لوح پژوهشی «ذکری»
لوح پژوهشی ذکری 7 PDF چاپ پست الکترونیکی

جهت مشاهده متن هر قسمت، روي آن بخش کليک کنيد

لوح پژوهشي ذکري

حدیث امام حسن عسکري عليه السلام وصیت امام خمینی قدس سره دربارۀ وحدت رؤیت هلال مصاحبه کتاب شناسي فائده هاي رجالي خلاصۀ مقالات

حدیث امام حسن عسکري عليه السلام

روی عن ابی محمد الحسن بن علی العسکری علیه السلام: لَا يَشْغَلْكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَلٍ مَفْرُوضٍ.

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله و سلم، ص 489

^بالا



وصیت امام خمینی قدس سره دربارۀ وحدت

بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است؛ و رمزپیروزی را ملت می داند و نسل های آینده در تاریخ خواهند خواند كه دو ركن اصلی آن: انگیزه الهی و مقصد عالی حكومت اسلامی؛ و اجتماع ملت درسراسر كشور با وحدت كلمه برای همان انگیزه و مقصد.

اینجانب به همۀ نسل های حاضر و آینده وصیت می كنم كه اگر بخواهید اسلام و حكومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل ازكشورتان قطع شود، این انگیزۀ الهی را كه خداوند تعالی در قرآن كریم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهید و در مقابل این انگیزه كه رمز پیروزی و بقای آن است ، فراموشی هدف و تفرقه و اختلاف است.

بخشی از وصیت نامۀ حضرت امام خمینی قدس سره

^بالا



رؤیت هلال ماه ربیع الثاني

وضعیّت رؤیت پذیری هلال ماه ربیع الثانی 1434 هجری قمری

در غروب روز ‌یک‌شنبه 22 بهمن‌ماه 1391 هجری شمسی برابر با 29 ربیع ‌الأوّل 1434 هجری قمری

رؤیت هلال در غروب یکشنبه 22 بهمن

راهنمای نقشه

هلال در محدودۀ منحنی«الف»: به راحتی با چشم عادی و غیرمسلّح رؤیت می‌شود.

هلال در محدودۀ منحنی«ب»: در صورت مناسب بودن شرایط رصدی(مكانی و جوّی) با چشم غیرمسلّح قابل مشاهده است.

هلال در محدودۀ منحنی«ج»: با ابزار نوری(دوربین های دوچشمی قوی و تلسكوپ) قابل رؤیت می باشد و مشاهدۀ آن با چشم عادی، محتمل است.

هلال در محدودۀ منحنی«د»: فقط با ابزار نوری رؤیت پذیر است.

 

وضعیّت رصدی هلال

همان‌گونه که در نقشه دیده می‌شود، هلال ماه ربیع الثانی 1434 هجری قمری در غروب روز یک‌شنبه بیست و دوّم بهمن‌ماه غیر از آمریکای شمالی در سایر مناطق جهان به هیچ وجه قابل رؤیت نخواهد بود؛ از این‌رو مطابق مبنای اکثریّت قریب به اتّفاق فقهای عظام، روز دو‌شنبه بیست و سوّم بهمن‌ماه 1391 شمسی، اوّل ربیع الثانی 1434 قمری نیست، بلکه سی‌ام ماه ربیع الأوّل 1434 هجری قمری خواهد بود.

 

در غروب روز دو‌شنبه 23 بهمن‌ماه 1391 هجری شمسی برابر با 30 ربیع ‌الأوّل 1434 هجری قمری

رؤیت هلال در غروب دوشنبه 23 بهمن

راهنمای نقشه

هلال در محدودۀ منحنی«الف»: به راحتی با چشم عادی و غیرمسلّح رؤیت می‌شود.

هلال در محدودۀ منحنی«ب»: در صورت مناسب بودن شرایط رصدی(مكانی و جوّی) با چشم غیرمسلّح قابل مشاهده است.

هلال در محدودۀ منحنی«ج»: با ابزار نوری(دوربین های دوچشمی قوی و تلسكوپ) قابل رؤیت می باشد و مشاهدۀ آن با چشم عادی، محتمل است.

هلال در محدودۀ منحنی«د»: فقط با ابزار نوری رؤیت پذیر است.

 

وضعیّت رصدی هلال

همان‌گونه که در نقشه مشهود است، هلال ماه ربیع الثانی 1434 هجری قمری در غروب روز دوشنبه بیست و سوم بهمن‌ماه در غالب قارّه‌ها و مناطق جهان و از جمله کشورهای منطقۀ خاورمیانه و خصوصاً ایران و عراق در صورت مساعد بودن شرایط جوّی، به راحتی با چشم عادی و غیر مسلّح قابل رؤیت است؛ بنابراین به طور قطع و یقین و طبق مبنای تمامی فقهای عظام، روز سه‌شنبه بیست و چهارم بهمن‌ماه 1391 شمسی، اوّل ربیع الثانی 1434 قمری خواهد بود.

 

مشخّصات هلال ماه ربیع الثانی 1434 هجری قمری

برخی از مشخّصه‌های هلالِ ربیع الثانی 1434 در روزهای یک‌شنبه 22 و دوشنبه 23 بهمن‌ماه 1391 در افق شهر مقدّس قم عبارتند از:

مشخّصه های هلال بیست و هشتم ماه بیست و نهم ماه
درجه دقیقه ساعت دقیقه درجه دقیقه
ساعت دقیقه
لحظه غروب خورشید (براساس محاسبات) 17 48 17 49
لحظه غروب خورشید (براساس رصد)
سمت خورشید در لحظه غروب خورشید 253 47 254 11
سمت ماه در لحظه غروب خورشید 257 29 254 05
اختلاف سمت ماه و خورشید در لحظه غروب خورشید 3 42 0 05
زاویة جدایی ماه و خورشید در لحظه غروب خورشید 5 31 16 34
ارتفاع هلال در لحظه غروب خورشید 2 48 15 06
لحظه غروب ماه 18 11 19 16
مکث ماه در لحظه غروب خورشید 21 دقیقه 85 دقیقه
سن هلال در لحظه غروب خورشید 6 ساعت و 58 دقیقه
30 ساعت و 59 دقیقه
درصد سطح روشن ماه در لحظه غروب خورشید 0/30%
2/33%
فاصله ماه در لحظه غروب خورشید 371349/84 کیلومتر
375665/77 کیلومتر

^بالا



مصاحبه با حجة الاسلام و المسلمین استاد شیرازی (دامت برکاته)

حجة الاسلام و المسلمین سید محمد جواد سید شیرازی در سال 1345 در شهر نجف اشرف در جوار بارگاه ملکوتی امیر المومنین علیه السلام دیده به جهان گشود. او که از نوادگان مرجع بزرگ شیعه مرحوم سید عبدالهادی شیرازی است، پس از گذراندن دورۀ راهنمایی در مدرسه علوی نجف اشرف به تحصیل در حوزۀ علمیۀ نجف مشغول گردید و قریب 10 سال در آن حوزۀ فخیمه به یادگیری علوم دینی و اسلامی پرداخت و پس از آن در سال 1369 جهت ادامه تحصیل به مهد علم و فقاهت، شهر مقدس قم عزیمت نمود و اکنون از اساتید دروس عالی و خارج فقه و اصول در حوزۀ علمیۀ قم می باشد. آنچه در ذیل می خوانید، حاصل گفتگوی صمیمانه ای است که در موسسۀ بقیة الله با ایشان انجام گردید:

ذکری: با عرض سلام خدمت حضرتعالی و تشکر بابت وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

بنده هم به شما و طلاب خوب مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام سلام عرض می کنم.

ذکری: خلاصه ای از سیر زندگی و و طلبگی خود را برای ما شرح دهید.

من تا سوم راهنمایی در مدرسۀ علوی که مدرسه ای ایرانی بود و تا اوایل جنگ فعالیت داشت، درس می خواندم.

من تقریباً 15 ساله بودم که وارد حوزه شدم و 24 ساله هم بودم که به ایران آمدم. تقریبا شروع درس خارج ما از قم بود.

آمدن من به ایران به اختیار خودم بود، پدر و مادر و بستگان دیگر همان نجف ماندند و به ایران نیامدند.

تقریباً در سال 1367 با صبیۀ یکی از اساتیدم که ایرانی بودند ازدواج کردم. ابوالزوجۀ بنده، مرحوم شهید سید حبیب حسینیان از علماء و محققین نجف بود که تألیفاتی هم در موضوعات فقهی مانند کتاب الرضاع و رساله ای در باب نماز مسافر داشت و به تعبیر برخی، از مبرزترین شاگردان حضرت آیة الله سیستانی و از اساتید معروف نجف بود که متاسفانه در ماجرای انتفاضه عراق چند سال بعد به همراه دو نفر از پسرانش که آنها نیز به تازگی اهل علم شده بودند، به شهادت رسیدند.

ذکری: اساتیدی که در نجف و در ایران از محضرشان تلّمّذ نمودید چه کسانی بودند؟

در نجف یکی از اساتید من شهید سید حبیب حسینیان رحمة الله علیه بود که کفایه را نزد ایشان خواندم. مکاسب را نزد مرحوم سید محمد سبزواری پسر آیة الله العظمی سید عبدالاعلی سبزواری[1] استفاده نمودم، رسائل هم خدمت آقای یوسفی غروی که در ایران فوت کردند، خواندم. کتاب های دیگر را هم نزد اساتید دیگری خواندم. در جلسه های علمی نجف هم در خدمت آقایان فیاض، میرزا علی غروی، سید مرتضی خلخالی و سید علی بهشتی شرکت می کردیم و من سوال های زیادی می پرسیدم و جواب می گرفتم.

ذکری: با توجه به اینکه تقریباً 10 سال از عمر شریفتان را در حوزۀ نجف و بیش از دو دهه نیز در حوزۀ قم مشغول تحصیل و تدریس هستید، چه تفاوت هایی در این دو حوزه می بینید و به طور کلی چه ویژگی هایی حوزۀ نجف داشت که در حوزۀ قم خلأ آن احساس می شود؟

دوره‌ای که ما در نجف بودیم دورۀ اضطراری نجف بود. در آن زمان حوزه به حداقل رسیده بود، به گونه‌ای که اساتید آن زمان بین اسیر و شهید و مفقود و فراری بودند. به یاد دارم شش ماه معطل استاد رسائل بودیم. اساتید هم اگرچه دارای فضل بودند، ولی شرایط در آن موقع بسیار سخت بود. در رابطه با حوزه کسی باید مقایسه کند که در بحبوحۀ نجف بوده و زمان اوج حوزۀ نجف را دیده است ولی در عین حال مساله‌ای که هست و از گذشتگان شنیده ایم و تجربه هم کرده ایم، این است که جوار امیرالمومنین علیه السلام بودن برکت خاصی دارد. به تعبیر بعضی یک ساعت مطالعه نجف معادل 10 ساعت مطالعۀ جاهای دیگر است.

ذکری: شما به عنوان یک استاد موفق حوزه، در زمینه فقه و اصول موفقیت های خودتان را ناشی از چه عواملی می‌دانید؟

اگر اصل موضوعی این حرف شما را بپذیریم و درست باشد، یکی از عوامل آن را، توجهات حضرت بقیة الله ارواحنا فداه و در درجۀ دوم دعای پدر و مادر می‌دانم. همچنین یکی از نکاتی که در موفقیت مؤثر است، زیاد فکر کردن است. زیاد مطالعه کردن شرط نیست، بلکه زیاد فکر کردن و تحلیل کردن شرط است. به جای جمع آوری زیاد اطلاعات، فکر کردن را مهم تر می‌دانم. گاهی برخی طلبه‌ها می‌آیند و تقاضای معرفی شروح مختلف می‌کنند. به آنها می‌گویم سعی کنید بیشتر روی مطالب فکر کنید لذا فکر کردن عامل مهمی در موفقیت است.

ذکری: از بین گزینه های کلاس، مباحثه و مطالعه کدام را مهم تر می‌دانید؟

به نظر من مباحثه خیلی اهمیت دارد. ان شاء الله برای هیچ طلبه‌ای تزاحم پیش نیاید اما در صورت تزاحم مباحثه را ترک نکنید. کلاس را اگر نشد نوار گوش کنید، اما مباحثه را ترک نکنید. مطالعه نیز ضرورت دارد چه مطالعۀ قبل از درس و چه مطالعۀ بعد از درس؛ اما با مباحثه بخشی از مطالعه هم حاصل می‌شود؛ چون در مباحثه، انسان به نقاط ضعف خود پی می‌برد و آنها را برطرف می‌کند، البته همانطور که عرض کردم هر سه، برای طلبه ضرورت دارد ولی این مطلبی را که گفتم مربوط به فرض تزاحم است.

ذکری: این مسالکی که گاهی بیان می‌شود مانند مسلک قمی و نجفی و سامرایی چه مقدار واقعیت خارجی دارند و شاخصۀ هر کدامشان چیست؟

شکی نیست که اینها از نظر روش استدلال و بحث و تحقیق علمی تفاوت هایی با هم دارند؛ البته مسلک سامرایی یک روش مستقل در مقابل اینها نیست؛ بلکه بیشتر روش تدریس بوده یعنی در درس خارج استاد بحث نمی کرده است، بلکه طلبه‌ها در حضور استاد بحث می‌کرده اند و استاد هم نظارت می‌کرده است که شاخص این مسلک مرحوم میرزای شیرازی است. البته اشکالی در اینجا مطرح است که این روش با شاگردان کم قابل تصویر است اما وقتی شاگردان زیاد باشند، قابل تصویر نیست که چگونه این همه شاگرد با هم مباحثه می‌کرده اند و استاد نظارت می‌کرده است. مگر اینکه به صورت حلقه های کوچک تر مباحثه می‌کردند ولی باز هم نظارت استاد بر همه آنها مشکل به نظر می‌رسد و در درس مرحوم میرزا اینگونه که برخی نقل کرده اند که حداقل 80 مجتهد در درس ایشان بوده اند و اگر فرض کنیم غیر مجتهدها دو برابر این بوده اند نزدیک 240 نفر پای درس میرزا بوده اند، به همین دلیل اعمال این روش برای همه شاگردان بسیار مشکل به نظر می‌رسد. علی ایّ حال ظاهراً مسلک استدلالی میرزا هم همان نجفی بوده و فقط روش تدریس متفاوت بوده است.

و اما مسلک قمی شاخصه اش کثرت تتبع و بیان اقوال علما از متقدمین و متأخرین بوده است، شاخص مسلک قمی هم آنچه که معروف است مرحوم آیة الله بروجردی بودند که در تتبع خیلی قوی بودند.

و اما مسلک نجفی نیز مهم ترین شاخصه اش گرایش به تحلیل و توضیح مطالب بوده است. من فکر می‌کنم مسلک نجفی از زمان شیخ انصاری شروع شد و بعد توسط اعلام ثلاث (مرحوم عراقی، نائینی و اصفهانی) و بعد هم آقای خویی تکمیل گردید. آخرین کسی هم که این روش را به حد اعلا رساند، مرحوم شهید صدر بود که نوآوری هایی در علم اصول ایجاد کرد.

ذکری: از بین مراجع کنونی کدامشان بیشتر مایل به مسلک قمی هستند و کدامشان مسلک نجفی دارند؟

شاید آیة الله زنجانی از کسانی باشد که تمایل بیشتری به مسلک قمی دارد، لذا اهتمام زیادی به تتبعات دارند؛ لکن ایشان در مباحث فقهشان تاکید دارند از مباحث مرحوم حکیم در مستمسک و مباحث آقای خویی استفاده کنند و گاهی نیز فقط به همین‌ها اکتفا می‌کنند در حالیکه این بزرگان مسلکشان نجفی بود. بنابراین به نظر می‌رسد ایشان تمایل دارد که بین هر دو مسلک را جمع کند. در رابطه با مراجع دیگر نیز به نظر می‌رسد بیشتر تمایل به جمع بین این دو مسلک دارند یعنی مقداری تتبع به همراه توضیح و تحلیل مطلب.

ذکری: برخی طلبه‌ها دوست دارند در کنار فقه و اصول برخی موسسات یا رشته های دانشگاهی را هم بخوانند، نظر شما در این رابطه چیست؟

تجربه ثابت کرده که جمع بین اینها ممکن نیست. مثل کسی است که عده‌ای برای اینکه سهم امام نخورند وارد بازار شوند، هم درسشان را بخوانند و هم سهم امام مصرف نکنند. اینها نه کاسب خوبی می‌شوند و نه طلبۀ خوبی، بله اگر بخواهد مثلاً سه چهارم وقتش را برای یک رشته و فقط یک چهارمش را برای رشتۀ دیگر بگذارد، اشکالی ندارد اما اگر بخواهد نصف نصف کند، موفقیتی در پی نخواهد داشت. نه در این رشته ملاّ خواهد شد و نه در آن رشته موفقیتی کسب خواهد کرد، مگر استعدادهای فوق العاده.

ذکری: نظر شما در مورد تبلیغ طلبه‌ها چیست؟

من خودم تا به حال تبلیغ نرفته ام اما به نظرم تبلیغ یکی از مفیدترین و مهم ترین فعالیت های یک طلبه است که می‌تواند انجام دهد مخصوصاً طلبه  های فاضل که می‌فهمند چه بگویند و مشکلات و راه حل آنها را بهتر می‌توانند بیان کنند.

ذکری: الآن در نظام آموزشی حوزه چه مشکلی احساس می‌کنید؟

مساله‌ای که وجود دارد مسألۀ مدرک گرایی و نمره گرایی است. وقتی طلبه‌ای دغدغه اش این شد که مدرکی بگیرد و در اداره‌ای استخدام شود و یا کل همّ و غمّش این باشد که نمره‌ای بگیرد تا پرونده اش را تکمیل کند و شهریه اش را ارتقا دهد، اینجور طلبه‌ای دیگر دنبال فهم مطالب نخواهد بود بلکه به دنبال اسقاط تکلیف خواهد بود و این مشکل بزرگی است که باید برطرف شود.

ذکری: کدام یک از اساتید بیشترین تأثیر را در شما داشته اند؟

آخرین استاد ما مرحوم آیة الله العظمی تبریزی بود که هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ اخلاقی و منش طلبگی بیشترین تأثیر را داشتند. رفتار و منش ایشان و جدیت در دنبال کردن مطالب علمی با وجود سن بالا تاثیر زیادی را در من گذاشتند.

ذکری: چه توصیه‌ای برای طلاب دارید؟

توصیۀ خاصی ندارم الاّ همان مطلبی که گفتم و آن اینکه زیاد تفکر کنید، زیاد فکر کردن مهم تر از زیاد مطالعه کردن است.

ذکری: اگر بخواهید دعایی در حق شاگردانتان کنید، چه دعایی می‌کنید؟

دعا می‌کنم که تحت توجهات امام زمان ارواحنا فداه باشیم و همه خادم این مذهب و خادم برادران و خواهرانمان باشیم تحت عنایات آن حضرت سلام الله علیه.

ذکری: از این که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، بسیار ممنونیم.

------------------------

[1]. آیة الله العظمی سید عبدالاعلی سبزواری از علمای طراز اول نجف بود که پس از آیة الله العظمی خویی حدود یک سال به مرجعیت عامه هم رسید، از تالیفات ایشان می توان به کتاب تهذیب الاحکام در 30 جلد اشاره کرد.

^بالا



کتاب شناسی: دعائم الاسلام

مؤلف‌

ابو حنیفه، نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حَیُّون تمیمى مغربى.

ابن حیون( 259- 363 هجرى)، از دانشمندان قرن چهارم و از فقهاى بزرگ اسماعیلیه مى‌باشد.

این كتاب از مهم‌ترین و قدیمى‌ترین منابع فقهى و عقیدتى فرقۀ اسماعیلیه به شمار مى‌آید و حكام فاطمى آن را معتبرترین كتاب قانونى خود معرفى نموده و بر تمام سرزمین‌هاى تحت نفوذ خود عمل به آن را لازم شمرده بودند.

انگیزۀ نگارش‌

مؤلف این كتاب، خود از بنیان‌گذاران فرقۀ اسماعیلیه به شمار مى‌آید و از نزدیكان خلفاى فاطمیه در مصر است. از این جهت مؤلف در صدد نگارش كتابى برآمد كه مبانى عقیدتى و فقهى اسماعیلیه را بیان نماید تا مورد استفاده و اطلاع عموم قرار گیرد. به همین جهت این كتاب از معتبرترین منابع قوانین اسماعیلیه به شمار مى‌آید.

شیوۀ نگارش‌

بخش اول كتاب با مباحث عقیدتى آغاز مى‌گردد و به بیان ایمان و تعریف آن و فرق میان اسلام و ایمان و لزوم اعتقاد به امامت و پیروى از آن در اعتقادات و اجراى دستورات مى‌پردازد و نظریۀ اسماعیلیه درباره ولایت و این كه ولایت فقط دوست داشتن اهل بیت علیهم السلام نیست بلكه اطاعت كامل در برابر دستورات آنان نیز لازم است را مطرح مى‌نماید.

در بخش هاى دیگر كتاب، فقه اسماعیلیه مطرح شده و مانند دیگر كتاب هاى فقهى شیعه به بررسى احكام شرعى مى پردازد.

عناوین كتاب

دعائم الاسلام از دو بخش تشكیل شده است:

بخش اول: در عبادات است و شامل 7 كتاب مى شود: ولایت، طهارت، نماز، زكات، روزه، حج و جهاد.

بخش دوم: در معاملات، كه شامل 25 كتاب مى شود مانند: معاملات، نذر و...، خوردنى ها و آشامیدنى ها، طب، شكار، احكام سربریدن، احكام ازدواج و طلاق و عتق، هدیه، وصیت و ارث، دیات و حدود، سرقت، ارتداد، غصب، عاریه، احكام قضاوت و...

اعتبار كتاب

• برخى از علما و فقهاى شیعه مانند علامه مجلسى، شیخ حر عاملى، محدث نورى، آقا بزرگ تهرانى، شیخ عباس قمى و سید بحر العلوم این كتاب را معتبر دانسته و مؤلف آن را نیز شیعۀ دوازده امامى مى دانند كه در دوران خود تقیه مى كرده و عقاید حقّه را مخفیانه در بخش هاى مختلف كتاب خود آورده است. روایات این كتاب را نیز موافق با روایات دیگر روات شیعه مى دانند.

• بعضى دیگر مانند: ابن شهر آشوب و صاحب جامع الروات، مؤلف آن را شیعه نمى دانند ولى كتاب وى را كتاب خوبى مى دانند.

• گروه سوم نه كتاب را معتبر مى دانند و نه مؤلف آن را مانند: صاحب جواهر.

سخن بزرگان

علامه مجلسى درباره این كتاب مى فرماید:

بیشتر روایات این كتاب موافق با روایاتى است كه در كتاب هاى روایتى مشهور شیعه وجود دارد ولى مؤلف این كتاب از ائمه بعد از امام جعفر صادق علیه السلام روایتى نقل نمى كند و دلیل آن هم ترس از خلفاى اسماعیلى بوده ولى در پوشش تقیه حرف حق را فرموده است و این را با دقت و تعمق در كتاب مى توان فهمید.

شیخ عباس قمى درباره این كتاب مى فرماید:

كتاب دعائم الاسلام معروف است و در آن كتاب ردهایى بر ابو حنیفه نعمان بن ثابت و مالك و شافعى و غیر ایشان از علماى عامه نوشته شده است. كتاب دعائم كتاب نیكویى است مگر این كه مؤلف آن از ترس خلفاى اسماعیلیه در تقیه حركت مى كرد.

^بالا



فائده های رجالی: الفاظ مدح[1]

 

در کلمات ائمه رجال کلمات و اصطلاحاتی در مدح یا ذم راویان استفاده شده است. شناخت حال راویان و به تبع آن میزان اعتبار اسناد متوقف بر فهم معنای دقیق این اصطلاحات است. در این نوشتار به معرفی مواردی از الفاظ مدح می پردازیم.

ثبت

معمولاً بعد از کلمه «ثقة» به عنوان تأکید استفاده می شود. ثبت به معنای شخص متثبت و محکم و ثابت قدم است. ثابت قدم در هر موردی به تناسب حکم و موضوع معنای متفاوتی دارد. ثابت قدم بودن در رجال به معنای ثابت قدم بودن در مذهب و ضبط و نقل است. بنابراین این کلمه همانند ثقة به معنای امامی عدل ضابط است.

ثقة ثقة

بعضی این عبارت را «ثقة نقة» خوانده اند و کلمۀ دوم را نوعی اتباع دانسته اند. اما ظاهراً «ثقة» صحیح است و تأکید بر وثاقت است. زیرا:

اولاً در نسخ مختلف نجاشی همه این موارد به شکل «ثقة ثقة» نقل شده است.

ثانیاً ابن داوود هم که نسخ خوبی در اختیار داشته است، در رجال خود بابی با عنوان «ذكر جماعة قال النجاشی فی كل منهم ثقة ثقة مرتین»[2] قرار داده است.

مرحوم میرداماد ادعا فرموده اند انسان های ثقة دو دسته هستند برخی مشایخشان هم ثقة هستند و برخی مقید به اخذ از ثقات نیستند. از گروه اول با تعبیر ثقة ثقة یاد می شود. اما برای این ادعا شاهدی وجود ندارد.

ثقة فی الحدیث

این اصطلاح به معنای مورد اعتماد در روایت کردن است اما در مستفاد از آن اختلاف وجود دارد.

بعضی قائلند از این تعبیر صحت مذهب راوی نیز به دست می آید و این تعبیر را این گونه معنا نموده اند که راوی آن در دایرۀ حدیث شناسی مورد اعتماد است و همۀ آنچه در قبول حدیث نیاز است را داراست. این گروه عمل اصحاب به اخبار رواتی که موصوف به این وصف گشته اند را دلیل بر مدعای خود می دانند. زیرا اصحاب در قبول خبر لااقل در هنگام تعارض صحت مذهب را شرط می دانند.

اما در مقابل مرحوم بهبهانی ثقة فی الحدیث را به معنای مورد اعتماد بودن در نقل روایت می داند و معتقد است این تعبیر متعرض مذهب راوی نمی باشد. ایشان با استقراء موارد، استظهار نموده اند مراد از این اصطلاح صحت مذهب نمی باشد زیرا در موارد زیادی در مورد فاسد المذهب ها به کار برده شده است. مانند:

أحمد بن أبی بشیر السراج‏: كوفی مولى یكنى أبا جعفر ثقة فی‏ الحدیث‏ واقفی‏ المذهب روى عن موسى بن جعفر علیهما السلام [3]

أحمد بن الحسن‏ أحمد بن الحسن‏ بن علی بن محمّد بن علی بن فضّال‏ بن عمر بن أیمن: مولى عكرمة بن ربعی الفیّاض، أبو عبد اللّه- و قیل: أبو الحسین- كان‏ فطحیا غیر أنّه ثقة فی‏ الحدیث.‏[4]

الحسین بن أحمد بن المغیرة:... مضطرب‏ المذهب‏، و كان ثقة فیما یرویه.[5]

الحسین بن أبی سعید هاشم‏ بن حیان المكاری: أبو عبد الله، كان هو و أبوه وجهین فی الواقفة، و كان الحسین ثقة فی حدیثه.[6]

و همچنین در بعض موارد در کنار صحیح العقیدة به کار برده شده است مانند:

أحمد بن إبراهیم بن أبی رافع الصیمری‏:. .. أصله الكوفة و سكن بغداد، ثقة فی الحدیث، صحیح العقیدة.[7]

از کاربرد این دو مفهوم در کنار یکدیگر استفاده می شود که دارای مفهوم واحد نیستند و صحت عقیده در معنای ترکیب ثقة فی الحدیث وجود ندارد.

لازم به ذکر است کاربرد این اصطلاح در مورد راویان لزوماً به معنای فساد عقیدۀ ایشان نیست و گاهی برای تأکید حتی در مورد کسانی که امامی بودنشان روشن است، نیز به کاربرده شده است. بنابراین آن مقداری که این تعبیر دلالت دارد مورد وثوق بودن است و در مورد مذهب راوی ساکت می باشد.

عبارات دال بر معتمد بودن احادیث

صحیح الحدیث، یوثق بحدیثه، یحتج بحدیثه، یعتمد علی روایته، صالح الحدیث، نقی الحدیث، مسکون الی روایته.

بعضی معنای این تعابیر را تنها مورد اعتماد بودن احادیث می دانند و معتقدند مقبول بودن احادیث ملازمه با اعتماد بر محدث ندارد. زیرا صحت در لسان قدماء به معنای صلاحیت روایات برای احتجاج و عمل است و عمل و اعتماد قدماء گاه در سایۀ قرائن خارجیه بوده است و استناد ایشان به روایت دائر مدار وثاقت راوی نبوده است.

مرحوم مامقانی پاسخ داده اند این استدلال در عمل بر طبق یک یا چند روایت خاص صحیح است. اما توجیه عمل به همۀ روایات یک راوی تنها با تکیه بر قرائن خارجیه، مورد پذیرش عقلاء نیست.

به عبارت دیگر از قابل اعتماد بودن تمامی سخنان یک متکلم معلوم می شود که وی دارای یک حالت نفسانی است که این حالت مانع از دروغ گویی اوست و این همان معنای وثاقت است. فلذا می توان گفت صحت احادیث ملازمه با مورد اعتماد بودن راوی دارد که نتیجۀ آن وثاقت راوی است اگر چه صحت مذهب قابل اصطیاد نیست.

------------------------

[1]. برگرفته از فرمایشات حضرت حجة الاسلام و المسلمین استاد سید جواد شبیری دامت برکاته.

[2]. الرجال (لابن داود)، ص 382.

[3].رجال العلامة الحلی، ص 202.

[4]. فهرست شیخ طوسی، ص58.

[5]. رجال النجاشی، ص 68.

[6]. همان، ص 38.

[7]. فهرست شیخ طوسی، ص 76.

^بالا



خلاصۀ مقاله: بررسی ماهیت شرعی و عرفی استصناع[1]

تألیف: آیت الله سید محمود شاهرودی(دامت برکاته)

ملخص: حجة الاسلام سید عبد الحسین آل یاسین(دام عزه)

تعریف استصناع

استصناع عبارت از توافق با صاحبان صنایع براى ساختن شیئى معین براى شخص پیشنهاد دهنده است.

آراء فقهای عامه و فقهاى شیعه در باب استصناع

اكثر مذاهب چهارگانۀ اهل سنت برصحت استصناع اتفاق نظر دارند، بیشتر ایشان، استصناع را از باب بیع سَلَم می دانند. حنفى ها استصناع را نوعى بیع معدوم می دانند.

ظاهر سخن شیخ طوسى بطلان استصناع نزد فقهاى شیعه است؛ ایشان به دو دلیل استصناع را باطل می داند:

1. اجماع بر اینکه بر سازنده واجب نیست شیء ساخته شده را تسلیم مشترى كند و از طرفى، قبض آن بر مشترى لازم نیست و اگر این عقد صحیح مى بود، نباید چنین باشد.

2. كالاى سفارش شده، مجهول بوده و نه عین آن معلوم است و نه صفت آن و عقد برمجهول، ممنوع است.

نکته ای از مصنف حول کلام مرحوم شیخ (و به عبارتی، تقریب محل نزاع):

اگر آنچه میان سفارش دهنده و سازنده، واقع شده، مجرد وعدۀ خرید كالایى در صورت ساخت آن باشد، این، نه عقد است و نه وفاى به آن واجب است. اما آنچه در ارتكاز عرف وجود دارد، غیر از این است، پس مسأله این است که آیا استصناع در جایی که التزام طرفینی هست، در قالب یكى از عقد هاى الزام آور می گنجد یا نه؟

توجیهاتى براى صحت استصناع

1. استصناع، عقد مستقلى است كه براى دو طرف عقد الزام آور است.

2. استصناع یكى از اقسام عقد بیع است.

3. استصناع یكى از اقسام عقد اجاره یا شبه اجاره مانند جعاله است.

4. استصناع، تركیبى از چند عقد است.

5. استصناع عقد نیست، بلكه امر به ساختن است به نحو تضمینى.

توجیه نخست

این توجیه دو تقریر دارد:

1- استصناع عقد مستقلى است و با آن، مفهوم خاصى متمایز از مفهوم بیع و اجاره انشاء مى شود.

اشکال به تقریر اول: استصناع جز درخواست ساخت، معنایى ندارد و این یك مفهوم تكوینى است، نه مفهوم انشایىِ اعتبارى؛ پس معنا ندارد كه استصناع با همان معنای لغوى خود، مُنشَأ معاملى در این عقد مستقل باشد، بلكه به ناچار باید به انشاء یك مفهوم دیگرى كه اعتبارى است مثل بیع یا اجاره برگردد.

2- مُنشَأ معاملى میان دو طرف، اتفاق بر این است كه سازنده آنچه را سفارش دهنده مى خواهد، بسازد تا او هم آن را به قیمت مورد توافق بخرد. پس عقد بیع، بعد از آماده شدن مصنوع، بسته خواهد شد، اما عقدى كه فعلاً واقع شده، عقد استصناع است و مشمول آیۀ (أحل الله البیع) قرار می گیرد.

اشکال به تقریر دوم: عقد، مجرد التزام قطعى به انجام كارى براى دیگری نیست، و گرنه هرگونه تعهد قطعى به انجام كارى براى دیگرى را باید عقدى واجب الوفاء دانست؛ در حالى كه از نظر فقهى بدون هیچ اشكالى این قبیل التزام ها نوعى وعدۀ غیر الزام آور به حساب مى آیند و فرق عقد با وعده این است که عقد عبارت است از التزام به رابطه اى اعتبارى مانند التزام به تملیك یا زوجیت، ولی در وعده التزام به رابطۀ اعتباری و وضعی نیست؛ بلکه اگر التزامی باشد، صرفاً تکلیفی است.

دو اشكال و پاسخ به آنها:

اشكال اول: در این مقام نیز التزام، متعلق به یك رابطۀ وضعى است؛ زیرا سفارش دهنده، مالك حق ساخت آن كالا توسط سازنده مى شود و سازنده مالك حق خرید آن از سوى سفارش دهنده مى گردد.

پاسخ: این سخن وقتی درست است كه هر یك از این دو عملى كه دو طرف مالك آن مى شوند، مالیت داشته باشد تا قابل تملیك باشد و در این صورت، استصناع همان عقد اجاره خواهد بود.

اشكال دوم: با توجه به پاره اى از روایات باب «نهى از بیع مالیس عندك» هر معاقده ای براى خرید كالایى كه فروشنده باید در آینده آن را تهیه كند، شرعاً نادرست است مگر این كه هر یك از دو طرف بعد از تهیۀ آن كالا مختار باشند كه آن را بفروشد یا نفروشد و بخرد یا نخرد. پس وجوب خرید كالاى مصنوع بر سفارش دهنده، خلاف این روایات است.

پاسخ نقضی: شما در موردى كه یكى از طرفین در ضمن عقد لازمى شرط كند كه باید طرف دیگر، كالایى را كه فلانى خواهد ساخت بخرد، چه می گویید؟

پاسخ حلّى: مفاد آن روایات با مورد بحث ما (استصناع) تفاوت دارد. مفاد آن روایات این است كه مشترى به صرف گفتگوى اولیه ملزم به خرید آن كالا نیست. اما دراستصناع، با شرط یا قرار استصناع، خرید محقق نمى شود؛ اثر شرط یا قرار استصناع، فقط صِرف التزام به خرید است.

توجیه دوم

استصناع، گونه اى بیع است، و این خود دو حالت دارد:

حالت نخست: بیع حال باشد؛ یعنى چیزى بالفعل وجود داشته باشد كه مورد معامله واقع شود.

اشکال: این حالت خلاف ارتكاز عرفى در مورد استصناع است زیرا:

• اولاً: مستلزم آن است كه اگر سازنده، باقى ماندۀ كالا را نسازد، سفارش دهنده مالك همان قسمت ناقص خواهد بود و فقط نهایتاً خیار فسخ دارد؛ در حالى كه چنین نیست، بلكه قسمت ساخته نشده نیز قید مبیع است.

• وثانیاً: مستلزم آن است كه تلفِ بدون تفریطِ كالا قبل از اتمام ساخت آن، از مال سفارش دهنده باشد نه سازنده؛ زیرا سازنده همانند اجیر امین عین است. این استلزام نیز خلاف ارتكاز است.

حالت دوم: استصناع، بیع كلّى در ذمه است به نحو بیع سَلَم مى شود و تمام شرایط بیع سلم مثل قبض ثمن در مجلس را دارد. که البته باید استصناع را باطل دانست، چون غالباً فاقد شرط قبض بهاء در مجلس عقد مى باشد.

توجیه سوم

استصناع، عقد اجاره یا شبه اجاره مانند جعاله است كه در صورت بطلان عقد، كالاى ساخته شده از آن سفارش دهنده خواهد بود و او ضامن اجرة المثل عمل سازنده است.

اشکال: لازمۀ اجاره دانستن استصناع آن است كه تلف كالاى ساخته شده، قبل از تحویل آن، از مال سفارش دهنده باشد نه سازنده.

پاسخ: اعتبار تحویل این گونه عمل اجاره اى، به تحویل دادن كالاى ساخته شده است نه به مجرد ساختن آن.

اشکالی دیگر: اجاره، تملیك منافع است نه اعیان، در حالى كه كالاى ساخته شده یك عین خارجى است.

پاسخ اول: عین مصنوع به مثابۀ نماى عمل سازنده است؛ بنابراین به حكم قانون تبعیت نما از اصل، این عین نیز ملك كسى است كه مالك عمل است.

ایراد به این پاسخ: كالاى ساخته شده، به مثابۀ نماء و منفعت عمل سازنده نیست.

پاسخ دوم: تملك كالاى ساخته شده به تبع تملك عمل سازنده حاصل مى شود.

اشكال: تملك ضمنى مادّه در مواردى درست است که ماده در مقدمۀ كارى كه بر روى مال غیر صورت مى گیرد مستهلك مى شود؛ اما اگر این مواد مستهلك نشود، تملك آن به سبب دیگرى غیر از اجاره مانند توكیل در خرید آن براى مستأجر نیاز دارد.

توجیه چهارم

استصناع، تركیبى است از سه عقد وكالت و بیع و اجاره.

اشکال: این تحلیل خلاف ارتكازى است كه از استصناع وجود دارد.

توجیه پنجم

استصناع، امر به ساختن است به وجهى كه آمر، ضامن كالاى ساخته شده باشد.

نظر مختار مصنف

این تحلیل (توجیه پنجم) با ارتكاز عرفى در باب استصناع سازگار است، لکن باز هم قابل قبول نیست؛ زیرا دلیل ضمان بالامر به هیچ وجه شامل ضمان اعیان موجود خارجى نمى شود.

------------------------

[1].منتشر شده در مجله فقه اهل بیت (فارسی)، جلد 20.

^بالا



قوانین و شرایط ارسال مقاله

فرم ارسال مقاله

پیشنهادات و انتقادات

 
<< شروع < قبلی 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 بعدی > پایان >>

JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS