دروس اخلاق
سلسله مباحث اخلاقی - استاد فروغی PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بهترین ذکر ذکر صلوات است. در حدیثی وارد شده است که شب معراج همانطور که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله از آسمان به آسمان بعدی می رفتند، وارد شده و دیدند ملکی غرق تماشای چیزی بود و متوجه حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نشد و تعظیم نکرد. به رسول اکرم صلی الله علیه وآله و جناب جبرائیل توجه داد وگفت: حضرت آمده است. تعظیم کرد و معذرت خواهی کرد و گفت: غرق تابلویی از نور بودم که نوشته بود، محمد رسول الله، علی ولی ّ الله. بعد عرض کرد: یا رسول الله! من دو رکعت نماز خواندم، بیست هزار سال طول کشید. این بیست هزار سال را هدیه کردم به شما به خاطر همین غفلتم. حضرت فرمودند: نیازی ندارم. گفت: هدیه کنید به امتتان. حضرت فرمود: امّتم نیز نیاز ندارد؛ چرا که یک صلوات امتم بر من و آل من از بیست هزار سال عبادت تو بهتر است. روایات بسیاری در این زمینه وارد شده است. خداوند متعال در قرآن می فرماید: «انّ اللَّه و ملائكته يصلّون‏ على‏ النّبىّ‏ يا ايّها الّذين آمنوا صلّوا عليه و سلّموا تسليما». در یک جا خیلی راحت می توان خدا صفت شد و آن وقتی است که ما صلوات بفرستیم؛ زیرا خدا و ملائکه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله صلوات می فرستند. انسان می تواند به درجاتی برسد که عقل حیران است. در دعای روز سه شنبه ی امام سجاد علیه السلام، حضرت مراتب کمال را تشریح کرده اند. «اللهم اجعلنی من جندک» جندالله شدن خیلی ارزش دارد. این درس خواندن ها اگر برای خدا باشد، قطعا جند الله شدن است. برای خدا طلبه شدن، جند الله شدن است. خدایا بپذیر ما را. من خیلی اوقات دعایم بخواهم مستجاب شود، می گویم: خدایا مرا بپذیر که با افتخار در جمع سربازان دین تو آمده ام به خاطر این سربازی ها بپذیر ما را. علامه طباطبایی که در نجف بودند و امکاناتی نداشتند. در را زدند و گفتند: حدود 18 سال است که هوایت را داریم. فکر کردم که مراد از 18 سال چیست؟ دیدم از زمانی است که معمم شده ام و این لباس سربازی را پوشیده ام. لباس در عالم غیب خیلی حرمت دارد. جند الله شدن مجاهدت می خواند. «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا». وقتی مجاهدت آمد و تلاش آمد، انسان می تواند به جایی برسد. «جاهدوا فینا». کسانی که می کوشند تا به توحید برسند، غایت تلاششان این است که به عندالله برسند. «عند ربهم یرزقون» برسند. این راه را برای کسانی که در راه رسیدن به ما تلاش می کنند باز می کنیم.

خداوند فرموده است: «یا ایها الذین آمنوا کونوا انصار الله». در آیه ی دیگری آمده است: حضرت عیسی گفت: «من انصاری الی الله» ای مومنین همه بیایید و از یاران خدا شوید. همه بیایید و خدا را نصرت کنید. خطاب را ببینید. این طی مراحل کمال است. در آیه ی دیگر بهترین تجارت پر سود جهاد است. تجارت پرسود که کسی از اندازه ی آن آگاه نیست. هیچ کسی خبر ندارد که چه خبر است. «قره اعین» است و چشم ها روشن می شود و همه حیرت زده می شوند که خدا چه نعمت هایی برای مومنین آماده کرده است. در مسیر توحید توقف ممنوع است. مدام باید در حرکت بود. هر لحظه باید رفت. یک لحظه توقف ندارد. این مسیر لاحد است به سوی لاحد حرکت می کنیم. «الی ربک منتهاه» وقتی منتهی خداست، حد و اندازه ندارد. لاحد است. «کونو ا انصارالله». اگر جند الله هم شدی، باید بالاتر بیایی حزب الله باشد.

بالاتر بیا همخانه باش. این قرآن کتاب زندگی و حیات است و باید با تأمل خوانده شود. کدام کتاب اخلاق را پیدا می کنید که بیشتر از قرآن به ما حقائق بیاموزد. قرآن صرف لفظ نیست. ما کار نمی کنیم با قرآن. حضرت امام در شرح دعای سحر که در 27 سالگی نوشته است. اگر کسی در معارف کار نکند، دلش آرام نمی شود. این درس ها هم همه مقدمه است. همه اش که این ها نیست. این ها ذی المقدمه دارد. حضرت امام در آن جا دارند که در مورد بسم الله بحثی دارند که ملاصدرا گفته است که بسم الله الرحمن الرحیم چند هزار حجاب را دریده است و آمده است. امام گویند 70 هزاز حجاب زده اند و حجاب های محدود که نمی تواند جلوی نورانیت بسم الله را بگیرد. فهم این حقائق آدم شدن می خواهد. ریاضیت می خواهد خون دل خوردن می خواند. باید خون جگر خورد. عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد.

حواریون 12 نفر بودند که گفتند: ما انصارالله هستیم. خطاب خداوند به همه ی مؤمنین است. معصومین فرمودند: شیعیان ما انصارالله هستند. «انتم انصار الله». این حد یقف ندارد. مرحله به مرحله باید جلو رفت. اولش جندالله شدن است و بعدا  حزب الله شدن است. این ها شعار نیست. در عالم تخیل نیست و حقائق عالم است. عطایا و فیوضات غیبی قابلیت می خواهد. پیامبر صلی الله علیه وآله با سلمان حرف می زد و اسرار می گفت. یکی از منافقین وارد شد. حضرت بحث را عوض کردند. سلمان گفت: آقا ادامه بده. حضرت فرمود: عسل با اینکه شفاست ولی به بچه ی کوچک بدهی می میرد.

هرکسی که ظرفیت ندارد. «والله یضاعف لمن یشاء». خدا چندین برابر برای یک کار خیر می دهد. حقائق به اندازه ی قابلیت انسان ها است. کسی که وارد حزب الله نشده باشد که نمی تواند از فیوضات خاصه ی خداوند بهره ببرد. یک بار از حرم امام رضا علیه السلام بیرون می آمدم همراه آیت الله العظمی بهجت راه افتادم، یک طلبه ای آمد و جلویش را گرفت و گفت: دستورالعملی بدهید. آقا فرمودند: فسنجان می دانید که چه طور درست می شود؟ بعد شروع کردند مواد فسنجان را گفتن. یعنی شما که هنوز به فکر فسنجان هستی! وقتی که باران می آید، هر دره ای به اندازه ی وسعت خودش آب برمی دارد. لذا آن هایی که بیشتر از ظرفیت برداشته است طغیان می کند.

«انزل من السماء ماءا لیطهرکم به». امام باقر علیه السلام فرمودند: ظاهر این آیه این است که باران می آید ولی باطن دارد، باطنش این سماء پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است. این آب آسمانی علی علیه السلام است. پیامبر و علی علیهما الصلاه و السلام باید ببارند تا عالم طاهر شوند. فرمود: اگر برای ما کرسی تدریس بگذارند، از کلمه ی الصمد همه ی حقائق را بیان می کنم. این ها خط نشانی است که بالاتر بیا. هر کسی می گوید خوب هستم و همه به بیرون نگاه می کنند و هیچ کس به درونش نگاه نمی کند. برخود بشور. هر کس خودش را بشورد، از پاکی ها همه چیز حل می شود. همه به بیرون نگاه می کنند. با بیرون حرارت بدنشان را میزان می کنند؛ مثل مرده ها که اگر بیرون گرم باشد مرده هم گرم است، اگر سرد باشد، بدن مرده هم سرد است، ولی زنده اینگونه نیست درونش 37 درجه است و هیچ عاملی حال او را خراب نمی کند. انسانی که بندگی ندارد، مریض است. عبودیت انسان را تنظیم می کند، اگر همه ی دنیا را به او دهند، هیچ ارزشی در قبالش ندارد و حالش به هم نمی خورد. حالش ثابت است. هر کس عبودیت دارد، نفس مطمئنه دارد و افاضات را می گیرد. پرش می کنند.

لذا اول جندالله و بعد حزب الله و بعد ولی الله است. امام سجاد علیه السلام بعد از اینکه دعا کردند که مرا جندالله قرار بده، دعا می کنند که مرا از اولیائت قرار بده. چرا که اولیای تو ترس ندارند. انسان اگر اضطرار داشته باشد، به حیطه ی ولی الله می رود. حکم خدا را می پذیرد و حق اصلی را به خدا می دهد. این است که در مورد اهل بیت علیهم السلام باید هم محبت داشت و هم ولایت. اگر اینگونه شدیم، «ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون» ولی خدا که غصه ندارد. حزن ندارد، خوف ندارد؛ چرا داشته باشد، وقتی وارد حوزه ی توحید شد، چه همّی چه غمی. امیر المومنین خودش را وصف می کند: «وَ ايْمُ اللَّهِ يَمِيناً أَسْتَثْنِي فِيهَا بِمَشِيئَةِ اللَّهِ لَأَرُوضَنَّ نَفْسِي رِيَاضَةً تَهِشُ‏ مَعَهَا إِلَى الْقُرْصِ إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهِ مَطْعُوماً وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدُوماً وَ لَأَدَعَنَ مُقْلَتِي‏ كَعَيْنِ مَاءٍ نَضَبَ مَعِينُهَا مُسْتَفْرِغَةً دُمُوعَهَا أَ تَمْتَلِئُ السَّائِمَةُ مِنْ رِعْيِهَا فَتَبْرُكَ وَ تَشْبَعُ الرَّبِيضَةُمِنْ عُشْبِهَا فَتَرْبِضَ‏ وَ يَأْكُلُ عَلِيٌّ مِنْ زَادِهِ فَيَهْجَعَ قَرَّتْ إِذاً عَيْنُهُ إِذَا اقْتَدَى بَعْدَ السِّنِينَ الْمُتَطَاوِلَةِ بِالْبَهِيمَةِ الْهَامِلَةِ وَ السَّائِمَةِ الْمَرْعِيَّةِ طُوبَى‏ لِنَفْسٍ‏ أَدَّتْ إِلَى رَبِّهَا فَرْضَهَا وَ عَرَكَتْ بِجَنْبِهَا بُؤْسَهَا وَ هَجَرَتْ فِي 295 اللَّيْلِ غُمْضَهَاحَتَّى إِذَا غَلَبَ الْكَرَى‏ عَلَيْهَا افْتَرَشَتْ أَرْضَهَا وَ تَوَسَّدَتْ كَفَّهَا فِي مَعْشَرٍ أَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ وَ تَجَافَتْ‏ عَنْ مَضَاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ وَ هَمْهَمَتْبِذِكْرِ رَبِّهِمْ شِفَاهُهُمْ وَ تَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفَارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ- أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ .

دنیا که جای خوش گذرانی نیست. جای تکیه گاه قرار دادن نیست. زحمت می خواهد. طوبی لنفس خوشا به حال کسی که فرائضش را خوب انجام می دهد. این ها حزب الله هستند و رستگارانند. این که انسان خلوت نداشته باشد با خدا بدبخت می شود.

ذکری دعایی مناجاتی اشکی بیداری پس کی می خواهیم این کار را انجام دهیم؟ دوستان رفتند و ما از قافله ماندیم. مرحوم علامه طباطبایی نقل می کنند که یک روز درسشان مرحوم شهید مطهری دیر رسیدند. علامه سر درس شعری خواندند که کاروان رفت و ما جامانده ایم. نیم ساعت می خواند و گریه می کرد.کاروان رفت. در مدرسه ی نواب یک نفر ده دقیقه به اذان صبح در حیاط مدرسه داد می زد که کاروان رفت دارند مشتاقان خدا به خدا می رسند؛ باقی ماندگان کجایند ؟ خاک شو تا بنگری ذره ذره خاک را از خالق جبار. اگر ادب شدیم می بینیم که همه چیز دست خداست. موانع را باید دور کرد تا آن در فیوضات باز شود و از آسمان پیامبر صلی الله علیه واله و از وجود امیر المومنین علیه السلام بر ما ببارد. ما محتاج این فیض ها هستیم. ما منتظر ظهور هستیم که از آسمان پیامبر صلی الله علیه وآله باران مهدوی ببارد و گرنه زمین آباد نخواهد شد.

چزا از این فرصت های ناب استفاده نکنیم؟ چرا مثل دیگران تشنه زندگی کنیم ما که کوثر داریم. ما که در منبع فیوضات هستیم؛ چرا مثل دیگران زندگی کنیم و بلکه عقب بمانیم چرا؟

کو آسمان کو ریسمان کو خمر تن کو خمر جان .

ما آمده ایم در خانه ی اهل بیت علیهم السلام و از آنچه که داریم بی خبریم. در خانه اگر کس است یک حرف بس است. گاهی اگر انسان به یک حرف عمل کند کار حل است.«کلمه الله هی العلیا» اگر به کلمه ی خدا عمل کنیم تمام است تمام مشکلات.

 

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد کفیل PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

وجود نورانی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، خطاب به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: «يَا فَاطِمَةُ مَنْ‏ صَلَّى‏ عَلَيْكِ‏ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بِي حَيْثُ كُنْتَ مِنَ الْجَنَّةِ.»[1] انشالله همه ی ما مشمول این حدیث شویم و صلواتی را که امام عسگری علیه السلام در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند، را تکرار می کنیم.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّيقَةِ فَاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ حَبِيبَةِ حَبِيبِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ الَّتِي انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ كُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ كُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ‏ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِيلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْكَرِيمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَيْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِيجَةَ الْكُبْرَى صَلَاةً تُكْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِيهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْيُنَ ذُرِّيَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَ السَّلَام‏»

 

ولادت امام عسگری علیه السلام را به تازگی پشت سر گذاشته ایم و میلاد حضرت علیه الصلاه و السلام، یکی از چهار روز است، شهر ربیع الآخر و ذلک فی الیوم الشریف العاشر و قیل فی الثانی و قیل رابعهم و قیل فی الثامن و هو شاهر. لذا امروز از امام عسگری علیه السلام احادیثی را از جلد پنجاهم بحار نقل می کنیم.

ایشان یک سری روایاتی دارند که ابوهاشم جعفری نقل کرده است. او شخصی جلیل است که چهار امام علیهم السلام را درک کرده است و از نسل جعفر طیار است. به نام جد اعلای خود معروف شده است و شخص جلیل القدری است. در جامع الرواه جلد یک، ص 307،  شخصیت ایشان را می توانید ببینید. موارد متعددی روایت نقل کرده است که در این روایت اینطور است که در ذهنم یک مطلبی گذشت و امام عسگری علیه السلام درخواستی را که در ذهنم گذشته بود، برآورده کردند. موضوعات این احادیث نیز متنوع است و قابل توجه نیز است و همه اش مطالبی بوده است که به ذهنش می آمده است و امام علیه السلام عکس العمل نشان داده اند.

حدیث اولی که نقل می کنیم :« قَالَ أَبُو هَاشِمٍ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِي لَا تُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ لَيْتَنِي لَا أُؤَاخَذُ إِلَّا بِهَذَا»[2]

از گناهان بزرگی که بخشیده نمی شود، این است که شخص بگوید: ای کاش فقط به خاطر همین مواخذه شوم؛ یعنی اینقدر این گناه را کوچک می پندارد که می گوید که ای کاش همه ی گناه من همین باشد. یعنی این گناه را سبک می شمارد. این از گناهانی است که بخشیده نمی شود. در قرآن کریم خداوند متعال می فرماید: تنها گناهی که بخشیده نمی شود، شرک است. این گناه هم نوعی شرک است. هر گناهی که آمرزیده نشود، شرک است؛ زیرا خداوند می فرماید: ممکن است من کمتر از شرک را ببخشم. فَقُلْتُ فِي نَفْسِي إِنَّ هَذَا لَهُوَ الدَّقِيقُ وَ يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ أَنْ يَتَفَقَّدَ مِنْ نَفْسِهِ كُلَّ شَيْ‌ءٍ فَقَالَ صَدَقْتَ يَا أَبَا هَاشِمٍ . الْزَمْ مَا حَدَّثَتْكَ بِهِ نَفْسُكَ فَإِنَّ الشِّرْكَ فِي النَّاسِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ عَلَى الصَّفَا أَوْ قَالَ الذَّرِّ عَلَى الصَّفَا فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ‌.

 

اگر این گونه باشد، انسان باید در هر صحنه و عملی که انجام می دهد، خودش را وارسی کند. گاهی انسان اهانتی به کسی می کند و سریع رد می شود، انگار که گناهی سر نزده است و اصلا توجه نمی کند. امام علیه السلام نیز او را تایید کردند. همان چیزی را که با خودت زمزمه کردی، آن را ملزم باشد و بدان توجه کن. انسان باید همه ی امورش را وارسی کند. از تعلیل امام علیه السلام معلوم می شود که جمله ی اول نیز از مصادیق شرک بوده است؛ زیرا امام علیه السلام آخرش به شرک استناد می کنند. شرک مخفی تر از حرکت مورچه بر سنگ صاف در دل شب تاریک است. اصلا معلوم نیست و انسان باید دقت کند تاببیند. انسان نیز باید اینگونه به اعمال خودش توجه داشته باشد. پس باید خیلی وارسی کرد؛ چون انسان حواسش نیست و اهمیت نمی دهد و راحتی از کنار خیلی چیز ها عبور می کند. این روایتی است که هم کرامت امام علیه السلام را می رساند و هم محتوایش مهم است؛ یعنی نباید گناهان را کوچک شمرد.

روایت بعدی که مجددا در همین فضا وارد شده است، اینچنین است: «ابْنُ شَهْرَآشُوبَ فِي الْمَنَاقِبِ، عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ فِي الْجَنَّةِ بَاباً يُقَالُ لَهُ الْمَعْرُوفُ لَا يَدْخُلُهُ إِلَّا أَهْلُ الْمَعْرُوفِ فَحَمِدْتُ اللَّهَ فِي نَفْسِي وَ فَرِحْتُ بِمَا أَتَكَلَّفُ مِنْ حَوَائِجِ النَّاسِ فَنَظَرَ إِلَيَّ وَ قَالَ نَعَمْ فَدُمْ عَلَى مَا أَنْتَ عَلَيْهِ فَإِنَّ أَهْلَ الْمَعْرُوفِ فِي الدُّنْيَا أَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِي الْآخِرَةِ جَعَلَكَ اللَّهُ مِنْهُمْ يَا أَبَا هَاشِمٍ. وَ رَحِمَكَ.[3]

ابوهاشم خوشحال شد و امام نیز کار او را تایید کردند. فرمودند: این روحیه ای که داری بدان ادامه بده؛ چرا که اهل معروف در دنیا در آخرت نیز اهل معروف هستند. در برخی روایات داریم که در قیامت هم برخی ها مشکل دیگران را حل می کنند. باز هم نکته ای که در این روایت است، هم کرامت امام است و هم اینکه معروف که می گوییم، فقط امور مالی نیست. جواب به یک مساله ای از مردم نیز بلاشک معروف است. معروف فقط این نیست که با مال و جان به دیگران خوبی کنیم. اجود الاجواد کسی است که علم اهل بیت علیهم السلام را یاد بگیرد و به دیگران بیاموزد. «عنه صلى الله عليه و آله: أ لا اخبركم بأجود الأجواد؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه، قال: اللّه أجود الأجواد، و أنا أجود ولد‌آدم، و أجودكم من بعدي رجل علم علماً فنشره يُبعث يوم القيامة امّة وحده، و رجل جاد بنفسه في سبيل اللّه حتّى قتل »[4]

 

کسی آمده است و مساله ی نماز از حضرت زهرا سلام الله علیها سوال می کند و اظهار شرمندگی می کند. حضرت سلام الله علیها می فرمایند: یک مساله ای که به تو جواب دادم، از عرش خدا هم بالاتر به من می دهند. فرمودند: اگر این محدوده را پر از درّ نیز کنند، باز هم ثواب این کار بیشتر است. فرمودند: پدرم رسول خدا فرمودند: سَمِعْتُ أَبِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ: إِنَّ عُلَمَاءَ شِيعَتِنَا يُحْشَرُونَ فَيُخْلَعُ عَلَيْهِمْ مِنْ خِلَعِ الْكَرَامَاتِ عَلَى قَدْرِ كَثْرَةِ عُلُومِهِمْ وَ جِدِّهِمْ فِي إِرْشَادِ‌ عبادالله»[5]

این ها هر چه خدا به آن ها بدهد، در قیامت هم به مردم می دهند و اهل معروف در آخرت هستند. این هم یک روایت که ابوهاشم نقل کرده است که محتوایش هم خیلی مهم است.

داخل پرانتز بگویم: قرآن علم الوراثه می خواهد و علم الدراسه به تنهایی فایده ندارد و انسان را به هیچ جایی نمی رساند. این روایت است که وقتی ابوحنیفه آمد نزد امام صادق علیه السلام: «فَجَلَسَ أَبُو حَنِيفَةَ مِنْ غَيْرِ إِذْنِهِ فَلَمَّا عَلِمَ أَنَّهُ قَدْ جَلَسَ الْتَفَتَ إِلَيْهِ فَقَالَ أَيْنَ أَبُو حَنِيفَةَ فَقِيلَ هُوَ ذَا أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَقَالَ أَنْتَ فَقِيهُ أَهْلِ الْعِرَاقِ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَبِمَا تُفْتِيهِمْ قَالَ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ ص‌ قَالَ يَا أَبَا حَنِيفَةَ تَعْرِفُ كِتَابَ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَ تَعْرِفُ النَّاسِخَ وَ الْمَنْسُوخَ قَالَ نَعَمْ قَالَ يَا أَبَا حَنِيفَةَ لَقَدِ ادَّعَيْتَ عِلْماً وَيْلَكَ مَا جَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ إِلَّا عِنْدَ أَهْلِ الْكِتَابِ الَّذِينَ أُنْزِلَ عَلَيْهِمْ وَيْلَكَ وَ لَا هُوَ إِلَّا عِنْدَ الْخَاصِّ مِنْ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّنَا ص مَا وَرَّثَكَ اللَّهُ مِنْ كِتَابِهِ حَرْفاً. [6]قرآن علم الوراثه می خواهد و تو ذره ای از قرآن بهره نبرده ای .}

حال در این روایت ابوهاشم می گوید در  مورد آیه ی مذکور از امام علیه السلام سوال کردم حضرت فرمودند : کلهم من آل محمد .« قَالَ أَبُو هَاشِمٍ أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص الظَّالِمُ لِنَفْسِهِ الَّذِي لَا يُقِرُّ بِالْإِمَامِ{در روایات دیگر معانی دیگری نیز مطرح شده است و کسانی که گناه می کنند نیز شامل این لفظ شده اند } وَ الْمُقْتَصِدُ الْعَارِفُ بِالْإِمَامِ وَ السَّابِقُ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ الْإِمَامُ فَجَعَلْتُ أُفَكِّرُ فِي نَفْسِي عِظَمَ مَا أَعْطَى اللَّهُ آلَ مُحَمَّدٍ ص وَ بَكَيْتُ فَنَظَرَ إِلَيَّ وَ قَالَ الْأَمْرُ أَعْظَمُ مِمَّا حَدَّثْتَ بِهِ نَفْسَكَ مِنْ عِظَمِ شَأْنِ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَاحْمَدِ اللَّهَ أَنْ جَعَلَكَ مُسْتَمْسِكاً بِحَبْلِهِمْ تُدْعَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِهِمْ إِذَا دُعِيَ كُلُّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ إِنَّكَ عَلَى خَيْرٍ‌»[7]

 

روز قیامت با اهل بیت علیهم السلام شما را صدا خواهند زد. شما که پیرو اهل بیت علیهم السلام هستید، شما را با اهل بیت علیهم السلام صدا خواهند زد. می گویند: شیعه علیّ. این ها شیعیان علی علیه افضل التحیه و الثناء هستند.

روایات دیگری نیز وجود دارد  که مرحوم طبرسی در إعلام الوری جمع کرده اند. روایاتی است که ابوهاشم نقل کرده است و چنین صحنه ای است. هر سه قسمت این روایات بسیار کاربردی است. روایت اول این بود که نباید هیچ گناهی را سبک شمرد. روایت دوم این بود که باید اهل معروف بود و نشر علوم اهل بیت علیهم سلام الله نیز بهترین معروف است. روایت سوم نیز این بود که باید خدا را به خاطر ولایت اهل بیت علیهم صلوات الله شکر کرد. این فقط گوشه ای از عظمت اهل بیت علیهم السلام بود. لذا آخر صحبت ها اینکه این دعا را می خوانیم: «اللّهُمَّ إنّا نُشْهِدُكَ أَنّا ندِينُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ، صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ وَ قَوْلُنا ما قالُوا، وَ دِينُنا ما دانُوا بِهِ، ما قالُوا بِهِ قُلْنا، وَ ما دانُوا بِهِ دِنا، وَ ما أَنْكَرُوا أَنْكَرْنا، وَ مَنْ والَوْا والَيْنا، وَ مَنْ عادَوْا عادَيْنا، وَ مَنْ لَعَنُوا لَعَنّا، وَ مَنْ تَبَرَّءُوا مِنْهُ تَبَرَّأْنا مِنْهُ، وَ مَنْ تَرَحَّمُوا عَلَيْهِ تَرَحَّمْنا عَلَيْهِ، آمَنّا وَ سَلَّمْنا وَ رَضِينا‌وَ اتَّبَعْنا مَوالِينا صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ.

اللّهُمَّ فَتَمِّمْ لَنا ذلِكَ وَ لا تَسْلُبْناهُ، وَ اجْعَلْهُ مُسْتَقَرّاً ثابِتاً عِنْدَنا، وَ لا تَجْعَلْهُ مُسْتَعاراً، وَ أَحْيِنا ما أَحْيَيْتَنا عَلَيْهِ وَ أَمِتْنا إِذا أَمَتَّنا عَلَيْهِ، آلُ مُحَمَّدٍ أَئِمَّتُنا، فَبِهِمْ نَأْتَمُّ وَ إِيّاهُمْ نُوالِي، وَ عَدُوَّهُمْ عَدُو اللّهِ نُعادِي، فَاجْعَلْنا مَعَهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الاخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرِّبِينَ، فَانّا بِذلِكَ راضُونَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.»[8]

 

 

 

 


[1] كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 472

[2] . الخرائج و الجرائح؛ ج‌2؛ 688؛ فصل في أعلام الحسن بن علي العسكري ع ؛ ج‌2، ص : 682

[3] مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏4، ص: 432

[4] إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج‏1، ص: 14

[5] كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏1، ص: 257

[6] علل الشرائع، ج‏1، ص: 89

[7] . الخرائج و الجرائح؛ ج‌2؛ 687؛ فصل في أعلام الحسن بن علي العسكري ع ؛ ج‌2، ص : 682

[8]. الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)، ج‌2، ص: 279‌

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد موسوی PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در اصول دو تا انسداد مطرح است. یکی انسداد باب علم که انسان نمی تواند علم پیدا کند. این انسداد انسداد اصطلاحی نیست. یکی نیز انسداد باب علم و علمی است؛ یعنی نه دسترسی به کسی که ما را به واقع یا روایات برساند، وجود ندارد. حالا هم انسداد منبری بوده است و از باب انسداد ما مزاحم شما شده ایم. امیدواریم خدای متعال بر زبان ما چیزی جاری کند که به نفع ما باشد.

در نامه ی مولاامیر المومنین علیه السلام به فرزندانشان نکاتی است که می خوانیم: «أحی قلبک بالموعظه»[1]. دلت را به موعظه زنده کن. از این فقره نامه استفاده می شود که قلب انسان موت و حیات دارد و انسان باید این قلب را همیشه شاداب و زنده نگه دارد تا بتواند در مسیر تکامل و آخرت موفق باشد. در موعظه هم لازم نیست که انسان چیزهایی که نمی داند را بیاموزد. باب تعلیم نیست باب تذکر به معلومات است. خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که به جبرائیل می فرمودند: «عظنی». اینگونه نبود که حضرت نمی دانستند، بلکه خود موعظه موضوعیت دارد. خود تذکر باعث احیای قلب می شود و خدا نکند که انسان به مرتبه ای برسد که در او دیگر موعظه تاثیر نکند. بسیار خطر ناک است. مراد از موعظه نیز حتما موعظه ی سخنران نیست بلکه انسان آیات و روایات موعظه را بخواند و هیچ تاثیری در انسان ایجاد نکند. این خیلی بد است. این که حضرت فرمودند: من قرآن می خوانم هر کسی گریه کرد وارد بهشت می شود، یعنی این چنین قلبی است که قلب زنده است. کار ما که درس و ارتباط با روایات است. این خوف را برای ما دارد که خدای نکرده، این ها برای ما دیگرعادی شود. دیگر آیات را که می خوانیم از  بس شنیده ایم، دیگر تاثیر نکند. گاهی یک حدیث برای یک انسان عامی زندگی اش را زیر و رو می کند، ولی ما روزی بیست الی سی حدیث بخوانیم و هیچ تغییری در ما ایجاد نشود، این خیلی خطرناک است. حجاب اکبر بودن علم به همین معناست. همه چیز برای او عادی می شود و هر چه می شنود، خضوع پیدا نمی کند. مؤمنین کسانی هستند که با خواندن قرآن خشوع پیدا می کنند. آیات بهشت را که می خوانند، رغبت پیدا می کنند. برخی آیات وقتی برای امیر المومنین علیه السلام در جنگ خوانده می شد، حضرت چشم درد داشتند، درد خود را فراموش می کردند با آن همه اعمالی که حضرت داشتند. این چه قلب زنده ای است که اینجور تاثیر می کند. آن خطبه همام که بسیار خطبه عجیبی است و به حضرت اصرار کرد که موعظه کن مرا و حضرت موعظه کرد یک صیحه زد و مرد. خیلی عجیب است که انسان به این مرحله برسد که از هر آیه و روایتی متعظ شود و خودش را مقصر بداند. این که گفته اند: خدایا ما را از تقصیر خارج نکن. شاید به این معنا باشد، خدایا مرا جوری تربیت کن که به جایی نرسم که خود را مقصر ندانم. این دیگر بندگی ندارد.

 

این مطلبی که در اصول مطرح می شود که استحقاق ثواب در اطاعت خیلی از محققین گویند: استحقاق مسامحه است. کدام یک از ما خودمان توانسته ایم، اعمال انجام دهیم. «فلولا فضل الله علیکم ما زکی منکم»[2]. همه چیز از خداست و بعد شیطانی که بر ما مسلط است و بلاشک قوی تر از ما است. با این وجود اگر توانستیم کاری خیر انجام دهیم، قطعا باید یقین کنیم که دست ما را گرفته اند و ما که کسی نبودیم که بتوانیم اعمال خیر انجام دهیم. تازه همین ها هم برای خودمان است و فواید این ها به خودمان می رسد. استحقاقی در کار نیست. اگر هم باشد، بعد الجعل است؛ یعنی چون خدای متعال خودش وعده داده است، می دهد. بنابراین خیلی باید در زندگی مواظب باشیم که قلب مرده نشود. قلب که مرد شاید با یک شب قدری و گریه ای و عاشورایی این قلب زنده شود، ولی گاهی زنگار این قلب آنقدر زیاد می شود که این قلب دیگر قابل هدایت نیست و خود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هم که می آید و صحبت می کند، این قلب قبول نمی کند. این خیلی قلب خطرناکی می شود.

ما باید از حال سعی کنیم چیز هایی را که یاد می گیریم، عمل کنیم تا چیزهایی را که نمی دانیم به ما بدهند و نور علم را به ما بدهند. علم اصطلاحی به نفسه نور نمی آورد. اگر خدای متعال به انسان توجه کند، نورانیت قلب می دهد و آن مقام خوبی است. یکی از بزرگان می گفت: خدای متعال گاهی به قدری خوشحالی به من می دهد که قلبم می خواهد منفجر شود. در همین دنیا هم می دهد. خب معلوم است که قلبی که شوق به نماز و قرآن و درس دارد. وقتی انبساط قلب پیدا شد، انسان به همه ی این ها شوق پیدا می کند.

بعد در این روایت می فرماید: «أعرض علیه أخبار الماضین» اخبار گذشتگان را عرضه کن که چه کسانی بودند و کجا رفتند و عاقبتشان چی شد. اگر انسان بخواهد در زندگی یکی از مهم ترین اسباب تذکر را برای خودش فراهم کند این است که حالات و سیره ی گذشتگان را {چه افراد صالح و یا طالح} بخواند و با دید اعتبار به این ها نگاه کند. خیلی گذشته و سیر در احوال گذشتگان برای انسان عبرت انگیز است. هم دنیای انسان که انسان می بیند، چقدر اقبال و ادبار هایی دارد. هر روز این دنیا همین جور است. اگر کسی بخواهد به این امور دنیوی دلش را خوش کند باخته است. ما باید کسی را راضی کنیم که واقع را می بیند و از قلب ما آگاه است. اگر رضای او را به دست آوریم و هیچ کسی در دنیا از ما راضی نباشد، برای ما بس است و اگر مردم دنیا راضی باشند و امام علیه السلام از ما راضی نباشد، باخته ایم. آن دنیا ملاک است. یکی از رفقای ما شیخ غلامحسین فشارکی که مرد شریف و مقیدی بود و تمام این پیاده روی ها را می رفت. ایشان چند سال پیش تصادف کرد و با خانواده از دنیا رفتند. بعد از شاید یک ماه یا بیشتر یکی از رفقا خواب ایشان را دید. خیلی پیدا بود که دستش باز است و می تواند جواب دهد. یکی از حرف هایی که زد این بود که می گفت: یک آدم هایی هستند که در دنیا خیلی بالا بوده اند هم موقعیت اجتماعی و مالی داشتند، ولی وقتی می آیند در این جهان می بینیم هیچ ندارند. دستشان خالی خالیست. یک آدم های مجهول که در دنیا هیچ موقعیتی نداشتند، در این عالم می بینند که دارند پادشاهی می کنند و لذت می برند.

 

لذا عزیزان باید باور کنیم که این دنیا ملاک نیست. همه ی خبر ها آن طرف است. متاسفانه بسیاری از اوقات حال ما برعکس شده است. می خواهیم بنده ها را راضی کنیم و توجهی به رضایت خدا نداریم. این همه غم و غصه می خوریم که چرا فلانی تعریف نکرد. یک روز در مشهد رفتم خدمت مرحوم آیت الله میرزا علی آقای فلسفی که از نظر اخلاقی و علمی اعجوبه ای بود. در حد مرجعیت بود. خود ایشان در را باز کرد.گفتم طلبه ای هستم از قم آمدم. دغدغه ای داریم. در حوزه وقت خود را می گذاریم و نمی دانیم عاقبت چه می شود؟ نفعی داریم یا نداریم؟ می خواستیم دلگرمی برایمان حاصل شود. ما دنیای کذای دیگران را گذاشتیم و آمدیم طلبه شدیم. حقوق کمترین را می گیریم. قوامین بالقسط هستیم. ایشان شروع کرد برای ما فواید طلبگی را بیان کند. گفتند: ما احکام مبتلا به را بلدیم. معاملاتی که مردم حکمش را نمی دانند، ما بلدیم. بسیاری از معاملات را می توان در اثر خواندن همین مکاسب حل کرد. این ها خیلی ثمره دارد. برای مسایل خودمان خیلی ثمره دارد. به شرطی که اهمیت دهیم و بخوانیم. این را مقداری توضیح دادند و بعد وارد شدند، فواید دیگر روحانیت را بیان کردند. گفتند: از آقای خویی شنیدم که میرزای شیرازی مرجعیت عامه ای در کل جهان شیعه پیدا کرده بود و موقعیت منحصر به فردی پیدا کرد و در سامراء بود. خیلی هم مراجعات بسیاری داشت. یک موقع که ایشان در خانه بودند خبر دادند که فلان آقا اجازه می خواهد بیاید. آقا تا شنیدند بلند شدند و آمدند و استقبال و با احترام او را بالای مجلس نشاند. همه هم دارند نگاه می کنند که کیست؟ اسمش را نشنیده ایم. این کیست که میرزا این قدر او را تجلیل می کند؟ مدتی صحبت کردند و موقع رفتن هم میرزا او را بدرقه کرد. همه مبهوت بودند. بعد از رفتن او، از میرزا پرسیدند: این شخص که بود که اینقدر شما ایشان را احترام کردید؟ فرمودند: هم مباحثه ای طلبگی من بود. چند سال که خواند تصمیم گرفت به محل خودشان برود ودرسش را نیز کامل نکرد. راه افتاد و رفت و لب مرز که رسیدند: در روستایی استراحت کردند. پرسیدند که این جا اسمش چیست؟ گفتند: یک روستایی است که همه سنی مذهب هستند. او را خودش فکر کرد که من شهر خودم بروم حالا نمازی بخوانم چه بهتر که همین جا بمانم. به دوستانش گفت: من همین جا می مانم. از فردایش آمد مسجد و گفت: که ایها الناس هر کس می خواهد فرزندانش را رایگان قرآن بیاموزم، بیاید. مردم با اقبال آمدند. بچه ها را با اخلاق و قرآن و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام تربیت کرد. همه ی این بچه ها کم کم که بزرگ شدند شیعه شدند و کم کم خانواده های خودشان را نیز شیعه کردند. بعد از سالیانی جوری شده بود که همه ی اهالی آن روستا شیعه شده بودند و یک سنی هم در آن روستا نبود. میرزا گفته بود که واقعا نمی دانم کار او نزد خدا بالاتر است یا کار ما معلوم نیست. یعنی میرزا احتمال می داد که فعالیت های او از همه ی کار های میرزا نزد خدا بالاتر باشد. «لان یهدی الله بک رجلا خیر مما طلعت علیه الشمس.» این شغل هدایت را دست کم نگیرید. یک نفر را اگر هدایت کنیم بهتر است از آنچه که شمس بر او تابیده است؛ یعنی از همه ی منظومه ی شمسی و غیره بهتر است و با ارزش تر است. این اهمیت این شغل ما و این زندگی ما است. گاهی از اوقات انسان صحبتی می کند و یک نفر هدایت می شود و ما در تمام اعمال او شریک هستیم. رفقا فعالیت های خود را دست کم نگیرید. آنقدر شبهات و سوالات و مسایل روی زمین مانده است که انسان باید کار کند. یکی از منبری های معروف ایران می گفت: بهترین خاطره ای که از این منبر ها بودم این است که در حرم امام رضا علیه السلام مشغول زیارت بودم طلبه ای آمد و گفت که حاج آقا اگر مناسب بود، تمام بدنم را نشان می دادم که خالکوبی است. ما دزد بودیم یک شب قدری بود رفته بودیم دزدی کنیم. دیدیم جمعیت است گفتیم چه خبر است؟ گفتند: یک آقایی صحبت می کنند. ما نشستیم و شنیدیم به قدری آن صحبت شما تاثیر گذار بود که دزدی را که کنار گذاشتیم. گفتم: من باید بروم طلبه شوم. رفتم از فردایش تمام کسانی که مالشان را دزدیده بودیم، حلالیت طلبیدیم. آنقدر توانستم موفق باشم و همه ی این ها را از شما دارم. نفس هم خوب چیزی است. برخی ها از ته قلب سخن می گویند و به قلب می نشیند. گاهی ما خودمان متعظ نیستیم و توقع داریم که مردم تحت تاثیر قرار گیرند. حتما هم لازم نیست آدم صحبت کند در همین خیابان ها و مغاره ها با رفتار ها می توان دین و معنویت را تبلیغ کرد. مبادا که خدای نکرده با لباس باشیم وضد تبلیغ کنیم. گاهی که مرحوم آیت الله بروجردی به طلبه هایی که تبلیغ می رفتند خیلی توصیه می کردند که مردم ایمانشان به خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله فقط به خاطر رفتار روحانی قبلی بوده است. شما آن را خراب نکنید. اگر تبلیغ هم نمی کنید، ضد تبلیغ نکنید. ما باید مواظب باشیم این را خراب نکنیم. یکی از رفقا نقل می کرد که رفتم در یک روستا و آن روستا روحانی مستقر داشت، عید فطر که شد گفتم: حاج آقا شما هم بیاید که با شما نماز بخوانیم. جوان ها را برداشتیم، رفتیم یک طرف دیگر نماز آیات خواندیم به جای نماز عید فطر. مکبر گفت: آن روحانی یک جور دیگر می خواند، شما چرا این طور خواندید. می گوید: فهمیدم که خدا می خواست بفهماند که برای خودت دکان باز نکن.

 

خلاصه اینکه مهم ترین وظیفه ی ما این است که متعظ شویم و درس خوب بخوانیم. بی سوادی خیلی ضرر می زند ودین را وارونه معرفی می کند. بی سوادی و بی تقوایی خیلی بد است و ضربه می زند. باید خودمان را قوی کنیم، نه اینکه چیزی را نفهمیدیم همه چیز را منکر شویم. طلبه باید زحمت بکشد اگر کسی ملا نباشد، خودش هم به دین ضربه می زند. السلام علیک یا اباعبدلله. مرحوم آقای آزاد که دو سال پیش فوت کردند خودشان برای من نقل کردند که زمانی می خواستم مشرف شوم کربلاء. آیت الله العظمی سید محمود شاهرودی به من گفتند: وقتی به ابوالهدنه رسیدی دقت کن ببین چه می بینی. ایشان گوید آمدم و به آن منطقه رسیدم خدا شاهد است که دیدم گنجشک هایی با زبان فصیح عربی می گویند قد قتل الحسین ...

از روز خلقت دنیا خداوند روضه ی اباعبدلله را خوانده است تا روز قیامت که امام حسین علیه السلام بدون سر وارد محشر شوند.

 


[1] . نهج البلاغة (للصبحي صالح) 391.

[2] سوره نور، آیه 21

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد فروغی PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شرکت کردن در درس اخلاق باید برنامه ی طلبگی ما باشد. باید به درس اخلاق ها اعتناء کنیم. اگر درس خواندمان بدون درس اخلاق باشد، فایده ندارد. امام قدس سره که یک فقیه فحل بود، درس اخلاقش ترک نمی شد. ایشان در فیضیه درس اخلاق می گفتند و بعد از مدتی ترک کردند. به ایشان گفتند: آقا جان چرا دیگر درس نمی گویید؟ فرمودند: نه نمی شود. باید برای آدم شدن وقت گذاشت و با یک ساعت درس اخلاق که انسان آدم نمی شود. آدم شدن مشکل است. بعد فرمودند: حداقل در شب یک مقداری برای مناجات با خدا، دل به خدا دادن وقت بگذارید. اگر دل به خدا دادی، همه چیز درست می شود. مشکل ما این است که دل به خدا نداده ایم. حدیثی است از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که حضرت موسی علیه السلام در قوم خود بین بنی اسرائیل{که خیلی هم اذیت دیدند} موعظه ای فرمود که بنی اسرائیل همه گریه می کردند. زبان زبان کلیم الله است. مجلس شور و حالی پیدا کرد و جوانی بلند شد و پیراهن خود را از دست اعمال خودش چاک کرد. گاهی موعظه ی بالغه باعث می شود، انسان بمیرد. حضرت امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه یک موعظه کرد، همام از دنیا رفت. خطاب آمد که به آن مرد بگو: فَأَوْحَى اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- إِلَيْهِ: يَا مُوسى‏، قُلْ لَهُ: لَاتَشُقَ‏ قَمِيصَكَ‏، وَ لكِنِ اشْرَحْ لِي عَنْ قَلْبِكَ»؛ پیراهن چاک نزن دل بیاور. خدا از انسان دل می خواهد. اگر همه ی عالم را نیز احسان کنی، اگر دلت با خدا نباشد، به درد نمی خورد. باید دل بیاوری. دل حضور پیدا کند. باید این دل را هر شب چند ساعت به مکتب برد. مکتب معرفت، توحید، ذکر و انس با پروردگار، تادل آدمی به صحنه بیاید. این شاگرد بازی گوش را باید آورد. واقعا هر روز چقدر در تلاطم هستیم؛ مثل دیگ هایی که می جوشند. در تلاطم هستند این دل ها و هر روز پی در پی زیرو و رو می شوند.

 

غرض از این جلسات این نیست که دفتری داشته باشیم و همه چیز را نوشته باشیم. بلکه غرض این است که فرمول معنوی به دست بیاوریم و نماز شبمان ترک نشود. هر جا بودیم با خدا باشیم. ما به تربیت نیاز داریم و گرنه هر چه از خدا بیاید خیر است. لکن ما که ظرف وجودمان خیر نیست. آیا کاسه ی وجود ما پاک است؟ گفته اند: «ان لله عوانی و هی القلوب». خداوند ظرف ها در نظام آفرینش دارد که دل هاست. هر کدام از ما دلی داریم که باید ظرف توحید و ظرف نزول تمام خیرات است. هر چه است انسان دل اوست. دریافت های انسانی دل است.

شرح بیداری دل ای معنوی                             در نگنجد در هزاران مثنوی

این دل آیت الله است. در روایت تعبیر شده است. کاسه ی نزولات غیبیه این دل است. چقدر بین دل ها فرق است که کدام دل پر می شود از غیب؟ دلی که از هوا خالی باشد. دلی که از هوا خالی نشده باشد، شب را صبح می کند در حالی که هیچ خبری نیست. این دل باید تطهیر و شسته شود وگرنه هوا و هوس نمی گذارد قفل باز شود. دل قفل خورده است. قرآن گوید: اگر دلتان قفل نداشت، می فهمیدید قرآن چه می گوید. این که تدبر ندارید چون دل قفل است. این که قرآن نمی فهمید، «ام علی قلوبٍ اقفالها».[1] هوی و هوس قفل انسانیت است.

قفلی بود میل و هوی         بنهاده در دل های ما   مفتاح شو مفتاح شو   مفتاح را دندانه شو  دندانه شو

دست ما خالی است. کاسه ی ما خالی است. اولیاءالله هر لحظه از تجلیات جدید و تازه پر می شوند. مرتب برای آنها هدیه از غیب می آید. باید این قفل ها را باز کرد. خود انسان باید بکوشد. «لیس للانسان الا ما سعی»[2]. قانون این است. گرچه خداوند فضل می کند، ولی باید سعی نیز کرد. آن قدر ای دل که توانی بکوش. «لولا فضل الله و رحمته ما زکی منکم من احد».[3] « لولا فضل الله و رحمته لکنتم من الخاسرین»[4]. «لولا فضل الله و رحمته لاتبعتم الشیطان»[5]. این فرمایش خداست. فضل خدا باعث پاکی ما می شود، لکن نباید تلاش را از دست داد. باید تدبری در این آیات کرد. این درس های ما همه باید مقدمه برای تذکر الهی و تدبر در قرآن باشد.

 

دل اگر نورانی باشد، دیگر بحران عقیدتی وجود نخواهد داشت. دل باید آمادگی را پیدا کند و فیض ها را دریافت کند. قل الله مالک الملک.... بیدک الخیر انک علی کلّ شی قدیر».[6] این ظرفها آلوده است و از ظرف های آلوده شر پیدا می شود. این ظرف ها آلوده است. آب زلال را در کاسه ی آلوده بریزیم، بیماری می آورد. مشکل از کاسه ی ماست. کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو. وقتی نور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تجلی کرد و جلوه بر خاک کرد، عالمش را عوض کرد. چه شده است که ما عوض نمی شویم. چرا ما زنده نمی شویم. آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند. ما باید مانع را برداریم، تا نگاهشان بر ما بیفتد. حضرت به آن درخت خرما نگاه کردند، عالمش عوض شد. فراق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برایش سخت بود. عالم این جور است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم افاضاتی به او کردند و عالم درخت عوض شد. با نگاه عالمی را عوض می کنند. «بیدک الخیر». از غیب خیر مطلق می آید. «کل یوم هو فی شأن»[7]. هر چه در آفرینش هست دست گدایی به سوی حق دراز کرده است. ما همه عین نیاز و حاجت و فقر هستیم. عین ناداری هستیم. خداوند پر می کند. شرطش این است که قابلیت را ایجاد کنیم و موانع را رفع کنیم وگرنه نمی توانیم از فیوضات الهی استفاده کنیم. خود را باید آماده کرد. باید خود را ساخت.

بله این ها آمادگی دل می خواهد. تا از خزانه ی غیب بشود استفاده کرد. چند قدمی باید برداریم. «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها.»[8] قدمی بردار تا فضل و رحمت خدا بجوشد.

تا نگرید کودکی حلوا فروش       دیگ بخشایش نمی آید به جوش

مثلی زده اند که حاکم وقت دستور داد که حلوا را از کودک گرفتند و کودک شروع به گریه کردن کرد. مردی رد می شد و پول حلوا را به کودک داد. تا نگرید کودکی حلوا فروش دیگ بخشایش نمی آید به جوش. بشر باید فیوضات را دریافت کند. چقدر انسان به عالم پستی ها تنزل می کند. تند تند تنزل به عالم پستی تا به کی؟

 

پس شرط اصلی این است که ما به خود برگردیم و خود را بسازیم. این ظرف را برای نزولات خیرات آماده کنیم. «ننزل من السماء ماءً لیطهرکم به»[9]. باران می فرستد تا مردم را بشوید. امام باقر علیه الصلاه والسلام فرمودند: این آیه باطنی دارد. باطنش این است که سماء پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم است و آنچه که می بارد، ولایت است؛ یعنی امیر المومنین علیه الصلاه و السلام بر دلها می بارد. بر هستی می بارد. آسمان شو ابر شود باران ببار. این ها آسمان هستند. آسمان توحید هستند. افاضات الهی مسیر خودش را دارد و قانونمند است. پس باید قابلیت را ایجاد کرد تا بتوان ولایت به خوبی دریافت کرد. صاحبان ولایت تامه باید بر زندگی انسان ببارند. از من آهی و ازتو نگاهی. می شود ما هم در نقطه ای قرار گیریم که محل نظر خدا باشیم؟ باید یک نقطه ی اتصالی باشد. از ما هم باید تصاعد باشیم. فرمود: «ینحدر عنی السیل». هیچ بلند پروازی نمی تواند به آن ها برسد ولی باید در نقطه ی تنزل آنها با آنها به وحدت برسیم. «الرحمن، علم القرآن خلق الانسان»[10]. امام باقر علیه السلام فرمودند: انسان در این آیه علی علیه السلام است. تمام انسانیت او است و از او باید بر سایر مردم ببارد تا آن ها نیز انسان شوند. مکان ها و زمان ها و شرایطی پیش می آید که به این دل نیز افاضه می شود. باید فیض حق را دریافت کنیم و از آنچه هستیم، بالا بیاییم. باید ما نیز اهل کار شویم، اگر اهل کار شویم در نقطه ی فعل با خوبان عالم وحدت پیدا می کنیم. اما ذاتشان که اصلا نمی توان رسید. حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام با مرد کوتاه قدی همسفر بودند و حضرت عیسی با بسم الله رفت و از آب رد و او نیز آمد و وسط آب گفت که من هم عیسی شدم. پس چه فرقی است بین من و عیسی. در آب افتاد و داشت غرق می شد و عیسی نجاتش داد. اگر در مقام فعل با عیسی وحدت داری چون عیسی تنزل کرده است، نه اینکه تو بالا آمده ای. این به وحدت رسیدن ها کار دل است و جز با دل پاک میسر نخواهد بود. قلب آدم خیلی عجیب است. قلب پاک باید داشت. اگر اهل کار و عبادت و نماز شب شدیم، با خوبان عالم خواهیم بود. «وحسن اولئک رفیقا»[11] هر کس اطاعت خدا کند و به فعل برسد، به این مقام خواهد رسید. باید فکر و تامل کرد. فکر می خواهد. ای برادر تو همه اندیشه ای، مابقی تو استخوان و ریشه ای. فکر باید کرد. باید ما نیز به مرحله ی فعل برسیم. وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ثوبان را دیدند. دیدند که خیلی وضع خرابی دارد و مریض شده است. فرمود: «ما بک یا ثوبان» درد تو چیست؟ گفت: درد فراق تو است. این درد باید بیاید. اگر انسان به خودش نیاید و پاک نباشد، دیگر درد فراق نخواهد داشت. کی از خواب بیدار شدیم و برای فراق امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف گریه کردیم. درد هجر اولیای الهی. با امام نشستن همنشینی با خداست. با کاملین الهی و با معصوم نشستن با خدا نشستن است.

 

او درد فراق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشت ولی گفت: مریضی هم به خاطر این است که یاد قیامت افتادم. اگر در نزد تو نباشم چه کنم؟ من کجا و مقام شما کجا؟ این درد خواب را از من گرفته است. «و من یطع الله و الرسول فاولئک الذین انعم الله علیهم».[12] باید به فعل بیاییم و اهل عبادت شویم. اهل بیت علیهم افضل صلوات الله خودشان عین عبادت هستند. انا الصلاۀ. باید کار کرد. گاهی بعضی جاهاست که آن نگاه ها می آید. می گویند: رضا شاه مساجد را بسته بود. اسب ها را در مسجد خوابانده و اجازه ی روضه خوانی به کسی نمی داد. حال بعضی جاهل ها تا یک اتفاقی می افتد، شروع می کنند از مدح رضا شاه گفتن. آخر این عالم حکومت حق است، ما یقین داریم. آقایی نقل می کند که در زمان رضا شاه اجازه دادند که روضه خوانی بر پا شود. ما نیز مجالس را بر پا کردیم و اول صبح مجلس داشتیم. دیدیم که جوانی می آید و نگاه می کند، تعارف زدیم و آمد داخل. اول چای خورد و رفتم استکان را بردارم، دیدم بوی گند می دهد. شراب خورده است و مست بود. خیلی ناراحت شدم و گفتم مجلس امام حسین علیه السلام این آدم نجس وارد شده است. استکان آن را جدا گذاشتم. خیلی ناراحت بودم. گفتم می مانی یا می روی. گفت:  نمی روم مرا ببر مجلس که موعظه گوش بدهم. در مجلس اهل بیت علیهم السلام باور کنید، چای آنها نیز سازنده است و انسان را به فعل می آورد. باعث می شود انسان کار کند. آن ها تنزل می کنند و می بارند. همین که حضور پیدا کردیم و گفتیم مجلس امام حسین علیه السلام است، انسان را راه می اندازند. می گوید: بردم و نشستیم و واعط به منبر رفت. اول این شعر را خواند: من از آن شادم که می افتادم و دستم گرفتی. تا این را خواند، این جوان صیحه ای زد و افتاد و از حال رفت. بعد که آب زدیم و به حال آمد، بلند شد و رفت. انگار که گرفت. مجلس موعظه یک اشاره بس است.

 

صاحب مجلس گوید: من در حیرت بودم که چه شد؟ فردا اول صبح آمدم در را باز کنم، دیدم این جوان قبل از من پشت در آمده است و گریه می کند و می گوید: اباعبدالله دستم گرفتی و پاکم کردی. من از آن شادم که می افتادم و دستم گرفتی. رفقا دستتان از در خانه ی اهل بیت علیهم السلام جدا نشود. انسان را رها نمی کنند و دست ما را می گیرند. باور کنید انسان را رها نمی کنند. امتحان کنید.

 

 

 

 


[1] سوره مبارکه محمد ص، آیه 24

[2] سوره مبارکه نجم، آیه39

[3] سوره مبارکه نور، آیه21

[4] سوره مبارکه بقره، آیه64

[5] سوره مبارکه نساء، آیه 83

[6] سوره مبارکه آل عمران، آیه26

[7] سوره مبارکه الرحمن، ایه 29

[8] سوره مبارکه انعام، آیه 160

[9] سوره مبارکه انفال، آیه 11

[10] سوره مبارکه الرحمن، آیات 1-3

[11] سوره مباره نساء، آیه69

[12] همان

 
سلسله مباحث اخلاقی- استاد همتیان PDF چاپ پست الکترونیکی

 

السلام علیک یا اباعبدالله

«استعدوا للبلاء و اعلموا انّ الله حامیکم و حافظم».

عرض کردیم یکی از ابعاد نورانی در نهضت سید الشهدا علیه السلام ابعاد اخلاقی و ارزش ها و کمالات انسانی است. در این جمله ی نورانی که امام علیه السلام در وداع با اهل بیت مظلومشان کردند آنها را توصیه به صبر کردند.

در قرآن مجید صبر بیش از صد بار با تعبیر های مختلفی آمده است. به فرموده ی برخی از بزرگان امّ الفضایل است؛ یعنی اگر انسان بخواهد در عبادات و معنویت رشد کند، نیاز به صبر و پرهیز از گناه دارد. معاصی نیز نیاز به صبر دارد. اگر کسی بخواهد در مقابل فراز و نشیب های دنیا استقامت داشته باشد، نیاز به صبر دارد. در یک کلمه انسان در این دنیا به منزله ی آن صحرا نشینی می ماند که خیمه ای را به پا کرده است و این خیمه از اطراف محل بادهای کثیر است، مورد تهاجم قرار می گیرد، طوفان شهوت ها و غرایض، طوفان گرایش های بیجا همه این ها تهدیدی برای انسان است. انسان احتاج به یک پناهگاه دارد که آن صبر است. «استعینوا بالصبر و الصلاه»[1]. باید از صبر کمک گرفت. قرآن مجید بسیاری از مقامات معنوی دنیا و آخرت را منوط به صبر کرده است. «و جعلناهم ائمّه لمّآ صبروا.»[2] گاهی می فرماید: ما بهشت را در ازای صبر می دهیم. فرشتگان به استقبال می آیند و می فرمایند: «سلام علیکم بما صبرتم»[3]. چون صبور بودید، این مقامات بهشتی به شما داده می شود و عاقبت شما خوب عاقبتی است. در جایی دیگر می فرماید: ما به صابران پاداش کافی بغیر حساب می دهیم. «بغیر حساب» یعنی هر عبادتی ثواب خاصی دارد، اما صبر ثواب فراوان دارد که خداوند معین نکرده است. در روایات نیز نسبت به صبر مطالب فراوانی آمده است.  «الصبر من الایمان بمنزله الراس من الجسد.»[4] که اگر سر برود بدن هم از بین خواهد رفت. منتهی در هر عرصه ای انسان بخواهد پیروز شود و به اهداف خود برسد چه در امور فردی و چه خانوادگی و چه اجتماعی باید صبر داشته باشد. لذا حضرت امیر ازوجود پیامبر اکرم نقل فرمودند که الصبر ثلاثه :صبر علی الطاعه .اطاعت خدا بدون صبر حاصل شدنی نیست. اهل نماز شب شدن با صبر میسر است. لذا اطاعت خدا لازمه اش صبر است. و صبرعند المعصیه. مورد دوم آنجایی است که زمینه ی گناه و مقدمات آن برای انسان پیش بیاید، اگر انسان صبر نداشته باشد، نمی تواند مقاومت کند. قرآن کریم می فرماید: اگر شیطان قصد هجوم را داشت، به خدا پناه ببرید. «فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم»[5].  آنجایی که شیطان وسوسه می کند. استاد ما می فرمودند: سر اینکه در سوره ی ناس «من شرّ الوسواس الخناس» سه بار می گوید پناه بر خدا از یک چیز و آن چیز هم وسوسه ی شیطان است چیست؟ ایشان می فرمودند: آن یک چیز عشوه گری یک زن است. امروزه نیز بسیاری از جوانان این گرفتاری را دارند. حفظ دین بسیار مشکل شده است. نمونه ی صبر در معصیت جناب یوسف صدیق است. «و قالت هیت لک قال معاذ الله»[6] همه ی درها را قفل کرد و پرده ها را انداخت.گفت: «هیت لک، من در اختیار تو هستم. استاد ما از قول علامه ی طباطبایی نقل می کردند: چهل زمینه برای گناه یوسف فراهم بوده است. قیافه ی زیبا از دو طرف، در ها بسته، تقاضای شدید از طرف زن، امر او برای یوسف واجب الاتباع، قصر مجلل و غیره اینها همه زمینه های گناه برای یوسف بود. «شر الوسواس» یعنی این. مرحوم مقدس اردبیلی که در قداست او شکی نیست و تالی تلو معصوم است، یک وقتی به ایشان گفتند: اگر شما در یک اتاقی تنها با یک زن جوان باشید، چه می کنید؟ نگفت گناه نمی کنم. این ادّعا ادعای کمی نیست. گفت من پناه می برم به خدا از این که چنین صحنه ای برایم پیش آید. لذا من به شما فقط از باب تذکر عرض می کنم، طوری با دوستان و اقوام رفت و آمد کنید {در عین اینکه یک طلبه باید با فامیل و دوستان ارتباط داشته باشد} خواهشم این است که یک خط قرمز هایی در این ارتباطات برای خود بگذارید. یک وقت خدایی نکرده نگویید که طلبه هستیم و معمم هستیم. این ها درست اما شیطان بسیار زیرک و قدرتمند است، بسیار قوی است. عبّاد و زهّادی را به زانو در آورده است. گاهی وقت ها انسان این آیه ی شریفه ی سوره ی مبارکه ی حشر را می خواند.«مثله کمثل الشیطان» را می خواند و شان نزولش را می بیند، بدنش می لرزد. شیطان چه کسانی را به کفر کشید. برصیصای عابد با تقوا بود و مستجاب الدعوه و آبرومند بود. اما مفسرین جریانش را نقل می کنند که وقتی یک دختر جوانی را آوردند، هم فحشاء کرد و هم دختر را کشت و هم دروغ گفت. در هنگام به داور آویختن او شیطان به او نزدیک شد و گفت: به من سجده کن، گفت: دست و پای من بسته است. شیطان به او گفت: با چشم بر من سجده کن. وقتی به شیطان سجده کرد شیطان هم با کمال بی حیایی گفت: برو گمشو من از تو بیزارم.


مردان خدایی که جوانمردانه در این میدان خودشان را حفظ کردند، به درجات بسیار عالی رسیدند. آن هایی که زانو زدند، واقعا در جهنم سقوط کردند. در حالات مرحوم آقا شیخ رجبعلی خواندم که وقتی به ایشان گفتند: شما چه طور شد به این جا رسیدید. فرمودند: من 18 سالم بود دختری از اقوام به من دلبسته شد. همین طور دنبال فرصت می گشت و یک روز مرا در خانه ی تنها گیر آورد و تقاضای گناه کرد و هیچ مانعی هم برای گناه نبود. گفتم رجبعلی خدا تو را می بیند. آمدم و خودم را از دیوار بلندی در کوچه پرت کردم و دیدم چیز هایی را می بینم که قبلا نمی دیدم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: اگر شما چشمتان را از برخی گناهان ببندید، خدا چشمتان را باز می کند. مرحوم میرزا رحیم ارباب که شاگرد آخوند کاشی بود، مرد بزرگی بود، چند سالی قبل از انقلاب مرحوم شد. ایشان فرمودند: من یک چیزی را در پیشگاه خدا تضمین می کنم و آن اینکه از ابتدای بلوغ تا به حال نگاه به نامحرم نکرده ام. این را گفت: من تضمین می کنم. در حالات مرحوم آقای بروجردی هم آمده که ایشان فرمودند: من به یک چشم درد عجیبی مبتلا بودم. چشمم شفا پیدا کرد و تا آخر عمر هم نیاز به عینک نداشتم. دو جهت نقل کرده اند: یکی از قول ایشان که چشمهایم به شدت درد می کرد و احتمال نابینایی می رفت، روز عاشورایی بود نمی توانستم خودم به عزاداری بروم، روی سکوی خانه نشستم که این دسته ها می روند در همین حد شرکت داشته باشم. همینطور که عزاداران می گشتند، گل به سر می مالیدند. من یکی از این عزادار ها را که گل مالیده بود، خواستم و گل را به چشمانم مالیدم و خوب شدم. یک جهت دیگر هم نقل می کنند که تا آخر عمر نیاز به عینک نداشتم این بود که مقید بودم تا آخر عمر به ناموس کسی نگاه نکنم.


عزیزان یک خط قرمزهایی برای خود داشته باشید. اگر تبلیغ می روید و ارتباط دارید، اما این خط قرمز ها را داشته باشید. این طور نباشد که بگوییم که دیگر مانع ندارد و کنار یک سفره بنشینیم. یا حتی چند طلبه ای که از ابتدای طلبگی با هم رفیق بودند، اما در رفت و آمد ها جدا رفت و آمد کنید و هیچ وقت به نفستان اطمینان نکنید. هیچ وقت نگویید که شیطان با ما کاری ندارد. هیچ وقت نگویید که من طلبه ی درس خارج هستم و دیگر تحریک نمی شوم. دختران شعیب وقتی می خواستند بگویند: که این آب ها را بیار وقتی اورد گفتند: پدر او را اجاره کن که او بسیار امین است.

از طرف دیگر داستان موسی می رساند که انسان باید نسبت به حقوق دیگران حساس باشد. باید نعمت ها را شکر کرد. نکند یک شب بر ما بگذرد و حد اقل در حد یک سلام به مولایمان عرض ارادت نکنیم. اگر خدایی نکرده نمک نشناس باشیم که دیگر نمی توانیم سرباز فدایی باشیم. از استاد و مدیر و از پدر و مادر و کادر مدرسه تشکر و حق شناسی کنید. دنبال این باشید و اصلا مبنایتان در زندگی این باشد که به هیچ کس بدهکار نباشید. کار سختی است. جناب موسی یک دلو آب کشید برای این بچه ها، اما حضرت شعیب گفت: بیا تا حقی که تو بر گردن ما داری ادا کنیم. بعد هم می گوید: وقتی این دختر می رفت نزد موسی با حیاء راه می رفت. تحکم ایجاد نکنیم اما همسر و دخترمان را قانع کنیم که بهترین ارزش و شخصیت و کمال این است که وقار داشته باشند. وقتی در اجتماع با هم می روید مسافرت می روید خب ما نباید مثل خیلی ها رفتار کنیم. ما باید یک خط قرمز هایی داشته باشیم. به هر حال صبر عندالمعصیه از آن مجاهدت های بسیار نفس گیر است. دلمان می خواهد پشت کسی حرف بزنیم، خب نباید بزنیم. نباید سر همسرمان داد بزنیم. مردانگی خودمان را باید همین جاها محک بزنیم.


اسمعی مرد فهمیده ای بود که در روزی به شکار رفته بود. دید یک خیمه ای هست و خانم زیبایی بود. گفت: من تشنه هستم آب بده. گفت من اجازه ندارم بدهم. گفت یک مقدار شیری که سهم خودم هست می دهم. وقتی خورد کمی استراحت کرد دید که سیاهی می آید. دید که زن تلاطم ایجاد شده است. رفت دید یک پیر مرد بد ریخت بدعنق بد اخلاق سوار این شتر است. زن رفت و به او احترام گذاشت و پیر مرد دائم بداخلاقی می کرد. اسمعی دیگر اعصابش خورد شد گفت این کیست؟ گفت: این شوهرم است. اسمعی گفت عجب. این به این بداخلاقی. زن گفت: انتظار نداشتم پشت سرم حرف بزنی. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرموده است: «الایمان نصفه الشکر و نصفه الصبر» .مگر انسان می توان به مسائل زندگی رسیدگی کرده و فرزند خوب تربیت کرد.

امیدواریم که توفیق این فضایل را داشته باشیم.

 

 


[1] سوره بقره، آیه 45

[2] سوره سجده، آیه 24

[3] سوره رعد، آیه 24

[4] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 88

[5] سوره نحل، آیه 98

[6] سوره یوسف، آیه 23

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > پایان >>

JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS