ذکری-فوائد رجالی
ثمره دانش رجال (بخش دوم) (ذکری 54) PDF چاپ پست الکترونیکی

فوائد رجالی: ثمره دانش رجال[1] (بخش دوم)

در شماره قبل به بررسی ثمرات دانش رجال و ذکر ادله منکرین پرداختیم. برای تحلیلِ بهتر، ادله منکرین در سه مرحله طبقه‌بندی شد که عبارت بودند از:

مرحله اول: انکار وجود احادیث سقیم

مرحله دوم: عدم مرجعیت سند برای تشخیص صحت و سقم احادیث

مرحله سوم: عدم امکان تشخیص احادیث صحیح از ضعیف به واسطه سند

مرحله اول و دوم در شماره قبل مورد بررسی قرار گرفت. در این مجال به بررسی مرحله سوم می‌پردازیم:

ادامه مراحل انکار ثمره‌ی دانش رجال

مرحله سوم: عدم امکان تشخیص احادیث صحیح از ضعیف به واسطه سند

اگر شخصی بپذیرد که احادیث موجود، دارای دو قسم صحیح و سقیم بوده و معیار تشخیص آنها نیز سند است؛ امّا معتقد باشد امکان تشخیص حدیث صحیح از سقیم، به واسطه اقوال رجالیون وجود ندارد، در این صورت دانش رجال برای چنین شخصی، خالی از فایده خواهد بود.

عدم امکان تشخیص حدیث صحیح از سقیم به واسطه دانش رجال، می‌تواند به یکی از دو دلیل زیر باشد:

دلیل اول: منع شرعی از رجوع به علم رجال

برخی بر این باورند که توثیق و تضعیف کردن راویان، تفسیق کردن ایشان و مستلزم تجسس از معایب آنهاست و از سوی دیگر مراجعه به کتب رجالی و خبر دادن از معایب اشخاص بعد از علم به آنها، از مصادیق غیبت محسوب می‌شود.

دلیل دوم: عدم حجیت اقوال رجالیون

وجوه گوناگونی می‌تواند، مستند منکرینِ حجیت اقوال رجالیون باشد که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

وجه اوّل: معیار پذیرش توثیق یا تضعیف، حصول اطمینان از رهگذر آن است در حالی که امروزه از سخن رجالیون برای ما اطمینان حاصل نمی‌شود.

وجه دوم: گرچه حصول اطمینان در پذیرش توثیق و تضعیف معتبر نیست؛ ولی از آنجایی که توثیق و تضعیف رجالیون در حقیقت شهادت است، باید حسی باشد در حالی که شهادت رجالیون، حدسی است.

وجه سوم: شهادات حدسی در صورتی معتبرند که مبنای شهادت دهنده متفاوت از مبنای ما نباشد در حالی که در توثیق و تضعیف مبانی علما در معنای عدالت و طریق احراز آن مختلف است؛ از این رو اتحاد مبنای رجالیون برای ما محرز نمی شود.

وجه چهارم: اگر چه شهادات رجالیون حسی است اما به دلیل مجهول بودن وسائط، حجت نیست.

در این مقاله تنها دو اشکال مهم به طور اجمالی بررسی می شود و خوانندگان را برای اطلاعات بیشتر به کتب تفصیلی ارجاع می‌دهیم:[2]

دلیل اوّل: حسی نبودن شهادت رجالیون

از آنجایی که گاهی فاصله زمانی میان رجالیون و راویانی که مورد جرح و تعدیل قرار گرفته‌اند، بالغ به چند قرن می‌باشد، احتمال حسی بودن شهادت رجالیون منتفی است.

به تعبیر دیگر: به دلیل فاصله زمانی میان آنها نمی‌توان ادعا کرد که رجالیون از طرق حسی مانند حشر و نشر با راویان به وثاقت یا ضعف آنها پی برده‌اند؛ بلکه باید گفت از مجموع قرائن و شواهدی که به دستشان رسیده است، وثاقت یا ضعف آنها را حدس زده‌اند.

پاسخ: امکان حسی بودن در صورت نقل حسی از وسائط

وجود فاصله‌ی زمانی میان رجالیون و راویان، لزوماً نشان از حدسی بودن شهادت آنها نیست؛ چرا که طرق حسی منحصر در اموری مانند حشر و نشر مستقیم با راویان نیست؛ بلکه ممکن است وثاقت یا ضعف یک راوی را شخصی به طور حسی از استاد خود دریافت کرده باشد و ایشان نیز از استادشان همین‌طور تا فردی که او به طور مستقیم با راوی مورد نظر حشر و نشر داشته است.

دلیل دوم: ناشناخته بودن وسائط رجالیون در توثیق و تضعیف راویان

پاسخ پیشین گرچه اشکال اول را دفع می‌کند؛ ولی ما را با اشکال جدیدی مواجه می‌سازد و آن ناشناخته بودن وسائطی است که رجالیون از طریق ایشان به وثاقت یا ضعف راویان رسیده‌اند.

نظیر این اشکال را بزرگان در مرسلات صدوق طرح کرده و فرموده‌اند: گرچه اِسناد جزمی صدوق نشانگر اعتماد اوست؛ لکن از آنجایی که دلیل اعتماد صدوق برای ما ناشناخته است و امکان دارد مورد پذیرش ما نباشد، نمی‌توان به مرسلات او تکیه کرد.

به عبارت دیگر: حتی اگر بپذیریم که شهادت رجالیون، حسّی با واسطه است، مشکل حل نمی‌شود؛ زیرا این واسطه‌ها برای ما ناشناخته‌اند.

در مقابل این اشکال چند راه حلّ ارائه شده است:

راه حلّ اوّل: حجیت عقلایی اخبار محتمل الحس

برخی مشکل را این‌گونه حل کرده‌اند: «هنگامی که شخص ثقه‌ای به طور قطع از امری خبر می‌دهد، اگر احتمال دست‌یابی او به آن خبر از طرق حسی معتبر وجود داشته باشد، عقلا خبر او را پذیرفته و به احتمال وجود طرق غیر معتبر اعتنایی نمی کنند».

لازمه این مبنا پذیرش مرسلات شیخ صدوق در فقیه و به طور کلی مرسلات تمامی ثقاتی است که به روایتی اعتماد کرده‌اند.

ذکر این نکته لازم است که لازمه سخن بزرگانی مانند مرحوم آیت الله خویی که در اثبات وثاقت از طریق کثرت روایت اجلاء و اعتماد آنها بر یک راوی اشکال کرده‌اند، آن است که قول رجالیون نیز حجت نباشد و در این صورت رجال خالی از فایده می‌شود.

راه حلّ دوّم: انسداد صغیر

حضرت آیت الله العظمی زنجانی دام ظله از راه انسداد صغیر به حل این مشکل اقدام کرده و ظنون رجالیه را در باب توثیق و تضعیف حجت دانسته‌اند.

شرح مطلب آن که: از سویی ائمه علیهم السلام شیعیان خود را امر به حفظ، کتابت، ثبت و نشر احادیث فرموده‌اند و از سویی نیز برای اخبار شفاهی و کتبی ثقات، جعل حجیت نموده و ایشان را امر به اخذ آنها نموده‌اند.

حال اگر طریق احراز وثاقت راویان منحصر در حصول اطمینان یا یقین باشد، تقریباً هیچ‌وقت وثاقت یک راوی اثبات نمی‌شود و در نتیجه اوامر ائمه علیهم السلام بدون موضوع باقی مانده و سر از لغویت در می‌آورد.

در چنین فرضی می‌توان گفت که نفس جعل حجیت برای اخبار ثقات و غرض از این جعل، کاشف از آن است که طریق احراز وثاقت مخبرین اینچنین ضیق و منحصر به اطمینان و یقین نیست و ظنون را نیز در بر می‌گیرد البته نه هر ظن و گمانی؛ بلکه تنها ظنون بیش از 80 درصد و نزدیک به اطمینان.[3]

تذکر: در پایان ذکر این نکته ضروری است که صرف پرداختن به مباحث رجالی و یا حتی تألیف کتاب رجالی، به معنای قائل شدن به فایده‌دار بودن دانش رجال نیست. به عنوان مثال صاحب وسائل با این که اخباری است؛ کتاب «أمل الآمل» را تألیف کرده است که می‌توان آن را کتابی رجالی تلقی کرد، یا مجلسی دوّم با اینکه قائل به حجیت روایات کتب اربعه یا دست کم کتاب کافی است، کتاب رجالی «زبده» را نوشته است. همچنین شیخ سلیمان بحرانی که اخباری متصلبی است شرح مبسوطی بر فهرست شیخ به نام «معراج أهل الكمال إلى معرفة الرجال» نگاشته است.

بنابراین برای اثبات فایده‌دار بودن علم رجال باید استدلال‌های فوق مطرح و اشکالات دفع شود.

------------------------

[1].. این مقاله در پژوهشکده امام محمد باقر علیه السلام، توسط آقای سید علی مرتضوی، دانش‌پژوه دوره خارج فقه و اصول تحقیق و تنظیم شده است.

[2]. برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به: تنقیح المقال (عبدالله مامقانی)؛ دروس رجال (حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی)؛ کلیات فی علم الرجال (آیت الله العظمی سبحانی) و مبانی حجیت آرای رجالی (سیف الله صرامی).

[3]. نظیر این بحث در مورد عدالت نیز مطرح شده است به این بیان که بسیاری از مسائل فقه شیعه بر اساس عدالت است و مسلماً این احکام مربوط به یک مدینه فاضله خیالی نیست و باید در اجتماع مسلمین اجرا شود. لازمه اجرای این احکام این است که یا مفهوم عدالت و یا طرق احراز آن توسعه داشته باشد.

 
ثمره دانش رجال (بخش اول) (ذکری 53) PDF چاپ پست الکترونیکی

فوائد رجالی: ثمره دانش رجال[1] (بخش اول)

مقدمه

یکی از مباحث مقدماتی دانش رجال، بحث از ثمره آن است که بحثی مفصل و سودمند است. انکار فایده یا بی‌ارزش شمردن دانش رجال، گاه صدمات جبران‌ناپذیری به علوم دیگر وارد کرده و حتی جامعه شیعی را با خطراتی مواجه ساخته است. از جمله نمونه‌های بارز آن در عصر حاضر، تشکیل بعضی گروه‌های انحرافی است که با مستمسک قرار دادن احادیث ضعیف، موفق به جذب عوام مردم و حتی گروهی از طلاب کم‌اطلاع شده‌اند. یکی از راه‌های فرار پیروان این فرقه از پاسخ‌گویی، زیر سؤال بردن دانش رجال است.

در این مقاله سعی داریم با استفاده از درس‌های استاد سید محمد جواد شبیری زنجانی، برخی از اشکالات و پاسخ‌های مربوط به ثمرات علم رجال را بررسی کنیم:

ذکر این نکته ضروری است که مراد از ثمره‌ی دانش رجال، عنوان عامی است که در برگیرنده‌ی فوائد علم رجال و درایه، هر دو می‌شود.

علت نیاز به دانش رجال را می‌توان چنین تصویر کرد:

عمده ادله احکام، احادیث هستند؛

بعضی احادیث، صحیح و بعضی سقیم هستند؛

عمده ملاک در تشخیص حدیث صحیح از سقیم، سند می‌باشد؛

امکان تشخیص حدیث صحیح از سقیم، به واسطه اقوال رجالیون وجود دارد.

از این رو می‌توان فایده علم رجال را در یک عبارت ابتدایی، این‌گونه بیان کرد: «جداسازی احادیث معتبر از احادیث غیر معتبر از رهگذر اسناد».

مراحل انکار ثمره‌ی دانش رجال

با توجه به مطالب فوق، منکرین فایده دانش رجال، ناگزیر از نفی دست کم یکی از مقدمات نیاز به دانش رجال هستند. این اشکالات را در طی سه مرحله بررسی ذکر خواهیم کرد:

مرحله اول: انکار وجود احادیث سقیم؛

مرحله دوم: عدم مرجعیت سند برای تشخیص صحت و سقم احادیث؛

مرحله سوم: عدم امکان تشخیص احادیث صحیح از ضعیف به واسطه سند.

مرحله اول: انکار وجود احادیث سقیم

اگر شخصی، منکر وجود احادیث سقیم در میان کتب روایی و یا دست کم کتب اربعه شود – همان گونه که اخباریون معتقدند[2]- در این صورت دانش رجال، فایده‌ی عمده‌ی خود را از دست خواهد داد.

توضیح آن که مراد از صحت تمامی احادیث یکی از دو معنای زیر می‌تواند باشد:

1. صحت فعلی: در این صورت هیچ فایده‌ای برای دانش رجال باقی نمی‌ماند؛ اما کسی قائل به آن نیست.

2. صحت ذاتی (به این معنا که تمامی روایات حجیت اقتضایی دارند؛ اما در مواردی به جهت وجود مانع، حجیت خود را از دست می‌دهند): در این صورت گر چه دانش رجال در مسأله ترجیح میان روایات متعارض، مفید خواهد بود؛ ولی ثمره عمده خود را از دست خواهد داد؛ زیرا گر چه بحث از اوثقیت، اعدلیت و افقهیت نیز جزء مسائل دانش رجال است و سنخاً در قبول یا رد خبر دخالت دارد لکن:

اولاً: در کتب رجالی عمدتاً از اصل وثاقت و ضعف راویان سخن گفته شده است و تنها در موارد اندکی مانند بحث از اصحاب اجماع به مقایسه‌ی راویان با یکدیگر دست زده‌اند.

ثانیاً: بیشتر تعارضات، در میان روایاتی است که اَجلّائی مانند اصحاب اجماع، راویان آنها هستند.

ثالثاً: دلالت تعابیر رجالی نیز بر اوثقیت مسلّم نیست؛ به عنوان مثال برخی از تأکیدهایی که بر وثاقت اشخاص در کتب رجالی شده است، به جهت وجود شبهه در مورد شخص آنهاست و نمی توان از آنها، اوثقیت ایشان از سایرین را استفاده کرد.؛ مثلا ًتعابیر بلندی که نجاشی در مورد یونس بن عبد الرحمن ذکر می‌کند، به سبب وجود شبهات جدی در مورد یونس و تضعیف او توسط قمی‌هاست؛ از این رو نمی‌توان از این تعابیر بلند، اوثقیت او را از محمد بن مسلم -که چنین تعابیری در مورد او به کار برده نشده است- استفاده کرد.

در مقابلِ منکرین وجود احادیث سقیم، باید در مورد اعتبار کتب اربعه و سایر احادیث بحث شود که بحث از آن خارج از حوصله این مقال است.

مرحله دوم: عدم مرجعیت سند برای تشخیص صحت و سقم احادیث

اگر فردی به وجود احادیث صحیح و سقیم در میان روایات موجود اذعان داشته باشد؛ اما منکر مرجعیت سند در تشخیص صحت و سقم احادیث شود، باز دانش رجال، عمده فایده‌ی خود را از دست خواهد داد.

منکرین مرجعیت سند، معیار تشخیص صحت و سقم احادیث از یکدیگر را امور مختلفی دانسته‌اند که در ادامه به دو معیار اشاره می‌شود:

معیارهای ادعا شده برای پذیرش روایات

معیار اوّل: شهرت

برخی تمام الملاک در تشخیص احادیث صحیح و سقیم را، شهرت دانسته‌اند. این دسته معتقدند: شهرت هم جبران‌کننده ضعف سندی روایات است و هم در هم شکننده اعتبار حاصل از صحت سندی روایات؛ از این رو نقش محوری در مسأله‌ی جداسازی احادیث صحیح و سقیم از یکدیگر، از آنِ شهرت است نه سند.

اما این مطلب قابل پذیرش نیست؛ زیرا:

اولاً: همه قائل به اعتبار جابریت و کاسریت شهرت نیستند. برخی هیچ کدام از این دو فایده را نمی‌پذیرند و برخی قائل به تفصیل هستند.

ثانیاً: حتی بنا بر پذیرش این معیار نیز، ثمره دانش رجال به طور کلی منتفی نمی‌گردد؛ زیرا در تمام مسائل شهرت وجود ندارد.

معیار دوّم: اطمینان

گروهی قائل به حجیت خبر واحد از باب اطمینان هستند. در نزد ایشان معیار تشخیص احادیث صحیح و سقیم، اطمینان است و سند نقش چندانی در آن ندارد؛ از این رو خبر ضعیف السندی را که موجب اطمینان باشد، معتبر و خبر صحیح السندی را که اطمینانی به آن نباشد، غیر معتبر شمرده اند.

بر فرض پذیرش این معیار -گرچه از ثمره‌ی دانش رجال کاسته می‌شود- ولی به طور کلی منتفی نمی‌گردد؛ زیرا ویژگی‌های راویان یک خبر مانند وثاقت، ضابطیت یا عدم آنها نیز از عوامل تأثیرگذار در ایجاد یا سلب اطمینان به آن است. بله! عوامل دیگری نیز در این امر دخیل هستند.

بحث اصلی با منکرین این مرحله، بر سر مرجعیت شهرت و اطمینان در تشخیص احادیث صحیح و سقیم است.

همان طور که گذشت مرحله سوم انکار فایده علم رجال، عدم امکان تشخیص احادیث صحیح از ضعیف به واسطه سند است که می‌توان مهم‌ترین ادله منکرین را در این مرحله ارزیابی نمود. در شماره بعدی این مرحله را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

ادامه دارد....

------------------------

[1]. این مقاله در پژوهشکده امام محمد باقر علیه السلام، توسط آقای سید علی مرتضوی، دانش‌پژوه دوره خارج فقه و اصول تحقیق و تنظیم شده است.

[2]. اخباریون اگر چه تنها روایات کتب اربعه را صحیح می‌دانند؛ اما معتقدند فقیه، مکلف به فحص از غیر کتب اربعه نیست و فقدان روایتی در کتب اربعه موجب یأس می‌شود. از این رو کتب فقهی نوشته شده قبل از وسائل الشیعه از جهت نقل روایات بسیار ضعیف عمل کرده‌اند.

 
منشأهای احادیث ذامه (ذکری 50) PDF چاپ پست الکترونیکی

فوائد رحالی: منشأهای احادیث ذامه[1]

در میان احادیث گاه به روایاتی بر می‌خوریم که در آنها ذم برخی از اصحاب جلیل القدر و خاص ائمه بیان شده است. اگر به منشأهای احادیث مدح و ذم توجه شود، بسیاری از این موارد توجیه منطقی می‌یابد و تعارض بین احادیث مدح و ذم در مورد یک راوی از بین می‌رود. در این نوشتار به برخی از این منشأها اشاره می‌شود.

منشأ اول: دشمنی نسبت به مدافعین حریم اهل بیت

دشمنی دو گروه نسبت به اصحاب را می‌توان در روایات مشاهده کرد:

گروه اول: غلات

گروهی مثل خطّابیه معتقد بودند می‌توانند به نفع خود شهادت دروغ بدهند و جعل حدیث کنند. برخی روایات[2] شاهدی بر دشمنی غلات نسبت به اصحاب می‌باشد.

در پاسخ به این سؤال که آیا روایات کتب رجالی تنقیح نشده بوده تا مانع از ورود روایات مجعول غلات شود؛ باید گفت چنین نبوده است؛ زیرا اخبار مدح و ذم به صورت مشافهه بوده است.

گروه دوم: واقفه

برخی از اصحاب مانند یونس بن عبدالرحمن مورد غضب واقفه بودند. در برخی روایات[3] این عداوت به خوبی نمایان است.

منشأ دوم: تقیه امام

در مواردی امامان علیهم السلام به جهت تقیه و برای حفظ جان بعضی از اصحاب، به مذمت از او می‌پرداختند.[4]

منشأ سوم: خصومت بین خود اصحاب

از مهمترین مناشئ احادیث ذامه، وجود جناح‌ها و گروه‌بندی‌های خاص و خصومت بین اصحاب بوده است.[5]

وجود چنین اختلافاتی، ذم اصحاب نسبت به یکدیگر را به دنبال داشته است. به عنوان مثال عبد الرحمن بن حجاج نسبت به هشام بن حکم عداوت داشته و چندین روایت از روایات ذم هشام بن حکم، توسط عبد الرحمن بن حجاج نقل شده است.

از جمله مواردی که عبد الرحمن بن حجاج به هشام بن حکم نسبت می‌دهد این است که هشام از طرف امام مأمور به عدم مناظره با مخالفین بود؛ اما وی به دستور امام عمل نکرد و باعث شد مخالفین بدانند حضرت خود را امام می‌دانند که این مسأله منجر به دستگیری و شهادت امام کاظم علیه السلام شد.[6] اما همین ماجرا از زبان یونس بن عبدالرحمن به شکل دیگری نقل شده است به طوری که معلوم می‌شود نهی امام در زمان خاص و به جهت شرائط خاص خلیفه وقت (مهدی عباسی) بوده است.[7]

گاهی برداشت‌های غلط، موجب نقل روایات ذامه می‌شده است که این برداشت‌ها معمولاً در اثر وجود خصومت‌ها بوده است. اگر چه در بعضی موارد، خصومت منشأ این اشتباه نبوده؛ بلکه صرفاً مستند به بدفهمی راوی بوده است. دو نحوه گزارش از کیفیت فوت جناب زراره می‌تواند مثالی از این نوع روایات باشد.[8]

گاهی کسانی که خصومتی با بعضی روات داشتند، از طرف آنها کلماتی را نزد ائمه نقل می‌کردند و ائمه مجبور به برائت از این سخنان می‌شدند؛ اما سائل این برائت امام را مطابق نظر خود و بر شخص خاص حمل می‌کرد.[9]

یکی از مخالفین یونس، یعقوب بن یزید است که پای ثابت روایات ذامه یونس است. ایشان روایتی[10] را در مورد یونس نقل می‌کند؛ اما همان روایت، توسط راوی دیگری به گونه دیگر نقل شده است.[11]

گاهی برخی از اصحاب کلمات روات دیگر را نمی‌فهمیدند و آنها را طرد می‌کردند و غلات نیز از طرف او جعل حدیث می‌کردند. گفته شده که داود بن کثیر رقی از جمله این موارد است.

مـعـمـول اخبار تضعیف در مورد کسانی است که بحث کلامی می‌کردند مثل حسن بن علی بن فضال و علی بن مهزیار. اما گاه منشأ این اختلافات مباحث غیر کلامی هم بوده است. مانند ابوبصیر و زراره که اختلافات فقهی داشتند. در روایتی ابوبصیر روایت ذامه‌ای برای زراره نقل می‌کند که ممکن است ناشی از همین خصومت باشد.[12]

------------------------

[1]. تحقیق و تنظیم از آقای مرتضی جهانشاهی، دانش‌پژوه دوره خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

[2]. حدّثني محمّد بن قولويه و الحسين بن الحسن، قالا حدّثنا سعد بن عبد الله، قال حدّثنا محمّد بن عبد الله المسمعيّ، قال حدّثني عليّ بن حديدٍ المدائنيّ، عن جميل بن درّاجٍ، قال: دخلت على أبي عبد اللّه علیه السلام فاستقبلني رجلٌ خارجٌ من عند أبي عبد اللّه علیه السلام من أهل الكوفة من أصـحـابنا، فلمّا دخلت على أبي عبد اللّه علیه السلام قال لي لقيت الرّجل الخارج من عندي فقلت بلى هو رجلٌ من أصـحـابنا من أهل الكوفة، فقال لا قدّس اللّه روحه و لا قدّس مثله، إنّه ذكر أقواماً كان أبي علیه السلام ائتمنهم على حلال اللّه و حرامه و كانوا عيبة علمه و كذلك اليوم هم عندي، هم مستودع سرّي أصـحـاب أبي علیه السلامحقّاً إذا أراد اللّه بأهل الأرض سوءاً صرف بهم عنهم السّوء، هم نجوم شيعتي أحياءً و أمواتاً يحيون ذكر أبي علیه السلام بهم يكشف اللّه كلّ بدعةٍ ينفون عن هذا الدّين انتـحـال المبطلين و تأوّل الغالين ثمّ بكى .فقلت من هم؟ فقال من عليهم صلوات اللّه و رحمته أحياءً و أمواتاً، بريدٌ العجليّ و زرارة و أبو بصيرٍ و محمّد بن مسلمٍ أما إنّه يا جميل سيبيّن لك أمر هذا الرّجل إلى قريبٍ، قال جميلٌ فو اللّه ما كان إلّا قليلًا حتّى رأيت ذلك الرّجل ينسب إلى آل أبي الخطّاب، قلت اللّه يعلم حيث يجعل رسالته ، قال جميلٌ: و كنّا نعرف أصـحـاب أبي الخطّاب ببغض هؤلاء رحمة اللّه عليهم: رجال الكشي (اختيار معرفة الرجال)، ص 137.

[3]. حدّثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي الله عنه قال حدّثنا محمّد بن يحيى العطّار عن أحمد بن الحسين بن سعيدٍ عن محمّد بن جمهورٍ عن أحمد بن الفضل عن يونس بن عبدالرّحمن قال: لمّا مات أبو الحسن علیه السلام و ليس من قوّامه أحدٌ إلّا و عنده المال الكثير فكان ذلك سبب وقفهم و جحودهم لموته و كان عند زيادٍ القندي سبعون ألف دينارٍ و عند عليّ بن أبي حمزة ثلاثون ألف دينارٍ. قال فلمّا رأيت ذلك و تبيّن لي الحقّ و عرفت من أمر أبي الحسن الرّضا علیه السلام ما عرفت تكلّمت و دعوت النّاس إليه .قال فبعثا إليّ و قالا لي ما يدعوك إلى هذا إن كنت تريد المال فنحن نغنيك و ضمنا لي عشرة ألف [آلاف ] دينارٍ و قالا لي كفّ؛ فأبيت فقلت لهما إنّا روّينا عن الصّادقين علیهم السلام أنّهم قالوا إذا ظهرت البدع فعلى العالم أن يظهر علمه فإن لم يفعل سلب نور الإيمان و ما كنت لأدع الجهاد في أمر اللّه عزّ و جلّ على كلّ حالٍ فناصباني و أظهرا لي العداوة: عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 113.

[4]. عن عبد الله بن زرارة، قال، قال لي أبو عبد الله علیه السلام اقرأ منّي على والدك السّلام، و قل له إنّي إنّما أعيبك دفاعاً منّي عنك، فإنّ النّاس و العدوّ يسارعون إلى كلّ من قرّبناه و حمدنا مكانه لإدخال الأذى في من نحبّه و نقرّبه، و يرمونه لـمـحـبّتنا له و قربه و دنوّه منّا، و يرون إدخال الأذى عليه و قتله، و يحمدون كل من عبناه نحن و إن نحمد أمره، فإنّما أعيبك لأنّك رجلٌ اشتهرت بنا و لميلك إلينا، و أنت في ذلك مذمومٌ عند النّاس غير محمود الأثر لمودّتك لنا و بميلك إلينا، فأحببت أن أعيبك ليحمدوا أمرك في الدّين بعيبك و نقصك، و يكون بذلك منّا دافع شرّهم عنك الحدیث: رجال الكشي (اختيار معرفة الرجال)، ص 138.

[5]. حمدويه و إبراهيم، قالا حدّثنا أبو جعفرٍ محمّد بن عيسى العبيديّ، قال سمعت هشام بن إبراهيم الجبلي و هو المشرقيّ، يقول: استأذنت لجماعةٍ على أبي الحسن علیه السلام في سنة تسعٍ و تسعين و مائةٍ، فحضروا و حضرنا ستّة عشر رجلًا على باب أبي الحسن الثّاني علیه السلام، فخرج مسافرٌ فقال: آل يقطينٍ و يونس بن عبد الرّحمـن! و يدخل الباقون رجلًا رجلًا، فلمّا دخلوا و خرجوا خرج مسافرٌ فدعاني و موسى و جعفر بن عيسى و يونس، فأدخلنا جميعاً عليه و العبّاس قائمٌ ناحيةً بلا حذاءٍ و لا رداءٍ، و ذلك في سنة أبي السّرايا، فسلّمنا ثمّ أمرنا بالجلوس، فلمّا جلسنا، قال له جعفر بن عيسى: يا سيّدي نشكو إلى اللّه و إليك ما نحن فيه من أصـحـابنا! فقال و ما أنتم فيه منهم؟ فقال جعفرٌ: هم و اللّه يا سيّدي يزندقونا و يكفّرونا و يتبرّءون منّا، فقال: هكذا كان أصـحـاب عليّ بن الحسين و محمّد بن عليٍّ و أصـحـاب جعفرٍ و موسى صلوات اللّه عليهم و لقد كان أصـحـاب زرارة يكفّرون غيرهم، و كذلك غيرهم كانوا يكفّرونهم، الحدیث: همان، ص 498.

[6]. جعفر بن معروفٍ، قال حدّثني الحسن بن النّعمان، عن أبي يحيى و هو إسماعيل بن زيادٍ الواسطيّ، عن عبد الرّحمن بن الحجّاج، قال: سمعته يؤدّي إلى هشام بن الـحـكم رسالة أبي الحسن علیه السلام قال لا تتكلّم فإنّه قد أمرني أن آمرك أن لا تتـكلّم، قال: فما بال هشامٍ يتكلّم و أنا لا أتكلّم، قال، أمرني أن آمرك أن لا تتـكلّم و أنا رسوله إليك. قال أبو يحيى: أمسك هشام بن الحكم عن الـكلام شهراً لم يتـكلّم ثمّ تـكلّم، فأتاه عبد الرّحمـن بن الـحـجّـاج، فقال له: سبـحـان اللّه يا أبا محمّدٍ تـكلّمت و قد نهيت عن الـكلام! قال مثلي لا ينهى عن الكلام، قال أبو يحيى: فلمّا كان من قابلٍ، أتاه عبد الرّحمـن بن الـحـجّـاج، فقال له: يا هشام قال لك أ يسرّك أن تشرك في دم امرئٍ مسلمٍ قال لا، قال و كيف تشرك في دمي فإن سكت و إلّا فهو الذّبـح فما سكت حتّى كان من أمره ما كان صلّى اللّه عليه: همان، ص 270.

[7]. حدّثني حمدويه، قال حدّثني محمّد بن عيسى، عن يونس، قال: قلت لهشامٍ أصـحـابك يـحـكون أنّ أبا الحسن علیه السلام سرّح إليك مع عبد الرّحمـن بن الـحـجّـاج أن أمسك عن الـكلام و إلى هشام بن سالمٍ قال أتاني عبد الرّحمـن بن الـحـجّـاج، و قال لي يقول لك أبو الحسن علیه السلام أمسك عن الـكلام هذه الأيّام، و كان المهديّ قد صنّف له مقالات النّاس و فيه مقالة الجواليقيّة هشام بن سالمٍ، و قرأ ذلك الكتاب في الشّرقيّة و لم يذكر كلام هشامٍ، و زعم يونس أنّ هشام بن الـحـكم قال له: فأمسكت عن الكلام أصلًا حتّى مات المهديّ، و إنّما قال لي هذه الأيّام فأمسك حتّى مات المهديّ: همان، ص 269.

[8]. حدّثني محمّد بن قولويه، قال حدّثني سعدٌ، عن أحمد بن محمّد بن عيسى و محمّد بن عبد اللّه المسمعيّ، عن عليّ بن أسباطٍ، عن محمّد بن عبد الله بن زرارة، عن أبيه، قال بعث زرارة عبيداً ابنه يسأل عن خبرٍ أبي الحسن علیه السلام فجاءه الموت قبل رجوع عبيدٍ إليه، فأخذ المصحف فأعلاه فوق رأسه، و قال إنّ الإمام بعد جعفر بن محمّدٍ من اسمه بين الدّفّتين في جملة القرآن منصوصٌ عليه، من الّذين أوجب اللّه طاعتهم على خلقه، أنا مؤمنٌ به، قال فأخبر بذلك أبو الحسن الأوّل علیه السلام فقال و اللّه كان زرارة مهاجراً إلى اللّه تعالی: همان، ص 155؛ اما همین اتفاق به نحو دیگری نقل شده که به نوعی ذم برای جناب زاره محسوب می‌شود: حدّثني محمّد بن مسعودٍ، قال أخبرنا جبريل بن أحمد، قال حدّثني محمّد بن عيسى، عن يونس، عن إبراهيم المؤمن، عن نصر بن شعيبٍ ، عن عمّة زرارة، قالت لمّا وقع زرارة و اشتدّ به: قال ناوليني المصحف فناولته و فتحته فوضعه على صدره، و أخذه منّي ثمّ قال: يا عمّة اشهدي أن ليس لي إمامٌ غير هذا الكتاب: همان، ص 156.

[9]. حدّثني حمدويه بن نصيرٍ، قال حدّثني محمّد بن عيسى بن عبيدٍ، عن ابن أبي عميرٍ، عن عبد الرّحمن بن الحجّاج، عن حمزة، قال: قلت لأبي عبد اللّه علیه السلام بلغني أنّك برئت من عمّي يعني زرارة قال، فقال أنا لم أبرأ من زرارة لكنّهم يجيئون و يذكرون و يروون عنه، فلو سكتّ عنه ألزمونيه، فأقول من قال هذا فأنا إلى اللّه منه بري ء: همان، ص 146.

[10]. عليٌّ قال حدّثني محمّد بن أحمد، عن يعقوب بن يزيد، عن مروك بن عبيدٍ، عن يزيد بن حمّادٍ، عن ابن سنانٍ، قال: قلت لأبي الحسن علیه السلام إنّ يونس يقول: إنّ الجنّة و النّار لم يخلقا، قال، فقال: ما له لعنه اللّه فأين جنّة آدم!: همان، ص 491.

[11]. عليّ بن الحسن بن عليّ بن فضّالٍ، قال حدّثني مروك بن عبيدٍ، عن محمّد بن عيسى القمّيّ، قال توجّهت إلى أبي الحسن الرّضا علیه السلام فاستقبلني يونس مولى ابن يقطينٍ، قال، فقال لي: أين تذهب؟ فقلت أريد أبا الحسن، قال، فقال لي: اسأله عن هذه المسألة، قل له خلقت الجنّة بعد فإنّي أزعم أنّها لم يخلق قال، فدخلت على أبي الحسن علیه السلام، قال فجلست عنده، و قلت له إنّ يونس مولى ابن يقطينٍ أودعني إليك رسالةً! قال و ما هي قال، قلت: قال أخبرني عن الجنّة خلقت بعد فإنّي أزعم أنّها لم تخلق فقال: كذب فأين جنّة آدم علیه السلام: همان، ص 491.

[12]. حدّثني محمّد بن نصيرٍ، قال حدّثني محمّد بن عيسى، عن حفصٍ مؤذّن عليّ بن يقطينٍ يكنّى أبا محمّدٍ، عن أبي بصيرٍ، قال: قلت لأبي عبد اللّه علیه السلام الّذين آمنوا و لم يلبسوا إيمانهم بظلمٍ؟ قال أعاذنا اللّه و إيّاك يا أبا بصيرٍ من ذلك الظّلم، ذلك ما ذهب فيه زرارة و أصـحـابه و أبو حنيفة و أصـحـابه: همان، ص 146.

 
الامر فی توثیق سهلٍ، سهلٌ (ذکری 48) PDF چاپ پست الکترونیکی

فوائد رجالی: الامر فی توثیق سهلٍ، سهلٌ[1]

با تورّق کتاب شریف کافی کمتر بابی را می‌توان مشاهده کرد که در اسناد آن،‌ نامی از سهل بن زیاد وجود نداشته باشد. سهل بن زیاد از روات پر روایت است. روایاتی که تنها از طریق او به ما رسیده، کم نیست. در کافی با احتساب سندهای تعلیقی، ضمیرها، تفکیک سندهای تحویلی و تصحیح سندهای محرّف در 1918 سند به نام سهل‌بن زیاد برخورد می‌کنیم.[2] تضعیف سهل، سبب می‌شود این مجموعه عظیم روایی –که مشتمل بر روایات فراوان انفرادی است- از اعتبار ساقط شده و در طرف مقابل توثیق او منبعی بزرگ، در اختیار عالمان دینی و پژوهشگران علوم اسلامی قرار خواهد داد. در این مجال با نگاهی گذرا تضعیف یا توثیق سهل، بررسی می‌شود و تفصیل آن به مجالی دیگر واگذار می‌گردد.

تضیعفات سهل

نجاشی رحمة الله علیه سهل بن زیاد را تضعيف کرده و بیان می‌کند که احمد بن محمد بن عیسی او را از قم اخراج کرده است.[3] شیخ رحمة الله علیه در فهرست او را تضعیف کرده[4] و ابن غضائری رحمة الله علیه بعد از این که سهل بن زیاد را به شدت تضعیف می‌کند، او را از نظر دین و روایت فاسد می‌داند.[5] کشی رحمة الله علیه نیز ذیل ترجمه صالح بن ابی‌حماد، از علی بن محمد قتیبی نقل می‌کند که فضل بن شاذان، صالح بن ابی‌حماد را مدح کرده؛ اما سهل بن زیاد، مرضیّ او نبوده و وی را احمق و کم‌خرد می‌دانسته است.[6]

قرائن توثیق سهل

در مقابل، شیخ رحمة الله علیه در رجال سهل را توثیق کرده است.[7] کلینی نیز به حدی به او اعتماد داشته که در کافی، 1918 روایت را از طریق سهل نقل می‌کند.

از دیگر قرائن، اکثار روایتِ علی بن محمد بن علان الکلینی از سهل بن زیاد است. محاسبه مواردی که «علی بن محمد» در صدر اسناد کافی به صورت مطلق آمده -که بنا بر استظهار حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی دام ظلّه، علی بن محمد علان الکلینی است- و محاسبه عده‌ای که از سهل نقل می‌کنند - به شهادت خود شیخ کلینی یکی از آنها علی بن محمد علان الکلینی است[8]- نشان می‌دهد، وی 1755 روایت از سهل نقل کرده است.

از سویی دیگر تنها نکته ضعفی که فضل‌بن شاذان در مورد سهل نقل می‌کند، کم خردی اوست و این خود نه تنها شاهد بر تضعیف نیست، بلکه می‌تواند شاهدی بر توثیق باشد؛ زیرا اگر فضل، وجه تضعیف دیگری در او می‌دید، آن را بیان می‌کرد نه این که به کم‌خرد بودن اکتفا کند.

با توجه به مجموع قرائن به نظر می‌رسد سهل بن زیاد قابل توثیق است و وجه تضعیف او مخصوصاً با نقل نجاشی که یکی از وجوه اخراج او از قم توسط احمد بن محمد بن عیسی را غلو بیان می‌کند، باید به مسائلی مانند برداشت غلو از روایات او حمل شود نه این که در نقل کاذب بوده و وثاقت نداشته است.

حضرت استاد سید محمدجواد شبیری حفظه الله اساساً تضعیفات ائمه رجال را به خاطر قوت حدسی بودن آنها -که با قرائن متعدد قابل اثبات است- و همچنین مبتنی بودن تضعیفات بر متن‌شناسی، معتبر نمی‌دانند.[9] مطابق این مبنا تنها چیزی که در رابطه با سهل وجود داشته، توثیق است که با تضعیفات تعارض و درگیری ندارد.[10]

در نتیجه می‌توان گفت: الامر فی توثیق سهل، سهل.

------------------------

[1]. تحقیق از آقای احسنی، دانش‌آموخته مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

[2]. این عدد و سایر عددهای مذکور در ادامه، مطابق شمارش نرم‌افزار درایه النور می‌باشد.

[3]. رجال النجاشي، ص 185: «سهل بن زياد أبو سعيد الآدمي الرازي كان ضعيفا في الحديث غير معتمد فيه. و كان أحمد بن محمد بن عيسى يشهد عليه بالغلو و الكذب و أخرجه من قم إلى الري.»

[4]. فهرست الطوسي، ص 228: «سهل بن زياد الآدمي الرازي يكنى أبا سعيد ضعيف.»

[5]. ابن الغضائري، ج1، ص 67: «سهل بن زياد أبو سعيد الآدمي الرازي كان ضعيفا جدا فاسد الرواية و الدين. و كان أحمد بن محمد بن عيسى الأشعري أخرجه من قم و أظهر البراءة منه و نهى الناس عن السماع منه و الرواية عنه. و يروي المراسيل و يعتمد المجاهيل.»

[6]. رجال الكشي، ص 566: «في أبي الخير صالح بن أبي‌حماد الرازي قال علي بن محمد القتيبي سمعت الفضل بن شاذان يقول في أبي‌الخير و هو صالح بن سلمة أبي‌حماد الرازي كما كني و قال علي: كان أبو محمد الفضل يرتضيه و يمدحه و لا يرتضي أبو سعيد الآدمي أبا سعيد الآدمي و يقول هو الأحمق.»

[7]. رجال الطوسي، ص 387: «سهل بن زياد الآدمي يكنى أبا سعيد ثقة رازي.»

[8]. علامه در خلاصه از شیخ کلینی این گونه نقل می‌کند: «و كلما ذكرته في كتابي المشار إليه عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد فهم علي بن محمد بن علان و محمد بن أبي‌عبدالله و محمد بن الحسن و محمد بن عقيل الكليني.»: الخلاصة للحلي، ص 272.

[9]. ایشان مکرر در درس خارج فقه و اصول این مبنا را بیان کرده و استدلالات خویش بر آن را تبیین نموده‌اند.

[10]. توضیح و بیان استدلالات این مبنا نیازمند مجالی واسع است که در این نوشته نمی‌گنجد.

 
نقش سند به عنوان منبع علم رجال (ذکری 46) PDF چاپ پست الکترونیکی

فوائد رجالی: نقش سند به عنوان منبع علم رجال[1]

سند را می‌توان شناسنامه یک روایت دانست که کارکرد اصلی آن، اثبات صدور مفاد از معصوم علیه السلام است. این مهم از ابتدا منظور و غرض اصلی اصحاب پیامبر و ائمه علیهم السلام و راویان بعد از ایشان بوده و تا کنون کاربرد خود را حفظ کرده است؛ اما انباشت اسناد گوناگون در کتاب‌های مختلف، اطلاعاتی فرعی و در عین حال مهمی تولید کرده که کم‌اهمیت‌تر از غرض اصلی نیست.

سند را از دو منظر می‌توان مورد توجه قرار داد. گاهی سند را به عنوان موضوع علم رجال بررسی می‌کنیم به این معنا که علم رجال در مورد سند بحث می‌کند و گاه به عنوان منبع و مصدر علم رجال به آن توجه می‌شود.

ثمره نوع نگاه به اسناد روایات

اگر سند به عنوان موضوع علم رجال بررسی شود؛ با توجه به این که غرض اصلی علم رجال کمک به علم فقه و حدیث است، کتاب‌هایی مورد توجه قرار می‌گیرد که در فقه و حدیث بیشتر مورد توجه و مدار ابحاث است. از این رو مثلاً اسناد کتاب وسائل اهمیت می‌یابد؛ زیرا ترتیب و تبویبی نزدیک به کتاب‌های فقهی دارد؛ اگر چه منبعی درجه دوم یا سوم به شمار می‌رود. اما اگر سند به عنوان مصدر علم رجال مورد نظر باشد، طبیعتاً باید به مصادر و منابع اصلی مراجعه کنیم. از این جهت کتب اربعه در درجه اول توجه قرار می‌گیرند.

فهرست فوائد اسناد به عنوان مصدر علم رجال

اگر علم رجال را به معنای عام آن در نظر بگیریم که شامل مباحث علم درایه هم شود، اسناد[2] روایات حاوی فوائد متعددی در سه محور معرفة السند، معرفة الراوی و مصادر الرجال هستند.

1. کارکرد سند در مباحث سند شناسی

تعلیق، تحویل، اضمار و تحریف چهار مشکل عمده در اسناد روایات هستند. بهترین راه برای شناخت اصل تعلیق یا تشخیص قسمت محذوف در سند معلق، شناسایی تحویل یا چگونگی آن، کشف موارد متنوع تحریف و انواع آن و همچنین آگاهی از مرجع دقیق ضمائر در مواردی که عود ضمیر نامتعارف است، «سندهای مشابه» و «طبقات» است.

موقعیت یک راوی در سلسله اسناد که همیشه به طور نسبی سنجیده می‌شود را «طبقه» گویند. از آن جایی که تاریخ تولد و وفات بسیاری از راویان در کتاب‌های رجالی و تراجم بیان نشده است، اسناد نقش مهمی در شناسایی طبقات ایفاء می‌کنند.

2. کارکرد سند در مباحث راوی شناسی

شناخت راوی به دو قسمت عمده تقسیم می شود:

  • شناخت شخص راوی
  • شناخت شخصیت راوی

2.1. شناخت شخص راوی

یک بحث عمده در شناخت راوی، آشنایی با هویت و عنوان یک راوی است. اطلاعاتی از قبیل نام، نام پدر، محل تولد و سکونت و مانند آن در این بخش قرار می‌گیرد. در شناخت شخص راوی مباحثی همچون «تمییز مشترکات» و «توحید مختلفات» مطرح می‌شود.

تشخیص هویت یک راوی از میان اسامی مشابه که «تمییز مشترکات» نام دارد و همچنین بررسی اتحاد و تطبیق عناوین متعدده بر راوی واحد که «توحید مختلفات» نام نهاده‌اند از رهگذر مسأله سندشناسی میسور است.

2.2. شناخت شخصیت راوی

شناخت شخصیت راوی محور دیگری در روای‌شناسی است که عمدتاً وثاقت و مذهب مورد توجه قرار می‌گیرد. بسیاری از اطلاعات مربوط به شخصیت راوی را می‌توان از اسناد موجود در روایات به دست آورد.

توضیح این که اگر چه یکی از اهداف اصلی کتب رجالی شناساندن شخصیت راوی به طور عام و بیان وثاقت و مذهب راوی به طور خاص است؛ اما متأسفانه این کتب در مورد بسیاری از رواه چنین اطلاعاتی ارائه نمی‌کنند. از این رو نقش اسناد در راستای شناساندن شخصیت راوی بیشتر جلوه‌گر می‌شود.

موارد ذیل را می‌توان به عنوان مصادیقی برای شناخت شخصیت راوی از با استفاده از اسناد ذکر کرد اگر چه بعض موارد بستگی به مبنای رجالی پژوهشگر این عرصه دارد:

2.2.1 توثیقات و تضعیفات موجود در اسناد

در بعض موارد مؤلف کتب حدیثی توثیقات و تضعیفاتی در اثنای ذکر سند یا بعد از بیان یک روایت ذکر می‌کند که می‌تواند به شناسایی شخصیت راوی کمک کند. عناوینی چون «و هو ثقة»[3] یا «و کان مکیناً عند الرضا علیه السلام»[4] یا «کان من انصب خلق الله»[5] از این قبیل هستند.

2.2.2 القاب و عناوین مذکور در اسناد

القابی مانند «السید الزاهد العلم[6]» یا «السید الدیّن الورع» و یا «السید الصادق» که گاه در اسناد روایات دیده می‌شود دلالت بر توثیق یک راوی دارند.

2.2.3 ترضیه و ترحم در اسناد

گاهی تعابیری مانند «رضی الله عنه» یا «رحم الله» در مورد بعض راویان به کار رفته است. بعضی قائلند این گونه تعبیرات دلیل بروثاقتند و از رهگذر این گونه اسناد وثاقت یک راوی را کشف می‌کنند.

این گونه تعبیرات همچنین می‌تواند در شناخت اطلاعات مربوط به شخص راوی و طبقه او نیز مفید باشد؛ با توجه به این نکته که تعبیری مانند «رضی الله عنه» دلالت بر وفات راوی دارد؛ همان گونه که «ایده الله» نشان از زنده بودن راوی تا آن زمان است.

البته باید توجه داشت که این تعبیر را راوی در مورد خود به کار برده یا شاگردان چنین او را یاد کرده اند.

2.2.4 اکثار روایت اجلا

کسانی که معتقدند کثرت روایات اجلا و بزرگان از یک راوی نشان از وثاقت او دارد، طبیعتاً باید فهرستی از اسناد مختلف یک راوی داشته باشند تا بتوانند اکثار را ثابت کنند.

2.2.5 اهتمام به راوی در کتب معتبره

یکی دیگر از راه‌هایی که بعضی در اثبات وثاقت استفاده می‌کنند، واقع شدن نام یک راوی در کتب معتبره است به گونه‌ای که اهتمام به آن راوی و فتوای به منقولات او ثابت شود. طبق این مبنا نیز نقش سند کاملا واضح است.

2.2.6 مستثنیات نوادرالحکمه

محمد بن احمد بن یحیی کتابی به نام نوادرالحکمه داشته که از کتب معروف و مهم در میان اهل قم بوده است. قمی‌ها به دلیل اهتمامی که به این کتاب داشته‌اند در مورد راویان این کتاب بررسی‌هایی داشته‌اند و بعضی از مشایخ محمد بن احمد را استثنا کرده و روایات آنها را نپذیرفته‌اند.

یکی از مباحث مطرح در رجال این است که آیا سایر افرادی که استثنا نشده‌اند، ثقه هستند یا خیر؟ برای پاسخ به این سؤال باید لیستی از مشایخ احمد بن محمد تهیه و موارد استثنا نشده از جهت قابل اطمینان بودن بررسی شود. برای این مهم نیز، استفاده از اسناد نقش اساسی دارد.

2.2.7 مسأله اصحاب اجماع

عبارتی از کشی در اختیار معرفة الرجال[7] نقل شده که منشأ بحثی با عنوان «اصحاب اجماع» شده است. در مورد اصحاب اجماع سه مبنای معروف وجود دارد.

بعضی قائلند اگر سند تا اصحاب اجماع صحیح باشد، روایت مورد پذیرش است؛ اگر چه افراد بعد از آن ضعیف باشند.

مبنای بسیاری از متأخرین این است که این عبارت تنها وثاقت خود اصحاب اجماع را ثابت می‌کند. این دو مبنا هیچ کدام فایده رجالی ندارد اگر چه مبنای اول فایده حدیثی دارد.

اما برخی معتقدند این تعبیر نشان از وثاقت مشایخ اصحاب اجماع دارد که در این صورت فایده‌های رجالی فراوانی بر آن مترتب می‌شود. طبق این مبنا باید اسامی مشایخ اصحاب اجماع با استفاده از اسناد جمع‌آوری شود.

2.3 کارکرد سند در منبع شناسی رجال

از دیگر فوائد اسناد بررسی میزان اعتبار کتب رجالی است. شیوه استفاده از سند در این راستا چنین است که گاهی مطلبی در یکی از منابع رجالی –مانند رجال نجاشی- مشاهده می‌کنیم که با اطلاعات به دست آمده از بعضی اسناد هم‌خوانی ندارد. در این موارد باید با بررسی بیشتر اسناد، میزان صحت مطلب بیان شده در منبع رجالی را سنجید و آن گاه حکم به اعتبار آن مطلب کرد.

اشتباهی که بسیاری در رجال و حتی در علومی مانند تاریخ مرتکب می‌شوند این است که یک منبع را مسلم می‌گیرند و به واسطه آن، منابع دیگر را تخطئه می‌کنند؛ در حالی که در موارد تعارض بین دو منبع الزاماً نمی‌توان یکی از منابع را اصل قرار داد و دیگری را با آن سنجید؛ بلکه باید هر دو را ملاحظه و موارد ترجیح یکی را بررسی کرد. به عنوان مثال در رجال نجاشی ادعا شده «حسین بن سعید» از «فضاله» بدون واسطه نقل نمی‌کند و هر آن چه از او بدون واسطه نقل شده غلط است و در واقع به واسطه برادرش «حسن بن سعید» از فضاله نقل کرده است. اما در بررسی اسناد فراوانی با نقل مستقیم «حسین بن سعید» از «فضاله» روبه رو می‌شویم. در این موارد پذیرش سخن نجاشی نیاز به تأمل بیشتر دارد.

------------------------

[1]. برگرفته از درس خارج حضرت آیت الله شبیری زنجانی دام ظله، تهیه و تنظیم از مرکز فقهی امام محمد باقر علیه السلام (گروه رجال).

[2]. مراد ما از اسناد روایات، تمامی الفاظ به کار برده شده به جز متن روایات است.

[3]. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج 1، ص 100 (رواه جماعة عن عبيد الله بن موسى العبسي و هو ثقة من أهل الكوفة.)

[4]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص 219 (علي عن أبيه عن القاسم بن محمد عن الزيات عن عبد الله بن أبان الزيات و كان مكينا عند الرضا علیه السلام قال:...)

[5]. كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 40 (أكثر مجلس أحمد بن عبيد الله بن يحيى بن خاقان‏ و هو عامل السلطان يومئذ على الخراج و الضياع بكورة قم و كان‏ من‏ أنصب خلق‏ الله‏ و أشدهم عداوة لهم)

[6]. بشارة المصطفى لشيعة المرتضى (ط - القديمة)، ج 2، ص 46 (حدثنا السيد الزاهد أبو طالب يحيى بن محمد بن الحسين الجواني الحسيني سنة تسع و خمسمائة في داره بآمل قال: حدثني...)

[7]. أَجْمَعَتِ الْعِصَابَةُ عَلَى تَصْحِيحِ مَا يَصِحُّ مِنْ هَؤُلَاءِ وَ تَصْدِيقِهِمْ لِمَا يَقُولُون‏ (رجال الكشي(إختيار معرفة الرجال)، ص 375).

 
بررسی ویژگی‌های سندی تهذیب و استبصار 2 (ذکری 45) PDF چاپ پست الکترونیکی

فوائد رجالی: بررسی ویژگی‌های سندی تهذیب و استبصار[1] (قسمت دوم)

در شماره قبل ذکر شد که در بررسی ویژگی‌های سندی دو کتاب شریف تهذیب و استبصار، به دنبال پاسخ دو سؤال مهم هستیم:

سؤال اول در مورد وجود تعلیقات سندی بر پایه روایت قبلی بود که روشن شد چنین تعلیقاتی در این دو کتاب نیز وجود دارد و تمامی سندها معلق بر مشیخه نیستند.

در این مقاله به دنبال این پرسش هستیم که آیا همان طور که شیخ طوسی در مقدمه مشیخه تهذیب و استبصار فرموده است، راویان اول اسناد، کسانی هستند که شیخ طوسی مستقیماً از کتاب یا اصل ایشان اخذ روایت نموده است؟

توضیح این که شیخ طوسی در مقدمه مشیخه تهذیب می‌فرماید:

«اقتصرنا من ايراد الخبر على الابتداء بذكر المصنف الذى اخذنا الخبر من كتابه او صاحب الاصل الذي اخذنا الحديث من اصله»[2]

و همچنین در مقدمه مشیخه استبصار می‌فرماید:

«ثم اختصرت‏ في‏ الجزء الثالث و عولت على الابتداء بذكر الراوي الذي أخذت الحديث من كتابه أو أصله على أن أورد عند الفراغ من الكتاب جملة من الأسانيد يتوصل بها إلى هذه الكتب و الأصول حسب ما عملته في كتاب تهذيب الأحكام.»[3]

ظاهر بدوی این دو عبارت این است که راویان اول هر سند، صاحب اصل یا کتاب هستند و شیخ طوسی مستقیماً به کتاب یا اصل آنها مراجعه کرده است اما قرائنی وجود دارد که خلاف این مطلب را ثابت می‌کند که در ادامه ذکر خواهد شد. یکی از راه‌هایی که برای بررسی این مطلب وجود دارد، مقایسه تهذیب با مصادر آن است.

مقایسه اسناد تهذیب با کافی

از میان مصادر کتاب تهذیب، تنها کافی در دسترس ماست و سایر مصادر را در اختیار نداریم. از این رو تنها منبعی که می‌توانیم چنین مقایسه‌ای در مورد آن انجام دهیم، کتاب کافی است.

الف) مقایسه روایات سهل بن زیاد

مقدمه اول: تمامی روایاتی که شیخ طوسی از «سهل بن زیاد» نقل کرده در کافی وجود ندارد؛ بلکه بعض روایات منحصراً در تهذیب نقل شده‌اند: مانند روایات 248، 249، 250، 702 و 703 از جلد سوم[4].

مقدمه دوم: تمامی روایات که سهل در ابتدای سند واقع شده است در کافی نیز وجود دارد.

مقدمه سوم: در بخش‌های ابتدایی کتاب که شرح مقنعه شیخ مفید است و شیخ طوسی بنای بر نقل کامل اسناد داشته، در هیچ سندی «سهل بن زیاد» در ابتدای سند قرار نگرفته و در غالب موارد با واسطه محمد بن یعقوب ذکر شده است. ذکر سهل در ابتدای سند تنها در بخش‌های دیگر کتاب دیده می‌شود.

نتیجه این که این شواهد اتفاقی نیست. چگونه ممکن است شیخ طوسی تنها روایاتی را مستقیماً از کتاب سهل اخذ کرده باشد که کلینی در کافی نقل کرده است و در سایر موارد مراجعه به کتاب سهل نداشته است. همچنین به چه علت در بخش ابتدایی کتاب نام کلینی را در موارد نقل از سهل ذکر می‌کند اما در ادامه تنها سهل ذکر می‌شود؟

توجه به این نکات نشان می‌دهد که مرجع شیخ طوسی در موارد نقل از سهل، کتاب شریف کافی بوده است.

ب) مقایسه روایات علی بن ابراهیم

با این که تمامی روایات موجود از علی بن ابراهیم در کافی ذکر نشده است؛ اما تمامی مواردی که علی بن ابراهیم در ابتدای اسناد تهذیب ذکر شده در کافی نیز وجود دارد. چگونه ممکن است شیخ طوسی در مراجعه به کتب علی بن ابراهیم تنها روایاتی را گزینش کند که در کافی ذکر شده است؟

ج) ترتیب روایات کافی و تهذیب

در مواضع مختلفی از تهذیب مشاهده می‌شود ترتیب روایات زیادی عیناً مانند ترتیب روایات کافی است با این که دارای سندهای مختلفی هستند. این ترتیب نیز نمی‌تواند اتفاقی باشد.

به عنوان نمونه ترتیب روایات «باب المیراث» در جلد نهم تهذیب بسیار شبیه روایات جلد هفتم کافی است. روایات 991 تا 998 کاملاً به ترتیب روایات کافی ذکر شده‌اند. همچنین روایات 1002 تا 1019 با تغییر مختصری در ترتیب، عیناً در کافی وجود دارد. همچنین روایات 1080 تا 1144 به ترتیبی کامل مشابه ترتیب کافی نقل شده‌اند.

توجه به این نکته لازم است که تغییر ترتیب یکی دو روایت در نقل از یک کتاب امری طبیعی است. زیرا در مواردی که در نقل روایات، ترتیب برای نویسنده اهمیتی نداشته باشد -مخصوصاً وقتی با عجله کتابی را مطالعه می‌کند- به طور طبیعی ممکن است ابتدا چشم روایت بعدی را ببیند و بعد از نوشتن آن، روایت قبلی را مشاهده کند. یکی از موارد جالب روایت 668 جلد دهم تهذیب است. این روایت در جلد 7 کافی نقل شده است. سند این روایت که از «علی بن ابراهیم» نقل شده در هر دو کتاب کاملاً مشابه است با این تفاوت که شیخ طوسی به جای «عده من اصحابنا»، «سهل بن زیاد» را قرار داده است[5]. کلینی در پایان روایت با عبارت «و تفسیر ذلک» در حدود هفت سطر به توضیح روایت می‌پردازد که عیناً همین توضیح در تهذیب هم ذکر شده است. اما این احتمال که این توضیح از یکی راویان قبل باشد صحیح به نظر نمی‌رسد زیرا روایت دارای چهار پنج سند متفاوت است که به یک جا منتهی نمی‌شود و در هر یک از اسناد افرادی هستند که در دیگری وجود ندارند.

علت ذکر و عدم ذکر محمد بن یعقوب در اسناد

در بررسی روایات مشترک کافی و تهذیب مشاهده می‌شود که در بعضی موارد نام محمد بن یعقوب در ابتدای سند ذکر شده و در بعض دیگر وجود ندارد. به نظر می‌رسد علت این امر این باشد که شیخ طوسی در موارد نقل از راویان مشهور که به طور طبیعی امکان مراجعه شیخ به کتاب آنها وجود داشته ضرورتی برای ذکر نام کلینی احساس نمی‌کرده اما در مورد راویان غیر مشهور تصریح می‌کند که روایات را از کلینی اخذ کرده است.

نتیجه و ثمره بحث

آن چه ذکر شد تنها مقایسه دو کتاب تهذیب و کافی است. چه بسا اگر منابع دیگر شیخ را نیز در دست داشتیم، می‌توانستیم شواهد بیشتری به دست بیاوریم. بعض شواهد دیگر در عبارات مشیخه نیز وجود دارد که نشان می‌دهد شیخ طوسی به واسطه بعض کتاب‌ها از کتاب‌های دیگر نقل می‌کرده و مستقیماً به منبع مراجعه نمی‌کرده است. از بعض تعبیرات شیخ در مشیخه نیز به دست می‌آید که وی قرینه افهام این مطلب را قرار داده است اگر چه کاملا رسا نیست.[6]

این نوع ابهام در ذکر اسناد و طرق نشان می‌دهد در نظر شیخ طوسی ذکر طرق به کتب مهم نبوده است؛ زیرا اصل وجود این کتاب‌ها مسلم بوده است؛ همان طور که در زمان ما ذکر طریق به کتاب کافی نیاز نیست و وثاقت راویان بعد از آن اهمیت دارد.

اما علت این که شیخ طوسی در انتهای کتاب، طرق خود را به صورت مشیخه ذکر کرده این است که در نظر عامه ذکر اسناد معنعن بسیار مهم بوده و به اسناد مرسل و اسناد معلق بر اجازه ایراد فراوان می‌گرفته اند.[7] از این رو شیخ برای این که با رسم متداول در زمان خود مخالفت نکرده باشد، بعض طرق خود را در مشیخه ذکر می‌کند تا آنها را از حالت ارسال خارج سازد اما اهتمامی به تمییز دقیق منابع و طرق خود نداشته است.

------------------------

[1]. برگرفته از درس استاد سید جواد شبیری زنجانی دامت برکاته، تحقیق و تنظیم از آقای سید علی مرتضوی، دانش‌پژوه دورۀ خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

[2].تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، المشيخة، ص 4.

[3]. الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، المشيخة، ص 305.

[4].« 248: علي بن حاتم عن محمد بن أبي عبد الله عن سهل بن زياد عن الحسن بن محبوب عن الحارث بن أبي‌رسن عن بريد بن معاوية العجلي عن أحدهما علیهما السلام...

249: علي بن حاتم عن محمد بن أبي عبد الله عن سهل بن يحيى بن المبارك عن عبد الله بن جبلة عن معاوية بن وهب عن أبي عبد الله علیه السلام...

250: علي بن حاتم عن محمد بن أبي عبد الله عن سهل بن زياد رفعه إلى أبي عبد الله علیه السلام...

702: عنه عن سهل بن زياد عن جعفر بن محمد بن بشار عن عبد الله الدهقان عن عبد الحميد عن أبي إبراهيم ع قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله...

703: بهذا الإسناد قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله...»

[5]. «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ جَمِيعاً عَنِ الرِّضَا علیه‌السلام وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنْ أَبِيهِ ظَرِيفِ بْنِ نَاصِحٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْمُتَطَبِّبِ قَالَ...» : الكافي (ط - الإسلامية)، ج 7، ص 363.

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ جَمِيعاً عَنِ الرِّضَا علیه السلام وَ سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنْ أَبِيهِ ظَرِيفِ بْنِ نَاصِحٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْمُتَطَبِّبِ قَالَ...» : تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج 10، ص 169.

[6]. بررسی مشیخه مجال واسعی می‌طلبد که خارج از گنجایش این مقاله است.

[7]. به عنوان نمونه ابن حجر در لسان المیزان در مورد محمد بن عمران المرزبانی می‌گوید: «محمد بن عمران أبو عبيد الله المرزباني الكاتب الإخباري: روى عن البغوي وطبقته وأكثر ما يخرجه فبالإجازة لكنه يقول فيها: أخبرنا ولا يبينه.... وقال الخطيب: ليس بكذاب أكثر ما عيب عليه المذهب وروايته في الإجازة ولم يبين.»: لسان الميزان، ج 2، ص 456.

^بالا



 
بررسی ویژگی‌های سندی تهذیب و استبصار 1 (ذکری 44) PDF چاپ پست الکترونیکی

بررسی ویژگی‌های سندی تهذیب و استبصار[1]

اسناد روایات به عنوان یکی از منابع مهم رجالی شناخته می‌شوند که علاوه بر فایده اصلی یعنی اثبات صدور روایات، حاوی اطلاعات فراوان دیگری هستند که بسیاری از آنها در کتب رجالی منعکس نشده است. از این رو اسناد روایات بویژه کتب اربعه باید مورد کنکاش دقیق قرار گیرند. هر یک از مؤلفین کتب اربعه، شیوه‌ای خاص در ارائه اسناد به کار بسته اند که آشنایی با آنها برای هر حدیث‌پژوه لازم است.

در چندین شماره قبل بعضی از ویژگی‌های سندی کتاب شریف کافی بیان شد. در ادامه به بررسی سندی دو کتاب گران‌سنگ شیخ طوسی رحمه الله (م 460 ه‍) یعنی تهذیب و استبصار می‌پردازیم.

دو سؤال مهم در اسناد تعلیقی تهذیب و استبصار

در مورد اسناد این دو کتاب دو سؤال مهم و اساسی مطرح است:

سؤال اول: آیا تمامی اسناد تعلیقی تهذیب و استبصار معلق بر مشیخه است و یا همانند کافی بعض اسناد معلق بر سند قبل می‌باشد؟

سؤال دوم: آیا همان طور که شیخ طوسی در مقدمه مشیخه تهذیب و استبصار فرموده، راوی ابتدای تمامی اسناد معلق، صاحب کتاب یا اصل است؟

در این مقاله سعی بر پاسخ سؤال اول داریم و در شماره بعدی سؤال دوم را پاسخ خواهیم گفت.

نمای کلی ذکر روایات در تهذیب

شیخ طوسی رحمه الله (م 460 ه‍) نگارش کتاب تهذیب را با انگیزه شرح بر کتاب مقنعه استاد خود، شیخ مفید رحمه الله (م 413ق)، شروع نمود. بدین شکل که ابتدا عبارتی را از مقنعه نقل می‌کند و سپس روایاتی در تأیید آن ذکر می‌کند؛ سپس با تعابیری شبیه «و اما ما رواه» روایات معارضی که از عامه نقل شده را ذکر می‌کند و آن گاه به حل تعارض می‌پردازد. سپس روایات دیگری از اصحاب به عنوان شاهد جمع بیان می‌کند. البته در بعض موارد، شیخ به روایاتی برخورده که حاوی مطالب فقهی بوده‌اند اما آن مطالب در مقنعه بیان نشده است؛ فلذا ابتدا شیخ طوسی متنی فقهی بیان می‌کند و روایت مربوط به آن را ذکر می‌کند که در بسیاری از این موارد مطالب شیخ طوسی با روایات مخلوط شده است که نیاز به دقت بیشتری دارند.

اما شیخ در اواخر کتاب الطهاره از این شیوه منصرف می‌شود؛ چون از طرفی مقنعه شامل تمامی احکام نبوده و از طرفی حجم کتاب بیش از اندازه زیاد می‌شده از این رو دو تغیر اساسی ایجاد می‌کند:

اول: تنها روایات اصحاب را نقل می‌کند و از ذکر روایات عامه چشم پوشی می‌کند.

دوم: سندها را به صورت معلق ذکر می‌کند و رفع تعلیق را به عهده مشیخه در پایان کتاب می‌گذارد.

همچنین شیخ اقدام به افزودن ابوابی با عنوان «زیادات» در قسمت اول کتاب می‌نماید تا روایاتی که به واسطه روش سابق فوت شده بوده را تدارک کند.

نمای کلی ذکر روایات در استبصار

استبصار خلاصه تهذیب است و هیچ روایتی افزون بر روایات تهذیب ندارد. شیخ طوسی تنها روایات متعارض را در این کتاب گردآوری کرده است. همچنین در نقل روایات هم مضمون به ذکر بعضی بسنده کرده است و باقی را به کتاب کبیر خود یعنی «تهذیب» ارجاع داده است.

روش استبصار در ذکر اسناد همانند تهذیب است و به تصریح شیخ طوسی در جزء اول و دوم، اسناد را کامل و از جزء سوم به بعد، اسناد را به طور معلق بر مشیخه نقل کرده است و شروع اسناد با نام صاحب کتاب یا صاحب اصلی است که روایت از کتاب او نقل شده است.[2]

همچنین می‌توان ادعا کرد تهذیب به عنوان مصدر استبصار است و شیخ در ذکر روایات استبصار به منابع اصلی مراجعه نکرده است. این مطلب با مقایسه روایات دو کتاب و اشتباهات مشترک آنها قابل اثبات است.

شیوه ذکر اسناد در قسمت اول کتاب تهذیب و استبصار

آن گونه که از مقدمه مشیخه تهذیب[3] و استبصار[4] به دست می‌آید، شیخ در قسمت ابتدایی این دو کتاب بنا بر ذکر کامل اسناد داشته است؛ اما مراجعه میدانی به احادیث این قسمت نشان می‌دهد ذکر کامل اسناد تنها در روایاتی است که شیخ به آنها فتوا می‌دهد.

توضیح این که همان طور که گذشت شیخ در شیوه ابتدایی خود سه دسته روایات ذکر می‌کند:

دسته اول: روایاتی که به عنوان دلیل بر فتاوا ذکر شده است.

دسته دوم: روایاتی که به عنوان معارض ذکر شده است.

دسته سوم: روایاتی که به عنوان شاهد جمع برای حل تعارض نقل شده است.

از این میان تنها روایات دسته اول دارای سند کامل هستند. اسناد روایات معارض در همه موارد ناقص و اسناد روایات دسته سوم گاه کامل و در مواردی به صورت ناقص نقل شده است.

وجود اسناد معلق بر سند قبل

هدف از ذکر تمامی این مقدمات این بود که علی القاعده در آن بخشی از اسناد که شیخ طوسی بنای بر ذکر کامل اسناد داشته است اگر تعلیقی مشاهده شود، باید به واسطه سند قبل رفع تعلیق شود نه مشیخه.

مورد زیر می‌تواند از جمله نمونه‌های تعلیق بر سند قبل باشد:

شیخ در رقم 44 در صفحه 19 تهذیب می‌فرماید:

«مَا أَخْبَرَنِي بِهِ الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللهُ تَعَالَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْمُكَارِي عَنْ أَبِي بَصِير...»

سپس در دو روایت بعدی در رقمهای 44 و 45 نام صفار را در ابتدای سند ذکر می‌فرماید:

«الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَخِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ قَال...»[5]

«الصَّفَّارُ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ عَنِ الْكَاهِلِيِّ...»[6]

ثمره بحث از وجود تعلیق بر سند قبل

اگر سندی معلق بر اسناد قبل باشد، طبق مبنای کسانی که قائلند بررسی طرق در تهذیب و استبصار لازم است، تعلیق سند در این موارد باید با اتکا به سند قبلی برطرف شود. از طرف دیگر بررسی‌های انجام شده نشان می‌دهد تمامی مواردی که اسناد به طور کامل ذکر شده‌اند در حقیقیت یکی از طرق ذکر شده در مشیخه هستند. به تعبیر دیگر اگر مثلاً ده طریق در مشیخه ذکر شده، تنها یک طریق در سند کامل ذکر شده است.

نتیجه این که اگر سند قبل که با اتکا به آن رفع تعلیق می‌شود، ضعیف باشد روایت قابل استناد نخواهد بود اما اگر معلق به مشیخه باشد احتمال صحت روایت با استفاده از طرق دیگر ذکر شده وجود خواهد داشت.

------------------------

[1]. برگرفته از درس استاد سید جواد شبیری زنجانی دامت برکاته، تحقیق از آقای سید علی مرتضوی دانش‌پژوه دورۀ خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

[2]. «و كنت سلكت في أول الكتاب إيراد الأحاديث بأسانيدها و على ذلك اعتمدت في الجزء الأول و الثاني، ثم اختصرت في الجزء الثالث و عولت على الابتداء بذكر الراوي الذي أخذت الحديث من كتابه أو أصله على أن أورد عند الفراغ من الكتاب جملة من الأسانيد يتوصل بها إلى هذه الكتب و الأصول حسب ما عملته في كتاب تهذيب الأحكام» (الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، المشيخة، ص 305).

[3]. تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، المشيخة، ص 4.

[4]. الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، المشيخة، ص 304.

[5]. تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج 1، ص 19.

[6]. همان.

 
تمییز مشترکات(قسمت دوم) (ذکری 41) PDF چاپ پست الکترونیکی

تمییز مشترکات(قسمت دوم)[1]

درشماره قبل اهمیت بحث تمییز مشترکات و دو قرینه از قرائن رفع اشتراک مطرح گردید. در این مقاله به قرائن دیگری اشاره خواهیم کرد.

قرینه سوم: طبقه راوی

یکی از مهم‌ترین قرائن در بحث تمییز مشترکات، تشخیص طبقه راوی است. طبقه راوی، دوره علمی حدیثی یک راوی است که شامل دوره اخذ و تحمل روایت و انتقال و نشر آن می‌شود. با در نظر گرفتن مشایخ و شاگردان راوی و همچنین اطلاعات موجود در کتب رجال می‌توان به طبقه راوی پی برد. به این مثال‌ها توجه کنید:

مثال اول:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ ذَكَرْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام رَجُلًا مُبْتَلًى بِالْوُضُوءِ وَ الصَّلَاة...[2]

آیا می‌دانید ابن محبوب چه کسی است؟ آیا می‌دانید دو نفر به نام‌های حسن بن محبوب و محمد بن علی بن محبوب در بین روات وجود دارند؟ با اندکی دقت در طبقه این دو راوی به راحتی می‌توان مصداق ابن‌محبوب مشترک در این سند را تشخیص داد.

شیخ طوسی رحمة الله علیه در فهرست می‌فرماید:

162- الحسن بن محبوب السراد و يقال له الزراد يكنى أبا‌علي مولى بجيلة، كوفي، ثقة، روى عن أبي الحسن الرضا عليه السلام و روى عن ستين رجلا من أصحاب أبي عبد الله عليه السلام. أخبرنا بجميع كتبه و رواياته عدة من أصحابنا عن أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي عن أبيه عن سعد بن عبد الله عن الهيثم بن أبي مسروق و معاوية بن حكيم و أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسن بن محبوب[3]

مرحوم نجاشی نیز چنین می‌فرماید:

940- محمد بن علي بن محبوب الأشعري القمي أبو جعفر شيخ القميين في زمانه ثقة عين فقيه صحيح المذهب... أخبرنا الحسين بن عبيد الله قال: حدثنا أحمد بن جعفر عن أحمد بن إدريس عن محمد بن علي بن محبوب بجميعها.[4]

احمد بن ادریس که در طریق نجاشی به عنوان راوی کتاب محمد بن محبوب معرفی شده از کسانی نقل روایت می‌کند که در زمره شاگردان حسن بن محبوب هستند. همچنین محمد بن علی بن محبوب از اشخاصی که از شاگردان حسن بن محبوب هستند از جمله احمد بن محمد عیسی و محمد بن حسین بن ابی الخطاب روایت نقل می‌کند. نکته دیگر آن که در اسناد کتب اربعه جائی که از محمد بن علی به نام ابن محبوب یاد شده باشد، یافت نشد. با توجه به این اطلاعات روشن می‌شود که مراد از ابن محبوب الحسن بن محبوب است.

مثال دوم:

وَ عَنْهُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُيَسِّرٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام مَا لِمَـنْ زَارَ أَبَاكَ؟ قَالَ الْجَنَّةُ فَزُرْهُ.[5]

همان طور که در شماره قبل اشاره کردیم، عنوان ابن سنان مشترک است بین «عبدالله بن سنان» -که ثقه است- و «محمد بن سنان» - که ضعیف است. در این مثال با توجه به طبقه راوی می‌توان این عنوان را از اشتراک خارج ساخت. عبارت فهرست نجاشی در مورد محمد بن سنان چنین است:

محمد بن سنان أبو جعفر الزاهري و قال أبو العباس أحمد بن محمد بن سعيد إنه روى عن الرضا عليه السلام.[6]

عبارت رجال شیخ هم در مورد او چنین است:

محمد بن سنان من أصحاب الرضا.[7]

در فهرست نجاشی دربارة عبدالله بن سنان چنین آمده است:

عبد الله بن سنان بن طريف روى عن أبي عبدالله عليه السلام و قيل: روى عن أبي الحسن موسى عليه السلام و ليس بثبت.[8]

عبارت رجال شیخ هم در مورد او چنین است:

عبد الله بن سنان له كتاب روى عن أبي عبد الله.[9]

با توجه به اینکه محمد از اصحاب امام رضا معرفی شده و عبدالله از اصحاب امام صادق و حتی روایت عبدالله از امام کاظم هم برای نجاشی ثابت نیست، لذا می‌توان نتیجه گرفت مراد از ابن سنان، محمد است.

قرینه چهارم: مشایخ و شاگردان اختصاصی

در مثال‌های قبلی نکته‌ای که باعث شد بتوان به وسیله طبقه راوی از عناوین مشترک رفع اشتراک کنیم، اختلاف در طبقه روات بود. اما گاهی اوقات طبقه دو راوی یکی است و تشخیص راوی از راه قبل امکان‌پذیر نیست؛ بلکه باید از راه‌های دیگر به تشخیص راوی دست زد. یکی از این راه‌ها شناخت مشایخ و شاگردان اختصاصی راوی است. اما از چه راهی می‌توان به مشایخ و شاگردان اختصاصی یک نفر پی برد؟

مثال اول:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ ذَرِيحٍ الْمُحَارِبِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَا ذَرِيحُ لَوْ لَا أَنَّا نَزْدَادُ لَأَنْفَدْنَا.[10]

«احمد بن محمد» مشترک بین دو راوی به نام‌های «احمد بن محمد بن خالد البرقی» و «احمد بن محمد بن عیسی الاشعری» است که هر دو در یک طبقه بوده و هر دو، راویِ کتاب حسین بن سعید، می‌باشند. برای تشخیص «احمد بن محمد» در این سند به ترجمه نجاشی در مورد حسن بن سعید دقت کنید:

و كتب ابني سعيد كتب حسنة معمول عليها و هي ثلاثون كتابا... أخبرنا بهذه الكتب غير واحد من أصحابنا من طرق مختلفة كثيرة. فمنها ما كتب إلي به أبو العباس أحمد بن علي بن نوح السيرافي رحمه الله في جواب كتابي إليه: و الذي سألت تعريفه من الطرق إلى كتب الحسين بن سعيد الأهوازي رضي الله عنه فقد روى عنه أبو جعفر أحمد بن محمد بن عيسى الأشعري القمي و أبو جعفر أحمد بن محمد بن خالد البرقي و الحسين بن الحسن بن أبان و أحمد بن محمد بن الحسن بن السكن القرشي البردعي و أبو العباس أحمد بن محمد الدينوري. فأما ما عليه أصحابنا و المعول عليه ما رواه عنهما أحمد بن محمد بن عيسى... و أخبرنا أبو علي أحمد بن محمد بن يحيى العطار القمي قال: حدثنا أبي و عبد الله بن جعفر الحميري و سعد بن عبد الله جميعا عن أحمد بن محمد بن عيسى.[11]

با توجه به عبارات مرحوم نجاشی روشن می‌شود که واسطۀ نقل کتاب حسین بن سعید، احمد بن محمد بن عیسی است و از راه آگاهی بر مشایخ و شاگردان اختصاصی یک راوی، که در کتب رجالی موجود است، می‌توان اشتراکات را رفع نمود.

مثال دوم:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ زُرَارَةَ قَالا قُلْنَا لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام...[12]

حماد در این طبقه مشترک بین دو نفر یعنی «حماد بن عیسی» و «حماد بن عثمان» می‌باشد. حال کدام یک از این دو راوی مراد است؟ مراجعه به اسناد کتب حدیثی نشان می‌دهد در سندهای فراوانی، «حماد بن عیسی» واسطۀ بین «ابراهیم بن هاشم» و «حریز» است. در حالی که در هیچ یک از اسناد، «حماد بن عثمان» به عنوان راوی از «حریز» ذکر نشده است. علاوه بر آن که قطعۀ «علی بن ابراهیم عن ابیه عن حماد بن عیسی» از قطعات مشهور کتاب شریف کافی است.

پس یکی از راه‌های کشف مشایخ و شاگردان اختصاصی رجوع به اسناد مشابه و پر تکرار است. عبارات مرحوم نجاشی در کتاب فهرست ذیل دو عنوان «حریز» و «حماد بن عثمان» این مطلب را تأیید می‌کند. وی «حریز» را چنین معرفی می‌کند:

له كتاب الصلاة كبير و آخر ألطف منه و له كتاب نوادر فأما الكبير فقرأناه على القاضي أبي الحسين محمد بن عثمان قال: قرأته على أبي القاسم جعفر بن محمد بن عبيد الله الموسوي قال: قرأت على مؤدبي أبي العباس عبيد الله بن أحمد بن نهيك قال: قرأت على ابن أبي عمير قال: قرأت على حماد بن عيسى قال: قرأت على حريز و أخبرنا الحسين بن عبيد الله قال: حدثنا أبو الحسين محمد بن الفضل بن تمام من كتابه و أصله قال: حدثنا محمد بن علي بن يحيى الأنصاري المعروف بابن أخي رواد من كتابه في جمادى الأولى سنة تسع و ثلاثمائة قال: حدثنا علي بن مهزيار أبو الحسن في المحرم سنة تسع و عشرين و مائتين و كان نازلا في خان عمرو عن حماد عن حريز بالنوادر.[13]

همچنین در ترجمه «حماد بن عیسی» می‌فرماید:

له كتاب الزكاة أكثره عن حريز و يسير عن الرجال.[14]

در این مقام قرائن دیگری مثل شهرت راوی و ذکر در اسناد دیگر وجود دارد که به دلیل پرهیز از اطاله کلام از ذکر آنها خودداری می‌کنیم.

------------------------

[1]. تحقیق از آقای هادی صابری دانش پژوه دورۀ خارج فقه و اصول.

[2]. الكافي، ج 1، ص 12.

[3]. فهرست الطوسي، ص 122.

[4]. رجال النجاشي، ص 349.

[5]. تهذيب الأحكام، ج 6، ص 82.

[6]. رجال النجاشي، ص 328.

[7].رجال الطوسی، رقم 5587.

[8]. رجال النجاشي، ص214.

[9]. رجال الطوسی، رقم 5053.

[10]. الكافي، ج 1، ص 254.

[11]. رجال النجاشي، رقم 137.

[12]. الکافی، ج 2، ص 481.

[13]. رجال النجاشي، رقم 375.

[14]. رجال النجاشي، رقم 370.

 
تمییز مشترکات (قسمت اول) (ذکری 40) PDF چاپ پست الکترونیکی

تمییز مشترکات (قسمت اول)[1]

فایده بحث از تمییز مشترکات

بحث تمییز مشترکات ثمرات فراوانی در بحث‌های رجالی و حدیثی دارد، اما شاید بتوان مهم‌ترین اثر آن را شناسایی احادیث صحیح از سقیم دانست. چه بسا با رفع اشتراک از یک عنوان، احادیث زیادی از جرگه احادیث ضعیف به احادیث صحیح یا موثق بپیوندند و یا بالعکس. در مواردی مشاهده شده فقیهان بزرگی به دلیل عدم تشخیص عنوان مشترک، بعض روایات معتبر را ضعیف شمرده‌اند که برای نمونه می‌توانید به کلمات فقها ذیل روایات محمد بن قیس، محمد بن زیاد، ابی بصیر و محمد بن اسماعیلی - راوی از فضل بن شاذان است- مراجعه کنید. البته گاهی تمامی مصادیق عناوین مشترک دارای توثیق یا تضعیف هستند که در این موارد بحث از تمییز مشترکات چنین ثمره‌ای ندارد اما به هر حال شناخت قرائنی که می‌توان به واسطه آن رفع اشتراک نمود برای طالبان اجتهاد ضروری است.

قرینه اول: توجه به اطلاعات موجود در کتب رجال

حتماً اولین راهی که به ذهن شما می‌رسد مراجعه به کتب رجالی است. درست فکر کرده‌اید! اولین جایی که برای رفع مشکل اشتراک باید مراجعه کرد، کتب رجالی است. کتب رجالی منبعی سرشار از اطلاعات ناب نسبت به روات است. اطلاعاتی چون اسم پدر و اجداد راوی، تاریخ ولادت و وفات، طبقه، طرق، مشایخ و شاگردان، اسامی، القاب، کنیه، مکان زندگی، شغل و غیره هر کدام در رفع اشتراک اهمیت دارد. ما با مثال‌هایی این مطلب را بیشتر نمایان می‌کنیم.

مثال اول: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ، عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ، عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ:قُلْتُ لَهُ: هَلْ يَجُوزُ أَنْ يَتَمَتَّعَ الرَّجُلُ....[2]

در این سند عنوان محمد بن یحیی مشترک بین سه راوی است. سه عنوان محمد بن یحیی العطار، محمدبن یحیی الخزاز، محمد بن یحیی الخثعمی در کتب رجالی ذکر شده‌اند. بنا بر گفته مرحوم نجاشی محمد بن يحيى الخثعمي و محمد بن یحیی الخزاز از روات از امام صادق علیه السلام هستند و ناگفته پیداست که مرحوم کلینی نمی‌تواند با یک واسطه از امام صادق علیه السلام روایت کند. نتیجه این که این عنوان منحصر در «محمد بن یحیی العطار» می‌شود که به تصریح مرحوم شیخ در رجال کلینی از او روایت کرده است. (روى عنه الكليني) البته در مورد این مثال راه حل‌های دیگری هم وجود دارد.

مثال دوم: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام آكِلُ الرِّبَا وَ مُؤْكِلُهُ وَ كَاتِبُهُ وَ شَاهِدُهُ فِيهِ سَوَاءٌ.[3]

«محمد بن قیس» مشترک بین چند عنوان است که بعضی ثقه و بعضی غیر ثقه معرفی شده‌اند. بعضی از فقها به دلیل عدم تشخیص روایات حکم به ضعف احادیث محمد بن قیس کرده‌اند. اما با توجه به سخن مرحوم نجاشی در ترجمه «محمد بن قیس البجلی» به راحتی می‌توان از بعضی مصادیق این عنوان، رفع اشتراک کرد.

ایشان می‌فرماید:

«له كتاب القضايا المعروف رواه عنه عاصم بن حميد الحناط و يوسف بن عقيل و عبيد ابنه. أخبرنا أحمد بن عبد الواحد قال حدثنا علي بن محمد القرشي قال: حدثنا علي بن الحسن بن فضال عن عبد الرحمن بن أبي نجران عن عاصم عن محمد بن قيس.»

با توجه به این سه نکته قضاوت در مورد حدیث مذکور را به عهده خودتان می‌گذاریم

1- له کتاب القضایا المعروف؛

2- رواه عنه عاصم بن حمید الحناط؛

3- طریق به محمد که به ابن ابی‌نجران ختم می‌شود.

قرینه دوم: تصریح به اسم راوی در اسناد قبل یا بعد

مثال اول: مُحَمَّدٌ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ، قَالَ:أَرْسَلْتُ إِلى‏ أَبِي الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ:... [4]

بعضی از قرائن در خود کتب حدیثی قرار داده شده‌اند. به سند فوق نگاه کنید. آیا محمد را می‌شناسید؟ آیا می‌دانید مرحوم کلینی شش استاد عمده به نام محمد دارد؟ این محمد کدامیک از آنهاست؟

یکی از راه‌های ساده برای تشخیص این عنوان سند سابق بر آن است: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى‏، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ، عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ، عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: هَلْ يَجُوزُ أَنْ يَتَمَتَّعَ الرَّجُلُ....[5]

مثال دوم: 16- أَحْمَدُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ يَزِيدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَيُّمَا عَبْدٍ أَقَالَ مُسْلِماً فِي بَيْعٍ أَقَالَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَثْرَتَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

17- أَحْمَدُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سَعِيدٍ الدَّغْشِيِّ قَالَ: كُنْتُ عَلَى بَابِ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّه...[6]

گاه برای تعیین مصداق عنوان مشترک باید به چند سند قبل مراجعه کرد علاوه بر این که پدیده‌های دیگر رجالی را نیز باید در نظر گرفت. به دو سند فوق نگاه کنید آیا می‌دانید احمد چه کسی است؟ آیا این شخص از اساتید مرحوم کلینی است؟ آیا می‌دانید علاوه بر پدیده اشتراک پدیده دیگری به نام تعلیق در این اسناد وجود دارد؟ حال به چند سند قبل نگاه کنید:

12- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ رَفَعَهُ قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنِ السَّوْمِ مَا بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ.[7]

13- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: نُبِّئْتُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ كَرِهَ بَيْعَيْنِ اطْرَحْ وَ خُذْ عَلَى غَيْرِ تَقْلِيبٍ وَ شِرَاءَ مَا لَمْ يُرَ.

14- أَحْمَدُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: غَبْنُ‏ الْمُسْتَرْسِلِ‏ سُحْتٌ.

15- عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: غَبْنُ الْمُؤْمِنِ حَرَامٌ.

مثال سوم: أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ وَ مُوسَى بْنِ عُمَرَ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام هَلْ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَارِفاً بِنَفْسِه....[8]

عنوان «ابن سنان» مشترک بین «عبدالله بن سنان» و «محمد بن سنان» است که بنا بر نظر مشهور اولی ثقه و دیگری ضعیف است. بنابراین تمییز اشتراک در این سند اهمیت می‌یابد. سند بعد می‌تواند رافع تردید باشد.

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الِاسْمَ مَا هُوَ قَالَ صِفَةٌ لِمَوْصُوفٍ...

ذکر این نکته ضروری است که صرف ذکر در سند قبل یا بعد نمی‌تواند دلیل کافی برای تشخیص باشد. این قراین در مواردی راه‌گشاست که ظهور ساز باشد و این ظهور بر اساس قرائن مختلفی از جمله چینش روایات، بررسی پدیده‌ها و قرائن دیگر قابل شکل‌گیری است که ذکر آنها خارج از حوصله این نوشتار است.

در شماره بعدی به قرائن دیگری اشاره خواهیم کرد.

------------------------

[1]. تحقیق از آقای هادی صابری دانش پژوه دورۀ خارج فقه و اصول.

[2]. كافي (ط - دار الحديث)، ج 11، ص 38.

[3]. همان، ج 9، ص 748.

[4]. همان، ج 11، ص 39.

[5]. همان، ص 38.

[6]. الكافي (ط - الإسلامية)، ج 5، ص 153.

[7]. همان، ص 152.

[8]. الكافي، ج 1، ص 113.

 
روش شناسی رجالی فهرست نجاشی (ذکری 39) PDF چاپ پست الکترونیکی

روش شناسی رجالی فهرست نجاشی[1]

در شماره 37 لوح، رویه رجالی مرحوم نجاشی(372-450 ه‍) را در کتاب شریف «فهرست» به طور اجمالی بررسی و نکاتی ارائه کردیم. برای تکمیل بحث در این شماره به چند نکته دیگر اشاره می‌کنیم.

علت نام بردن از کسانی که دارای تألیف نیستند

همان گونه که گذشت، غرض مرحوم نجاشی از نگارش کتاب، معرفی آثار و تألیفات شیعه بوده که عکس العملی بوده به اتهامی که مخالفین در مورد پیشیه نداشتن شیعه وارد ساخته بودند. با توجه به این غرض بدیهی است که باید تنها نام صاحبان تألیف ذکر شده باشد؛ اما با مراجعه به تراجم موجود در فهرست نجاشی با چهار گونه عنوان مواجه می‌شویم:

ذکر اشخاص و ذکر تألیفات آنها

این بخش بیشترین حجم کتاب را تشکیل می‌دهد. مانند:

حكم بن مسكين أبو محمد؛ كوفي، مولى ثقيف، المكفوف، روى عن أبي عبد الله عليه السلام، ذكره أبو العباس. له كتاب الوصايا، كتاب الطلاق، كتاب الظهار. أخبرنا الحسين بن عبيد الله قال: حدثنا أحمد بن جعفر بن سفيان قال: حدثنا حميد بن زياد قال: حدثنا الحسن بن موسى الخشاب عن الحكم بكتاب (بكتابه) الطلاق و الظهار.[2]

ذکر راویان و نفی کتاب

مانند:

الحسن بن عطية الحناط‌كوفي.... ما رأيت أحدا من أصحابنا ذكر له تصنيفا.[3]

ذکر افراد و تردید در صاحب تألیف بودن

مانند:

علي بن أبي صالح و اسم أبي صالح محمد... و قال حميد في فهرسته: سمعت منه كتبا عدة منها: كتاب ثواب إنا أنزلناه [في ليلة القدر]، كتاب الأظلة، كتاب البداء و المشيئة، كتاب الثلاث و الأربع، كتاب الجنة و النار، كتاب النوادر، كتاب الملاحم و ليس أعلم هذه الكتب له أو رواها عن الرجال[4]

ذکر عناوین بدون نام بردن از تألیفات[5]

مانند:

عمران بن حمران الأذرعي؛ ‏من أهل أذرعات، روى عن أبي عبد الله عليه السلام أخبرنا الحسين، عن أحمد بن جعفر، عن حميد، عن ابن سماعه، عن الحسن بن حماد بن عديس عنه.[6]

با توجه به غرض تألیف، این سؤال ایجاد می‌شود که چرا نجاشی سه صورت اخیر را ذکر کرده است در حالی که خارج از موضوع کتاب است؟

شاید بتوان چنین توجیه کرد که:

دلیل ذکر قسم دوم، تعریض به کسانی است که آن راویان را صاحب کتاب می‌دانسته‌اند.

علت ذکر قسم سوم، احتمال مؤلف بودن آنهاست؛ بنابراین ذکر آنها بی‌مناسبت نیست.

وجه ذکر قسم چهارم نیز این است که نجاشی مصادری مانند فهرست «حمید» را در دست داشته که اسامی مؤلفین را از این منابع اخذ می‌کرده است. از آن جایی که غرض تألیف آن مصادر تنها جمع‌آوری نام مؤلفین نبوده، مشتمل بر راویان بدون کتاب نیز بوده‌اند. مرحوم نجاشی در نقل این عناوین دچار غفلت شده و آنها را نیز ذکر نموده است.

مصادر رجال نجاشی واعتبار آنها

بحث از مصادر رجال نجاشی و اعتبار آنها را می‌توان در شش نکته تبیین نمود:

نکته اول: نوع تعبیرات نجاشی از منابع

نجاشی در هنگام تعبیر از مصادر، بعضی را با «تعبیرات عام» و بعضی را با «تعبیر خاص»، نام می‌برد.

نمونه‌هایی از تعابیر عام: «ذکر ذلک اصحابنا فی الفهرستات»[7]؛ «ذکره اصحاب کتب الرجال»[8]؛ «بعض اصحاب النسب»[9]؛ «ذکره اصحابنا فی المصنّفین»[10]؛ «ذکره شیوخنا فی اصحاب الأصول»[11]

تعابیرخاصی همچون «قال بعض اصحابنا» گاهی اشاره به شیخ طوسی است مانند ارقام (213 و 240 و 242) و گاهی اشاره به احمد بن حسین بن عبیدالله غضائری می‌باشد (رقم 891) وگاهی نیز به کلام شیخ با قیل یا یقال اشاره می‌نماید.

نکته دوم: استفاده محدود از منابع اهل سنت

نجاشی از مصادر اهل سنت نیز استفاده محدودی نموده است از جمله کتب مؤلفینی مانند «ابن سعد»، «واحدی»، «بخاری»، «مسلم بن حجاج»، «احمد بن ابی طاهر» و «بَلاذُری». همچنین از کتاب‌هایی مانند «ذکر من روی عن جعفر بن محمد من التابعین و من قاربهم» از ابوزرعه رازی، سه کتاب جاحظ به نام‌های «کتاب الحیوان»، «المفاخرة بین العدنانیة و القحطانیة» و« البیان و التبیین »، کتاب ذیل المذیَّل و... استفاده نموده است.

نکته سوم: مصادر مهم و عمده نجاشی

مصادر عمده نجاشی بدین شرح می‌باشند:

اصل رجال کشی

با توجه به این که بعضی از مطالبی که نجاشی از او نقل می‌کند در اختیار معرفة الرجال موجود نیست.

رجال ابن عقده

نام او احمد بن محمد بن سعید بن عقده است که کتابی در رجال امام صادق علیه السلام تألیف نموده است.

احمد بن حسین بن عبیدالله بن غضائری

از بعض تعابیر نجاشی مانند «نجتمع معه عند احمد بن الحسین» به دست می‌آید که او با ابن غضائری رفیق و مأنوس بوده و حشر و نشر زیادی داشته است. از این رو طبیعی است که بسیاری از مطالبی که از وی نقل می‌کند به طور شفاهی بوده و در منقولات ثبت شده از ابن‌غضائری وجود نداشته باشد. البته این احتمال وجود دارد که بسیاری از این مطالب مأخوذ از دو کتاب ابن غضائری باشد که از بین رفته است.

احمد بن علی بن العباس بن نوح

کتاب اخبار الوکلاء [12]، مذاکرات، نامه‌ها[13] و منقولات شفاهی[14] ابوالعباس بن نوح یکی از مصادر کتاب نجاشی هست.

نکته: مرحوم نجاشی از دو شخص به عنوان ابو العباس مطلب نقل می‌نماید: ابو العباس ابن نوح و ابو العباس ابن عقده.

مرحوم تستری معتقد است در مواردی که نجاشی نام ابوالعباس را به صورت مطلق ذکر می‌کند باید بر «ابن عقده» حمل نمود و دلائلی اقامه می‌کند. به نظر ما اصل این ادعا صرف نظر از ادله صحیح می‌باشد.

فهرست حمید بن زیاد[15]

فهرست ابن بطه[16]

ابن فضال

ابن فضال از دیگر منابع کتاب می‌باشد. نجاشی گاه با تعبیر «حسن بن علی بن فضال»[17] از او نام می‌برد و گاهی به صورت مطلق از تعبیر «ابن فضال» استفاده می‌کند.[18] اگر چه در موارد مطلق این احتمال وجود دارد که مراد نجاشی، «علی بن حسن بن علی بن فضال» باشد؛ زیرا علی نیز از رجالیون بسیار متبحر است که کلماتش در رجال مطرح است و عیاشی از او بسیار نقل می‌کند، لکن به احتمال قوی مقصود نجاشی همان «حسن» می‌باشد.

طبقات الشیعة سعد بن عبد الله[19]

محمد بن عبدة ناسب

گاهی اطلاعات نسب شناسی را از او نقل می‌نماید.[20]

فهرست شیخ

نکته چهارم: طریق داشتن نجاشی به منابع

نجاشی معمولاً به مصادر خود طریق دارد. البته گاهی کتاب را از راهی اثبات می‌کند که ربطی به طریق مذکور ندارد به عنوان مثال می‌فرماید: «... له کتاب ذکره ابن نوح» و بعد طریقی ذکر می‌کند که ابن نوح در آن طریق وجود ندارد.

نکته پنجم: متقن بودن مصادر نجاشی

مصادر نجاشی همگی متقن می‌باشند. نجاشی از «ابن بطه» محتاطانه، و از «کشی» هوشیارانه نقل می‌نماید زیرا در مورد اولی فرموده است: «فی فهرست ما رواه غلط کثیر»[21] و در مورد دومی می‌گوید: «فیه اغلاط کثیرة»[22]

نکته ششم: مورد پذیرش نبودن بعض توثیقات و تضعیفات موجود در منابع

متقن بودن منابع نجاشی به این معنا نیست که تمامی توثیقات و تضعیفاتی که از منابع نقل می‌نماید مورد پذیرش باشد. مثلاً تضعیفات ابن غضائری مورد قبول نیست فلذا حتی اگر نجاشی از او نقل نماید به آن اعتنایی نمی‌کنیم؛ لکن اگر مطالب دیگری غیر از تضعیف از ابن غضائری نقل کند مورد پذیرش است؛ زیرا ابن غضائری در اطلاعات رجالی بسیار متبحر می‌باشد و تنها تضعیفاتش مخدوش است.

------------------------

[1]. برگرفته از فرمایشات استاد معظم سید محمد جواد شبیری زنجانی دام عزه، تنظیم از آقای سید علی مرتضوی دانش پژوه دورۀ خارج ففه و اصول مدرسۀ فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

[2]. رجال النجاشی، ص 136، رقم ترجمه350.

[3]. همان، ص 46، رقم ترجمه 93.

[4]. همان، ص 257، رقم ترجمه 675.

[5]. به موارد زیر مراجعه شود: رجال النجاشی، رقم 768، ص 288 و رقم 785 و 786و787 در صفحه 292.

[6]. رجال النجاشی، ص 292، رقم ترجمه 786.

[7]. همان، ص 49.

[8]. همان، ص 54 و 231.

[9]. همان، ص 82.

[10]. همان، ص87.

[11]. همان، ص25.

[12]. رجال النجاشي، ص440، رقم ترجمه 1185: هبة الله بن أحمد بن محمد الكاتب... له كتاب في الإمامة و كتاب في أخبار أبي عمرو و أبي جعفر العمريين و رأيت أبا العباس بن نوح قد عول عليه في الحكاية في كتابه أخبار الوكلاء.

[13]. رجال النجاشي، ص 59: فمنها ما كتب إلي به أبو العباس أحمد بن علي بن نوح السيرافي رحمه الله في جواب كتابي إليه: و الذي سألت تعريفه من الطرق إلى كتب الحسين بن سعيد الأهوازي رضي الله عنه فقد روى عنه.

[14]. رجال النجاشی، ص 15 و 83 و 310 و 347.

[15]. همان، ص 232 و 257 (قال حمید بن زیاد فی فهرسته و قال حمید فی فهرسته).

[16]. همان، ص 190 ( ذکره ابن بطه فی فهرسته).

[17]. همان، ص 171.

[18]. همان، ص 127، 135 ، 159، 298 و 311.

[19]. همان، ص 404 و 436.

[20]. همان، ص 222 و 298.

[21]. همان، ص 372.

[22]. همان.

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 بعدی > پایان >>

JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS