن بمير كه آن خود، زندگانى است. مرگ چه آسان است براى آنان كه قبلاً مرده باشند»

همچنين پيرامون قرائت (إيّاك نعبد وإيّاك نستعين) چنين مى‏ سرايد:

تلهجُ فى إيّاكَ نستعينُ و أنت غيرَ الله‏ تستعينُ

يَنعى على الباطنِ حُسْنَ ما عَلَن ما أَقْبَحَ القبيحَ فى زىٍّ حَسَن

حَسِّنْ له الباطنَ فوقَ الظاهِر وَاعْبُدْه بالقلبِ النقىِّ الطاهرِ

وتُبْ إليه وأنْبُ واستغفِرِ وَسدِّد الطاعَةَ بالتَّفَكُّرِ

وقُمْ قيامَ المائِلِ الذليلِ ما بَيْنَ أَيْدِى الملكِ الجليلِ

وَاعْلَمْ إذا ما قلتَ ما تقولُ؟ ومَن تناجى وَمن المسئولُ؟

«إيّاك نستعين» را بر زبان جارى مى ‏كنى و حال آنكه از غير خدا كمك مى‏ خواهى؟

ظاهر نيكوى او (ريا) خبر از مرگ باطنش مى‏ دهد. چقدر زشت است بودن زشتی در لباس زيبا

علاوه بر ظاهر، باطن را نيز نيكو گردان و خدا را با قلبى پاك عبادت كن

به سوى خداوند توبه و انابه و استغفار كن و طاعت را با تفكّر، محكم ساز

در مقابل پروردگار بزرگ، خاضعانه بايست

هنگامى كه سخن مى‏ گويى متوجّه باش كه چه مى‏گويى و با كى مناجات مى‏ كنى و از چه درخواست دارى؟

شرح‌های الدرّة النجفيّة

شرح‏هاى فراوانى به نظم و نثر بر آن نگاشته شود. شروح منظوم عبارتند از:

1. اُجوزة فى شرح الدرّة، سيّد حسين بن رضا بن بحرالعلوم (م: 1306)، الذريعة، ج 1، ص 479.

2. اُرجوزة فى شرح الدرّة، رضا گلپايگانى، الذريعه، ج 1، ص 479.

3. اُرجوزة فى شرح الدرّة، عبّاس بن حسن نجفى (م: 1322)، الذريعه، ج 1، ص 480.

4. اُرجوزة فى الطهارة، سيّد كلب باقر نقوى حائرى (م: 1329)، الذريعه، ج 1، ص 485.

منظومه سيّد بحر العلوم داراى شروح منثور نيز مى‏باشد از جمله:

1. الفيروزجة الطوسيّة فى شرح الدرّة الغروية، محمّد بن حسن طوسى

2. شرح الدرّة النجفيّه، محمّد على بن محمّد نصير مدرس چهاردهى (م: 1334)، خطى، كتابخانه آية الله‏ نجفى.

3. شرح الدرّة النجفيّة زين الدين گلپايگانى (م: 1289)، خطى، كتابخانه آية الله‏ نجفى.

4. شرح الدرّة النجفيّة، سيّد جمال الدين بن على موسوى (قرن 13)، خطى، كتابخانه آية الله‏ نجفى.

علاوه بر آنچه ذكر شد شرح‏هاى ديگر نيز در الذريعه، ج 8، ص 109 تا ص111 آمده است:

1. خزائن الاحكام، آغا دربندى (م: 1285)

2. شرح الدّرّة، ابوتراب معروف به ميرزا آقا قزوينى حائرى.

3. كشف الاسرار الخفية، سيّد ابوالقاسم بن احمد كاشانى نجفى.

4. شرح محمّد اسماعيل عقدائى يزدى (م: 1240)

5. شرح محمّدباقر بن محمّد كرهرودى سلطان‏ آبادى (م: 1315)

6. شرح جواد طارمى زنجانى (م: 1325)

7. شرح يكى از معاصرين شيخ انصارى

8. شرح جواد بن على سبيتى عاملى

9. شرح ميرزا حسن يزدى

10. شرح راضى بن محمّد خضر نجفى

11. شرح رضا گلپايگانى (م: 1280)

12. شرح زين العابدين گلپايگانى

13. شرح محمّد صادق بن محمّد يزدی

14. مفاتيح الكلام يا مفتاح المفاتيح، صبغة الله‏ كاظمى

15. شرح عبدالحسين بن جواد بغدادى (م: 1365)

16. كشف الاسرار ورفع الاستار، عبدالرحيم كرمانشاهى (م: 1305)

17. شرح سيّد على بن ابراهيم عاملى (م: 1260)

18. شرح سيّد على بن محمّد امين

19. كشف السترة، على خوينى

20. شرح سيّد على خوانسارى (م: 1238)

21. شرح محمّد على بن محمّد حسن اردكانى

22. شرح محمّد على بن غانم

23. شرح سيّد محمّد عصار

24. المواهب السنيّة فى شرح الدرّة الغروية، سيّد محمود بروجردى (م: 1300)

25. ارشاد الانظار فى تتميم كشف الاسرار، هادى بن عبدالرحيم كرمانشاهى

26. شرح هادى بن عبّاس (م: 1361).

------------------------

[1]. بر گرفته از دانش نامۀ جهان اسلام. انتخاب و تنظیم از آقای حمید رضا خراسانی، دانش‌پژوه دورۀ خارج فقه و اصول مدرسۀ فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

[2]. سيّد محمد مهدى بحر العلوم از علمای اعلامی است که در رشته‏ هاى مختلف اسلامى از جمله: فقه، اصول، رجال، عرفان، تفسير، كلام، حديث، فلسفه و تاريخ تبحّر داشت. در ميان شاگردان سيّد، علماى بزرگى را مى‏ يابيم كه از جلمۀ آنها می توان به شيخ جعفر كاشف الغطاء (ت 1154)، سيّد محسن اعرجى كاظمى (ت1130) صاحب «المنظومة الفقهيّة المستطرفة»، سيّد محمّد جواد عاملى (ت: 1153) صاحب «مفتاح الكرامة»، شيخ حسن نجف (ت: 1159)، ابو على حائرى (ت: 1159) صاحب «منتهى المقال فى احوال الرجال»، سيّد مير على طباطبايى (ت: 1161) صاحب «رياض المسائل» اشاره نمود.

[3]. ارجوزة فى صلاة المسافر و الجماعة و مسائل الشكوك، على خوئى قزوينى حائرى (م: 1318)، (الذريعة ج 1، ص 483)؛ ارجوزة فى صلاة الجماعة، عبدالهادى بن جواد همدانى بغدادى نجفى (م: 1333)، (الذريعة، ج 1، ص483). تتميم الدرّة المنظومة، سيّد محمّدباقر بن ابى القاسم طباطبائى حائرى (م: 1331)، (الذريعة، ج 3، ص341). فريدة اللئالى، عبدالغنى بن رضا اهرى تبريزى، (الذريعة، ج 16، ص 223). منظومة فى تتميم الدرّة البحر العلوميّة، منيرالدين بروجردى، (الذريعة، ج 23، ص 91).

 
الانتصار (ذکری 42) PDF چاپ پست الکترونیکی

الانتصار[1]

نام كتاب در اغلب موارد «الانتصار» ضبط شده است؛ اگرچه با عناوين «متفردات الامامية» و يا «المسائل التي تفرّدت بها الامامية» نيز آمده است. اين كتاب تقريباً در برگيرندۀ همۀ ابواب فقه است و درهر باب به ذكر مسائل مهم مورد اختلاف بين شيعۀ اماميه و ديگر مذاهب اسلامى پرداخته است.

نويسنده در مقدّمه به انگيزۀ تأليف و بعضى تذكّرات دربارۀ اختلافات كلّى اماميه و مذاهب ديگر به دفاع كلّى از مذهب اماميه پرداخته است و بعد از مقدمه، وارد ابواب و مسائل فقهى مى‏ شود و تصريح مى‏ كند كه نظم مشخصى را در ترتيب ابواب فقهى اين كتاب رعايت نكرده است. تعداد كلّ مسائل كتاب براساس شماره گذارى چاپ جامعۀ مدرسين 329 مسأله مى‏ باشد.

انگيزه و هدف تأليف

چنان كه از مقدّمۀ مؤلف برمى‌آيد، نويسنده دو هدف اساسى داشته است:

1. با تحقيق و تفحّص در فقه عامّه و ارائه‌ی اقوال موافق با اماميّه، فقه شيعه را از معرض اتهام انفراد در اقوال، بيرون بكشد.

2. ديدگاه‌هاى منحصر به فرد اماميّه را با حجت‌هاى قاطع علمى تبيين كند و رأى مخالف را با نقض و ابرام، ردّ كند.

مؤلف خود را اولين كسى مى‏ داند كه به اين مهم دست زده است. او براى تأمين اهداف فوق به عرضه‌ی نسبتاً گسترده‌ی آرا و اقوال فقهاى عامّه پرداخته است و اين امر، كتاب را در شمار كتب علم الخلاف قرارداده است.

روش فقهى

روش فقهى كتاب در راستاى رهنمودهاى اصلى مؤلف، جهت تأمين اهداف و انگيزه‌هاى تأليف كتاب است. اين راه‌كردها كه عمدتاً براى پاسخ‌گويى به مخالفان طراحى شده، عبارتند از:

1. اثبات اين كه صرف مخالفت با اجماع مسلمانان، موجب ملامت كسى نمى‏ گردد.

2. نقض اشكالات مخالفان، با ارائه‌ی متقابل مخالفت‌هاى فقهاى عامه با اجماع مسلمانان.

3. تأسيس ادّله‌اى كه عام و مورد قبول همۀ فرقه‌ها باشد و استوار نمودن اقوال شيعه برآن ادّله.

با اين وجود كتاب انتصار را تنها نبايد در شمار نخستين آثار علم الخلاف و فقه تطبيقى قلمداد كنيم؛ بلكه درآن به دفاع از فقه اماميّه پرداخته شده است.

مسائل مطرح شده در کتاب

مسائل مطرح، در سه دسته قابل تقسيم هستند:

دستۀ اول: مسائلى كه اماميه درآنها منحصر به فرد است و موافقى از ديگر مذاهب ندارد. عناوين راهنما در شناخت اين دسته از مسائل عباراتى چون: «وممّا انفردت به الاماميّة»؛ «ممّا تفرّدت به الامامية الآن» و... است. تعداد اين مسائل بيش از اقسام ديگر است.

دستۀ دوم: مسائلى كه به گمان فقهاى عامّه، از ديدگاه‌هاى انحصارى شيعه است؛ درحالى كه درميان فقهاى عامّه نيز آراى موافق با نظر اماميّه وجود دارد. عناوين راهنما: «ممّا ظنّ أنّ الامامية منفردة به»؛ «ممّا يشتبه إنفراد الامامية به»؛«ممّا شنّع به على الاماميّة»و....

دستۀ سوم: آنچه عامّه به دروغ، به شيعه نسبت داده و پنداشته‌اند اماميّه چنين نظريه‌اى دارد.

ابتكارات و نو آورى‌ها

1. كتاب انتصار نخستين كتاب موجود فقهى بر شيوۀ دفاعى مقارنه‌اى است و در برگيرندۀ تقريباً همۀ ابواب فقه و امّهات مسائل آن مى‏ باشد. سيّد نيز اولين مبتكر آن روش است كه دفاع از مسائل فقهى را به وسعت تمام فقه در برابر عامّه به عهده گرفته است. هرچند مرحوم مفيد نيز با همين روش به دفاع از فقه اماميه پرداخت، امّا فرصت نيافت جز به بررسى و دفاع از پاره‌اى احكام فقهى دست يازد. سيد مرتضى همۀ ابواب فقه و مهم‌ترين مسائل آنها را از نظر گذراند. وى با ابزارهاى عامّ استدلال كه مورد توافق طرفين باشد و دليل‌هاى مورد توافق خصم (عامه) به دفاع و احتجاج درمقابل آنان برخواست.

2. سيّد مرتضى مبتكر منهجى كارآمد و منسجم در بحث دفاعى مقارنه‌اى فقهى بود كه اصول آن منهج به ترتيب عبارت است از:

الف) بيان ديدگاه اماميّه و آراى مخالفان و پى‌جويى ديدگاه موافقان با اماميّه اگر باشد و درحقيقت تبيين صورت نزاع و محلّ آن.

ب) ارائه‌ی دليل بر ديدگاه اماميّه با تكيه برادلّه‌اى كه خصم همۀ آنها را به عنوان دليل‌هاى فقه (اصول فقه) پذيرفته است.

ج) ردّ و مناقشۀ قول و ادلّه‌ی عامّه و احتجاج با آنها به وسيله‌ی اصول متعارف خودشان. اين شيوۀ بحث درخصوص روش دفاعى مقارنه‌اى، ابتكار سيّد در فقه اماميّه است كه هنوز هم نو و قابل گسترش و دقت است و پس از او به رشد و گسترش علم الخلاف انجاميد و جايگاهى رفيع در فقه اماميّه يافت.

3. به كارگيرى قواعد عامّه‌ی اصولى و اصول لفظيه و عمليّه از ديگر ابتكارات سيّد جهت استدلال فقهى و تفريع مسائل است. كمتر حكمى را در انتصار مى‏ يابيم كه به نحوى دليل لفظى يا عملى برآن نياورده باشد. اين شيوۀ استدلال از خصايص فقه سيد مرتضى است كه توسط پيروانش ادامه پيدا كرد.

4. وارد نمودن اجماع اماميّه به عنوان محكم‌ترين و قاطع‌ترين حجّت شرعى بر اثبات احكام شرعى نزد اماميّه. اين نيز از ابتكارات سيّد در نحوۀ استدلال فقهى است؛ امّا اين كه چه كسى در فقه شيعه اوّلين بار اجماع اماميّه را تبيين نمود و آن را به عنوان يكى از ادلّه‌ی فقهى مطرح و تفاوت آن را با اجماع عامه بيان كرد، به نظر مى‏رسد قبل از سيّد مرتضى رحمة الله علیه بدين نحو كه او در «الذريعه» و ديگر رسائلش به آن پرداخته، كسى متعرض اين مطلب نشده است. به هر حال اثبات مطلب نياز به بحث و كاوش دقيق آثار پيشينيان دارد. البته شيخ مفيد رحمة الله علیه در مستندات احكام گاه اجماع را ذكر نموده؛ امّا اين مقدار هيچ‌گاه قابل مقايسه با عملكرد سيّد نيست.

5. تمسّك به عمومات كتاب و آيات در مقام استدلال بر فروعات فقهى و كشف احكام از ظواهر آيات. او بر خلاف منهج رايج خصوصاً بين اهل حديث ضمن تبيين نظرى حجيّت ظواهر، در عمل و تطبيق نيز به نحو گسترده‌اى به اثبات احكام از روى ظواهر آيات دست زده و اين منهج استنباط را در فقه اماميّه پى‌ريزى نمود.

ديدگاه‌هاى مهم و نادر در انتصار

1. در وضو شروع از آرنج در شستن دست‌ها واجب نيست؛ بلكه مسنون و مستحب است و وضوى كسى كه از پايين به بالا بشويد، باطل نيست. ايشان مى‏فرمايد:

ممّا انفردت به الاماميّة الابتداء في غسل اليدين للوضوء من المرافق، والانتهاء إلى أطراف الاصابع، وفي أصحابنا من يظنّ وجوب ذلك حتّى أنه لايجزى‏ء خلافه، وقد ذكرتُ في كتاب مسائل الخلاف وفي جواب مسائل أهل الموصل الفقهيّة أنّ الاولى أن يكون ذلك مسنوناً و مندوباً إليه و ليس بفرض حتم، فقد انفردت الشيعة على كلّ حال بأنّه مسنون على هذه الكيفية.

2. اگر كسى نماز عشا را نخواند و بخوابد تا آن كه نيمۀ اول شب سپرى شود، قضاى نماز بر او واجب بوده و نيز واجب است فردا را به عنوان كفّارۀ تفريط در اداى نماز، روزه بگيرد:

... القول بأنّ من نام عن صلاة العشاء الآخرة حتى يمضي النصف الاول من الليل وجب عليه أن يقضيها إذا استيقظ و أن يصبح صائماً كفّارة عن تفريطه.

3. اعتكاف فقط در مسجدى منعقد مى‏ گردد كه امامى عادل نماز جمعه در آن خوانده باشد و آن فقط مسجد الحرام، مسجد مدينه، مسجد كوفه و مسجد بصره است.

مما انفردت به الاماميّة القول بأنّ الاعتكاف لاينعقد إلا في مسجد صلّى فيه إمام عادل بالناس الجمعة، وهي أربعة مساجد: المسجد الحرام، ومسجد المدينة، ومسجد الكوفة ومسجد البصرة.

4. وجوب عقيقه براى مولود؛ پسر باشد يا دختر:

ممّا ظنّ انفراد الاماميّة به القول بوجوب العقيقة،وهي الذبيحة التي تذبح عن المولود ذكراً أو اُنثى.

------------------------

[1]. برگرفته از مجله فقه اهل بیت علیهم السلام (فارسی) ج19-20، ص 312-315. تنظیم و انتخاب از حمید رضا خراسانی، دانش پژوه دورۀ خارج فقه و اصول مدرسۀ فقهی امام باقر علیه السلام.

 
جوابات أهل الموصل في العدد والرؤية (ذکری 38) PDF چاپ پست الکترونیکی

جوابات أهل الموصل في العدد والرؤية[1]

ظاهراً شيخ مفيد اين كتاب را در جواب سؤالات نمايندۀ خود در موصل نوشته است. به اين بيان كه شخصى از اهل موصل از نمايندۀ ايشان سؤال نموده كه:

الف. آيا ماه مبارك رمضان 29 روز مى‏ شود يا نه؟

ب. آيا بر 29 روز، ماه كامل اطلاق مى‏ شود يا نه؟

ج. چرا بعضى از اصحاب ما گفته‏اند ماه رمضان 29 روز نمى ‏شود؟

د. آيۀ (وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ)[2] آيا در مورد قضاى روزه‏ هاى فوت شده است و يا منظور تكميل ماه است.

ه‍. منظور از اين حديث امام صادق علیه السلام چيست كه فرموده: «إذا أتاكم عنّا حديثان مختلفان فخذوا بأبعدهما من قول العامة»

آنگاه نمايندۀ وى اين سؤالات را از شيخ نموده است و شيخ هم به جواب از آنها پرداخته است.

قواعد اصولى كه مرحوم شيخ مفيد در جواب به اين پرسش‌ها از آنها استفاده نموده عبارتند از:

اول: ظاهر كتاب: قبل از ذكر آيات، تصريح به حجيت ظواهر قرآن مى‏ نمايد و مى‏ فرمايد: «فإذا ثبت أنّ القرآن نزل بلغة العرب، وخوطب المكلّفون في معانيه على اللّسان، وجب العمل بما تضمنه على مفهوم كلام العرب دون غيرهم.»[3]

پس از اثبات حجيت ظواهر قرآن شروع مى‏ كند به استدلال به چهار آيه از آيات قرآن:

الف. (إنّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّهِ اثْناعَشَرَ شَهْراً في كِتابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَاْلارضَ)[4].

ب. (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان‏)[5].

بعد از نقل اين دو آيه به اين مضمون مى‏ فرمايد: كلمۀ «شهر» كه در قرآن آمده وجه تسميۀ آن به «شهر» در لغت عرب به جهت شهرت آن به هلال است. (يعنى چون هميشه پيدا نمودن اول ماه به جهت ديدن هلال بوده، اين معنى شهرت يافته و مشهور شده و در نتيجه به اين معانى «شهر» اطلاق شده) از آن طرف هم چون ظاهر قرآن براى ما حجت است، علامت حلول ماه، ديدن هلال مى‏ شود؛ نه چيز ديگر.

ج. (يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَج‏)[6].

شيخ يادآور مى‏ شود كه اين آيه نيز دلالت مى‏ كند كه علامت حلول ماه، رؤيت هلال است؛ نه چيز ديگر.

د. (وَ مَنْ كانَ مَريضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُريدُ اللهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ )[7]

اين آيه را درجايى مطرح مى‏ كند كه خدشه‏ دار بودن دلالت روايتى كه مى‏ گويد ماه رمضان از 30 روز كمتر نمى‏ شود چون خداوند فرموده (وَلِتُكْمِلواْ الْعِدَّةَ) را بيان مى‏ كند و آن كه اين آيه نص در وجوب قضاى روزه است كه به واسطۀ مرض يا سفر در ماه مبارك رمضان افطار شده. ثانياً؛ اگر مراد تكميل ماه رمضان باشد، باز دلالت نمى‏ كند كه ماه رمضان هميشه 30 روز است؛ بلكه دلالت مى‏ كند كه عدۀ شهر را تكميل كنيد. اين معنى هم با 30 روز شدن ماه مى‏ سازد و هم با 29 روز شدن آن.

دوم: روايات: او پس از نقل روايات مورد تمسک قائلان به عدد، آنها را از جهت سند و دلالت مورد اشكال قرار مى‏ دهد؛ سپس 26 روايت در اين رابطه كه ماه رمضان 29 روز هم مى‏ شود نقل مى‏ كند كه در نظر ايشان از جهت سند و دلالت تمام هستند.

سه: تعارض دو خبر: محل طرح اين بحث جايى است كه قائلين به عدد مى‏ خواهند بين دو دسته از اخبار، اخبار عدد را أخذ كنند؛ به جهت اين كه امام صادق علیه السلام فرموده است: «إذا أتاكم عنّا حديثان مختلفان فخذوا بأبعدهما من قول العامّة» شيخ مى‏فرمايد: أولا؛ اين حديث به اين نحوه وارد نشده حديث اين‏گونه است: «إذا أتاكم عنّا حديثان مختلفان فخذوا بما وافق منهما القرآن، فإن لم‏تجدوا لهما شاهداً من القرآن فخذوا بالمجمع عليه، فإنّ المجمع عليه لاريب فيه، فإن كان فيه اختلاف وتساوت الاحاديث فيه فخذوا بأبعدهما من قول العامّه»[8].

طبق اين حديث، تمام مرجحات اين حديث در احاديث رويت است؛ چون احاديث رويت هم موافق قرآن است و هم طايفه اماميه به آن عمل نموده‏ اند و همچنين از قول عامّه دور هم هست؛ زيرا جمهور اماميّه آن را قبول دارند.

شيخ دربارۀ ابعد از قول عامّه، مطالبى مى‏ فرمايد كه مى‏ توان دو قاعدۀ مهمّ از آن استخراج نمود:

الف. معنى «فخذوا بأبعدهما من قول العامة» اختصاص به رواياتى دارد كه مربوط به امامت و ولايت است؛ نه احكام شرعى. مثلاً يك حديث مى‏ گويد: تولى بجوييد به متقدّمين از على علیه السلام و دستۀ ديگر مى‏ گويد: تبرّى بجوييد. در اينجا حديث تبرّى را مى‏ گيريم.

ب. ملاك قرب و بعد، نقل جمهور فقهاى خاصّه و عدم آن است. آنچه كه جمهور فقها نقل مى‏ كنند ابعد از قول عامّه است؛ زيرا احاديث تقيّه‏اى را جمهور علما نقل نمى‏ كنند. در نتيجه آنچه را تعداد كمى نقل مى‏ كنند، قريب به قول عامّه مى‏ شود. لان التقية تدعوهم بالضرورة الى مظاهرة العامة بما يذهبون إليه من أئمّتهم، وولاة أمرهم، حقناً لدمائهم، وستراً على شيعتهم».

در متن كتاب، عبارت «ولو لم‏ يعمل به إلا فريق منهم لم‏ يكن الخبر به بعيداً من قول العامّة لقربه من مذهب الخاصّة». وعبارت «إلا ولقائل أن يقول: إنّه بعيد من قول العامّة قريب من قول الخاصّة لانّ جمهور الخاصّة يذهبون اليه». و همچنين عبارت «وبعد فإنّ الذي يرد عنهم على سبيل التقيّة لاينقله جمهور فقهائهم» همگى دلالت بر قاعدۀ دوم دارند.

چهارم: قاعدۀ عقلى: آن، قياس استثنايى است. شيخ از اين قاعده در جايى بهره مى‏ برد كه مى‏ خواهد اثبات كند اگر ماه 29 روز هم بشود؛ باز به آن «شهر» مى‏ گويند؛ زيرا اگر بر 29 روز «شهر» اطلاق نشود بايد انسانى كه كفاره بر عهده‏ اش است دو ماه پشت سر هم روزه بگيرد كه يكى از آنها 29 روز و ديگرى 30 روز يا هر دو 29 روز بوده، صدق نكند كه دو ماه پى‏ در پى روزه گرفته ولكن صدق مى‏ كند كه دو ماه پى درپى روزه گرفته. پس لفظ «شهر» بر 29 روز اطلاق مى‏ شود.

------------------------

[1]. تحقیق از آقای حمید رضا خراسانی دانش پژوه دوره خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

[2]. سوره بقره، آیه 185.

[3]. وقتى كه ثابت شد قرآن به زبان عربى نازل شده و مكلفين هم مورد مخاطب هستند، واجب است عمل نمودن به آن، طبق آنچه به زبان عربى از آن فهميده مى‏شود.

[4]. سوره توبه، آیه 36.

[5]. سوره بقره، آیه 185.

[6]. سوره بقره، آیه 189.

[7]. سوره بقره، آیه 185.

[8]. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج ‏17، ص 306.

 
المسائل الصّاغانيّة؛ از آثار فقهی استدلالی شیخ مفید (ذکری 37) PDF چاپ پست الکترونیکی

المسائل الصّاغانيّة؛ از آثار فقهی استدلالی شیخ مفید[1]

معرفی کتاب

شيخ در اين كتاب به جواب مسائلى مى‌پردازد كه وكيل او در صاغان سؤال نموده است. اين سؤال‌ها اشكالات عالمى حنفى به نام ابوالعباس صاغانى نسبت به برخی از احكام شيعه مانند جواز متعه، باطل بودن سه طلاق در يك مجلس و ارث نبردن زن از زمين می‌باشد. شيخ اشكالات مربوط به احكام مذكور را به صورت اجتهادى و استدلالى جواب مى‌دهد.

ایشان در ردّ این شبهات گاه به صورت جدلى پاسخ مى‌گويد؛ مثلاً هر چند كه خود، قياس را قبول ندارد؛ ولى از آنجا كه طرف دعوا قياس را قبول دارد، از آن استفاده مى‌كند؛ و گاه از نظرات خود آنها عليه خودشان استفاده مى‌كند يعنى مسائلى که شبيه مسأله مورد اشكال است، اما مورد اشكال واقع نشده را بیان می‌کند.

در پایان كتاب بعد از جواب استدلالى به تمام شبهات، به بيان نظراتى از ابوحنيفه در فروع و اصول دين كه مخالف با قرآن و سنّت است مى‌پردازد. در اين زمينه حدود 70 فتوا در فروع و 5 ديدگاه در اصول دين از او نقل مى‌كند.

قواعد و ادلّۀ اصولى مورد تمسّك شیخ در این اثر

1. ظواهر قرآن: مرحوم شیخ مفید در شماری از موارد براى اثبات مطلب از ظواهر قرآن استفاده نموده است. به عنوان نمونه در صفحۀ 85 مى‌خوانيم:

«وأمّا تعلّقه بقول الله عزوجل: (الطّلاق مرّتان فإمساك بمعروف أو تسريح بإحسان) فهو شاهد ببطلان مقالة في وقوع الطلاق الثلاث بفم واحد في وقت واحد لانّ الله تعالى أخبر بأنّه يكون في ثلاث مرات، ومايوقعه الانسان في حالٍ واحد لايكون في مرتين ولاثلاثة».

2. اخبار: ایشان در بسیاری از مسائل به ظواهر اخبار تمسك جسته است. مثلاً در صفحۀ 108 آمده است:

«فأمّا تسويغنا أولياء المرأة أن تقتل الرّجل بشرط أن يوءدّوا نصف الدية إلى أوليائه، فمأخوذء مما ذكرناه في حكم القصاص، وبالسُنّة الثّابتة عن النبي صلی الله علیه و آله المأثورة بعمل أميرالمومنين علیه السلام وليس يختلف العامّة أنّ اميرالمومنين علیه السلام قضى بذلك وعمل به».

3. قاعدۀ عام و خاصّ و مطلق و مقيّد.

4. اجماع: مراد شيخ از اجماع در اين كتاب، اجماع امت اسلامى است نه اجماع نزد شيعه. به همين جهت خيلى از موارد اجماع را به اين دلیل که مثلاً اهل‌بيت علیهم السلام در ميان مجمعين نبوده‌اند، ردّ مى‌نمايد.

5. تعارض خبرين: جهت ردّ خبر عبدالله‌بن عمر كه دربارۀ سه طلاقه كردن زن در يك مجلس است، به اين قاعده تمسك نموده است. عبارت شيخ چنين است:

«فأمّا ما ورد بغير هذا المعنى من الحديث عن ابن عمر فهو موضوع، وأقلُّ ما في هذا الباب أن يتقابل الحديثان فيسقط بالتقابل، وتثبت الحجّة بما أوجبه الكتاب في الطلاق، ودلّت عليه السنة حسب ما ذكرناه».

6. گرفتن قدر متيقن در مقام اجمال: موردى كه ايشان به اين قاعده تمسّك نموده است آنجا است كه طرف مقابل براى اثبات عدم جواز متعه به آيۀ (حَتّى تَنْكِحَ زَوْجاً غيره) تمسك نموده و استدلال مى‌كند كه به متمتّع، زوج گفته نمى‌شود؛ چون اگر به او زوج گفته مى‌شد، زنى كه سه‌بار طلاق گرفته و بعد متعۀ كسى شده، مى‌توانست با شوهر اول ازدواج كند؛ در صورتى كه اين كار، مشروع نيست. وى در جواب مى‌فرمايد:

«على أنّ قوله تعالى (حتى تنكح زوجاً غيره) من باب المجمل عند كثيرٍ من أهل النظر، و ليس من العموم في شيء، وهو يجري مجرى قول حكيم قال لرجل قد أعتق في كفّارة القتل عبداً كافراً هذا لايجزي عنك وليس تبرءُ عهدتك حتى تعتق عبداً غيره أو قال لعاقد على إمرأة عقداً فاسداً: هذا العقد لايحلّ لك به النكاح وإنّما يحلّ بعقد غيره... وما أشبه هذا من الاقوال المجملة، فإنّه لايعقد بها العموم بل تحوج المخاطب معها إلى الاستفهام في المراد بها إن لم‌يكن قد قرن إليها دليلاً عليه، وإذا كان الامر كما وصفناه، وكانت الامة متفقة على أنَّ الذي يحلّل المرأة لمطلّقها بالثلاث زوج مخصوص مماثبت عن النبي صلی الله علیه و آله في صفته من الاخبار وجب الاقتصار عليه في هذا المعنى وفسد بعده في الحكم بذلك إلى غيره...»

7. تمسك به قول لغوى: آنجا كه طرف مقابل، ضياع و بساتين را جزء «رُباع» دانسته و گفته طبق نظر شيعه، زن از بساتين و درخت‌هاى آنها ارث نمى‌برد؛ مرحوم شيخ جواب مى‌دهد:

«وقد كان ينبغي أن تسأل بعض أهل اللسان عن معنى هذه اللفظة، وعلى ما وضعت، ثم تتكلّم على بصيرة،لكنّك لم‌توفّق لذلك وأراد الله تخييبك، وإيضاح جهلك، خذلاناً منه لك لعنادك في الدين، والرُّباع عند أهل اللغة: هي الدور والمساكن خاصّة فليس لما سواها مدخل فيها».

شيخ در اين كتاب بارها از قياس صحبت به ميان آورده و در هر چهار مورد قياس را ردّ كرده است. مثلاً مى‌فرمايد:

«فأمّا قوله بالقياس في الاحكام الشرعية، واختياره مذاهب لأبي حنيفة وغيره من فقهاء العامّة لم‌يأتِ بها أثر عن الصّادقين علیهم السلام فقد كنّا ننكره عليه غاية الانكار ولذلك أهمل جماعة من أصحابنا أمره وأطرحوه».

وى در اين كتاب، هرچند نظر ابن‌جنيد را در باب قياس ردّ مى‌كند، اما از شخصيت او این گونه تعريف و تمجيد مى‌نمايد:

«فأمّا شهادتك بجهل الجنيدى، فقد أسرفت بما قلت في معناه و زدتَ في الاسراف، و لم‌يكن كذلك في النقصان وإن كان عندنا غير سديد فيما يتحلّى به من الفقه ومعرفة الآثار لكنّه مع ذلك أمثل من جمهور أئمتك وأقرب منهم إلى الفطنة والذّكاء فأمّا قوله بالقياس... فقد كُنّا ننكره عليه غاية الانكار».

------------------------

[1]. تحقیق از آقای حمید رضا خراسانی، دانش پژوه دورۀ خارج مدرسۀ فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 بعدی > پایان >>

JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS