لوح پژوهشی «ذکری»
لوح پژوهشی ذکری60 PDF چاپ پست الکترونیکی

جهت مشاهده متن هر قسمت، روي آن بخش کليک کنيد

لوح پژوهشي ذکري

يقين از نگاه امام کاظم(ع) سخن اول مسائل مستحدثه منابع تحقیق جرعه ای از دریا فقه اصول کاربردی

نصیحت لقمان به پسرش

كَانَ فِيمَا وَعَظَ لُقْمَانُ ابْنَهُ أَنْ قَالَ لَهُ يَا بُنَـــــــــيَّ اجْعَــــــــــــلْ فِي أَيَّــــــــــــامِكَ وَ لَيَالِيكَ وَ سَاعَاتِك‏ نَصِيباً لَكَ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ فَإِنَّكَ لَنْ تَجِدَ لَهُ تَضْيِيعــــــــــاً مِثْلَ تَرْكِه‏

^بالا



سخن اول

دوباره فصل نویی در صحیفه‌ی علم و دانش گشوده شد و دوره دیگری از علم‌آموزی و دانش‌افزایی به مجال حیات رسید تا جویندگان طریق دانش دگرباره خود را در مسیر زلال معرفت قرار دهند و از چشمه‌سار بی‌کران حکمت، جرعه‌نوش شوند و به راستی درست فرمود امیر بیان و معدن وحی امیر مومنان علی علیه السلام که «العلم وراثة کریمة»[1]، چرا که علم میراث ارزشمندی است که پیشینیان برای ما به یادگار نهادند و ما خوشه‌چین خرمن پرمحصول آنانیم. دانش، میراث ارزشمندی است چون صاحبش را محافظت می‌کند نه اینکه مانند مال از او مراقبت بشود؛ همانطور که ویژگی دیگر دانش این است که با مصرف شدن زیاد می‌شود بر خلاف مال که با هزینه شدن، منبع وجودی آن کم می‌گردد.

و امروز این امانت به ما رسیده است تا ما نیز آن را دریافت کنیم و مانند اسلافمان صفحه‌های جدیدی بر فصول آن اضافه نماییم و خود را در مسیر زمینه‌سازی معرفت به خدا و توسعه قلمرو بندگی او قرار دهیم.

و اکنون که در طلیعه سال تحصیلی جدید، توفیق انتشار مجدد لوح پژوهشی ذکری حاصل شد از خدای متعال می‌خواهیم تا همکاران این نشریه پژوهشی را در ششمین سال فعالیت نیز یاری دهد تا در تحقق اهداف متعالی حوزه‌های علمیه در مسیر ترویج علوم وحیانی مکتب اهل بیت نقش‌آفرینی نمایند.

لوح پژوهشی ذکری با در نظر گرفتن استعدادهای دانش‌پژوهان رشته فقه و اصول و با هدف ایجاد نشاط علمی در مدارس و مؤسسات مختلف حوزوی و دانشگاهی به نگارش و انتشار مقالات محققین خود -که عمدتاً از اساتید و دانش‌پژوهان مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام و در مواردی نیز برخی از فضلای دیگر حوزه علمیه قم بودند- همت گماشته و با عنایات خدای متعال و دعای خیر حضرت ولی عصر ارواحنا فداه و رهنمودهای اساتید بزرگوار و طلاب محترم در جهت توسعه کمّی و کیفی خود قدم‌های بلندی را برداشته است، به گونه‌ای که شماره‌های سال گذشته لوح ذکری به بیش از 50 مدرسه و مؤسسه علمی در شهر مقدس قم و تعدادی نیز به برخی از شهرستان‌ها ارسال شد و در معرض دید و مطالعه علاقمندان آن قرار گرفت.

همانطور که در سال قبل نیز اعلام شد به منظور دسترسی بیشتر محققان و پژوهندگان موضوعات فقهی و اصولی، نرم‌افزار اندرویدی «ذکری» با حمایت معاونت پژوهش مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام تهیه شد و از طریق سایت اینترنتی مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام در اختیار همگان قرار گرفت که هم اکنون نیز امکان نصب این نرم‌افزار از طریق سایت مدرسه همچنان وجود دارد و با قابلیت‌هایی که این نرم‌افزار دارد، با اتصال به اینترنت شماره‌های جاری هر نوبت را نیز به روزرسانی می‌کند.

همچنین با انتشار مجموعه مقالات سالیانه لوح پژوهشی ذکری در دو سال گذشته در قالب سالنامه، گامی دیگر در جهت دسترسی آسان‌تر دانش‌پژوهان به مقالات ذکری برداشته شد که مجموعه سوم سالنامه مربوط به سال 96-95 نیز آماده انتشار است که به همراه شماره بعد لوح ذکری، به مدارس و مؤسسات علمی ارسال می‌گردد. در این سالنامه مقالات مربوط به هر عنوان از عناوین موجود در لوح پژوهشی به ترتیب شماره انتشار در ذیل همان عنوان قرار می‌گیرد تا در مطالعه و ارجاعات آن دسترسی بهتری وجود داشته باشد.

شماره‌های پنج سال قبل لوح پژوهشی ذکری در بخش «دو هفته نامه پژوهشی ذکری» در سایت مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام موجود است که پژوهشگران در صورت نیاز می‌توانند به آن مراجعه نمایند.

لوح پژوهشی ذکری با همه توفیقاتی که در این مدت داشته است، لکن واضح است که خالی از نقص و ایراد نمی‌باشد؛ به همین دلیل صمیمانه از مخاطبین گرانقدر استدعا داریم نظرات و پیشنهادات خود را به دوستان خود در مجموعه لوح ذکری منتقل نمایند.

در پایان با تشکر از همه بزرگوارانی که با مقالات و نگارش‌های علمی خود در ارتقای سطح علمی این نشریه نقش داشته‌اند، دست نیاز خود را به پیشگاه همه اساتید معظم و طلاب گرانقدر حوزه‌های علمیه برای استفاده از مقالات و پژوهش‌های آنها دراز می‌کنیم و موفقیت همه دانش‌پژوهان علوم دینی را در تولید و تدوین علوم مورد نیاز جامعه جهانی از سرچشمه زلال معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و تحقق تمدن عظیم اسلامی خواستاریم.

مدیر مسئول لوح پژوهشی ذکری

محمد استوار میمندی

شهریور 1396

------------------------

[1]. نهج البلاغه، حکمت 4.

^بالا



مسائل مستحدثه: خرید و فروش مجسمه[1]

مجسمه گاهی برای موجوداتِ ذی‌الروح است و گاهی غیر ذی‌الروح، ساخت مجسمه ذی‌الروح بنا بر فتوایِ اکثر قریب به اتفاق علما حرام می‌باشد، اما خرید و فروش آن محل اختلاف است.

اقوال علما

قول اول: حلیت مطلق (اعم از دارای روح یا بدون روح): حضرات آیات امام خمینی[2]، فاضل لنکرانی[3]، سیستانی[4] و خامنه‌ای.[5]

قول دوم: احتیاط واجب در ترک خرید و فروش مجسمه مطلقا: حضرت آیت الله صافی.[6]

قول سوم: احتیاط مستحب در ترک خرید و فروش مجسمه جاندار: حضرات آیات تبریزی[7]، بهجت[8]، شبیری زنجانی[9] و وحید خراسانی.[10]

قول چهارم: حرمت مطلق: حضرات آیات مکارم[11] و سبحانی.[12]

------------------------

[1]. انتخاب و تنظیم از آقای حمزه علیزاده، دانش‌آموخته خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

[2]. توضيح المسائل (محشی – امام خمينى)، ج2، ص 209.

[3]. همان.

[4]. همان.

[5]. اجوبة الاستفتائات(فارسی)، ص268.

[6]. توضيح المسائل (محشی – امام خمينى)، ج 2، ص 209.

[7]. همان.

[8]. همان.

[9]. همان.

[10]. توضيح المسائل، ص 408.

[11]. توضيح المسائل (محشی – امام خمينى)، ج 2، ص 209.

[12]. توضيح المسائل، ص 382.

^بالا



منابع تحقیق: فصل‌نامه فقه و تاریخ تمدن[1]

رتبه علمی: علمی – پژوهشی

صاحب امتیاز: دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد

مدیر مسئول: دكتر عباسعلی تفضلی

سردبیر: دكتر عباسعلی تفضلی

مقالات آخرین شماره[2]

  • نمودارهای اخلاقی و رفتاری امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام
  • اصل لزوم اجرای مجازات‌ها توسط مقام قضایی در فقه و حقوق ایران و حقوق فرانسه
  • همسویی فقه با تحولات اجتماعی
  • بررسی روابط دوستی بین دانشجویان دختر و پسر دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد و عوامل اجتماعی مؤثر بر آن
  • مبانی فقهی و احکام عزاداری در اسلام
  • بررسی عوامل مؤثر در استقرار حاکمیت ممالیک بحری: دوره سلطنت قطز (658 - 655 ق/ 1260 –1257 م)

چکیده مقالات

شهادت ثالثه از بدعت تا وجوب[3]

اذان یکی از مهم‌ترین شعائر هویت‌بخش دین مبین اسلام دانسته می‌شود که از اعمال عبادی است. عنصر هویت‌بخش اذان در مذاهب اسلامی جلوه‌گر است که شاید مهم‌ترین آن در بین شیعیان، شهادت به ولایت امیرالمومنین علیه السلام است. عبادی بودن اذان که حذف و اضافه را در آن ناممکن می‌کند از یک سو و هویت‌بخش بودن اذان در امور اجتماعی از دیگر سوی، بر اهمیت این پرسش می‌افزاید که: «حکم فقهی شهادت ثالثه در اذان چیست؟» با توجه به مهم بودن این مسأله، پژوهش حاضر تلاش دارد تا با محوریت این پرسش که «دیدگاه فقه شیعه در مورد شهادت ثالثه در اذان چیست و به لحاظ تاریخی چه مسائلی را از سر گذرانده است» ضمن مرور احکام مختلف شهادت ثالثه، به برخی مباحث تاریخی و روایی بپردازد که با قطعی دانستن استحباب آن، وجوب شهادت ثالثه را تقویت می‌کند. با این توجه، این پژوهش در پاسخ به پرسش حاضر، با روش استنباط فقهی و مرور روایات، تلاش می‌کند با مرور احکام چهارگانه «عدم جواز ذکر شهادت ثالثه»، «جزئیت و مستحبی بودن آن»، «مستحبی بودن و عدم جزئیت آن» و در نهایت «وجوب ذکر آن» به تحلیل و بررسی هر یک از این احکام بپردازد و در نهایت با اثبات و قطعی دانستن استحباب ذکر شهادت ثالثه، وجه وجوب آن را نیز مورد بررسی قرار دهد.

تبیین واقعه و تاریخ غدیر و نقش آن در تربیت و تکامل انسان[4]

اولین انسانی که بر زمین هبوط کرد، حضرت آدم علیه السلام ولیّ و جانشین خدا بر روی زمین بود؛ پیامبران سیر کمالی داشتند و با توجه به نیاز بشر و بالا رفتن قدرت تفکر و تعقل، پیامبر کامل‌تری فرستاده می‌شد. تا در آخرالزمان که عقل بشر به اوج خودش رسید و بالاترین پیامبر به عنوان خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله برای بشر فرستاده شد؛ لذا ما این سیر کمالی را در تاریخ ولایت مشاهده می‌کنیم. غدیر غایت تداوم ولایت از آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و آله، بلکه تکمله آن است. ما در این کار پژوهشی به روش کتابخانه‌ای، اسنادی، توصیفی و تحلیلی، ضمن تعریف مفاهیم اولیه و بررسی تاریخی غدیر، نقش و جایگاه غدیر را در تکامل انسان بررسی کرده و بازتاب این نوشتار که یک کار پژوهشی کاربردی است، تحلیل این مسأله است که هدف خلقت، رساندن انسان‌ها به کمال و سعادت حقیقی است و رسیدن به کمال نهایی، تنها از طریق ولایت امکان‌پذیر است. لذا، پذیرش ولایت بدین نحو لازمه‌ی صعود انسان به کمال بی‌نهایت است و اگر در مراحل پایین در پذیرش ولایت، پای انسان لنگ بزند، نخواهد توانست به مراحل بالا اوج بگیرد. ولایت‌پذیری‌های مراحل نخست (مانند احکام) مانوری برای رفع منیت و پذیرش ولایت حقیقی خداوند است و بهانه‌ای برای ایجاد ولایت پذیری محض می‌باشد.

نشانی: مشهد، قاسم‌آباد، میدان مادر، مجتمع علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی مشهد، فصل‌نامه فقه و تاریخ تمدن.

سایت اختصاصی: jhc.sinaweb.net

------------------------

[1]. انتخاب و تنظیم از آقای سید مهدی مرتضوی، دانش پژوه دوره خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

[2]. دوره 51، بهار 96، تابستان 1396.

[3]. دوره 48، تابستان 95، تابستان 1395.

[4]. دوره 50، زمستان 95، بهار 1396.

^بالا



جرعه‌ای از دریا: عنایت امیرالمؤمنین علیه السلام[1]

حاج آقا جواد موسوی زنجانی قدس سره احتمالاً از آشیخ محمد حسین اصفهانی و او از سید محمد ولدآبادی چنین نقل کرد:سید محمد از ولدآباد قزوین برای تحصیل به نجف رفت، اما مایه‌ی علمی برای او حاصل نشد. روحانیِ محل از دنیا می‌رود. عده‌ای از ولدآباد سراغ او می‌آیند تا او را به ولد آباد ببرند. ایشان چون مایه‌ی علمی نداشت و از طرفی نمی‌توانست جواب منفی بدهد، به حرم حضرت امیر علیه السلام رفت و متوسل شد و عرض کرد که من به نجف آمدم و زحمت هم کشیدم، ولی مایه‌ی علمی به دست نیاوردم و الآن هم آمده‌اند که مرا ببرند. من نمی‌توانم به آنها جواب منفی بدهم. اگر مردم از من مسائل شرعی بپرسند و پاسخ بدهم، مشکلاتی به وجود می‌آید. از حضرت درخواست می‌کند که عنایتی بفرماید. در همان حال به ایشان الهام می‌شود که شما به این حرف‌ها مبتلا نمی‌شوید. شما (بسم الله الرحمن الرحیم) بنویسید، ما به شما تأثیر نَفَسی دادیم که برای معالجه‌ی بیماران کافی است. ایشان همراه آنها برمی‌گردد. در بدو ورود، مریضی مشرف به موت را نزد او می‌آورند. ایشان یک (بسم الله الرحمن الرحیم) نوشت و مریض شفا پیدا کرد. جریان شفای بیمار در آن منطقه منتشر شد و مردم از دور و نزدیک به منزل سید محمد هجوم آوردند. کثرت جمعیت به گونه‌ای بود که ایشان شب، چند صد (بسم الله الرحمن الرحیم) می‌نوشت و هر کسی که مراجعه می‌کرد، به او می‌داد و می‌رفت. لذا هیچ‌گاه زمینه‌ای برای طرح مسائل شرعی پیش نمی‌آمد. مردم هم به عنوان هدیه برای سید محمد، گوسفند و برّه و هدایای دیگر می‌آوردند و ایشان هم چون سخی و دست و دل‌باز بود، هدیه‌های مردم را به فقرا می‌داد.

شیخ بهاء هیدجی می‌گفت: وقتی سید محمد به هیدج آمد، جیب‌هایش پر از پول بود و دائماً به اشخاصی که مراجعه می‌کردند، پول می‌داد. فرزندان سید محمد هم فی الجمله تأثیر نَفَس داشتند.

------------------------

[1]. به نقل از آیة الله شبیری زنجانی دام ظلّه، از کتاب جرعه‌ای از دریا، ج 2، ص 459. انتخاب و تنظیم از آقای حسن رضایی دانش‌پژوه دوره خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام.

^بالا



فقه: خمس میراث[1]

مقدمه

مسأله‌ای که از دیر باز در فقه امامیه مطرح بوده و بخشی از جهد فقهای عظام را به خود معطوف داشته، بحث خمس است که معمولاً در کتب فقهیه در دو بخش موارد وجوب و موارد مصرف، بررسی می‌گردد. در بخش اول که متکفل بحث از موارد وجوب و به عبارت دیگر متعلقات خمس است؛ قسمی تحت عنوان «ما يفضل عن مئونة السنة» آورده شده است که به یکی از متعلقات خمس یعنی آنچه که از مؤونه سال شخص اضافه می‌آید، می‌پردازد.

در موضوع این قسم، بین فقهای عظام، اختلاف شده که موضوع، مطلق فوائد است و یا موضوع فایده‌ای است که در آن قصد اکتساب شده باشد. عده‌ای قائل به قول اول و مشهور قول دوم را پذیرفته‌اند. در این بخش، به مسأله خمس میراث پرداخته می‌شود که آیا خمس دارد یا خیر؟ عده‌ای قول به عدم را اختیار نموده و عده‌ای نیز قول به وجوب را به عنوان مختار بیان می‌کنند. در این بین گروهی نیز تفصیلی را مطرح کرده‌اند. نکته قابل تأمل این است که برای پذیرش هر قول، وجوه متعددی بیان شده که گاه، دو فقیه با وجود مبانی متفاوت در اصل موضوع این قسم، یک قول را اختیار نموده‌اند اما با دو وجه کاملاً متفاوت.

اقوال در خمس میراث

در تعلق خمس به میراث سه قول وجود دارد که ضمن بیان هریک، مستندات آنها نیز بررسی می‌شود.

قول اول: عدم تعلق خمس مطلقا

این قول را به مشهور نسبت داده‌اند و حاصل آن چنین است که هیچ یک از اقسام میراث[2] متعلق خمس واقع نمی‌شود. از آنجایی که مشهور، موضوع قسم هفتم از متعلقات خمس را مکاسب و اکتساب می‌دانند نه مطلق فوائد و ارث از دیدگاه ایشان مندرج در مکاسب نمی‌شود بلکه از مطلق فوائد به حساب می‌آید؛ لذا خمس به مطلق میراث حتی لا یحتسب، تعلق نمی‌گیرد و برای اثبات خمس در میراث نیاز به دلیل خاص است. تنها دلیلی که وجوب خمس در میراث لا یحتسب را اثبات می‌کند، صحیحه علی ابن مهزیار[3] است که در نظر قائلین این قول مورد اعراض است و صلاحیت استناد را ندارد.[4]

رد مستند این قول

کسانی که موضوع قسم هفتم از متعلقات خمس را مطلق فوائد نه خصوص اکتساب می‌دانند، این مستند را رد کرده و عدم اعراض نسبت به صحیحه ابن مهزیار را اثبات می‌کنند که در ادامه بیان می‌شود.

قول دوم: تعلق خمس مطلقا

این نظریه را ابوالصلاح حلبی مطرح می‌کند که ارث مطلقا چه محتسب و چه غیر آن، خمس دارد.[5] مرحوم ابن ادریس، مرحوم ابوالصلاح را یگانه قائل این قول معرفی کرده و به رد نظر ایشان پرداخته است.[6]

وجوه این قول

برای توجیه این نظریه، وجوهی بیان شده است:

وجه اول: متن کتاب فقه الرضا:در کتاب فقه الرضا یکی از موارد خمس، میراث به طور مطلق و بدون قیدی، ذکر شده است که اگر این کتاب از معصوم صادر شده باشد، می‌تواند مستند خوب و وجیهی برای این نظر باشد.[7]

رد این وجه: در جای خود بحث شده که کتاب «فقه الرضا» از علی بن بابویه است؛ بنا براین آنچه که در این کتاب آمده، نمی‌تواند مستند این قول قرار بگیرد.[8]

وجه دوم: عمومات و اطلاقات ادله خمس: برخی به عنوان مستند این قول گفته‌اند برای اثبات تعلق خمس به مطلق میراث، نیازی به نص خاصی نیست چرا که عنوان غنیمت و فائده که موضوع ادله[9] خمس است، شامل ارث می‌شود؛ زیرا با ارث، فقیر، غنی می‌شود و برای او فائده و غنیمت محقق می‌شود.

رد این نظر:

وجه اول: عدم صدق غنیمت و فائده بر ارث: برای ترتب حکم باید موضوع احراز شود و راه احراز موضوع، عرفی است که خطابات به او القا می‌شود. اگر عرف موضوع را احراز کند؛ حکم به تبع موضوع مترتب می‌شود. اما اگر موضوع احراز نشد؛ حکم نیز بدون تخلف از موضوع نمی‌آید و اگر شک در موضوع باشد؛ حکم نیز مشکوک می‌شود.

در این بحث، موضوع خمس را عرف احراز نمی‌کند. مفهوم غنیمت و فائده که موضوع خمس می‌باشند، از ارث انصراف دارد. عرفی که خطابات شرع به او القا شده؛ به ارث، غنیمت و فائده نمی‌گوید و اگر انصراف پذیرفته نشود، صدق موضوع ادله خمس بر ارث مشکوک است؛ چرا که این مورد، از موارد تشکیک در صدق است و اینجا صدق در بعض افراد ظاهر است و در بعض دیگر خفا دارد، در چنین مواردی که صدق موضوع، مشکوک است شبهه موضوعیه خود دلیل می‌شود و تمسک به دلیل در شبهات موضوعی دلیل، مردود است.

وجه دوم: قاعده «لو کان لبان»: این وجه را ابن ادریس بعد از نقل کلام ابو الصلاح حلبی ذکر می‌کند و چنین می‌گوید: «و لو كان صحيحا لنقل نقل أمثاله متواترا»[10]

این قاعده از قواعد مسلم فقه می‌باشد و می‌گوید در مطلبی که مورد ابتلای همه است اگر نه نصی وارد شده و نه احدی از قدما به بعد به آن فتوا نداده‌اند، معلوم می‌شود که این مورد، حکمی نداشته است.

خمس ارث به طور مطلق نیز از موارد این قاعده است که نصی در این باره در دست نیست و از فقها غیر از حلبی فتوایی، نرسیده است؛ بنا بر این باید گفته شود که اگر ارث به طور مطلق متعلق خمس بوده - آنگونه که حلبی ادعا فرموده- باید غیر ایشان نیز تصریح می‌کردند.

قول سوم: تفصیل بین ارث غیر محتسب و محتسب

قول سوم را برخی از اعلام مثل مرحوم آقای خویی اختیار نموده‌اند که بین ارث لا یحسب و ارث یحتسب تفصیل نهاده و فقط اولی را متعلق خمس دانسته‌اند.[11]

ارث لا یحتسب و یا به عبارت دیگر ارث غیر متوقع، ارثی است که شخص انتظار حصول آن را ندارد و امید اینکه چنین ارثی به او برسد را ندارد. در مقابل این ارث، ارث یحسب و متوقع قرار دارد که انتظار چنین ارثی می‌رود و شخص می‌داند که این ارث به او می‌رسد.

مستند این قول: صحیحه ابن مهزیار

مستند تفصیل، صحیحه علی ابن مهزیار بوده که در آن میراث، مقید بیان شده است.

«وَ الْمِيرَاثُ الَّذِي لَا يُحْتَسَبُ مِنْ غَيْرِ أَبٍ وَ لَا ابْنٍ»[12]

نکته‌ای که در استدلال به این صحیحه باید توجه داشت این است که برای اثبات این تفصیل نیازی به مفهوم وصف نیست تا گفته شود وصف مفهوم ندارد؛ بلکه با توجه به اینکه این صحیحه در مقام بیان وظیفه عملی است و در مقام تحدید موضوع است، این قید احترازی می‌باشد و با قید «الذی لا یحتسب» از غیر آن -که «یحتسب» است- احتراز کرده است.

با توجه به صحت سند[13] این روایت و صراحت دلالت آن، دلیلی برای دست برداشتن از آن وجود ندارد.

بررسی اشکالات وارد به این روایت

اشکال اول: عدم تواتر آن با توجه به قاعده لو کان لبان: به این روایت اشکال شده است که با توجه به قاعده «لو کان لبان»، اگر مضمون این روایت صحیح بود و مورد عمل اصحاب قرار داشت، با توجه به عام البلوی بودن مورد آن، باید به طور متواتر نقل می‌شد در حالی‌که فقط در این روایت به آن تصریح شده و نص دیگری درباره آن نیست بنا بر این، تمسک به این روایت مردود است.

پاسخ: عام البلوی نبودن ارث غیر محتسب: این اشکال در این قسم از ارث وارد نمی‌شود، چرا که این قسم از ارث نادر است و مورد ابتلای همه نیست تا «لو کان لبان» شامل آن شود. پس از این ناحیه خدشه‌ای به روایت وارد نمی‌شود.

اشکال دوم: اعراض مشهور از روایت: عده‌ای این روایت را، به جهت اعراض اصحاب و عدم عمل به آن، نمی‌پذیرند و می‌گویند این روایت مورد عمل قرار نگرفته و مشهور فقها طبق آن فتوا نداده‌اند. بنا براین روایت با توجه به اعراض مشهور صلاحیت افتا را ندارد.

دفع اشکال اعراض از صحیحه ابن مهزیار

مناقشه صغروی در اعراض: اعراض مشهور از این روایت ثابت نیست و فقها متعرض مسأله نشده‌اند. عدم تصریح با اعراض متفاوت است.[14]

صاحب جواهر می‌فرماید کلمات اصحاب دارای اجمال است[15] و شهادت ایشان به اجمال کلمات اصحاب، باعث خدشه‌دار شدن اعراض اصحاب از روایت، می‌گردد.

مناقشه کبروی در اعراض: مرحوم آقای خویی اعراض مشهور را موهن روایت نمی‌دانند و در ادامه استدلال خود به این مبنا تصریح می‌فرمایند.

تقیید مطلقات به این صحیحه

بر فرض آنکه موضوع ادله عام خمس، شامل ارث شود و اطلاقی میراث را در بر بگیرد، آن عام و مطلق به وسیله این صحیحه مقید می‌شود که در نتیجه، میراث لا یحتسب متعلق خمس قرار می‌گیرد.

------------------------

[1]. تدوین از آقای مصطفی حاجی ولیئی، دانش‌پژوه دروه خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام. برگرفته از درس خارج خمس حضرت آیت الله وحید خراسانی دامت برکاته.

[2]. چه محتسب و چه غیر آن.

[3]. الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج 2، ص 61.

[4]. جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج 16، ص 56‌.

[5]. الكافي في الفقه، ص 170.

[6]. السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج 1، ص 490.

[7]. فقه الرضا، ص 294.

[8]. ‌كتاب الخمس و الأنفال (للمنتظري)، ص 167‌.

[9]. مانند عموم آیه‌ی خمس (انفال،41)، موثقه سماعه (الكافي، ج 1، ص 545) و صحیحه علی بن مهزیار (الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج 2، ص 61)

[10]. السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج 1، ص 490.

[11]. المستند في شرح العروة الوثقى، الخمس، ص 215‌.

[12]. الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج 2، ص 61.

[13]. سند این روایت طویل عبارت است از «سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي عُمَارَةَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ النَّصْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ» که تمامی رجال آن غیر از ابی‌عماره توثیق خاص دارند و وثاقت ابی‌عماره هم از طریق اصحاب اجماع و مشایخ ثقات به اثبات می‌رسد؛ چرا که بزنطی از او نقل روایت می‌کند.

[14]. المقنعة (للشيخ المفيد)، ص 276؛ غنية النزوع إلى علمي الأصول و الفروع، ص 12؛ النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، ص 196؛ فقه القرآن (للراوندي)، ج 1، ص 242؛ الخلاف، ج 2، ص 117؛ اللمعة الدمشقية في فقه الإمامية، ص 55؛ الدروس الشرعية في فقه الإمامية، ج 1، ص 258؛ الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية (المحشى- كلانتر)، ج 2، ص 73.

[15]. جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج 16، ص 56.

^بالا



اصول کاربردی: تأثیر تتبع در لغت بر استنباط[1]

مقدمه

بسیاری از مترجمین در اثر عدم شناخت تغییرات معنایی که در گذر زمان، برای الفاظ رخ می‌دهد و نیز عدم شناخت ساختارهای زبان مبدأ یا عدم فهم ریشه اشتقاقی کلمات، دچار اشتباهات فاحشی می‌شوند که در انتقال مراد و مفهوم بلکه حکم شرعی فقهی، اختلال جدی وارد می‌کند و این یکی از لغزش‌گاه‌های بسیار مهم در صناعت و حرفه «ترجمه» است؛ زیرا رعایت امانتداری بزرگترین و اصلی‌ترین وظیفه یک مترجم خبره است.

در این مقاله برآنیم که برخی مصادیق آن که بعضاً در فقه و استنباط مؤثر است، تبیین نماییم.

برخی اشتباهات ناشی از تغییرات معنایی لغات

نصیحت

«نُصح» و «نصیحت» در زبان فارسی امروزه به کار می‌رود؛ لکن به معنای پند و اندرز دادن اعم از آنکه به انگیزه خیرخواهی باشد یا غیر آن. لکن در زبان عربی به معنای «ارادة الخیر للمنصوح له» هر نوع خیرخواهی به طوری که در آن هیچ غشّ و حیله نباشد. به عبارت بهتر «خیرخواهی مخلصانه» است اگرچه به زبان نباشد. کسی که سنگ و صخره‌ای را از سر راه مردم بر می‌دارد، «ناصح» محسوب می‌شود.

حدیث شناس بزرگ شیعه فخرالدین طریحی می‌نویسد:

«قال الشيخ أبو علي قوله (توبوا إلى الله توبة نصوحا)[2] هي فعولا من النصح، و هو خلاف الغش، و التوبة النصوح هي البالغة في النصح التي لا ينوي فيها معاودة المعصية.»[3]

البته در هر مورد «ارادة الخیر» به گونه‌ای است. به عنوان مثال در حدیث «عَنْ تَمِيمٍ الدَّارِيِ‏قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ يَضْمَـنْ لِي خَمْساً أَضْمَـنْ لَهُ الْجَنَّةَ قِيلَ وَ مَا هِيَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ النَّصِيـحَـةُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ النَّصِيـحَـةُ لِرَسُولِهِ وَ النَّصِيـحَـةُ لِكِتَابِ اللَّهِ وَ النَّصِيـحَـةُ لِدِينِ اللَّهِ وَ النَّصِيـحَـةُ لِجَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ‏»[4]

مرحوم فخرالدین طریحی در شرح حدیث فوق می‌نویسد: «و النصيحة لفظ حامل لمعان شتى: فالنصيحة لله الاعتقاد في وحدانيته و إخلاص النية في عبادته و نصرة الحق فيه، و النصيحة لكتاب الله هو التصديق به و العمل بما فيه و الذب عنه دون تأويل الجاهلين و تحريف الغالين و انتحال المبطلين، و النصيحة لرسول الله التصديق بنبوته و رسالته و الانقياد لما أمر به و نهى عنه»[5]

نصیحت نسبت به خدا یعنی اعتقاد به یکتایی او، نسبت به قرآن تصدیق و عمل به کتاب الله و دفاع از آن است. ناصح بودن نسبت به پیامبر اسلام به معنای تصدیق ایشان و منقاد بودن نسبت به تمام اوامر نواهی اوست.

«نصیحت امام مسلمانان» که در خطبه رسول خدا در مسجد خیف آمده است: «ثَلَاثٌ لَا يُغِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ وَ النَّصِيـحَـةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِم»[6] چنین تفسیر شده است: «و في الحديث: ثلاث لا يغل عليها قلب امرى‏ء مسلم و عدّ منها النصيحة لائمة المسلمين، قيل هي شدة المحبة لهم و عدم الشك فيهم و شدة متابعتهم في قبول قولهم و فعلهم و بذل جهدهم و مجهودهم في ذلک»[7]

مروّت

در زبان فارسی امروز مروّت به معنای جوانمردی و رادمردی است و لکن در زبان عرب و لسان روایات به معنای احترام و منزلت داشتن است و لو اینکه دارنده این صفت، کارهایی که نشان از روحیات رادمردی است، از خود نشان ندهد. طبق حدیث ذیل شخص دروغگو نزد مردم قابل احترام نیست: «قَالَ جعفر بن محمد علیه السلام خَمْسٌ هُنَّ كَمَا أَقُولُ لَيْسَتْ لِبَخِيلٍ رَاحَةٌ وَ لَا لِحَسُودٍ لَذَّةٌ وَ لَا لِلْمَمْلُوكِ وَفَاءٌ وَ لَا لِكَذُوبٍ مُرُوءَةٌ وَ لَا يَسُودُ سَفِيه»[8]

در فقه از شرایط امام جماعت «مروّت» را برشمرده‌اند و تعریف آن را از قلم آیت الله سید محمد باقر شفتی[9] می‌آوریم: «مراد از منافيات مروت، ارتكاب امورى است كه دال است بر دنائت نفس و استخفاف فاعل آن، مثل تقبيل زوجه يا كنيز در حضور ناس و مد رجلين در مجالس و افراط در ضحك با عدم باعث و اكل و شرب در اسواق در حق غير اهل سوق. مجملاً مراد از منافيات مروت، ارتكاب امورى است كه نزد عقلا محسوب و معدود از معايب است و مقتضاى مقابله به محرمات اين است كه منافيات مروت از جمله امور محرمه نبوده باشد، لكن دالّ بر خسّت نفس و دنائت فاعل و عيب او باشد در نظر عقلا و اعتبار چنين چيزى در عدالت مشهور ما بين فقها است.»[10]

قهرمان و قهرمانه

این کلمه در زبان عرب به معنای حافظ و امین اموال محسوب می‌شود.

مرحوم طریحی ذیل ماده «قهرم» می‌نویسد: «في حديث علي علیه السلام لا تُمَلّك ِ المرأة ما جاوز نفسها، فإن المرأة ريـحـانة و ليست بقهرمانة. القهرمان: الذي إليه الحكم بالأمور كالخازن و الوكيل الحافظ لما تحت يده، و القائم بأمور الرجل، بلغة الفرس»[11]

ابن منظور چنین می‌نویسد «قهرم: القَهْرَمان: هو المُسَيْطِرُ الحَفِيظ على من تحت يديه... و في الحديث: كتَب إلى قَهرمانِه، هو كالخازِن و الوكيل الحافظ لا تحت يده و القائم بأُمور الرجل بِلُغة الفرس.»[12]

از نظر ایشان اصل این کلمه فارسی است که معرّب شده است. ابن منظور این ‌را از سیبویه نقل می‌کند.[13]

در حدیث دیگر امام حسن عسکری علیه السلام به حافظ اموال خود می‌فرماید سه دینار به کسی که رگ ایشان را فصد کرد، بدهد: «فَلَمَّا أَصْبَحْتُ أَمَرَ قَهْرَمَانَهُ أَنْ يُعْطِيَنِي ثَلَاثَةَ دَنَانِيرَ فَأَخَذْتُهَا»[14]

لایصلح

در زبان و ترجمه امروزین، تعبیر مزبور ترجیح ترک محسوب می‌شود و حال آنکه در عصر حضرات معصومین دالّ بر الزام ترک است.

به عنوان مثال درباره کالایی که به صورت مکیل یا موزون خرید و فروش می‌شود، راوی سؤال می‌کند که آیا به صورت جزاف (مشاهده‌ای) و تقریبی قابل فروش است؟ حضرت امام صادق علیه السلام جواب می‌فرمایند که «لایصلح» قطعاً به معنای ناصحیح بودن بیع مذکور است: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِي رَجُلٍ اشْتَرَى مِنْ رَجُلٍ طَعَاماً عِدْلًا بِكَيْلٍ مَعْلُومٍ ثُمَّ إِنَّ صَاحِبَهُ قَالَ لِلْمُشْتَرِي ابْتَعْ مِنِّي هَذَا الْعِدْلَ الْآخَرَ بِغَيْرِ كَيْلٍ فَإِنَّ فِيهِ مِثْلَ مَا فِي الْآخَرِ الَّذِي ابْتَعْتَهُ قَالَ لَا يَـصْلُحُ إِلَّا أَنْ يَكِيلَ وَ قَالَ مَا كَانَ مِنْ طَعَامٍ سَمَّيْتَ فِيهِ كَيْلًا فَإِنَّهُ لَا يَـصْلُحُ مُجَازَفَةً هَذَا مَا يُكْرَهُ مِنْ بَيْعِ الطَّعَام.»[15]

همچنین است اگر کالا به واحد وزنی غیر از بلد معامله، بیع شود در باره صحت بیع آن تعبیر «لایصلح» به کار برده شده است: «عن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ لَا يَـصْلُحُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَبِيعَ بِصَاعٍ غَيْرِ صَاعِ الْمِصْرِ.»[16]

همچنین است درباره عدم کفایت ذبح بوسیله غیر آهن تعبیر «لایصلح» به کار برده شده است: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الذَّبِيحَةِ بِالْعُودِ وَ الْحَجَرِ وَ الْقَصَبَةِ قَالَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام لَا يَـصْلُحُ الذَّبْحُ إِلَّا بِالْحَدِيدَةِ.»[17]

فقیه

آنچه در میان مردم معروف است، فقیه به مجتهد مسلّمی گفته می‌شود که از سرآمدان عصر خود در علم فقه و اصول است، لکن در زبان عرب معاصر معصومین علیهم صلوات الله و لسان روایات چنین نیست. از نظر ایشان هر شخص فهمیده‌ای که کارش مطابق شریعت و حکیمانه باشد را «فقیه» گویند، حتی اگر بیسواد باشد. روایت زیر دالّ بر این مطلب است:

شخصی کنیزی را خریداری کرد و با او شرط کرد که آزادت می‌کنم به این شرط که هرگاه پسرت از دنیا رفت و از او ارث بردی، نیمی از میراث خود را به من بدهی. آیا این شرط صحیح است؟ امام باقر علیه السلام فرمود: این مرد فقیه است (یعنی هم به آن زن احسان کرد و ثواب عتق را برد و هم در ازای آن مبلغی را نیز دریافت کرد) و آن زن باید به شرط خود وفا کند: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ رَجُلٍ كَانَتْ لَهُ أُمٌّ مَمْلُوكَةٌ فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ انْطَلَقَ رَجُلٌ مِنْ أَصْـحَـابِنَا فَاشْتَرَى أُمَّهُ وَ اشْتَرَطَ عَلَيْهَا أَنِّي أَشْتَرِيكِ وَ أُعْتِقُكِ فَإِذَا مَاتَ ابْنُكِ فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ فَوَرِثْتِهِ أَعْطِينِي نِصْفَ مَا تَرِثِينَ عَلَى أَنْ تُعْطِينِي بِذَلِكِ عَهْدَ اللَّهِ وَ عَهْدَ رَسُولِهِ فَرَضِيَتْ بِذَلِكَ فَأَعْطَتْهُ عَهْدَ اللَّهِ وَ عَهْدَ رَسُولِهِ لَتَفِيَنَّ لَهُ بِذَلِكَ فَاشْتَرَاهَا الرَّجُلُ فَأَعْتَقَهَا عَلَى ذَلِكَ الشَّرْطِ وَ مَاتَ ابْنُهَا بَعْدَ ذَلِكَ فَوَرِثَتْهُ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَارِثٌ غَيْرُهَا قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏ لَقَدْ أَحْسَنَ إِلَيْهَا وَ أُجِرَ فِيهَا إِنَّ هَذَا لَفَقِيهٌ وَ الْمُسْلِمُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ وَ عَلَيْهَا أَنْ تَفِيَ لَهُ بِمَا عَاهَدَتِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ عَلَيْهِ»[18]

همچنین در حدیث دیگر است که از فهمیدگی و درک میهمان آن است که بدون اذن میزبان روزه نگیرد: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ فِقْهِ الضَّيْفِ أَنْ لَا يَـصُومَ تَطَوُّعاً إِلَّا بِإِذْنِ صَاحِبِه.»[19]

خصومت

در زبان فارسی به معنای دشمنی و عداوت است و حال آنکه در زمان عرب دوره اهل بیت به معنای «بحث و جدل و مناظره» بوده است و بحث و جدل ممکن است برای روشن شدن مطلب حق، بدون آنکه طرفین یکدیگر را دشمن بدانند، صورت گیرد.

از آداب تشرّف و زیارت قبر مطهر حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام غسل در آب فرات است و سپس ترک مزاح و بحث و جدل با اطرافیان و همسفران است: «لا تدّهن و لا تكتحل حتى تأتي الفرات و أقل من الكلام و المزاح و أكثر من ذكر الله تعالى و إياك و المزاح و الخصومة»[20]

اشتباهات ناشی از نشناختن ساختار زبان

نوع دیگر از اشتباه در ترجمه به دلیل نشناختن ساختارهای زبان عربی است

نمونه یکم: در دعای ابوحمزه ثمالی و بعض ادعیه دیگر این جمله دیده می‌شود «اللَّهُمَّ اذْكُرْنِي بِرَحْمَتِكَ وَ لَا تَذْكُرْنِي بِخَطِيئَتِي»[21]

بعضی مترجمان عبارت فوق را به غلط چنین ترجمه کرده‌اند: خدایا خطاها و اشتباهاتم را به یادم نیاور!! در حالی‌که اینکه انسان به یاد اشتباهات سابق خود بیفتد تا دیگر مرتکب آن نشود، امری ممدوح و پسندیده است و از آن تعبیر به «اعتبار» یا «عبرت آموزی» می‌شود.

ترجمه صحیح چنین است: خدایا مرا به عنوان یک خطاکار یاد مکن، به عنوان یک فرد عاصی مرا صدا مکن.

نظیر این تعبیر در قرآن آمده است که دیگران را به اسم و عنوان زشتی که قبلاً داشته است و الآن از آن گناه توبه کرده و بریّ از آن عنوان قبیح سابق است، صدا مزنید. آیه چنین است (بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإيمانِ)[22]

نمونه دوم: برخی به غلط «مواسات» و «تواسی» را به معنای رعایت تساوی و عدالت گرفته‌اند و حال آنکه هر دو از ماده «أسو» است که همزه به خاطر ثقل به واو تبدیل شده و این تخفیف صورت گرفته است. «مواسات» به معنای هم‌ردیف قرار دادن، مشارکت دادن و سهیم کردن است و «أسوه» به دلیل آنکه تابع (پیرو)می‌خواهد پا جای پای متبوع (مقتدا) بگذارد و شبیه او شود «اُسوه» نامیده شده است.

در قرآن کریم در آیه کریمه(فلا تأسَ على القوم الفاسقين)[23] و (لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُم)[24] لاتأسَ و تأسَوا به ترتیب به معنای لاتحزن و لا تحزنوا هستند که حزن ناشی از روحیه مواسات و تواسی است.

حدیث‌شناس و لغوی بزرگ شیعه مرحوم فخرالدین طریحی اسوه را «قدوه» -یعنی کسی که پیشوا و مورد اتّباع است- معرفی می‌کند و «تأسّی» نیز از همین باب است. آنچه در حديث به عنوان «مواساة الإخوان» آمده است را این گونه معنا می‌کند «و هي مشاركتهم و مساهمتهم في الرزق و المعاش»[25] و جمله «المال أسوة بين الغرماء» به معنای شرکت و مساهمه است و «أي شركة و مساهمة بين غرماء المفلس لا ينفرد به أحدهم دون الآخر.»[26]

------------------------

[1]. تدوین از آقای منتظری دانش آموخته خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام

[2]. سوره تحریم، آیه 8.

[3]. مجمع البحرين، ج 2، ص 418.

[4]. الخصال، ج 1، ص 294.

[5]. مجمع البحرين، ج 2، ص 418.

[6]. الكافي، ج 1، ص 404.

[7]. مجمع البحرين، ج 2، ص 418.

[8]. کتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 394.

[9]. از علمای بزرگ قـرن سیزدهم است (متوفّای 1260ه.ق) مرقد وی در اصفهان است. در کنار مضجع او مسجد و کتابخانه بنا نهاده‌اند که در اصفهان معروف به «مسجد سید» است.

[10]. تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمة الأطهار، ج 1، ص 146.

[11]. مجمع البحرين، ج 6، ص 15.

[12]. لسان العرب، ج12 ، ص 496.

[13]. همان.

[14]. الكافي، ج 1، ص 512.

[15]. همان، ج 5، ص 179.

[16]. همان، ص 184.

[17]. همان، ج 6، ص 227.

[18]. همان، ج 7، ص 150.

[19]. همان، ج 4، ص 151.

[20]. کامل الزیارات، ص222.

[21]. الکافی، ج 2، ص 585.

[22]. سوره حجرات، آیه 11.

[23]. سوره مائده، آیه 26.

[24]. سوره حدید، آیه 23.

[25]. مجمع البحرين، ج 1، ص 27.

[26]. همان.

^بالا



...

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > پایان >>

JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS