دروس اخلاق
سلسله مباحث اخلاقی- استاد همتیان PDF چاپ پست الکترونیکی

 

السلام علیک یا اباعبدالله

«استعدوا للبلاء و اعلموا انّ الله حامیکم و حافظم».

عرض کردیم یکی از ابعاد نورانی در نهضت سید الشهدا علیه السلام ابعاد اخلاقی و ارزش ها و کمالات انسانی است. در این جمله ی نورانی که امام علیه السلام در وداع با اهل بیت مظلومشان کردند آنها را توصیه به صبر کردند.

در قرآن مجید صبر بیش از صد بار با تعبیر های مختلفی آمده است. به فرموده ی برخی از بزرگان امّ الفضایل است؛ یعنی اگر انسان بخواهد در عبادات و معنویت رشد کند، نیاز به صبر و پرهیز از گناه دارد. معاصی نیز نیاز به صبر دارد. اگر کسی بخواهد در مقابل فراز و نشیب های دنیا استقامت داشته باشد، نیاز به صبر دارد. در یک کلمه انسان در این دنیا به منزله ی آن صحرا نشینی می ماند که خیمه ای را به پا کرده است و این خیمه از اطراف محل بادهای کثیر است، مورد تهاجم قرار می گیرد، طوفان شهوت ها و غرایض، طوفان گرایش های بیجا همه این ها تهدیدی برای انسان است. انسان احتاج به یک پناهگاه دارد که آن صبر است. «استعینوا بالصبر و الصلاه»[1]. باید از صبر کمک گرفت. قرآن مجید بسیاری از مقامات معنوی دنیا و آخرت را منوط به صبر کرده است. «و جعلناهم ائمّه لمّآ صبروا.»[2] گاهی می فرماید: ما بهشت را در ازای صبر می دهیم. فرشتگان به استقبال می آیند و می فرمایند: «سلام علیکم بما صبرتم»[3]. چون صبور بودید، این مقامات بهشتی به شما داده می شود و عاقبت شما خوب عاقبتی است. در جایی دیگر می فرماید: ما به صابران پاداش کافی بغیر حساب می دهیم. «بغیر حساب» یعنی هر عبادتی ثواب خاصی دارد، اما صبر ثواب فراوان دارد که خداوند معین نکرده است. در روایات نیز نسبت به صبر مطالب فراوانی آمده است.  «الصبر من الایمان بمنزله الراس من الجسد.»[4] که اگر سر برود بدن هم از بین خواهد رفت. منتهی در هر عرصه ای انسان بخواهد پیروز شود و به اهداف خود برسد چه در امور فردی و چه خانوادگی و چه اجتماعی باید صبر داشته باشد. لذا حضرت امیر ازوجود پیامبر اکرم نقل فرمودند که الصبر ثلاثه :صبر علی الطاعه .اطاعت خدا بدون صبر حاصل شدنی نیست. اهل نماز شب شدن با صبر میسر است. لذا اطاعت خدا لازمه اش صبر است. و صبرعند المعصیه. مورد دوم آنجایی است که زمینه ی گناه و مقدمات آن برای انسان پیش بیاید، اگر انسان صبر نداشته باشد، نمی تواند مقاومت کند. قرآن کریم می فرماید: اگر شیطان قصد هجوم را داشت، به خدا پناه ببرید. «فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم»[5].  آنجایی که شیطان وسوسه می کند. استاد ما می فرمودند: سر اینکه در سوره ی ناس «من شرّ الوسواس الخناس» سه بار می گوید پناه بر خدا از یک چیز و آن چیز هم وسوسه ی شیطان است چیست؟ ایشان می فرمودند: آن یک چیز عشوه گری یک زن است. امروزه نیز بسیاری از جوانان این گرفتاری را دارند. حفظ دین بسیار مشکل شده است. نمونه ی صبر در معصیت جناب یوسف صدیق است. «و قالت هیت لک قال معاذ الله»[6] همه ی درها را قفل کرد و پرده ها را انداخت.گفت: «هیت لک، من در اختیار تو هستم. استاد ما از قول علامه ی طباطبایی نقل می کردند: چهل زمینه برای گناه یوسف فراهم بوده است. قیافه ی زیبا از دو طرف، در ها بسته، تقاضای شدید از طرف زن، امر او برای یوسف واجب الاتباع، قصر مجلل و غیره اینها همه زمینه های گناه برای یوسف بود. «شر الوسواس» یعنی این. مرحوم مقدس اردبیلی که در قداست او شکی نیست و تالی تلو معصوم است، یک وقتی به ایشان گفتند: اگر شما در یک اتاقی تنها با یک زن جوان باشید، چه می کنید؟ نگفت گناه نمی کنم. این ادّعا ادعای کمی نیست. گفت من پناه می برم به خدا از این که چنین صحنه ای برایم پیش آید. لذا من به شما فقط از باب تذکر عرض می کنم، طوری با دوستان و اقوام رفت و آمد کنید {در عین اینکه یک طلبه باید با فامیل و دوستان ارتباط داشته باشد} خواهشم این است که یک خط قرمز هایی در این ارتباطات برای خود بگذارید. یک وقت خدایی نکرده نگویید که طلبه هستیم و معمم هستیم. این ها درست اما شیطان بسیار زیرک و قدرتمند است، بسیار قوی است. عبّاد و زهّادی را به زانو در آورده است. گاهی وقت ها انسان این آیه ی شریفه ی سوره ی مبارکه ی حشر را می خواند.«مثله کمثل الشیطان» را می خواند و شان نزولش را می بیند، بدنش می لرزد. شیطان چه کسانی را به کفر کشید. برصیصای عابد با تقوا بود و مستجاب الدعوه و آبرومند بود. اما مفسرین جریانش را نقل می کنند که وقتی یک دختر جوانی را آوردند، هم فحشاء کرد و هم دختر را کشت و هم دروغ گفت. در هنگام به داور آویختن او شیطان به او نزدیک شد و گفت: به من سجده کن، گفت: دست و پای من بسته است. شیطان به او گفت: با چشم بر من سجده کن. وقتی به شیطان سجده کرد شیطان هم با کمال بی حیایی گفت: برو گمشو من از تو بیزارم.


مردان خدایی که جوانمردانه در این میدان خودشان را حفظ کردند، به درجات بسیار عالی رسیدند. آن هایی که زانو زدند، واقعا در جهنم سقوط کردند. در حالات مرحوم آقا شیخ رجبعلی خواندم که وقتی به ایشان گفتند: شما چه طور شد به این جا رسیدید. فرمودند: من 18 سالم بود دختری از اقوام به من دلبسته شد. همین طور دنبال فرصت می گشت و یک روز مرا در خانه ی تنها گیر آورد و تقاضای گناه کرد و هیچ مانعی هم برای گناه نبود. گفتم رجبعلی خدا تو را می بیند. آمدم و خودم را از دیوار بلندی در کوچه پرت کردم و دیدم چیز هایی را می بینم که قبلا نمی دیدم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: اگر شما چشمتان را از برخی گناهان ببندید، خدا چشمتان را باز می کند. مرحوم میرزا رحیم ارباب که شاگرد آخوند کاشی بود، مرد بزرگی بود، چند سالی قبل از انقلاب مرحوم شد. ایشان فرمودند: من یک چیزی را در پیشگاه خدا تضمین می کنم و آن اینکه از ابتدای بلوغ تا به حال نگاه به نامحرم نکرده ام. این را گفت: من تضمین می کنم. در حالات مرحوم آقای بروجردی هم آمده که ایشان فرمودند: من به یک چشم درد عجیبی مبتلا بودم. چشمم شفا پیدا کرد و تا آخر عمر هم نیاز به عینک نداشتم. دو جهت نقل کرده اند: یکی از قول ایشان که چشمهایم به شدت درد می کرد و احتمال نابینایی می رفت، روز عاشورایی بود نمی توانستم خودم به عزاداری بروم، روی سکوی خانه نشستم که این دسته ها می روند در همین حد شرکت داشته باشم. همینطور که عزاداران می گشتند، گل به سر می مالیدند. من یکی از این عزادار ها را که گل مالیده بود، خواستم و گل را به چشمانم مالیدم و خوب شدم. یک جهت دیگر هم نقل می کنند که تا آخر عمر نیاز به عینک نداشتم این بود که مقید بودم تا آخر عمر به ناموس کسی نگاه نکنم.


عزیزان یک خط قرمزهایی برای خود داشته باشید. اگر تبلیغ می روید و ارتباط دارید، اما این خط قرمز ها را داشته باشید. این طور نباشد که بگوییم که دیگر مانع ندارد و کنار یک سفره بنشینیم. یا حتی چند طلبه ای که از ابتدای طلبگی با هم رفیق بودند، اما در رفت و آمد ها جدا رفت و آمد کنید و هیچ وقت به نفستان اطمینان نکنید. هیچ وقت نگویید که شیطان با ما کاری ندارد. هیچ وقت نگویید که من طلبه ی درس خارج هستم و دیگر تحریک نمی شوم. دختران شعیب وقتی می خواستند بگویند: که این آب ها را بیار وقتی اورد گفتند: پدر او را اجاره کن که او بسیار امین است.

از طرف دیگر داستان موسی می رساند که انسان باید نسبت به حقوق دیگران حساس باشد. باید نعمت ها را شکر کرد. نکند یک شب بر ما بگذرد و حد اقل در حد یک سلام به مولایمان عرض ارادت نکنیم. اگر خدایی نکرده نمک نشناس باشیم که دیگر نمی توانیم سرباز فدایی باشیم. از استاد و مدیر و از پدر و مادر و کادر مدرسه تشکر و حق شناسی کنید. دنبال این باشید و اصلا مبنایتان در زندگی این باشد که به هیچ کس بدهکار نباشید. کار سختی است. جناب موسی یک دلو آب کشید برای این بچه ها، اما حضرت شعیب گفت: بیا تا حقی که تو بر گردن ما داری ادا کنیم. بعد هم می گوید: وقتی این دختر می رفت نزد موسی با حیاء راه می رفت. تحکم ایجاد نکنیم اما همسر و دخترمان را قانع کنیم که بهترین ارزش و شخصیت و کمال این است که وقار داشته باشند. وقتی در اجتماع با هم می روید مسافرت می روید خب ما نباید مثل خیلی ها رفتار کنیم. ما باید یک خط قرمز هایی داشته باشیم. به هر حال صبر عندالمعصیه از آن مجاهدت های بسیار نفس گیر است. دلمان می خواهد پشت کسی حرف بزنیم، خب نباید بزنیم. نباید سر همسرمان داد بزنیم. مردانگی خودمان را باید همین جاها محک بزنیم.


اسمعی مرد فهمیده ای بود که در روزی به شکار رفته بود. دید یک خیمه ای هست و خانم زیبایی بود. گفت: من تشنه هستم آب بده. گفت من اجازه ندارم بدهم. گفت یک مقدار شیری که سهم خودم هست می دهم. وقتی خورد کمی استراحت کرد دید که سیاهی می آید. دید که زن تلاطم ایجاد شده است. رفت دید یک پیر مرد بد ریخت بدعنق بد اخلاق سوار این شتر است. زن رفت و به او احترام گذاشت و پیر مرد دائم بداخلاقی می کرد. اسمعی دیگر اعصابش خورد شد گفت این کیست؟ گفت: این شوهرم است. اسمعی گفت عجب. این به این بداخلاقی. زن گفت: انتظار نداشتم پشت سرم حرف بزنی. پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرموده است: «الایمان نصفه الشکر و نصفه الصبر» .مگر انسان می توان به مسائل زندگی رسیدگی کرده و فرزند خوب تربیت کرد.

امیدواریم که توفیق این فضایل را داشته باشیم.

 

 


[1] سوره بقره، آیه 45

[2] سوره سجده، آیه 24

[3] سوره رعد، آیه 24

[4] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 88

[5] سوره نحل، آیه 98

[6] سوره یوسف، آیه 23

 
سلسله مباحث اخلاقی- استاد همتیان PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یابن امیر المومنین السلام علی المهدی الذی یملا الارض قسطا و عدلا.

«استعدّوا للبلاء»

امام باقر علیه السلام زمانی که تفسیر آیه ی شریفه «أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةً» را بیان می کردند، فرمودند: مراد از نعمت ظاهری وجود مبارک  پیامبر صلی الله علیه و آله و آنچه را که برای ما از هدایت و معرفت آورده است، می باشد. و نعمت باطنی را نیز فرمودند: ولایت و محبت ما اهل بیت علیهم السلام است. ما وقتی در مقابل قیام سید الشهدا علیه السلام قرار می گیریم، نهضت امام حسین علیه السلام را یک دریایی بی کران از معارف و اخلاق و عنایات و الطاف خدای متعال می بینیم. در حادثه کربلاء هم انسان ارزش دین را و ارزش اهل بیت علیهم السلام را و ارزش این قیام را متوجه می شود. دین به قدری ارزش دارد که شخصیّتی مثل حسین بن علی علیه السلام با یاران و فرزندانشان برای حفظ آن شهید می شوند. این جلسات و اعتقادات ما و اخلاق ما و دین ما همه مرهون فداکاری ها و از خود گذشتگی های اهل بیت علیهم السلام است. اگر مولا علی علیه السلام اینگونه صبر نمی کردند و با دست های بسته مظلومانه به مسجد برده نمی شد و اگر زهرای مرضیه سیلی نمی خورد، این قدر رنج را تحمل نمی کرد، امروز من و شما اینجا ننشسته بودیم. امروز ما این همه معارف نورانی و اخلاق را نداشتیم.

نکته ی دیگر اینکه اصلا ارزش ما به محبوب های ماست. انسان را با چه چیز می توان ارزش گذاری کرد. مولا علیه السلام می فرمایند: با محبوب هایش. علامه جعفری می فرماید: یک وقت کنفرانسی تحت عنوان اینکه ارزش انسان به چه چیزی است در دانمارک بود. من هم دعوت شده بودم. هرکسی حرف هایی زدند و وقتی نوبت من شد. بنده بلند شدم و گفتم: ارزش انسان به این چیزها نیست. ارزش انسان به اندازه ی محبوب اوست. اگر کسی محبوبش یک خانه باشد، ارزش او نیز همان مقدار است و اگر کسی محبوبش بی نهایت، حق تعالی باشد، ارزش او نیز بی نهایت خواهد بود. «من کان همّته بطنه کان قدره ما یخرجه من بطنه» گاهی اینقدر انسان سقوط می کند. اما اگر انسان همتش و محبوبش خدا باشد، وجودش خدایی می شود و مانند امام حسین علیه السلام ثارالله می شود. آنوقت یاران امام حسین علیه السلام نیز چون در جوار امام حسین هستند، ارزششان حسینی می شود. خود حضرت فرمودند: من اصحابی با وفا تر و بهتر از اصحاب خودم ندیدم. اگر اصحاب آن حضرت بهترین اصحاب می شوند، چون محبوبشان امام حسین علیه السلام است. البته به فرمایش امام سجاد علیه السلام یک اصحاب دیگر نیز هستند که بهترین اصحاب هستند و آن یاران امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف هستند. انّ اهل غیبته القائلین بامامته المنتظرین بظهوره افضل اهل کلّ زمان»[1]. کسانی که در غیبت حضرت و منتظر ظهور آن حضرت باشند آن ها هم بهترین اصحاب اهل هر زمانی هستند. بعد در بیان علتش فرمودند: «ماصارت به الغیبه بمنزله المشاهده» چرا این ها اینقدر بزرگ شدند؟ فرمود: برای اینکه خدای متعال «اعطاهم من العقول و الافهام» به قدری که غیبت آن حضرت برای آن ها بمنزله ی مشاهده است. یعنی غیبت را به معنای عدم حضور نمی گیرند. معتقدند امامشان در میانشان حضور دارند، ولی ظاهر نیست و ظاهر هست. آنها با چشم دل او را مشاهده می کنند و حاضر می بینند و تمام کار هایشان را در مسمع و جلوی دیدگان ایشان می بینند. بعد فرمود خدای متعال به این ها مقامی داده است، همان مقامی که به مجاهدین در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله داده است .«والدعاۀ الی دین الله علانیه و سّرا» این ها حقیقتا مخلص و شیعه ی ما هستند و دعوت کننده ی به دین هستند در پنهان و آشکار.

این ها را عرض کردم برای اینکه هم حق اهل بیت علیهم السلام را بشناسیم  و توجه داشته باشیم و بدانیم که نعمت های معنوی که داریم از آن عزیزان است. اگر ما پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را نداشتیم، به تعبیر امام باقر علیه السلام مثل بهائم بودیم. چه کسی اخلاق را می فهمید اگر اهل بیت علیهم السلام نبودند. چه کسی دین را می فهمید، اگر اهل بیت علیهم السلام نبودند؟ همه ی این برکات و نورانیت ها و ارزش ها برای اهل بیت علیهم السلام است. لذا خدمتگذاری در خانه ی ایشان به تایید امام سجاد علیه السلام از بهترین شیوه های زندگی زیر این آسمان است. شما هیچ کجا پیدا نمی کنید کار و راهی و خدمتی که در قد و قواره ی خدمت به اهل بیت علیهم السلام باشد. و آن هم حتما همراه یک سری سختی ها است ولی اگر آن ارزش برای ما روشن شود، این سختی ها نیز شیرین می شود و انسان در این معامله هیچ گاه پشیمان نمی شود. هیچ وقت گرفتار نمی شود. کسانی که فاصله با مکتب اهل بیت علیهم السلام دارند همه ی این گرفتاری ها را دارند.

 


جمله ای که از فرمایشات امام حسین علیه السلام نقل کردم در وداع امام حسین علیه السلام صادر شده است. در آن لحظات سخت تنهایی حضرت که اهل بیت او نیز در معرض تهاجم بودند، ایشان به گونه ای سخن گفتند که حتی دختر سه ساله اش نیز فهمید چه خبر است. گفت بابا خودت را برای شهادت آماده کرده ای؟ .حضرت فرمودند: اگر مرغ شب را رها می کردند، آرام می گرفت، کنایه از این که دست از من برنمی دارند، تا بدن مرا قطعه قطعه نکنند، ما را رها نمی کنند. گفت: ما را به چه کسی می سپاری؟ فرمود: به خدا. بعد وداع کرد و «امرهم بالصبر». آن ها را به صبر توصیه کرد. فرمود: «استعدّوا للبلاء و اعلموا إنّ الله حامیکم» بدانید که خدا حامی و حافظ شماست. در این جملات برخی از نکات اخلاقی مطرح است که ما از این دید وارد می شویم و بهره ی خود را از آن نهضت قرار می دهیم.

{در مورد نهضت عاشورا نباید تک بعدی نگاه کرد و باید اعتقادات و اخلاقیات نیز از کربلاء بهره برد} مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری هیچ وقت اخلاق را در درس اخلاق مطرح نمی کرد، همیشه اعتقادات را مطرح می کرد و می فرمود: اگر کسی اعتقادات را درست در خود قوی کند و با خدا ارتباط داشته باشد و صفات و اسمای حسنای خدا را درست بداند، اخلاقش نیز خوب می شود. اگر کسی معاد را درست باور کند، بهترین تاثیر را در اخلاق ما دارد. گاهی سوال می کنند چه کنیم که گناه نکنیم؟ جواب این است که نباید مبدا و معاد را فراموش کنیم. خدا و قیامت را نباید هیچ گاه فراموش کرد. اگر این آیه را فهمید که «الم یعلم بانّ الله یری»[2] دیگر گناه نمی کند .علامه طباطبایی به شاگردانش توصیه می کرد که هرروز این حدیث را بخوانند. اگر کسی قیامت را باور داشته باشد که «فمن یعمل مثقال ذرّه خیراً یره»[3] دیگر گناه کردن برایش آسان نخواهد بود. لذا ما در کربلاء ارتباط با خدا و معامله ی با او را می بینیم که موج می زند. اعتقاد به معاد را در کربلاء می بینم که موج می زند. مرگ را «احلی من العسل» می دانند. مرگ این طور برایشان حل شده بود. خود امام حسین علیه السلام فریاد می زد که «صبراً یا بنی الکرام» مقداری صبر کنید، این مرگ پلی است که شما را از سختی ها نجات می دهد و در بهترین شرایط به بهشت می برد. شما با مرگ از زندانی وارد یک قصری خواهید شد.

حال اولین  نکته ای که از این وداع امام حسین علیه السلام می توان استفاده کرد صفت صبر است. صفت صبر از صفات کلیدی است و اگر انسان بخواهد خیلی از اخلاقیات برایش حاصل شود، باید صبر داشته باشد. از بهترین صفات اخلاقی است. در روایت فرمود: صبر نسبت به ایمان به منزله ی سر است نسبت به جسم. اگر صبر نباشد، ایمان انسان فاسد خواهد شد. اگر انسان در مسئله ی کوچک نتواند خود را کنترل کند، اگر بخواهید دینتان پا برجا باشد، باید روی صبر کار کنید. خود را عادت دهیم که مانند انسان های صبور باشیم. «لادین لمن لاصبر له»[4]. اثر این صفت خیلی گسترده است. «لاایمان لمن لاصبر له». اگر کسی بخواهد دین داشته باشد باید صبور باشد.

انشاالله در جلسات بعد در رابطه با این واژه های اخلاقی بیشتر صحبت می کنیم.

از خود امام حسین علیه السلام بخواهیم که اشک بر حضرت را روزیمان کنند که به تعبیر مرحوم آقای بهجت رحمه الله علیه بهترین کفاره ی گناهان است.

 

 



[1] كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص: 320

[2] سوره علق آِیه 14

[3] سوره زلزال آیه 7

[4] الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا صَبْرَ لَهُ.  الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 89

 
سلسله مباحث اخلاقی- استاد کفیل PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم :‏ يَا فَاطِمَةُ مَنْ صَلَّى عَلَيْك‏ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بِي حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ.[1]

لذا جلسه را با صلوات بر حضرت زهرا سلام الله علیها شروع می کنیم.

 

ما که به حوزه آمدیم، معمولا به ما سرباز امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف می گویند. مستفاد از مجموعه ی ادله نیز همین است. لکن قضایایی که این طور مطرح می شود، مثلا می گویند: «المومن کیّس» این قضایا را باید به یکی از دوصورت تأویل برد: یا باید گفت: موضوع در این قضایا خیلی پررنگ است؛ یعنی «المؤمن» یعنی مؤمن حقیقی و کسی که ایمان را در حد اعلی دارد یا اینکه باید گفت: خبر به داعی انشاء است، یعنی مؤمن باید زیرک باشد. اگر این را گفتیم هر شیعه ای تحت عنوان مؤمن قرار می گیرد، باید بگوییم کیّس خبر به داعی انشاء است. جمله ی «طلبه سرباز امام زمان است» نیز به همین صورت است؛ یا باید طلبه را محکم بگوییم یعنی «الکامل فی الطلب» یا اینکه بگوییم: باید اینگونه باشد. باید سرباز باشد وگرنه اگر طلبه را به معنای ثبت نام کننده در حوزه بدانیم، این قضیه بالوجدان صادق نیست. صرف عوض شدن یک محیط که واقعیت را عوض نمی کند. اگر این قضیه به عنوان یک جمله ی خبری مطرح شود، برای شخص توقع آور نیز می شود و در معاشرت با دیگران احساس می کند که اگر کسی باید به کسی احترام بگذارد، دیگران هستند که باید به من احترام بگذارند. دیگران باید به سرباز امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف خدمت کنند. ولی اگر به نحو انشایی معنا کنیم و بگوییم طلبه باید سرباز امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف باشد، بعد انسان تمام سعی خود را در این راه خرج می کند. باید باشد را اول می پرسد که چگونه؟ و اگر هم قوام را بر طلبه ببریم، سوال می کند که قوام طلبه حقیقی به چیست ؟ آیه ی نبأ جواب این سوال را می دهد؛ «لیتفقوا فی الدین و لینذروا»[2]. بر اساس این آیه می گوییم: ما همان طایفه ای هستیم که ندای «فلو لا نفر» خدای متعال را شنیدیم و به سوی حوزه ها آمدیم، تا اولا دین را به خوبی و با تفقه بفهمیم. باب تفعّل همراه با تکلّف است و همچنین بعد از تفقّه در دین به سوی قوم برگردند و آن ها را انذار کنند و همه ی انگیزه ی آن ها نیز این باشد که جامعه، جامعه ی خداترسی باشد. اگر این کارها را انجام دهیم، شاید آن ها حذر کنند و همین احتمال حذر برای این که فعالیت مضاعف داشته باشیم کافی است؛ هم در راستای تفقه و هم در راستای انذار. لذا طلبه وقف دو کار می شود: یا مشغول تفقه در دین است و یا مشغول انذار و تا وقتی که اینگونه باشد، سرباز امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود. این آیه خود به خود تمام فعالیت های ما را پوشش می دهد. چه کتابی بخوانیم و چه فعالیتی کنیم و... همه و همه تحت این دوعنوان باید باشد. اگر این کتابی که در دست من است، سوال کنند که این کتاب را برای فهم دین می خوانی یا برای انذار جامعه، اگر هیچ کدام نبود در این لحظات که این کتاب را می خوانم در حال طلبگی نیستم. این مهارتی که داری کسب می کنی برای فهم دین موثر است یا انتقال دین به جامعه؟ اگر هیچ کدام نباشد، شما در این لحظه در حال طلبگی نیستی.

 

امروز آن که در آستانه ی ماه عزای امام حسین علیه السلام می خواهیم عرض کنیم مسئولیت دوم است که بحث انذار است. با اینکه تفقه یک کار جدی است و باید باشد و باید بحث شود که تفقه آیا فقط در کتابخانه رفتن است یا شرکت در پیاده روی اربعین هم خودش تفقه است؟ کتاب ها یک منبع تفقه در دین هستند ولی همه اش این نیست بلکه حضور در محضر معصوم علیه السلام نیز راه تففه است. بحث امروز در مورد انذار است. خداوند متعال در قرآن می فرماید: هدایت دست خداست و هر کس را بخواهد هدایت می کند. قرآن و دینش را نیز حفظ می کند و دینش را نیز نهایتا بر همه ی ادیان غلبه خواهد داد و مستضعفین را نیز بر همه ی اهل زمین حاکم خواهد کرد.

 

ممکن است با این شبهات فکر کنیم که خوب دیگر خدا دین خود را حفظ می کند و بر من که لازم نیست تکلیفی داشته باشم. اگر این وسوسه ها آمد، باید این را توجه کنیم که خداوند متعال دین را حفظ می کند، منتهی با اسباب حفظ می کند. خداوند وعده داده است که قرآن را حفظ می کند ولی وعده نداده است که قرآن را برای ما و جامعه ی ما حفظ کند بلکه فرموده است که اگر قبول نکنید، من دین خود را حفظ می کنم لکن به دست افراد دیگری. «وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لٰا يَكُونُوا أَمْثٰالَكُمْ»[3]

این که خدا وعده ی حفظ دین را داده است، به صورت کلی است، اما اینکه برای این جامعه دین باشد یا نه، بستگی به زحمات اسباب دارد . ذٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِم. [4]اگر خدا نعمتی به جامعه ای داد، بنا ندارد بگیرد ولی می بیند که مردم آن نعمت را قدر می دانند یاخیر.

 

اکنون محبت اهل بیت و امام حسین علیهم السلام نعمت مهمی است که باید شکرگذار آن باشیم .امام سجاد علیه السلام بعد از نماز بین دو سجده ی شکر در خواست می کنند که این نعمت را خدا از آن ها نگیرد؛ « اللَّهُمَّ لَا تَسْلُبْنِي مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ مِنْ وَلَايَتِكَ وَ وَلَايَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ محمد»[5]

نعمت را با اسباب حفظ می کند. لذا امام عسگری علیه السلام تصریح کردند از پدرشان نفل می کنند که وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَوْلَا مَنْ يَبْقَى بَعْدَ غَيْبَةِ قَائِمِنَا مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِينَ إِلَيْهِ وَ الدَّالِّينَ عَلَيْهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْ دِينِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَ الْمُنْقِذِينَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاكِ إِبْلِيسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ الَّذِينَ يُمْسِكُونَ قُلُوبَ ضُعَفَاءِ الشِّيعَةِ كَمَا يُمْسِكُ السَّفِينَةَ سُكَّانُهَا لَمَا بَقِيَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِينِ اللَّهِ، أُولَئِكَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[6]

همانطور که سکّاندار سکینه فرمان آن را گرفته است، علماء نیز حافظ دین هستند. ابتدای  جلد 2 بحارالانوار که دنباله ی کتاب فضل علم است، باب ثواب الهدایه و التعلیم است. مجموعه ی این روایات روایاتی است که ارزش هدایت و تعلیم را بیان کرده است. کاری را که کسی با گفتن حتی یک مسأله انجام می دهد، از خدمت هزار طبیب بیشتر است. مجموعه ی روایات اینگونه ترسیم کرده است که هیچ کس این چنین خدمتی به مردم نمی کند. روایت معروف حضرت زهرا سلام الله علیها نیز در همین جلد است. قَالَ: وَ حَضَرَتِ امْرَأَةٌ عِنْدَ الصِّدِّيقَةِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ فَقَالَتْ: إِنَّ لِي وَالِدَةً ضَعِيفَةً وَ قَدِ الْتَبَسَ عَلَيْهَا فِي أَمْرِ صَلَاتِهَا شَيْ‌ءٌ وَ قَدْ بَعَثَتْنِي إِلَيْكِ أَسْأَلُكِ فَسَأَلَتْ فَأَجَابَتْهَا عَنْ ذَلِكَ، ثُمَّ ثَنَّتْ فَأَجَابَتْ ثُمَّ ثَلَّثَتْ إِلَى أَنْ عَشَّرَتْ فَأَجَابَتْ، ثُمَّ خَجِلَتْ مِنَ الْكَثْرَةِ وَ قَالَتْ: لَا أَشُقُّ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، قَالَتْ فَاطِمَةُ: هَاتِي سَلِي عَمَّا بَدَا لَكِ، أَ رَأَيْتِ مَنِ الَّذِي يَصْعَدُ يَوْماً إِلَى سَطْحٍ بِحِمْلٍ ثَقِيلٍ وَ كِرَاهُ مِأَةُ أَلْفِ دِينَارٍ أَ يَثْقُلُ عَلَيْهِ؟ فَقَالَتْ لَا، فَقَالَتْ: أَكْرَيْتُ أَنَا لِكُلِّ مِسْأَلَةٍ بِأَكْثَرَ مَا بَيْنَ الثَّرَى{که نقطه ی پایین آسمان هاست } إِلَى الْعَرْشِ{که بالاترین مرتبه ی آسمان هاست } لُؤْلُؤاً فَأَحْرَى أَنْ لَا يَثْقُلَ عَلَيَّ، سَمِعْتُ أَبِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ: إِنَّ عُلَمَاءَ شِيعَتِنَا يُحْشَرُونَ فَيُخْلَعُ عَلَيْهِمْ مِنْ خِلَعِ الْكَرَامَاتِ عَلَى قَدْرِ كَثْرَةِ عُلُومِهِمْ وَ جِدِّهِمْ فِي إِرْشَاد عبادالله .ِ‌[7]

 

مراد حضرت از مساله هم مساله ی پیچیده ی اعتقادی نبوده و فقط مساله در مورد نماز بوده است. در مقابل یک مساله ی شرعی حضرت سلام الله علیها این مقدار از ثواب را بیان می کنند. دومعیاری که در ذیل روایت آمده است، همان دومعیار آیه ی نفر است. یعنی میزان تفقه در دین ومیزانی که تلاش کرده اند که دست مردم را بگیرند و در دست معصوم بگذارند . برخی این روایات را که انسان می بیند، می فهمد که وقت گذاشتن برای تبلیغ حتی در یک مساله ی شرعی چقدر عنایات خدا را در پی دارد .حال این روایات را ضمیمه کنید به برکات و ارزش مجالس امام حسین علیه السلام .انسان آن ها را ببیند که این ارزش یاد دادن دین و تعلیم و تبلیغ است.

در احوالات علماء قدس الله انفاسهم الزکیه نیز این جنبه ی تبلیغ مخصوصا در مورد امام حسین علیه السلام بسیار مشهود است. از حاج آقای موحدی در حرم مطهر شنیدم که ایشان در اواخر منبر گفتند: من با یکی از رفقاء قرار گذاشتیم که هر کس زود تر از دنیا رفت، بعد مرگ بیاید خبر دهد که چه خبر است. رفیق من از دنیا رفت و بعد از مدتی آمد به خوابم و گفتم که قرارمان چه شد؟ ایشان می گفت: همه چیز را نوشته اند .چندین بار پرسیدم و گفت همه را نوشته اند. بعد گفت: مجالس امام حسین علیه السلام را می گویم. مجالس امام حسین علیه السلام همه اش ثبت است. بعد گفت: یادت هست که فلانی که عقل درستی نداشت مجلس ابی عبدالله علیه الصلاه و السلام می آمد و می خندید؟ حضور او را هم نوشته اند و خنده هایش را گریه نوشته اند. بعد خود من که زیاد شرکت می کردم و خانواده اعتراض می کردند، همان را هم نوشته اند که به خاطر شرکت در مجالس حرف شنید و تحمل کرد. بعد پرسیدم حال من چطور است؟ گفت: من دفتر امام حسین علیه آلاف التحیه و الثناء را می دانم که شما 263مجلس داری این جا ثبت است. اکنون خود ایشان می رود و ایام محرم گروه تبلیغی راه می اندازد. مجالس امام حسین علیه آلاف التحیه و الثناء مجالس ویژه ای است .

 

ایشان می گفتند:  من قبل از هر دعایی روضه ی کوتاهی می خواندم حتی اگر در حد یک جمله باشد، مادرم از دنیا رفتند و رفتم در قبر و گفتم امام حسین، ایشان سوادی نداشتند، شما هوایش را داشته باشید. بعد می گفت: شب خواب دیدم که همه آمدند و تسلیت گفتند و سید بزرگواری هم آمد و تسلیت گفت. پشت سرش رفتم گفتم: سفارش مادرم را بکنند، برگشت گفت: شما روضه خوان ما هستی، خیلی روضه می خوانی. ما هوای مادرت را داریم. بعد به خودم گفتم: خیلی روضه نمی خوانم. فرمودند: همان روضه های کوچک را می گویم .روضه ی امام حسین علیه آلاف التحیه و الثناء روضه ی امام حسین است و اگر آن نباشد، این درس ها مثل درختی است که میوه اش تلخ می شود. طلبه ای که روضه خوان نیست یا تلاش نمی کند که اسم خود را در دفتر امام حسین علیه آلاف التحیه و الثناء ثبت کند، به جایی نمی رسد. بزرگان دین ما می گویند: حساب امام حسین علیه السلام حساب ویژه ای است و هر کس به جایی رسیده است از ارادت به آن حضرت بوده است .

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

 

 

 


[1] . بحار الأنوار؛ ج‌97؛ 194؛ باب 5 زيارة فاطمة صلوات الله عليها و موضع قبرها ؛ ج 97، ص : 191

[2] سوره توبه، آیه 122

[3] سوره محمد ص ، ایه 38

[4] سوره انفال، آیه 53

[5] . مصباح المتهجد؛ ج‌1؛ 79؛ فصل في سياقة الصلوات الإحدى و الخمسين ركعة في اليوم و الليلة ؛ ج‌1، ص : 30

[6] الفصول المهمة في أصول الأئمة - تكملة الوسائل؛ ج‌1؛ 604؛ باب 35 - استحباب هداية الناس الى احكام الدين و دفع الشكوك و الشبهات عن المؤمنين ؛ ج‌1، ص : 599

[7] . الفصول المهمة في أصول الأئمة - تكملة الوسائل؛ ج‌1؛ 600؛ باب 35 - استحباب هداية الناس الى احكام الدين و دفع الشكوك و الشبهات عن المؤمنين ؛ ج‌1، ص : 599

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد همتیان PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قال امیر المومنین علیه السلام : «یا کمیل ما من حرکه الا و انت فیها محتاج الا معرفه»[1] .

اگر در ذهن شما باشد بحث ما راجع به این بود که ما طلاب نیاز به انگیزه ی قوی برای تحصیل داریم. برای تقویت این انگیزه باید چه کنیم؟؟عرض کردیم برای تقویت انگیزه باید عاشق علم باشیم. دلداده ی علم باشیم و به طلبگی عشق بورزیم. هر روز صبح و شب از این که طلبه هستیم، رضایت کامل داشته و خوشحال باشیم و افتخار کنیم. خلاصه باید عاشق علم و طلبگی باشیم. آنی که انسان را می کشد و انگیزه ایجاد می کند عشق و علاقه است.

 

برای تقویت علاقه هم باید علم و عالم و ارزش آن را بشناسیم چرا که قبل از محبّت، معرفت است. اساس این فضایل و کرامات مثل محبت حتی نسبت به خدای متعال، معرفت است. در امور مادی نیز اینچنین است. تا عطر و ظرافت یک گل را نشناسید، نمی توانید آن را دوست داشته باشید.

اینکه حضرت در نهج البلاغه فرمودند: «الانسان أعداء ما جهلوا»[2] به همین خاطر است که انسان تا چیزی را نشناسد، از آن بیزار است. باید بشناسد تا با آن دشمنی نکند. علم و عالم را باید بشناسیم تا فکر کنیم که واقعا بهترین جایی که استعداد های خود را باید خرج کنیم، همین طلبگی است.

برای شناخت علم و عالم قبلا هم عرض کردیم که از آیات و روایات استفاده می کنیم که اصلا ارزش انسان به علم است. اگر منیه المرید شهید ثانی را ملاحظه بفرمایید، همین اولین آیاتی که برقلب پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است در انسان حرکتی ترسیم شده است که اولش نطفه است و نقطه ی اوجش علم است. اگر کمالی بالاتر از آن بود، باید آن را کمال اوج می دانست. «علم الانسان ما لم تعلم»[3] .حضرت امیرالمومنین فرمودند: «ان هذا العلم و الادب ثمن نفسک»[4]. اگر نداشته باشی، ارزشی نداری. برای بعضی ها در قیامت هیچ ترازویی گذاشته نمی شود؛ چون اصلا وزنی ندارند؛ «أفئدتهم الهواء» .

 

دومین نکته این بود که علم انسان را ابدی و جاویدان می کند. عالم نمی میرد، عالم گم نمی شود، عالم از ذهن و فکر و دل انسان ها در هر عصری حذف نمی شود. این را هم حضرت امیرالمومنین به کمیل چند بار فرمودند: «العلماء باقون ما بقی الدهر»[5] .

باز در همین نهج البلاغه آمده است: آنهایی که عمرشان را صرف دنیا و مادیات می کنند، همین که از دنیا رفتند، همه چیز تمام می شود، ولی علم اینگونه نیست. ممکن است جسد رفته باشد، ولی آثارش باقی است. «الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمه طیّبه کشجره طیبه»[6] یکی از مصادیقش علم و عالم است. بیش از هزار سال پیش شیخ مفید و شیخ طوسی و ...چند صد سال از حیات فیزیکیشان می گذرد، ولی هرگز فراموش نشده اند. این یک واقعیتی است که همه می بینیم. سر این که طلبگی و حوزه و علم باقی است گفتیم که اولین سرّش این است که علم انسان را به مقام قرب خدا می رساند. عالم می شود عندالله. «و ماعندکم ینفد و ما عندالله باق»[7].

دومین دلیلش نیز این است که عالم وجودش نافع است. حضرت زهرا سلام الله علیها باقی است. اهل بیت علیهم السلام باقی هستند، چون وجودشان خیر است.

 

یکی دیگر از خصوصیات علم وعالم را که عرض کردیم وکمی بحث کردیم، این بود که یکی از شئونات علم وعالم هدایتگری است. عالم چراغی در زندگی انسان ها است. هر چه روایات می بینید به برکت وجود عالمان به وجود آمده است. هر چه انسان خوب می بینید، دست پرورده ی عالمان هستند و هدایت یکی از آیات عظمای خدای متعال در این عالم است و گفتیم که اگر انسان جریان هدایت را در این عالم ببیند، باید فریاد بزند لااله الا الله. غوغایی است از کوچکترین مخلوق تا بزرگترین مخلوق که بهترین نوع هدایت آن همان تشریعی است که در زندگی انسانها است . «ربنا الذی أعطی کل شی خلقه ثم هدی»[8]. اولین هادی خدای متعال در زندگی انسان ها، عقل است. «ان لله علی الناس حجتین حجة ظاهره و حجة باطنه».[9]حجت باطن همان عقل است و حجت ظاهر نیز انبیاء علی نبینا و آله و علیهم السلام هستند. «واعلموا ان فیکم رسول الله»[10]. از طرفی وصل به خداست و از طرفی در میان مردم. آنقدر با مردم بود که اگر کسی ایشان را نمی شناخت، نمی دانست پیامبر کیست؟ بعد از ایشان نیز اهل بیت علیهم السلام هستند و بعد نیز علماء.

هدایت بسیار ارزش دارد. در این دنیا کجا می توانیم این چنین تجارتی پیدا کنیم. اگر یک نفر را هدایت کردی، انگار که جمیع عالم را هدایت کرده ای. اگر دکتری بیماری را نجات دهد چقدر تجلیل می کنند؟؟ ارزش هم دارد. اما قرآن گوید: اگر یک طلبه توانست یک نفر را هدایت کند و از مرگ حقیقی که همان کفر است، نجات دهد، مثل این است که تمام مردم این عالم را احیا کرده است.[11] این خیلی ارزشش بالاتر است. سرّش نیز در روایت امام باقرعلیه السلام مطرح شده است. در روایتی راوی از محضر امام باقر علیه السلام سوال می کند: دو نفر هستند که یکی اسیر دست شبهات و دیگری اسیر دست رومیان است. کدام را نجات دهم؟ امام فرمودند: اگر یک مومن متقی در آب غرق می شود و یک گنجشک نیز غرق می شود، کدام را نجات دهی بهتراست؟ گفت: مؤمن. حضرت فرمودند: پس کسی که دست شبهات را نجات دهی بهتر است؛ زیرا نهایتش این است که دیگری را شهیدش می کنند و به بهشت می رود ولی اگر این اسیر شبهات را نجات ندهی برای ابدیت می سوزد. یک نفر با ابدیت خود گره خورده است.

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نیز در روایات متعددی به امیر المؤمنین فرموده اند: اگر یک نفر توسط تو هدایت شود، بهتر از آنچیزی است که خورشید بر آن می تابد. یک نفر را از عذاب ابدی نجات دهید، این قدر ارزش دارد .

حال چون در آستانه ی نیمه شعبان هستیم و ما همه ی ما جیره خوار سفره ی کرم ایشان هستیم، بخش پایانی عرضم را مقداری از این بزرگوار صحبت کنیم که ذکر او و یاد او برای همه ما شیرین و لذت بخش است. گفتیم که بعد از انبیاء علیهم السلام هدایت بشریت به عهده ی اهل بیت علیهم السلام گذاشته شده است. در قرآن نیز بحث امامت به خدا نسبت داده شده است. «بلغ ما انزل الیک من ربّک»[12]. مرز بین تفکر شیعی و سنی همین جاست. ما امامت را امری الهی و انتصابی می دانیم و به عهده ی بندگان حتی رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داده نشده است .

 

ما در باب اهل بیت علیهم السلام روایات فراوانی داریم که (البته اهل سنت هم دارند) که امامان بعد پیامبر صلی الله علیه و آله دوازده نفرند که  اسم و نسبت و القاب همگی آنان مشخص است.

از این روایات نکاتی را استفاده می کنیم :

1. قوام دین به اهل بیت علیهم السلام است؛ یعنی اگر آنها نبودند، در تاریخ بشریت, دین نیز حذف می شد. قوام دین به آن بزرگواران است، واقعیت خارجی نیز همین است. کار امام حسین علیه السلام را ببینید، امروز که من و شما هدایت شده هستیم، از اهل بیت علیهم السلام است. اگر نبودند در این عالم خبری نبود. اینکه مولا تشبیه می کنند، مثل اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله کمثل النجوم این است که «انا زینا السماء الدّنیا بمصابیح»[13] زینت آسمان ستارگان هستند، اگر نباشند در آسمان چه می بینید؟ اگر اهل بیت علیهم السلام را از تاریخ حذف کنید، چه می بینید؟ غیر از هارون ها و منصور ها و معاویه که تمامی زندگانی شان ظلمت بوده است، چیزی قابل رؤیت نیست. قوام دین به اهل بیت علیهم السلام است.

2. اهل بیت علیهم السلام تا قیامت وجود دارند. اگر لحظه ای وجود نداشته باشند،لساخت الارض بأهلها. اگر یک لحظه واسطه ی فیض نباشد، عالمی باقی نمی ماند. در زیارت جامعه هم می خوانیم که آسمان و زمین به واسطه ی شما آرام گرفته است. شما نباشید همه چیز تعطیل است.

3. گره های کور زندگی بشریت فقط به دست اهل بیت علیهم السلام باز می شود. بشریت را باید اهل بیت علیهم السلام نجات دهند و هیچ شخص دیگری نمی تواند این کار را انجام دهد. لذا از نظر قرآن و روایات بالاخره یک روزی قطعا بشریت نورانی خواهد شد و تا آن زمان بشر گرفتار است. هدایت انسان ها و سعادت انسان ها بستگی به وجود آن ها دارد. امام باقر علیه السلام فرمود: اگر پیامبر و آلش نبودند، شما حیران و سرگردان بودید، مثل بهائم. در جاهلیت اولی و همچنین مدرن داریم می بینیم که به کجاها می روند. معابد بسیار مجللی از موش ها و حیوانات درست کرده اند که مردم آن ها را عبادت کنند.حالا بد تر از این ها هم قبلا بوده و هنوز هم وجود دارد. این جایگاه انسان نیست.

 

وقتی دست انسان از دامن اهل بیت علیهم السلام کوتاه شد، به این جا کشیده می شود. حدیث ثقلین که متواتر است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا»[14] .مفهوم این روایت خیلی گویاست. اگر دستتان کوتاه شد، قطعا گمراه می شوید .لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سال دهم در غدیر خم به امر خدای متعال علی بن ابیطالب را به جانشینی خود نصب کردند، ولی این انسان خائن و جاهل چه کرد؟! ابن ابی الحدید گوید: در محضر استادم ابوجعفر بودم. گفتم استاد من دلم راضی نمی شود بگویم صحابه معصیت کرده اند و غدیر را زیر پا گذاشتند (یعنی باید توجیه کنیم)،نگاهی به من کرد و گفت: من هم دلم راضی نمی شود بگویم: پیامبر صلی الله علیه و آله اهمال کاری کرد و امتش را مثل یک گله رها کرد و هیچ کس را بعد از خودش برای امت اسلامی تعیین نکرد. همان پیامبری که گاهی از مدینه می خواستند بیرون بروند حتما امیری تعیین می کردند.

عبدالله بن عمر که زندگانی سیاهی دارد و با مولا بیعت نکرد.  در اواخر عمرش که پیر شده بود، یک شبی رفت در خانه ی حجاج (آن حاکم سفاک خونخوار بد طینت) در زد و گفت: با امیرالمومنین کار دارم، باید همین امشب به او بگویم. رفتند گفتند و اجازه داد. و روی تخت خود لم داده بود. عبدالله گفت: یادم آمد که پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه. می ترسم بمیرم و امام زمان خود را بیعت نکنم. حجاج نیز گفت: حال ندارم بیا با همان پای من بیعت کن و با وضع خفت باری بیعت کرد. همین عبدالله به پدرش گفته بود: بنانداری بعد خودت کسی را تعیین کنی؟ گفت: نه. گفت اگر چوپانی گله اش را رها کند و بیاید توبیخش نمی کنی؟ پس تو نیز مسلمانان را مثل گله رها نکن.

 

عایشه در مکه است به همین عبدالله می گوید: پسرم سلام مرا به پدرست برسان و بگو: نکند امت اسلامی را مثل گله رها کنی!! حتما برای خودت جانشین انتخاب کن. معاویه برای یزید می خواهد بیعت بگیرد، این گونه توجیه می کند که می ترسم بین امت اختلاف پیش آید. یعنی معاویه می فهمد و نعوذبالله پیامبرصلی الله علیه و آله نمی داند؟! یا عجبا.

آخرین جمله ام. عزیزان من همیشه یادتان باشد صاحب دارید. یک کسی هوای کارتان را دارد. هوادارشماست. ما با این ها زنده ایم. اگر این اعتقادات برای یک طلبه نباشد، همه چیزش بر باد است و ول معطل است. بدانید کسی را دارید. استاد ما می فرمودند: مقدس اردبیلی گاهی پیاده از نجف می رفت پابوسی امام حسین علیه السلام. پیاده می رفت و ظرفی هم همراه می برد که تطهیر که می کند در کربلا نریزد. در راه یک سواری به اورسید گفت: بیا سوار شو. مقدس نیز او را نشناخت و سوار شد. آن شخص شروع کرد حال علمای نجف را پرسیدن. خوش به حال طلبه ای که امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف احوال پرس او باشد. مقدس نیز از علماتعریف کرد. یک وقت حضرت روحی له الفداء فرمود: مقدس اردبیلی چه طور؟ گفت: شیخ احمد را می گویید؟ گفت بله. گفت آدم خوبی نیست، نه علم دارد نه تقوا دارد. آقا فرمود: چه طور خوب نیست که همراه امام زمانش نشسته است. افتاد زمین و شروع کرد عذر خواهی کردن.

 

به عنوان یک طلبه ی ناچیز که برای خودم هیچ جایگاهی قائل نیستم، اما اعتقادم این است که اگر یک لحظه، دست محبت و لطف و عنایت امام عصر جانم عالم به قربانش، از سر حوزه برداشته شود، هیچ چیز باقی نمی ماند. آن مرجع تقلید عزیزی که مرجعیت می کند، دست عنایت حضرت روی سرش هست و استادان ما نیز همینطور و ما باید باور داشته باشیم که هر کسی در خانه اهل بیت علیه السلام بود از او غافل نمی شوند. چه طور باید باور کنیم که آمدیم درخانه ی امام عصر علیه السلام و حضرت به ما نگاه نکند؟ چه طور باور کنیم؟

 

گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

 

 


[1]بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏74، ص: 267

[2] نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 15

[3] سوره علق، آیه5

[4] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص: 180

[5] نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 496

[6] سوره ابراهیم، آیه24

[7] سوره نحل، آیه96

[8] سوره طه، آیه 50

[9] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 16

[10] سوره حجرات، آیه 7

[11] اشاره به آیه 32 سوره مبارکه مائده

[12] سوره مائده، آیه 67

[13] سوره ملک، آیه5

[14] قرب الإسناد (ط - الحديثة)، المقدمة، ص: 7

 
سلسله مباحث اخلاقی - استاد فروغی PDF چاپ پست الکترونیکی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا را شکر می کنیم که ما را در خانه ی اهل بیت علیهم السلام نگاه داشته اند. اجداد و والدین ما لطف کردند و محبت اهل بیت علیهم السلام را به ما چشاندند. حال رفته اند و اثری از آن ها نیست الا همین محبت هایی که از آنها  به یادگار مانده است.

نظام عالم به گونه ای است که خداوند متعال از آن تعبیر به نظام احسن می کند؛ «ولقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»[1]. خدایی که این نظام أحسن را بنا کرده است آن را بر اساس محبت خودش بنا کرده است. «الرحمان علم القران، خلق الانسان»[2]. بر اساس جلوه ی رحمانیت عام خداوند خلقت یافته است. جهان از سیر حبّی شد هویدا. همچنین نظام تشریع هم بر همین اساس است. نظام حیات انسان وقتی احسن می شود که مطابق با آن قاعده باشد. «ان الدین عندالله الاسلام»[3].یعنی همانطور که در تشریع است در تکوین نیز هست.


اگر انسان بخواهد زندگی احسن داشته باشد، باید از کارهایی که زندگی احسن را از او می گیرد، پرهیز کند. اگر از تحت ربوبیت خدا نبودیم، ضایع شده ایم و زندگی خود را نیز ضایع کرده ایم .

آفرینش به هم پیوسته است، نظام هستی از حب پیدا شده است. «بعثهم علی سبیل محبّته»[4] .در تربیت انسان نیز همان قاعده جاری است. قرآن می گوید: یکی از آثار بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله این است که «فأصبحتم بنعمته اخوانا»[5]. آمد و برادری آورد.


آمد خدمت امام صادق علیه السلام و گفت: چرا قیام نمی کنید؟ این قدر در شهر ما یار دارید!! حضرت فرمود:جیبتان یکی است. هر کس خواست دست در جیب دیگری کند و مقدار نیازش بردارد؟ گفت نه. حضرت فرمود: پس شیعه واقعی نیستید. خیلی مانده است تا به آن حد برسید. نظام شیعه و ولایت نظام وحدت است. نظام عالم نیز همینطور است. «ان تعدوا نعمه الله لاتحصوها».[6] حلقه ی اتصال همه ی موجودات در نظام تکوین، بر اساس رحمانیت خداوند است. در نظام تشریع که آمده ایم برای زندگی و زندگی باید انسان تولید کند.  لذا باید زندگی نیز بر اساس محبت باشد. هدف انسان تولید است که زیباترین موجود در عالم باشد.


«لیبلوکم ایّکم احسن عملاً»[7] غرض خدا این بود که ببیند کدام شما أحسن عملا هستید. عمل با انسان وحدت دارد؛ یعنی کدام تان زیبا ترین آدم می شوید. دین برای محبت آمده است. دین آمده است زندگی بشر را بر اساس محبت اداره کند  و دل های بشر را به هم نزدیک کند؛ یعنی پایه ی زندگی آدمی بر اساس محبت باشد. اگر این طور باشد، تحت ربوبیت خداوند رفته ایم. «هل تری من فطور؟»[8] تمام عالم در تسبیح هستند و فقط انسان است که رعایت نمی کند. اگر رعایت می کردیم که این طور نمی شد. «انما المومنون اخوه».[9] خیلی با اخوت حقیقی فاصله داریم. واقعا آن برادری ظهور کرده است؟ «ان کنتم تحبون الله فاتّبعونی یحببکم الله»[10]. اصلا شریعت یعنی محو اراده ی انسان در اراده ی رسول خدا. اگر محبت دارید باید در عمل نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله نشان دهید. اراده ی ما باید مندک در اراده ی رسول شود. بر اساس اراده ی خداوند زندگی کردن بندگی است.

پس می بینید که محبت است که عالم و آدم را عوض می کند. حال محبت اهل بیت علیهم السلام که دیگر جای خود دارد. الحمدلله درزندگی ما نمود دارد. غیر از این هم خدا می داند چیزی نداریم. «من احبکم فقد احبّ الله»[11]. مجرای توحید هستند. «التامین فی محبّه الله». در محبت خدا تام هستند. می فهمیم یعنی چی؟؟

گر بشکافند سراپای من           جز تو نیابند در اعضای من


این یعنی نقدا عشق به خدا ورزیدن. اگر ما عاشق شویم خدا به ما چه می دهد؟ «ان جاءکم بالحسنه فله عشر امثالها»[12]

تمام نعمت ها ظهوراتی از محبت خداوند هستند. عالم دلبرستان است. ازدر و دیوار عالم محبت می بارد. ربوبیت خدا در عالم اینگونه است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : «اساسی حبی» . اساس شیوه ی من بر اساس حب است.«ادّبنی الله علی محبّته».

خدایش به او فرمود : «لاتمدّنّ عینیک»[13]. دل باید مشغول خدا باشد. محبت سنگ را عوض می کند. محبت ستون  حنانه را عوض کرد. در فراق پیامبر صلی الله علیه و آله ناله زد. پیامبر برگشت و این ستون را بغل کرد. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر پیامبر صلی الله علیه و آله بر نمی گشت، آن ستون تا قیامت ناله میزد. این ها همه درس برای ماست که ما حالمان عوض شود و عالممان عوض شود. سرمایه ی دل آدمی محبت است. خداوند دل داده است و سرمایه داده است و این سرمایه را مدیریت کرده است.

این مدیریت خداوند است.


کسانی که مظهر خداوند طاهر هستند، چگونه محبت داشتند؟ «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت»[14]. اگر کسی می خواهد به وحدت برسد، باید محبت را خرج کند. دیدید سلمان چگونه به وحدت رسید؟؟ دیدید؟ آدم شدن که تعطیلی ندارد. این از بی کفایتی ماست. خواب هم باید راه باشد. در روایت دارد «هل من مبشرات»[15]. حتی باید در خواب هم راه را رفت. دل اگر مسیرش را پیدا کند، همیشه می رود. خواب برای جسد است دل که خواب ندارد. دل مسیر خودش را می رود. آیه ی مودت حیات دل آدمی است؛ زیرا با مودت دل حیات پیدا می کند.

عالم در محضر آنهاست. آمد محضر امام باقر علیه السلام کنیز امام در را باز کرد و شخص دست درازی کرد. امام از داخل خانه صدا زد مادر مرده چه می کنی؟ فکر می کنی این دیوار ها جلوی چشم ما را میگیرد؟ عالم در محضر اینهاست. اگر این را درک کردیم همه جا می شود آن ها را زیارت کرد. البته تحت قبّه فضیلت دارد، ولی از دور هم می شود امام را زیارت کرد .

امام شناس باید بود. زیباترین دعوت خداوند درعالم هستند. می گوید رفتم حرم امام رضا علیه السلام و اصلا حال نداشتم. آمدم بیرون پیر مرد ضعیفی را دیدم که واقعا وقتی مرا به خانه ی خود برد دیدم نیاز دارد، با اینکه هیچ درخواستی نکرد، اما برا ی خدا کمکش کردم. خیلی دعا کرد و آمدم حرم دیدم خیلی امام مرا  تحویل می گیرد. انگار حجاب ها کنار رفته است.


اهل بیت علیهم السلام دعوت الهی هستند. اگر دعوت را استجابت کردیم کار حل می شود.

با عبادت خدا دعوت نامه به خوبی می رسد. اگر برویم حرم تحویلمان می گیرند. باید دعوتمان کنند، اگر دعوت نشویم که نمی شود به زیارت رفت. باید دعوت کنند و دل بشکند بعد به محضر امام علیه السلام برسیم. محبت را باید مدیریت کرد. بزرگترین بدبختی بشریت امروزی این است که محبت ها مدیریت نشده است. اگر مدیریت شود انسان به اوج کمال می رسد. محبت ها را به تاراج گذاشته اند. هر کسی که ارزش خرج محبت ندارد. شهوت که محبت نیست. «من احبّ حجرا حشر معه» .عالم عالم فناست. نظام عالم این است که محبت به خوبان عالم یعنی فانی شدن. ما باید عدم شویم و تنها راهش فنا در اهل بیت علیهم السلام است؛ یعنی فنای اراده در اراده ی اهل بیت علیهم السلام. ابن ابی یعفور گوید: به امام صادق گفتم: اگر این نصف این سیب را بگویی حرام و نصفش حلال هیچ نمی گویم و تسلیم هستم.

سلمان اصلا میل و اشتهایش با مولا یکی شده بود. هر چه مولا می خورد، سلمان در مدائن همان را می خورد.


ماه رجب است و در این سفر محبتی به حرم امام رضا علیه السلام یادی هم از ما بکنید. باید از این سرمایه ها بهره برد. قدر این سرمایه ها را بدانیم به سواد نیست.

اگر در کنار این درس ها درس عشق نباشد، چه فایده دارد؟ اهل نماز شب نباشیم، چه فایده دارد؟ نورانیت نمی آورد. در خلوت دلت میل خدا نکند چه فایده دارد؟ ای مدرس درس عشقی بخوان. هل الدین الا الحبّ؟»[16]

انشاء الله در زیارت یادی هم از ما بکنید. رفقا در دنیا به کم قانع شوید ولی در معنویت به کم  قانع نباشید.

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و اله الطاهرین.

 


 


[1] سوره تین، آیه4

[2] سوره الرحمن آیات 1و2

[3] سوره آل عمران، آیه19

[4] الذريعة إلى حافظ الشريعة ج‏1، ص: 333

[5] سوره آل عمران، آیه103

[6] سوره ابراهیم، آیه 34

[7] سوره کهف، آیه 7

[8] سوره ملک، آیه 3

[9] سوره حجرات آیه 10

[10] سوره آل عمران، آیه31

[11] من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص: 613

[12] سوره انعام، آیه 160

[13] سوره حجر، آیه 88

[14] سوره احزاب، ایه 33

[15] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 91

[16] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 80

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > پایان >>

JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS