دروس اخلاق
سلسله مباحث اخلاقی - استاد همتیان PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قال امیر المومنین علیه السلام : «یا کمیل ما من حرکه الا و انت فیها محتاج الا معرفه»[1] .

اگر در ذهن شما باشد بحث ما راجع به این بود که ما طلاب نیاز به انگیزه ی قوی برای تحصیل داریم. برای تقویت این انگیزه باید چه کنیم؟؟عرض کردیم برای تقویت انگیزه باید عاشق علم باشیم. دلداده ی علم باشیم و به طلبگی عشق بورزیم. هر روز صبح و شب از این که طلبه هستیم، رضایت کامل داشته و خوشحال باشیم و افتخار کنیم. خلاصه باید عاشق علم و طلبگی باشیم. آنی که انسان را می کشد و انگیزه ایجاد می کند عشق و علاقه است.

 

برای تقویت علاقه هم باید علم و عالم و ارزش آن را بشناسیم چرا که قبل از محبّت، معرفت است. اساس این فضایل و کرامات مثل محبت حتی نسبت به خدای متعال، معرفت است. در امور مادی نیز اینچنین است. تا عطر و ظرافت یک گل را نشناسید، نمی توانید آن را دوست داشته باشید.

اینکه حضرت در نهج البلاغه فرمودند: «الانسان أعداء ما جهلوا»[2] به همین خاطر است که انسان تا چیزی را نشناسد، از آن بیزار است. باید بشناسد تا با آن دشمنی نکند. علم و عالم را باید بشناسیم تا فکر کنیم که واقعا بهترین جایی که استعداد های خود را باید خرج کنیم، همین طلبگی است.

برای شناخت علم و عالم قبلا هم عرض کردیم که از آیات و روایات استفاده می کنیم که اصلا ارزش انسان به علم است. اگر منیه المرید شهید ثانی را ملاحظه بفرمایید، همین اولین آیاتی که برقلب پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است در انسان حرکتی ترسیم شده است که اولش نطفه است و نقطه ی اوجش علم است. اگر کمالی بالاتر از آن بود، باید آن را کمال اوج می دانست. «علم الانسان ما لم تعلم»[3] .حضرت امیرالمومنین فرمودند: «ان هذا العلم و الادب ثمن نفسک»[4]. اگر نداشته باشی، ارزشی نداری. برای بعضی ها در قیامت هیچ ترازویی گذاشته نمی شود؛ چون اصلا وزنی ندارند؛ «أفئدتهم الهواء» .

 

دومین نکته این بود که علم انسان را ابدی و جاویدان می کند. عالم نمی میرد، عالم گم نمی شود، عالم از ذهن و فکر و دل انسان ها در هر عصری حذف نمی شود. این را هم حضرت امیرالمومنین به کمیل چند بار فرمودند: «العلماء باقون ما بقی الدهر»[5] .

باز در همین نهج البلاغه آمده است: آنهایی که عمرشان را صرف دنیا و مادیات می کنند، همین که از دنیا رفتند، همه چیز تمام می شود، ولی علم اینگونه نیست. ممکن است جسد رفته باشد، ولی آثارش باقی است. «الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمه طیّبه کشجره طیبه»[6] یکی از مصادیقش علم و عالم است. بیش از هزار سال پیش شیخ مفید و شیخ طوسی و ...چند صد سال از حیات فیزیکیشان می گذرد، ولی هرگز فراموش نشده اند. این یک واقعیتی است که همه می بینیم. سر این که طلبگی و حوزه و علم باقی است گفتیم که اولین سرّش این است که علم انسان را به مقام قرب خدا می رساند. عالم می شود عندالله. «و ماعندکم ینفد و ما عندالله باق»[7].

دومین دلیلش نیز این است که عالم وجودش نافع است. حضرت زهرا سلام الله علیها باقی است. اهل بیت علیهم السلام باقی هستند، چون وجودشان خیر است.

 

یکی دیگر از خصوصیات علم وعالم را که عرض کردیم وکمی بحث کردیم، این بود که یکی از شئونات علم وعالم هدایتگری است. عالم چراغی در زندگی انسان ها است. هر چه روایات می بینید به برکت وجود عالمان به وجود آمده است. هر چه انسان خوب می بینید، دست پرورده ی عالمان هستند و هدایت یکی از آیات عظمای خدای متعال در این عالم است و گفتیم که اگر انسان جریان هدایت را در این عالم ببیند، باید فریاد بزند لااله الا الله. غوغایی است از کوچکترین مخلوق تا بزرگترین مخلوق که بهترین نوع هدایت آن همان تشریعی است که در زندگی انسانها است . «ربنا الذی أعطی کل شی خلقه ثم هدی»[8]. اولین هادی خدای متعال در زندگی انسان ها، عقل است. «ان لله علی الناس حجتین حجة ظاهره و حجة باطنه».[9]حجت باطن همان عقل است و حجت ظاهر نیز انبیاء علی نبینا و آله و علیهم السلام هستند. «واعلموا ان فیکم رسول الله»[10]. از طرفی وصل به خداست و از طرفی در میان مردم. آنقدر با مردم بود که اگر کسی ایشان را نمی شناخت، نمی دانست پیامبر کیست؟ بعد از ایشان نیز اهل بیت علیهم السلام هستند و بعد نیز علماء.

هدایت بسیار ارزش دارد. در این دنیا کجا می توانیم این چنین تجارتی پیدا کنیم. اگر یک نفر را هدایت کردی، انگار که جمیع عالم را هدایت کرده ای. اگر دکتری بیماری را نجات دهد چقدر تجلیل می کنند؟؟ ارزش هم دارد. اما قرآن گوید: اگر یک طلبه توانست یک نفر را هدایت کند و از مرگ حقیقی که همان کفر است، نجات دهد، مثل این است که تمام مردم این عالم را احیا کرده است.[11] این خیلی ارزشش بالاتر است. سرّش نیز در روایت امام باقرعلیه السلام مطرح شده است. در روایتی راوی از محضر امام باقر علیه السلام سوال می کند: دو نفر هستند که یکی اسیر دست شبهات و دیگری اسیر دست رومیان است. کدام را نجات دهم؟ امام فرمودند: اگر یک مومن متقی در آب غرق می شود و یک گنجشک نیز غرق می شود، کدام را نجات دهی بهتراست؟ گفت: مؤمن. حضرت فرمودند: پس کسی که دست شبهات را نجات دهی بهتر است؛ زیرا نهایتش این است که دیگری را شهیدش می کنند و به بهشت می رود ولی اگر این اسیر شبهات را نجات ندهی برای ابدیت می سوزد. یک نفر با ابدیت خود گره خورده است.

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نیز در روایات متعددی به امیر المؤمنین فرموده اند: اگر یک نفر توسط تو هدایت شود، بهتر از آنچیزی است که خورشید بر آن می تابد. یک نفر را از عذاب ابدی نجات دهید، این قدر ارزش دارد .

حال چون در آستانه ی نیمه شعبان هستیم و ما همه ی ما جیره خوار سفره ی کرم ایشان هستیم، بخش پایانی عرضم را مقداری از این بزرگوار صحبت کنیم که ذکر او و یاد او برای همه ما شیرین و لذت بخش است. گفتیم که بعد از انبیاء علیهم السلام هدایت بشریت به عهده ی اهل بیت علیهم السلام گذاشته شده است. در قرآن نیز بحث امامت به خدا نسبت داده شده است. «بلغ ما انزل الیک من ربّک»[12]. مرز بین تفکر شیعی و سنی همین جاست. ما امامت را امری الهی و انتصابی می دانیم و به عهده ی بندگان حتی رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داده نشده است .

 

ما در باب اهل بیت علیهم السلام روایات فراوانی داریم که (البته اهل سنت هم دارند) که امامان بعد پیامبر صلی الله علیه و آله دوازده نفرند که  اسم و نسبت و القاب همگی آنان مشخص است.

از این روایات نکاتی را استفاده می کنیم :

1. قوام دین به اهل بیت علیهم السلام است؛ یعنی اگر آنها نبودند، در تاریخ بشریت, دین نیز حذف می شد. قوام دین به آن بزرگواران است، واقعیت خارجی نیز همین است. کار امام حسین علیه السلام را ببینید، امروز که من و شما هدایت شده هستیم، از اهل بیت علیهم السلام است. اگر نبودند در این عالم خبری نبود. اینکه مولا تشبیه می کنند، مثل اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله کمثل النجوم این است که «انا زینا السماء الدّنیا بمصابیح»[13] زینت آسمان ستارگان هستند، اگر نباشند در آسمان چه می بینید؟ اگر اهل بیت علیهم السلام را از تاریخ حذف کنید، چه می بینید؟ غیر از هارون ها و منصور ها و معاویه که تمامی زندگانی شان ظلمت بوده است، چیزی قابل رؤیت نیست. قوام دین به اهل بیت علیهم السلام است.

2. اهل بیت علیهم السلام تا قیامت وجود دارند. اگر لحظه ای وجود نداشته باشند،لساخت الارض بأهلها. اگر یک لحظه واسطه ی فیض نباشد، عالمی باقی نمی ماند. در زیارت جامعه هم می خوانیم که آسمان و زمین به واسطه ی شما آرام گرفته است. شما نباشید همه چیز تعطیل است.

3. گره های کور زندگی بشریت فقط به دست اهل بیت علیهم السلام باز می شود. بشریت را باید اهل بیت علیهم السلام نجات دهند و هیچ شخص دیگری نمی تواند این کار را انجام دهد. لذا از نظر قرآن و روایات بالاخره یک روزی قطعا بشریت نورانی خواهد شد و تا آن زمان بشر گرفتار است. هدایت انسان ها و سعادت انسان ها بستگی به وجود آن ها دارد. امام باقر علیه السلام فرمود: اگر پیامبر و آلش نبودند، شما حیران و سرگردان بودید، مثل بهائم. در جاهلیت اولی و همچنین مدرن داریم می بینیم که به کجاها می روند. معابد بسیار مجللی از موش ها و حیوانات درست کرده اند که مردم آن ها را عبادت کنند.حالا بد تر از این ها هم قبلا بوده و هنوز هم وجود دارد. این جایگاه انسان نیست.

 

وقتی دست انسان از دامن اهل بیت علیهم السلام کوتاه شد، به این جا کشیده می شود. حدیث ثقلین که متواتر است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا»[14] .مفهوم این روایت خیلی گویاست. اگر دستتان کوتاه شد، قطعا گمراه می شوید .لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سال دهم در غدیر خم به امر خدای متعال علی بن ابیطالب را به جانشینی خود نصب کردند، ولی این انسان خائن و جاهل چه کرد؟! ابن ابی الحدید گوید: در محضر استادم ابوجعفر بودم. گفتم استاد من دلم راضی نمی شود بگویم صحابه معصیت کرده اند و غدیر را زیر پا گذاشتند (یعنی باید توجیه کنیم)،نگاهی به من کرد و گفت: من هم دلم راضی نمی شود بگویم: پیامبر صلی الله علیه و آله اهمال کاری کرد و امتش را مثل یک گله رها کرد و هیچ کس را بعد از خودش برای امت اسلامی تعیین نکرد. همان پیامبری که گاهی از مدینه می خواستند بیرون بروند حتما امیری تعیین می کردند.

عبدالله بن عمر که زندگانی سیاهی دارد و با مولا بیعت نکرد.  در اواخر عمرش که پیر شده بود، یک شبی رفت در خانه ی حجاج (آن حاکم سفاک خونخوار بد طینت) در زد و گفت: با امیرالمومنین کار دارم، باید همین امشب به او بگویم. رفتند گفتند و اجازه داد. و روی تخت خود لم داده بود. عبدالله گفت: یادم آمد که پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه. می ترسم بمیرم و امام زمان خود را بیعت نکنم. حجاج نیز گفت: حال ندارم بیا با همان پای من بیعت کن و با وضع خفت باری بیعت کرد. همین عبدالله به پدرش گفته بود: بنانداری بعد خودت کسی را تعیین کنی؟ گفت: نه. گفت اگر چوپانی گله اش را رها کند و بیاید توبیخش نمی کنی؟ پس تو نیز مسلمانان را مثل گله رها نکن.

 

عایشه در مکه است به همین عبدالله می گوید: پسرم سلام مرا به پدرست برسان و بگو: نکند امت اسلامی را مثل گله رها کنی!! حتما برای خودت جانشین انتخاب کن. معاویه برای یزید می خواهد بیعت بگیرد، این گونه توجیه می کند که می ترسم بین امت اختلاف پیش آید. یعنی معاویه می فهمد و نعوذبالله پیامبرصلی الله علیه و آله نمی داند؟! یا عجبا.

آخرین جمله ام. عزیزان من همیشه یادتان باشد صاحب دارید. یک کسی هوای کارتان را دارد. هوادارشماست. ما با این ها زنده ایم. اگر این اعتقادات برای یک طلبه نباشد، همه چیزش بر باد است و ول معطل است. بدانید کسی را دارید. استاد ما می فرمودند: مقدس اردبیلی گاهی پیاده از نجف می رفت پابوسی امام حسین علیه السلام. پیاده می رفت و ظرفی هم همراه می برد که تطهیر که می کند در کربلا نریزد. در راه یک سواری به اورسید گفت: بیا سوار شو. مقدس نیز او را نشناخت و سوار شد. آن شخص شروع کرد حال علمای نجف را پرسیدن. خوش به حال طلبه ای که امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف احوال پرس او باشد. مقدس نیز از علماتعریف کرد. یک وقت حضرت روحی له الفداء فرمود: مقدس اردبیلی چه طور؟ گفت: شیخ احمد را می گویید؟ گفت بله. گفت آدم خوبی نیست، نه علم دارد نه تقوا دارد. آقا فرمود: چه طور خوب نیست که همراه امام زمانش نشسته است. افتاد زمین و شروع کرد عذر خواهی کردن.

 

به عنوان یک طلبه ی ناچیز که برای خودم هیچ جایگاهی قائل نیستم، اما اعتقادم این است که اگر یک لحظه، دست محبت و لطف و عنایت امام عصر جانم عالم به قربانش، از سر حوزه برداشته شود، هیچ چیز باقی نمی ماند. آن مرجع تقلید عزیزی که مرجعیت می کند، دست عنایت حضرت روی سرش هست و استادان ما نیز همینطور و ما باید باور داشته باشیم که هر کسی در خانه اهل بیت علیه السلام بود از او غافل نمی شوند. چه طور باید باور کنیم که آمدیم درخانه ی امام عصر علیه السلام و حضرت به ما نگاه نکند؟ چه طور باور کنیم؟

 

گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

 

 


[1]بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏74، ص: 267

[2] نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 15

[3] سوره علق، آیه5

[4] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص: 180

[5] نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 496

[6] سوره ابراهیم، آیه24

[7] سوره نحل، آیه96

[8] سوره طه، آیه 50

[9] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 16

[10] سوره حجرات، آیه 7

[11] اشاره به آیه 32 سوره مبارکه مائده

[12] سوره مائده، آیه 67

[13] سوره ملک، آیه5

[14] قرب الإسناد (ط - الحديثة)، المقدمة، ص: 7

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد فروغی PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا را شکر می کنیم که ما را در خانه ی اهل بیت علیهم السلام نگاه داشته اند. اجداد و والدین ما لطف کردند و محبت اهل بیت علیهم السلام را به ما چشاندند. حال رفته اند و اثری از آن ها نیست الا همین محبت هایی که از آنها  به یادگار مانده است.

نظام عالم به گونه ای است که خداوند متعال از آن تعبیر به نظام احسن می کند؛ «ولقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»[1]. خدایی که این نظام أحسن را بنا کرده است آن را بر اساس محبت خودش بنا کرده است. «الرحمان علم القران، خلق الانسان»[2]. بر اساس جلوه ی رحمانیت عام خداوند خلقت یافته است. جهان از سیر حبّی شد هویدا. همچنین نظام تشریع هم بر همین اساس است. نظام حیات انسان وقتی احسن می شود که مطابق با آن قاعده باشد. «ان الدین عندالله الاسلام»[3].یعنی همانطور که در تشریع است در تکوین نیز هست.


اگر انسان بخواهد زندگی احسن داشته باشد، باید از کارهایی که زندگی احسن را از او می گیرد، پرهیز کند. اگر از تحت ربوبیت خدا نبودیم، ضایع شده ایم و زندگی خود را نیز ضایع کرده ایم .

آفرینش به هم پیوسته است، نظام هستی از حب پیدا شده است. «بعثهم علی سبیل محبّته»[4] .در تربیت انسان نیز همان قاعده جاری است. قرآن می گوید: یکی از آثار بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله این است که «فأصبحتم بنعمته اخوانا»[5]. آمد و برادری آورد.


آمد خدمت امام صادق علیه السلام و گفت: چرا قیام نمی کنید؟ این قدر در شهر ما یار دارید!! حضرت فرمود:جیبتان یکی است. هر کس خواست دست در جیب دیگری کند و مقدار نیازش بردارد؟ گفت نه. حضرت فرمود: پس شیعه واقعی نیستید. خیلی مانده است تا به آن حد برسید. نظام شیعه و ولایت نظام وحدت است. نظام عالم نیز همینطور است. «ان تعدوا نعمه الله لاتحصوها».[6] حلقه ی اتصال همه ی موجودات در نظام تکوین، بر اساس رحمانیت خداوند است. در نظام تشریع که آمده ایم برای زندگی و زندگی باید انسان تولید کند.  لذا باید زندگی نیز بر اساس محبت باشد. هدف انسان تولید است که زیباترین موجود در عالم باشد.


«لیبلوکم ایّکم احسن عملاً»[7] غرض خدا این بود که ببیند کدام شما أحسن عملا هستید. عمل با انسان وحدت دارد؛ یعنی کدام تان زیبا ترین آدم می شوید. دین برای محبت آمده است. دین آمده است زندگی بشر را بر اساس محبت اداره کند  و دل های بشر را به هم نزدیک کند؛ یعنی پایه ی زندگی آدمی بر اساس محبت باشد. اگر این طور باشد، تحت ربوبیت خداوند رفته ایم. «هل تری من فطور؟»[8] تمام عالم در تسبیح هستند و فقط انسان است که رعایت نمی کند. اگر رعایت می کردیم که این طور نمی شد. «انما المومنون اخوه».[9] خیلی با اخوت حقیقی فاصله داریم. واقعا آن برادری ظهور کرده است؟ «ان کنتم تحبون الله فاتّبعونی یحببکم الله»[10]. اصلا شریعت یعنی محو اراده ی انسان در اراده ی رسول خدا. اگر محبت دارید باید در عمل نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله نشان دهید. اراده ی ما باید مندک در اراده ی رسول شود. بر اساس اراده ی خداوند زندگی کردن بندگی است.

پس می بینید که محبت است که عالم و آدم را عوض می کند. حال محبت اهل بیت علیهم السلام که دیگر جای خود دارد. الحمدلله درزندگی ما نمود دارد. غیر از این هم خدا می داند چیزی نداریم. «من احبکم فقد احبّ الله»[11]. مجرای توحید هستند. «التامین فی محبّه الله». در محبت خدا تام هستند. می فهمیم یعنی چی؟؟

گر بشکافند سراپای من           جز تو نیابند در اعضای من


این یعنی نقدا عشق به خدا ورزیدن. اگر ما عاشق شویم خدا به ما چه می دهد؟ «ان جاءکم بالحسنه فله عشر امثالها»[12]

تمام نعمت ها ظهوراتی از محبت خداوند هستند. عالم دلبرستان است. ازدر و دیوار عالم محبت می بارد. ربوبیت خدا در عالم اینگونه است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : «اساسی حبی» . اساس شیوه ی من بر اساس حب است.«ادّبنی الله علی محبّته».

خدایش به او فرمود : «لاتمدّنّ عینیک»[13]. دل باید مشغول خدا باشد. محبت سنگ را عوض می کند. محبت ستون  حنانه را عوض کرد. در فراق پیامبر صلی الله علیه و آله ناله زد. پیامبر برگشت و این ستون را بغل کرد. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر پیامبر صلی الله علیه و آله بر نمی گشت، آن ستون تا قیامت ناله میزد. این ها همه درس برای ماست که ما حالمان عوض شود و عالممان عوض شود. سرمایه ی دل آدمی محبت است. خداوند دل داده است و سرمایه داده است و این سرمایه را مدیریت کرده است.

این مدیریت خداوند است.


کسانی که مظهر خداوند طاهر هستند، چگونه محبت داشتند؟ «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت»[14]. اگر کسی می خواهد به وحدت برسد، باید محبت را خرج کند. دیدید سلمان چگونه به وحدت رسید؟؟ دیدید؟ آدم شدن که تعطیلی ندارد. این از بی کفایتی ماست. خواب هم باید راه باشد. در روایت دارد «هل من مبشرات»[15]. حتی باید در خواب هم راه را رفت. دل اگر مسیرش را پیدا کند، همیشه می رود. خواب برای جسد است دل که خواب ندارد. دل مسیر خودش را می رود. آیه ی مودت حیات دل آدمی است؛ زیرا با مودت دل حیات پیدا می کند.

عالم در محضر آنهاست. آمد محضر امام باقر علیه السلام کنیز امام در را باز کرد و شخص دست درازی کرد. امام از داخل خانه صدا زد مادر مرده چه می کنی؟ فکر می کنی این دیوار ها جلوی چشم ما را میگیرد؟ عالم در محضر اینهاست. اگر این را درک کردیم همه جا می شود آن ها را زیارت کرد. البته تحت قبّه فضیلت دارد، ولی از دور هم می شود امام را زیارت کرد .

امام شناس باید بود. زیباترین دعوت خداوند درعالم هستند. می گوید رفتم حرم امام رضا علیه السلام و اصلا حال نداشتم. آمدم بیرون پیر مرد ضعیفی را دیدم که واقعا وقتی مرا به خانه ی خود برد دیدم نیاز دارد، با اینکه هیچ درخواستی نکرد، اما برا ی خدا کمکش کردم. خیلی دعا کرد و آمدم حرم دیدم خیلی امام مرا  تحویل می گیرد. انگار حجاب ها کنار رفته است.


اهل بیت علیهم السلام دعوت الهی هستند. اگر دعوت را استجابت کردیم کار حل می شود.

با عبادت خدا دعوت نامه به خوبی می رسد. اگر برویم حرم تحویلمان می گیرند. باید دعوتمان کنند، اگر دعوت نشویم که نمی شود به زیارت رفت. باید دعوت کنند و دل بشکند بعد به محضر امام علیه السلام برسیم. محبت را باید مدیریت کرد. بزرگترین بدبختی بشریت امروزی این است که محبت ها مدیریت نشده است. اگر مدیریت شود انسان به اوج کمال می رسد. محبت ها را به تاراج گذاشته اند. هر کسی که ارزش خرج محبت ندارد. شهوت که محبت نیست. «من احبّ حجرا حشر معه» .عالم عالم فناست. نظام عالم این است که محبت به خوبان عالم یعنی فانی شدن. ما باید عدم شویم و تنها راهش فنا در اهل بیت علیهم السلام است؛ یعنی فنای اراده در اراده ی اهل بیت علیهم السلام. ابن ابی یعفور گوید: به امام صادق گفتم: اگر این نصف این سیب را بگویی حرام و نصفش حلال هیچ نمی گویم و تسلیم هستم.

سلمان اصلا میل و اشتهایش با مولا یکی شده بود. هر چه مولا می خورد، سلمان در مدائن همان را می خورد.


ماه رجب است و در این سفر محبتی به حرم امام رضا علیه السلام یادی هم از ما بکنید. باید از این سرمایه ها بهره برد. قدر این سرمایه ها را بدانیم به سواد نیست.

اگر در کنار این درس ها درس عشق نباشد، چه فایده دارد؟ اهل نماز شب نباشیم، چه فایده دارد؟ نورانیت نمی آورد. در خلوت دلت میل خدا نکند چه فایده دارد؟ ای مدرس درس عشقی بخوان. هل الدین الا الحبّ؟»[16]

انشاء الله در زیارت یادی هم از ما بکنید. رفقا در دنیا به کم قانع شوید ولی در معنویت به کم  قانع نباشید.

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و اله الطاهرین.

 


 


[1] سوره تین، آیه4

[2] سوره الرحمن آیات 1و2

[3] سوره آل عمران، آیه19

[4] الذريعة إلى حافظ الشريعة ج‏1، ص: 333

[5] سوره آل عمران، آیه103

[6] سوره ابراهیم، آیه 34

[7] سوره کهف، آیه 7

[8] سوره ملک، آیه 3

[9] سوره حجرات آیه 10

[10] سوره آل عمران، آیه31

[11] من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص: 613

[12] سوره انعام، آیه 160

[13] سوره حجر، آیه 88

[14] سوره احزاب، ایه 33

[15] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 91

[16] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 80

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد فروغی PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند متعال همه را می خواهد، منتهی باید قابلیت جذب داشته باشیم. این جذبه ها باید ما را بگیرد. گاهی انسان ده ها معجزه می شنود، ولی حالتش هیچ تغییر نمی کند؛ زیرا قابلیت را از دست داده است. حالت پذیرش حق و موعظه را اگر در خود پیدا کردیم، آن وقت کارها درست می شود. این رجب و شعبان و رمضان فصل معنویت هستند، فصل کشت معنویت، فصل پیوند با خوبان عالم. دعاهای رجبیه را ببینید، بدون این دعاها کفایه ها نتیجه نمی دهد. بدون معنویت این علوم برای شما نور نمی شوند فقط بلکه صرف بازی خواهد بود. خیلی از افراد را در پیری دیده ایم که تأسف خورده اند که چرا جوانی را فقط برای درس گذاشته اند و برای معنویت خود کاری نکرده اند. قرآن می فرماید: «کونوا ربّانیین»[1]. کسانی که اهل تعلیم هستند، باید ربانی باشند. این ها آیات قرآن است. ربانی بودن یعنی شدّت اتصال به ربّ. هر چه انسان به خدا نزدیک تر می شود وجودی تر می شود، اشتداد وجود پیدا می کند. این انسان می شود ربّانی؛ یعنی منسوب به ربّ. در شئونات زندگی ازیک طرف به خدا وصل است و از طرف دیگر این عالم ربانی به خلق وصل است لذا از خدا می گیرد و به خلق می رساند. ید خدایی دارد و عالم را می پروراند. خداوند راجع به حضرت ابراهیم و اسحاق و یعقوب می فرماید: «اولوا الایدی و الابصار»؛[2] یعنی قدرت و عزت دارند. راجع به حضرت داود می فرماید: «ذاالاید»[3] داود دست داشت مگر ما دست نداریم؟ چرا ولی دست او به دست خدا بند است؛ یعنی دست خدایی است. توجه به وجه الله در زندگی انسان، انسان را صاحب تصرف می کند و انسان می شود ربانیّ.


پیمانه این چه داند از عرش می ستاند بر فرش می فشاند. یک عده اینگونه هستند. ازعرش می گیرند و به فرش می بارند. آسمان شو ابر شو باران ببار. انسان یعنی همین. ما می خواهیم مراتب آدمیت را طی کنیم وگرنه می شویم انبار اطلاعات. «اغتنم الفرص». باید فرصت ها را غنیمت بداریم. باید دل را به بهار برسانیم. دل را باید بهاری کنیم. آیا آفتاب در درونمان هست؟؟ هوای انسان خیلی اوقات سردتر از زمستان است.گاهی باید حرارت معنویت در زندگی باشد. جذبه با حرارت محبت خواهد آمد. بهار شده است ولی ما بهاری نشده ایم، فقط طبیعت عوض شده است ولی دل ما چی؟ بهار معنوی چی؟


دعاهای رجبیه هم دعاهای توحیدی دارد و هم راجع به ولایت دارد. «لافرق بینک و بینهم الا انهم عبادک»[4]. کسانی هستند در این دنیا که والیان امر هستند، آفتاب توحید هستند، مجرای اتمّ برای تجلیات اسماء حق هستند. خداوند با تمام صفاتش در آنها تابیده است. کسی در عالم کاره ای نیست هر چه در عالم می بینیم تابشی از خداوند است. هر موجود آینه ای است از نور خدا. عالم بودن ما نیز انعکاسی از علم خداوند است. اما اولیای الهی چقدر بزرگ هستند که حضرت امیرالمومنین فرمود: مالله ایۀ اکبر منی من عرفنی فقد عرف الله». علی کیست که اگر کسی او را شناخت خدا را شناخته است .این علی کیست؟ در این دعا های رجبیه بابی از معرفت به روی ما باز می کنند.

هر که خواهد هم نشینی با خدا                 گونشیند درحضور اولیاء


نشستن در حضور اهل بیت علیهم السلام و توجه به آنها فقط توجه به خداست؛ زیرا آن ها مجرای اتم آیات الهی هستند. دائم الوصل هستند و دائم الفیض هستند. دائم الوصل به خدا و دائم الفیض به عالم ماده هستند. ما باید موانع را برطرف کنیم و الا آن ها که دائم الفیض هستند. یک بار رفتیم نزد یکی از اولیای خدا در مشهد که در منزل پرده ها را کشیده و خانه اش تاریک بود.گفت: ببینید پرده ها چقدر خانه را تاریک کرده اند. نور هست ولی پرده ها تاریک می کنند و نمی گذارند نور بتابد. موانع را بردار تا جذبه الهی بیاید و جذبت کنند.اینکه کشش بین ما و حقیقت ایجاد نمی شود، مانع از ماست. ما در عالم ظلمات خود هستیم. دل ما زنگ زده است. وقتی آهن زنگ می زند دیگر جذب آهنربا نمی شود.


چند چیز برای اینکه انسان به کمال برسد لازم است ولی دو چیز اساس است :1. عالم ربّانی 2.متعلم قابل. از یک طرف ما نیاز به استاد کامل داریم. هر کسی در هر رشته ای استاد می خواهد. این یک قاعده ی کلی است. دل نیز همینطور است. فقاهت دل از جنس نور است، نور باید بیاید و کسب نور استاد می خواهد. در سوره ی ابراهیم خداوند نعمت ها را شمرده است و بعد گوید: «ان الانسان لظلوم کفار»[5]. این همه نعمت داده بود همه را ضایع کردی. به خودت ظلم می کنی بیچاره .چندین آیه درقرآن هست که ما امانت را به انسان دادیم ولی انسان عجب موجودی است. کفران نعمت پروردگار عالم است. دومین چیز نیز متعلم قابل است که قابلیت با کفران نعمت جور در نمی آید این همه نعمت داده است همه را در غیر جای خود مصرف می کنیم. اهل جذبه را میخواهید بشناسید اویس قرنی را ببینید. عشق بیاید جذبه و وحدت می آورد و دیگر دوئیت موجود نیست. نظام آفرینش این است که عالم باید همه تجلی خدا باشند و به وحدت برسند. یک عالم باید باشد که عالم ولایی است و همه باید محو آن شوند و کسانی که مانع شدند از این که عالم به وحدت برسد خدا می داند چه معصیتی مرتکب شده اند. قرآن می فرماید: «و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربّه والذی خبث لایخرج منه الا نکدا»[6] قرآن که کتاب کشاورزی نیست، این ها را می گوید که مثال بزند. انسانی که طیب است، ثمره اش را به زیبایی خواهد داد. وقتی انسان طیب شد، دلش می شود باغ ولی جوی هایی دارد که به دل می روند که همان چشم  و گوش و زبان هستند و اگر این جویبارها طیب نشد، دل هم طیب نخواهد بود. باید دل را پاک کرد. قیامت نیز دل پاک می خواهد. «الا من اتی الله بقلب سلیم»[7].


استادان کامل در عالم هستند و باب فیضشان نیز همیشگی است. «لایقاس بنا احد من هذه الامّۀ». در افاضه بر روی همه باز است ولی باید پرده ها را برداشت. باید متعلم قابل شویم. یک تجلی از موسی به ساحران رسید، چقدر دلداده شدند. گفتند: سر ما را هم بالای دار ببرید، دست از دین خود دیگر برنمی داریم.

هر وقت انسان خود را شکست به جایی می رسد. خوشا به حال کسانی که خود را در جوانی شکستند وگرنه در پیری که خود شکستنی است. با احسان و ذا الید شدن می توان قابلیت را پیدا کرد . اگر قابلیت را کسب کردی از هر در که وارد حرم شوی فرقی برایت نمی کند، حالت مهمانی کامل به تو دست می دهد .

جذبه ی زیارت را در خود ایجاد کنیم. اگر قابلیت را در خود ایجاد کردیم، عاشقانه بی تاب زیارت مولا علی بن موسی الرضا خواهیم شد .


هرکه خواهد همنشینی با خدا گو نشیند در حضور اولیاء

همسایه رامست می کنند، الهی به مستان میخانه ات.

به دردی که عرض است او را صدف         به ساقی کوثر به شاه نجف

که خاکم گل از آب انگور کن                سراپای من آتیش طور کن


تاکی الهاکم التکاثر؟؟  تا کی؟؟  تا کی فخرفروشی؟؟  تاکی؟؟ می شود به ما بگویند: أین الرجبیون؟؟  خطاب برسد:  «طوبی للذاکرین، انا مطیع من اطاعنی، انا جلیس من جالسنی» میرزاجواد آقا ملکی گوید: به شرافت این خطاب اگر انسان برسد، اگر تمام عالم را قربانی کند، حق شکر را اداء نکرده است. المراقبات را در این ماه ها مطالعه و عمل کنید.

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و رحمه الله و برکاته.

 

 

 


[1] سوره آل عمران، آیه 79

[2] سوره ص، آیه 45

[3] سوره ص، آیه 17

[4] مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 803

[5] سوره ابراهیم آیه 34

[6] سوره اعراف، آیه58

[7] سوره شعراء، آیه89

 
سلسله مباحث اخلاقی- استاد همتیان PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها

«یا کمیل ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الی معرفه»

در گذشته عرض کردیم که اگر انسان باورکند که به علم ومعرفت و اخلاق محتاج است، به دنبال این مقولات خواهد رفته و انگیزه پیدا خواهد کرد. برای تقویت انگیزه نیز عرض کردیم که طلبگی را بشناسیم و به آن باور داشته باشیم.

 

گفتیم که یکی از ویژگی های طلبگی این است که علم و عالم محدود به همین زندگی دنیایی نمی شود، بلکه به تعبیر امیرالمومنین، «العلماء باقون مابقی الدهر»[1]. تا زمین و زمان هست، عالم نیز باقی است. سر اینکه عالم باقی است همان سرّی است که در وجود اهل بیت علیهم السلام وجود دارد. به همان دلیلی که زهرای مرضیه سلام الله علیها باقی است. چه سرّی است که حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:«یموت منا ولسنا بمیّت»[2]. یعنی فراموش نمی شویم، ماهم می میریم، امّا فراموشی و کهنه شدن هرگز در ما راه نخواهد داشت .

اهل بیت علیهم السلام کهنه نمی شوند. علم و معرفت به تبع آنها طلبه نیز همین طور است. وجود خارجی نیز همین را ثابت می کند. شیخ مفید ، سید مرتضی ، شیخ طوسی و غیره که قرن ها از وفات آن ها می گذرد، زنده هستند؛ زیرا به مقام عنداللهی رسیده اند، چون راهشان حق است. حق باقی است و باطل از بین می رود.

 

ویژگی دوم طلبگی این است که طلبه به عنوان الگو و رائد جامعه است. شأن او هدایتگری است. طلبه نباید فقط تلاش کند که خود را نجات دهد، بلکه در عین اینکه برای خود تلاش می کند، باید برای جامعه نیز تلاش کند. لذا امام صادق  علیه السلام توقعات خود را از شیعیان به عبدالله بن جندب بیان می کنند «کانوا دعاة الینا بأعمالکم»[3]. امام صادق علیه السلام طلبه ای را دوست دارد که پیشوای جامعه باشد و جامعه را به هدایت و دین و اهل بیت علیهم السلام دعوت کند. پس یکی از ویژگی هایی که بسیار هم ارزشمند است بحث هدایتگری است.

در بحث هدایت یکی از براهین متقن و مهم بر اثبات خدای متعال و وحدانیت او که هم اسمای حسنای او را ثابت می کند و هم صفات اولیای او را ثابت می کند، بحث هدایت در این عالم است. اگر کتاب تکوین را ورق بزنید، می بینید از صفحات زرین این کتاب، هدایتی است که برتمام اجزای این عالم جاری است.

 

هدایت به دو قسم تکوینی وتشریعی تقسیم می شود. نمرود وقتی از حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام سؤال می کند که خدایت کیست؟ فرمود: «ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثمّ هدی»[4] .خدای من خالق تمام موجودات است و آن ها را نیز هدایت {تکوینی } کرده است. لذا این نظام کیهانی پیچیده با سرعت بسیار ولی هر کدام دقیقا در مسیر خودش حرکت می کند و تخلف هم ندارند.

در تمام موجودات همین قضیه جاری است.

هدایت تشریعی ابتدایی نیز این آیه است که «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا»[5].

 

این هدایت هم نقطه ی مقابل ندارد؛ یعنی در ابتداء خدای متعال هیچ کس را گمراه نکرده است. خودش فرمود: «ما کنا معذّبین حتی نبعث رسولا»[6]. اگر انسان از این هدایت بهره برد و بخشی از راه را رفت در ادامه ی راه هدایت پاداشی نصیب او خواهد شد. این هدایت خاصه است. «یهدی الیه من اناب»[7]. آیه ی دیگر «فزدناهم هدی»، «یهدی من یشاء». از این آیات نباید منطق جبر را فهمید؛ زیرا کسی اگر با حسن اختیار خودش از هدایت ابتدایی استفاده کرد، در نیمه ی راه هدایت پاداشی نصیبش می شود. اگر انسان هدایت پاداشی را استفاده نکرد؛ ضلالت را در پی دارد که به آن ضلالت کیفری گویند. این ضلالت نیز امر وجودی نیست بلکه همان عدم هدایت است.

 

در هدایت تشریعی خداوند چند دسته هادی قرار داده است:

1.عقل : عقل چراغی است فروزان در وجود انسان قرار داده شده است. «العقل عقال النفس». نفس سرکش را انسان با عقل می تواند اداره کند. «من کان عاقلا دخل الجنه» انشاالله. «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان»[8]. اولوالباب کسانی هستند که حاکمیت خدا را در این عالم می بینند و برای این عالم به غیر از آیت بودن هیچ حیثیتی قائل نیستند.

2.انبیاء علیهم السلام: «بعثنا فی کلّ امة رسولا»[9]

3.ائمه اطهار علیهم السلام. انبیاء علیهم السلام و من جمله پیامبراکرم صلی الله علیه و آله که در این عالم ابدی نیستند. بعد از ایشان سرنوشت انسان ها و بشریت چه می شود؟ «یعلمهم الکتاب و الحکمه»[10] را این ها بیان می کنند .

4.علماء قدس الله انفاسهم : در آیات و روایت مکرر از شئونات عالم را هدایتگری دانسته اند. احادیث در این باب فراوان است. کتاب العلم کافی روایات فراوانی نقل کرده است.پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «مثل العلماء فی الارض کمثل النجوم فی السمآء یهدی به الناس»[11]. وجه تشبیه را نیز خود حضرت بیان فرموده است. قرآن کریم ستارگان را به عنوان هدایت گر انسان ها در مسیر ها معرفی می کند. «و بالنجم هم یهتدون»[12]. در بیابان های کبیر و گسترده، بهترین عامل هدایتشان ستارگان بودند. یکی دیگر از ابعاد ویژگی ستارگان این است که «حفظا من کل شیطان مارد»[13].عالم ملکوت را از گزند شیاطین سرکش حفظ کنند. این یک مطلبی است که هم قرآن تأکید دارد و هم علم امروز مطرح کرده است که تکه هایی از اجرام آسمانی جدا می شوند  و شهاب هستند. قرآن گوید: هر شیطانی نزدیک شود بر حریم الهی شهابی بر مغز او فرود می آید و او را نابود می کند. علماء نیز اگر کسی بخواهد به دین تعرضی کند، شهاب گونه می آیند و او را نابود می کنند. تاریخ نورانی و روشن علماء گواه بر این مطلب است. تا امروز نیز همینطور است.

 

روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است : «علماء شیعتنا مرابطون»[14] .علماء مرزبانان دین الهی هستند و نمی گذارند ابلیس ها بر ضعفاء شیعه هجوم آورند. بعد می فرمایند: اجر این علماء هزار هزار برابر بیشتر از مجاهدین است؛ زیرا آنها دشمنان را از بدن های شیعیان دور کردند، ولی علماء دشمنان را از دین شیعه دور می کنند. چقدر برای این کار در این عالم خدای متعال و حضرات معصومین علیهم السلام ارزش قائل شده ند. «من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا»[15] .مفسرین وجوه مختلفی را بیان کرده اند. چه طور می شود که احیای یک نفر به اندازه ی احیای همه ی مردم است. یک روایت از امام صادق علیه السلام است که در عین حالی که به نجات از قتل فیزیکی اشاره می کند، می فرماید، این معنای دیگری نیز دارد و آن اینکه اگر یک نفر را هدایت کند، ثوابش به اندازه ای است که همه ی انسان ها را زنده کرده است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وقتی می خواهند مولا امیرالمومنین علی علیه السلام رابه یمن بفرستند، به دنبال حضرت راه می افتند و می فرمایند: اگر یک نفر را هدایت کنی بهتر است از آنچه خورشید بر آن می تابد  و غروب می کند. حالا این خیر مطلق است. چقدر و چند برابر بهتر است از آن نمی دانیم. حالا خورشید غیر از کره ی زمین بر دیگر سیارات نیز می تابد. حدیث دیگری دارد که «لو یهدی بک نسهة خیر لک مما طلعت علیه الشمس» .اگر هدایت شود به وسیله ی تو یک نفر بهتر است، ازآنچه خورشید بر آن می تابد.

 

اگر طلبه نشده بودیم عمرمان را در کجا مصرف می کردیم. چرا قدر خودمان را نمی دانیم. کجا می رفتیم بهتر از این جا؟ چرا انسان انگیزه برای درس خواندن نداشته باشد. مردم برای یک مقدار مطامع دنیایی این قدر وقت می گذارند و زحمت می کشند، چرا ما برای هدایت جامعه زحمت نکشیم .

انشاالله که خدای متعال به همه ی ما توفیق هدایتگری را عنایت فرماید. والسلام علیکم و رحمه الله .

 

 


[1] الخصال، ج‏1، ص: 186

[2] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏34، ص: 209

[3] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص: 280

[4] سوره طه، آیه 50

[5] سوره انسان، آیه3

[6] سوره اسراء آیه 17

[7] سوره رعد، آیه 17

[8] روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه‏

[9] سوره نحل ، آیه 36

[10] سوره آل عمران، آیه 164

[11] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏2، ص: 25

[12] سوره نحل، آیه 16

[13] سوره صافات، آیه 7

[14] الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 17

[15] سوره مائده، آیه 32

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد عابدینی PDF چاپ پست الکترونیکی

بسم الله الرحمن الرحیم

در جلسات گذشته در مورد انس با قرآن مطالبی مطرح کردیم . در جلسه ی دوم نیز بحث عبادات و نماز و به خصوص نماز جماعت را مطرح کردیم.

امروز در خدمت شما هستیم تا بحث طهارت دائمی و آثار آن را عرض کنیم. در جلد اول وسایل الشیعه روایات زیادی در این رابطه وارد شده است. هر کس می خواهد با معنویت رابطه برقرار کند و با خداوند متعال ارتباط داشته باشد، باید نظام ظاهری و باطنی خود را طاهر کند. نظام عالم و نظام الهی نیز با همان طهارت رابطه دارد، لایه های کمالی و هماهنگ شدن با حضرت حق، همه ی این ها با طهارت محقق می شود.

اولین مرتبه ی طهارت همین طهارت ظاهری است. در نظام بندگی تصور ندارد کسی که می داند چقدر محتاج کمالات است، لحظه ای از عمر خود را به غیر طهارت بگذراند. در روایات شریف دوام بر طهارت عبادت تلقی شده است. اگر می خواهید در زمان خواب هم در حال عبادت باشید، با طهارت بخوابید. اگر با طهارت به این عالم مثالی که همان خواب است وارد شویم، در حال عبادت هستیم ورود به آن عالم باید در حال طهارت باشد.


برخی ها خوابشان نیز کلاس درس و در محضر کمالات است. خواب و بیداری هر کدام می تواند لحظه ی انس و ارتباط برای ما باشند که از دست دادن آن ها موجب حسرت است.

چیزی که بدون وقت گیری چندان، انسان را در حال عبادت قرار می دهد همین طهارت ظاهریه است. چقدر در رابطه با کمالات انسان کمک می کند. انسان اگر بداند که چه تجارت خانه ای را برای حرکت به سوی خدا قرار داده بودند و او غفلت کرده بوده است حسرت خواهد خورد.


برخی روایات را می خوانیم تا اهمیت همین طهارت ظاهریه را بدانیم. در روایات آمده است: اگر نماز را به سه جزء تقسیم کنید: جزیی طهارت است و جزیی سجود است و جزیی رکوع. شرط طواف و رابطه با قرآن که انسان می خواهد با خدا گفتگو کند، وضو و طهارت است. شرط ورود به عالم بندگی طهارت است. این ها آمادگی برای کسب فیض است. هر کارعظیمی که برای انسان فیضی را ایجاد می کند، مشروط به طهارت است. اگر برای انسان طهارت ملکه شد، ارتباطش با کمالات عالم هم ملکه می شود. جایی که قبلا باید با توجه ویژه این ارتباط ایجاد می شد، دیگر با طهارت بسیار راحت تر این فیض ها را می برد. در مورد تسبیح هم آمده است که اگر با فکر شروع به ذکر کند و کم کم غفلت عارض شود، باز هم عبادت برای او حاصل می شود. وضوء بر وضوء نور علی نور شمرده شده است. وضو بر وضو استغفار بعد از استغفار است.

کانّ که دو بار استغفار برای انسان شمرده می شود؛ مثل اینکه انسان نماز بعد نماز می خواند و هر کدام تاثیر ویژه ای در انسان می گذارد .


دراین روایت آمده است که عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع فَصَلَّى الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ بَيْنَ يَدَيَّ وَ جَلَسْتُ عِنْدَهُ حَتَّى حَضَرَتِ‏ الْمَغْرِبُ‏ فَدَعَا بِوَضُوءٍ فَتَوَضَّأَ وُضُوءَ الصَّلَاةِ ثُمَّ قَالَ لِي تَوَضَّأْ فَقُلْتُ إِنِّي عَلَى وُضُوءٍ فَقَالَ وَ أَنَا قَدْ كُنْتُ عَلَى وُضُوءٍ وَ لَكِنْ مَنْ تَوَضَّأَ لِلْمَغْرِبِ كَانَ وُضُوءُهُ ذَلِكَ كَفَّارَةً لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ فِي لَيْلِهِ مَا خَلَا الْكَبَائِرَ.

اگر ما این ها را باور کنیم، شوقی برای ما ایجاد می کند که با حال عدم باور بسیار فرق می کند. یک وضو که طهارت است غفلت ها و حالت های گناهان کوچک را به راحتی از بین می ببرد. واقعا در طول روز از ما بسیار غفلت سر می زند، اما اگر راست باشد که قطعا راست است، خیلی خوب می شود و این خبائث باطنی ما را از بین می برد. «وَ مَنْ تَوَضَّأَ لِلصُّبْحِ كَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِكَ كَفَّارَةً لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ فِي لَيْلَتِهِ إِلَّا الْكَبَائِرَ.»[1]

اگر صغایر ما پاک شود، انسان توفیق پیدا می کند که به کبائر مبتلا نشود. بسیاری از ابتلاهای ما به کبائر، به خاطر اجتماع صغایری است که در وجود ما بوده است. اگر ذره ذره خباثت در وجود ما جمع شود کبائر را ایجاد می کند. باید سعی ما بر این باشد که همین صغایر را محو کنیم تا توفیق بر ترک کبائر پیدا کنیم. این برای انسان یک امید جدیدی ایجاد می کند.

حتی وضویی که واجب است به شرطی که با توجه باشد، برکات فراوانی را به همراه خواهد داشت. این توجه خودش شوق ایجاد می کند. دعاهای وضو را دقت کنید. در روایت دیگری آمده است «الطهر علی الطهر عشر حسنات»[2]. اگر انسان این ها را باور کند، مگر می شود وضو را از دست بدهد. خود وضو گرفتن دوباره غفلتی را از ما زایل می کند؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ جَدَّدَ وُضُوءَهُ لِغَيْرِ صَلَاةٍ جَدَّدَ اللَّهُ‏ تَوْبَتَهُ‏ مِنْ غَيْرِ اسْتِغْفَارٍ.»[3]


باب جدیدی از استغفار است، مگر ما کم نیاز به استغفار داریم. هر کدام از این ها بابی از استغفار است، مگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با آن مقام، روزی هفتاد مرتبه استغفار نمی کردند. اگر انسان این ها را باور کند محال است بدون وضو باشد. اگر می خواهیم وارد عرصه ی علم شویم، آیا می خواهیم علممان موثر باشد؟ باور کنید که با طهارت اگر وارد شوید، انسان با جان آن علم ارتباط برقرار می کند. ظرف علم باید طاهر باشد تا آن را به خوبی دریافت کند. وجود انسان اگر استغفار نداشته باشد، مثل لجن هایی جمع می شود و با وضوست که این لجن ها تطهیر می شود . در روایت دیگر آمده ست که «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ تَطَهَّرَ ثُمَّ آوَى إِلَى فِرَاشِهِ بَاتَ وَ فِرَاشُهُ كَمَسْجِدِه»ِ[4]. اگر باور کنیم که اگر بدون وضو وارد رختخواب شویم، چند ساعت عبادت را از دست داده ایم، هیچ گاه حاضر به ترک آن نخواهیم شد.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ آوَى‏ إِلَى‏ فِرَاشِهِ‏ فَذَكَرَ أَنَّهُ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ وَ تَيَمَّمَ مِنْ دِثَارِ ثِيَابِهِ كَانَ فِي الصَّلَاةِ مَا ذَكَرَ اللَّهَ»[5]. ببینید چقدر در حق ما لطف کرده اند و ما خودمان را از این فیوضات محروم می کنیم؟

چقدر جالب است: ُ« مَنْ‏ بَاتَ‏ عَلَى‏ طُهْرٍ فَكَأَنَّمَا أَحْيَا اللَّيْلَ كُلَّه‏.»[6] این احیا هم باب جدیدی را برای انسان ایجاد می کند . ُ:« إِذَا دَخَلْتَ الْمَسْجِدَ تُرِيدُ أَنْ تَجْلِسَ فِيهِ، فَلَا تَدْخُلْهُ‏ إِلَّا وَ أَنْتَ طَاهِر»[7] این روایت شامل هر جایی که محل ذکر خدا باشد، نیز می شود؛ مثل مدرسه علمیه که محل ذکر خداست. با طهارت می خواند و ابلاغ می شود. این منشا اثرات فراوان است .


در روایت دیگر داریم که : عَلِيٍّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى شَيْ‏ءٍ يُكَفِّرُ اللَّهُ‏ بِهِ‏ الْخَطَايَا وَ يَزِيدُ فِي الْحَسَنَاتِ قِيلَ بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِسْبَاغُ الْوُضُوءِ عَلَى الْمَكَارِهِ وَ كَثْرَةُ الْخُطَى إِلَى هَذِهِ الْمَسَاجِدِ وَ انْتِظَارُ الصَّلَاةِ بَعْدَ الصَّلَاةِ وَ مَا مِنْكُمْ أَحَدٌ يَخْرُجُ مِنْ بَيْتِهِ مُتَطَهِّرا. فَيُصَلِّي الصَّلَاةَ فِي الْجَمَاعَةِ مَعَ الْمُسْلِمِينَ ثُمَّ يَقْعُدُ يَنْتَظِرُ الصَّلَاةَ الْأُخْرَى إِلَّا وَ الْمَلَائِكَةُ تَقُولُ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَهُ اللَّهُمَّ ارْحَمْهُ .[8]

طهارت و انس با مساجد و انتظار صلات این اثرات را دارد. در تمام این مدت ملائکه برای او طلب رحمت می کنند و طلب رحمت از طرف ملائکه حتما مستجاب است.


این روایات برای انسان در ایجاد اشتیاق کفایت می کند. در روایت دیگر آمده است: َ« أَنَّ فِي التَّوْرَاةِ مَكْتُوباً أَنَّ بُيُوتِي‏ فِي‏ الْأَرْضِ‏ الْمَسَاجِدُ فَطُوبَى لِعَبْدٍ تَطَهَّرَ فِي بَيْتِهِ ثُمَّ زَارَنِي فِي بَيْتِي أَلَا إِنَّ عَلَى الْمَزُورِ كَرَامَةَ الزَّائِرِ أَلَا بَشِّرِ الْمَشَّاءِينَ فِي الظُّلُمَاتِ إِلَى الْمَسَاجِدِ بِالنُّورِ السَّاطِعِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.»[9] اگر با این نگاه وارد این اعمال شویم، خیلی تاثیر دارد. ما فقط چوب عدم باور هایمان را می خوریم .این عین جمله ی آقای بهجت ره است که اگر روایت را شنیدیم دیگر تنبلی معنا ندارد. اگر انسان مؤمن باشد و بداند که چقدر محتاج است، قطعا تنبلی نخواهد کرد .

مهمانی خدا را جدی بگیریم. از زائر بیشتر پذیرایی می کند. چقدر کریم است همان قدر پذیرایی می کند.

گاهی اوقات در زیارات هم این را باید مد نظر بگیریم و علاوه بر حاجت های دنیوی و اخروی بگوییم که یا امام معصوم این ها چیز هایی بود که ما می دانستیم که نیاز داریم. چیز هایی هم هست که ما نمی فهمیم که نیاز داریم شما که می دانید و کریم هستید خودتان به ما همان حاجت ها را بدهید.

در روایت دیگر آمده است: قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنَّ بُيُوتِي‏ فِي‏ الْأَرْضِ‏ الْمَسَاجِدُ تُضِي‏ءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تُضِي‏ءُ النُّجُومُ لِأَهْلِ الْأَرْضِ أَلَا طُوبَى لِمَنْ كَانَتِ الْمَسَاجِدُ بُيُوتَهُ أَلَا طُوبَى لِعَبْدٍ تَوَضَّأَ فِي بَيْتِهِ ثُمَّ زَارَنِي فِي بَيْتِي أَلَا إِنَّ عَلَى الْمَزُورِ كَرَامَةَ الزَّائِرِ أَلَا بَشِّرِ الْمَشَّاءِينَ فِي الظُّلُمَاتِ إِلَى الْمَسَاجِدِ بِالنُّورِ السَّاطِعِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.»[10]


گاهی ما هرچه عالم تر می شویم، متاسفانه ارتباطمان با مساجد کمتر می شود. این خیلی خطر است. «تضیئ النجوم لاهل الارض» خیلی مقام بالایی است. مهماندار با کرامت خودش با مهمانان رفتار می کند. بشارت دهید به نور ساطع در روز قیامت که ما خیلی به آن نور نیاز داریم.


تاکنون سه بحث را مطرح کردیم یکی بحث قرآن دیگری اقامه ی نماز جماعت بود و سومی نیز دوام بر طهارت که در روایت آمده است که اگر دنیا را نیز می خواهی طهارت داشته باش؛ زیرا طهارت روزی دنیوی را نیز زیاد می  کند. رزق ما نیز همان علم است که با طهارت بهتر جای می گیرد.

 

 

 


[1] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص: 72

[2] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏3، ص: 72

[3] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 18

[4] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 18

[5] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏73، ص: 183

[6] الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 34

[7] الأصول الستة عشر (ط - دار الشبستري)، النص، ص: 68

[8] الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 323

[9] من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص: 239

[10] المحاسن، ج‏1، ص: 48

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 بعدی > پایان >>

JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS