ذکری-نکات قرآنی
علی و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) در دعوی رسول الله شریک هستند (ذکری 12) PDF چاپ پست الکترونیکی

«ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ» مصدر «ابتهال» كه باب افتعال است از ثلاثى «بهل» گرفته شده و مصدر «بهل» به معناى لعنت است، اين اصل معناى كلمه است، ولى بعدها در مطلق دعا و درخواست زياد شد، البته دعاى با اصرار و سماجت.

«الكاذبين» اين كلمه به خاطر اينكه در سياق عهد واقع شده الف و لام آن، عهد است، يعنى همان دروغگويان معهود، نمى‏خواهد بفرمايد تمام دروغگويان دنيا و جنس آنان را نفرين كنيم، بلكه دروغگويانى را نفرين كنيم كه در اين ماجرا در يكى از دو طرف مباهله قرار دارند،. اسلام مى‏گفت: هيچ معبودى غير خدا نيست و عيسى(علیه السلام) بنده خدا و رسول او است، مسيحيت مى‏گفتند: عيسى خودش الله و يا پسر الله است و يا الله سومى از سه خدا است.

بنابراين، اين معنا روشن است كه اگر ادعا و مباهله‏اى بر سر آن، بين شخص رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و بين جمعيت نصارا بود، يك طرف شخص واحد و طرف ديگر جمعيتى بود، لازم بود در آيه تعبيرى بياورد كه قابل انطباق بر مفرد و جمع باشد، مثلا بفرمايد «فنجعل لعنة الله على من كان كاذبا»، ولى اينطور نفرموده، معلوم مى‏شود دروغگويى كه نفرين شامل حالش مى‏شود جمعيتى است كه در يك طرف اين محاجه قرار گرفته، حال يا در طرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و يا در طرف نصارا، و اين خود دليل بر اين است كه همه حاضران در مباهله، شريك در ادعا هستند، هر كس كه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بوده، يعنى على و فاطمه و حسنين(علیهم السلام) در دعوى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و در دعوتش شريك بودند و اين از بالاترين مناقبى است كه خداى تعالى، اهل بيت پيامبرش(علیهم السلام) را به آن اختصاص داده، هم چنان كه مى‏بينيم در آيه شريفه از اهل بيت تعبير به «انفس» و «نساء» و «ابناء» كرده يعنى اين چند تن را از ميان همه مردان و زنان و فرزندان خصوص اهل بيت را جان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و زنى كه منتسب به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خوانده است.

حال اگر بگويى همين چند سطر قبل، خودت گفتى كه اطلاق لفظ «جمع» در مورد مفرد در قرآن بسيار است و در آيه مورد بحث هم كلمه جمع (نساء) را بر فاطمه(علیها السلام) اطلاق كرده، پس چه مانعى دارد كه استعمال لفظ «كاذبين» را هم به همين نحو در يك فرد، صحيح بدانيم يعنى بگوئيم در طرف مسيحيت منظور همه آن دروغگويان است و در طرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شخص آن جناب، بنابر اين ديگر على و فاطمه و حسنين(علیهم السلام) شريك در دعوى و در نتيجه شريك در نفرين نيستند.

در پاسخ مى‏گوئيم: مقام آن آيات كه از يك نفر تعبير به جمع آورده، با مقام آية مورد بحث فرق دارد. در آياتى كه لفظ «جمع» را در مورد «مفرد» اطلاق كرده، براى اين بوده كه فرد دخالت بخصوصى نداشته، و آنچه از آن فرد سر زد ممكن است از ديگران هم سر بزند، پس ديگران هم در آن عمل و در ملحق شدن به مورد آيه شريك آن فردند، پس بايد لفظ را جمع بياورد تا اگر ديگران هم خواستند آن عمل را انجام بدهند حكمش را بدانند و اما در جايى كه ممكن نيست عمل مورد نظر از ديگران نيز سر بزند و عمل مورد آيه چيزى نيست كه براى ديگران هم پيش بيايد، بدون شك نبايد لفظ را جمع بياورد، مثل آيه شريفه «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللهَ»، و آيه شريفه «لسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ» و آيه «إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ- تا آنجا كه مى‏فرمايد- وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِّ، إِنْ أَرادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ».

آيه مورد بحث هم كه راجع به مباهله است از اين قبيل آيات است، چون مباهله رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با نصاراى نجران چيزى نيست كه جز در مورد خودش اتفاق بيفتد، پس اگر در همين مورد كه اتفاق افتاده مدعيان در هر دو طرف به وصف جمع و چند نفرى نبوده باشند، نبايد مى‏فرمود: «كاذبين» (با صيغه جمع).

 
استعمال لفظ جمع در مفرد و مثنی در آیه 1 (ذکری 12) PDF چاپ پست الکترونیکی

«فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ» ضمير متكلم مع الغير«نا- ما» در كلمه «ندع» با همين ضمير در كلمات«ابنائنا» و «نسائنا» و «انفسنا» تفاوت دارد، اولى به دو طرف متخاصم، يعنى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و بزرگان نجد كه مسيحى بودند برمى‏گردد و آن سه ضمير ديگر به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و همراهانش، و به همين جهت كلام آيه در اين معنا است كه فرموده باشد بيائيد تا ابناء و نساء و انفس را بخوانيم و آن گاه ما ابناء و نساء و انفس خود را و شما هم ابناء و نساء و انفس خود را دعوت كنيد...، بنابراين در كلام اختصارگويى لطيفى بكار رفته و مصدر «مباهله» كه فعل «نبتهل» مضارع آن است به معناى ملاعنه است، يعنى لعنت كردن يكديگر، هر چند كه در خصوص آيه به معناى چيزى نظير محاجه بين شخص رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و بين بزرگان نصارا است، ولى تعميم دادن دعوت به فرزندان و زنان براى اين بوده كه اين احتجاج اطمينان آورتر باشد، چون وقتى كسى زن و بچه خود را هم نفرين كند، طرف مقابلش مى‏فهمد كه او به صدق دعوى خود ايمان كامل دارد، براى اينكه خداى تعالى محبت به زن و فرزند و شفقت بر آنان را در دل همه قرار داده است و عينا به همين جهت است كه مى‏بينيم در آيه شريفه، فرزندان را اول، زنان را دوم و خويشتن را در مرحله سوم ذكر كرد، چون محبت انسان نسبت به فرزندان شديدتر و با دوام‏تر است. و از اينجا روشن مى‏گردد اينكه بعضى از مفسرين گفته‏اند(علیهم السلام ) مراد از جمله «نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ ...» اين است كه بيائيد ما زن و بچه و خود شما را نفرين كنيم و شما زن و بچه و خود ما را نفرين كنيد، تفسير درستى نيست، براى اينكه اينطور معنا كردن آن نكته‏اى را كه، براى تشريك زن و بچه خاطرنشان كرديم باطل مى‏سازد.

با اين بيان پاسخ از اشكالى كه در ذيل آيه شده روشن مى‏شود و آن اشكال اين است كه گويا گفته باشند اين آيه نمى‏تواند در شأن على و فاطمه و حسنين(علیهم السلام ) نازل شده باشد، براى اينكه لفظ جمع وقتى استعمال مى‏شود كه حد اقل سه عدد مصداق داشته باشد و كلمه نساء بر يك تن- فاطمه(علیها السلام)- صادق نيست و كلمه «ابناء» در مورد حسنين(علیهما السلام) كه دو تن هستند استعمال نمى‏شود، و همچنين استعمال كلمه «انفس» بر يك تن- على( علیه السلام)- صحيح نيست و اما پاسخش اين شد كه صدق كلام موقوف بر متعدد بودن ابناء و بسيار بودن نساء و انفس نيست، چون گفتيم(علیهم السلام ) مقصود نهايى از اين نفرين اين است كه يكى از دو طرف با همه نفراتش از صغير و كبير و مرد و زن براى هميشه هلاك گردد، مفسرين هم اتفاق دارند و روايات هم متفقند، تاريخ هم مؤيد است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، وقتى براى مباهله حاضر مى‏شد احدى به جز على و فاطمه و حسنين(علیهم السلام) را با خود نياورد، پس از ناحيه آن جناب كسى حضور به هم نرسانيد مگر دو نفس، و دو ابن و يك زن و با آوردن اينان رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، امر پروردگارش را امتثال نمود.

علاوه بر اينكه اصولاً مراد از لفظ آيه امرى است، و مصداقى كه حكم آيه به حسب خارج منطبق بر آن است امرى ديگر، و اين بار اول نيست كه خداى تعالى حكم يا وعده و وعيد را كه بر حسب خارج با يك نفر منطبق است بطور دسته جمعى حكايت مى‏كند، مثلاً با اينكه فرد معينى زن خود را ظهار كرده بود و آيه در شأن او نازل شده بود مى‏فرمايد(علیهم السلام ) «الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ...» باز در باره همان يك فرد به صورت دسته جمعى مى‏فرمايد(علیهم السلام ) «وَ الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا»، و درباره شخص واحدى كه گفته بوده خدا فقير و من توانگرم، به صورت دسته جمعى فرموده(علیهم السلام ) «لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ»، و در پاسخ شخص واحدى كه پرسيده بود چگونه انفاق كنيم؟ به صورت دسته جمعى فرمود(علیهم السلام) «يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ؟ قُلِ الْعَفْوَ» و از اين قبيل آيات بسيارى كه به لفظ دسته جمعى نازل شده، در حالى كه مصداق خارجيش به حسب شان نزول فرد معينى بوده است.[1]

------------------------

[1]. مباحث تفسیری این شماره برگرفته از ترجمة تفسیرالمیزان است.

 
سوره حمد تجلّي‌گاه رحمت الهي (ذکری 11) PDF چاپ پست الکترونیکی

سوره حمد تجلّي‌گاه رحمت الهي[1]

در اين قسمت از مقاله مي‌خواهيم در تعبير آيات مياني سوره حمد ژرفتر بينديشيم.

«اياک نعبد و اياک نستعين اهدنا الصراط المستقيم »

در اين دو آيه، بندگان از خود با صيغه متکلّم مع الغير ياد مي‌کنند. براي توضيح اين گونه بيان، اشاره به مقدمه‌اي، مفيد است. درآيات قرآني، گاه در ارتباط با يک پديده تعابير گوناگوني به کار رفته است. مثلا در ارتباط با پديده مرگ که در قرآن از آن با واژۀ «توفي» ياد شده اين فعل به شکل‌هاي مختلفي به کار رفته است. «توفي» گاه به خداوند و گاه به فرشتگان و پيام آوران الهي و گاه به فرشته خاص (ملک الموت) و گاه با استفاده از ضمير «ما» به کل دستگاه ربوبي نسبت داده شده است و گاه از مرگ با صيغۀ مجهول و بدون اشاره به فاعل ياد شده است:

«الله يتوفي الانفس حين موتها»(زمر/42)

«إن الذي توفاهم الملائکه»(نساء/97)

حتي اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا»(انعام/61)

«قل يتوفاکم ملک الموت الذي وکل بکم، ثم الي ربکم ترجعون»(سجده/11)

«و اما نرينک بعض الذي نعدهم او نتوفينک فإلينا مرجعهم»(يونس/ 46)

«و الذي يتوفون منکم و يذرون ازواجا»(بقره/234 و 240)

به نظر مي‌رسد که اين کاربردهاي مختلف برخاسته ازنکاتي بلاغي است و بتوان با تدقيق در آيات قرآني به اين نکات راهي گشود. ما اکنون در صدد بحث تفصيلي از اين موضوع نيستيم، تنها به گوشه‌اي از وجوه احتمالي اين اختلاف تعبيرها اشاره مي‌کنيم.

بيشتر مواردي که فعل مرگ به فرشتگان نسبت داده شده، درباره مرگ کافران و ظالمان و در مقام بيان سختي‌هاي مرگ بوده است:

«إن الذين توفاهم الملائکة ظالمي انفسهم...»(نساء/97)

«فمن اظلم ممن افتري علي الله کذبا او کذب بآياته اولئک ينالهم نصيبهم من الکتاب حتي اذا جاءتهم رسلنا يتوفونهم»(اعراف/ 37)

«و لو تري اذ يتوفي الذين کفروا الملائکة يضربون وجوههم و ادبارهم و ذوقوا عذاب الحريق»(انفال/ 50)

«فکيف اذا توفتهم الملائکة يضربون وجوههم و ادبارهم»(محمد/27)

ولي انتساب مرگ به خداوند، معمولاً در مورد مرگ مؤمنان است. همچون:

«ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي للايمان ان آمنوا بربکم فآمنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سيئاتنا وتوفنا مع الابرار»(آل عمران/161)

«ربنا افرغ علينا صبرا و توفنا مع الابرار»(اعراف/126)

درباره عروج حضرت عيسي نيز از واژه «توفي» به حضرت حق نسبت داده شده است:

«اذ قال الله يا عيسي اني متوفيک و رافعک الي و مطهرک من الذين کفروا»(آل عمران/55)

«فلما توفيتني کنت انت الرقيب عليهم»(مائده/117)

تعبير «نتوفيک» (به صيغۀ متکلم مع الغير) در سه آيۀ قرآن به کار رفته است[2] که در هر سه جا فضاي اصلي آيه و آيات قبل و بعد، بيان عذاب الهي است که بر کافران به رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله در آخرت فرود مي‌آيد. به عنوان مثال به اين مجموعه آيات توجه فرماييد:

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ يُجادِلُونَ في‏ آياتِ اللَّهِ أَنَّى يُصْرَفُونَ (69) الَّذينَ كَذَّبُوا بِالْكِتابِ وَ بِما أَرْسَلْنا بِهِ رُسُلَنا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (70) إِذِ الْأَغْلالُ في‏ أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ (71) فِي الْحَميمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ (72) ثُمَّ قيلَ لَهُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ تُشْرِكُونَ (73) مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا بَلْ لَمْ نَكُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَيْئاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ الْكافِرينَ (74) ذلِكُمْ بِما كُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَمْرَحُونَ (75) ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ (76) فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِلَيْنا يُرْجَعُونَ (77) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ (78)».

به نظر مي‌رسد که يکي از نکات قابل توجه در شيوه استخدام تعابير مختلف در قرآن افهام اين نکته است که خداوند مظهر لطف و رحمت است، وصفت اصيل در حضرت ربوبي صفت جمال است نه صفت جلال.

به هر حال، دقت در آيات قرآني چه بسا ما را به ظرايف بيان وحي رهنمون گردد.

در مورد آيات مياني سوره حمد و وجه کاربرد صيغۀ متکلم مع الغير، گفتني است که آيات قرآني که درآن از رحمت پروردگار ياد شده، گاه به رحمت به يک فرد مشخص نظر دارد، همچون «ذکر رحمة ربک زکريا» (مريم) يا درخواست رحمت يک بنده از درگاه ربوبي نقل شده همچون «رب اني لما انزلت الي من خير فقير»(قصص/24) که از زبان حضرت موسي عليه‌السلام در شرايط دشوار فرار از فرعونيان حکايت شده است. اين گونه رحمت‌ها هرچند مهم و با ارزشند، ولي خصوصي و گسترده نيستند. سوره حمد در مقام بيان رحمت الهي نسبت به کل جامعه اهل ايمان است؛ البته مؤمنان از دو گونه رحمت گسترده حضرت حق برخوردارند؛ يکي رحمتي که مؤمنان و کافران و جمله خلائق را در بر مي‌گيرد و ديگر رحمتي که به مؤمنان اختصاص دارد.

در بسياري از روايات آمده که «الرحمن» ناظر به رحمت به جميع عالميان است و «الرحيم» ناظر به خصوص مومنان[3]. نوع نخست رحمت از جهت دايرۀ شمول، عامتر است و نوع دوم از جهت عمق و دوام ژرف تر و پاياتر.

در روايتي نيز از امام صادق عليه‌السلام نقل شده با اين تعبير: «الرحمن اسم خاص بصفة عامة و الرحيم اسم عام بصفة خاصة»[4] که صفت عامه و صفت خاصه بودن، «الرحمن» و «الرحيم» ظاهراً ناظر به دايره شمول رحمت است.

باري، در اين فضا مناسبترين تعبير براي ذکر عبارت مؤمنان و استعانت ايشان از درگاه ربوبي و درخواست هدايت از حضرت حق استفاده از صيغه متکلم مع الغير است. شايد همين نکته سبب شده که در مورد نماز که عمومي ترين عبادت اسلامي است و هيچ‌گاه ترک نمي‌شود، اين دستور وارد شده که «لا صلاة إلا بفاتحة الکتاب»[5]. در روايتي از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله که مشابه به آن به طرق بسيار نقل شده است آمده: «اذا قام العبد المومن في صلاته نظر الله اليه _ او قال: اقبل الله عليه _ حتي ينصرف و اظلته الرحمة من فوق رأسه الي افق السماء و الملائکة تحفه من حوله الي افق السماء(الحديث)[6].

با تشريح فضاي سوره حمد که حتماً بايد در نماز خوانده شود، شايد اين روايت بهتر درک شود.

شايد اين که در روايتي اشاره شده که ابليس در هنگام نزول ام الکتاب (که ظاهرا مراد از آن سوره حمد است) بلند گريه کرد[7]، برخاسته از رحمت واسعۀ الهي باشد که در اين سوره بيان شده است.

بدين ترتيب مي توان دريافت که چرا قرائت سوره حمد شفاي بيماران است.[8] در صحيحة معاوية بن عمار از امام صادق عليه‌السلام مي‌خوانيم: «لو قرئت الحمد علي ميت سبعين مرة ثم ردّت فيه الروح ما کان ذلک عجبا»[9]

------------------------

[1] اين مقاله توسط استاد معظم حضرت حجت السلام و المسلمين سيد محمد جواد شبيري (حفظه الله) به رشته تحرير در آمده است.

[2] يونس/46، رعد/40، غافر/77.

[3] تفسير قمي، ج1، ص28. محاسن، ج1،ص 238، ح213. تفسير عياشي،ج1،ص22،ح19. کافي،ج1،ص114،ح1. توحيد،ص230،ح2و3. معاني الاخبار،ص 3،ح1و2. کنزالفوائد، ج1،ص72 و نيز مجمع البيان،ج1،ص99- به نقل از بعض التابعين- . درالمنثور، ج1،ص9. تفسير ثعلبي، ج1، ص99.

[4] مجمع البيان،ج1،ص99.

[5] البته عين اين تعبير در مصادر اصيل ما وارد نشده است:ر.ک. عوالي اللئالي، ج1،ص196،ح2و3 ،ج2،ص218،ح13و14.ولي نزديک به اين لفظ در صحيحه محمد بن مسلم عن ابي جعفر عليه السلام آمده است. قال: سألته عن الذي لا يقرأ بفاتحة الکتاب في صلاته، قال: لا صلاة له الا ان يقرأ بها في جهر او اخفات.(تهذيب،ج2،ص146،ح573 و نيز ح576)

[6] کافي،ج3،ص265،ح5. و مشابه آن ح4. فقيه ،ج1، ص210، ح636(ثواب الاعمال،ص57)محاسن، ج1،ص50،ح71. دعائم الاسلام، ج1،ص136. فقه الرضاعليه السلام،ص140.

[7] تفسير عياشي،ج1، ص20، ح8 -ذيل سورۀ حمد-. خصال،ص263، ح141. قصص الانبياء راوندي، ص43،ح7. و نيز ر. ک. تفسير قمي، ج1، ص29-ذيل سورۀ فاتحة-.

[8] تفسير عياشي،ج1،ص20،ح9و10.

[9] کافي،ج2،ص623،ح16.

 
سوره حمد تجلي گاه رحمت الهي (ذکری 10) PDF چاپ پست الکترونیکی

اشاره:

خداوند متعال در آيات بسياري به تدبر در قرآن دعوت کرده ومؤمنان را به دقت درکلام وحي فرا خوانده است و اين دستور در رشد دانش تفسير، تأثير بسزا داشته است. راقم سطور گاه در هنگام تلاوت قرآن موفق به تأمل در سخن الهي شده، در اين تأملات نکاتي به ذهن راقم سطور آمده که در اين ستون به ارائه آن مي پردازد. اميد که از تذکرات اهل نظر بهره مند گردد.

سيد محمد جواد شبيري

مشهد مقدس- جمادي الاولي 1434

سوره حمد تجلي گاه رحمت الهي

پاره اي روايات سوره حمد را ام الکتاب خوانده[1] و بر اساس برخي روايات اين سوره «سبعا من المثاني» است که در کنار «القرآن العظيم» به پيامبر اکرم اعطاء شده است[2]. در روايت ديگري مي خوانيم : ليس شيء من القرآن و الکلام جمع فيه من جوامع الخير والحکمة ما جمع في سورة الحمد[3].

فضاي اين سوره با عطر مهر و رحمت الهي معطر شده و اين بوي خوش از جاي جاي اين سوره مشام جان را مي نوازد:

الف: در اين سوره کوتاه دو وصف مشتق از رحمت : «الرحمن» و «الرحيم» مکرر آمده، يکبار در ضمن بسمله و بار ديگر در يک آيه مستقل.

ب: بسمله به اتفاق اماميه و بسياري از عامه در تمام سوره هاي قرآن (به جز سوره توبه) جزء سوره است. برخي ازعامه بسمله را تنها جزء سوره حمد مي دانند[4] که ويژگي خاص اين سوره را مي رساند.

سوره حمد مظهر لطف حق است و سوره توبه که تنها سوره اي است که با بسمله آغاز نشده مظهر جلال و قهر الهي.

ج: در بسياري از واژههاي سوره حمد مفاد رحمت ربوبي به گونهاي درج شده است: حمد، ربّ (به خصوص با تفسير آن به معناي مربي و هادي)، نستعين (ناظر به ياري گري الهي)، اهدنا (به خصوص در صورت تفسير آن به ايصال به مقصود)، الصراط المستقيم، انعمت.

د: ترکيبهاي به کار گرفته شده در اين سوره نيز بار مفهومي لطف آميز دارد: در توضيح اين امر توجه به نکات زير مفيد است:

به کار گيري فعل امر «اهدنا» به جاي نهي «لا تضلّنا».

عدم ذکر راندگان از رحمت حق (المغضوب عليهم و لا الضالين) به شکل مستقيم وذکر آنها به گونه وصف براي «انعمت عليهم».

گفتني است که مفاد نهايي آيه آخر سوره حمد اين است که خدايا ما را از مغضوب عليهم و ضالين قرار مده. اين مفاد در اين آيه کاملا در پرده بيان شده و از ذکر مستقيم آن پرهيز شده تا شهد کلام الهي با تلخي تصريح به غضب و گمراهي نياميزد.

روان شناسان به اين نکته اشاره مي کنند که تصور سختي و دشواري خود سختي آفرين و عذاب آور است. لذا گفتن جمله «خسته نباشيد» خستگي مخاطب را فرا ديد وي قرار مي دهد. و خود خستگي زاست و بهتر است به جاي آن از جملاتي همچون «خدا قوت» استفاده شود.

در آيه پاياني سوره به انعام الهي با صيغه معلوم «انعمت عليهم» اشاره شده و با غضب الهي با صيغه مجهول: «المغضوب عليهم « و نيز به گمراهان با تعبير»الضالين» اشاره رفته و از نسبت اضلال به پروردگار خودداري شده است.

اين دوگونگي بيان در راستاي نمايش صريح و شفاف چهره جمال الهي و در پرده بيان کردن جلال و قهر پروردگار است و ممکن است نکته آن، اين باشد که وصف خداوند به صفت رحمت بالذات است و برخلاف وصف حضرت ربوبي به صفت غضب که بالعرض و در اثر گناه وعصيان بندگان است.

از سوي ديگر انسانها در آغاز ولادت همگي بر فطرت توحيد بوده اند و انحراف از آن در اثر عامل بيروني پديد آمده است.

گمراهي بندگان هم وصف خودشان است و اگر خداوند به صفت اضلال وصف شود به معناي وانهادن بندگان به حال خويشتن است.

صيغه معلوم آوردن و نسبت صريح لطف به حضرت حق و تعبير با صيغه مجهول از امور شر و ناپسند در آيات ديگر قرآن هم ديده مي شود، از جمله:

«و انا لا ندري أ شرّ اريد بمن في الارض ام اراد بهم ربهم رشداً» (جن/10)

«قل إن ادري أ قريب ما توعدون ام يجعل له ربي امداً» (جن/573)

«لکيلا تأسوا علي ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتيکم» (حديد/23)

گفتني است که برخي در گفتارهاي خويش تنها از رحمت خداوند سخن مي گويند و تا مي توانند از ذکر عذاب پروردگار دوري مي جويند، اين شيوه بر خلاف آموزه خوف و رجاء به نظر مي آيد. در آيات قرآني نيز برعذاب الهي بسيار تکيه شده است. البته با تأکيد بر سبقت رحمت الهي بر غضب حضرت حق.

باري سخن ما اين است که هرگونه سخن گفتن و تأکيد بر رحمت يا تأکيد برغضب در مقامي مناسب است. سوره حمد مقام بيان رحمت الهي است و در اين مقام ذکر غضب الهي به صورت صريح زيبنده نيست.

البته توجه به اين نکته مفيد است که حتي در همين سوره هم از اشاره به غضب الهي - ولو به صورت مستتر و در پرده - چشم پوشي نشده و اين امر از آن روست که وعده عذاب هم خود جنبهاي از لطف ربوبي است که بندگان را از گمراهي و سقوط در پرتگاه هلاکت رهايي مي بخشد.

در اين سوره در انتخاب وصف روز قيامت، وصفي ويژه برگزيده شده است: يوم الدين. با اين که روز قيامت نامها و اوصاف بسياري دارد که غالب آنها هول انگيز است و وحشت زا همچون يوم التغابن، يوم الحسرة، يوم التناد، يوم الطلاق، يوم الفراق، يوم المحاسبه، يوم العذاب، يوم الفرار و نيز تعابيري چون القارعه و الغاشيه و الحاقه و الراجفه. به نظر مي رسد که در فضاي مهر آميز اين سوره يوم الدين به معناي روز پاداش است و بيشتر به ثواب ناظر است تا عقاب.

------------------------

[1] تفسر عياشي،ج1، ص20، ح8و9. کافي، ج3، ص457، ح5 و ج6، ص224، ح2. جامع الأخبار،ص 43، در المنثور، ج1، ص 3.

[2] تفسير عياشي، ج1، ص19، ح3، و ص21، ح11و ص22، ح 17و ج 2، ص249، ح 34 و 35 و ص 250، ح- و ص 251، ح

[3] عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص107، ح1. علل الشرايع، ج1، ص260، ح9. کتاب من لايحضره الفقيه، ج1، ص310، ح 926.

 
سورۀ کوثر (ذکری 10) PDF چاپ پست الکترونیکی

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ(1)فَصَلّ‏ِ لِرَبِّكَ وَ انحَرْ(2)إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَر(3)

 


منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS