rr

ذکری-مصاحبه
مصاحبه با مرحوم استاد سید محمدجواد شیرازی (ذکری 30) PDF چاپ پست الکترونیکی

در سوگ استاد مهربان...

تصوير استاد مرحوم سيد محمد جواد شيرازي (رحمه الله)

 

حجة الاسلام و المسلمين استاد سيد محمد جواد سيد شيرازي رضوان الله تعالی علیه در سال 1345 در شهر نجف اشرف در جوار بارگاه ملکوتي اميرالمؤمنين علیه السلام ديده به جهان گشود. او که از نوادگان مرجع بزرگ شيعه مرحوم سيد عبدالهادي شيرازي است پس از گذراندن دوره راهنمايي در مدرسه علوي نجف اشرف به تحصيل در حوزه علميه نجف مشغول گرديد و قريب 10 سال در آن حوزه فخيمه به يادگيري علوم ديني و اسلامي پرداخت و پس از آن در سال 1369 جهت ادامه تحصيل به مهد علم و فقاهت شهر مقدس قم عزيمت نمود. ایشان پس از مدتی به یکی از اساتيد ممتاز دروس عالي و خارج فقه و اصول در حوزه علميه قم تبدیل شد و سال‌ها به تربیت دانش‌پژوهان در عرصه فقه و اصول مشغول گردید. او علاوه بر قوّت علمی و نگاه دقیق و محققانه به مباحث فقهی و اصولی یکی از اسوه‌های اخلاقی و معنوی حوزه علمیه بود که تواضع، تقوا و مهربانی را سر لوحه زندگی سراسر مبارک خود قرار داده بود.

سرانجام این استاد پر تلاش عصر روز چهارشنبه هشتم بهمن ماه سال 1393 در کلاس درس و در حالی‌که مشغول بیان مباحث علمی بود دچار عارضه قلبی شد و با کمال ناباوری روحش از این دنیا پر کشید تا مصلحت الهی این بار به گونه دیگری رقم بخورد و حوزه‌های علمیه و خيل عظيم شاگردان ایشان از فیض وجود با برکت این اسوه علم و حلم محروم بمانند.

لوح پژوهشی ذکری این ضایعه تاسف بار و خسارت بزرگ را به محضر مبارک امام زمان ارواحنا فداه و مراجع معظم تقلید و همچنین خانواده و شاگردان آن استاد والا مقام تسلیت می‌گوید.

به همین مناسبت خلاصه‌ای از گفتگوي صميمانه‌اي که لوح پژوهشی ذکری در سال 1390 با ایشان در محل موسسه بقية الله عجّل الله تعالی فرجه الشریف انجام داد حضور خوانندگان محترم لوح ذکری بازنشر می‌شود:

مصاحبه با مرحوم استاد سید محمدجواد شیرازی (رضوان الله تعالي عليه)

ذکری: با عرض سلام خدمت شما و تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، شما چه نسبتي با مرحوم آية الله العظمي سيد عبدالهادي شيرازي داريد؟

بنده از نوادگان دختري ايشان هستم يعني نوه صبيه ايشان، در واقع پدر بنده فرزند دختر مرحوم سيد عبدالهادي بود.

ذکری: چند ساله بوديد که وارد حوزه علميه شديد؟ و تحصيلات کلاسيک شما تا چه مقطعي بود؟

من تا سوم راهنمايي در مدرسه علوي که مدرسه‌اي ايراني بود وتا اوايل جنگ فعاليت داشت، درس مي‌خواندم و تقريبا 15 ساله بودم که وارد حوزه شدم و 24 ساله هم بودم که به ايران آمدم تقريبا شروع درس خارج ما از قم بود.

ذکری: از زندگی، ازدواج و همچنین اساتیدی که از محضرشان استفاده کردید، مقداری برای ما توضیح بدهید.

بنده تقريباً در سال 1367 با صبيه يکي از اساتيدم که ايراني بودند، ازدواج کردم. ابو الزوجه بنده مرحوم شهيد سيد حبيب حسينيان از علما و محققين نجف بود که تأليفاتي هم در موضوعات فقهي مانند کتاب الرضاع و رساله‌اي در باب نماز مسافر داشت و به تعبيری برخي از مبرزترين شاگردان آية الله سيستاني و از اساتيد معروف نجف بود که متأسفانه در ماجراي انتفاضه عراق، چند سال بعد به همراه دو نفر از پسرانش که آنها نيز به تازگي اهل علم شده بودند، به شهادت رسيدند.

در نجف يکي از اساتيد من شهيد سيد حبيب حسينيان رحمة الله عليه بود که کفايه را نزد ايشان خواندم. مکاسب را نزد مرحوم سيد محمد سبزواري پسر آية الله العظمي سيد عبدالاعلي سبزواري[1] استفاده نمودم، رسائل هم خدمت آقاي يوسفي غروي که در ايران فوت کردند، خواندم. کتاب‌هاي ديگر را هم نزد اساتيد ديگري خواندم.

در جلسه‌هاي علمي نجف هم در خدمت آقاي فياض، ميرزا علي غروي، سيد مرتضي خلخالي و سيد علي بهشتي شرکت مي‌کرديم و من سوال‌هاي زيادي مي‌پرسيدم و جواب مي‌گرفتم. آخرين استاد ما نیز مرحوم آية الله العظمي تبريزي بود که هم از لحاظ علمي و هم از لحاظ اخلاقي و منش طلبگي بيشترين تأثير را داشتند. رفتار و منش ايشان و جديت در دنبال کردن مطالب علمي با وجود سن بالا، تأثير زيادي را در من گذاشتند.

ذکری: با توجه به اينکه تقريباً 10 سال از عمر شريفتان را در حوزه نجف و بيش از دو دهه نيز در حوزه قم مشغول تحصيل و تدريس هستيد، چه تفاوت‌هايي در اين دو حوزه مي‌بينيد و به طور کلي چه ويژگي‌هايي حوزه نجف داشت که در حوزه قم خلأ آن احساس مي‌شود؟

دوره‌اي که ما در نجف بوديم، دوره اضطراري نجف بود. در آن زمان حوزه به حداقل رسيده بود به گونه‌اي که اساتيد آن زمان بين اسير و شهيد و مفقود و فراري بودند. به ياد دارم شش ماه معطل استاد رسائل بوديم. اساتيد هم اگرچه داراي فضل بودند، ولي شرايط در آن موقع بسيار سخت بود. در رابطه با حوزه کسي بايد مقايسه کند که در بحبوحه نجف بوده و زمان اوج حوزه نجف را ديده است ولي در عين حال مساله‌اي که هست و از گذشتگان شنيده‌ايم و تجربه هم کرده‌ايم اين است که جوار اميرالمومنين علیه السلام بودن، برکت خاصي دارد. به تعبير بعضي يک ساعت مطالعه نجف معادل 10 ساعت مطالعه جاهاي ديگر است.

ذکری: شما به عنوان يک استاد موفق حوزه در زمينه فقه و اصول، موفقيت‌هاي خودتان را ناشي از چه عواملي مي‌دانيد؟

اگر اصل موضوعي اين حرف شما را بپذيريم و درست باشد، يکي از عوامل آن را، توجهات حضرت بقية الله ارواحنا فداه و در درجه دوم دعاي پدر و مادر مي‌دانم. همچنين يکي از نکاتي که در موفقيت موثر است، زياد فکر کردن است. زياد مطالعه کردن شرط نيست بلکه زياد فکر کردن و تحليل کردن شرط است. به جاي جمع‌آوري زياد اطلاعات، فکر کردن را مهم‌تر مي‌دانم. گاهي برخي طلبه‌ها مي آيند و تقاضاي معرفي شروح مختلف مي‌کنند به آنها مي‌گويم سعي کنيد بيشتر روي مطالب فکر کنيد لذا فکر کردن عامل مهمي در موفقيت است.

ذکری: مسالکي که گاهي بيان مي‌شود مانند مسلک قمي و نجفي و سامرايي چه مقدار واقعيت خارجي دارند و شاخصه هر کدامشان چيست؟

شکي نيست که اينها از نظر روش استدلال و بحث و تحقيق علمي تفاوت‌هايي با هم دارند البته مسلک سامرايي يک روش مستقل در مقابل اينها نيست بلکه بيشتر روش تدريس بوده يعني در درس خارج استاد بحث نمي‌کرده بلکه طلبه‌ها در حضور استاد بحث مي‌کرده اند و استاد هم نظارت مي‌کرده که شاخص اين مسلک مرحوم ميرزاي شيرازي است، البته اشکالي در اينجا مطرح است که اين روش با شاگردان کم قابل تصوير است؛ اما وقتي شاگردان زياد باشند قابل تصوير نيست که چگونه اين همه شاگرد با هم مباحثه مي‌کرده اند و استاد نظارت مي‌کرده است؛ مگر اينکه به صورت حلقه‌هاي کوچک‌تر مباحثه مي‌کردند؛ ولي باز هم نظارت استاد بر همه آنها مشکل به نظر مي‌رسد و در درس مرحوم ميرزا اين‌گونه که برخي نقل کرده‌اند که حداقل 80 مجتهد در درس ايشان بوده‌اند و اگر فرض کنيم غير مجتهدها دو برابر اين بوده‌اند، نزديک 240 نفر پاي درس ميرزا بوده‌اند به همين دليل اعمال اين روش براي همه شاگردان بسيار مشکل به نظر مي‌رسد. علي ايّ حال ظاهراً مسلک استدلالي ميرزا هم همان نجفي بوده و فقط روش تدريس متفاوت بوده است.

اما مسلک قمي شاخصه‌اش کثرت تتبع و بيان اقوال علما از متقدمين و متأخرين بوده است، شاخص مسلک قمي هم آنچه که معروف است مرحوم آية الله بروجردي بودند که در تتبع خيلي قوي بودند. اما مسلک نجفي نيز مهم‌ترين شاخصه‌اش گرايش به تحليل و توضيح مطالب بوده است. من فکر مي‌کنم مسلک نجفي از زمان شيخ انصاري رحمه الله شروع شد و بعد توسط اعلام ثلاث (مرحوم عراقي، نائيني و اصفهاني) و بعد هم آقاي خويي رحمه الله تکميل گرديد. آخرين کسي هم که اين روش را به حد اعلا رساند مرحوم شهيد صدر بود که نوآوري‌هايي در علم اصول ايجاد کرد.

از بین مراجع کنونی نیز شايد آية الله زنجاني از کساني باشد که تمايل بيشتري به مسلک قمي دارد لذا اهتمام زيادي به تتبعات دارند لکن ايشان در مباحث فقهشان تاکيد دارند از مباحث مرحوم حکيم در مستمسک و مباحث آقاي خويي استفاده کنند و گاهي نيز فقط به همين‌ها اکتفا مي‌کنند در حاليکه اين بزرگان مسلکشان نجفي بود. بنابراين به نظر مي‌رسد ايشان تمايل دارد که بين هر دو مسلک را جمع کند. همانگونه که از شیوه مراجع دیگر نیز همین گونه استفاده می‌شود.

ذکری: برخي طلبه‌ها دوست دارند در کنار فقه و اصول برخي موسسات يا رشته‌هاي دانشگاهي را هم بخوانند نظر شما در اين رابطه چيست؟

تجربه ثابت کرده که جمع بين اينها ممکن نيست مثلاً کسي براي اينکه سهم امام نخورد وارد بازار می‌شود به این نیت که هم درسش را بخواند و هم سهم امام مصرف نکند، چنین شخصی نه کاسب خوبي مي‌شود و نه طلبه خوبي. بله! اگر بخواهد مثلاً سه چهارم وقتش را براي يک رشته و فقط يک چهارمش را براي رشته ديگر بگذارد، اشکالي ندارد؛ اما اگر بخواهد نصف- نصف کند، موفقيتي در پي نخواهد داشت نه در اين رشته ملاّ خواهد شد و نه در آن رشته موفقيتي کسب خواهد کرد، مگر استعدادهاي فوق العاده.

ذکری: چه توصيه اي براي طلاب داريد؟

توصيه خاصي ندارم الاّ همان مطلبي که گفتم و آن اينکه زياد تفکر کنيد، زياد فکر کردن مهم‌تر از زياد مطالعه کردن است.

ذکری: اگر بخواهيد دعايي در حق شاگردانتان کنيد، چه دعايي مي‌کنيد؟

دعا مي کنم که تحت توجهات امام زمان ارواحنا فداه باشيم و همه خادم اين مذهب و خادم برادران و خواهرانمان باشيم تحت عنايات آن حضرت سلام الله عليه.

ذکری:با تشکر از این که وقت ارزشمندتان را در اختیار ما قرار دادید.

------------------------

[1]. آية الله العظمي سيد عبدالاعلي سبزواري از علماي طراز اول نجف بود که پس از آية الله العظمي خويي حدود يک سال به مرجعيت عامه هم رسيد. از تأليفات ايشان مي‌توان به کتاب تهذيب الاحکام در 30 جلد اشاره کرد.

 
مصاحبه با حجة الاسلام و المسلمين حاج آقاي عرب محفوظي(حفظه الله) (ذکری 11) PDF چاپ پست الکترونیکی

حجة الاسلام و المسلمين عرب محفوظي متولد سال 1336در شهر تهران مي باشد، عشق و علاقه به معارف ناب اسلامي سبب شد ايشان تحصيلات دانشگاهي را رها کرده و وارد حوزه علميه شود، و دوران طلبگي خود را از مدرسه مرحوم آيت الله مجتهدي تهراني آغاز نمايد، ايشان دروس مقدمات را به همراه کسب فيوضات اخلاقي و معنوي از محضر اين استاد اخلاق بهره گرفت و پس از آن به قم عزيمت نمود و در محضر علما و بزرگان حوزه علميه قم مدارج علمي و عملي را طي نمود. حجة الاسلام و المسلمين عرب محفوظي هم اکنون مدير مدرسه علميه سيد الشهداء عليه‌السلام و عضو شوراي عالي مدرسه فقهي امام محمد باقر عليه‌السلام مي باشد.

مصاحبه ذيل حاصل گفتگويي صميمانه با ايشان در مورد مباحث اخلاقي حوزه‌هاي علميه مي باشد.

ذکري: اخلاق در دين اسلام مخصوصا مذهب حقه اماميه جايگاه خاصي دارد. لطفا در مورد اين جايگاه توضيح بفرماييد.

استاد: بر هيچ مومن و مسلماني پوشيده نيست که وجود مقدس پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله بعثت خودشان را منوط به تکامل مکارم اخلاق کردند؛ «اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». پس يکي از اغراض مهم وجود مقدس پيامبر در اين زمينه رشد ارزش‌هاي اخلاقي بوده است. و لذا اگر دقت بفرماييد در روايات ما يا در آيات شريفه قرآن مي‌بينيد که مباحث اخلاقي کم از بقيه مباحث نيست. در زندگي مسلمان‌ها اين برنامه جريان دارد. هر جايي که وارد مي‌شوي از وقتي که اين بچه هنوز به دنيا نيامده، تازه نطفه منعقد شده، اسلام دستور دارد، تا وقتي که انسان به مرحله رشد و تکامل مي رسد، اين دستورات ادامه دارد تا وقتي که در قبر قرارش مي‌دهند.

خيلي از کتب اخلاقي را علماي اخلاق تدوين کرده‌اند، براساس روايات معصومين عليهم‌السلام است. بازگشت تمامي مباني اخلاقي به قرآن و روايات است. اخلاق و توجه به آن در تمام شؤون زندگي حضرات معصومين عليهم‌السلام وجود داشته است. ولي متأسفانه چون جامعه ما از آن ارزش‌هاي اخلاقي مقداري دور شده، به همين دليل به مشکلات و سختي‌ها و گرفتاري‌هاي زيادي مبتلا شده‌ايم و الا اگر از اين آموزه‌ها دور نشده بوديم، الان قطعا آن مدينه فاضله‌اي را که مي‌گفتند ما داشتيم.

ذکري: اشاره فرموديد که اخلاق در زندگي متدينين بسيار مؤثر است. لطف کنيد اهميت مباحث اخلاقي در زندگي علمي کساني که به دنبال علم آموزي هستند به ويژه طلاب علوم ديني را بيان بفرماييد.

استاد: اين يک مقدمه‌اي لازم دارد، اول اين مقدمه را عرض کنم و پس از آن پاسخ شما را خواهم داد. مقدمه اين است که در هرجايي، هر کاري، هر فني در فنون و رشته‌ها و علوم مختلف يک مقدماتي لازم است که بايد کسب بشود تا فردي که وارد آن رشته مي شود بتواند بهره کامل را از آن رشته و فن ببرد. يعني بهره برداري کامل، مشروط و منوط به آن مقدمات است. اين مقدمات را بايد فرابگيرد. در تمام علوم مقدمات وجود دارد؛ در پزشکي يک جور است، در مهندسي يک جور است، در فيزيک و شيمي يک جور است، هر کدام بر حسب خودش يک مقدماتي دارد. ما در بحث علم دين آنچه را که خداوند تبارک و تعالي براي ما حکم کرده مثل سوره جمعه و سوره‌هاي ديگر اين است که گفته اگر مي خواهيد عالم باشيد به، معناي واقعي، بايد حتما مهذّب هم باشيد. يعني گويا دوبال پرواز «يزکيهم و يعلمهم الکتاب»، که اگر يکي از اين‌ها نباشد، ديگرعنوان علم صدق نمي‌کند. لذا مي‌بينيم حضرت مي‌فرمايد: کسي که اهل عمل نيست اصلا عالم نيست.

علم دين همان علمي است که از جنس نور است «يقذفه الله في قلب من يشاء»؛ منتها اين جنس نور درکجاها قرار مي گيرد؟ بايد در ظرفي قرار بگيرد که ظرفيت پذيرش نورانيت را داشته باشد. مثلا اگر بخواهيد مقداري شير در ظرفي بريزيد، اگر آن ظرف آلوده باشد، شير خراب مي شود. لذا بايد اين ظرف پاکيزه باشد تا شير را فاسد نکند. ظرف و مظروف بايد متناسب با هم باشد. اگر تناسب با هم داشتند، نتيجه اش اينست که شما ميتوانيد يک عالم واقعي باشيد. شما علما و بزرگان ديني را مانند مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني و مرحوم آخوند صاحب کفايه و مرحوم شيخ انصاري که نگاه مي‌کنيد، مي‌بينيد همه اين بزرگان علمي خود مجسمه اخلاق بوده‌اند. اگر اين خصوصيات اخلاقي را نداشتند هيچ وقت به اين مقامات نمي‌رسيدند. بنابراين توجه داشتن طلاب به مباحث اخلاقي يکي از اصول زندگي طلبگي مي باشد لکن نکته اي که در اينجا وجود دارد اين است که طلبه‌هاي بزرگوار چه کنند تا اين مسير را با دغدغه کمتري بتوانند بپيمايند؟ چند نکته در اينجا وجود دارد:

1) افرادي که وارد فضاي طلبگي مي شوند عموماً کساني هستند که معنويت حوزه آن‌ها را جذب نموده است، همان‌طور که در واقع نيز اين‌گونه است چون در حوزه‌هاي علميه کساني رشد کرده‌اند که داراي فضائل اخلاقي و معرفتي خاصي بوده‌اند ولي مشکلي که در اينجا وجود دارد اين است که پس از مدتي که مي‌گذرد، اين رويکردهاي اخلاقي کمرنگ مي شود، عوامل اين مشکل را در چند چيز مي‌توان خلاصه کرد:

عامل اول اين است که انگيزه‌هاي ورود به حوزه مقداري متفاوت از گذشته شده است، يعني درگذشته مي‌آمدند براي کسب علم و کسب اخلاق و فضائل، و بعد هم اگر توانستند تأثيري در جامعه بگذارند. ولي امروز در برخي افراد اين انگيزه‌ها کمرنگ شده است. خدايي نکرده گاهي اوقات رنگ و بوي مادي مي‌گيرد و گاهي اوقات به شکل ديگر.

دومين عامل اينست که الگوهاي عملي ما در عرصه اخلاق امروز کمتر از گذشته است و به نسبت رشد طلاب علوم ديني اساتيد اخلاقي که بتوان از آنان بهره گرفت در دسترس وجود ندارد، و وقتي استاد خودش بهره‌هاي اخلاقي بالا نداشته باشد، واضح است که نمي‌تواند در شاگردان خود نيز تاثير گذاري‌هاي مثبت معنوي و اخلاقي داشته باشد،

ذات نايافته از هستي بخش کي تواند که شود هستي بخش

اين استاد، خدايي نکرده به لحاظ رفتار، کردار، نشست و برخاست، کلامش، صحبتش، لباس پوشيدنش، تعاملش، اگر دل زده هم نکند، انگيزه ايجاد نمي‌کند. حرکت ايجاد نمي‌کند. قديم‌ها، يک استاد، يک گوشه مي‌نشست، نگاهش، نگاه نافذ بود، راه مي انداخت، لذاست که الان، آن کساني که بايد الگوهاي عملي ما باشند، کم و يا مسن شده‌اند. به هر حال مظاهر مادي زياد شده، از آن طرف مظاهر معنوي خودش را خيلي نشان نمي‌دهد.

در گذشته، شاگرد و استاد با هم مي‌جوشيدند. همراهي مي‌کردند. از يک نقطه به يک نقطه ديگري مي‌رسيدند. شاگرد از نقطه‌اي خودش را با استاد پيوند مي‌زد و به استاد خود اعتماد داشت و استاد هم براي او وقت مي‌گذاشت و او را جلو مي‌برد، علتش هم اين بود که صفا و صميميت در آن زمان بيشتر بود، به خلاف امروز که صفا و صميميت کم شده است، من معتقدم يکي از علل کم صفا شدن ما، همين تلويزيون است. قديم، تا يک و دو نصف شب مي‌نشستند، مطالعه مي‌کردند، کارشان را انجام مي‌دادند، يا اگر هم کسي زودتر مي‌خوابيد، ولي ساعت سه نصف شب بلند مي‌شد، مطالعه مي‌کرد، درسش را مي‌خواند و عبادت مي‌کرد.

من يک وقت يک جايي رفتم منبر، جمع همه طلبگي بودند، يکي از عرايضم اين بود که، دوستان من، همه توجه داشته باشيد، غذايي که مي‌خوريد، در تربيت فرزند شما تأثير دارد، حلال و حرامي که به بچه‌تان مي‌دهيد، در همه زمان، از زماني که اين نطفه بسته مي‌شود، تا زمان تربيت، تا بزرگ شود. وقتي از منبر پايين آمدم، طلبه‌اي جلو آمد و گفت: چه کسي اين حرف را گفته است؟! گفتم امام حسين عليه‌السلام مي‌فرمايند علت اينکه شما همه جلوي من ايستاده‌ايد، اين است که لقمه حرام خورده‌ايد.

2) نکته دوم اينست که ما بايد بخواهيم، تا دنبال الگو برويم. چقدر حرف مي زنيم؟ بايد بخواهيم، يعني بايد اراده کنيم تا بتوانيم الگوهاي والاي اخلاقي را به دست بياوريم. البته ممکن است اراده باشد ولي برخي شرايط ديگر فراهم نباشد، گاهي ما مي‌خواهيم، اما زن و فرزند مانع مي‌شوند، چون آن‌ها نمي‌خواهند، ولي راه اينکه اين خواستن در وجود ما تقويت شود اين است که به آموزه‌هاي ديني خود بازگرديم چون ما طلاب علوم ديني هستيم پس بايد معنويتمان را نيز از همان دين خدا بگيريم، وقتي به سوي دين خدا بازگشتيم و خانواد ه خود را نيز به آن منبع بي‌کران متصل نموديم، آرام آرام زمينه‌هاي اخلاقي و معنوي فراهم مي‌شود، وقتي اطرافيان ما متوجه شدند که ما خود در مسائل اخلاقي و رعايت تقوا پيشتاز هستيم، همين مي‌شود يک الگوي عملي و رفتاري براي آن‌ها، و آن‌ها را جذب به آموزه‌هاي معنوي مي‌کند، اما اگر خداي ناخواسته به خودمان اجازه بدهيم پشت سر هرکسي حرف بزنيم! هر کسي! حتي مرجع تقليدي که نائب امام زمان است، اينجاست که معنويت کمرنگ مي شود و موانع رسيدن به قله‌هاي اخلاقي زياد مي‌شود. آقاي مجتهدي - خدا رحمتش کند - مي‌فرمودند: «اگر کسي توجه داشته باشد و به نعلين يک طلبه بد بگويد، روز قيامت بايد جواب او را بدهد».

مرحوم شيخ عبدالکريم حائري مي‌فرمودند که همه، غيبت مرا کرده باشند، راضيم، طلبه‌ها غيبتم را کرده باشند راضي نيستم. علتش هم همين است، طلبه ها اول فاسقم مي کنند، بعد جايز الغيبه، و بعد غيبتم مي‌کنند.

پس براي رسيدن به کمالات معنوي ابتدا بايد اراده کنيم و پس از آن در اين راه کوشش و تلاش نماييم وقتي در راه رسيدن به اين کمالات مجاهده کرديم خداوند راه هاي ديگر را نيز براي ما باز خواهد کرد، «ان الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا». گويا خدا مي‌خواهد بفرمايد من يکصد و بيست و چهار هزار پيامبر براي هدايت تو فرستادم، امکان ندارد که تو بخواهي و حرکت کني و من راه را به تو نشان ندهم.

همين آياتي که همه ما بلديم يعني تلاش براي رسيدن به اخلاق، و الا طلبه‌اي که بين نماز مغرب و عشاء به جاي توجه به خدا صحبت مي‌کند و يا روزنامه مي‌خواند و شوخي مي‌کند معلوم نيست به آن قله‌هاي معنوي برسد چون از ظاهر او اين‌گونه بر مي‌آيد که هنوز اراده نکرده است و به مرحله خواستن نرسيده است.

اخلاق يعني حفظ ارزش‌هايي که از گذشتگان براي ما رسيده، همان‌طور که بيان شد اخلاق و رفتار ما در منزل بهترين الگوي رفتاري براي همسر و فرزندان ما خواهد بود، به خصوص اگر اين رفتار پسنديده را با اخلاق زيبا نيز زينت دهيم، گلايه برخي از خانواده‌هاي طلاب از بد اخلاقي شوهرانشان گلايه به حقي است که بايد مورد توجه قرار گيرد، اگر در عين رعايت ارزش‌ها و حساسيت‌ها کانون خانواده را سرشار از محبت و صميميت کرديم، آن وقت است که فرزندان ما تحت تربيت بهتري قرار مي‌گيرند و مي‌توانند هويت اسلامي و معنوي خود را در جامعه حفظ کنند. مرحوم حاج آقاي مجتهدي، اگر يک طلبه، کوچکترين مظاهر از مظاهر طلبگي را تغيير مي‌داد، عصباني مي‌شد، مثلاً يک طلبه ساعت مچي دستش مي‌کرد، حالا ساعت مچي اشکالي نداره، ولي در آن زمان اين‌گونه نبود، مي‌گفت اين يک شروعه، من اول فکر مي‌کردم چرا آقاي مجتهدي اين‌گونه رفتار مي‌کند؟ بعد فهميدم ايشان با اين رفتار نظام معنوي حوزه را نگه مي‌دارد.

پس اگر ما دنبال ارتقاي اخلاقي خودمان هستيم بايد در ابتدا به ظاهر شريعت عمل کنيم بازگشت به ارزش‌هاي ديني به همراه رعايت تقواي الهي جزء اولين گام‌هاي رسيدن به مکارم اخلاقي است و الا کسي که به اين مظاهر و معارف عمل نمي‌کند، هر چقدر هم به دنبال استاد اخلاق برود راه به جايي نمي‌برد.

اگر آحاد طلاب ما به مراحل والاي اخلاقي و معنوي رسيدند، جامعه و مردم نيز به صورت خودکار تحت تاثير قرار مي‌گيرند و معنويت و اخلاق در ميانشان ارتقاء پيدا مي‌کند و اگر خداي ناکرده طلاب علوم ديني گرفتار تزلزل اخلاقي و تنزل معنويت شدند، مردم هم اولاً اعتمادشان به روحانيت از بين مي رود و در مرحله دوم خودشان هم دچار تنزل اخلاقي مي شوند.

خدا به همه ما توفيق عنايت فرمايد.

 
مصاحبه با حجة الاسلام و المسلمین استاد شیرازی (دامت برکاته) (ذکری 7) PDF چاپ پست الکترونیکی

حجة الاسلام و المسلمین سید محمد جواد سید شیرازی در سال 1345 در شهر نجف اشرف در جوار بارگاه ملکوتی امیر المومنین علیه السلام دیده به جهان گشود. او که از نوادگان مرجع بزرگ شیعه مرحوم سید عبدالهادی شیرازی است، پس از گذراندن دورۀ راهنمایی در مدرسه علوی نجف اشرف به تحصیل در حوزۀ علمیۀ نجف مشغول گردید و قریب 10 سال در آن حوزۀ فخیمه به یادگیری علوم دینی و اسلامی پرداخت و پس از آن در سال 1369 جهت ادامه تحصیل به مهد علم و فقاهت، شهر مقدس قم عزیمت نمود و اکنون از اساتید دروس عالی و خارج فقه و اصول در حوزۀ علمیۀ قم می باشد. آنچه در ذیل می خوانید، حاصل گفتگوی صمیمانه ای است که در موسسۀ بقیة الله با ایشان انجام گردید:

ذکری: با عرض سلام خدمت حضرتعالی و تشکر بابت وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

بنده هم به شما و طلاب خوب مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام سلام عرض می کنم.

ذکری: خلاصه ای از سیر زندگی و و طلبگی خود را برای ما شرح دهید.

من تا سوم راهنمایی در مدرسۀ علوی که مدرسه ای ایرانی بود و تا اوایل جنگ فعالیت داشت، درس می خواندم.

من تقریباً 15 ساله بودم که وارد حوزه شدم و 24 ساله هم بودم که به ایران آمدم. تقریبا شروع درس خارج ما از قم بود.

آمدن من به ایران به اختیار خودم بود، پدر و مادر و بستگان دیگر همان نجف ماندند و به ایران نیامدند.

تقریباً در سال 1367 با صبیۀ یکی از اساتیدم که ایرانی بودند ازدواج کردم. ابوالزوجۀ بنده، مرحوم شهید سید حبیب حسینیان از علماء و محققین نجف بود که تألیفاتی هم در موضوعات فقهی مانند کتاب الرضاع و رساله ای در باب نماز مسافر داشت و به تعبیر برخی، از مبرزترین شاگردان حضرت آیة الله سیستانی و از اساتید معروف نجف بود که متاسفانه در ماجرای انتفاضه عراق چند سال بعد به همراه دو نفر از پسرانش که آنها نیز به تازگی اهل علم شده بودند، به شهادت رسیدند.

ذکری: اساتیدی که در نجف و در ایران از محضرشان تلّمّذ نمودید چه کسانی بودند؟

در نجف یکی از اساتید من شهید سید حبیب حسینیان رحمة الله علیه بود که کفایه را نزد ایشان خواندم. مکاسب را نزد مرحوم سید محمد سبزواری پسر آیة الله العظمی سید عبدالاعلی سبزواری[1] استفاده نمودم، رسائل هم خدمت آقای یوسفی غروی که در ایران فوت کردند، خواندم. کتاب های دیگر را هم نزد اساتید دیگری خواندم. در جلسه های علمی نجف هم در خدمت آقایان فیاض، میرزا علی غروی، سید مرتضی خلخالی و سید علی بهشتی شرکت می کردیم و من سوال های زیادی می پرسیدم و جواب می گرفتم.

ذکری: با توجه به اینکه تقریباً 10 سال از عمر شریفتان را در حوزۀ نجف و بیش از دو دهه نیز در حوزۀ قم مشغول تحصیل و تدریس هستید، چه تفاوت هایی در این دو حوزه می بینید و به طور کلی چه ویژگی هایی حوزۀ نجف داشت که در حوزۀ قم خلأ آن احساس می شود؟

دوره‌ای که ما در نجف بودیم دورۀ اضطراری نجف بود. در آن زمان حوزه به حداقل رسیده بود، به گونه‌ای که اساتید آن زمان بین اسیر و شهید و مفقود و فراری بودند. به یاد دارم شش ماه معطل استاد رسائل بودیم. اساتید هم اگرچه دارای فضل بودند، ولی شرایط در آن موقع بسیار سخت بود. در رابطه با حوزه کسی باید مقایسه کند که در بحبوحۀ نجف بوده و زمان اوج حوزۀ نجف را دیده است ولی در عین حال مساله‌ای که هست و از گذشتگان شنیده ایم و تجربه هم کرده ایم، این است که جوار امیرالمومنین علیه السلام بودن برکت خاصی دارد. به تعبیر بعضی یک ساعت مطالعه نجف معادل 10 ساعت مطالعۀ جاهای دیگر است.

ذکری: شما به عنوان یک استاد موفق حوزه، در زمینه فقه و اصول موفقیت های خودتان را ناشی از چه عواملی می‌دانید؟

اگر اصل موضوعی این حرف شما را بپذیریم و درست باشد، یکی از عوامل آن را، توجهات حضرت بقیة الله ارواحنا فداه و در درجۀ دوم دعای پدر و مادر می‌دانم. همچنین یکی از نکاتی که در موفقیت مؤثر است، زیاد فکر کردن است. زیاد مطالعه کردن شرط نیست، بلکه زیاد فکر کردن و تحلیل کردن شرط است. به جای جمع آوری زیاد اطلاعات، فکر کردن را مهم تر می‌دانم. گاهی برخی طلبه‌ها می‌آیند و تقاضای معرفی شروح مختلف می‌کنند. به آنها می‌گویم سعی کنید بیشتر روی مطالب فکر کنید لذا فکر کردن عامل مهمی در موفقیت است.

ذکری: از بین گزینه های کلاس، مباحثه و مطالعه کدام را مهم تر می‌دانید؟

به نظر من مباحثه خیلی اهمیت دارد. ان شاء الله برای هیچ طلبه‌ای تزاحم پیش نیاید اما در صورت تزاحم مباحثه را ترک نکنید. کلاس را اگر نشد نوار گوش کنید، اما مباحثه را ترک نکنید. مطالعه نیز ضرورت دارد چه مطالعۀ قبل از درس و چه مطالعۀ بعد از درس؛ اما با مباحثه بخشی از مطالعه هم حاصل می‌شود؛ چون در مباحثه، انسان به نقاط ضعف خود پی می‌برد و آنها را برطرف می‌کند، البته همانطور که عرض کردم هر سه، برای طلبه ضرورت دارد ولی این مطلبی را که گفتم مربوط به فرض تزاحم است.

ذکری: این مسالکی که گاهی بیان می‌شود مانند مسلک قمی و نجفی و سامرایی چه مقدار واقعیت خارجی دارند و شاخصۀ هر کدامشان چیست؟

شکی نیست که اینها از نظر روش استدلال و بحث و تحقیق علمی تفاوت هایی با هم دارند؛ البته مسلک سامرایی یک روش مستقل در مقابل اینها نیست؛ بلکه بیشتر روش تدریس بوده یعنی در درس خارج استاد بحث نمی کرده است، بلکه طلبه‌ها در حضور استاد بحث می‌کرده اند و استاد هم نظارت می‌کرده است که شاخص این مسلک مرحوم میرزای شیرازی است. البته اشکالی در اینجا مطرح است که این روش با شاگردان کم قابل تصویر است اما وقتی شاگردان زیاد باشند، قابل تصویر نیست که چگونه این همه شاگرد با هم مباحثه می‌کرده اند و استاد نظارت می‌کرده است. مگر اینکه به صورت حلقه های کوچک تر مباحثه می‌کردند ولی باز هم نظارت استاد بر همه آنها مشکل به نظر می‌رسد و در درس مرحوم میرزا اینگونه که برخی نقل کرده اند که حداقل 80 مجتهد در درس ایشان بوده اند و اگر فرض کنیم غیر مجتهدها دو برابر این بوده اند نزدیک 240 نفر پای درس میرزا بوده اند، به همین دلیل اعمال این روش برای همه شاگردان بسیار مشکل به نظر می‌رسد. علی ایّ حال ظاهراً مسلک استدلالی میرزا هم همان نجفی بوده و فقط روش تدریس متفاوت بوده است.

و اما مسلک قمی شاخصه اش کثرت تتبع و بیان اقوال علما از متقدمین و متأخرین بوده است، شاخص مسلک قمی هم آنچه که معروف است مرحوم آیة الله بروجردی بودند که در تتبع خیلی قوی بودند.

و اما مسلک نجفی نیز مهم ترین شاخصه اش گرایش به تحلیل و توضیح مطالب بوده است. من فکر می‌کنم مسلک نجفی از زمان شیخ انصاری شروع شد و بعد توسط اعلام ثلاث (مرحوم عراقی، نائینی و اصفهانی) و بعد هم آقای خویی تکمیل گردید. آخرین کسی هم که این روش را به حد اعلا رساند، مرحوم شهید صدر بود که نوآوری هایی در علم اصول ایجاد کرد.

ذکری: از بین مراجع کنونی کدامشان بیشتر مایل به مسلک قمی هستند و کدامشان مسلک نجفی دارند؟

شاید آیة الله زنجانی از کسانی باشد که تمایل بیشتری به مسلک قمی دارد، لذا اهتمام زیادی به تتبعات دارند؛ لکن ایشان در مباحث فقهشان تاکید دارند از مباحث مرحوم حکیم در مستمسک و مباحث آقای خویی استفاده کنند و گاهی نیز فقط به همین‌ها اکتفا می‌کنند در حالیکه این بزرگان مسلکشان نجفی بود. بنابراین به نظر می‌رسد ایشان تمایل دارد که بین هر دو مسلک را جمع کند. در رابطه با مراجع دیگر نیز به نظر می‌رسد بیشتر تمایل به جمع بین این دو مسلک دارند یعنی مقداری تتبع به همراه توضیح و تحلیل مطلب.

ذکری: برخی طلبه‌ها دوست دارند در کنار فقه و اصول برخی موسسات یا رشته های دانشگاهی را هم بخوانند، نظر شما در این رابطه چیست؟

تجربه ثابت کرده که جمع بین اینها ممکن نیست. مثل کسی است که عده‌ای برای اینکه سهم امام نخورند وارد بازار شوند، هم درسشان را بخوانند و هم سهم امام مصرف نکنند. اینها نه کاسب خوبی می‌شوند و نه طلبۀ خوبی، بله اگر بخواهد مثلاً سه چهارم وقتش را برای یک رشته و فقط یک چهارمش را برای رشتۀ دیگر بگذارد، اشکالی ندارد اما اگر بخواهد نصف نصف کند، موفقیتی در پی نخواهد داشت. نه در این رشته ملاّ خواهد شد و نه در آن رشته موفقیتی کسب خواهد کرد، مگر استعدادهای فوق العاده.

ذکری: نظر شما در مورد تبلیغ طلبه‌ها چیست؟

من خودم تا به حال تبلیغ نرفته ام اما به نظرم تبلیغ یکی از مفیدترین و مهم ترین فعالیت های یک طلبه است که می‌تواند انجام دهد مخصوصاً طلبه  های فاضل که می‌فهمند چه بگویند و مشکلات و راه حل آنها را بهتر می‌توانند بیان کنند.

ذکری: الآن در نظام آموزشی حوزه چه مشکلی احساس می‌کنید؟

مساله‌ای که وجود دارد مسألۀ مدرک گرایی و نمره گرایی است. وقتی طلبه‌ای دغدغه اش این شد که مدرکی بگیرد و در اداره‌ای استخدام شود و یا کل همّ و غمّش این باشد که نمره‌ای بگیرد تا پرونده اش را تکمیل کند و شهریه اش را ارتقا دهد، اینجور طلبه‌ای دیگر دنبال فهم مطالب نخواهد بود بلکه به دنبال اسقاط تکلیف خواهد بود و این مشکل بزرگی است که باید برطرف شود.

ذکری: کدام یک از اساتید بیشترین تأثیر را در شما داشته اند؟

آخرین استاد ما مرحوم آیة الله العظمی تبریزی بود که هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ اخلاقی و منش طلبگی بیشترین تأثیر را داشتند. رفتار و منش ایشان و جدیت در دنبال کردن مطالب علمی با وجود سن بالا تاثیر زیادی را در من گذاشتند.

ذکری: چه توصیه‌ای برای طلاب دارید؟

توصیۀ خاصی ندارم الاّ همان مطلبی که گفتم و آن اینکه زیاد تفکر کنید، زیاد فکر کردن مهم تر از زیاد مطالعه کردن است.

ذکری: اگر بخواهید دعایی در حق شاگردانتان کنید، چه دعایی می‌کنید؟

دعا می‌کنم که تحت توجهات امام زمان ارواحنا فداه باشیم و همه خادم این مذهب و خادم برادران و خواهرانمان باشیم تحت عنایات آن حضرت سلام الله علیه.

ذکری: از این که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، بسیار ممنونیم.

------------------------

[1]. آیة الله العظمی سید عبدالاعلی سبزواری از علمای طراز اول نجف بود که پس از آیة الله العظمی خویی حدود یک سال به مرجعیت عامه هم رسید، از تالیفات ایشان می توان به کتاب تهذیب الاحکام در 30 جلد اشاره کرد.

 
ادامۀ مصاحبه با حجة الاسلام و المسلمین مقیمی (ذکری 4) PDF چاپ پست الکترونیکی

تا قطرة هزارم را به طور مناسب در ظرف وجودت جمع نکنی، قطرة هزار و یکم از ظرف وجودت به دیگران نمی رسد

ذکری: با توجه به مطلبی که ذکر فرمودید، سؤالی که ممکن است به ذهن برسد این است که کسانی که می خواهند مثمر ثمر شوند، مخصوصاً در رشتة فقه و اصول،باید چه برنامه ریزی داشته باشند و باید چه روشی را در مطالعه و پژوهش در پیش بگیرند؟

در رسیدن به آن نقطة فضل علمی، در درجة اول تأکید بر تحصیلات درست است. اساتید تأکید دارند که تحصیلات و زنجیرة تحصیلات نباید قطع شود. مثالی را برای بعضی از دوستان می زنم که هر فرد به فراخور استعداد و آمادگی ذهنی اش، با یک مجموعه تلاش به یک استقلال نسبی در رشته تحصیلی خودش می رسد. شما فرض کنید یک ظرفی را که اگر هزار قطره در او جای بگیرد، پر می شود و پس از اینکه پر شد تراوش می کند و بیرون می ریزد و آبی که درون آن است، آشکار می شود. ذهن را به مثابة این ظرف در نظر بگیرید که تا شما این هزار قطره علم را در آن نریزید، معلوم نیست که داخلش چه مقداری هست و چه مقداری نیست. به سطح تراوش نمی رسد. وقتی هزار قطره پر شد، قطره هزارو یکم که می آید آب لبریز می شود و تراوش می کند، دیگران با خبر می شوند و زمان تراوشات فکری شروع می شود، حالا شما اگر در همان مثال ما، هزار قطره را در این ظرف، جدا و منفصل از هم بریزید، مثلاً هر ده روز بیایید و یک قطره بریزید، این یک قطره از بین می رود. اگر شما به جای هزار قطره، ده هزار قطره هم بریزید این ظرف پر نمی شود چون قطره های منفصل ضایع می شوند و از بین می روند؛ اما اگر این قطرات را به فاصلة زمانی مناسب به صورت منسجم و متصل بریزید، ظرف پر می شود و به بیرون تراوش می کند، تحصیل هم این گونه است. اگر زنجیرة تحصیلات جدا شود، شخص آن میزانی که باید بر روی مطالب کلاس فکر کند تا به فهم برسد و ذهنش کشش ذهنی و حدّت پیدا کند و دقیق شود، نمی تواند موفق بشود، البته بعضی ها ذهن آماده تری دارند، مثلاً با ده هزار ساعت به آمادگی می رسد دیگری ممکن است آمادگی ذهنی و استعدادش یک مقدار با دیگران متفاوت باشد. اگر ده هزار ساعت در آن فرم زمانی خودش انجام نشود، اینها همه ضایع می شود، شاید انسان تا به سطح ده هزار ساعت نرسیده باشد، از خودش سؤال کند این همه که خواندم چه شد؟ هنوز به تراوش نرسیده است اما آن جزء علت های اخیر را نیز دارد. باید ساعات بعدی ضمیمه شود. به یک باره انسان دیگر می بیند حالا ذهنش جواب می دهد و به تراوش رسیده است. این ظرف از آن هزار قطره منسجم و متصل پر شد. دیگر یک قطره که در آن ریخته می شود تراوش می کند. هر قطره ای که اضافه شود به اندازة همان تراوش می کند و بیرون می ریزد. این یک مثالی است برای تقریب به ذهن، در باب علم هم همین گونه است. انسان به یک مجموعه تلاش های مستمری نیاز دارد و هر شخص فراخور استعدادش باید تلاش کند اگر این تلاشها به صورت پراکنده و غیر منسجم باشد، هیچ گاه جواب نمی دهد ولو بیش از آن ساعات لازم باشد؛ اما اگر تلاش ها منسجم و متصل به هم باشد، در راستای آن زنجیرة تحصیل باشد، آرام آرام جواب می دهد و به آن سطح لازم هر استعداد، که رسید تراوش از یک زمانی و مقطعی شروع می شود. پس نقطة اول در تحصیل انسجام تحصیلی و اتصال در پیگیری مطالب و تفکر است.

از آنجا که ما می خواهیم مجتهد شویم، اجتهاد به چند چیز نیازمند است:

1. آگاهی بر یک سری اطلاعات عمومی و نکات اولیة فقه و اصول: آنها باید جزء محفوظات شما باشد. باید تکرار و پیگیری شود تا آنها در ذهن بماند، مثلاً در علم رجال باید آن قدر ممارست و تکرار داشته باشید که بسیاری از مطالب رجال، در ذهن شما همیشه حاضر باشد.

2. فهم دقیق برای صاحب نظر شدن: صاحب نظر علاوه بر آن محفوظات اولیه، فهم دقیق و ذهن بازی دارد. آن اطلاعات و نکات اولیة اجتهاد در نزدش حاضر است و با یک ذهن بسیار آماده و فهم دقیق آنها را با هم به کار می گیرد. با هم می سنجد و به یک نتیجه جدیدی می رسد. پس علاوه بر آن محفوظات، شما نیاز به یک فکر دقیقی دارید. فکر دقیق را باید با تفکر و تأمل و درس های روز ایجاد کنیم. شما هر روز که درس را می خوانید باید مباحثه و پیگیریتان دقیق باشد. حرف استاد را انسان باید به دقت بفهمد یعنی فکرش عمق پیدا کند. در صورت عمق پیدا نکردن اگر اطلاعات هم وسیع بشود و در حوزه ها و رشته های مختلف از حافظة خوبی هم برخوردار باشید، چون عمق لازم را ندارید،متخصص و صاحب نظرنمی شوید. عمق بخشیدن به فکر و اندیشه، اکتسابی است انسان با تلاش و پیگیری و تحصیلات و تفکر مستمر برتحصیل در طول زمان عمق لازم را پیدا می کند.

3. تأمل و تفکر لازم بر مباحث روز و پیگیر شدن مطالب از استاد و پرس و جو کردن

پس از اینکه این سه مرحله انجام گرفت آرام آرام آن هزار قطره ای که عرض کردم جمع می شود، شروع به تراوش می کند و انسان را به شکوفایی می رساند. از این پس وقتی متن مطالب را می خواند، خیلی نکات را از خود متن می فهمد. برخی از مطالب از محفوظاتش است، نکاتی است که پیشتر خوانده است و آشنا شده است، مطلب امروز ضمیمه می شود، اما برخی مطالب دیگر از دقت خودش است؛ لذا هرچه دقت بیشتر باشد و مطالب را با عمق بیشتری پیگیری کند، آرام آرام ذهن انسان رشد بیشتری پیدا می کند و کم کم شخص دقیق النظری می شود و این دقت در راستای اجتهاد و تخصص او را کمک می کند. پس زنجیرة تحصیل و تکرار مطالب و محفوظات و عمق لازم داشتن آنها از شرط های عمومی هر رشتة تحصیلی است.

اما در رشتة تحصیلی فقه: چون بزرگان متعددی که از استعداد درخشانی برخوردار بوده اند، از تلاش وافری هم برخوردار بوده اند و در طول زمان زیادی از عمرشان، این تلاش را ادامه دادند، فقه ما رشدی پیدا کرد که احاطه به مجموعة این علم کار دشواری شده است. هم افراد، افراد بسیار تیز هوش و بعضاً نوابغ بوده اند که در طول زمان استعدادشان صرف فقه و اصول شده است، هم این نوابغ در یک زمان طولانی و با یک تلاش طولانی، کار کردند. هم چنین چون زنجیرة تحصیلی در حوزه گسسته نمی شود. و نهایتاً یک استاد خودش تدریس می کند و خودش هم همواره رشد می کند و در او تحول نظر به وجود می آید، لذا فقه و اصول از یک دقت و عمق بسیار زیادی برخوردار است. طلبه نهایتاً می خواهد بگوید: 1. من به این مجموعه تراث گذشته مسلط هستم؛ 2. نکات مهمش را در حافظه دارم و 3. آنها را می فهمم و قضاوت می کنم؛ برخی را می پذیرم و برخی را نمی پذیرم. اگر شما بخواهی این تراث عظیم را بخوانی و بفهمی و در آن دقت کنی و در مرحلة بعد، بخواهی خودت هم قضاوت کنی، طبیعی است که این مطلب به این سادگی ممکن نیست، شما باید آن ابزار اولیه را فراهم کنی. ما لمعه و اصول فقه می خوانیم که یک دورة عمومی است و با کلیدواژه ها و مفاهیم اصلی فقه و اصول آشنا می شویم. بعد وارد مکاسب شیخ انصاری می شویم که یک فاصله زیادی از لحاظ عمق با شرح لمعه دارد و این یکی از خلأهای نظام آموزشی ماست. کتابی که پس از لمعه واقع می شود، کتاب مکاسب شیخ است و فاصله اش با لمعه بیش از آن رتبه ای است که شاگرد آماده شده است. این فاصله نیاز به یک متون حد وسطی دارد. این که شخص یک دفعه بخواهد با کلمات مرحوم شیخ آشنا شود، یک مقدار سخت است. در اینجا طلبه باید تلاش را مضاعف کند. باید او با تلاش این را جبران کند و این فاصله را طی کند تا خودش را به سطح علمی مکاسب برساند.

خواندن دروس سطح که از متون دقیق و از نکات عمیق برخوردار است، خودش گام اول در عمق پیدا کردن افراد است. یک متن سخت از یک انسان دقیق النظر که ذهن بسیار جوّالی دارد و متفکر بزرگی در تاریخ فقاهت است، درک انسان را عمیق می کند. خوب با این کتاب می خواهند آزموده شوند و آماده شوند. اینکه کتاب نواقص دارد یا ندارد در جای خودش قابل بحث است. ما فعلاً بحثمان این است که طلبه چه می کند، وقتی که رسید به مکاسب، باید خودش را با تلاش مضاعف، مباحثه ها و کلاس های راهنما،آمادة درک عمق مکاسب کند. سعی کند آن عمقی که در مکاسب هست را بفهمد تا ذهنش عمیق شود تا زمانی که به درس خارج رسید و دیگر از متن فارغ شد، کارش به خوبی پیش برود. فراغت طلبه از متن به این معنا نیست که در تحصیلات علمی با متن سر و کار ندارد- بر عکس از این پس به متون بیشتری مراجعه می کند- بلکه معنایش این است که تا به حال یک متن و یک کتاب می خواند، اما از حالا به بعد، با متون و کتاب های متعددی سروکار دارد. فرض این است که در طول این ده سالی که مطالب را از روی متن می خواند، این مقدار با متون آشنا شد که استقلال در فهم متون پیدا کند و از این پس خودش متون را بفهمد و استاد با نظریه ها با او بحث کند، با نکات علمی و لبّ استدلال با او بحث کند. اما فهم نظریه و دلیل از متون دیگر به عهدة خودش است؛ لذا اگر طلبه در دروس سطح ضعف داشته باشد، در مراجعه به متون به مشکل برمی خورد پس خواندن سطح و دقت در متن و متن خوانی و تسلّط بر متون فقهی و اصولی به گونه ای در رسائل و مکاسب است، لازم است و باعث می شود استقلال در فهم متون پیدا کند. زمانی که به درس خارج رسید دیگر فهم همة متون، آنچه که شیخ می گوید، آنچه که آخوند می گوید، آنچه نائینی و اصفهانی می گویند به عهدة خود شاگرد است. استاد فقط لبّ نظریه را ذکر و نقد و بررسی می کند اما تطبیق به عهدة شاگرد گذاشته شده است. خوب این زنجیره ها اگر رعایت نشود، شخص تلاشش ثمر نمی دهد و در زمانی که سطح می خواند با عمق مکاسب و رسائل و کفایه ذهنش همراهی نمی کند، مدام حواسش پرت می شود. نکاتی را که استاد می گوید- چون در متن نیست- نمی فهمد. مطلبی که استاد تقریر فرمود و اشکال فرمود، از ذهن می رودو نمی فهمد اشکال به کجای مطلب می خورد. پس اگر ما سطوح عالی را به دقت نخوانیم و به ورزیدگی ذهنی لازم نرسیم، در درس خارج در فهم مطالب به مشکل برمی خوریم. در این صورت تلاش شاگرد ثمر نمی دهد.

ذکری: با توجه به فرمایشات حضرتعالی جایگاه تدریس و مطالعه و مباحثه هم تا حدودی روشن می شود؛ اما چناچه بخواهیم بین مطالعه، مباحثه و تدریس اولویت بندی کنیم، حضرتعالی اولویت را به کدامیک می دهید؟

طبیعی است که در قدم اول، مطالعه و مباحثه اهمیت دارد اما این دو را نمی شود نسبت به یکدیگر اولویت داد. طلبه نه از مطالعه مستغنی است نه از مباحثه. هر دو به عنوان یکی از ابزارهای آموزشی به صورت ابزار مکمل عمل می کنند. مطالعه، کلاس و مباحثه،مجموعه ای هستند که انسان را به طرف آن فهم دقیق و درست از مطلب هدایت می کنند؛ البته در کنارش اگر تدریس دروس پایینی که با این مباحث مرتبط است صورت بگیرد یقیناً باعث تکرار گذشته می شود و در رشد و تعالی طلبه کمک می کند.

ذکری: با توجه به اینکه حضرتعالی راهنمای فقه و اصول حضرت آیت الله شاهرودی حفظه الله را بر عهده دارید، لطفاً توضیحاتی درباره ویژگی های خاص درس ایشان بیان بفرمایید.

طبیعی است که هر یک از صاحبنظران، فقها و اصولیون معاصر، ویژگی ها و ارزشمندی های خاص خودشان را دارند و افراد به تناسب مقدار انسی که با استاد دارند و با توجه به سطح علمی و سلیقة خود، استادشان را انتخاب می کنند که در این صورت اگر آن چنان که استاد می خواهد، درس بخوانند به آن نقطة مطلوب انشاء الله می رسند.

و اما کسانی که در درس آیت الله شاهرودی شرکت می کنند، بیشتر به خاطر برخی ویژگی های برجستة ایشان می باشد. یکی از ویژگی های اصلی درس ایشان، - علاوه بر شهرت علمی که ایشان از جوانی داشته اند و مقبولیت ایشان در حوزة قم و نجف فعلاً دارند، حاکی از سطح علمی و فقاهت این بزرگوار هست- در روش درس ایشان می باشد. استاد مطالبش را در قالب بحوث و حواشی بر بحوث، یا کتاب الاضواء نگارش کرده است و سیر بحث طبق یک کتاب معین است. طلبه ها می توانند با استفاده از کتب شهید صدر، آمادگی لازم را برای کلاس ایشان پیدا کنند و می دانند که استاد چه سیری خواهد کرد و چه خواهد گفت، لذا می توانند تمهید لازم را انجام دهند. خوب این یکی از محسّنات است که روش بحث و سیر بحث استاد معین است.

نکتة دوم در خود ارائة بحث است که شاید تا حدودی هم تحت تأثیر شهید صدر باشد. استاد سعی می کند موضوع محور و مسأله محور باشد، به این معنا که اصل مطلب را تقریر می کند و از مجموعة کلمات علما حول یک موضوع، دسته بندی منطقی می کند. به اینگونه که ایشان مسأله ای را مطرح می کند و بر این مسأله چند وجه یا دلیل اقامه می نماید و آنها را به صورت منطقی می چیند و بررسی می کند و از ورود در جزئیات نسبت به هر شخص پرهیز می کند؛ ولی در برخی از سبک ها افراد به صورت فرد فرد جلو می آیند، مجموعة نکات شیخ را ذکر می کنند، استظهار در کلام شیخ را به حدتام می رسانند، نظر شیخ را تثبیت می کنند و بعد نکات متعددی را که می شود بر شیخ گفت وارد شده است، ذکر می نمایند و بعد کلمات دیگران را می آورند مانند مرحوم آخوند و مرحوم نائینی و هکذا. آن حالت فرد فرد جلو رفتن و مطلب را در سیر تاریخی یکایک افراد پیش بردن سبب می شود نکات جزئی و حاشیه ای در درون بحث مطرح شود و برای خیلی از طلابی که احاطة کافی را ندارند، زنجیره بحث از دست می رود. اما مثل روش استاد زمانی که ایشان مطالب را دسته بندی می کند، وجوه مهم را مطرح می کند و لبّ مطلب را بیان می کند تا در ادامه زنجیرة بحث منسجم تر و بهتر به شاگرد منتقل شود. چنین ارائه ای قابل فهم تر است. پس:

1. سیر کلی بحث فراخور کتابی است که از خود ایشان تألیف شده است و مشخص است.

2. اینکه از ورود درجزئیات و مسائل حاشیه ای پرهیز می کنند. بحث را مسأله محور و وجه محور و خلاصه وجوه را مطرح می کنند.

3. وجوه مهم را در مسأله مطرح می کنند و از وجوه ضعیف و ورود در جزئیات صرف نظر می کنند.

اینها همه باعث می شود که شاگرد در آن مسأله کلی و اصلی به صورت دسته بندی شده با این مطالب آشنا شود.

ذکری: ایشان به طور کلی بیان مطول دارند یا بیان موجز؟

نمی شود گفت که ایشان بیان موجزی دارد، بلکه در حدّ متوسط است؛ چون نسبت به جلساتی که در سال برگزار می کنند، پیشرفت ایشان در دوره اصولی شان خوب است. این می رساند که ایشان بسیار مفصل گو نیست، اگر نگوییم موجزگوست. درحدّ نکات مهم و کلیدی و درجایی که نیاز باشد در حد مستوفی و استقصا، بحث را ادامه می دهد، لذا ایجازی در کلام ایشان نیست.

ذکری: نظر شما در رابطه با کلاس های راهنما و مقدار ثمر بخشی آن چیست؟

نسبت به کلاس راهنما اعتقاد بنده این است فلسفه وجودی مراکز خوبی که امروزه به عنوان مراکز تخصصی فقه و اصول دائر شده است - و جایش خالی بود و مدرسة فقهی امام محمد باقر7 یکی از آن مدارس خوب و موفق در این زمینه هست- این است که شاگرد را پشتیبانی کنند تا شاگرد بتواند با آرامش در راستای تحقق اهداف علمی اش تلاش کند. راه تلاشش هم این است یک طلبه در کلاس های اساتید فن و علما و مراجع بزرگوار شرکت کند و پس از تلمّذ در خدمت اساتید در مدرسه، مشکلات و نواقص را تکمیل نمایند. فضای مدرسه به شاگرد کمک می کنند تا به فهم و استفادة بهتر از استاد اصلی اش برسد. پس فلسفةکلاس راهنما، کمک به شاگرد است که در راستای کلاس اصلی، فهم بهتری برای او ایجاد شود و استفاده بهتری از استاد ببرد. لذا کلاس های راهنما نباید به گونه ای باشد که خودش یک کلاس مجزّا به حساب بیاید یعنی کلاس را باید به گونه ای برگزار کنیم که یک پیش کلاس باشد و خودش یک دورة اصولی مستقلی نباشد؛ یعنی دو کلاس، یک کلاس به حساب بیاید، نه اینکه دو بار مطلب در یک سطح متوسط بیان شود. پس باید هم مدرسه و هم خود طلبه ها پیگیر باشند که این نقطه ایجاد شود، ولو اساتید روش های متعدّد و متفاوتی داشته باشند و طلبه ها نیز فراخور سلیقه های خود کلاس های متنوعی را انتخاب نمایند.

نکتة دوم این است که ما باید در کلاس های راهنما شاگرد محور باشیم نه استاد محور، یعنی در کلاس راهنما باید عمدة تلاش و ارائة مطلب بر شاگردان متمرکز باشد. آنها تلاش کنند، تحقیق کنند، مطالعه کنند، فهمشان را ارائه کنند و استاد نظارت کند و تکمیل نماید. در این صورت شاگرد حالت فعال دارد نه منفعل. در کلاس های معمولی چون از کلاس های اساتید استفاده می کنیم، ما حالت منفعل داریم. مطالب ارائه می شود، ما اتخاذ می کنیم و می فهمیم. کلاس راهنما باید این جنبة انفعالش از بین برود. حالت فعال به خود بگیرد. شاگرد تشویق بشود پیگیری نماید تا با فعالیتی که خودش انجام می دهد و هدایتی که استاد در بحث انجام می دهد، رشدکند. این گونه مشارکت شاگردان در بحث، آن قدر مفید است که گاهی یک ساعت کلاس، به پایان می رسد اما انسان مرور زمان را احساس نمی کند، چون خودش در فرایند تحصیل فعال است. اگر این حالت رخ دهد شاگرد در سر کلاس استاد هم فعال می شود، چون آمادگی لازم را دارد و فکرش دقیق شده است. آنجا هم سعی می کند حضور علمی بیشتری داشته باشد و فعال و پیگیر باشد.

نکتة سوم این است که استفاده از استاد نباید فقط در همان جلسة اولیه استاد ختم شود. شاگرد سر کلاس نکات استاد را تلقی می کند، با استاد راهنمایش مطالب را در میان می گذارد و آنجا با عمق و دقت لازم بحث مطرح می شود، اما نباید برای کسی که در رشتة تخصصی فقه است، مطالب رها شود، بعد از کلاس استاد و کلاس تمهید -که این دو کلاس کمک کردند که شاگرد به یک فهم دقیق برسد- باید تقریر بنویسد. نکاتش را یادداشت کند. مهم تر از آن باز در فرایند دقّت در فهم، به یک نکات جدید، سؤالات و ابهامات جدید رسیده است. حتماً مجدّد خدمت استاد اصلی برسد. از خوبی های کلاس آقای شاهرودی این است که ایشان در بین دو کلاس می نشینند- ده دقیقه ای فرصت هست- یا هر روز غروب در دفترشان می نشینند- آنجا هم مجال هست- این ملازم با استاد بودن هیچ گاه نباید فراموش شود. یعنی استاد راهنما، شاگردها را از استاد اصلی مستغنی نمی کند و نباید آن مراودة استاد را ترک کنند. لذا حتماً باید در کنار کلاس استاد و کلاس راهنما و بحث های تقریر و مباحثه، مراوده با استاد اصلی را داشته باشند. در آن مراوده ها نکاتی کشف می شود که در پختگی طلبه بسیار مؤثر است. یکی از ضعف های طلبه های امروز به خاطر مشغله های متعددی که دارند این است که پیگیر مراوده با اساتید نیستند، افراد به ویژه کسانی که کلاس راهنما می آیند، سؤالاتی برایشان مطرح شده است. اینها باید اولین کسانی باشند که خدمت استاد برسند و به دفتر استاد بروند اینها باید پیگیرتر از دیگران باشند که به نظر می رسد دوستان مدرسه باید یک مقداری توجه بیشتری به این امر داشته باشند.

ذکری: فراخور موسوعه و نگارش هایی که شما داشته اید، مجموعة تلاش های یک طلبه باید چه ترکیبی داشته باشد تا به سرانجام برسد؟

عرض کردیم که اولویت سن تحصیل با تحصیل است. یعنی طلبه باید در دوران سطحش ممحّض در تحصیل باشد. سال های اولیة درس خارج هم همین طور است. تحصیل برایش اصل اولیه است. کلاس، کلاس راهنما، مراوده با استاد، اینها اولویت های اولیة طلبه است تا زمانی که سال های اولیة خارج را می گذراند. پس از سال دوم و سوم به بعد، باید آرام آرام کار تحقیق را شروع کند که در کنار تحصیل و تدریس نظام آموزشی حوزه که هر دو بسیار مهم ند، کار پژوهشی نیز در پختگی و دقت در مطالب کمک می کند. البته باید پژوهش در راستای تحصیل باشد. در راستای همان رشته و مطالبی که می خواند باید پژوهش داشته باشد.

چه بسا افرادی که از فضل زیادی برخوردارند و -شاید به خاطر بیان و شیوه های بیان- در تدریس و تبلیغ هم موفق نشوند، اما می توانند در عرصة پژوهش بسیار موفق باشند. ما افراد صاحب نامی داریم که خودشان اذعان کردند که در ابزار بیانی، تبلیغ و تدریس وارد شدیم، موفق نبودیم؛ اما نویسندگان ملی شدند در خود حوزه. لذا این ابزار پژوهش باید تقویت شود و طلبه ها ابتدا در راستای نوشتن های مرتبط با تحصیل و بعد که به پختگی و استقلال علمی رسیدند فراخور آن رشتة تخصصی ایشان، دست به تدوین و تألیف بزنند تا از این ابزار کارآمد هم استفاده کنند. یکی از ابزار کارآمد قدرت نگارش است که انسان می تواند مطالبی را بنویسد و به جامعة علمی عرضه کند.

ذکری: در چه سالی ازدواج کردید؟

بنده در سال 74، درسن 24 سالگی، سال نهم طلبگی ازدواج کردم که البته در آن زمان سال سوم درس خارج بودم و در شهرستان مشغول تدریس شرح لمعه و اصول استنباط بودم.

ذکری: شیرین ترین و تلخ ترین خاطرات دوران طلبگی خود را بیان کنید؟

برای شخص بنده علی رغم اینکه در کنار تحصیل و تدریس خودم به کارهای پژوهشی هم مشغول هستم، همواره شیرین ترین لحظات، لحظات انس با طلبه ها و کارهای آموزشی هست که آن لحظه، یک شیرینی خاصی دارد. هرچند به کارهای پژوهشی نیز مشغولم، اما همواره اولویت تدریس و با طلبه ها بودن، یکی از اولویت ها و لحظات شیرین زندگی من است.

و اما خاطرة تلخ: در زندگی حوادث تلخی خارج از برنامه مانند تصادف و امثال آن بوده است. حادثة پر دامنه و سهمگین و سنگینی بود که در وسط سنوات تحصیلی من رخ داد. در این حادثة تصادف رانندگی، جراحت شدیدی دیدم و دچار شکستگی اعضا شدم و از آنجا که انس زیادی با مطالعه و تدریس و پژوهش داشتم، در این مدت سختی زیادی کشیدم تا اینکه پس از کمی بهبود مجدداً سر کلاس های درس و بحث حاضر شدم.

نکته ای که دستگیر انسان می شود این است که انسان اگر در سنوات تحصیل به یک انسی با مطالعه و تحقیق و تدریس نرسد، به یک دلبستگی نرسد، کافی است که یکی از حوادث تلخ، زنجیرة تحصیل او را پاره کند و همان حادثه باعث شود که مسیر زندگی او عوض شود چون بعضاً شرایط چنان دشوار می شود که هرکس آن شرایط را مرور کند، شاید به شما حق بدهد که تغییر مسیر دهید و دیگر فعالیت علمی نداشته باشید؛ اما اگر انسان از قبل، تحصیل و کار علمی برایش ملکه شود و به یک باور و عمق و انگیزة مضاعفی برسد، اینجاست که در شرایط سخت بحرانی، به مسیر علمی خودش ادامه می دهد. به لطف خدا در همان شرایط سخت که عوارض فیزیکی تصادف و شکستگی هنوز التیام پیدا نکرده بود، در شهرستان تدریس کفایه می کردم.

ذکری: در خصوص تبلیغ، بویژه در مورد کسانی که در مدرسة فقهی حضور دارند، چه توصیه هایی دارید؟

تبلیغ در یک حدی مفید است و لازم و حتی تکلیف است، بویژه آنهایی که سطوح را گذارنده اند و به درس های خارج رسیده اند، مسائل تبلیغ برایشان یک تکلیف است. آنچه که اساتید و بزرگان بر آن تأکید دارند، به عنوان تکلیفی است که انسان باید در این برهه در راستای تبلیغ دین تلاش کند. اما نکته ای که انسان باید به ذهن بسپارد این است که او باید به عنوان یک مبلّغ که رسالتش تبلیغ باشد، در جامعه ظهور و بروز پیدا نکند. او یک محصّلی است که در زمان های تبلیغی می رود و به جامعه کمک می کند. خوب طبیعی است که باید خودش را برای مسائل تبلیغی آماده کند. از تعطیلات، فرصت ها، تعطیلات بین هفته و رسمی حوزه استفاده کند، مطالعاتی داشته باشد تا نیاز جامعه را پوشش دهد تا در تبلیغ نیروی کارآمد و مفیدی باشد و مطالبی که مردم نیاز دارند به مردم عرضه کند. اما در عین حال آن با توجه به آینده ای که برای خودش ترسیم می کند، در دوره ای که مشغول سطوح عالیه و سنوات اولیه خارج است، تبلیغ نمی تواند دغدغه اولیه او باشد و وقت عمدة او را بگیرد. طبیعی است در سنوات بعد که یک فراغتی از تحصیل و تحقیق پیدا کرد، آن موقع فراخور نیازمندی های جامعه می تواند ابزار تبلیغی را انتخاب کند یا رشته های دیگر را.

ذکری: لطفا کمی هم در مورد تألیفات و آثار علمی خودتان توضیح بفرمایید.

بخشی از تألیفات ما درهمان موسوعه فقهی اسلامی طبقا لمذهب اهل البیت: است که خوب یک کار جمعی است. مقالات نگارش می شود، بعد در سیستم ارزیابی ها و نظارت ها به نقطة کمالش می رسد.

در جلد 4 موسوعه، بخشی از بحث اجاره، به عهدة ما بود. در جلد 6 موسوعه -که کتاب سال حوزه در همان سال انتشار خود شد- بحث احرام بود که آن را با همکاری یکی از دوستان به رشتة تحریر درآوردیم. همچنین در مطالب آغازین جلد 7، بحث احصار و مطالبی که در مدخل های «الف» و «ح» نوشتیم. همچنین در جلدهای دیگر موسوعه مثل مدخل انسان، مدخل تعزیر و بحث تفلیس، مباحث متعددی است که آنجا، علاوه بر مسئولیت نظارت بر مقالات و نظارت بر ساختار کلان هر بحث که به عهده حقیر هست، این مطالب را نوشتیم.

علاوه بر آن در مجلات مختلف هم مقالات متعددی را به رشته تحریر در آوردیم. در مجلة فقه اهل بیت که مجلة تخصصی فقهی است، هم در بخش زبان فارسی وهم در بخش زبان عربی آن -که دو مجله جدای از هم هستند- در شماره های متعددش مقالاتی نوشتیم و مجلات دیگری که در سطح حوزه منتشر می شود، همچنین در دانشنامه های متعددی مثل دانشنامة اصول و در جلد 1و2 فقه مقارن -که مجمع تقریب منتشر کرد -مقالاتی داشتیم. علاوه بر اینکه بخشی از نظارت علمی بر مقالات هم به عهدة ما بوده است.

همچنین در گروه فقه دانشنامة امام خمینی(ره)، مقالات فقهی و اصولی متعددی نگارش کردیم. علاوه بر مسئولیت گروه فقه، مقالات پراکنده ای که در مجلات به چاپ رسیده است که شاید افزون بر 30 یا 40 مقاله شده باشد.

ذکری:با تشکر از این که وقت ارزشمندتان را در اختیار ما قرار دادید.

 
مصاحبه با استاد مقيمي: اگر تکليف طلبه با خودش معلوم نباشد، دچار ضعف انگيزه مي شود (ذکری 3) PDF چاپ پست الکترونیکی

حجة الاسلام و المسلمين شيخ ابوالقاسم مقيمي در سال 1350 در شهر بابل در خانواده اي فرهنگي ديده به جهان گشود. ايشان در سال 1365 بعد از اتمام تحصيلات سوم راهنمايي وارد مدرسة علمية روحيۀ بابل شد و تحت تربيت اساتيد آن مدرسه بويژه آيت الله محمدي(دام ظله) قرار گرفت. قبل از اينکه در سال 1370 به شهر مقدس قم هجرت کند، حدود يک سال در مدرسة فيضية مازندران از محضر آيت الله فاضل(دام ظله) بهره گرفت. در همان سال کفاية الاصول را به اتمام رساند و در دروس خارج فقه و اصول علماي طراز اول قم شرکت نمود. بيشترين مباحث خارج اصول را از محضر حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني(دام ظله) و مباحث فقه را از محضر حضرت آيت الله العظمي تبريزي(ره) استفاده کرد. ايشان در سال 74 و 75 تجربة مديريت داخلي حوزة علمية شهرستان بابل را در کارنامة خود ثبت نمود. او پس از مراجعت دوباره به شهر مقدس قم به تدريس و پژوهش در حوزة علمية قم مشغول شد و در کنار آن با شرکت در سلسله جلسات درس آيت الله هاشمي شاهرودي(دام ظله) از ايشان بهره گرفت، پس از مدتي در دايرة المعارف فقه آيت الله هاشمي شاهرودي(دام ظله) به عنوان يکي از محققان اين مجموعه بزرگ در توليد و نگارش جلد 4، جلد6 و بخشي از جلد هفتم اين دايرة المعارف ايفاي نقش نمود. همچنين مقالاتي از ايشان به زبان فارسي و عربي در برخي مجلات تخصصي مانند فقه اهل البيت عليهم السلام به چاپ رسيده است. استاد مقيمي اکنون از اساتيد راهنماي دروس خارج فقه و اصول آيت الله شاهرودي در مدرسه فقهي امام محمد باقر عليه السلام مي باشد. مصاحبة زير گفتگويي است که در آبان ماه 91 با ايشان انجام گرديد.

ذکری: از آنجا که مباحث اخلاقي در حوزة از اهميت خاصي برخوردار است، بفرماييد از محضر چه اساتيدي در مباحث اخلاقي بيشتر استفاده کرديد؟

از بين اساتيد متعدد مي توانم از آيت الله محمدي نام ببرم که بسياري از طلبه ها علاوه بر مباحث علمي، تحت تأثير مباحث اخلاقي ايشان نيز بوده اند. به همين دليل مدرسة ايشان هم از لحاظ علمي و هم از لحاظ اخلاقي موفقيت چشمگيري دارد. حتی پس از مراجعت بنده به قم باز هم ارتباط ما با ايشان قطع نشد و متأثر از شخصيت اخلاقي ايشان بوده ايم.

ذکری: از آنجا که شما در موسسة دايرة المعارف فقه آيت الله شاهرودي فعاليت علمي و پژوهشي داشته‏ايد، لطفاً به صورت اجمالي اين موسسه را معرفي نمائيد و رسالت آن را بيان بفرماييد.

در جهان امروز بحث دانشنامه ها و دايرة المعارف ها اهميت ويژه اي دارد يعني مجموعه هايي به عنوان کتاب مرجع که جامع مطالب مهم يک علم هستند و داراي تطور تاريخي مي باشند اين دانشنامه ها در جهان اسلام هم اهميت خود را نشان داده است. اهل سنت در اين رابطه پيش قدم شدند و دايرة المعارف جمال عبدالناصر را در 20 جلد منتشر نمودند که البته در دورة فقهي آن ناکام ماندند، پس از آن موسوعة کويتيه که يک دورة کامل فقه اهل سنت است، منتشر شد. لذا با توجه به اهميت دايرة المعارف در جامعه علمي امروز، تدوين يک دايرة المعارف فقه شيعه ضرورت پيدا کرد که به صورت الفبايي و منظم، فقه شيعه در اختيار فرهيختگان داخلي و خارجي قرار گيرد. به همين دليل مقام معظم رهبري(دامت برکاته) طي حکمي آيت الله هاشمي شاهرودي (حفظه الله) را مأمور اين مهم نمودند و ايشان هم با همکاري جمعي از شاگردان و فضلا اين کار را از سال 1374 آغاز نمود که تاکنون 20 جلد از آن منتشر شده و با استقبال علماي قم، نجف و ديگران روبرو شده است. پس رسالت اين دانشنامه اين است که فقه را از حالت ابواب در آورده و حالت موضوعي و الفبايي به آن بدهد و مسائل متفرقه حول يک موضوع را ذيل يک عنوان قرار داده و خلاصة اقوال مهم و ادلّة مهم را ذيل آن مطلب گزارش دهد.

ذکری: حضرت آيت الله شاهرودي بر تمام مقالات نظارت دارند؟

دانشنامه ها عموما توليد جمعي اند يعني نمي شود آنها را توليد يک نفر به حساب آورد، اما در اين فرايند، نويسنده، ارزياب ها و افراد مختلفي وجود دارند که نظارت عاليه اش، تحت اشراف و نظارت مستقيم حضرت آيت الله شاهرودي قرار دارد.

ذکری: باتوجه به اينکه يکي از اهدافي که طلاب از ابتداي طلبگي دنبال مي ‏کنند خدمت به امام زمان عليه السلام و پيشبرد اهداف اسلام است، چه بايد کرد که اين انگيزه در ادامه کار نيز همچنان وجود داشته باشد؟

به نکته خوبي اشاره نموديد. بالأخره مهم ترين قضيه اي که براي هر طلبه مطرح است انگيزه و هدف گذاري اش در تحصيل است. خوب اگر انسان بخواهد يک راه طولاني را طي کند، فرقي که حوزه با ساير رشته ها دارد اين است که آن رشته ها تحصيلش به صورت محدود، معين و کوتاه و مجزاي از هم براي خودش تعريف شده است. شخص يک دوره کارشناسي، ارشد، و يا دکترا را مي گذراند و هر مقطعي هم براي خودش تعريف شده است و بر يک سطحي از اطلاعات آگاهي پيدا مي کند. به فراخور همان سطح هم مي تواند آگاهي داشته باشد. بعد مي آيد به سطح بعدي و هکذا. اما در حوزه يک نوع پيوستگي دوران تحصيلي وجود دارد. دوران تحصيل مقدمات و خارج تخصصي جمعاً يک دورة طولاني است و خدمت هم مقارن با رسيدن به سطوح عاليه که بحث تبليغ و مثمر ثمر بودن است شروع مي شود. در واقع طولاني بودن زمان تحصيل و پيوستگي تحصيل و کارآمدي و خدمت سبب مي شود که افراد، انگيزه هاي بسيار قوي داشته باشند که اين زمان زياد و راه طولاني را بتوانند با اشتياق و جديت کاملي طي کنند. طبيعي است نکتة مهمي که به طلبه ها انگيزه، شور ونشاط مي دهد که اين دروس مشکل دقيق حوزه را در يک زمان طولاني به صورت حلقه هاي زنجيروار درست طي کنند و آن شور و نشاط اوليه به مرور زمان و درگير شدن با مسائل زندگي کم رنگ نشود انگيزه اي بسيار قوي است. اگر انگيزه هاي بسيار قوي نباشد، طبيعتاً طلبه در طول زمان آن شادابي تحصيلي اش را از دست مي دهد و دچار رکود مي شود و زماني مبتلا به رکود مي شود که تازه مثلا 10 سال گذشته و بايد وارد حوزة تخصصي شود. زماني که بايد با يک شادابي مضاعف گذشته هاي خودش را به فعليت برساند و يک متخصص در يک رشته بشود. در چنين زماني دچار رکود مي شود و گذشته ها هم به فعليت نمي رسد و زحمات گذشته اش به نوعي تلف مي شود. مثل نظام جديد آموزشي نيست که وقتي 4 يا 6 سال خواند، کارشناسي ارشد بگيرد و در سطوح مختلف آموزشي برود مشغول کارهاي آموزشي يا اجرايي شود. اينجا چون که نظام آموزشي حوزه به صورت اهداف عاليه ديده شده است، گذراندن دوران 10 سالة اول زماني به فعليت مي رسد که شخص بتواند يکي از رشته ها را در دورة تخصصي طي کند، آن موقع مي تواند بگويد من در يک مقطع فارغ التحصيل شدم. دورة سطح عمومي را گذرانده ام و رفته ام به سمت تاريخ، کلام يا دورة اولية فقه. پس اگر اين انگيزه نباشد، اين زنجيره قطع مي شود. طلبه در اين نظام آموزشي حداقل بايد 10- 15 سال اول را خوب درس بخواند تا در يکي از رشته ها فاضل شود. اگر طلبه ها بخواهند شادابي لازم را داشته باشند بايد بر روي انگيزه هايشان کار کنند. يعني چه؟ يعني نظام آموزشي ما به گونه اي خودش را توجيه و ترسيم کند که طلبه را حداقل به يکي از آن اهداف مياني که فاضل شدن و فرهيختگي نسبي در يکي از رشته هاست، برساند. اگر نظام آموزشي خودش را توجيه نکند به گونه اي که گذران اين 10 تا 15 سال او را به فضل در يک رشتة تفسير يا فلسفه يا فقه برساند، اين طلبه انگيزه هايش را از دست مي دهد. پس، از دست دادن انگيزة طلبه، به مقدار کارآمدي نظام آموزشي و درس هايي که مي خوانند، برمي گردد چون احساس عدم کارآمدي باعث مي شود که براي طلاب روشن نشود که آنچه مي خوانيم در آينده به چه کار مي آيد. در نتيجه با شور و نشاط درس نمي خوانند و پس از مدتي دچار رکود در تحصيل مي شوند.

پس کاري که ما بايد در ابتدا بکنيم اين است که:

1- نظام آموزشي را براساس ايجاد فضل و فرهيختگي نسبي در يکي از رشته ها، براي طلبه ترسيم کنيم که اگر اين مسير را طي کنيد به فرهيختگي نسبي مي رسيد، به اين فضل مي رسيد.

2- تأثير نظام آموزشي را در فضل آينده اش ترسيم کنيم، که اين ابياتي که مي خوانيد در آينده به چه کار مي آيد. اين دوره عمومي فقه، شرح لمعه و يا روضه يا دقت هايي که در قالب مباحث سطح مي خوانيد به چه کار آينده مي آيد. اينها بايد تأثيرش تبيين شود و متناسب با آينده هم آموزش داده شود.

عموما ضعف انگيزه در اين است که طلبه تکليف خودش با خودش روشن نيست. نمي داند که در آينده مي خواهد چه کاره بشود. چه راهي او را مي رساند. وضعيت فعلي، نسبتش با آينده چيست؟ اين ابهامات وجود دارد. پس تعيين وضعيت کتب آموزشي فعلي با آينده هم بايد درست تبيين شود وهم تأثير اينها در آينده بايد روشن شود. و نکته مهم تر اينکه او به چه کاري مي آيد و چه کاري مفيد است.

نکتة دوم که در انگيزه موثر است اين است که شخص به کارآمدي روحانيت و آن شغلي که روحانيت دارد، باور داشته باشد. برخي در دنياي امروز با اين زرق و برق مادي، هجمه هاي دشمنان و مسائل ديگري که عارض مي شودو جايگاهي که رشته هاي جديد به خاطر شناخت مردم به آن رشته ها در درون جامعه ايجاد مي شود و يا به خاطر امکانات مادي و معنوي که آن رشته ها در جامعه دارند، نسبت به آن رشته هاي جديد انگيزة بيشتري دارند. چون مي داند چه مي شود. مخصوصاً که امکانات مادي و جايگاه هاي معنوي اين رشته ها را نيز به عيان مي بيند. انسان مي داند که اگر اين رشته را بخوانم آن مي شوم. امروز از آينده و فردايش خبر دارد. اما نسبت به کلان حوزه چون حوزة سنتي اين تفکيک ها و جايگاه هايش روشن نيست، نسبت به اساس حوزه و کارآمدي روحانيت به شک و ترديد مي افتد که آيا روحاني با اين عبا و عمامه و با اين وضعيت در درون جامعه اي که مشکلات مختلف عقيدتي دارند، مي تواند موفق باشد يا خير؟ اين يعني سؤال نسبت به جايگاه فرهيختگي طلبه در ميان مردم.

اين هم يک نکته است که غير از آن نکتة تخصصي بخش اول، کلاً طلبه را بي انگيزه مي کند. چون به کارآمدي اين صنف در دنياي امروز مشکوک مي شود که آيا اين صنف کارآمد است يا نه؟ در پاسخ به اين مسأله بايد گفت: افراد زيادي از بزرگان حوزه هاي علميه در طول تاريخ وجود داشته اند که در جامعه تأثير گذار بوده اند، به اعتراف تحصيل کردگان دورة جديد، روحانيون بزرگي در طول تاريخ، زندگي کرده اند که هم در دين مردم و هم در دنياي آنها تأثيرات بسيار زيادي گذاشته اند. تاريخ سياسي را که مي نگريم موارد فراواني از اين بزرگان را مي توانيم بيابيم که حضور عالمان ديني در آن موارد حضوري پررنگ است.

در دوران معاصر هم در آگاهي بخشي نسبت به اساس دين، در دوراني که دين در غربت و انزوا بود چه دين اسلام چه ساير اديان، روحانيت را مي بينيم که آمد و زندگي در چارچوب دين را به عنوان يک امر معقول در دنياي کنوني توجيه کرد. در درون جامعه هم روحانيون فرهيخته اي که در سلوک فردي و معنوي موفقند، همواره در همه اقشار جامعه تأثيرات ژرفي نهاده اند. امروز شما تمام اقشار جامعه را ببينيد که به علماي بزرگ و فرهيخته ارادت دارند، آنها تأثير گذارند با اينکه شايد تحصيلات غير حوزوي و رشته هاي متعدد ديگري داشته باشند.

پس کارآمدي حوزه هم در بخش کلان وجود دارد و هم نسبت به شخص طلبه. يعني طلبه اي که هدف مشخص و برنامه ريزي مناسب دارد، طلبة کارآمد و موفقي است به گونه اي که بگويد اگر امروز صبح من اين کلاس را شرکت کنم، مي شوم يک طلبة کارآمد، پس به جدّ بروم و شرکت کنم تا کارآمد شوم. آن تعيين تکليف رشته تخصصي خودش و رشتة تمحضي خودش در آتيه است که آن را بايد تعيين کند تا امروز به جد براي فراهم کردن مقدماتش تلاش کند.

ادامه دارد...

 


منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS