دروس اخلاق
سلسله مباحث اخلاقی - استاد حسینی قمی PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

رَوَى صَفْوَانُ بْنُ مِهْرَانَ الْجَمَّالُ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع حُثَّ مَنْ فِي نَاحِيَتِكَ عَلَى صَوْمِ شَعْبَانَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ تَرَى فِيهَا شَيْئاً قَالَ نَعَمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ إِذَا رَأَى هِلَالَ شَعْبَانَ أَمَرَ مُنَادِياً فَنَادَى فِي الْمَدِينَةِ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ إِنِّي رَسُولُ رَسُولِ اللَّهِ إِلَيْكُمْ أَلَا إِنَّ شَعْبَانَ شَهْرِي فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَعَانَنِي عَلَى شَهْرِي ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع كَانَ يَقُولُ مَا فَاتَنِي صَوْمُ شَعْبَانَ مُنْذُ سَمِعْتُ‏ مُنَادِيَ رَسُولِ اللَّهِ ص يُنَادِي فِي شَعْبَانَ فَلَنْ يَفُوتَنِي أَيَّامَ حَيَاتِي صَوْمُ شَعْبَانَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى ثُمَّ كَانَ ع يَقُولُ صَوْمُ‏ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ‏.

سیره ی پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام، رعایت روزه ی شعبان بوده است. در صلوات شعبانیه هم می خوانیم: هَذَا شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبَانُ الَّذِي حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ الَّذِي كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَدْأَبُ فِي صِيَامِهِ‏ وَ قِيَامِهِ‏ فِي لَيَالِيهِ‏ وَ أَيَّامِه‏.

البته این نگاه خیلی مهم است که فقط روزه نیست. در روایتی از امام صادق علیه السلام، از افضل اعمال در این ماه سوال کردند و حضرت فرمودند: «الصدقه و الاستغفار». برخی ها روزه زیاد می گیرند ولی خرج نمی کنند. در همین صلوات شعبانیه هم می خوانیم: «ارْزُقْنِي مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِمَا وَسَّعْتَ عَلَيَّ مِنْ فَضْلِك‏» هر چه هست فضل تو بوده است و از همین فضل که به ما داده ای به دیگران داده ایم. برخی ها که خانه های زیبا و عالی می سازند، یک سنگ هم می زنند که «هذا من فضل ربی». بله این «هذا فضل ربی» که مهم نیست؛ بلکه این آیه ناقص است. لیبلونی اش مهم است که در ادامه اش آمده است. أأشکر. مهم است. یک شب جمعه نجف مشرف بودیم و قبل از اذان مغرب، اعمالی اجرا می کنند که خیلی خوب است. تلاوت قرآن که تمام می شود، یک چند دقیقه ای زودتر تمام می کنند با همان صوتی که قرآن را می خوانند، با همان صوت حزین که در روایات هم این صوت توصیه شده است، یک منتخبی از کلمات امیر مومنان سلام الله علیه را می خواند. خیلی جذاب بود. ما در بالا بودیم و خیلی جالب بود که این برنامه را داشتند. قرآن که تمام شد، شروع کرد با همان صوت این کلمه ی قصار مولا علیه السلام را می خواند که خیلی زیبا است. کلام شماره 416 از کلمات قصار. حضرت فرمودند: «لا تخلفنّ‏ ورائك‏ شيئا من الدّنيا فإنّك تخلّفه لأحد رجلين إمّا رجل عمل فيه بطاعة اللّه سبحانه فسعد بما شقيت به و إمّا رجل عمل فيه بمعصية اللّه سبحانه فكنت عونا له على المعصية و ليس أحد هذين حقيقا أن تؤثره على نفسك.»

 

البته این بدین معنا نیست که هیچ جیز نگذاریم و عیال را در دردسر بگذاریم؛ زیرا پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله، از این کار نهی کرده است، ولی کسانی که فقط جمع می کنند و دلشان نمی آید خرج کنند، اینان را مذمت می کنند. وارث شما با این پولی که تو به خاطرش به جهنم می روی، بندگی خدا را می کند. مال شما بود و تمام شد. معلوم می شود که هیچ ثوابی به آن آقایی که ارث گذاشته است، نمی دهند، نه اینکه نمی دهند، بلکه تو که جمع کردی، شقیّ شدی. جمع مال که فضیلت ندارد، خرج مال است که فضیلت دارد. خیلی جمله ی عجیبی است.

یا اینکه در گناه هزینه می کند. فرزندان بد که در گناه هزینه می کند که در این صورت شما کمک معصیت کرده ای. حال باید سوال کرد که این اعانه با آن شرایطی که دارد که قصد و علم شرط است، چگونه سازگار است؟ حضرت می فرمایند: معین بر معصیت شده اید. این را باید با اساتید بحث بفرمایید؛ لذا امام صادق علیه السلام فرمودند: صدقه و استغفار است و فقط نماز و دعا و روزه نیست.

 

جالب است من یک وقت تحقیقی داشتم دیدم که در دین، نگاه ها متعدد است. موارد فراواونی داریم؛ مثلا یک موردش اینکه اگر کسی از دنیا می رود، همه به فکر این هستند که نماز لیله الدفن بخوانند، در حالی که در روایت آمده است، «فَارْحَمُوا مَوْتَاكُمْ‏ بِالصَّدَقَةِ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَلْيُصَلِّ أَحَدُكُم‏.»

داستانی را نقل کنیم انشاالله که مفید واقع شود. کتاب مفید است که معرفی می کنم. مرحوم نراقی که خودش یک فقیه بزرگ است، می گوید: هنگامی که از مطالعه ی کتب فقهی خسته می شده است، طاقدیس را مطالعه می کرده است. انصافا هم خیلی اشعار پر معنا و پر محتوایی دارد. رسم بین علماء این بوده است که کنار کار اصلی، این کار های جانبی را می کرده اند. یکی کتاب فوائد الرضویه شیخ عباس قمی است که خیلی مفید است. این قصه را نیز عرض می کنم. ایشان نوشته است که مرحوم مقدس اردبیلی رضوان الله علیه فصل زیارتی، وقتی زیارت کربلاء می رفته است، نمازش را جمع می خوانده است و احتیاط می کرده است. کتاب خوبی است. یکی فوائد الرضویه که چاپ دوجلدی، بوستان کتاب چاپ کرده است و دیگری قصص العلماء مرحوم تنکابنی است. هفتصد صفحه با خط ریز است و می گوید: من سه ماه این کتاب را تمام کردم. خود ایشان شاگرد صاحب جواهر بوده است و خیلی از خاطرات را خودش دیده است و خیلی تأثیر گذار است. فرصت کردید بخوانید. ایشان خیلی عجیب است، دویست کتاب تالیف کرده است. اگر کسی این کتاب را سه ماهه مطالعه کند، جایزه دارد. به هر حال در فوائد الرضویه این قصه که در رابطه با خود شیخ عباس است. ایشان در مقام تعریف از خودش نبوده است. به ترتیب الفبا می آید و می رسد به نام خودش. حال اینکه چرا نام این کتاب را فوائد الرضویه گذاشته است، در مقدمه نوشته است، مدتی بود که محزون بودم و افسرده بودم. به روایتی برخورد کردم که کسی به زیارت امام رضا علیه السلام برود، غصه هایش برطرف می شود؛ لذا مدتی مشهد رفتم و این کتاب را در مشهد تألیف کردم. صد ها نفر از علمای شیعه را حکایت کرده است. به شرح حال خود که رسیده، نوشته است: اما شرح حال خودم؛ چون این کتاب اختصاص دارد به شرح حال علماء و من احقر و پست تر از آنم که در ردیف علماء به حساب آیم، از نوشتن شرح حال برای خودم صرف نظر می کنم. فقط اسامی کتبم را می نویسم. که اگر کسی خواست مفید باشد. شروع به نوشتن می کند. او صد و ده کتاب را ذکر می کند و با این حال می گوید: من احقر و پست تر از آن هستم. برخی ها 150 صفحه کتاب می نویسد و 100 صفحه نیز در شرح حال خودش می نویسد. همین مرحوم تنکابنی آورده است که صاحب مدارک و معالم، شاگردان مقدس اردبیلی بودند و وقتی درسشان تمام می شود، به استاد می گویند: چیزی به ما یادگاری بنویسید. ایشان نوشته ای می دهد و چند حدیث می نویسد. آخر احادیث اینگونه می نویسد: این نوشته ای است از سوی عبد برای مولای خودش. تا مولا عبد را از دعا فراموش نکند. چه می کردند و چه می گفتند و  چه تواضعی داشتند.

 

در همین قصص آمده است: صاحب جواهر رحمه الله علیه یک روز در درس، یکی از شاگردانش اشکالی می کند و استاد جواب می دهد و دوباره چندین بار اشکال می کند و استاد به شاگرد می گوید که نامربوط نگو. {خیلی مواظب باشید در جلسات درس فکر نکنید خبری است. قصه ای که معروف است که شیخ انصاری در گوش آن شاگرد گفت: آن کسی که بسم الله را در گوشت گفت، تا آخر به ما گفته است} یک کلمه را گفته بود. این شاگرد گفت: نامربوط می شنوم. استاد چیزی نگفت. خدا کند که وقت هایی که دلی می شکند، عکس العملی نشان بدهد. عزیزان خیلی مواظب باشید. اگر خدای نکرده دلی شکستیم، خدا کند عکس العملی نشان دهد اگر نشان بدهد، خشم خدا کم تر می شود، ولی اگر نشان ندهد، انسان را بیچاره می کند.

کتاب در شرح حال آیت الله شاه آبادی نوشته اند که خیلی مفید بود. از جمله نوشته است که پدرشان مرحوم شاه آبادی به حمام می رود. یک سرهنگی در حمام به ایشان توهین می کند. مرحوم شاه آبادی جواب نمی دهد و چیزی نمی گوید. ایشان بالاخره شخصیتی بوده است. وقتی ایشان بیرون آمد، زبان آن سرهنگ تورم کرد و تورم کرد و بعدش آنقدر شدید شد که گلوگیر شد و مرد. مرحوم شاه آبادی غصه خورد و گفت: کاش که من چیزی به او می گفتم. ای کاش جوابش را می دادم. من سکوت کردم و سکوت من خیلی تأثیر گذاشت. ای کاش جیزی می گفتم. خیلی مواظب باشید. یوم المظلوم علی الظالم أشد من یوم الظالم علی المظلوم. خلاصه آن شاگرد می گوید: نامربوط می شنوم. استاد جواب نمی دهد. این شاگرد از درس بیرون می آید، خانه از پله ها که می آید برود بالا، درد کمر می گیرد و تا آخر عمر هر دعا و هر توسل و هر ذکر و حتی نوشتند که بعدا خیلی به فرزندان صاحب جواهر خدمت کرد، ولی باز خوب نشد و مشکل حل نشد.

 

مرحوم آیت الله اراکی کتابی دارند به نام آیینه ی صدق و صفا. کتاب خوبی است. خاطرات ایشان است. نوشتند که در زمان رضا خان دو مأمور خیابانی، سد معبری ها را می خواستند جمع کنند. یک زنی می بیند که این دو مأمور زنی را که بساط کرده بود و به او می گویند که جمع کن. می گوید: من بچه یتیم دارم و باید شکمشان را سیر کنم. مأمور صرف نظر می کند، مأمور دوم لجبازی می کند و اصرار می کند و او جمع نمی کند. یک لگد می زند و تمام این بساط در گل می ریزد. همه به هم می ریزد. این خانم یک نگاهی می کند و می گوید: خیر نبینی. از فردا این مأمور درد پا می گیرد و هر درمانی می رود، اثر ندارد. مشرف می شود کربلاء ومی گوید که متوسل شوم به حضرت اباالفضل سلام الله علیه. می خوابد ومی گوید: برویم حرم. شب حضرت را خواب می بیند که فرمود: اگر بیایی، صبح حرم مکافاتی می شود. می گوید: من این همه راه برای شفا آمده ام. می فرماید: اول آن خانم را راضی کن و بعد بیا.

 

قصه ی دیگر عرض کنم:

خدا رحمت کند آقای مروی بود که آدم خوبی بود. معاون اول قوه قضاییه و داماد مرحوم آیت الله خزعلی بود. ایشان منبری بود و تاریخ هم مسلط بود. منبر های ایشان چاپ شده است و سخنگوی دانا نام دارد. ایشان این قصه نقل می کند. ایشان خیلی مانوس با آیت الله کشمیری بود. در قم زندکی می کرد و نوه ی صاحب عروه بود. معروف به استخاره بود. قبر ایشان نیز در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها است. از ایشان این قصه را نقل می کرد که ایشان در نجف زندگی می کرد. در حرم از او می پرسند که نظرت راجع به صدام چیست؟ می گوید: کلب عقور. سائل ساواکی صدام بوده است و خبرش را می دهد و شبانه فرار می کند ومی آید. قصه این است که صحن حضرت امیر نشسته بودم. خیلی ها برای استخاره به ما مراجعه می کردند و از جمله مرحوم ایت الله خویی. یک دفعه که داخل فکر رفته بودم که چه شده است که خیلی ها به ما مراجعه می کنند؟ زنی آمد و گفت: بساطت را جمع کن. تو با قرآن نیت می گویی، من با تسبیح نیت می گویم. زن که رد می شود، ایشان به فکر می رود که او به من چه گفت؟. دیدند که زن در یک جایی نشست. کارش که تمام می شود، می آید نزد زن و می گوید: استخاره کن. اول پول می گیرد و بعد استخاره می کند. نیتش هم این بود که امتحان بکند. با تسبیح می گوید که  وقتی این خانم می آید بیرون، برود دنبالش می رود و داستان را می خواهد و نمی گوید و اصرار می کند و می گوید که من با جوانی ازدواج کردم  و دو تا بچه داشتم و بعد از مدتی آمد خانه گفت: با شخص دیگری می خواهم ازدواج کنم و باید از تو طلاق بگیرم. اصرار کردم که قبول نکرد. گفتم: حداقل مرا به عنوان کنیز خود قبول کن. قبول می کند. او نقش کنیز را بازی می کند و مدتی می گذرد که می گوید: طلاقت را دادم و دیگر کنیز هم نمی خواهم برو. می گوید: صبح می روم که قبول می کند. صبح می آید و مستقیم می رود کربلاء داخل حرم حضرت ابالفضل می رود و بچه ها را می خواباند و داخل حرم می شود و می گوید: گفتم آقا جان این بلایی که پیش آمده است شما راضی هستی؟ از کجا زندگی این ها را جور کنم. در رؤیا حضرت می گویند: این تسبیح را بگیرد و استخاره کند و این مقدار پول بگیرد و زندگی را اداره کند. می گوید: من استخاره نمی دانم. حضرت می گوید: استخاره کن، نیت را ما می گوییم. از خواب که بیدار شدم، بچه ها را برداشتم و در راه خانمی گفت: استخاره کن. با تسبیح استخاره کردم و کسی در ذهنم نیت را می گفت. از همان وقت تا الان با همین راه زندگی را اداره می کنم. به هر حال یوم المظلوم أشد من یوم الظالم. خداوند هوای مظلومین را دارد.

آن قصه ی اول را اتمام کنم. این کتبی را که گفتم، حتما بخوانید، خیلی خوب است. مفاخر اسلام نوشته ی آقای دوانی هم خیلی خوب است. ایشان یکی از بزرگان بسیار پر کار بود. این مفاخر اسلام یک جلدش تمام شرح حال محدث قمی است. از جمله نوشته است که وقتی از دنیا رفت، فرزندان گفتند: یک خیراتی داشته باشیم. خیرات هم این بود که در صحن امیر المومنین علیه افضل التحیه و السلام، شب های جمعه آب می داده است. یک شب جمعه هردو برادر کاری پیش آمد و آب را ندادند. شیخ عباس را در خواب یک شب دیدن. در عالم رویا فرمودند: علی تشنم است. شب جمعه به من آب ندادی. گفت: از آن آب هایی که شب جمعه می دادی از آن ها می خوانم. حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «الغنی و الفقر بعد العرض علی الله».

 

در این آخر جلسه یک حدیث هم بخوانیم. کتاب الثقات نوشته ی ابن حباد، متوفای قرن چهارم است. ایشان راجع به امام رضا علیه السلام می گوید: «من سادات اهل البیت یجب أن یعتبر حدیثه اذا روی عنه غیر اولاده و شیعته.{زهرش را ریخته و گفته که اگر راوی اولاد و شیعه نباشند، خودش آدم خوبی است}.و مات بطوس فمات من سمته و قبره مشهور قد زرته کثیرا و ما حلت بی شدّه فزرت قبر علی بن موسی و دعوت الله الا استجیب و زالت عنی تلک الشده و هذا شی جربته مرارا فوجدته کرارا اماتنا الله علی حبّ اهل بیت النبی.» این ها کلماتی است که از سوی این انسان سنی مذهب صادر شده است.

سید قطب وقتی به تفسیر این آیه می رسد، می خواهد معنا کند. در دنیا و قیامت یاری کردیم. در دنیا کجا انبیاء علیهم السلام را یاری کردیم. او مثال می زند و می گوید: پیروزی فقط ظاهری نیست، پیروزی در دل هاست، مثال می زند به امام حسین علیه السلام «یستوی فیه المتشیعون و غیره من المسلمین بل و غیر المسلمین.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِّ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ‏ الشَّهِيدِ صَلَاةً كَثِيرَةً نَامِيَةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ.

 

 

 

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد عابدینی PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نکته ای در مورد صلوات: ما طلبه ها و روحانیون باید یاد بگیریم که صلوات فرستادنمان الگو برای مردم باشد که آن ها احساس کنند که این شعار و رابطه و این باب شفاعت و حقیقتی است که انسان را متعالی می کند. آن چنان محکم و با حال و با محبّت باشد که آن ها نیز از ما این اظهار محبت را یاد بگیرند.

اهمیت بعثت

بحثی که انشاالله امروز در خدمت شما هستیم، به این مناسبت است که بعثت نزدیک است و حقیقت بعثت با کاری که ما آغاز کرده ایم، ارتباط دارد و کار ما جلوه ای از حقیقت بعثتی است که خدای متعال از طریق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم ایجاد کردند و انشاالله برای ایجاد انگیزه است و اینکه بدانیم که کجا هستیم و چه مسئولیتی داریم؟ انشاءالله تمسک به مبعث برای ما مفید باشد و ما را از رخوت و کم کاری به انگیزه و اجتهاد برساند.

 

ناله ی شیطان

قبل از اینکه وارد صحبت شوم یک روایتی را از امام صادق علیه السلام می خوانم که در این روایت آمده است: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: رَنَّ إِبْلِيسُ أَرْبَعَ رَنَّاتٍ أَوَّلُهُنَّ يَوْمَ لُعِنَ وَ حِينَ أُهْبِطَ إِلَى الْأَرْضِ وَ حِينَ بُعِثَ مُحَمَّدٌ ص عَلَى حِينِ‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ‏ وَ حِينَ أُنْزِلَتْ أُمُّ الْكِتَابِ‏[1] وَ نَخَرَ نَخْرَتَيْنِ حِينَ أَكَلَ آدَمُ مِنَ الشَّجَرَةِ وَ حِينَ أُهْبِطَ مِنَ الْجَنَّةِ.»؛ ابليس چهار بار شيون كرد. نخستين بار روزى بود كه به او لعنت شد و ديگر زمانى كه به زمين فرود آمد و ديگر وقتى كه محمد صلی الله علیه و آله پس از مدتى كه پيامبر نيامده بود، به پيامبرى مبعوث گرديد و ديگر زمانى كه سوره فاتحه نازل شد و او دو بار شاد شد، زمانى كه آدم از آن درخت خورد و زمانى كه او از بهشت فرود آمد».

سومین ناله ی او هنگام بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود؛ «عَلَى حِينِ‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ»‏ بین دو رسول اولوالعزم که فاصله می افتد، جولانگاه شیطان می شود؛ لذا وقتی که رسل مدتها بود که اوصیاء بودند، ولی نبی اولوالعزم نبود، موقعیت خوبی برای شیطان بود. نزدیک ترین کسی که نزدیک به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بود، خالد است که در کمال الدین صدوق قصه اش را مفصل آورده است که با عدم اطاعت مردم، خالد از آن کوه بر نگشت و نبوتش قطعی نشد. حال یا رسید و یا قبل از نبوت غیبت او محقق شد. پس یکی از چیز هایی که داد شیطان را در آورد، بعثت بود.

 

چهارمین جایی که ناله سر داد نیز زمانی بود که قرآن بر پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله نازل شد. ناله ای که سر تاسر وجود او را فراگرفت. این ها بود. دو ناله در اصل خلقت انسان است و دو تا نیز مربوط به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. این ها اگر از جهت معرفت شناسی انسان دقت کند می فهمد که عظمت ارتباط این دو نیز چقدر زیاد است. یکی بر می گردد به اصل خلقت انسان و دیگری نیز به نبوّت نبی ختمی؛ یعنی اصل خلقت انسان چه گردنه ی عظیمی در خلقت ایجاد کرده است که شیطان را از جایگاهش ساقط کرده است. دیگری نیز بعثت نبی اکرم صلّی الله علیه وآله است. جریان بعثت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله و نزول وحی، درخششی در تاریخ انسانی دارد. درخشش نسبت به همه ی هستی همان خلقت انسان است و بعثت نبی اکرم صلّی الله علیه وآله نیز در طول دوره ی انسانیت همان درخشش را دارد.

دو بار نیز با تمام وجود خوشحال شده است. جای بحث آن نیز خیلی مفصل است. نَخَرَ نَخْرَتَيْنِ حِينَ أَكَلَ آدَمُ مِنَ الشَّجَرَةِ وَ حِينَ أُهْبِطَ مِنَ الْجَنَّةِ. یکی در جایی که آدم از آن درخت خورد و دیگری نیز زمانی که به زمین آمد. این ها اگر ارتباطاتش مشخص شود، خیلی زیباست و جای بحث دارد. این ها در جای خودش انشاالله بررسی می شود. شیطان تا شنید که آدم می خورد، خوشحال شد. گفت: اگر می خورد می خوابد و اگر می خوابد محل نفوذ من مستحکم شده است. این خوردن باب نفوذ شیطان است؛ لذا در ماه رمضان انسان مکلف به نخوردن می شود تا خوردن و نخوردن انسان به امر مولا باشد و دست خودش نباشد. راه مقاومت انسان در مقابل شیطان، همین خوردن به امر است. «صم للرؤیه و افطر للرؤیه». این مدت نخور و بعد از آن بخور؛ لذا خوردن در بعد افطار مستحب است؛ زیرا امر دارد.

 

روایت بعدی نیز این است که حضرت مولا امیرالمؤمنین فرمودند: وقتی پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله به بعثت بر انگیخته شدند، هیچ خانه ای نبود که نور در آن باشد، نور توحید باشد الا بیت حضرت خدیجه و پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله «ولم يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍفِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ‏ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ ص فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْر»[2]

ریح نبوت با بینی ظاهری که استشمام نمی شود. این ها حقائق باطنیه است. چنانچه انسان در خواب می بیند ولی چشم بسته بوده است. رؤیت محقق است، ولی چشم بسته است. پس رؤیت وابسته به باز بودن چشم ظاهری نیست .

بعد می فرماید: من ناله ی شیطان را شنیدم و سؤال کردم:«فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ»

شیطان مایوس شد که بتواند همه را از درگاه عبادت الهی دور کند. بعد پیامبراکرم صلّی الله علیه وآله فضیلت حضرت را می فرمایند: هر چه که می شونم تو نیز می شنوی. این خیلی عجیب است. آنجا موکول به این نیست که دو نفر یکجا باشند. نگاه باطنی که مختص به بودن چشم ظاهری نیست. این مقام علی علیه السلام است که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله نیز فرمودند. اما تو نبیّ نیستی و نبوت نداری بلکه مبلّغ دین من هستی. تو وزیر در نظام نبوت من هستی.

بنابراین با این دو روایت قدری بحث بعثت برایمان بالا رفت ولی اصل بحث این است که بعثت یعنی چی؟ یعنی برانگیخته شدن و یک بیداری بالاتر. بعثت خیلی کمال عظیمی نسبت به انبیاء بوده است. به عنوان مثال کسی که خیلی کوشا است، وقتی پیام دهند که امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف با شما کار ویژه دارد و به محضر حضرت برود. حضرت او را مخصوص به یک پیامی که این پیام مرا تو به مردم برسان. چقدر برای یک انسان کمال است که در محضر امامش قرار گیرد و امام با او صحبت کند و او را حامل پیامش نیز بکند. این خیلی باعث مباهات است. این را ضرب کنید در اینکه خدای متعال کسی را مأمور و حامل پیام او به بندگانش قرار دهد. تفاوت را ببینید که مقام خدای متعال فوق ما لا یتناهی است. عبد بودن این خدا بالاترین افتخار اوست؛ لذا در نماز نیز دائم شهادت به عبودیت حضرت نسبت به خدای متعال می دهیم. پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله حامل پیام ویژه ای می شود، پیامی که انسان را تا قیامت می خواهد به خدا نزدیک کند.

 

با این نگاه حالی که برای پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله ایجاد شد، پیامبر را خیلی جوش و خروش ایجاد کرد. وقتی مبعوث شدند، حضرت یک پارچه شور و اشتیاق به خدای سبحان شدند. این بعثت برای ما باید خوب تصور شود. آن آتشی که خدای سبحان به پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله زده است، همان را پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله می خواهد به عالم برساند و از آن نورانیت به همه برساند. اینگونه نبود که فقط گفتار برای مردم داشته باشد بلکه مردم را راه می انداخت و حرارت ایجاد می کرد و راه می انداخت. آن چنان به وجود مردم آتش می زند، همان طور که خودش در این آتش عشق قرار گرفته بود.

اگر این معنا را درک کنیم ما که این لباس را بر تن می کنیم نیز ظهوری از آن بعثت هستیم و ما نیز مبلغ نور وحی هستیم. ما خودمان را مبلّغ نور وحی می دانیم. نور وحی را با گفتار فقط نمی توان انتقال داد. وجود ما باید آتش گرفته باشد و شعله ور از دستورات الهی قرار گرفته باشد. اگر این گونه شد هر کجا که بنشینیم از این حرارت به او نیز سرایت می کند. اگر می خواهیم مبلغ دین الهی باشیم، باید این شور در وجود ما باشد و این حرارت را در خودمان ایجاد کرده باشیم. بدون حرارت که نمی شود توقع داشته باشیم که وقتی حرف می زنیم وجود مردم پر از حرارت معنویت شود. وقتی ابوذر می آید کنار پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله, ابوذری که قبلا در جای خشنی زندگی کرده است، وقتی کنار پیامبر صلّی الله علیه وآله می آید، آنچنان وجود مبارک نبی اکرم صلّی الله علیه وآله بر وجود او آتش می زند. آن زیبایی های وجود ابوذر در ارتباط با پیامبر صلّی الله علیه وآله آشکار می شود. لذا ابوذر مظهر صدق و توحید در عالم می شود. می شود جزو چند نفری که در اوج ایمان هستند. بلال حبشی وقتی به پیامبر صلّی الله علیه وآله ایمان می آورد، همین بلالی که هیچ کرامتی قبل اسلام نداشت، زیر بالاترین شکنجه ها قرار می گیرد و فقط احد احد می گوید. سحره ی فرعون را در نظر گیرید وقتی با موسی به جنگ علمی می آیند. وقتی می خواهند وارد آن جنگ شوند که سحرشان را علم کنند، به فرعون می گویند: «ان لنا لاجرا ان کنا نحن الغالبین؟»[3] او می گوید: هرچه بخواهید اجر دارید. تا اینکه در مقابل کار حضرت موسی علیه السلام مغلوب می شوند. این ها ایمان به رب موسی می آورند و وقتی که فرعون تهدید می کند که من شما را به صلیب می کشم و به قتل می رسانم، می گویند: «إنّا إلی ربّنا منقلبون»[4]. تو نمی توانی به ما ضرر بزنی ما به سوی پروردگار حقیقی مان رفتیم. این چه حرارتی است که در وجود این ها به وجود آمد؟ ما روحمان ایمان آورده است. این همان ایجاد انگیزه و شور است. اگر این شور ایمان در وجود ایجاد شود، خیلی لزوم به گفتار نیست. بله اگر گفتاری هم واقع می شود، این صحبت برای امکان ارتباط است تا آن حقیقت کشف شود. همین موسی کلیم که از نزد شعیب بر می گردد، سالیانی نزد شعیب از جانب فرعون فراری بود. حالا بر می گردد و راه را گم می کند و از دور خدای متعال آتشی را به او نشان می دهد. این آتش را علامت پیدا کردن راه می گیرد. «اجد علی النار هدی»[5] .او وقتی می رود، تعبیر زیباست که اولا با نیازش تجلی کرد و این به ما یاد می دهد  که اگر می خواهیم دیگران را جذب کنیم، باید ببینیم او چه نیازی دارد و از طریق  نیاز او باید رابطه بر قرار کرد. با نیازش تجلی می کند. بعد وقتی می رسد به آتش می گوید: «اننی انا الله لا اله الا انا»[6]. دیگر در قرآن ذکری از این که این جا چه شد نیست. راه را چه کردند و سرما را چه کردند؟ اصلا پیش این مبعوث شدن به رسالت آنها دیگر قابل ذکر نیست. تا قبل از این اینها می توانست ذهن موسی را مشغول کند، ولی بعد از این تحت این جذبه ی عظیم قرار می گیرد.این روش قرآن است. دیگر در قبال این بعثت، دیگر شعاعی در مقابل این ندارد.

 

ادریس نبی در کوه فراری و مشغول عبادت است و ملک می آید و می گوید: «یا ادریس نمی خواهی به شهر بروی و امر به معروف کنی؟ نمی خواهی در مقابل این ظالم قیام کنی؟» می گوید: «می خواهم ولی الان من فراری هستم.» خدای متعال وعده می دهد که اگر این کار را کنی پشتیبان تو باشد. یک دفعه یک حال دیگری برای ادریس ایجاد می شود. می گوید: من مشتاقم ولی تا به حال امکان نداشتم. وقتی مبعوث می شود می آید و مستقیم در مقابل ظالم می ایستد. موسی کلیم وارد بر فرعون می شود، همین موسی که فراری بود و از بیراهه می رفت، وقتی مبعوث می شود، دیگر یک وجود دیگری پیدا می کند و ترسی دیگر در وجود او نیست. آیا این نگاه هایی که در قرآن در رابطه با بعثت در رابطه با رسل خدای سبحان بیان می کند. نباید در وجود ما ایجاد شود؟

یک روایتی است که حضرت می فرمایند: «لا تصلح عوام هذه الأمه إلا بخواصّها» .کسی سوال می کند: یا رسول الله ما خواص أمّتک؟ حضرت می فرمایند: خواص أمّتی العلماء و الأمراء.»حاکمان و علماء چون مردم در ارتباط با این ها شکل می گیرند. دین را عینی می یابند و فقط بحث گفتگوی ظاهری نیست. می توانستند قرآن را بیان کنند، ولی قرآن که به تنهایی تاثیر ندارد. در ضمن امام است که تاثیر می گذارد. با این نگاه وقتی که قرآن ممثل را مردم می بینند آتش می گیرند و این آتش، آتش شوق است و ممدوح است. این آتش نورانیت و شعله و انگیزه سازی است. لذا تعبیر امیرالمومنین است که: «أرسل إليهم مبشّرين و منذرين، ليستأدوهم ميثاق‏ فطرته‏ و يذكّروهم منسيّ نعمته‏»[7] میثاق فطرت مردم را زنده کنند و همچنین نعمت؛ یعنی ارتباطی که با خدا پیدا می شود و نسیان شده بود، را بر گردانند و یاد آوری کنند. «ویروهم آیات المقدره» .خب باید این قبلا در وجود خودشان محقق شده باشد. اگر ما می خواهیم حامل این نور باشیم، باید این ارتباط در خودمان شعله ور شده باشد.

با این اشتغالات و تکثرات و انگیزه های متعدد شاغل از انگیزه ی الهی که در وجود ما است، آیا می توانیم به وجود خود و دیگران آتش بزنیم؟ می توانیم بگوییم: لباس انبیاء را تن کردیم و جزو سربازان حضرت بقیه الله الاعظم عج الله تعالی فرجه الشریف هستیم؟ لذا هر اطاعتی که از ما محقق می شود، در رابطه با دستور پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله یک ملاقات است. جزء به جزءش امر پس از امر است. اگر در زندگی می خواهیم شعله به مردم بزنیم و مردم آتش بگیرند، باید زندگی ما تحت امر الهی باشد. هر چقدر طول عمر ما و روزنه ی ما به امر باشد، خوردن ما و نخوردن ما و خوابیدن و غیره اگر به امر باشد، رشد می کنیم؛ لذا خدای متعال هر جا می خواهد بندگان رشد کنند، دستورات را بیشتر می کند؛ مثل احرام و ماه رمضان. اگر ما وارد این لباس شدیم، حتما اوامر جدیدی داریم؛ زیرا این یک حریم است و حتما باید تفاوت کنیم با حالتی که قبل از این لباس بوده است. زندگی منتظر با غیر منتظر حتما باید متفاوت باشد. اگر این نگاه ایجاد شد، می بینیم که هر امر ملاقات با رسول است و این میثاق فطرت است و این اوامر ما را به فطرت بر می گرداند. این ها دستورات فطری شدن انسان است و اگر این ها را فوق آن چه که مردم انجام می دهند، انجام دادیم باید چند قدم جلوتر باشیم. نمی شود نماز جماعت و سر وقت بودنش خدشه دار شود و بی تفاوت باشد. این برای مردم عادی نقص است، چه برسد به طلبه. نمی شود توسلات و تضرعات و حالات طلبه غیر از مردم و بالاتر نباشد، این نمی شود. لذا از آیت الله بهجت سوال کردند که چاره ی کار به جز دیده ی بارانی نیست. باید انسان اهل تضرع و بکاء باشد و سجده های طولانی داشته باشد. اگر این ها باشد، آتش محبت در وجود ایجاد می شود و آنوقت اگر یک کلام ساده هم بگوید، تأثیر در نفس مردم می گذارد. در گفتار با مردم که لزوم ندارد، قله های علمی مطرح شود. باید با حرارت محبت صحبت شود. آن وقت می بینیم که آن مردم ایمان پیدا می کنند و بصیرت پیدا می کنند. وظیفه ی ما یک بعثت جدید است. بعثت پیامبر صلّی الله علیه وآله محقق شده است و دائم تجلی می کند و امروز نوبت بعثت امت است. الان امروز روزی است که جوری شده است که ما باور داریم که دین اسلام و قرآن کریم و تعلیمات نبی اکرم و حضرات معصومین علیهم السلام نیاز واقعی بشر امروز است و تنها پاسخ گوی به مردم این دین است. اگر این را یقین کنیم، آن وقت مثل پیامبر صلّی الله علیه وآله که غصه می خورد که چرا مردم ایمان نمی آورند، اگر ما هم بشریت امروز را ببینیم و بدانیم که ما باید این ها را درست کنیم، این ها محتاج هستند و خودشان نمی دانند. اگر یقین داشته باشیم و این سوز در وجود ما شکل گیرد، آنوقت تأثیر کلامی که از سوز شکل می گیرد، در وجود آن ها تاثیرات فراوان خواهد داشت. عالم و طلبه اول متواضع می شود و دلسوز مردم می شود. مهربان ترین می شود. نسبت به دین خدا شدید ترین می شود. امام کاظم علیه السلام است. مدت مدیدی از عمرشان را در زندان به سر بردند؛ زیرا در سوزی که در وجود ایشان بود به گونه ای بود که این ها می ترسیدند که امام با دیگران باشد و حرارت بندگی به دیگران سرایت کند؛ لذا از این زندان به زندان دیگری حضرت را بردند تا آخرین زندان که زندان آن یهودی بود. الا لعنه الله علی القوم الظالمین. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

«صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَصِيِّ الْأَبْرَارِ وَ إِمَامِ الْأَخْيَارِ وَ عَيْبَةِ الْأَنْوَارِ وَ وَارِثِ السَّكِينَةِ وَ الْوَقَارِ وَ الْحِكَمِ وَ الْآثَارِ الَّذِي كَانَ يُحْيِي اللَّيْلَ بِالسَّهَرِ إِلَى السَّحَرِ بِمُوَاصَلَةِ الِاسْتِغْفَارِ حَلِيفِ السَّجْدَةِ الطَّوِيلَةِ وَ الدُّمُوعِ الْغَزِيرَةِ وَ الْمُنَاجَاةِ الْكَثِيرَةِ وَ الضَّرَاعَاتِ الْمُتَّصِلَةِ الْجَمِيلَةِ وَ مَقَرِّ النُّهَى وَ الْعَدْلِ وَ الْخَيْرِ وَ الْفَضْلِ وَ النَّدَى وَ الْبَذْلِ وَ مَأْلَفِ الْبَلْوَى وَ الصَّبْرِ وَ الْمُضْطَهَدِ بِالظُّلْمِ وَ الْمَقْبُورِ بِالْجَوْرِ وَ الْمُعَذَّبِ‏ فِي‏ قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِيرِ ذِي السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُيُودِ وَ الْجَنَازَةِ الْمُنَادَى عَلَيْهَا بِذُلِّ الِاسْتِخْفَافِ....»

 

 


[1] رن رنينا: رفع صوته بالبكاء. و نخر الإنسان أو الدابّة: مد الصوت في خياشيمه.

[2] . نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 301.

[3] سوره مبارکه اعراف، آیه 113

[4] سوره مبارکه اعراف، آیه 125

[5] سوره مبارکه طه، آیه 10

[6] سوره مبارکه طه، ایه 14

[7] . الإمامة و التبصرة من الحيرة ص 5

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد کفیل PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الم. أحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون[1]

در ذیل این آیه ی شریفه روایات مختلفی وارد شده است که بیانگر حوادث بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. یکی از آن روایات این است :عن محمد بن العباس مسندا عن الحسين بن علي عن أبيه صلوات الله عليهم أجمعين قال: لما نزلت: الم أحسب الناس‏ الآية قال: قلت يا رسول الله ما هذه؟ قال: يا على إنك مبتلى بك و أنت مخاصم فأعد للخصومة.[2]

و عن محمد بن العباس قال: حدثنا أحمد بن هودة عن إبراهيم بن إسحاق عن عبد الله بن حماد عن سماعة بن مهران قال: كان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ذات ليلة في المسجد، فلما كان قرب الصبح دخل أمير المؤمنين عليه السلام فناداه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فقال يا علي، فقال: لبيك قال: هلم إلي، فلما دنى‏ منه‏ قال: يا علي بت الليلة حيث تراني و قد سألت ربي ألف حاجة فقضيها لي و سألت لك ربي أن يجمع لك امتى من بعدي فأبى علي ربي فقال: الم أ حسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا و هم لا يفتنون‏.[3]

 

‏مردم فکر می کنند همین که بگویند: ما مؤمن هستیم، رها می شوند. بنای امتحان در عالم یک بنای جدی است. اینکه در این مدرسه بگوییم: هر کسی وارد شد، پذیرفته شود، خیر این گونه نیست. در این عالم وجود نیز این چنین است. عالم مدرسه است و قانون دارد. قانونش این است که باید امتحان گرفت. «و لقد فتنا الذین من قبلهم»[4]. ما امت های گذشته را نیز امتحان کرده ایم، باید معلوم شود و علم فعلی محقق شود. خدا ذاتا می داند ولی علم خدا در مرحله ی تحقق خارجی می شو «فلیعملن الله الذین صدقوا»[5]. باید معلوم شود که چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ می گوید.

حدیث سوم ذیل این آیات این است که : قال حدثني أبي عن محمد بن الفضيل عن أبي الحسن ع قال‏ جاء العباس إلى أمير المؤمنين ع فقال- انطلق‏ بنا نبايع لك الناس، فقال أمير المؤمنين ع أ تراهم فاعلين قال: نعم قال فأين قوله: الم أ حسب الناس أن يتركوا أن يقولوا آمنا- و هم لا يفتنون- و لقد فتنا الذين من قبلهم‏.[6]

 

در این امتحان خیلی ها همراهی نمی کنند. این را عرض کردم که بگویم امتحان در دنیا قطعی است.

باید بر اساس امتحان راستگویان معلوم شوند. در امتحان امور متعددی مطرح است: یکی اینکه خدا وقتی امتحان می کند، زمینه ی مخالفت کردن با آن تکلیف را نیز فراهم می کند تا بعد معلوم شود که شخص تکلیف را برای خدا انجام می دهد یا خیر؟ زیر پا می گذارد؟ در قرآن هم در داستان اصحاب سبت این قضیه مطرح شده است. در همان روز شنبه شرایط عوض می شود و آن روز ماهی بسیار پیدا می شود. روز شنبه حالا که افراد مأمورند که ماهی نگیرند، خدا زمینه ی مخالفت را فراهم می کنند. این ماهی ها می آیند و خودشان را در آب نشان می دهند، با اینکه در روز های دیگر اینگونه نبود و با سختی ماهی می گرفتند. خدا می خواهد امتحان کند؛ لذا به فکر دور زدن حکم خدا افتادند و کانالی زدند و ماهی ها را یک جا جمع کردند و یک شنبه می رفتند ماهی می گرفتند.

این نکته ی مهمی است. اگر امتحانی شد، یعنی خداوند دستوری داد بر اساس آن دستور امتحان می کند و بعد زمینه به وجود می آورد. اگر گفت: به کتاب های مخالفین مراجعه نکنید، احیانا مطالب خوبی هم در کتب آن ها قرار می دهد. اول می گوید: «لا تاخذ الاّ عما تکن منّا» ولی مطالب خوبی هم آن طرف می گذارد و می خواهد امتحان کند. جاذبه ای قرار می دهد تا امتحان کند؛ لذا آیت الله جوادی دام ظله مثال می زدند: اگر می گوید به نامحرم نگاه نکن، یک نفر نامحرم را نیز از روبروی چشم انسان عبور می دهد. یک زمینه ای فراهم می کند که انسان با توجیه بتواند یک مالی را به سمت خودش بکشد، حال باید دید این کار را می کند یا نمی کند؟ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنالُهُ أَيْديكُمْ وَ رِماحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَخافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَليم»‏.[7]

 

این به خصوص در فضاهای علمی هم که اقوال زیاد مطرح می شود، گاهی ارتباط به مسایل اجتماعی نیز می دهیم. بعد توجیه می کنیم. باید حواسمان باشد که در این عرصه ها نیفتیم. آیت الله جوادی دام ظله می فرمودند: بعضی ها درس می خوانند تا راه گناه کردن را بیاموزند، گریز گاه های شرع کجاست و چگونه می شود متدین ماند و با این حال هر کاری که دل می خواهد را انجام دهد. تئوری شریعت اقلی و اکثری که درست کرده اند، همین است. دین را دو دسته می دانند، برخی ها ذاتیات دین مثل این که خدا را به عنوان خالق عالم قبول داشته باشی ولی احکام عرضی دین است و اگر انجام ندادی هم به جایی بر نمی خورد. این نیز برای این است که دیندار باشد و در عین حال هر کاری دلش می خواهد بکند.

برخی ها این کار را می کنند و بعد می گویند: هر چه هم از خدا خواسته ام، به من داده است. راست هم می گوید؛ زیرا نعمت های دنیوی که خداوند می دهد که شرط ایمان ندارد. «وَلَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُون‏»[8]

شاید این که هر چه خواسته خدا به او داده است، از باب استدراج داده باشد. «کم من مستدرج بالاحسان الیه و اذا رایت تتابع نعم الله علیک و انت تعصیه فاحذره». آن لحظه بترس که نکند استدراج شامل حالش شده باشد. لذا برخی ها اینگونه می گویند که دین را به ذاتی و عرضی تقسیم می کند؛ مثلا موسیقی را نیز می خواهند توجیه کنند، می گویند: موسیقی حرام آن است که طفلی یتیم بخوابد. این ها همان توجیه است که من متدین هستم ولی هر کاری که خودم بخواهم انجام می دهم، در حالی که اساس دین مخالفت با خواسته هاست؛ لذا آنجایی که من حکم شریعت را تغییر می دهم، آنجا دیگر وعده ی «فان الجنّه هی الماوی» ندارد. لذا تبعیض در دینداری کفر است. «إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلا اولئک هم الکافرون حقا.»[9]

 

لذا این یک معیار اساسی است برای این که خودمان را ارزیابی کنیم. نباید دچار این شویم که احکام را طبق خواسته هایمان گزینشی انتخاب کنیم. هر آنچه را که میل من بود، بپذیرم و هر آنچه نبود توجیه کنم.

اینگونه بخواهیم برخورد کنیم، معلوم می شود که روح تقوا شکل نگرفته است و خدای نکرده مشمول این آیه می شویم: «وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا»

ذیل این آیه در کافی روایت آمده است که : ابن أبي عمير عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد الله ع- عن قول الله عز و جل- و قدمنا إلى‏ ما عملوا من‏ عمل‏ فجعلناه‏ هباء منثورا قال أما و الله إن كانت أعمالهم أشد بياضا من القباطي و لكن كانوا إذا عرض لهم الحرام لم يدعوه‏»[10]

 

حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند: اعمالی که خدا می گوید ما «هباءا منثورا» کردیم، از قباطی درخشنده تر بود، لکن وقتی حرامی بر آن ها عرضه شد، روحیه ی تقوا نداشتند و حرامی اگر پیش می آید، ترکش نمی کردند و می گفتند: هر چیزی جای خودش. روضه ی حضرت زهرا سلام الله علیها خوب گریه می کند و همین آقا در جایی شرکت می کند که نباید شرکت می کرد و توجیه می کند که هر چیزی جای خودش. در حالی که در زندگی مسلمان کاری که حرام است، جایی ندارد. حضرت فرمود: همین که روح تقوا شکل نگرفت، حتی اگر عملی خوب انجام شده باشد، ولی روحیه ی تقوا را ندارد و بعدا خراب می کند. در همه ی مجالس پایه است. اینگونه باشد، این اعمالش هم تباه می شود. این یک بخش در امتحان است که ممکن است گرفتارش باشیم. دنبال این می گردیم که توریه را چگونه توجیه کند. انسان دقت کند می بیند که اساس توریه بر این است که یک جاهایی دروغ گفتن جایز می شود و بعد وقتی جایز می شود، این سوال مطرح می شود که حالا که جایز است من دروغ بگویم آیا مطلقا جایز است یا اینکه اگر بتوانم توریه کنم، نوبت به دروغ نمی رسد. توریه یک امری است که خودش برای احتیاط و برای در امان ماندن از کذب است.

 

لذا گاهی دنبال این می رود که دین را یاد بگیرد که از این موارد آن استفاده کند. کسی که مؤمنانه می خواهد زندگی کند، اینگونه باید باشد؟ این مصداق آن حدیث می شود که شخصی محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم رسید و قبل آن با خود فکر کرده بود که از محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله از چیستی برّ و اثم سوال کند. بعد از این محضر حضرت رسید از سوال خود را مطرح کرد. حضرت فرمودند: می خواهی بگویم که برای چی آمده ای یا خودت خواهی گفت؟ گفت: شما بفرمایید. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «برّ» چیزی است که صدر و سینه با آن آرام گیرد. «اثم» نیز چیزی است که قلب با آن به جولان می افتد. گرچه شاید از نظر فتوایی هم مشکلی نداشته باشد، ولی کسی که فتوا می دهد، می گوید: حرام نیست نه اینکه انجام بده. این کار بالاخره شبهه ناک است و طیب و طاهر نیست. برخی چیز ها را خود انسان بوی بدش را می فهمد. هر چه که انجام می دهی و احساس می کنی که به اضطراب می افتی، یعنی عمل علیه السلامی نیست.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 


[1] سوره مبارکه عنکبوت، آیات 1و2

[2] منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج‏9، ص: 295

[3] روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)، ج‏4، ص: 248

[4] سوره مبارکه عنکبوت، آیه 3

[5] همان

[6] تفسير القمي، ج‏2، ص: 149

[7] تفسير القمي، ج‏1، ص:182

[8] الزهد، النص، ص: 48

[9] سوره نساء، آیه 150

[10]الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 81

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد عابدینی PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مباحث مهمی که باید مخصوصا در این ایام مد نظر قرار گیرد، اتفاقاتی است که در فاصله­ی­­ بین حادثه ی غدیر و سقیفه افتاده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تمام مقدمات را برای الغاء پیام غدیر به مردم به کار گرفته اند. در روایات وارد شده است که کسی که از حج برگردد، مثل کسی است که از مادر متولد شده است. حج با پیامبر صلی الله علیه وآله ویژگی دیگر حج است که اگر بخواهند ضرب المثل بزنند که یک عمل چقدر ثواب دارد، می گویند: انگار با پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله حج به جا آورده است. حال حجۀ الوداع که دیگر آخرین حج با پیامبر صلی الله علیه وآله است، از اهمیت ویژه ای برخوردار است و مسلمانان برای آخرین بار پیامبر صلی الله علیه وآله را می بینند. طبیعتا مسلمانان قلب خود را بیشتر آماده ی فیض از وجود نورانی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می کنند؛ یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تمام صحنه های احساسی و عاطفی و معنوی را آماده کرده بود، تا مسلمانان دل به پیام آن حضرت بدهند.

 

اگر ما به جای خدای سبحان می خواستیم برای هدایت مردم کاری کنیم، چگونه بیش از این می شد اتمام حجت کرد، ولی با این حال باز هم انحراف ایجاد شده است؛ لذا هیچ گاه شیطان را دست کم نگیرید. وقتی رسیدند به خم فرمودند: رفته ها برگردندند و نرسیده ها برسند و آنجا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خطبه ای طولانی خواندند. باید خطبه ی غدیریه را بخوانید و بفهمید که خطبه ی غدیریه چه ارتباطی با خطبه ی فدکیه دارد. با آن خطبه ی غراء غدیریه با همه­ی فرمایشاتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله داشتند، مردم را به علامتی که می خواستند به هدایت برسند، رهنمایی کردند و بعد از آن هم به همین اکتفا نکردند و دستور دادند که با امیر المومنین علیه السلام بیعت کنند. این بیعت حدود سه شبانه روز طول کشیده است. حدود 120 هزار نفر قرار است که تک تک بیعت کنند. فرصت زیادی می خواند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیعت هم می گیرند تا مردم نگویند: ما نمی دانستیم چه خبر است. دقیقا 70 روز بعد از این واقعه، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به شهادت می رسد. بعد از شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله یک دفعه می بینیم که انصار که نزدیک ترین افراد به اهل بیت علیهم السلام بودند، سقیفه را به پا کردند. حال علتی انصار اقدام به این عمل کردند، هر چه می خواهد باشد. ممکن است بگویند: ما می دانستیم که مهاجران قطعا نمی گذارند به مولا برسد، لذا ما آمدیم تا دفاع کنیم و بعد تقدیم مولا کنیم، لذا سقیفه را تشکیل دادند. هنور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دفن نشده است، بسیار عجیب است. در ادامه مهاجرین پیوستند و ادامه ی قضیه را می دانید و از همانجا بیعت برای خلیفه ی اول گرفتند و از سایر مردم نیز با زور بیعت گرفتند. اگر کسی بیعت نمی کرد، او را می زدند. مخالفین این مساله عده ی زیادی نبودند.

 

چه شد که بعد از جریان غدیر با این فاصله­ی کم، قضیه عوض شد؟ چه شد که عموم مردم ساکت نشستند؟ عموم مردم که تازه مسلمان نبودند. کسانی بودند که از بدر و احد باقی مانده بودند. عمده ی کسانی که اهل بدر بودند، اهل اخلاص بودند. اگر در روایات بخواهند عملی را پر ثواب بدانند، مثال به مجاهدت در بدر و احد می زدنند. واحد اندازه گیری ثواب ها در روایات، مجاهدت در بدر و احد است. معیار را چیزی قرار می دهند که برای همه مشخص است. این ها کسانی بودند که نبی اکرم صلی الله علیه وآله را تنها نگذاشته بودند و در بدر با آن همه سختی یاری کرده بودند. این ها عده­ی زیادی از مهاجرینی بودند که از شعب ابی طالب همراه پیامبر صلی الله علیه وآله بودند، ولی بعد از شهادت و بیعت سقیفه یک سکوت عجیب حاکم می شود به طوری که امیر مومنان علیه افضل التحیات، سه شب با همسرش فاطمه سلام الله علیها به در خانه ی آن ها می روند و غدیر را به آن ها یادآوری می کنند. شب اول در را باز می کنند و می گویند: دیر آمدی و شب های بعدی اصلا در را هم به سوی مولا باز نمی کنند.

 

عزیزان اگر ما بودیم، کجای تاریخ جا داشتیم؟ چه چیزی باعث شد که خیلی ها که می دانستند سکوت کردند؟ این ها سکوت کردند و مجرای تاریخ عوض شد. اگر مولا علیه السلام به خلافت می رسید، مجرای تاریخ عوض می شد. مسیر حاکمیت اسلام را که این همه شعبه شعبه شد، تغییر می کرد. این یک حرکت فردی نبود که توجیه کنند و بگویند: نفهمیدم. یک نفهمیدن طبیعی نیست. نفهمیدنی است که تاریخ را عوض کرده است. مسیر خلافت را تغییر داده است. مثال بزنم عبیدالله بن عباس که پسر عموی امیرالمومنین علیه صلوات الله است و در لشگر امام حسن علیه السلام فرمانده بوده است. او مقدم لشگر بود. فرمانده ی اول بوده است. وقتی در مقابل لشگر معاویه خیمه می زند، معاویه شروع به مکاتبه با عبیدالله می کند. او فامیل نزدیک امام علیه السلام است و از شخصیت های مهم دوران خود بوده است که دو فرزندش را در یکی از حمله های معاویه شهید شده است. مردم او را می شناختند. حضرت او را نصب کرده است که مطمئن باشد که او بر نمی گردد. محتوای این مکاتبات خیلی دقیق است. هر انسانی قیمتی دارد. هر چه شخصیت بالاتر رود، قیمت گران تر می شود. اگر انسان به جایی رسید که دیگر قیمت نداشت، دین دار می ماند. آیت الله بهجت رحمه الله علیه می فرمود: اگر کسی در مقابل تهدید و تطمیع مقاومت کرد، امان از اغواء که دیگر به جایی می رسد که از اختیار خارج می شود. مقدماتش اختیاری بوده است، لذا مواخذه دارد. داعشی ها نگویید که عذر دارند، اینها در مقدمات حرکاتشان اشتباهاتی را درک می کنند، لکن توجیه می کنند و این توجیهات اختیاری است. به نحوی در عملیات های انتحاری شوق دارند که از هم سبقت می گیرند. فتنه ها خیلی انسان ها را تهدید می کند. باید حواسمان باشد.

 

چه می شود که خود حضرت زهرا سلام الله علیها لازم می بیند که خودش وارد صحنه شود؟ خودش وارد میدان شود و در مسجد خطبه بخواند؟ چقدر حضرت در این خطبه خون دل خورده است. واقعا تعجب می کند وقتی می بیند بعد از هفتاد روز از واقعه ی غدیر و با آن همه اتمام حجت های رسول اکرم صلی الله علیه وآله، باز هم مردم بر می گردند. می فهمند که جریان اشتباه است ولی قدرت مقابله ندارند، نه اینکه نمی توانند مقابله کنند، ولی حال مقاومت ندارند. تعلقات زیاد شده است. اگر ما امروز نسبت به امر به معروف سست شویم، معلوم است که تعلقات ما را گیر انداخته است. حداقل باید دلمان بسوزد والّا دیگر نسبت به شریعت بی تفاوت خواهیم بود. اگر انسان بی تفاوت بود، گاهی موجب می شود که از مجرای خلافت الهی خارج شود. نصب الهی در مولا تبدیل به انتخاب مردم شده است. انتخاب مردم کجا و نصب خدا کجا؟ کاملا دین الهی که از نصب الهی سر چشمه می گیرد، عوض می شود. در روایت آمده است: چه کسی غیر از خدای متعال می تواند بفهمد که معصوم کیست؟ باید کسی باشد که باطن این شخص را بشناسد. باید کسی باید که تمام زوایای معصوم را بشناسد و جز خدا کسی نمی تواند معصوم را بشناسد. مردم داشتند مجرای خلافت را از معصوم به یک فرد بشری عادی که خودش اعتراف می کند لغزش دارد، تغییر می دادند. رأی مردم در مقابل نص خدا قانون شود و این خودش یک بدعت و یک سنت سیّئه است. حضرت زهرا سلام الله علیها نمی خواستند، این قانون شود. حضرت در مقابل این منکر عظیم حساس بود. ما هم نباید خودمان را از اینکه موجب شویم محور ولایت الهی به افرادی که مظهر منکرات هستند، تغییر کند، مصون بدانیم. بی تفاوتی در مقابل منکرات انسان را به این جا می رساند. اگر می خواهیم مبتلا نشویم به آن جریان گمراهی صدر اسلام و اتفاقاتی که در این قطعه ی تاریخی از شهادت پیامبر تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها اتفاق افتاده است، باید حواسمان جمع باشد. آیت الله بهجت رحمت الله علیه می فرمودند: زمانی که انگلیسی ها در عراق بودند، برای اینکه آتش فتنه را زیاد کنند، سفارت انگلیس یک عده افرادی را اجیر کرده بود که با وسائط مختلف این پول ها را بدهند و بیایند در روستا هایی که شیعه و سنی حضور داشتند، روضه ی حضرت زهرا سلام الله علیها راه بیندازند. بعد ایشان می فرمودند: بله باید حواسمان جمع باشد که این گونه اختلاف زایی نشود ولی این به معنای این نیست که این قطعه از تاریخ که بسیار مهم هم است، فراموش شود. نباید کاری کنیم که این اتفاقات تحلیل، بیان و بررسی نشود. تاریخ است و واقع شده است. اگر تحلیل نکنیم، خودمان نیز به آن فتنه ها گرفتار می شویم. باید شناخت داشته باشیم. تاریخ باید گفته شود. یک کتابی اخیرا اقای نجم الدین طبسی به نام «ناگفته هایی از سقیفه» نوشته است که بسیار کتاب خوبی است و خوب است که مطالعه شود. جزیئات جریانات و ریشه های سقیفه را ذکر کرده است.

 

اگر ما بودیم چه می کردیم؟ اگر منکری جلوی ما رخ دهد و ما بی خیال باشیم، نمی توان گفت: اگر آن زمان بودیم، کنار حضرت مولا علیه السلام می ماندیم. وقتی سه شب حضرت زهرا سلام الله علیها را جلوی در خانه ها می برد و می گفتند: دیر آمدی. حق است، می داند که حق است ولی حال ندارد. جان را بر حکم الهی مقدم می دارد. علت های مختلف داشت. عده ای از اول بیعت نکردند، مثل ابوسفیان و سعد بن ابی وقاص که بعدا وعده ی پست دادند و او قبول کرد. عده ای هم دنبال قیمت بودند. هر کسی قیمتی دارد. با مطرح کردن قیمتی که مد نظرشان بود، رام شدند. بعضی ها را نیز مثل سعد بن عباده انصاری کشتند. حضرت از برخی ها شکوه می کند که شما دیگر چرا سکوت می کنید؟ البته فتنه گاهی خیلی عظیم می شود و تعلقات نیز زیاد می شود. مرز های بدی و خوبی چقدر در وجود ما پررنگ است؟ این ها را باید بررسی کرد. اگر می خواهیم ببینیم که چقدر در فتنه ها مقاومت داریم، باید ببینیم که چقدر مرز های بدی و خوبی در ما پر رنگ تر است. «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی». تمسک به عروه این است که انسان مرز دشمنی اش با طاغوت معلوم باشد. باید دشمنی ات با جریان باطل معلوم باشد؛ لذا باید راهکار های شیطان نزد انسان شناخته شده باشد. شیطان موجودی است که از هنگام بسته شدن نطفه، دنبال نفوذ است و بعد از آن نیز دنبال نفوذ است و بعد از آن نیز تماما دنبال فرصت است و خواب نیز ندارد و در لحظه ی وفات نیز به تمام اعوانش می گوید: کنار روید که متکفل این لحظه خود من هستم. هیچ دشمنی با این شدت و حدت کینه که قسم خورده است با ما دشمنی کند نیست. ما که خواب هستیم و غفلت هم که داریم و تعلقات هم که داریم پس چگونه با او مقابله کنیم؟ یک زمانی به آقای بهجت رحمت الله علیه گفتم: اگر می شود یک تشری بزنید که خیلی اوضاعمان خراب است. گفتند: اگر انسان بفهمد و بداند که در یک جایی قرار گرفته است که اطرافش تماما دشمن است و محاصره اش کرده اند و دشمن او را می بیند و اشراف دارد، اگر کسی بداند که اینگونه در محاصره ی دشمن است، چگونه قدم بر می دارد؟ شیطان از هر طرف طبق روایات انسان را محاصره کرده است و انسان باید به گونه ای با او مقابله کند که بتواند بر او غالب شود. بسیار باید با احتیاط قدم برداشت. تمام ظلم هایی که تا قیامت می شود، بر عهده ی اهل سقیفه خواهد بود. نکند ما هم به نحوی در فتنه ای غرق شویم که تا مدت ها هر اشتباهی صورت گرفت پایما هم گیر باشد.

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد فروغی PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بهترین ذکر ذکر صلوات است. در حدیثی وارد شده است که شب معراج همانطور که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله از آسمان به آسمان بعدی می رفتند، وارد شده و دیدند ملکی غرق تماشای چیزی بود و متوجه حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نشد و تعظیم نکرد. به رسول اکرم صلی الله علیه وآله و جناب جبرائیل توجه داد وگفت: حضرت آمده است. تعظیم کرد و معذرت خواهی کرد و گفت: غرق تابلویی از نور بودم که نوشته بود، محمد رسول الله، علی ولی ّ الله. بعد عرض کرد: یا رسول الله! من دو رکعت نماز خواندم، بیست هزار سال طول کشید. این بیست هزار سال را هدیه کردم به شما به خاطر همین غفلتم. حضرت فرمودند: نیازی ندارم. گفت: هدیه کنید به امتتان. حضرت فرمود: امّتم نیز نیاز ندارد؛ چرا که یک صلوات امتم بر من و آل من از بیست هزار سال عبادت تو بهتر است. روایات بسیاری در این زمینه وارد شده است. خداوند متعال در قرآن می فرماید: «انّ اللَّه و ملائكته يصلّون‏ على‏ النّبىّ‏ يا ايّها الّذين آمنوا صلّوا عليه و سلّموا تسليما». در یک جا خیلی راحت می توان خدا صفت شد و آن وقتی است که ما صلوات بفرستیم؛ زیرا خدا و ملائکه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله صلوات می فرستند. انسان می تواند به درجاتی برسد که عقل حیران است. در دعای روز سه شنبه ی امام سجاد علیه السلام، حضرت مراتب کمال را تشریح کرده اند. «اللهم اجعلنی من جندک» جندالله شدن خیلی ارزش دارد. این درس خواندن ها اگر برای خدا باشد، قطعا جند الله شدن است. برای خدا طلبه شدن، جند الله شدن است. خدایا بپذیر ما را. من خیلی اوقات دعایم بخواهم مستجاب شود، می گویم: خدایا مرا بپذیر که با افتخار در جمع سربازان دین تو آمده ام به خاطر این سربازی ها بپذیر ما را. علامه طباطبایی که در نجف بودند و امکاناتی نداشتند. در را زدند و گفتند: حدود 18 سال است که هوایت را داریم. فکر کردم که مراد از 18 سال چیست؟ دیدم از زمانی است که معمم شده ام و این لباس سربازی را پوشیده ام. لباس در عالم غیب خیلی حرمت دارد. جند الله شدن مجاهدت می خواند. «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا». وقتی مجاهدت آمد و تلاش آمد، انسان می تواند به جایی برسد. «جاهدوا فینا». کسانی که می کوشند تا به توحید برسند، غایت تلاششان این است که به عندالله برسند. «عند ربهم یرزقون» برسند. این راه را برای کسانی که در راه رسیدن به ما تلاش می کنند باز می کنیم.

خداوند فرموده است: «یا ایها الذین آمنوا کونوا انصار الله». در آیه ی دیگری آمده است: حضرت عیسی گفت: «من انصاری الی الله» ای مومنین همه بیایید و از یاران خدا شوید. همه بیایید و خدا را نصرت کنید. خطاب را ببینید. این طی مراحل کمال است. در آیه ی دیگر بهترین تجارت پر سود جهاد است. تجارت پرسود که کسی از اندازه ی آن آگاه نیست. هیچ کسی خبر ندارد که چه خبر است. «قره اعین» است و چشم ها روشن می شود و همه حیرت زده می شوند که خدا چه نعمت هایی برای مومنین آماده کرده است. در مسیر توحید توقف ممنوع است. مدام باید در حرکت بود. هر لحظه باید رفت. یک لحظه توقف ندارد. این مسیر لاحد است به سوی لاحد حرکت می کنیم. «الی ربک منتهاه» وقتی منتهی خداست، حد و اندازه ندارد. لاحد است. «کونو ا انصارالله». اگر جند الله هم شدی، باید بالاتر بیایی حزب الله باشد.

بالاتر بیا همخانه باش. این قرآن کتاب زندگی و حیات است و باید با تأمل خوانده شود. کدام کتاب اخلاق را پیدا می کنید که بیشتر از قرآن به ما حقائق بیاموزد. قرآن صرف لفظ نیست. ما کار نمی کنیم با قرآن. حضرت امام در شرح دعای سحر که در 27 سالگی نوشته است. اگر کسی در معارف کار نکند، دلش آرام نمی شود. این درس ها هم همه مقدمه است. همه اش که این ها نیست. این ها ذی المقدمه دارد. حضرت امام در آن جا دارند که در مورد بسم الله بحثی دارند که ملاصدرا گفته است که بسم الله الرحمن الرحیم چند هزار حجاب را دریده است و آمده است. امام گویند 70 هزاز حجاب زده اند و حجاب های محدود که نمی تواند جلوی نورانیت بسم الله را بگیرد. فهم این حقائق آدم شدن می خواهد. ریاضیت می خواهد خون دل خوردن می خواند. باید خون جگر خورد. عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد.

حواریون 12 نفر بودند که گفتند: ما انصارالله هستیم. خطاب خداوند به همه ی مؤمنین است. معصومین فرمودند: شیعیان ما انصارالله هستند. «انتم انصار الله». این حد یقف ندارد. مرحله به مرحله باید جلو رفت. اولش جندالله شدن است و بعدا  حزب الله شدن است. این ها شعار نیست. در عالم تخیل نیست و حقائق عالم است. عطایا و فیوضات غیبی قابلیت می خواهد. پیامبر صلی الله علیه وآله با سلمان حرف می زد و اسرار می گفت. یکی از منافقین وارد شد. حضرت بحث را عوض کردند. سلمان گفت: آقا ادامه بده. حضرت فرمود: عسل با اینکه شفاست ولی به بچه ی کوچک بدهی می میرد.

هرکسی که ظرفیت ندارد. «والله یضاعف لمن یشاء». خدا چندین برابر برای یک کار خیر می دهد. حقائق به اندازه ی قابلیت انسان ها است. کسی که وارد حزب الله نشده باشد که نمی تواند از فیوضات خاصه ی خداوند بهره ببرد. یک بار از حرم امام رضا علیه السلام بیرون می آمدم همراه آیت الله العظمی بهجت راه افتادم، یک طلبه ای آمد و جلویش را گرفت و گفت: دستورالعملی بدهید. آقا فرمودند: فسنجان می دانید که چه طور درست می شود؟ بعد شروع کردند مواد فسنجان را گفتن. یعنی شما که هنوز به فکر فسنجان هستی! وقتی که باران می آید، هر دره ای به اندازه ی وسعت خودش آب برمی دارد. لذا آن هایی که بیشتر از ظرفیت برداشته است طغیان می کند.

«انزل من السماء ماءا لیطهرکم به». امام باقر علیه السلام فرمودند: ظاهر این آیه این است که باران می آید ولی باطن دارد، باطنش این سماء پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است. این آب آسمانی علی علیه السلام است. پیامبر و علی علیهما الصلاه و السلام باید ببارند تا عالم طاهر شوند. فرمود: اگر برای ما کرسی تدریس بگذارند، از کلمه ی الصمد همه ی حقائق را بیان می کنم. این ها خط نشانی است که بالاتر بیا. هر کسی می گوید خوب هستم و همه به بیرون نگاه می کنند و هیچ کس به درونش نگاه نمی کند. برخود بشور. هر کس خودش را بشورد، از پاکی ها همه چیز حل می شود. همه به بیرون نگاه می کنند. با بیرون حرارت بدنشان را میزان می کنند؛ مثل مرده ها که اگر بیرون گرم باشد مرده هم گرم است، اگر سرد باشد، بدن مرده هم سرد است، ولی زنده اینگونه نیست درونش 37 درجه است و هیچ عاملی حال او را خراب نمی کند. انسانی که بندگی ندارد، مریض است. عبودیت انسان را تنظیم می کند، اگر همه ی دنیا را به او دهند، هیچ ارزشی در قبالش ندارد و حالش به هم نمی خورد. حالش ثابت است. هر کس عبودیت دارد، نفس مطمئنه دارد و افاضات را می گیرد. پرش می کنند.

لذا اول جندالله و بعد حزب الله و بعد ولی الله است. امام سجاد علیه السلام بعد از اینکه دعا کردند که مرا جندالله قرار بده، دعا می کنند که مرا از اولیائت قرار بده. چرا که اولیای تو ترس ندارند. انسان اگر اضطرار داشته باشد، به حیطه ی ولی الله می رود. حکم خدا را می پذیرد و حق اصلی را به خدا می دهد. این است که در مورد اهل بیت علیهم السلام باید هم محبت داشت و هم ولایت. اگر اینگونه شدیم، «ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون» ولی خدا که غصه ندارد. حزن ندارد، خوف ندارد؛ چرا داشته باشد، وقتی وارد حوزه ی توحید شد، چه همّی چه غمی. امیر المومنین خودش را وصف می کند: «وَ ايْمُ اللَّهِ يَمِيناً أَسْتَثْنِي فِيهَا بِمَشِيئَةِ اللَّهِ لَأَرُوضَنَّ نَفْسِي رِيَاضَةً تَهِشُ‏ مَعَهَا إِلَى الْقُرْصِ إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهِ مَطْعُوماً وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدُوماً وَ لَأَدَعَنَ مُقْلَتِي‏ كَعَيْنِ مَاءٍ نَضَبَ مَعِينُهَا مُسْتَفْرِغَةً دُمُوعَهَا أَ تَمْتَلِئُ السَّائِمَةُ مِنْ رِعْيِهَا فَتَبْرُكَ وَ تَشْبَعُ الرَّبِيضَةُمِنْ عُشْبِهَا فَتَرْبِضَ‏ وَ يَأْكُلُ عَلِيٌّ مِنْ زَادِهِ فَيَهْجَعَ قَرَّتْ إِذاً عَيْنُهُ إِذَا اقْتَدَى بَعْدَ السِّنِينَ الْمُتَطَاوِلَةِ بِالْبَهِيمَةِ الْهَامِلَةِ وَ السَّائِمَةِ الْمَرْعِيَّةِ طُوبَى‏ لِنَفْسٍ‏ أَدَّتْ إِلَى رَبِّهَا فَرْضَهَا وَ عَرَكَتْ بِجَنْبِهَا بُؤْسَهَا وَ هَجَرَتْ فِي 295 اللَّيْلِ غُمْضَهَاحَتَّى إِذَا غَلَبَ الْكَرَى‏ عَلَيْهَا افْتَرَشَتْ أَرْضَهَا وَ تَوَسَّدَتْ كَفَّهَا فِي مَعْشَرٍ أَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ وَ تَجَافَتْ‏ عَنْ مَضَاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ وَ هَمْهَمَتْبِذِكْرِ رَبِّهِمْ شِفَاهُهُمْ وَ تَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفَارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ- أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ .

دنیا که جای خوش گذرانی نیست. جای تکیه گاه قرار دادن نیست. زحمت می خواهد. طوبی لنفس خوشا به حال کسی که فرائضش را خوب انجام می دهد. این ها حزب الله هستند و رستگارانند. این که انسان خلوت نداشته باشد با خدا بدبخت می شود.

ذکری دعایی مناجاتی اشکی بیداری پس کی می خواهیم این کار را انجام دهیم؟ دوستان رفتند و ما از قافله ماندیم. مرحوم علامه طباطبایی نقل می کنند که یک روز درسشان مرحوم شهید مطهری دیر رسیدند. علامه سر درس شعری خواندند که کاروان رفت و ما جامانده ایم. نیم ساعت می خواند و گریه می کرد.کاروان رفت. در مدرسه ی نواب یک نفر ده دقیقه به اذان صبح در حیاط مدرسه داد می زد که کاروان رفت دارند مشتاقان خدا به خدا می رسند؛ باقی ماندگان کجایند ؟ خاک شو تا بنگری ذره ذره خاک را از خالق جبار. اگر ادب شدیم می بینیم که همه چیز دست خداست. موانع را باید دور کرد تا آن در فیوضات باز شود و از آسمان پیامبر صلی الله علیه واله و از وجود امیر المومنین علیه السلام بر ما ببارد. ما محتاج این فیض ها هستیم. ما منتظر ظهور هستیم که از آسمان پیامبر صلی الله علیه وآله باران مهدوی ببارد و گرنه زمین آباد نخواهد شد.

چزا از این فرصت های ناب استفاده نکنیم؟ چرا مثل دیگران تشنه زندگی کنیم ما که کوثر داریم. ما که در منبع فیوضات هستیم؛ چرا مثل دیگران زندگی کنیم و بلکه عقب بمانیم چرا؟

کو آسمان کو ریسمان کو خمر تن کو خمر جان .

ما آمده ایم در خانه ی اهل بیت علیهم السلام و از آنچه که داریم بی خبریم. در خانه اگر کس است یک حرف بس است. گاهی اگر انسان به یک حرف عمل کند کار حل است.«کلمه الله هی العلیا» اگر به کلمه ی خدا عمل کنیم تمام است تمام مشکلات.

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > پایان >>

JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS