لوح پژوهشی «ذکری»
لوح پژوهشی ذکری55 PDF چاپ پست الکترونیکی

جهت مشاهده متن هر قسمت، روي آن بخش کليک کنيد

لوح پژوهشي ذکري

اصول جرعه کتاب شناسی فقه منابع تحقیق مسائل مستحدثه

اصول کاربردی: تداخل عقاب فعل متجری هنگام مصادفت با معصیت[1]

در ذیل بحث تجری اين فرع مطرح است كه در صورت مصادفت فعل متجری با معصیت واقعی آيا دو عقاب ثابت است یا اینکه تداخل عقاب می‌شود؟ این بحث مبتنی بر این است که بگوییم فعل متجری، ‌استحقاق عقاب دارد،‌ خواه قائل به حرمت آن بشویم یا نشویم.

کلام مرحوم شیخ

«اگر تجري خود موضوع مستقلي براي استحقاق عقوبت باشد، دو عقاب ثابت است و وجهي براي تداخل وجود ندارد».[2]

مناقشه در کلام مرحوم شیخ

مرحوم شيخ محمدرضا مسجد شاهي در كتاب «وقاية الاذهان» در جواب مرحوم شيخ می‌فرماید: «در صورت تحقق حرامی كه مقدمات آن نیز حرام بوده اگر مقدمات از ذی‌المقدمه منفك نباشد، از دید عرفی تنها يك معصيت واقع شده است و مقدمات، معصيت مستقل نیست، از این ‌رو عقاب مستقل هم ندارد. ولي اگر مقدمات حرام، جدای از ذی‌المقدمه محقق شود، معصيت مستقل است و عقاب مستقل دارد. برای مثال زنا که همیشه همراه با ملامسه فرج مي‏باشد، از دید عرفی و شرعی خود ملامسه فرج، عقاب مستقل ندارد. اما اگر بدون زنا، ملامسه فرج شود، عقاب مستقل دارد. در مسأله جاری نیز چون قصد طغيان و تجري جدای از معصيت واقعی نیست، عقاب‌ها تداخل کرده و قصد تجری عقاب مستقل ندارد؛ اما اگر صرف قصد گناه باشد، بدون اینکه معصيت محقق شود، خود قصد گناه و تجری عقاب مستقل دارد».[3]

در تایید کلام ایشان می‌گوییم که شمار زیادی از فقیهان در مورد سلام آخر نماز فرموده‏اند: «اگر سلام دوم و سلام سوم هر دو خوانده شود، نمازگزار با خواندن سلام دوم از نماز خارج نشده و با سلام سوم است که نماز تمام می‌شود، ولي اگر تنها به سلام دوم اكتفا کند، با همان سلام دوم از نماز خارج می‌شود.[4]

------------------------

[1]. بر گرفته از درس خارج فقه حضرت آیة الله شبیری زنجانی، تنظیم از آقای حسین سنایی.

[2]. فرائد الأصول ؛ ج‏1 ؛ ص44.

[3]. وقاية الأذهان ؛ ص461.

[4]. کتاب نکاح،‌ جلسه 143.

^بالا



جرعه ای از دریا: آبروی اوّلی و ثانوی (دقت در حفظ آبروی مؤمن)[1]

از مطالبی که هم به جنبه عقلی و هم به جنبه دینی میرزا[2] مربوط می شود، این قضیه است که: به میرزا اطلاع می دهند که یکی از وکلای شما در سهم امام و امثال آن مراعات درستی نمی کند. او را عزل کنید. میرزا امتناع داشته، خیلی تعقیب می کنند. بعد میرزا می فرماید: «من که امتناع می کنم چون باید نظر کرد که این آقا یک آبرویی از قبل داشته، و در اثر وکالتی که من به او دادم یک آبروی ثانوی بعداً پیدا کرده، من اگر اختیاری داشته باشم، این است که آبروی ثانوی را که به او دادم، از او بگیرم، اما حق اینکه آبروی اولش را هم از بین ببرم ندارم. الآن اگر او را عزل کنم، آبروی اول هم از بین خواهد رفت و از حیثیت اصلاً ساقط خواهد شد، و من چنین حقی را برای خودم قائل نیستم».

بعد میرزا به او نامه ای می نویسد که این اخبار درباره تو رسیده و من هم ایستادگی کردم و حیثیت تو را حفظ کردم، کاری نکن که ما مجبور شویم اقدام دیگری کنیم، تو باید مواظب باشی. خلاصه او را با همین نامه اصلاح می کند.

این، هم از یک عقل فوق العاده و ممتاز و هم از تقوای ممتاز میرزا کشف می کند.

------------------------

[1] به نقل از آیة الله شبیری زنجانی دام ظلّه ، از کتاب جرعه ای از دریا ، ج 1 ، ص 121. انتخاب و تنظیم از آقای حسن رضائی دانش پژوه دوره خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام

[2] مقصود میرزای شیرازی، صاحب فتوای تنباکو می باشد.

^بالا



کتاب شناسی: جواهر الفقه[1]

این کتاب دوره فشرده استدلالی در قالب پرسش و پاسخ، به نوشته قاضی ابن براج طرابلسی(481ق) است. علت نام گذاری، محور قرار گرفتن مسائل نیکو همراه با پاسخ های برگزیده و موجز در آن است.

این کتاب دارای 38 باب و 839 مساله است. نام و ترتیب ابواب برگرفته از المبسوط است هرچند در چینش ابواب تفاوت هایی دارند.

از نظر تعداد مسائل و حجم مطالب ابواب، فرائض با 62 و اقرار با 60 مساله در رتبه اول و دوم و بیع، طهارت و حج در رتبه های بعدی قرار دارند.

اکثر مسائل مطرح در این کتاب از مشکلات فقهی است. مصنف در باب پایانی 21 معمای فقهی از ابواب مختلف را همراه با پاسخ آنها مطرح کرده است که عمدتا از رساله العویص شیخ مفید با تغییر اندکی در عبارات است.

ارائه مطالب و عویصات فقهی به شیوه پرسش و پاسخ در قرون چهارم و پنجم رایج بوده است، کتابهایی مانند العویص شیخ مفید و کنز الفوائد کراجکی.

برخی جواهر را نخستین کتاب فقهی با رویکرد پرسش و پاسخ معرفی کرده اند.

این کتاب با نگاه به مشترکات فقه امامیه و اهل سنت در اثبات احکام نوشته شده و بیشتر روایات مورد استناد در آن نبوی است که در منابع هر دو فرقه و یا تنها منابع اهل سنت وجود دارد ولی فتاوا، مطابق با نظر امامیه صادر شده است و ذکر ادله و اقوال اهل سنت صرفا برای بهره گیری از مشترکات بین دو مذهب است.

مؤلف در حد امکان مسائل را با ادله مقبول فریقین ارائه و یا حداقل سازگاری ادله اهل سنت را که در ظاهر با قول و ادله امامیه متعارض می نموده، گوشزد کرده است و جایی که امکان نداشته، به صراحت یا کنایه به نقل و نقد آن ها پرداخته است.

مشی ابن براج به تبع اساتیدش و به دلیل استدلال به اجماع، ظواهر آیات، عقل، اصل برائت و ملازمه نهی با فساد، اصولی است. از سوی دیگر احتمال می رود گستردگی این طیف از ادله در جواهر معلول عدم اعتقاد ایشان به حجیت خبر واحد نیز باشد. مؤلف امر را ظاهر در وجوب و نهی را ظاهر در حرمت می داند و به عموم عام تمسک می کند که مقصودش-به تبع مسامحه فقها در تعبیر از مطلق اصولی به عام لغوی- اطلاق مطلق هم هست.

ادله مورد استناد در جواهرالفقه:

کتاب:

در جواهر الفقه یک بار به نص کتاب و 26 بار به ظواهر آن مثل اوامر، نوهی، اطلاق حکمی، اطلاق مقامی، عمومات و مفاهیم تمسک شده است.

ایشان در حدود ده مورد ادله ای همچون اجماع، اخبار، اصل و دیگر ادله را به آیات ضمیمه کرده است از این رو می توان گفت سعی ایشان این بوده که قرآن را مستقلاً مدرک قرار ندهد مگر جایی که مدرک منحصر به آن باشد.

سنت:

به نظر برخی ابن براج منکر حجیت خبر است. در جواهر و المهذب عباراتی این مطلب را تایید می کند. ولی گاه تنها مستند ی که ابن براج برای فتوای خود استناد کرده، روایات است.

در جواهر روایاتی وجود دارد که در منابع پیش دیده نمی شود مانند روایاتی از امام حسن و امام جواد(علیهما السلام). از این رو می توان جواهر را از قدیمی ترین منابع برخی روایات دانست.

اجماع:

مؤلف به حجیت اجماع تصریح و نزدیک به 50 بار به آن تمسک می کند. وی قائل به حجیت اجماع دخولی است. از این رو مخالف معلوم النسب را مضر نمی داند.

عقل:

از مصادیق استدلال به عقل در کتب قدما، استدلال به استصحاب است. تمسک به استصحاب در جواهر به صورت تمسک به برائت و اشتغال دیده می شود. این دو دلیل نزد قدما به تبع استصحاب از ادله عقلی به شمار می آید.

تاثیر پذیری:

بدون تردید ابن براج به شدت متاثر از بزرگان پیش از خود به ویژه شیخ طوسی بوده است. تشابه فتاوای ابن براج با برخی فتاوای متفرد و شاذ شیخ طوسی می تواند یکی از قرائن دال بر این حقیقت باشد. ابن ادریس بارها در سرائر به این مطلب اشاره کرده است. در سایر منابع فقهی هم ابن براج از اتباع ثلاثه (شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی) شمرده شده است.

در عین حال ابن براج تابع محض شیخ طوسی و سایر گذشتگان نبوده است. او گاهی در گفت و گوهای شفاهی که به رشته تحریر در آورده، آرای شیخ طوسی را نقد کرده است. همچنین گاهی نظرات شیخ صدوق، سید مرتضی و حلبی را نقد کرده است.

وی در اولین و مفصل ترین مساله جواهر شیخ را به چالش می کشد و با این کار ضمن به تصویر کشیدن توان استنباطی خود، موضع غیر منفعلانه اش در قبال شیخ را به مخاطب گوشزد می کند.

در مواردی دیگر هم با نظر شیخ مخالفت می کند از جمله در این موارد: تتمیم قلیل متنجس به طاهر قلیل تا کر، تبعض در طلاق، نذر روزه روز معین مصادف با عید، عدم امکان طهارت مصلوب، وقت ادای زکات فطره، حرام شدن اولاد زن شیرده بر پدر طفل شیر خوار و ....

در قبال سید مرتضی نیز گاهی او را رد کرده و گاهی از قولش برای تایید خود بهره برده است. در مواردی نیز که هر یک از سید و شیخ دارای رأی مستقل هستند، پس از رد نظر هر یک، قائل به رأی سوم می شود، مانند اکتفا به غسل جنابتی که در بین آن حدث اصغر رخ داده برای نماز واجب ندانستن قضا برای روزه نذر معین مصادف با عید.

تأثیر گذاری:

جواهر از ابتدا در مجامع علمی مطرح و با قرائت و گرفتن اجازه نقل، سعی در حفظ آن بوده است. فرزند قطب راوندی - نصیرالدین - آن را بر پدر قرائت و اجازه نقلش را از وی گرفته است.

ابن ادریس حلی و محقق ثانی از برخی فتاوای جواهر استقبال کرده و فقیهی مانند محقق حلی آن را مورد تحلیل قرار داده است. برخی مسائل جواهر به علت خصوصیتی که داشته، توجه فقها را به خود جلب کرده اند: مانند عدم عمومیت حجیت بینه در تمامی موضوعات، عدم اثبات نجاست به غیر علم، عدم امکان قصد قربت از کافر.

------------------------

[1] . برگرفته از دانش نامه آثار فقهی شیعه؛ انتخاب و تنظیم از آقای حمید رضا خراسانی دانش آموخته دوره خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام

^بالا



فقه: طلوع فجر در لیالی مقمره[1]

مقدمه

ابتدای طلوع «فجر صادق»، وقت نماز صبح و ابتدای وقت روزه می باشد و این امر از احکام مورد اجماع فقهای شیعه[2] و سایر مذاهب اسلامی[3] است.

در مقابل«فجر صادق»، «فجر کاذب» قرار دارد که اولین سپیدی كم نوري است كه در انتهای شب، در افق شرقی به صورت طولی دیده می شود و بعد از گذشت زمان اندکی در کمتر از نیم ساعت، بدون اینکه توسعه ای یابد زایل میگردد اما فجر صادق (فجر دوم) دومین سپیدی در افق شرقی بوده و به صورت عرضی نه طولی دیده می شود، یعنی در عرض افق، سپیدی ای نمایان می شود که حالت خوابیده دارد.

نکتۀ شایان ذکر آن است که موضوع وجوب نماز صبح و وجوب امساک در روزه، تحقق فجر خارجی است به طوری که اگر موانعی همچون ابری بودن هوا و کثرت و شدت نورهای شهری، مانع از مشاهده و رؤیت این فجر صادق شود، باز هم موضوع وجوب محقق گشته و این گونه موانع، تنها مانع از رؤیت حسی می باشند.

لیالی مقمره

مراد از لیالی مقمره، شب هایی می باشد که شدت نور ماه در این شبها، مانع از رؤیت سپیدی فجر می شود.

مسأله ی اساسی در این شبها آن است که آیا مهتابی بودن آسمان از زمره همان اموری است که تنها مانع از رؤیت فجر شده و در عدم تحقق آن دخالتی ندارد یا خیر با آن موانع تفاوت اساسی داشته و مانع تحقق فجر میشود؟ برخی از فقها میان این قسم(شدت نور ماه) با سایر موانع تفاوت اساسی قائل شده و آن را مانع از تحقق فجر دانسته اند نه مانع از رؤیت. در نتیجه معتقدند در شب های مهتابی، فجر با تأخیر بیشتری از سایر شب ها طلوع کرده و آن زمانی است که سپیدی فجر بر سپیدی نور ماه غالب آید و تا زمانی که این غلبه قابل مشاهده نباشد نمی توان حکم به طلوع فجر صادق که موضوع نماز صبح و وجوب امساک در روزه است نمود.[4]

اقوال در مساله

قول اول (موضوعیت تبیّن)

اگر موضوع حکم، تبین و رؤیت فجر باشد، با غلبه نور ماه در لیالی مقمره، موضوع فعلی نبوده و تنها تقدیری است؛ بدین معنا که که اگر نور ماه غلبه نداشت، سپیدی فجر نمایان می شد و ماه قابل رؤیت می بود. تا زمانی که این غلبه قابل مشاهده نباشد؛ نمی توان حکم به طلوع فجر صادق که موضوع نماز صبح و وجوب امساک در روزه است نمود.

قول دوم (طریقیت تبین)

اگر فجر واقعی، موضوع حکم باشد، در لیالی مقمره همانند دیگر شبها، موضوع فعلی خواهد بود نه تقدیری. به اين معنا كه معيار، ظاهر شدن نور شفق در افق است، هرچند بر اثر تابش نور ماه نمايان نباشد.

ادله قول اول(موضوعیت تبین)

الف) آیه «كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ- الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْر». [5]

در این آیه ی شریفه، «تبیّن البیاض» موضوع حکم امساک روزه قرار گرفته است و با توجه به ظهور عناوین در فعلیت باید گفت این تبیّن فعلی است نه شأنی و تقدیری. بنابراین در شب های مهتابی، شدت نور ماه، مانع از «تبیّن» سپیدی صبح می گردد و پدیداری آن را به تأخیر می اندازد.

ب)روایات

روایات متعددی برای موضوعیت تبیّن وجود دارد که می توان آن ها را از نظر چگونگی بیان، به چهار دسته تقسیم کرد:

1- روایاتی که طلوع فجر را را به سپیدی« نهر سَورا»[6] تشبیه نموده است.[7]

2- روایاتی که آن را به «قبطیة بیضاء»[8] تشبیه کرده است. [9]

3- روایاتی که ادعا شده، ظهور در موضوعیت «تبیّن» و «رؤیت حسی» دارند.[10]

4- روایاتی که «تبیّن» و «رؤیت حسی»، در موضوع آن ها اخذ شده است.[11]

کیفیت استدلال به روایات دسته ی اول و دوم

کیفیت استدلال به این دو گروه روايات روشن است، چرا که تشبیه فجر(وقت نماز صبح) به«نهر سوری» و «قبطیه بیضاء» به این معناست که بایستی ظهور سپیدی فجر به گونه ای باشد که به صورت آشکار، به رؤیت حسّی در آید. این تعابیر نشان دهنده موضوعیّت داشتن «تبیّن» و «رؤیت حسّی» است.

کیفیت استدلال به روایات دسته ی سوّم

از دیدگاه قائلین به این نظریه، تعبیراتی همچون «اضاء حسناً»، «حین یبدو حتّی یضی»، «بیاض کبیاض النهار» تنها زمانی صادق خواهد بود که سپیدی فجر در افق گسترده شده و به وضوح به رؤیت حسی در آید.

کیفیّت دلالت روایت دسته ی چهارم:

با توجه به تفصیلات موجود در سئوال راوی، امام(علیه السلام) به طور مطلق می فرماید: «الْفَجْرُ يَرْحَمُكَ اللَّهُ- هُوَ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ الْمُعْتَرِضُ...... فَلَا تُصَلِّ فِي سَفَرٍ وَ لَا حَضَرٍ حَتَّى تَبَيَّنَهُ.»

ضمیر در «تبیّنبه» که در ابتدای کلام واقع شده به فجر برمی گردد، و از اطلاق روایت، موضوعیّت «تبیّن» در هر شرایطی استفاده می شود. لیکن ابری بودن (غیم) که در پرسش راوی آمده، تخصصاً خارج می شود زیرا هیچ مانعیتی از تحقق و «تبیّن» فجر در افق نداشته و صرفاً از رؤیت آن جلوگیری می کند.اما موانع دیگر به جهت دخالتی که در اصل «تبیّن» دارند، مشمول اطلاق روایت شده و مانعیّت آن ها ثابت می شود.

دلیل قول دوم(طریقیت تبین) : ظهور تبیّن در طریقیت

در مقابل، فقیهانی همچون آیت الله خویی(ره) و آیت الله خونساری(ره)[12] طریقیت تبيّن را اثبات نمودهاند. از کلمات ایشان اینگونه به دست می آید که هر چند ظهور اولیه عناوین در موضوعیت و فعلیت است اما قیودی که جهت کاشفیت دارند، مانند تبیّن، علم، یقین و امثال آن، ظهور در طریقیت داشته و راهی برای کشف موضوع واقعی دارند .

کلام محقق خویی(عدم اعتبار رؤیت حسّی)

از دید ایشان در شبهای مهتابی، نور ماه تنها مانع از رؤیت حسی و تبین فعلی سپیدی فراگیر صبح می شود، و موضوع حکم - البیاض المنتشر فی الافق - بالفعل موجود بوده و می توان با بهره گیری از ابزار و وسائل نجومی آگاهی یافت و رؤیت حسی تنها راه برای احراز و شناخت واقعیّت فجر است و اگر به جهت وجود پاره ای موانع، همچون ابر گرفتگی، نارسایی های چشمی، مهتابی بودن آسمان و ...، تبیّن فعلی امکان پذیر نشد، تبین تقدیری کفایت می کند، از این رو مقایسه ای که محقق همدانی(ره) در مصباح الفقیه میان این مسأله و تغیّر تقدیری آب، در بحث طهارت نموده، نادرست است؛ چرا که در آن بحث، تغیّر الماء موضوع حکم نجاست است بر خلاف مسأله مورد بحث که تبیّن البیاض موضوع نیست بلکه «انتشار البیاض» موضوع حکم بوده و تبین صرفاً راهی برای احراز و اثبات موضوع است و سخن از فعلی و تقدیری بودن عنوان، وقتی صحیح است که موضوعیت آن عنوان، ثابت گردد. چیزی که فاقد موضوعیّت بوده و در موجودیّت موضوع و شکل گیری حکم، هیچ گونه دخالتی ندارد، شأنی و فعلی بودن آن تفاوتی ندارد.[13]

نظریه ی آیت الله بروجردی(اعتبار تبیّن نوعی)

محقق بروجردی(ره)، وجود پاره ای موانع را، برای برخی افراد، که از رؤیت حسی سپیدی فجر جلوگیری می کند، موجب پیدایش تغییری در جانب حکم ندانسته و در همان حال، «تبیّن نوعی» را معتبر می داند.[14]

اشكال به اعتبار تبيّن نوعي

این سخن ممکن است که مانعیّت مواردی چون ابر گرفتگی آسمان را حل نماید، ولی مسأله لیالی مقمره را بر خلاف آن چه که در کلام ایشان آمده، حل نشده باقی می گذارد، چرا که اگر تبیّن نوعی که همان قابلیّت رؤیت نوعی است را جزء موضوع قرار بگیرد، در این صورت در شب های مهتابی چنین قابلیتی برای نوع مردم شهر و اهل بلد وجود ندارد مگر آنکه به جای رؤیت نوعی، رؤیت تقدیری پذیرفته شود.

در هر صورت، آن چه در تقریرات، به ایشان نسبت داده شده خالی از اضطراب و ناسازگاری اجزا کلام با یکدیگر نیست.

------------------------

[1] تحقیق از آقای محمد عبداللهی دانش آموخته مدرسه فقهی امام محمد باقر (علیه السلام)

[2] مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط - الحديثة)؛ ج‌5، ص: 101.- كتاب الصلاة (للشيخ الأنصاري)؛ ج‌1، ص: 104.

[3] الحبل المتين في أحكام الدين؛ ص: 144 - نهاية التقرير؛ ج‌1، ص: 148.

[4] . مصباح الفقيه، ج‌9، ص: 134.

[5] ابقره ،187

[6] نهر سورا و يقال سوراء: من نواحي الكوفة. و نهر بريه: بالبصرة شرق دجلة

[7] وسائل الشيعة، ج‌4، ص: 210. - تهذيب الأحكام، ج‌2، ص: 37. :« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: الصُّبْحُ هُوَ الَّذِي إِذَا رَأَيْتَهُ كَانَ مُعْتَرِضاً- كَأَنَّهُ بَيَاضُ نَهَرِ سُورَاءَ »

[8] القبطية- ثياب بيض رقاق يؤتى بها من مصر. و الجمع القباطي. (لسان العرب 7- 373).

[9] . وسائل الشيعة، ج‌4، ص: 209. :« عَنْ أَبِي بَصِيرٍ لَيْثٍ الْمُرَادِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَقُلْتُ مَتَى يَحْرُمُ الطَّعَامُ- عَلَى الصَّائِمِ وَ تَحِلُّ الصَّلَاةُ صَلَاةُ الْفَجْرِ- فَقَالَ إِذَا اعْتَرَضَ الْفَجْرُ فَكَانَ كَالْقُبْطِيَّةِ الْبَيْضَاءِ- فَثَمَّ يَحْرُمُ الطَّعَامُ عَلَى الصَّائِمِ وَ تَحِلُّ الصَّلَاةُ صَلَاةُ الْفَجْرِ...»

[10] همان، ص: 211.- من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص: 501.- تهذيب الأحكام، ج‌2، ص: 31.-الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج‏1، ص: 269 :« عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) يُصَلِّي رَكْعَتَيِ الصُّبْحِ وَ هِيَ الْفَجْرُ- إِذَا اعْتَرَضَ الْفَجْرُ وَ أَضَاءَ حُسْناً »

[11] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‌3، ص: 282. - تهذيب الأحكام، ج‌2، ص: 36.: « عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ كَتَبَ أَبُو الْحَسَنِ بْنُ الْحُصَيْنِ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي (علیه السلام) مَعِي- جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدِ اخْتَلَفَ مُوَالُوكَ فِي صَلَاةِ الْفَجْرِ- فَمِنْهُمْ مَنْ يُصَلِّي- إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ الْأَوَّلُ الْمُسْتَطِيلُ فِي السَّمَاءِ- وَ مِنْهُمْ مَنْ يُصَلِّي إِذَا اعْتَرَضَ فِي أَسْفَلِ الْأُفُقِ وَ اسْتَبَانَ- وَ لَسْتُ أَعْرِفُ أَفْضَلَ الْوَقْتَيْنِ فَأُصَلِّيَ فِيهِ- فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُعَلِّمَنِي أَفْضَلَ الْوَقْتَيْنِ وَ تَحُدَّهُ لِي- وَ كَيْفَ أَصْنَعُ مَعَ الْقَمَرِ وَ الْفَجْرُ لَا تَبْيِينَ مَعَهُ- حَتَّى يَحْمَرَّ وَ يُصْبِحَ وَ كَيْفَ أَصْنَعُ مَعَ الْغَيْمِ - وَ مَا حَدُّ ذَلِكَ فِي السَّفَرِ وَ الْحَضَرِ فَعَلْتُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ- فَكَتَبَ ع بِخَطِّهِ وَ قَرَأْتُهُ الْفَجْرُ يَرْحَمُكَ اللَّهُ- هُوَ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ الْمُعْتَرِضُ- وَ لَيْسَ هُوَ الْأَبْيَضَ صَعَداً- فَلَا تُصَلِّ فِي سَفَرٍ وَ لَا حَضَرٍ حَتَّى تَبَيَّنَهُ- فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَجْعَلْ خَلْقَهُ فِي شُبْهَةٍ مِنْ هَذَا- فَقَالَ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حتی يَتَبَيَّنَ لَكُمُ- الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ فَالْخَيْطُ الْأَبْيَضُ هُوَ الْمُعْتَرِضُ - الَّذِي يَحْرُمُ بِهِ الْأَكْلُ وَ الشُّرْبُ فِي الصَّوْمِ- وَ كَذَلِكَ هُوَ الَّذِي يُوجَبُ بِهِ الصَّلَاةُ»

[12] جامع المدارك في شرح مختصر النافع؛ ج‌1، ص: 242.

[13] . التنقيح في شرح العروة الوثقى؛ الصلاة1، ص: 284.

[14] . نهاية التقرير؛ ج‌1، ص: 148.

^بالا



منابع تحقیق: دو فصلنامه مطالعات ترجمه قرآن و حديث[1]

رتبه علمي: علمي - پژوهشي (علوم انساني)

صاحب امتياز: دانشگاه تربيت مدرس

مدير مسئول: علي حاجي خاني

سردبير: سعيد نجفي اسداللهي

با توجه به اینکه قرآن و حدیث از مهمترین منابع فقه به شمار می روند درک صحیح معنا و مفهوم آنها می تواند نقش به سزایی در آراء فقهی داشته باشد. لذا فقیه در کنار قواعد اصولی باید با ریزه کاری های ترجمه قرآن و حدیث آشنا باشد تا بتواند درک صحیح و منطبق با واقع، از معانی قرآن و حدیث داشته باشد. مجله مطالعات ترجمه قرآن و حدیث از جمله نشریاتی است که به طور تخصصی به ترجمه پرداخته و سعی دارد در ضمن پرداختن به موانع و مشکلات ترجمه، اشکالاتی که در ترجمه های موجود وجود دارد بیان کرده سبک ها و روش های مناسب در ترجمه قرآن کریم را به مخاطب بشناساند.

اهداف

تخصصی نمودن حوزه ترجمه ‌های قرآن و حدیث

شناسایی سبک‌ها و روش‌های مناسب در ترجمه قرآن کریم و احادیث شریفه

بررسی و نقد ترجمه‌ های قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه، کتب روایی، ادعیه و تفاسیر قرآن با هدف انتقال شایسته مفاهیم آن‌ها به زبان مقصد

بررسی موانع و مشکلات ترجمه در حوزه قرآن و حدیث و آسیب ‌شناسی آن

شناسایی میزان کارایی نظریه‌های ترجمه در حوزه قرآن و حدیث

مقالات آخرین شماره:[2]

چالش‌های ترجمه در باهم‎آیی‎های قرآنی (بررسی موردی: ترکیب‎های وصفی و اضافی)

واکاوی سیر تحولی ترجمه قرآن‌کریم به زبان فرانسه براساس سطوح ساختاری، محتوایی و گفتمانی، با تکیه بر سوره مبارکه حجرات

بررسی دلالت‌های ضمنی کلمه‎‌های فاصله‌ در ترجمه‌های فارسی قرآن کریم

ریشه‏ یابی ماده «لبس» و نقش آن در فرآیند معادل‏ یابی در ترجمه‏ های فارسی و انگلیسی قرآن

قرائت حفص در ترجمه های کهن فارسی قرآن کریم

نقش و کارکرد تقابل های معنایی در ترجمه نهج البلاغه (مطالعه موردی ترجمه های دشتی، شهیدی، فقیهی، جعفری و فیض الاسلام)

راهبردی زبان‌شناختی در ترجمه‌ قرآن از دیدگاه کارکرد نقش‌های زبان

چکیده مقالات:[3]

نقش و کارکرد تقابل های معنایی در ترجمه نهج البلاغه (مطالعه موردی ترجمه های دشتی، شهیدی، فقیهی، جعفری و فیض الاسلام)[4]

در زمینه‌ی تحلیل متن و درک مفاهیم دقیق آن می‌توان از ساز و کارهای فراوانی مدد جست که در این بین، توجه به تقابل‌های دوسویه بین واژگان، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در حوزه‌ی با هم‌آیی که یکی از مباحث بسیار مهم معنی‌شناسی به شمار می‌رود، تقابل‌های معنایی با انواع خاص خود می‌تواند مترجمان را به معنای دقیق واژگان متن رهنمون شود. بدین معنا که مترجم با شناخت تقابل‌های دوسویه‌ی بین واژگان جملات مقارن با یک‌دیگر، می‌تواند بسیاری از چالش‌های دست‌یابی به ترجمه‌ی دقیق را پشت سر بگذارد. از آنجا که کتاب گهربار نهج‌البلاغه سرشار از واژگان متقابل با یک‌دیگر می‌باشد، در این جستار در پی پاسخ به این پرسش هستیم که آیا مترجمان فارسی خطبه‌های نهج‌البلاغه در برگردان تقابل‌های دوسویه‌ی واژگانی به خوبی عمل کرده‌اند و تا چه اندازه بافت کلام را مورد اهتمام قرار داده‌اند؟ بدین منظور ابتدا به انواع با هم‌آیی واژگانی و تقابل‌های معنایی اشاره‌ای خواهیم نمود و در ادامه، فرازهایی از خطبه‌های نهج‌البلاغه را که حاوی چنین تقابل‌هایی هستند ارائه می‌نماییم و سپس به تبیین عملکرد ترجمه‌ها‌ی فارسی دشتی، شهیدی، فقیهی، جعفری و فیض‌الاسلام در انتقال معنای صحیح این تقابلات خواهیم پرداخت. برآیند این جستار نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، مترجمان با بی‌توجهی به جملات متقابل، از معنای دقیق دور شده‌اند و با در نظر گرفتن بافت کلام این نقیصه را می‌توان بر طرف نمود.

بررسی معانی مختلف حرف «لکنَّ» و نقد ترجمه های فارسی آن در قرآن کریم[5]

یافتن معنای بلاغی فرآیند استدراک در مشخص نمودن معنی آیات قرآن‌کریم اهمیتی فراوان دارد. این اهمیت هنگامی نمایانتر میگردد که مترجم بخواهد معنی واژه «لکنَّ» را به فارسی برگرداند. این واژه از حروف مشبهه بالفعل است و یکی از حروفی میباشد که میتوان با آن فرآیند استدراک را ارائه نمود. مترجم بدون فهم آیه و بیآنکه به تفاسیر و معانی بلاغی این حرف را بیابد در ترجمه آن اشتباه خواهد کرد. هدف این نوشتار بررسی جنبههای بلاغی موضوع «استدراک» در قرآن کریم بهویژه دریافت معنای «لکنّ» ناسخه میباشد. برای این منظور به تفاسیر مختلفی مراجعه و در سیاق آیات قرآن و معانی آنها دقت شد. لذا 17 آیه برگزیده شد که حرف «لکنّ» در آنها بکار رفته بود. همچنین 16 ترجمه از قرآن کریم به فارسی انتخاب گردید و با توجه به این ترجمهها و فرهنگلغتها، معانی این حرف در هریک از 17 آیه بررسی شد. در این راه تلاش شد تا با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی این ترجمهها نقد و در نتیجه معنایی دقیقتر از نقش این حرف وترجمه آیه ارائه شود. پس از بررسی آیات ترجمهشده مذکور، مشاهده شد که بسیاری از مترجمان ایرانی قرآن کریم در ترجمه «لکنّ» ابعاد زبانی و بلاغی آن را نادیده، و بیتوجه به نقش «تعلیل، تأکید واستدراک شبیه به استثنا»ی این حرف، تنها برای آن معادلهای چون (اما، ولی، لکن، و لکن، لیکن، و لیکن، بلکه، و...) در نظر گرفتهاند، بیآنکه نقش و معانی دیگر آن را در ترجمه آیات منعکس کنند.

نشاني: تهران ، تقاطع بزرگراه شهيد چمران و بزرگراه جلال آل احمد، دانشگاه تربيت مدرس، دانشكده علوم انساني، دفتر مجله مدرس

سايت اختصاصي: qhts.modares.ac.ir

(Footnotes)

1 دوره 1، شماره 2، پاییز و زمستان 1393

------------------------

[1] انتخاب و تنظیم از آقای سید مهدی مرتضوی دانش پژوه دوره خارج فقه و اصول مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام

[2] ، شماره 5، بهار و تابستان 1395

[3] جکیده و اصل مقالات تمام شمارگان در سایت اختصاصی این نشریه در دسترس عموم قرار گرفته است.

[4] دوره 3، شماره 5، بهار و تابستان 1395،

[5] دوره 1، شماره 2، پاییز و زمستان 1393

^بالا



مسائل مستحدثه: ربای قرضی[1]

در شماره قبل، بحث ربای معاوضی مطرح شد. در این شماره حیله های ربای قرضی بررسی می شود.

برای تخلّص از ربای قرضی، راههای متعددی گفته شده مانند

1. مقترض مالی را به قرض دهنده، مصالحه کند تا قرض دهنده مبلغی را به او قرض دهد.

2. مقترض مالی را از قرض دهنده بخرد و در همان جلسه به او گران تر بفروشد تا در مقابل این کار به او مالی را قرض دهد.[2]

3. قرض با ضمیمه مثل اینکه پول را به ضمیمه مالی دیگر به قرض گیرنده بفروشد.

4. قرض با ضمیمه به این شکل که قرض دهنده در ضمن فروش یک مال به قیمت بالاتر به دیگری، یا خرید یک مال از دیگری به قیمت پایین تر، پولی را به او قرض می دند.

نکته

1.نباید قرض مشروط به آن عمل باشد بلکه لازم است عمل مشروط به دادن قرض باشد، و الا قطعا زیاده حکمی محسوب می شود و ربا است.

2.فرض بحث در جایی است که اصل قرض دادن صحیح باشد به خلاف قرض گرفتن از بانک در نظر بعضی مراجع(چرا که پول گرفته شده از بانک مجهول المالک می باشد و نیاز به اذن مجتهد دارد)

فتوای مراجع عظام در مورد چهارم

1.طرق که عموما برای برای فرار از ربا انجام می شود، هیچ کدام جایز نیست. حضرات آیات امام خمینی ، شبیری زنجانی، خامنه ای[3]

2.در صورتی که قصد جدی به بیع داشته باشند جایز است. حضرات آیات وحید خراسانی، تبریزی، بهجت.[4]

3.احتیاط واجب در ترک است. ایت الله سیستانی[5]

4.با تحقق این شرائط، صحیح است. الف) قصد جدی به معامله باشد به خلاف فروختن یک قوطی کبریت به قیمت زیاد، ب) معامله عقلائی باشد، ج)محتوا و فلسفه ربا (مثل از بین رفتن سنت حسنه قرض الحسنه) در آن وجود نداشته باشد. آیت الله مکارم.[6]

------------------------

[1] انتخاب و تنظیم از آقای حمزه علیزاده دانش آموخته دوره خارج مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام

[2] این طریق با توجه به اینکه بیع اول مشروط به بیع دوم است، غالبا مورد اشکال قرار گرفته

[3] توضيح المسائل (امام خمينى)، ص: 639، و استفتاء از دفتر آیت الله خامنه ای و آیت الله زنجانی

[4] منهاج الصالحين (للوحيد)، ج‌2، ص: 459‌ و و المسائل المنتخبة (للتبريزي)، ص: 398، استفتاءات (بهجت)، ج‌3، ص: 277

[5] المسائل المنتخبة (للسيستاني)، ص: 543‌

[6] بررسى طرق فرار از ربا، ص: 110‌

^بالا



 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > پایان >>

JPAGE_CURRENT_OF_TOTAL

منوی اصلی


ورود طلاب



 

آزمون ورودی مراکز تخصصی فقهی حوزه علمیه

امورطلاب و اساتید

O  امور خوابگاه مدرسه

O  امور رفاهی طلاب

O  امور رفاهی اساتید

O  تسهیلات ورزشی

O  اردوی زیارتی پژوهشی مشهد مقدس

O  امور پرورشی

O  اطلاعیه‌ها

O  ارتباط با مسوولین

معاونت آموزش

O  قوانین و مقررات آموزشی:  سطح خارج

O  معرفی اساتید:  سطح خارج

O  برنامه امتحانات:  سطح خارج

O  اطلاعیه‌های آموزشی:  سطح خارج

O  ارتباط با مسوول آمورش:  سطح خارج

O  پرسش و مباحثات علمی

O  نمونه سوالات دروس سطح

O  آیین نامه تقریرات و پژوهش های خارج

Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS